رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

عکس شخصیت های داستان کوتاه الماس سرنوشت


YAS.JFI
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

IMG_20211229_011618_233.jpg

الماس سرنوشت 

نویسنده: یاس جعفری 

ژانر :ماجراجویی،تخیلی 

هدف : نشان دادن پشتکار و امید به زندگی 

خلاصه : داستان در باره دختر عاقلی به نام (یاس)که یک کلید توی جنگل پیدا میکنه  طلایی که سر آن یه الماس سفید رنگه وقتی الماس رو لمس میکنه یه اتفاقاتی براش می افته که تصمیم میگیره به همراه خواهر و برادرش یاسمین و یاسین دنبال قفل یا سر نخی برای کلید بگرده آنها وقتی وارد جنگل میشوند ناگهان...

مقدمه: یاس این دختری که سیاه بودن چشمان همچون تیله برایش معروف بود و از موی بلند با رنگ روشن بدش می آمد حال دیگر همانند پیرزنی کهن سوال موهایش به رنگ دندان هایش بود

ساعات پارت گذاری :۲۴ ساعته



 

ویرایش شده توسط YAS.JFI
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

36 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

الماس سرنوشت 

نویسنده: یاس جعفری 

ژانر :ماجراجویی،تخیلی 

هدف : نشان دادن پشتکار و امید به زندگی 

خلاصه : داستان در باره دختر عاقلی به نام (یاس)که یک کلید توی جنگل پیدا میکنه  طلایی که سر آن یه الماس سفید رنگه وقتی الماس رو لمس میکنه یه اتفاقاتی براش می افته که تصمیم میگیره به همراه خواهر و برادرش یاسمین و یاسین دنبال قفل یا سر نخی برای کلید بگرده آنها وقتی وارد جنگل میشوند ناگهان...

مقدمه: یاس این دختری که سیاه بودن چشمان همچون تیله برایش معروف بود و از موی بلند با رنگ روشن بدش می آمد حال دیگر همانند پیرزنی کهن سوال موهایش به رنگ دندان هایش بود

ساعات پارت گذاری :۲۴ ساعته



 

یاس شخصیت اصلی داستان  با موهای سفید و چشمان سفید البته اینجا یه زره پررنگ تره با قدرت یخice_hair_color_%D8%B1%D9%86%DA%AF_%D9%85

ویرایش شده توسط YAS.JFI
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

37 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

الماس سرنوشت 

نویسنده: یاس جعفری 

ژانر :ماجراجویی،تخیلی 

هدف : نشان دادن پشتکار و امید به زندگی 

خلاصه : داستان در باره دختر عاقلی به نام (یاس)که یک کلید توی جنگل پیدا میکنه  طلایی که سر آن یه الماس سفید رنگه وقتی الماس رو لمس میکنه یه اتفاقاتی براش می افته که تصمیم میگیره به همراه خواهر و برادرش یاسمین و یاسین دنبال قفل یا سر نخی برای کلید بگرده آنها وقتی وارد جنگل میشوند ناگهان...

مقدمه: یاس این دختری که سیاه بودن چشمان همچون تیله برایش معروف بود و از موی بلند با رنگ روشن بدش می آمد حال دیگر همانند پیرزنی کهن سوال موهایش به رنگ دندان هایش بود

ساعات پارت گذاری :۲۴ 

IMG_20211217_190316_449.jpg یاسمین شخصیت دوم داستان که قدرت اتش داشت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

43 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

الماس سرنوشت 

نویسنده: یاس جعفری 

ژانر :ماجراجویی،تخیلی 

هدف : نشان دادن پشتکار و امید به زندگی 

خلاصه : داستان در باره دختر عاقلی به نام (یاس)که یک کلید توی جنگل پیدا میکنه  طلایی که سر آن یه الماس سفید رنگه وقتی الماس رو لمس میکنه یه اتفاقاتی براش می افته که تصمیم میگیره به همراه خواهر و برادرش یاسمین و یاسین دنبال قفل یا سر نخی برای کلید بگرده آنها وقتی وارد جنگل میشوند ناگهان...

مقدمه: یاس این دختری که سیاه بودن چشمان همچون تیله برایش معروف بود و از موی بلند با رنگ روشن بدش می آمد حال دیگر همانند پیرزنی کهن سوال موهایش به رنگ دندان هایش بود

ساعات پارت گذاری :۲۴ ساعته



 

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB% 

یاسین شخصیت سوم داستان با قدرت آب 

ویرایش شده توسط YAS.JFI
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

یاس شخصیت اصلی داستان  با موهای سفید و چشمان سفید البته اینجا یه زره پررنگ تره با قدرت یخice_hair_color_%D8%B1%D9%86%DA%AF_%D9%85

عزیزم... چقدر خوشگله.

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%

-اون‌شب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خون‌بازی مطلق بود! اون‌شب  هرچی که بود، خون و خون و خون بود! 

اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! 

اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن!

اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! 

اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! ‌و من می‌خوام... می‌خوام عقد اونم رو خون به پا شه!

می‌خوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه!

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، YAS.JFI گفته است:

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB% 

یاسین شخصیت سوم داستان با قدرت آب 

وووه. چرا این شکلیه؟

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%

-اون‌شب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خون‌بازی مطلق بود! اون‌شب  هرچی که بود، خون و خون و خون بود! 

اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! 

اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن!

اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! 

اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! ‌و من می‌خوام... می‌خوام عقد اونم رو خون به پا شه!

می‌خوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه!

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۳ دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

IMG_20211217_190316_449.jpg یاسمین شخصیت دوم داستان که قدرت اتش داشت

یاد هیروی لینا تو بازی دوتادو افتادم😂🤦‍♀️

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%

-اون‌شب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خون‌بازی مطلق بود! اون‌شب  هرچی که بود، خون و خون و خون بود! 

اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! 

اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن!

اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! 

اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! ‌و من می‌خوام... می‌خوام عقد اونم رو خون به پا شه!

می‌خوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه!

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

43 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

الماس سرنوشت 

نویسنده: یاس جعفری 

ژانر :ماجراجویی،تخیلی 

هدف : نشان دادن پشتکار و امید به زندگی 

خلاصه : داستان در باره دختر عاقلی به نام (یاس)که یک کلید توی جنگل پیدا میکنه  طلایی که سر آن یه الماس سفید رنگه وقتی الماس رو لمس میکنه یه اتفاقاتی براش می افته که تصمیم میگیره به همراه خواهر و برادرش یاسمین و یاسین دنبال قفل یا سر نخی برای کلید بگرده آنها وقتی وارد جنگل میشوند ناگهان...

مقدمه: یاس این دختری که سیاه بودن چشمان همچون تیله برایش معروف بود و از موی بلند با رنگ روشن بدش می آمد حال دیگر همانند پیرزنی کهن سوال موهایش به رنگ دندان هایش بود

ساعات پارت گذاری :۲۴ 

 2JmrxRtfnK3WK7MFxlrK_22_c110948a774e089e ملکه کوثر شخصیت چهارم 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

43 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

الماس سرنوشت 

نویسنده: یاس جعفری 

ژانر :ماجراجویی،تخیلی 

هدف : نشان دادن پشتکار و امید به زندگی 

خلاصه : داستان در باره دختر عاقلی به نام (یاس)که یک کلید توی جنگل پیدا میکنه  طلایی که سر آن یه الماس سفید رنگه وقتی الماس رو لمس میکنه یه اتفاقاتی براش می افته که تصمیم میگیره به همراه خواهر و برادرش یاسمین و یاسین دنبال قفل یا سر نخی برای کلید بگرده آنها وقتی وارد جنگل میشوند ناگهان...

مقدمه: یاس این دختری که سیاه بودن چشمان همچون تیله برایش معروف بود و از موی بلند با رنگ روشن بدش می آمد حال دیگر همانند پیرزنی کهن سوال موهایش به رنگ دندان هایش بود

ساعات پارت گذاری :۲۴ 

 2JmrxRtfnK3WK7MFxlrK_22_c110948a774e089e ملکه کوثر شخصیت چهارم 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، Sanaz87 گفته است:

یاد هیروی لینا تو بازی دوتادو افتادم😂🤦‍♀️

اره واقعا

5 دقیقه قبل، Sanaz87 گفته است:

وووه. چرا این شکلیه؟

چون به دلیل طلسم داستان به این شکل شدند

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

اره واقعا

چون به دلیل طلسم داستان به این شکل شدند

ع؟ تو هم بازیش کردی؟ خیلی خفنه واقعا.

2 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

چون به دلیل طلسم داستان به این شکل شدند

ووووه. چه‌قدر بد.

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%

-اون‌شب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خون‌بازی مطلق بود! اون‌شب  هرچی که بود، خون و خون و خون بود! 

اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! 

اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن!

اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! 

اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! ‌و من می‌خوام... می‌خوام عقد اونم رو خون به پا شه!

می‌خوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه!

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

 2JmrxRtfnK3WK7MFxlrK_22_c110948a774e089e ملکه کوثر شخصیت چهارم 

ای جانم. چقدر خوشگله وای خدا.

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%

-اون‌شب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خون‌بازی مطلق بود! اون‌شب  هرچی که بود، خون و خون و خون بود! 

اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! 

اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن!

اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! 

اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! ‌و من می‌خوام... می‌خوام عقد اونم رو خون به پا شه!

می‌خوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه!

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

11 دقیقه قبل، Sanaz87 گفته است:

عزیزم... چقدر خوشگله.

