رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان اعتزالی ناعادلانه| اعظم شاهپوری کاربر نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: اعتزالی ناعادلانه 

نام نویسنده: اعظم شاهپوری کاربر نودهشتیا

ژانر: اجتماعی، تراژدی

خلاصه: 

تنهایی، تنهایی و  تنهایی...!

نه پشتونه‌ای هست نه اجازه صعود و خوشبختی!

در منجلاب پستی‌ها و ضعف‌ها فرو می‌رود و غرق می‌شود که ای کاش دستی باشد برای نجات دادنش و دستی هست؟ دستی هست که او را از بدبختی‌ها و تنهایی‌ها بیرون بکشد؟ یا که باید غرق شود؟ مرگ با او هم رنگ شود؟ کسی چیزی نمی‌داند اما ...  او برای همیشه شاید تنها باشد.

مقدمه:

می‌خوام بدونم شما چه کاری برام کردین؟ // به جز اینکه فردای منو خراب کردین؟ 
نمی‌خوام برم پی مواد و خلاف سنگین // ولی به خدا یه خط صافه نوار مغزیم 
نه ناله نه داد و هوار نداره تاثیر // دوای شبای تباهم تمام مستی 
منو یادتون رفته خیلی حواس پرتین // امید منو شما نقش بر آب کردین 
من دیوانه وار تشنه ی نوازشم // نمی‌خوام منو دعا کنین تو نماز شب 
تو خواسته هام و همه ی نیازارو دیدی // بگو جواب این فرزند بی آزارو میدی؟ 
بابا تو بت منی ، یعنی تو خود منی // حال میکنم وقتی می‌بینم دور همیم 
بدون شما ، تنهام و دریغ از یه دوست // به خودم میگم که تو آتیش حقیقت بسوز 

اصلی

ویرایش شده توسط banouyehshab
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام گلی

داشتم    از تالار رد میشدم ک یهو داستانت ب چشمم خورد

خلاصه داستانت گنگی لازم رو نداشت

سطحی بود

سعی کن دایره لغاتت رو گسترش بدی و با کلمات ب نحوی بازی کنی

اسم جالبی داشتی که خب هنوز نمیشه نتیجه گرف ب داستانت میخوره یا نه

مقدمه ای که داشتی به دل من به شخصه نشست؛ حالا شاید بقیه نظرشون متفاوت باشه عزیزدل

و اینکه کلمه "مست" توش به کار برده شده بود؛ این کلمه ممنوعست!

در کل فکر میکنم اگع تلاشت رو بیشتر کنی و از اصول نویسندگی استفاده کنی خلاصه و مقدمه ای بی نقص خواهی داشت 

دقیقا مثل اسم داستانت😍

موفق باشی  گلی^^♥ @banouyehshab

ویرایش شده توسط hany.rS

www.roozgozar.com-2099_rofi.gif

داستان‌ها: 

 احلام دلستان🌙 [   روایت  رویای به حقیقت  پیوسته و دلداری که در خواب دلبری می‌کند!] 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

وقتی اسم و مقدمه عالی باشه چه می‌کنم؟ خلاصه نقد می‌کنم😎🦖

خلاصه: 

تنهایی، تنهایی و  تنهایی... . نه پشتونه‌ای هست نه اجازه صعود و خوشبختی، در منجلاب پستی‌ها و ضعف‌ها فرو می‌رود و غرق می‌شود کاش دستی باشد برای نجات دادش و دستی هست؟ دستی هست که اورا از بدبختی‌ها و تنهایی ها بیرون بکشد؟ یا که باید غرق شود؟ مرگ با او هم رنگ شود؟ کسی چیزی نمی‌داند اما...  او برای همیشه شاید تنها باشد.

 

 

 

ببین بنظر من خلاصه اینجوری بود بهتر می‌شد هر چند الان هم خوبه😉

تنهایی، تنهایی و  تنهایی...!

نه پشتونه‌ای هست نه اجازه صعود و خوشبختی!

