رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

عکس شخصیت های رمان قرینه | معصومهE کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • کاربر منتخب
12 دقیقه قبل، Masoome گفته است:

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB

این شما و اینم لعیا.

https://uupload.ir/view/inshot_۲۰۲۲۰۱۱۴_۱۳۴۰۰۹۱۴۰_4rf6.mp4/

اینم تیزر افتخاری ب مناسبت حضورش😂

@masoo @Aryana @.Murphy. @Ghazal @Otayehs @Masi.fardi @MMMahdis

جیغ عالیههههه

لعیام خوشگله ها ولی میعاد برا چی داره گولش میزنه؟ حیف نیس واقعا؟😂

1635346508478_969643199_n6bf.jpg

-آدم با قلبش عاشق میشه، قلب منم خیلی وقته مرده، فقط می تپه تا جسمم نمیره. بذر عشقت رو قبل از هر اتفاقی از خاک دربیار.

-بذر؟خیلی وقته جوونه زده.

-قطعش کن!

-پس با ریشه هاش چیکار کنم؟

-من مسئولش نیستم.

ققنوسی برخاسته از خاکستر

روی متن بالا کلیک کن.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 174
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

  • کاربر منتخب
1 دقیقه قبل، masoo گفته است:

جیغ عالیههههه

لعیام خوشگله ها ولی میعاد برا چی داره گولش میزنه؟ حیف نیس واقعا؟😂

جییییغ فدااایت^^

میعاد گاوه واقعا من خودمم درکش نمیکنم دیگه ببین چقد نابوده😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
15 دقیقه قبل، Masoome گفته است:

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB

این شما و اینم لعیا.

https://uupload.ir/view/inshot_۲۰۲۲۰۱۱۴_۱۳۴۰۰۹۱۴۰_4rf6.mp4/

اینم تیزر افتخاری ب مناسبت حضورش😂

@masoo @Aryana @.Murphy. @Ghazal @Otayehs @Masi.fardi @MMMahdis

طوفان بسی مشکوک میزنه...

آسمان کجایی فرزندمممم😂😂

اون ماهور گور به گوری رو بدش من یه لحظه

میعاد کثافت چه کراشه😐

جییییییییییییییییییغ امیر هقققق:( 

چرا انقد تیزرات خفنن لعنتی؟😐😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
1 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

طوفان بسی مشکوک میزنه...

آسمان کجایی فرزندمممم😂😂

اون ماهور گور به گوری رو بدش من یه لحظه

میعاد کثافت چه کراشه😐

جییییییییییییییییییغ امیر هقققق:( 

چرا انقد تیزرات خفنن لعنتی؟😐😂

طوفان بدبخت😐😂

آسمان دیگه تموم شد خدابیامرزه😐😂😂

ماهور ب دستان تو😐😂

اره بچم ب لعیا حق بدید گول بخوره😐😂

جییییییغ خب خفن میبینیشون😎😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
هم اکنون، Masoome گفته است:

طوفان بدبخت😐😂

آسمان دیگه تموم شد خدابیامرزه😐😂😂

ماهور ب دستان تو😐😂

اره بچم ب لعیا حق بدید گول بخوره😐😂

جییییییغ خب خفن میبینیشون😎😂

یکی طوفان بدبخته یکی میعاد😐😂

با من حرف نزن😐😂

جیییییغ به دیار باقی شتافت زیر دستانه من😎😂

خدا سر شاهده حق دادم، به خودمم حق دادم عاشقش بشم😐😂

جیییییغ بیا بغلم😎😂♥️

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
2 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

یکی طوفان بدبخته یکی میعاد😐😂

با من حرف نزن😐😂

جیییییغ به دیار باقی شتافت زیر دستانه من😎😂

خدا سر شاهده حق دادم، به خودمم حق دادم عاشقش بشم😐😂

جیییییغ بیا بغلم😎😂♥️

خیلی حق گفتی😐😂😂

عههههه😐😂

دمت گرم ی ایل و از دستش راحت کردی😂

ب خودت ک صد در صد باید حق بدی😐😂

اومدممم😎😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
هم اکنون، Masoome گفته است:

خیلی حق گفتی😐😂😂

عههههه😐😂

دمت گرم ی ایل و از دستش راحت کردی😂

ب خودت ک صد در صد باید حق بدی😐😂

اومدممم😎😂

سکوت کن پس😂😐

همینه که هس😂😐

جون به خودم😎😂

دادم، حق😐😂

جون بیا😎😂♥️

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
1 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

