رفتن به مطلب

نقد رمان آئیشما | نجمه صدیقی کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: آئیشما

نام نویسنده: نجمه صدیقی

ژانر: معمایی. تخیلی.عاشقانه

خلاصه:

آئیشما روح شیاد شیطان صفت! نیرویش را تحت شعاع قرار می‌دهد. غبارهای تاریک و پر محنت، تمام شهر را فرا می‌گیرد. آن رخسار بیمناک و پر ز حرارتش دل آسمان را می‌خراشد و آفتاب سوزناک، پرده‌ای کبود بر سر خویش می‌کشد. تشویش و دگرگونی آغاز راه اوست! تعویذ شوم وسیلهٔ مکر او؛ خشم و قهقه‌هایش پرده‌ای پر ز بیم بر تمام نقاط خواهد کشید و هیچ نیرویی مقام نخواهد بود. به راستی چه حقیقتی پشت ابرهای کبود و نگون بخت پنهان گشته؟ دلیل تشویش و آشوب‌ روح پر ز حیله چیست؟

🌷 مقدمه: 🌷

 هیس...!

خموش باش جانم...!

بیم و ترس تنها، تو را در جال می‌اندازد؛ او با وحشتت نفسی بِکر می‌گیرد و با ناله‌هایت وعده‌ی خویش را نوش جان می‌کند.

گوشه‌ای آرام بگیر! خموش باش و فریب آن دلْ کبود را مخور!

او روح نحیف جنون‌زده‌ها را می‌خواهد! او قلب کبود بیچاره‌ها را می‌خواهد! خموش باش نازک دلم...! این رقص و آواز هم، روزی به پایان خود می‌رسدـ

 

 

ویرایش شده توسط _NAJIW80_

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

 

خب خب سلام 

درمورد اسم رمان حقیقتا جالبه و رمانای این ژانری بنظرم اسماشون زیادی تکراریه ولی اسم رمانت خوب بود

خلاصه اش یکم گیج کننده ست و هیچ اطلاعاتی به خواننده نمیده یکم پرتکلفه و اگر بتونی یجوری تغییرش بدی که لحنش حفظ شه  اما خواننده رو ترغیب به خوندن کنه عالی میشه

پارت اول یه کلمه بود (منفور برانگیز) خود منفور یعنی مورد نفرت واقع شده و اگر بخوای برانگیز رو داشته باشی یا باید منفور رو تبدیل به نفرت کنی‌ یا کلا‌ بر انگیز رو حذف کنی که فقط منفور بمونه

درمورد چارچوب کلی رمان فعلا نمیتونم نظری بدم چون. فقط سه تا پارت خوندم😁 اما استفاده از این لحن یه ایده ی جدیده 

اما بنظرم سعی کن ساده ترش کنی یکم تا از حوصله ی خواننده خارج نشه خوندنش

بی صبرانه منتظر پارت های بعدیت هستم😍موفق باشی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، Sarai.Rş گفته است:

 

خب خب سلام 

درمورد اسم رمان حقیقتا جالبه و رمانای این ژانری بنظرم اسماشون زیادی تکراریه ولی اسم رمانت خوب بود

خلاصه اش یکم گیج کننده ست و هیچ اطلاعاتی به خواننده نمیده یکم پرتکلفه و اگر بتونی یجوری تغییرش بدی که لحنش حفظ شه  اما خواننده رو ترغیب به خوندن کنه عالی میشه

پارت اول یه کلمه بود (منفور برانگیز) خود منفور یعنی مورد نفرت واقع شده و اگر بخوای برانگیز رو داشته باشی یا باید منفور رو تبدیل به نفرت کنی‌ یا کلا‌ بر انگیز رو حذف کنی که فقط منفور بمونه

درمورد چارچوب کلی رمان فعلا نمیتونم نظری بدم چون. فقط سه تا پارت خوندم😁 اما استفاده از این لحن یه ایده ی جدیده 

اما بنظرم سعی کن ساده ترش کنی یکم تا از حوصله ی خواننده خارج نشه خوندنش

بی صبرانه منتظر پارت های بعدیت هستم😍موفق باشی

سلام عزیز دلم 

ممنونم از اینکه اون چشمای قشنگت رو برای نوشته های کم سود من گذاشتی و چنین نقد با ارزشی برام به ارمغان گذاشتی...

عع جدییی منفور برانگیز جفتشون مترادف همن؟؟😂😂 اوخیی نمیدونستم...