در منجلاب پستی‌ها و ضعف‌ها فرو می‌رود و غرق می‌شود که ای کاش دستی باشد برای نجات دادنش و دستی هست؟ دستی هست که او را از بدبختی‌ها و تنهایی‌ها بیرون بکشد؟ یا که باید غرق شود؟ مرگ با او هم رنگ شود؟ کسی چیزی نمی‌داند اما ...  او برای همیشه شاید تنها باشد.

 

 

 

موفق باشیییی🦖🦖🦖🦖💜

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...
  • ناظر رمان
در 8/7/2021 در 6:05 PM، azamshahpori گفته است:

نام رمان: اعتزالی ناعادلانه 

نام نویسنده: اعظم شاهپوری کاربر نودهشتیا

ژانر: اجتماعی، تراژدی

خلاصه: 

تنهایی، تنهایی و  تنهایی...!

نه پشتونه‌ای هست نه اجازه صعود و خوشبختی!

در منجلاب پستی‌ها و ضعف‌ها فرو می‌رود و غرق می‌شود که ای کاش دستی باشد برای نجات دادنش و دستی هست؟ دستی هست که او را از بدبختی‌ها و تنهایی‌ها بیرون بکشد؟ یا که باید غرق شود؟ مرگ با او هم رنگ شود؟ کسی چیزی نمی‌داند اما ...  او برای همیشه شاید تنها باشد.

مقدمه:

می‌خوام بدونم شما چه کاری برام کردین؟ // به جز اینکه فردای منو خراب کردین؟ 
نمی‌خوام برم پی مواد و خلاف سنگین // ولی به خدا یه خط صافه نوار مغزیم 
نه ناله نه داد و هوار نداره تاثیر // دوای شبای تباهم تمام مستی 
منو یادتون رفته خیلی حواس پرتین // امید منو شما نقش بر آب کردین 
من دیوانه وار تشنه ی نوازشم // نمی‌خوام منو دعا کنین تو نماز شب 
تو خواسته هام و همه ی نیازارو دیدی // بگو جواب این فرزند بی آزارو میدی؟ 
بابا تو بت منی ، یعنی تو خود منی // حال میکنم وقتی می‌بینم دور همیم 
بدون شما ، تنهام و دریغ از یه دوست // به خودم میگم که تو آتیش حقیقت بسوز 

اصلی

سلام!

بریم سراغ نقد رمان خوشگلت🤭

اسم رمانت  از اون دو بخشی ها  هست، عین دگرش دیرینه قطعا که به معنیش هم دقت کردی!

 رمان تو اعتزال یعنی گوشه گیری، ناعادلانه هم یعنی بدون عدالت و بدون عدل هست که همخونی داره و اسم قشتگی هم هست.

ژانر کاملا مطابقت کاملی با رمانت داره.

خلاصه بیشتر از همه من رو جذب کرد، خلاصه تو فوق‌العاده مرموز و در عین حال کنجکاوی آدم رو تحریک میکنه. و در کل محشره!

مقدمه ‌ی قشنگی هم هست خودت نوشتی؟!

در مورد رمان بگم سعی کن کلمات ممنوعه رو به کار نبری نکات ویراستاری یادت نره و در کل موفق باشی در کل رمان

ببخشید اگه نقد بدی داشتم یا اگه نارحتت کردم!

موفق باشی💜🥺

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...
  • نویسنده حرفه ای

سلام عزیزم

پارت‌هارو خوندم و باید بگم که لذت بردم .

همه چی خوب و هیچ ایرادی نداشتی :‌)

فقط اینکه کی پارت میذاری؟ 

@azamshahpori

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 10/16/2021 در 2:04 AM، YᗩՏI.. گفته است:

سلام عزیزم

پارت‌هارو خوندم و باید بگم که لذت بردم .

