رفتن به مطلب

صفحه نقد و برسی رمان جنگل مخوف رویا محمدی کاربر انجمن نودهشتیا


roya
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

 

"به نام  خالق سبز بهاران"

 رمان:جنگل مخوف

نویسندگان: R.F (رویا محمدی.فرشته امیری)

زمان پارت گذاری: نامشخص

خلاصه: احساسیت بس ترسناک

آنگاه

که زبانت مرده

و محتاج کلامی

آنگاه

که چشمان تو خشکیده

و محتاج اشکی

آنگاه

که دلت مرده

و محتاج محبت

آنگاه که نیازت به کسان باشد

و هیچ خوبه نباشد.

مقدمه: داستان دل شنیده ای، حدیث یک نگاه، آغاز یک جرقه، ضرب آهنگ تپش قلب، گداختن صورت و رویش جوانه های عشق.

آن هنگام که دل تمنا می‌کند، نگاه در انتظاری سخت می‌سوزد، جرقه های عشق و امید زده میشود، صدای تپش قلب حکایت از آشوبی دلپزیر می‌دهد و چهره از آتشی تند می‌سوزد.

"آن روز، روز میلاد عشق است"

ویرایش شده توسط roya
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...