یعنی استفاده از چنین لحن نوشته ای    بد بود و خسته کننده؟؟

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، _NAJIW80_ گفته است:

سلام عزیز دلم 

ممنونم از اینکه اون چشمای قشنگت رو برای نوشته های کم سود من گذاشتی و چنین نقد با ارزشی برام به ارمغان گذاشتی...

عع جدییی منفور برانگیز جفتشون مترادف همن؟؟😂😂 اوخیی نمیدونستم...

یعنی استفاده از چنین لحن نوشته ای    بد بود و خسته کننده؟؟

فدات شم دخترم😁❤️ خب ببین باید به این فکر کنی که خودت رمانایی که لحن راحت تری دارن رو بیشتر دوست داری یا اونایی که کتابی ان؟ حالا این یکی که تو انتخاب کردی یکمم سخت تره، به نظر من بهترین راه برای حفظ این ایده ی نو اینه که قسمت هایی که داری درمورد زمان گذشته مینویسی(نمی‌دونم درست متوجه شدم یا نه اما حس کردم  رمانت هم زمان گذشته رو تعریف میکنه هم زمان حال رو) که اگر درست باشه حدسم، میتونی برای زمان های گذشته و پارت هایی که مربوط به گذشته ست از این لحن استفاده کنی  و برای پارت های زمان حال از لحن کتابی( ولی زیاد محاوره نشه که داستانتو دچار دوگانگی میکنه) اگر راوی داشته باشه پارت های گذشته که خیلی بهتر میتونی دوگانگی ای ک ممکنه بوجود بیاد رو به نقطه ی قوت رمانت تبدیل کنی 

امیدوارم بدرخشی دخترممم🌿💚

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 8/15/2021 در 1:30 AM، Sarai.Rş گفته است:

فدات شم دخترم😁❤️ خب ببین باید به این فکر کنی که خودت رمانایی که لحن راحت تری دارن رو بیشتر دوست داری یا اونایی که کتابی ان؟ حالا این یکی که تو انتخاب کردی یکمم سخت تره، به نظر من بهترین راه برای حفظ این ایده ی نو اینه که قسمت هایی که داری درمورد زمان گذشته مینویسی(نمی‌دونم درست متوجه شدم یا نه اما حس کردم  رمانت هم زمان گذشته رو تعریف میکنه هم زمان حال رو) که اگر درست باشه حدسم، میتونی برای زمان های گذشته و پارت هایی که مربوط به گذشته ست از این لحن استفاده کنی  و برای پارت های زمان حال از لحن کتابی( ولی زیاد محاوره نشه که داستانتو دچار دوگانگی میکنه) اگر راوی داشته باشه پارت های گذشته که خیلی بهتر میتونی دوگانگی ای ک ممکنه بوجود بیاد رو به نقطه ی قوت رمانت تبدیل کنی 

امیدوارم بدرخشی دخترممم🌿💚

من فقط ی تیکه از گذشته صحبت کردم و بقیش زمان حال  رو در بر میگیره آئیشما قبل از خرابی انجمن اول شخص بود چون ی سره باید پرش راوی میداشتم به راوی سوم شخص تبدیلش کردم تا دسترسی ام باز تر باشه به احساسات و اتفاقاتی که رخ میده...

اومم ی کمی از سنگینی جملاتم کم کردم امیدوارم محبوب باشه🤪

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 ساعت قبل، _NAJIW80_ گفته است:

من فقط ی تیکه از گذشته صحبت کردم و بقیش زمان حال  رو در بر میگیره آئیشما قبل از خرابی انجمن اول شخص بود چون ی سره باید پرش راوی میداشتم به راوی سوم شخص تبدیلش کردم تا دسترسی ام باز تر باشه به احساسات و اتفاقاتی که رخ میده...

اومم ی کمی از سنگینی جملاتم کم کردم امیدوارم محبوب باشه🤪

یس پارت جدید رو دیدم بسی بهتر بود🤩موفق باشی💜نقد رمان منم یادت نره کیوتم🍫🥺

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

43 دقیقه قبل، Sarai.Rş گفته است:

یس پارت جدید رو دیدم بسی بهتر بود🤩موفق باشی💜نقد رمان منم یادت نره کیوتم🍫🥺

مرسییی قشنگم 🌷🌷😘لینکت بده الان که وقت دارم بخونم رمانتو عشخم😍😍

ویرایش شده توسط _NAJIW80_

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، _NAJIW80_ گفته است:

مرسییی قشنگم 🌷🌷😘لینکت بده الان که وقت دارم بخونم رمانتو عشخم😍😍

بفرما زیبا💚

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...