همه چی خوب و هیچ ایرادی نداشتی :‌)

فقط اینکه کی پارت میذاری؟ 

@azamshahpori

سلام

ممنون که وقت گذاشتی و خوندی خوشحالم خوست اومده 😍

نمی‌دونم معلوم نیست   دو تا رمان دارم و تو پارت گذاری هم یکم کندم 🤣

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
18 دقیقه قبل، azamshahpori گفته است:

سلام

ممنون که وقت گذاشتی و خوندی خوشحالم خوست اومده 😍

نمی‌دونم معلوم نیست   دو تا رمان دارم و تو پارت گذاری هم یکم کندم 🤣

میکشمتتتتت😂🗡زودی بذار

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم ♥️

خیلی خوب بود رمانت و مخصوصاً اسم رمانت دوست داشتم و اینکه دیگ هیچی..!

 

ممنون میشم رمان منو نقد کنید!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 سال بعد...

سلام و خسته نباشید به شما دوست عزیز

امیدوارم بتونم کمکی کنم و باعث پیشرفتت باشم؛ با دیدن اسم رمانت یکم کنجکاو شدم تا بدونم داستان از چه قرار هست! 

خلاصه عطش خوندنم رو بیشتر کرد و مقدمه واقعا سوپرایزم کرد. شروع رمانت، که پلی بکی به گذشته داشت جذاب بود. فضا سازیت از نظر من خوب بود. من خودم به شخصه دنبال داستان‌هایی هستم که با واقعیت بیشتر درگیر باشن و این داستان قابل باور بود. با خوندن ادامه پارت‌ها احساس می‌کنم تیانا یک جور حس ترحم داره و خیلی مایلم بفهمم حس واقعیش چی هست؟! 

روایت داستان خیلی ساده و معمولیه،  احساسات دختر رو واقعا میشه حس کرد چون یه جورایی ههمون در یک تایمی از زندگی احساس پوچی رو داشتیم و نوشتت این احساس بهم منتقل کرد. 

به نظر من رمان خوب و کاملیه و نمی‌تونم انتقادی بیشتر داشته باشم 

ممنون قوی‌تر ادامه بده، موفق باشی.

ویرایش شده توسط محدثه مقدم

1fc33eed-d99c-4ac9-bc61-62155968547c_hpy

             نفس سوخته

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای


سلام عزیز دلم خسته نباشی امیدوارم نقدم مفید باشه برات.

اسم رمانت زیباست یعنی میشه گفت وسوسه انگیزه آدم و جذب می‌کنه و می‌کشونه سمت خودش یه چند پارت اول رو هم که شده بخونه تبریک میگم بابت انتخاب اسم رمانت.

مقدمه تون و دوست داشتم برام جالب بود.

 خلاصه: گنگ هست، ولی خب خوب بود یکم خلاصه از داستانت می‌نوشتی. بعد از اسم خلاصه ست که آدم و سمت رمان سوق میده البته این نظر منه  شاید به دید بقیه خوب باشه.

فضا سازی رمانت خوبه میشه ارتباط گرفت.ولی کاش یه کوچولو بیشتر توضیح بدی.
مونولوگ و دیالوگ خوبه ولی یه جاهایی اشکال داشت.حالا من زیاد یادم نمیاد ولی چند مورد و می‌نویسم براتون.
((دخترک زیرلبی چشمی می‌گوید))

دخترک زیر لب چشم می گوید

 نفسی عمق می‌کشد

نفس عمیق می‌کشد

بعد عزیز جان از(( و)) خیلی استفاده می‌کنی. می‌تونی  جمله رو تموم کنی  یا از ویرگول استفاده کنی جمله‌هات قشنگ تر میشه

(( خیلی احساسی و زودرنج بود.با کوچک‌ترین حرفی اشکش درمی‌آمد و گریه‌‎اش  طولانی مدت ادامه داشت.))