سکوت کن پس😂😐

همینه که هس😂😐

جون به خودم😎😂

دادم، حق😐😂

جون بیا😎😂♥️

منطقی تره😐😂

عشقممممممممم😐😂

دمت گرم😐😂

بده، حق😐😂

😎😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
هم اکنون، Masoome گفته است:

منطقی تره😐😂

عشقممممممممم😐😂

دمت گرم😐😂

بده، حق😐😂

😎😂

بلی، از نوع کاوه و کیوان😐😂

خر نمیشم😐😂

😂😎

دادم، حق😂😐

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
4 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

بلی، از نوع کاوه و کیوان😐😂

خر نمیشم😐😂

😂😎

دادم، حق😂😐

اون دیگه فحشه😐😂

نفسممممم😐😂

نده دیگه انقد زشته، حق😐😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
3 دقیقه قبل، Masoome گفته است:

اون دیگه فحشه😐😂

نفسممممم😐😂

نده دیگه انقد زشته، حق😐😂

منم قصدم فحشه😐😂

راستش و بخوای ترغیب شدم خر بشم😐😂😂

میگی بده میدم بعد میگی نده زشته، حق😐😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
1 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

منم قصدم فحشه😐😂

راستش و بخوای ترغیب شدم خر بشم😐😂😂

میگی بده میدم بعد میگی نده زشته، حق😐😂

مرسی😐😂

عا همینه، زندگیممممممم😐😂

میخوای بده میخوای نده اصن، حق😐😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
1 دقیقه قبل، Masoome گفته است:

مرسی😐😂

عا همینه، زندگیممممممم😐😂

میخوای بده میخوای نده اصن، حق😐😂

قابلت و نداشت😂😐

خر شدم دیگه تلاش نکن😂😐

اصن نمیدم، حق😂😐

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
3 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

قابلت و نداشت😂😐

خر شدم دیگه تلاش نکن😂😐

اصن نمیدم، حق😂😐

اختیار داری😐😂

ایول😐😂

الان میان بخاطر محتوای مجرمانه میبرنمون😐😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
7 دقیقه قبل، Masoome گفته است:

اختیار داری😐😂

ایول😐😂

الان میان بخاطر محتوای مجرمانه میبرنمون😐😂

مخلصیم😂😐

تف😂😐

حق دادن مجرمانه‌س مگه؟😂😐

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
2 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

مخلصیم😂😐

تف😂😐

حق دادن مجرمانه‌س مگه؟😂😐

نوکرم😐😂

ن منو تو داریم مجرمانش میکنیم😐😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
هم اکنون، Masoome گفته است:

نوکرم😐😂

ن منو تو داریم مجرمانش میکنیم😐😂

خاک زیر پاتم 😂😐

پارههههههههه😂😂😂😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
4 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

خاک زیر پاتم 😂😐

پارههههههههه😂😂😂😂

چاکرتم😐😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
1 دقیقه قبل، Masoome گفته است:

چاکرتم😐😂

تففف دیگه چه بود؟😐😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
3 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

تففف دیگه چه بود؟😐😂

ب نظرم این بازی کثیفو تمومش کنیم😐😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
1 دقیقه قبل، Masoome گفته است:

ب نظرم این بازی کثیفو تمومش کنیم😐😂

موافقم😐😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 ساعت قبل، Masoome گفته است:

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB

این شما و اینم لعیا.

https://uupload.ir/view/inshot_۲۰۲۲۰۱۱۴_۱۳۴۰۰۹۱۴۰_4rf6.mp4/

اینم تیزر افتخاری ب مناسبت حضورش😂

@masoo @Aryana @.Murphy. @Ghazal @Otayehs @Masi.fardi @MMMahdis

این همون دوست‌دختر  میعاده مصی؟😬😬😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
هم اکنون، Masi.fardi گفته است:

این همون دوست‌دختر  میعاده مصی؟😬😬😂

یس خودشه😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Masoome گفته است:

یس خودشه😂

بدبخت بخت برگشته چقدم خوشگله🥺😑😂هق 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
1 دقیقه قبل، Masi.fardi گفته است:

بدبخت بخت برگشته چقدم خوشگله🥺😑😂هق 

اره واقعا این میعاد گاوه چ میشه کرد عقل نیس ک پاره سنگه😂😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری


×
×
  • اضافه کردن...