رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

دلنوشته دلتنگی هایم | به قلم m.gh کاربر سایت نودهشتیا


M.gh
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

Negar-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

 

به نام خدایی که دل را آفرید تا تنگ شود برای تو 

نام دلنوشته: دلتنگی هایم

نویسنده: مبینا قهرمانی

ژانر: غمگین، تراژدی

ساعت پارتگذاری: نامشخص

هدف:  گفتنی نیست! 

مقدمه:دل است دیگر گاهی به بهانه اینکه دل است می‌خواهد تنگ شود برای کسی که شاید حتی اسم او هم یادش نیاید ولی دل است دیگر آن‌قدر تنگ می‌شود تا آخر هیچی چیز از آن باقی نماند و هست و نیستش را به باد دهد.

دلم...

تنها بود

تو از اینجا شروع شدی!

 

 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در یک روز بارانی،

در یک خیابان پر از برگ های آتشین و زرد.

آهای تویی که دوری این همه این روز بارانی با چه کسی درحال قدم زدنی. 

یادت می‌آید پاییز سال قبل قول دادی که هرسال دست در دست یکدیگر خیابان های باران زده را متر کنیم. 

پس   چرا بر سر حرفت نماندی و رفتی؟   چرا تنها ماندم؟

الان زیر این باران، حق است که چشمان من هم  همچون آسمان ببارد؟

مگر همیشه نمی‌گفتی نریز این اشک‌ها را دلم می‌گیرد، پس دیگر چرا دلت نمی‌گیرد، چرا دیگر سرم را روی قلبت نمی‌گذاری که با ضربانش آرام شوم. 

 

پاییز را باید

با پاهای تو "قدم" زد

با چشم های تو "نگاه" کرد ‌

با دهان تو "آواز" خواند‌

پاییز باید "عطر" تو را

پاشید روی برگهای خشک

تا دلتنگی عصرهای

پاییزیمان کمتر شود.

 

 

دیگر پاییز را دوست ندارم،

چرا باید در فصل عاشقانه‌ها من تنها شوم؟

خدایا زورت به دلِ بی‌صاحب من رسید. 

خدایا تو که رحمان و رحیم بودی چرا با دل من دیگر بخشنده مهربان نبودی؟

دلش را به من ببخش قول میدهم با دلش مهربان باشم.

خدا تورا به خودت قسم که برش گردان خودم مواظبش هستم تا آخرین نفس.

 

 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی بچه بودم دماغم را می‌گرفتم و نفسم را حبس میکردم، مادرم می‌گفت نکن بچه بدون نفس خفه میشی میمیری، منم با سرتقی تمام نه میگفتم.

 

الان می‌خواهم به مادرم بگویم با گرفتن دماغم نمیمردم، ولی وقتی یکی از راه رسید و نفسم شد و وقتی رفت نفسم هم همراهش برد.

آری نفسم، نفسم را با خودش برد.

لابد می‌گویید چطور زنده است؟ خب من که زندگی نمی‌کنم، فقط هستم تا بیشتر درد بکشم تا بیشتر دلتنگ شوم برای کسی که روزی مثل همان هوای پاکیزه بود برای منی که نفس تنگی داشتم و دکترم برای من هر دو ساعت یکبار هوای تازه تجویز کرد ولی نفهمید که نفس تنگی که صحل است معتاد هوایی می‌شوم که صاحبش جلاد قلب است. 

دکتر دستت طلا که خواستی ابرویم را درست کنی زدی چشمم را هم کور کردی.

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امروز یک هفته از نبودنت، نداشتنت می‌گذرد و من فقط ناظر این گذشتن های بی تو هستم. 

بی تو بودن درد دارد مثلِ شکنجه شدن، هر لحظه‌ای که بی تو میگذرد منم پر_ پر میشوم. هر ثانیه و لحظه‌ای که بدون وجود تو می‌گذرد جان می‌دهم در اِزای نبودنت.

جان دادم و ندیدی. 

                 جان دادی و دیدم و مُردم.    

 

مثل کودکی که هم‌بازی هایش

بعد از شکستن شیشه

فرار کرده‌اند

تنها مانده ام...!

 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

•تنهایی•

وقتی بچه بودم فکر می‌کردم تنهایی یعنی من بروم داخل اتاق در را ببندم و چراغ هم خاموش کنم.         

اما معنی واقعی  تنهایی را وقتی فهمیدم که تو گذاشتی و رفتی. آن موقع بود که تنهایی را با وجودم حس کردم. 

تنهایی بدترین کلمه است که باید از تک تک واژنامه‌ها، کتاب‌ها، داستان‌ها و هر آنچه که هست‌‌ و نیست حذف شود و دیگر چیزی از آن نماند که بخواهد آدم را زجر بدهد‌‌. 

احساس می کنم
کسی که نیست
کسی که هست را
از پا در می آورد.