به نظرم اون آخرش دو ساعتی گریه می‌کرد اضافه ست باز خودت میدونی.
اشکالات دیگه هم  بود من زیاد تو ذهنم نمونده متاسفانه 

از این ‌‌‌‌ها همه که بگذریم شخصیت تیانا یا تانیا  نمی دونم کدوم درسته خیلی دلم براش سوخت ولی اونجایی که یهمن پشتش در اومد و دوست داشتم . خوبی داستان اینه میشه خودت رو جای شخصیت‌ها بذاری و حس‌هاشون و به خودت منتقل کنی  واقعا خسته نباشی

ببخشید من واقعا نمی دونم باید کامل نقد کنم یا یه چیز سطحی ولی چون موضوع داستانت قشنگه دوست دارم کامل نقد کنم  تا پارت هفت یا هشت و خوندم اشکالات تایپی غلط املایی زیاد داشت اگه ناظر داری حتما ازش کمک بگیر حیفه داستان قشنگ با اشکالات کوچیک   مخاطب و خسته کنه.

موفق باشی قشنگم تا جایی که بتونم همراه رمانت هستم  انشالله چاپ رمانت عزیزجان😍😍

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام گلی.

اومدم برای نقد رمانت:

اسم جالبی داشت و خلاصه و مقدمشم متناسب بود.

داستان به طور کل جذابه اما خب بنظرم نسبت به توصیفات مکانی یکم بی خیالی کردی یکم نیازمنده توصیفاته اما سیرش عادیه و جذابه. من مشکلم با سن تانیاست که معلوم نیست و بهمنی که فکر میکردم همون پیرمردیه که ازش مراقبت میکنه اما دیدم نه پسرشه. در کل بنظرم رو این قسمتش کار کن به شک میندازه آدمو.

بعد مشکلات ویراستاری گلی. زیادی بعضی جاها مخصوصا پارت اول فاصله دادی و علایمم نیاز دارن یه چکی بشن. جذابه داستانت. قلمت زنده است و حس خوبی به آدم میده.

موفق باشی.

لذت بردم.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 15/11/2022 در 7:32 PM، MCH گفته است:

سلام گلی.

اومدم برای نقد رمانت:

اسم جالبی داشت و خلاصه و مقدمشم متناسب بود.

داستان به طور کل جذابه اما خب بنظرم نسبت به توصیفات مکانی یکم بی خیالی کردی یکم نیازمنده توصیفاته اما سیرش عادیه و جذابه. من مشکلم با سن تانیاست که معلوم نیست و بهمنی که فکر میکردم همون پیرمردیه که ازش مراقبت میکنه اما دیدم نه پسرشه. در کل بنظرم رو این قسمتش کار کن به شک میندازه آدمو.

بعد مشکلات ویراستاری گلی. زیادی بعضی جاها مخصوصا پارت اول فاصله دادی و علایمم نیاز دارن یه چکی بشن. جذابه داستانت. قلمت زنده است و حس خوبی به آدم میده.

موفق باشی.

لذت بردم.

سلام ممنون حتما ویرایش اساسی میکنم سن  تانیا 30 سالشه یه جا اشاره کرده که ده سال از یاس بزرگ تره و یاسم تولد 20 سالگیش رو گرفت منظورت رو نفهمیدم چجوری بنویسم که کسی اشتباه برداشت نکنه

ویرایش شده توسط azamshahpori
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • mahdi

درود!

از عنوان رمان شروع می‌کنیم... "اعتزالی ناعادلانه" عنوان رمان، هویت و شرح دهنده‌ی بخشی از رمانه و باید به اون مربوط باشه.  مرتبط بودن عنوان رمان‌تون با خود رمان و پیرنگ، پس از خوندن پارت‌ها مشخص میشت بنابراین فعلاً نظری راجع بهش ندارم. عنوان زیبایی داری؛ اما خواننش سخته... البته شاید برای من این‌طوری باشه، این دو کلمه کنار هم، باعث میشن حین خوندنش اشتباه لفظی داشته باشم؛ اما در هر صورت... به دور از کلیشه‌ست و... این خوبه!