سلام عزیزم 

اسم رمانت بسیار جذابه و خاص اصلا کلیشه‌‌ای نیست. 

ژانرهات صحیح بودن اما عزیزم بهتره، ژانر معمایی رو هم بعد از ژانر ترسناک، تو اولویت بزاری و اضافه کنی. چون پیچیدگیِ دلیل خودکشی الهام، خیلی رازآلود و مبهم و این خودش نقطه قوت رمان محسوب میشه. 

خلاصه و مقدمه زیبا و منحصر به فرد بود آثاری از کلیشه توش دیده نشد قلم قویت رو مثل همیشه به رخ کشیدی😊

شروع جذاب بودو خاص و با هیجان آغازه شده بود و مخاطب رو برای دونستن  ادامه ماجرا ترغیب می‌کرد.

قلم قویت عزیزم اشکالی نداشت و عالی بود فقط یک نکته جزئی که به چششم خورد

یک جا از کلمه (عمومیت) استفاده کرده بودی که اگر به تنهایی (عموم) هم می‌نوشتی همون معنا رو می‌داد و کافی بود. جمله‌ها از لحاظ ساختاری و جایگاه فعل و فاعل هم درست بودند. 

زاویه دید هم سوم شخص بود به خوبی رعایت شده بود؛ خوشبختانه پرش لحن هم نداشتی گلم. 

سخنی با نویسنده عزیز😊

به طور کلی رمان کشش و جاذبه کافی رو برای جذب خواننده داره

با انرژی ادامه بده 

موفق باشی🌹

ویرایش شده توسط Atlas _sa

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 ساعت قبل، Atlas _sa گفته است:

سلام عزیزم 

اسم رمانت بسیار جذابه و خاص اصلا کلیشه‌‌ای نیست. 

ژانرهات صحیح بودن اما عزیزم بهتره، ژانر معمایی رو هم بعد از ژانر ترسناک، تو اولویت بزاری و اضافه کنی. چون پیچیدگیِ دلیل خودکشی الهام، خیلی رازآلود و مبهم و این خودش نقطه قوت رمان محسوب میشه. 

خلاصه و مقدمه زیبا و منحصر به فرد بود آثاری از کلیشه توش دیده نشد قلم قویت رو مثل همیشه به رخ کشیدی😊

شروع جذاب بودو خاص و با هیجان آغازه شده بود و مخاطب رو برای دونستن  ادامه ماجرا ترغیب می‌کرد.

قلم قویت عزیزم اشکالی نداشت و عالی بود فقط یک نکته جزئی که به چششم خورد

یک جا از کلمه (عمومیت) استفاده کرده بودی که اگر به تنهایی (عموم) هم می‌نوشتی همون معنا رو می‌داد و کافی بود. جمله‌ها از لحاظ ساختاری و جایگاه فعل و فاعل هم درست بودند. 

زاویه دید هم سوم شخص بود به خوبی رعایت شده بود؛ خوشبختانه پرش لحن هم نداشتی گلم. 

سخنی با نویسنده عزیز😊

به طور کلی رمان کشش و جاذبه کافی رو برای جذب خواننده داره

با انرژی ادامه بده 

موفق باشی🌹

سلام عزیزم خیلی ممنون از نقد بسیار زیبا و قشنگت🥺🥺♥ کلی انرژی مثبت بهم دادی و مواردی که گفتی رو حتما درست میکنم👀💋💋

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چرا همیشه جای حساس تمومش می‌کنی آخه 🥺🥺🥺پارت جدید بزار لطفاااا، بی صبرانه منتظرم 😁😁، رمانت هم حرف نداره

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 ساعت قبل، mahdiyeh گفته است:

چرا همیشه جای حساس تمومش می‌کنی آخه 🥺🥺🥺پارت جدید بزار لطفاااا، بی صبرانه منتظرم 😁😁، رمانت هم حرف نداره

عررر من ذوقق😍😋😋 دارم سعی میکنم پارتای خوبی بزارم واسه همین کمی سستم🤔💋 انشالله شب میزارم🥺

مرسی ازت بهترینن😋

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...
13 دقیقه قبل، سادات.۸۲ گفته است:

اوا من نقد نکرده بوددددددم اما توی نمایه گفتم 😂

اینجا بنقد ایششش😂😂

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

سلام عزیزم

رمانت و خوندم، اسم رمانت خیلی متفاوت و  قشنگه،  خلاصه و مقدمه‌ی رمانت خیلی جالب بود .

