رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

طراحی جلد رمان دسیسه بازی/یگانه جان کاربر انجمن نودهشتیا


یگانه جان
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

درخواست دارم @مدیر گرافیست

  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، یگانه جان گفته است:

درخواست دارم @مدیر گرافیست

عکستون رو ارسال کنید

@دختر فرشته با شما

  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۴ ساعت قبل، یگانه جان گفته است:

درخواست دارم @مدیر گرافیست

سلام وقت بخیر 

من گرافیست شما هستم: 

🌼عزیزم لطفا عکس مورد نظرتون رو ارسال کنید(عمودی نباشه بی کیفیت هم نباشه عکس از دختر هم نباشه بانو) 

🌼اسم نویسنده چی بزنم براتون؟ 

🌼هر پیشنهادی ایده هر چیزی که می‌خواید روی جلد اعمال بشه رو حتما بگید 

 

ویرایش شده توسط دختر فرشته
  • لایک 3

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام وقت بخیر میشه توپیداکردن عکس بهم کمک کنید

اسم نویسنده هم‌ یگانه جان باشه 

اسم رمان واسم خودمم  فونتش براق باشه وهم رنگ زمینه نباشه  

@دختر فرشته

 

  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، یگانه جان گفته است:

سلام وقت بخیر میشه توپیداکردن عکس بهم کمک کنید

اسم نویسنده هم‌ یگانه جان باشه 

اسم رمان واسم خودمم  فونتش براق باشه وهم رنگ زمینه نباشه  

@دختر فرشته

 

بله حتما عزیزم

فقط چه جور عکسی میخواید، منظورم اینه عکسی که میخواید درباره چه چیزی باشه؟

  • لایک 3

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ژانر رمان من جنایی هست 

بخاطر همین اگه درباره یک پسربااسلحه باشه 

یادستای پشت پرده 

یایک اتاق سردو تاریک باشه 

  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

ژانر رمان من جنایی هست 

بخاطر همین اگه درباره یک پسربااسلحه باشه 

یادستای پشت پرده 

یایک اتاق سردو تاریک باشه 

سعی میکنم که بتونم عکس هایی مطابق با همین ویژگی هایی که گفتید پیدا کنم عزیزم

شماهم بگردید تا زودتر پیدا بشه

  • لایک 3

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کلا موضوعش جنایی باشه 

حالا اگه راجب اون موضوعات بالانبود مهم نیست ولی جنایی باشه 

@دختر فرشته

ویرایش شده توسط یگانه جان
  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

spacer.png

spacer.png

spacer.png

spacer.png

  • لایک 1

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، دختر فرشته گفته است:

spacer.png

spacer.png

spacer.png

spacer.png

از بین این عکس ها کدوم رو میپسندین؟ 

@یگانه جان

ویرایش شده توسط دختر فرشته
  • لایک 2

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

yl27_95699353408657235411_waae.jpg

 

nody-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DA%AF%D8%B1%DA%

512cdf5f78b73bec42b7422ee1fc1141_53tc.jp

10531461784092374142_qge5.jpg

hokm-1_8w88.png

@دختر فرشتهببین نظرت چیه؟

البته نظر خودم  چهارمی وسومی خیلی خوبن

 

ویرایش شده توسط یگانه جان
  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

گلم،، @یگانه جان شاید اینا به دردت خورد!

d7c3ed47ab6c33993a35948d20de285e_u4dc.jp

78ae8b3bc8ddb010f01482e0bb903885_mimw.jp

895bbdf0df8f3c7fa897466f08aeddf1_jw62.jp

6a49e70ade27d6d7aa62b41f76bdef8f_kx3b.jp

26eabce9076eb310d848d4ed47449752_h8yv.jp

4b09bbbb7b5a56b8a6cd16b50dabb7d6_4uqv.jp

  • لایک 2

picsart_22-02-27_22-09-21-988_qi9i.png

• او مانند جهنمی که در آتش میوسخت، درد نداشت، او خودِ جهنم بود 🕷‘      شیاطین سرخ

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

51 دقیقه قبل، Mahsabp4 گفته است:

گلم،، @یگانه جان شاید اینا به دردت خورد!

d7c3ed47ab6c33993a35948d20de285e_u4dc.jp

78ae8b3bc8ddb010f01482e0bb903885_mimw.jp

895bbdf0df8f3c7fa897466f08aeddf1_jw62.jp

6a49e70ade27d6d7aa62b41f76bdef8f_kx3b.jp

26eabce9076eb310d848d4ed47449752_h8yv.jp

4b09bbbb7b5a56b8a6cd16b50dabb7d6_4uqv.jp

برای جلد دو عکس اول تایید نیست

  • لایک 2

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

48 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

26eabce9076eb310d848d4ed47449752_h8yv.jp

اینم خوبه 

@دختر فرشته

با همین براتون بزنم؟

  • لایک 2

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

image-profile-boy-girl-smoking-dsf4ko436

1030677-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B4%

@دختر فرشته این دوتا رو باهم ترکیب کن. 

اسم نویسنده هم‌ یگانه جان باشه 

اسم رمان واسم خودمم فونتش براق باشه وهم رنگ زمینه نباشه   

رنگ پس زمینه تیره باشه

 

 

ویرایش شده توسط یگانه جان
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

11 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

image-profile-boy-girl-smoking-dsf4ko436

1030677-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B4%

@دختر فرشته این دوتا رو باهم ترکیب کن. 

اسم نویسنده هم‌ یگانه جان باشه 

اسم رمان واسم خودمم فونتش براق باشه وهم رنگ زمینه نباشه   

رنگ پس زمینه تیره باشه

 

 

باشه 

در اسرع وقت آماده میشه 

  • لایک 1

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ممنونم عزیزم ❤️❤️❤️

  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فقط مواردی که گفتم هم انجام بدین❤️❤️

  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، یگانه جان گفته است:

 

 

1030677-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B4%

@دختر فرشته این دوتا رو باهم ترکیب کن. 

اسم نویسنده هم‌ یگانه جان باشه 

اسم رمان واسم خودمم فونتش براق باشه وهم رنگ زمینه نباشه   

رنگ پس زمینه تیره باشه

 

 

لطفاً این عکس رو تغییر بدید

چون روش آدرس داره  @یگانه جان

  • لایک 1

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

57 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

فقط مواردی که گفتم هم انجام بدین❤️❤️

 

58 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

ممنونم عزیزم ❤️❤️❤️

حتما عزیزم 

فقط لطفاً همون عکسی که گفتم رو تغییر بدید 

  • لایک 1

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...