رفتن به مطلب

کتاب قصه های امیرعلی اثر امیرعلی نبویان


Flare
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

کتاب قصه های امیرعلی  اثر امیرعلی نبویان

امیرعلی نبویان را با برنامه‌ی رادیو هفت شناختم و فکر می‌کنم برای اکثر ما همین‌طور باشد. امیرعلی وقتی به رادیو هفت آمد و داستان‌های خود را برایمان خواند، پسر جوان جذابی بود که نیمچه نویسنده‌ بود و در برنامه رادیو هفت جلوی چشم‌هایمان قد کشید( از نظر معنوی و نویسندگی منظورم است بابا ) و پیشرفت کرد و در آخر برنامه،به بازیگری خوب، گوینده‌ای قدر و نویسنده‌ای تبدیل شد که راه خود را پیدا کرده و حالا اگر یک تکه از قصه‌های او را جلوی هر کدام از طرفدارهای آن برنامه‌ی دوست‌داشتنی بگذاری، بی فوت وقت به تو خواهند گفت که این نوشته، مال امیرعلی نبویان عزیز است.

شخصیت‌های این کتاب پخته و قوی است و به خوبی در کتاب بسط داده می‌شوند. امیرعلی که راوی و شخصیت اصلی است و رشته‌ی برق خوانده، مریم خواهر امیرعلی و فرهاد همسر مریم. اما بهترین شخصیت که بانمک‌ترین هم هست و بدون او این کتاب و طنز آن شکل نمی‌گرفت، مهران، دوست صمیمی امیرعلی است. سوای کثافت بودن مهران و جمشیدخان بابای مهران، دایره لغات خوب و انتخاب واژگان فوق‌العاده از طرف خود امیرعلی کتاب را صد برابر از همه‌ی سریال‌های طنز و فیلم‌ها بامزه‌تر کرده و انگار، امیرعلی نویسنده خودش را از طریق این کلمه‌ها و این شیوه‌ی بیان پیدا کرده است.

این کتاب برخلاف عقیده اکثر مردم بیوگرافی شخصی خود نویسنده نیست و به قول خودش همگی ساخته‌ی ذهن مشوش اوست. در کتاب ما به دنبال حل مساله و نقطه‌ی اوج و فروپاشی احساسی شخصیت‌ها نیستیم و فقط همین خنده‌ و دل خوش برایمان کافی است.

حتی اگر داستانهای امیرعلی را در رادیو هفت شنیده‌اید باز به شما پیشنهاد می‌کنم دوباره و سه باره این داستان‌ها را مخصوصا اگر کمی دل کوچکتان غصه‌دار شده بخوانید. حتما از خنده روده‌بر خواهید شد و یک خدابیامرزی به روح من می‌دهید که “ای بابا دمت گرم اصلا یادم رفته بود حال و هوای نوستالژی رادیو هفت را”

یک سری از جملات بانمک این کتاب را هم این‌جا برایتان می‌گذارم که هندوانه به شرط چاقو باشد:

از متن کتاب: «خیلی سخت و دردناک است که توی یه ماجرایی نه سر پیاز باشی نه ته پیاز اما متهم به بوی پیاز»

از متن کتاب: “القصه! چون بعد از تمام شدن بازی فوتبال، مقادیر قابل توجهی آب خورده بودم و قوزی  ساخته شده بود بالای قوز حساسیت فصلی ام! اوضاع پیچیده ای بود. با هر عطسه ای که میزدم وضعیت در جبهه نبرد با اهریمن گوارش وخیم‌تر می شد. قطعا اگر خودم کسی را در این موقعیت در خیابان می‌دیدم که گاهی می‌دود و ناگهان می‌ایستد و در هر پنج ثانیه، یک عطسه هم می‌کند، روده‌بر می‌شدم. علم فیزیک می‌گفت که جاذبه به سود دشمن است و من برای مبارزه با آن، به صورت مارپیچ می‌دویدم تا لااقل نیروی گریز از مرکز را به نفع خود به کار گیرم.”

از متن کتاب: “آذر خانم از آن دسته آدم‌هایی است که معتقدند پس از سقوط فرخنده شان از بینی یک فیل عظیم‌الجثه، زمین مفتخر شده که ایشان رویش قدم بگذارند”

قصه‌های امیرعلی چهار جلد دارد و این کتاب‌ها از انتشارات نقش و نگار به چاپ رسیده و پیشنهاد می‌کنم هر چهار تا کتاب را بخوانید.

  • لایک 2

جام خود را خالی کنید تا پر شود؛ تمامیت شما را فاسد خواهد کرد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...