 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خانمم؛ گفتم عاشقتم؟ 

نوچ نگفتی.

خب الان میگم عاشقتم تا ابد.

خدایا ابد را چه زود نازل کردی بر سرم.

ابدت همین بود؟ 

خدایا مگر من دعایی به جز بودن عشقم داشتم؟

مگر خواسته‌ی زیادی بود نگه داشتن کسی که دنیایم بود. 

اسپندها دود کردم.

دعاها خواندم.

دخیل ها بستم. 

که چشم نزنند عشق‌مان را.

پایدار بماند بودنت.

اما...

پس چه شد؟ 

چرا همه اش به خزان پاییزی رفت.

 

``درد بی درمان شنیدی؟

حال من یعنی همین``

 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امیرم؟ 

جانم.

میگم اگه یه روز مریض بشم یا بمیرم چیکار می‌کنی؟

بار آخرت بود همچین حرفی زدی‌ ها؟

عه جواب بده دیگه.

بسه میگم.

چرا بسه؟

چون..‌‌. چون طاقت ندارم خون از دماغت بیاد چه برسه به نبودنت، نداشتنت؛  سخته خیلی هم سخته.

 

امیرم! مگر نمی‌گفتی  خون از دماغم بیاید ناراحت می‌شوی پس چرا الان راحت خوابیدی و عین خیالت هم نیست که منِ بیچاره اینجا جان می‌دهم بی تو. 

بدون تو قلبم درد می‌کند، تیر می‌کشد، نفسم بند می‌آید.

اما تو عین خیالت نیست.

خدا زورت به عشقمان رسید؟

مگر قرار نبود عشقمان مانا شود، پس چرا نشد؟

کجای راه را اشتباه رفتیم که این‌چنین عذاب می‌کشم.

 

مگر تو همان رحمان و رحیم نبودی پس چرا رحمی به عشق  بنده‌ی حقیرت نکردی.

 

خیالی خام است

برای آمدن کسی دعا کنی 

که...

دیگر نمی‌آید

و خودت هم

این را خوب میدانی!

 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کاش فرشته ای هم بود به نام عشقائیل که روزی در صور بِدَمَد و بگوید دلتنگی تمام شد هرکس عشقش را بردارد و برود.

کاش همین می‌شد. عشقائیلِ خیالی در صورَت بِدَم تا من به آن برسم. 

دلتنگی بدترین حالت ممکنی است که تا به ‌حال تجربه کرده‌ام.

دلتنگی طوری است که ذره_ ذره وجودت را از هم می‌پاشاند.

آری دلتنگی 

همان 

مرگ خاموش است.

@خلناز

@Ghazal

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

در جوانی داشتن موی سپید دردناک است. 

خرمن موهایم را دیگر چه کسی شانه کند و گل لایش بگذارد. 

الان دیگر به جایِ دست های تو موهای سفیدم درحال گذر است.

کاش بودی و بودنت مرهمی میشد بر روی زخم دلم. 

در کودکی سر زانوهایم زخم بود الان دلم.

حالا من مانده‌ام با دلی تکه_ تکه، جگری خون، چشمانی قرمز و موهای سپیدم.

 عجب یادگاری هایی برایم گذاشتی دمت گرم.

 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قدم اول...

قدم دوم...

قدم سوم...

قدم...

قدم قدم آمدی و بر جان و دلم نشستی. 

همان روز سرد پاییزی زیر درخت چنار دلم لرزید.

زیر همان چنار سرافراز  نگاهم در گرگ و میش چشمانت گره و خورد.

الان از تمام چنارها متنفرم از آن خیابان لعنتی بیزارم.

علت دل شکسته‌ی من همان درخت چنار سرکشیده بود، همان میشی رنگ‌ها  و بس.

گله‌ای نیست جز اینکه به همان چنار و پاییز قسم که دلم برایت تنگ است و بس.

 

برای هر دردی درمانی است

به جز...

دلِ تنگ.

 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سر انجام....

از سرانجام عشق فقط نرسیدن سهم ما بود و بس.

عمر عاشقیمان به کوتاهی  عمر گلی بود که از ساقه جدایش کردند.

سرانجام من    سرانجام همان گلی بود که از شاخه  جدا شد،  من نیز از تو جدا شدم. 

 

جنگل هم باشی

درختانت را که ببرند

بیابان می‌شوی

فکر کن

زن باشی

واحساساتت را

بخشکانند.

 

@مدیر گرافیست

 

 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هر چیزی در این دنیا طعم و رنگ مُختَص به خود را دارد. 

مثلا پرتغال و پاییز هر دو نارنجی،

برگ درختان و  چمن های پارک همیشگی که می‌رفتیم سبز است و نماد آبادی،

و اما من؛ 

من سیاهم درست مثل زغال  رنگ لباس هایم سیاه است همانند بختم.