نظر لطفت ه خیلی خوشحالم خوشت اومده

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۳ دقیقه قبل، Sanaz۸۷ گفته است:

ع؟ تو هم بازیش کردی؟ خیلی خفنه واقعا.

ووووه. چه‌قدر بد.

اره تقریبا 

اره دیگه دوست داشتی بخون تا کامل متوجه داستان بشی❤🌹🙏🏻

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

اره تقریبا 

اره دیگه دوست داشتی بخون تا کامل متوجه داستان بشی❤🌹🙏🏻

چشم حتما. خیلی کنجکاو شدم تا بدونم داستانش چیه.

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%

-اون‌شب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خون‌بازی مطلق بود! اون‌شب  هرچی که بود، خون و خون و خون بود! 

اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! 

اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن!

اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! 

اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! ‌و من می‌خوام... می‌خوام عقد اونم رو خون به پا شه!

می‌خوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه!

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، Sanaz87 گفته است:

ای جانم. چقدر خوشگله وای خدا.

خودمم دوسش دارم 😅😅 خیلی شبیه توصیف توی داستان

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Sanaz87 گفته است:

چشم حتما. خیلی کنجکاو شدم تا بدونم داستانش چیه.

بی بلا عزیزم امیدوارم دوست داشته باشی😘🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

58 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

الماس سرنوشت 

نویسنده: یاس جعفری 

ژانر :ماجراجویی،تخیلی 

هدف : نشان دادن پشتکار و امید به زندگی 

خلاصه : داستان در باره دختر عاقلی به نام (یاس)که یک کلید توی جنگل پیدا میکنه  طلایی که سر آن یه الماس سفید رنگه وقتی الماس رو لمس میکنه یه اتفاقاتی براش می افته که تصمیم میگیره به همراه خواهر و برادرش یاسمین و یاسین دنبال قفل یا سر نخی برای کلید بگرده آنها وقتی وارد جنگل میشوند ناگهان...

مقدمه: یاس این دختری که سیاه بودن چشمان همچون تیله برایش معروف بود و از موی بلند با رنگ روشن بدش می آمد حال دیگر همانند پیرزنی کهن سوال موهایش به رنگ دندان هایش بود

ساعات پارت گذاری :۲۴ ساعته



 

%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%86_%D8

اهریمن بزرگ در سرزمین سیاهی یا همون (روب کول)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

15 دقیقه قبل، YAS.JFI گفته است:

%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%86_%D8

اهریمن بزرگ در سرزمین سیاهی یا همون (روب کول)

وای مامانم اینا. این چرا این شکلیه؟

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%

-اون‌شب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خون‌بازی مطلق بود! اون‌شب  هرچی که بود، خون و خون و خون بود! 

اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! 

اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن!

اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! 

اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! ‌و من می‌خوام... می‌خوام عقد اونم رو خون به پا شه!

می‌خوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه!

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

25 دقیقه قبل، Sanaz87 گفته است:

وای مامانم اینا. این چرا این شکلیه؟

بچم از سر حسادت این شکلی شده😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۹/۲۶ در 18:24، YAS.JFI گفته است:

q_Diamond_1571842278_5db068e69caa9_9.jpg

الماس سرنوشت 

نویسنده: یاس جعفری 

ژانر :ماجراجویی،تخیلی 

هدف : نشان دادن پشتکار و امید به زندگی 

خلاصه : داستان در باره دختر عاقلی به نام (یاس)که یک کلید توی جنگل پیدا میکنه  طلایی که سر آن یه الماس سفید رنگه وقتی الماس رو لمس میکنه یه اتفاقاتی براش می افته که تصمیم میگیره به همراه خواهر و برادرش یاسمین و یاسین دنبال قفل یا سر نخی برای کلید بگرده آنها وقتی وارد جنگل میشوند ناگهان...

مقدمه: یاس این دختری که سیاه بودن چشمان همچون تیله برایش معروف بود و از موی بلند با رنگ روشن بدش می آمد حال دیگر همانند پیرزنی کهن سوال موهایش به رنگ دندان هایش بود

ساعات پارت گذاری :۲۴ ساعته



 

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B2%DB%(روب کول)یا همون اهریمن سیاه قبل از تبدیل به اهریمن سیاه 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوف کردم حاجی😁😁😁😁😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

35 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

خوف کردم حاجی😁😁😁😁😂

چاکریم گذاشتم که خوف کنی 🤣🤣🤣🤣

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

عالی اصلا شخصیت ها با اسم ها خیلی همخوانی داره بیسته👌👍

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، دختر ماه گفته است:

عالی اصلا شخصیت ها با اسم ها خیلی همخوانی داره بیسته👌👍

واقعا ممنونم از تعریف خوشحالم که دوست داشتی ❤❤🌹🌹😘😘😘🙏🏻🙏🏻🙏🏻

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...