خلاصه‌: خلاصه خوب بود؛ اما می‌شد بهتر باشه. ببین، از نظر من، خلاصه‌ی درست اول از همه اطلاعاتی رو از رمان شرح میده. اصلاً بی‌خسال این توضیح‌ها... فکر کن دبیر ادبیات، ازت خواسته خلاصه‌ای از درسی که داده رو شرح بدی، تو درس رو خوندی و می‌دونی چه اتفاقاتی توی درس پیش اومده. شخصیت‌ اصلیش کی بود؟ موضوعش چی‌ بود؟ ژانرش؟ تهش چی‌شد؟ غمگین بود یا خوش؟ پایان باز داشت یا مشخص؟ تو جواب همه‌ی این سؤال‌ها رو می‌دونی، چون درس رو کامل خوندی.بنابراین از درس، یه توضیح مختصر، بدون جزئیات میدی! خلاصه‌ی رمان هم همینه، با این تفاوت که توی خلاصه، باید یه گره یا یه نقطه‌ی کور باشه که بتونه خواننده رو جذب کنه و برای ساخت چنین خلاصه‌ای، باید پیرنگ اصلی رمان دستت باشه. می‌تونی اول از همه، خلاصه‌ای از کل رمان بنویسی، یا اصلاً رمان رو فصل- فصل کنی و خلاصه‌ای از فصل اول و فصر آخر بنویسی. حالا این خلاصه‌ها رو باهم ترکیب کن. اطلاعات کامل هستن، پس باید از قسمت‌هایی داخل خلاصه که اتفاقات رمان رو به طوری شرح میده، کاسته کنی. در نتیجع برای زیبا شدن خلاصه، چندین سؤال مطرح کنی. دیدی؟ این شد خلاصه‌ی تو! البته، این تنها و تنها نظر شخصیِ من هست، من به عنوان یک خواننده، با چنین خلاصه‌ای ترغیب به خوندن رمان میشم، تفاوت بین نظر خواننده‌ها زیاده و امیدوارم از حرفم ناراحت نشده باشی عزیزکم!

مقدمه: این‌جا نمی‌تونم حرفی بزنم! واقعاً برای این قسمت حرفی ندارم. یاس؟ اوه! این قسمت از مقدمه ترفند خوبی برای ترغیب یک رپ فن بود و... این‌جا رو خوب اومدی!

پارت ابتدایی: پارت، با یه صحنه‌ی خیلی عادی، شروع شد که دختر قصه، قصد بیرون رفتن، همراه با دوست‌هاش رو داشته. اما، در نهایت ماشین بهش برخورد می‌کنه که این‌جا، اندکی به هیجان رمان افزوده شد و باید بگم ایول!
اتفاق کلیشه‌ای توی پارت ابتدایی ندیدم و با توجه به شروعی که داشتی، ژانر اجتماعیت به خوبی خودش رو نشون میده. ژانر تراژدیت نقش کمرنگی داشته که البته فکر نمی‌کنم فعلاً لازم به نشون دادن تموم ژانرها باشه و در نهایت، خفن بود! منتها یه چیزی، یاس خیلی سریع به فکر نقشه‌ای برای دیدن پدرش نیوفتاد؟ از نظر من باید اولش یکم مغزش رو به کار می‌نداخت، بعد نقشه یا فکری به ذهنش می‌رسید.

پارت دوم هم خوب بود، ایرادی ندیدم؛ ولی، ولی... چیزی که توی اکثرررر رمان‌ها قابل دیدن بوده، افراد به شخصیت ترحم می‌کنن. خب، البته اگه یه آدم فلج باشه قطعاً همین اتفاق پیش میاد؛ اما نه تنها توی این‌طور رمان‌هایی، بلکه توی بیشتر رمان‌ها شخصیت اصلی یکی رو داره که اون طرف ازش متنفره و همیشه جنگ می‌کنن. ببین، رفتار این فردی که باهاش برخورد کرد و گفتن اون دیالوگ‌ها، بی‌مقدمه بود. همون جمله‌ی "به- به ببین کی این‌جاست!  دختر فلج و بی‌زبون!" به نظرم کفایت می‌کنه تا پیش کشیدن موضوع درس و دانشگاه!