موضوع داستان هم جذاب بود و قلم  قوی داری علائم نگارشی و رعایت کردید و. شخصیت پردازی و فضاسازی خوبی دارید 

قلمتون مانا 🕊️

@Gh.a29

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، Neda گفته است:

سلام عزیزم

رمانت و خوندم، اسم رمانت خیلی متفاوت و  قشنگه،  خلاصه و مقدمه‌ی رمانت خیلی جالب بود .

موضوع داستان هم جذاب بود و قلم  قوی داری علائم نگارشی و رعایت کردید و. شخصیت پردازی و فضاسازی خوبی دارید 

قلمتون مانا 🕊️

@Gh.a29

 

سلام گلم ممنونم بابت اینکه برای رمانم وقت گذاشتی بسی ذوقیدم 🥺♥ مچکرم 

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب خب ، سلام علیکم  ، اول از همه بهت خسته نباشید بگم که با صحنه های رمانت من رو تا مرز قهوه ای شدن میبری و برمیگردونی😑😑 دوم رمانت و دوست دارم با این که هیچ وقت از موضوع های ترسناک خوشم نمیومد ولی رمانت و نمیتونم بیخیال بشم ، لطفا زود تر پارت بزار بوس بهت 

قلمت مانا جانم 🌹♥️💋

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، mahdiyeh گفته است:

خب خب ، سلام علیکم  ، اول از همه بهت خسته نباشید بگم که با صحنه های رمانت من رو تا مرز قهوه ای شدن میبری و برمیگردونی😑😑 دوم رمانت و دوست دارم با این که هیچ وقت از موضوع های ترسناک خوشم نمیومد ولی رمانت و نمیتونم بیخیال بشم ، لطفا زود تر پارت بزار بوس بهت 

قلمت مانا جانم 🌹♥️💋

به به مهدیه جان خوش اومدی چایی بیارم خدمتتون یا کاپو؟  ما رو خوشحال کردی با ورودت به اتاق نقدم و خر ذوق شدم با نوشته هلی طوفانی... 

ممنونم ازت بابت بمبی که اینجا ترکوندی گلم😍😍 چشم عزیزم انشالله☺️ واسه ترسناک نوشتن باید رو مودش باشی🤭 

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، _NAJIW80_ گفته است:

به به مهدیه جان خوش اومدی چایی بیارم خدمتتون یا کاپو؟  ما رو خوشحال کردی با ورودت به اتاق نقدم و خر ذوق شدم با نوشته هلی طوفانی... 

ممنونم ازت بابت بمبی که اینجا ترکوندی گلم😍😍 چشم عزیزم انشالله☺️ واسه ترسناک نوشتن باید رو مودش باشی🤭 

مرسی عزیزم دیگه دیدم تو دعوت نمیکنی خودم اومدم 😎🤣 هر چی بیاری فرقی نمیکنه ممنون میشم ، به هر حال من منتظرم که شما پارت نهادیدن کنی من بازم برم یکم پرام بریزه ، ایشالا همیشه رو مود باشی جانم 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، mahdiyeh گفته است:

مرسی عزیزم دیگه دیدم تو دعوت نمیکنی خودم اومدم 😎🤣 هر چی بیاری فرقی نمیکنه ممنون میشم ، به هر حال من منتظرم که شما پارت نهادیدن کنی من بازم برم یکم پرام بریزه ، ایشالا همیشه رو مود باشی جانم 

مگه باید اینجا ها رو صاحب مجلس دعوت کنه خودت بایدد خودتو دعوت بدی 😂😂♥به صورت ویژه اونم.  مثل امشب که حالمو کاملا عالی کردی. 

خخخ اروم تو پارتام واجبی هم میریزم وشمات بریزه🤣🤣

ممنونم قشنگم انشالله

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، _NAJIW80_ گفته است:

مگه باید اینجا ها رو صاحب مجلس دعوت کنه خودت بایدد خودتو دعوت بدی 😂😂♥به صورت ویژه اونم.  مثل امشب که حالمو کاملا عالی کردی. 

خخخ اروم تو پارتام واجبی هم میریزم وشمات بریزه🤣🤣

ممنونم قشنگم انشالله

خب خداروشکر یه جا کار خیر انجام دادم ، وای خیلی پلیدی🤣🤣🤣😂😂😂😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...

خوووب... هلو عزیزکم. 

بذار تا از اسم رمانت شروع کنیم:

آئیشما طبق تحقیقات من یعنی: دیو خشم، روح غضب و نافرمانی و نقاق در کتاب اوستا می‌باشد.