زندگی‌ام مزه‌ی گس همان خرمالوی نارس باغ پدربزرگ را دارد شاید هم مثل قهوه‌های مادرم تلخ است درست مثل زهر، هرچه که هست خوب نیست، رنگ و مزه اش را دوست ندارم. 

 

خسته ام نه اینکه کوه کنده باشم 

نه....

فقط!!

بماند 

 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میتونی منو‌ بگیری

خیال کردی می‌تونم، خوبم می‌تونم.

نخیرم من از تو بهترم فرار میکنم.

ِا پس اینجوریه؟
ببین مبینا خانوم شما نوک همون کوه هم بری من میگیرمت.


هجوم بغض به گلو و تلاش برای نریختن اشک  ناجوانمردانه ترین جنگ دنیاست.

مرور خاطره‌هایی که روزی شیرین تر از عسل بود و حال تلخ تر از زهر.

سخت است خاطراتی که روزی به یادش لبخند بر لبت می‌آورد حال باعث بغض شود.

بغضی که نه قصد شکستن دارد و نه قصد تمام شدن.

حال این امیر که میگفت نوک کوه هم بروی دنبالت می‌آیم، کجاست؟
 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آهای امیر! پرنده بودن خوبه، نه؟

خوش میگذره نامرد؟ 

نامرد! آره نامرد، نامردی که تنهایی رفتی و ندیدی منی هم اینجاست، منی که خواب های شبانه‌ام خلاصه می‌شد در به تو رسیدن، پایان جملاتم ختم به تو می‌شد اما الان چند ماهی است که نه حرف زده‌ام، نه رویا بافته‌ام، خواب‌هایم دیگر آن حلاوت سابق را ندارد‌. 

 

ای‌کاش تو باشی، من نباشم، تا بدانی نبودنت چگونه خون به جگرم می‌کند.

تا ببینی چگونه ذره_ ذره وجودم به تاراج میرود و کسی هم نمی‌بیند. 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

می‌خواهم  از یک حس و حالی بگویم ببینم شما هم درک کرده‌اید این حال را یا نه! 

تا  به حال شده  است وقتی دارید با هدفون  یک آهنگ  غمگین گوش می‌دهید یک آن گوش های‌تان خیس شود، نفهمیدی چه می‌گویم.

من خیلی وقت است با آهنگ های غمگین خو گرفته‌ام، کارِ هر شب و روزم  این شده است که  هندزفری هایم را در  گوش هایم فرو کنم  و به حالِ خودم زار بزنم که چرا یک عشقی که قرار بود حاصل داشته باشد بی‌حاصل شد. 

عشقِ من شد مزرعه‌ی همان کشاورزی که به زمینش قول باران بهاره داده بودند  اما در بهار آن سال هیچ نبارید حتی یک قطره، حال دلِ من هم حکم دانه‌های همان زمین را دارد، همان‌قدر شکننده و...  این نیز بگذرد. 

 

 

``ماه`` 

زیبایش به تو رفته، تنهایی و بی کسی اش به من. 

و این من در میان این اجتماع چقدر تنهاست!

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

*پایان- دلتنگی هایم*

دیگر بس است هر چه نوشتم و گفتم هر چه دیدم و شنیدم از این مردم. به بالای سرم رسیده، دیگر رمقی در این تنه خسته و رنجور نیست، آره الان درست وقته این است که من هم بیایم پیشِ تو، توی بی‌معرفت که یک ‌ماه است رفتی و من را با این مردم بی مروتِ بی‌درک جا گذاشتی.
در من چه دیدی که فکر کردی من میتوانم نبودنت، نداشتنت را تحمل کنم؟
نه!
من بدون تو تهی‌ام از تمام احساسات
هنوز نَمُردم ولی وقتی این متن را بنویسم می‌آیم پیشت.
راستی جایت خوب است؟ آری دیگر چرا بد باشد؟ مگر چه گناهی داشتی.
به همان فرشته‌هایی که هر روز می‌بینی بگو از گناه من هم بگذرند و  بگذارند لااقل آن دنیا پیشت باشم،
لااقل بگذارند از آن دنیا   ما    بشویم.
شاید قسمت ما همین بود ″جدایی″ اما من با تقدیر و قسمت می‌جنگم‌ و می‌آیم پیشِ تو.
دیگر فکر این نیستم که راننده آن ماشینی که به تو زد و فرار کرد را پیدا کنم. به جهنم!
من الان خودم  به پیشِ تو می‌آیم.
آری، کار من گناه کبیره است درست، اما این گناه لذت دارد به نبود تو.

خدایا دیگر نمی‌کشم صبرم سر آمد.
می‌خواهم بروم پیشِ عشقم، پیش همان امیری که دنیایم بود و هست.

 

رسیده‌ام به حس برگی که می‌داند

باد از هر طرف که بیاید سرانجامش افتادن است.

پایان ۱۴۰۰/۶/۳۱ 

ساعت ۱۱:۵۵ 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...