تیانا، جانان، بهمن و... همه خارج از کشور هستن درسته؟ ببین، با این‌که ایرانی‌ان، اما همه‌جا که فارسی حرف نمی‌زنن. به زبون‌ها، لهجه‌ها و... اشاره کن.
مثال: 
(تیانا با لبخندی بر لب‌های رژ خورده‌اش، رو به گارسون به انگلیسی گفت) هوم؟

لحن و زاویه‌ی دید رمانت به درستی رعایت شدن!

توصیفات! بعد از یازده پارتی که مطالعه شد، انتظار توصیفات بیشتری داشتم. یکم بیشتر از قیافه‌ی یاس، تیانا، بهمن و... اشاره بشه. مکان، زمان، و... اندکی ضعیف توصیف شدن و به نطر من، اگه بیشترشون کنی عال‌تر میشه.

در نهایت، ایده‌ی رمانت رو دوست داشتم، رمان زیبایی داری و... امیدوارم مؤفق باشی عزیزکم!❤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اهم اهم اهم. من آمدم.

خب از اسم شروع میکنیم. به نظرم... اسمت یه تضاد مضحکه بود. چرا؟ چون اعتزال که به معنی گوشه گیری و تنهایی و انزوا و این حرفاست. ناعادلانه هم که معنیش مشخصه. این وسط... اصلا این دوتا ترکیب جالی در نیاوردن. از لحاظ بیانی و شکلی، واقعا جالبن. اما از لحاظ معنایی نه. چرا؟ چون اکثر آدما، خودشون انتخاب می‌کنن که گوشه گیر باشن یا نه. منزوی باشن یا نه. پس این موضوع، چیزی نیست که بخوایم بهش نسبت عادلانه بودن یا نبودن بدیم. اگر بحث تنهایی بود، یه حرفی. چون امکان تحمیل شدن تنهایی به آدم هست، اما گوشه گیری و انزوا نه. درسته یکی از معانی اعتزال، تنهاییه، اما معنی مشهور ترش انزوا و گوشه گیری. پس اگه میخوای همین اعتزال تو ترکیب اسم رمانت باشه، حتما معنی ترکیب یا حداقل کلمه اعتزال رو ذکر بکن.

خلاصه ت خوب بود. جای پیشرفت خیلی داشت. چرا؟ چون داده‌ش خوب بود، ابهامش کم. خلاصه ای هم که ابهامش کم باشه، هرچقدر بقیه چیزاش خوب و به اندازه باشه، بازم میزان جذبش به قدر زیادی افت میکنه. یه ویر بزنی، و یکم به ابهام خلاصه اضاف کنی، خیلی خوب میشه. فقط یه نکته رو هم تو پرانتز بگم، که برای مبهم شدن خلاصه، حتما قرار نیست که از خواننده سوال بپرسی. اینکه بتونی کاری بکنی، که تو ذهن خواننده سوال ایجاد بشه، یعنی تونستی به نحو احسنت، ابهام سازی کنی.

مقدمت محشر بود دختر. محشر بود. خیلی حال کردم. دمت گرم خدایی

پارت یکت خوب بود. به قدر کفایت جذب کننده بود. اما متاسفانه این حس جذب کنندگی، تو بقیه پارت هات دیده نمی‌شد. رمانت گره خاصی نداشت. ابهام خاصی هم توش نبود. یه مژدگونی هم که به خواننده نداده بودی که به ذق رسیدن به اون، رمان رو بخونه. پس یه گره درست حسابی بنداز تو کار که همه چی ردیف شه.

خیلی  ساده و سطحی از فلج بودن یاس گذر کرده بودی. انقدر توصیافتت دربارش کم بود، که من گاها یادم می رفت اصلا یاس فلجه. بعدشم مگه یاس فلج نیست؟ پس چه جوری تو پارت اخر رو زمین میفته؟

نکته اخرم اینکه، اینکه یه نفر خودش رو به خاطر یه دوست مجازی انقدر به اب و اتیش بزنه، یه نمور مسخرس. پس بی زحمت یه دلیل منطقی براش جور کن.

