رفتن به مطلب

نقد و بررسی فیلم تیغ و ترمه


کروئلا
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی

نقد فیلم تیغ و ترمه

خلاصه داستان:

ترمه ( دیبا زاهدی ) دختر جوانی است که در حال پیشرفت در عرصه نقاشی است تا اینکه مادرش ( لاله اسکندری ) از خارج به کشور باز می گردد و...

کارگردان :

کیومرث پوراحمد: متولد سال 1328 در نجف آباد است. « قصه های مجید » یکی از معروف ترین و ماندگارترین آثار کارنامه هنری پوراحمد در عرصه تلویزیون به شمار می رود. در سینما نیز او سازنده آثار محبوبی از جمله « خواهران غریب » و « شب یلدا » بوده است.

نقد فیلم « تیغ و ترمه » :

فیلم جدید کیومرث پوراحمد اقتباسی است از کتابی به نام « کی از این چرخ ‌و فلک پیاده میشم » نوشته خانم گلرنگ رنجبر. اقتباسی که پس از اولین نمایش در جشنواره فیلم فجر با حواشی فراوانی همراه شد به طوریکه نویسنده کتاب با انتشار متنی بلند اعلام کرد نسخه ساخته شده هیچ ارتباطی به کتابش ندارد و از برخورد نامحترمانه خود و آقای پوراحمد در هنگام اقتباس پرده برداشت. « تیغ و ترمه » نهایتاً به دلایل مختلف از اکران باز ماند و حالا در " اکران آنلاین " در شبکه های اینترنتی عرضه شده است. اثری که به سختی می توان آن را به عنوان یک فیلم سینمایی پذیرفت!

« تیغ و ترمه » فستیوالی از اشتباهات ممکن در فیلمسازی محسوب می شود. به نظر می رسد که در کتاب، ترمه شاعر بوده و در نسخه سینمایی پوراحمد تشخیص داده که او بهتر است نقاش باشد. این تصمیم باعث شده تا فیلم در تمام دقایق داستان به محفلی برای اداهای روشنفکری مبدل شود که هیچ نشانی از زندگی واقعی در آن جریان ندارد. شخصیت ترمه به عنوان نقاش، هیچ سمپاتی با تماشاگر ندارد. نقاش بودن او هیچ اهمیت مشخصی در فیلمنامه ندارد و چه بسا اگر او هر شغل دیگری هم می داشت، ابداً تغییری در روایت داستان ایجاد نمی کرد. فیلم در پرده اول ما را با شخصیت ترمه و همسرش آشنا می کند. مردی که ظاهراً پیش از این استاد ترمه بوده و حالا بر او سلطه دارد و دائما او را به بهانه های مختلف تحقیر می کند.

نقد فیلم تیغ و ترمه

تصویری که فیلم از امیر برای مخاطب ترسیم می کند، مردی هوسران است که از طلوع خورشید تا وقت خواب، به دنبال زنان مختلف است و در این راه از هیچ جنبنده ای نمی گذرد. در این وضعیت، ترمه به امیر شک کرده و به نظر می رسد که باید تماشاگر به واکاوی روابط این دو بپردازد اما در عین ناباوری، فیلم ناگهان شخصیت مادرِ ترمه را وارد داستان می کند و روایت ماجرا را تغییر می دهد. زنی که از خارج از کشور به وطن بازگشته تا پول هایی که به نظر می رسد عموی ترمه بصورت غیرقانونی تصاحب کرده را در اختیار بگیرد و البته ترمه را هم با خود به خارج از کشور ببرد. اما در گیر و دار این مسائل حقوقی، ترمه ناگهان به این فکر می افتد که پدرش چگونه از دنیا رفته و آیا این اتفاق در روز اتفاق افتاده یا شب. از این پس اشتباهات مکرر فیلم آغاز می شود.

« تیغ و ترمه » سرشار از اشتباه در شخصیت پردازی است به طوریکه حتی یک شخصیت طبیعی را نمی توان در فیلم یافت که روند شناخت او مسیر عادی خود را سپری کند. ترمه به عنوان شخصیت اصلی داستان، گیج و نادان است و هر لحظه رفتار عجیبی از خود به نمایش می گذارد. او که در ابتدا فرد موفق و خود ساخته ای معرفی می شود، به یکباره از سوی فیلمساز به فردی منفعل تبدیل می شود که توانایی تصمیم گیری ندارد. در یکی از عجیب ترین سکانس های فیلم که به کمدی ناخواسته تبدیل شده، ترمه به یکباره سراغ قبرستان می رود و شبیه به فردی مجنون رفتار می کند که بازی بسیار بد دیبا زاهدی و البته لحنی که کارگردان برای روایت این سکانس انتخاب کرده، لبخند را به لبان تماشاگر می آورد.