خب هنوز نظری دربارش ندارم بعد از خوندن رمان چک می کنم ببینم چقدر مرتبطه. یه تک کلمه  ی نا شناخته که خوش آوا بودنش باعث جلب توجه میشه.

***

خلاصه: خلاصه اصلا خلاصه نبود. یه مقدمه با احساسات عمیق به نظر می رسید که فقط با چیدن کلمات قلنبه سلمبه کنار هم خوانش رو سخت، و درک از خلاصه ی داستان رو مشکل کرده بود عزیزکم. 

ببین خلاصه چکیده ای از اتفاقات اولیه ی رسانه و من ازت انتظار دارم حداقل یه تیکه ی ابتدایی از رمان رو یا اوج اول رمان رو در اختیارم بذاری که ببینم اصلا دارم چی میخونم.  

به عکس مقدمه عالی بود. حس ترس رو القا می کرد کلمات در نهایت سادگی قصد عجیب بودن و ترسناک بودن داشتن. موفق باشی. 

میریم بعدیا...

فقط انسان‌های ضعیف؛ به اندازه‌ی امکاناتشان کار می‌کنند. 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هلو...

خب پارت اولت یه پارت محرک یا تعلیقی بود... زمانش مالِ گذشتس؟! چیزی مبنی بر زمان گذشته بودنش ننوشته بودی و باعث گیج شدن خواننده می شد.

به عنوان یه پارت تعلیقی خیــــلی ضعیف به نظر می رسید. من رو کنجکاو نکرد... فقط توی ابهامات دست و پا زدم... گیج شدم و قاطی کردم کلاً. 

توصیف فضا نیاز به بیشتر شدن داشت.

توصیف چهره هم همینطور.

***

قسمت هایی از بدنش که برهنه بود، کلمات و واژه هایی به وجود آمد.  ( قبل از کلمه ی قسمت به نظرم به یه "در" نیاز داری) 

فقط انسان‌های ضعیف؛ به اندازه‌ی امکاناتشان کار می‌کنند. 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام جیجر‌

ائیشیما یعنی چی؟ 

کلمه‌ی جدیدیه😀🎈

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جبران نایت: بررسی پارت 2:

***

خواست مجدداً بارگذاری را از سر بگیرد که ناگهان با شنیدن صوتی مهیب و فریادی بیمناک در جای خود ماند؛ دستانش شروع به لرز کرد و بدنش هیستریک شده جنبید. 

مسخ زده و پریشان دستش را از روی موس برداشت و سپس با تردید سر  را به سمت پنجرهٔ بالکن برگرداند. 

مانده بود دلیل این فریاد و آن صوت بیمناک در چیست؟ پاهایش از این وضعیت سست مانده بود و آرام می‌لرزید. قلبش درون سینه آنقدر خود را به دیواره‌ها می‌کوباند، گویی قصد داشت تمامی محافظ‌هایش را در هم فرو بریزد. 

با همان وزن سنگینی که از جانب ترس به وجودش سرایت کرده بود، برخاست و این برخاستن مخلوط شد با همهمه‌ای در آن بیرون!

***

بند هات رو درست نمیچینی، درست نچیدن بند باعث میشه کلیپ هات توی هم دیگه قاطی بشن... قاطی شدن کلیپم مساویه با به هم خوردن زاویه دید و خراب کاری توی کلیپ های عمومی و شخصی! حالا اگه کلیپ عمومی بد از آب در بیاد احساسات قاطی میشن درست به خواننده نمی رسن، حالت ها درست آشکار نمیشن طرف گیج میشه.... اگه کلیپ شخصی بد در بیاد نمیتونی توی ذهن شخصیت قرار بگیری و خواننده بازم قاطی میکنه! 

در ضمن... این آدمی که توی اتاقه چرا با شنیدن یه صدای بد از توی کوچه هول کرد؟! ببین اگه بی دلیل زیادی بد نشونش بدی و حالش رو ترسیده کنی غیر منطقی میشه ولی اگه پشت این ترسیدن یه باره دلیل باشه خب چرا که نه... خیلی هم عالی از آب در اومده کارت. 

فقط انسان‌های ضعیف؛ به اندازه‌ی امکاناتشان کار می‌کنند. 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۱۲/۱۲ در 13:02، Heart گفته است:

سلام جیجر‌

ائیشیما یعنی چی؟ 

کلمه‌ی جدیدیه😀🎈

آئیشما یعنی خشم و غضب 😂

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...