نقد تیغ و ترمه

شخصیت مادر با بازی بد لاله اسکندری نیز فاقد شخصیت پردازی است. او یک تیپ کاملاً سیاه از یک زن عصیانگر است که آمده تا هر کار اشتباهی که می توان تصور کرد را انجام دهد. فیلم جز در چند فلشبک کاملاً بی خاصیت و منفعل، هیچ اشاره ای به گذشته این مادر و احیاناً روابط او نمی کند. ما نمی دانیم که چه بر او گذشته و چه شده که حالا دوباره به وطن بازگشته است. در حالی که لیلی یکی از شخصیت های محوری داستان محسوب می شود، فیلم هیچ اطلاعات ارزشمندی از او در اختیار تماشاگر قرار نمی دهد. تنها اقدام موثر این شخصیت در طول فیلم تماس گرفتن با ترمه و اعلام مکان حضور او و سپس گفتن کلمه "بای " است!

متاسفانه کیومرث پوراحمد در روایت داستان خود بدترین روش ممکن را به کار گرفته است. از تدوین عجیب و گاهاً آماتورگونه فیلم ( مانند سکانس دفترخانه که حتی در ابتدایی ترین آثار سینمایی امروز نیز از چنین تدوینی استفاده نمی شود ) تا سکانس های تنهایی ترمه، اشتباهات مهلکی جریان دارد که به راحتی تماشاگر را از خود می راند. قدم زدن ترمه بر روی روزنامه ها و پخش آوازخوانی رضا یزدانی، ارزش « تیغ و ترمه » را در حد موزیک ویدئوهای سطحی با احساسات اغراق شده کاهش داده و بی جهت زمان فیلم را نیز افزایش داده است.

نقد تیغ و ترمه

پایان بندی فیلم نیز ویرانه اثر را تکمیل می کند. جایی که ترمه به سراغ عموی خود می رود و پس از مواجه با سبیل کذایی محو شده عمو، به حقیقت کذایی تر پی می برد. هدایت این سکانس توسط پوراحمد به عجیب ترین شکل ممکن انجام شده. جایی که ترمه شیشه مشروبات الکلی را به زمین پرت می کند و در انتها نیز باقی مانده یکی از این بطری ها را در حلق عمو فرو می کند! این سکانس بامزه در ادامه به فرودگاه کشیده می شود. جایی که ایرادات ریز و درشت منطقی و سینمایی به اثر وارد می شود و تیر خلاصی به شعور مخاطب زده می شود. سکانسی عجیب و غریب و غافلگیر کننده که در آن کارگردان به یکباره به یاد آثار تارانتینو افتاده و میزان خشم ترمه را به شکلی عجولانه به تصویر می کشد تا تصویر به جای مانده بار دیگر یک کمدی ناخواسته را رقم بزند.

بازی بازیگران یکی از دلایل ضعف اثر محسوب می شود. دیبا زاهدی در نقش اصلی فیلم یکی از بدترین بازیهای خود را به نمایش گذاشته که باعث می شود مخاطب توان همراهی با شخصیت ترمه را نداشته باشد. پژمان بازغی نیز به دلیل شخصیت پردازی ضعیف امیر، یکی از بازیهای ضعیف خود را رقم زده است. شخصیتی که یک هورمون جنسی زنده و سخنگو در فیلم محسوب می شود و کارکردی جز تلاش برای رابطه جنسی با این و آن ندارد! لاله اسکندری نیز در نقش مادر ترمه، خیلی تفاوتی با شخصیت امیر ندارد و نسخه ای زنانه از همان شخصیت محسوب می شود! هومن برق نورد نیز در نقش عمو، در لحظاتی که سبیل کذایی اش را از دست می دهد به اندازه کافی توان خلق کمدی را کسب کرده.

نقد تیغ و ترمه

« تیغ و ترمه » در تمامی بخش ها یک اشتباه محض محسوب می شود. ویرانه ای که نه در آن فیلمنامه ای به چشم می خورد و نه تدوین، کارگردانی و بازیگری. مشخص نیست که جدیدترین فیلم کیومرث پوراحمد با کدام متر و معیار امروز سینما ساخته شده است و اصولاً قرار است کدام طیف از مخاطبین سینما را جذب نماید. « تیغ و ترمه » حتی در مقایسه با سطحی ترین کارهای تلویزیونی نیز در جایگاه پایین تری قرار می گیرد. هیچکس نمی داند که چطور باید برای تماشای این اثر مبلغی پرداخت و سپس احساس پشیمانی نداشت!

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...