راستی. وقتی یارو میره دبیرستان، نگو مدرسه که طرف گیج بشه کلا. همون بگو میره دبیرستان.

همین دیگه. بوس، بای

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-یه جایی خوندم یه لحظه‌ای می‌رسه، که تو اوج بدبختی‌هات، خیلی بی‌اختیار، برمی‌گردی و یه نگاه به پشت سرت می‌ندازی!

می‌بینی نه مسیری برای برگشت باقی گذاشتی، نه راهی برای درست کردن زندگیت داری!

تو اون لحظه، حس تلخ انابت و انزجار، یه جوری خفتت می‌کنه، که فقط حس می‌کنی باید کار خودتو تموم کنی!

یا خودتو خلاص می‌کنی، یا یه عمر با حسرت و پشیمونی زندگیت رو می‌گذرونی!

حرکت آخرت، دست خودته!  بذار رک بگم! دیگه چیزی دست من نیست! از این لحظه به بعد، مرگ و زندگیت، پای خودت!

 

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم خسته نباشی

رمان جالبی داری و موضوعش هم خیلی باحاله

اسم رمان نمیدونم بهش میخوره یا نه یه چند پارتی خوندم ولی اسم معنی دار و خوبی داره
مقدمه عالیه ولی شاید بتونی خلاصه رو گسترش بدی!

یه مشکل دیگه ای هم که خیلی به چشم میخوره اشکالات تایپی هست که اونارو اگه ویرایش کنی خیلی خوب میشه
پارت اول یه مشکل کوچیک هم داره اینه که خیلی زود  مسئله رو پیچیدی و رفتی دوازده سال بعد..
یکم بیشتر توصیفش کن


موفق باشی جانم

 

من میخوام یه دنیایه دیگه داشته باشیم..!
یه دنیا که بشه توش زندگی کرد... یه دنیا که همه ازش خوششون بیاد!

رمان: دنیای ویژه.


عاشقانه ای پر از درد...
- من نمیتونم ازت دست بکشم چرا نمیفهمی؟!
رمان : عمارت درد    


برای دسترسی به لینک هر کدام نمایه پیام بدید⁦^_^⁩

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام😁🦋

خب خب می‌ریم سراغ نقد رمان "اعتزالی ناعادلانه"😃 با این‌که تجربه نقد کردن ندارم اما تا حد امکان سعی می‌کنم به بهترین شکل رمانت رو نقد کنم😀🌻

🔹️اسم رمان🍂

 اندازه اسم رمان استاندارده و خواننده رو به خوندن رمان دعوت می‌کنه، به نظرم این اسم به جریان و روند داستان هم می‌خوره. معنی اسم تنهایی ناعادلانه است و به نظرم بد نیست.=)

🔹️خلاصه🌼

تعداد خطوط استاندارد خلاصه پنج الی ده خطه، اندازه خطوط خلاصه‌ات، اندازه بود.

خلاصه باید دارای ابهام باشه تا خواننده رو حذب ادامه‌ی رمان بکنه و به نظرم این موضوع در حد متوسط بود.:classic_biggrin:

پشتونه‌ای

پشتوانه‌ای

به نظرم اگه این جمله رو اصلاح کنی خلاصه‌ات قشنگ‌تر میشه:

که ای کاش دستی باشد برای نجات دادنش و دستی هست؟

که ای کاش دستی باشد برای نجات دادنش و "آیا" دستی هست!؟

 

🔹️مقدمه:

مقدمه شامله این سه بخش میشه:

۱-اثر خودِ نویسنده باشه.

 ۲-یا قسمتی از رمان باشه.

۳- یا متنی از شاعر یا اشخاص دیگه باشه.

مقدمه‌ی تو جزء گزینه‌ی سومه

 

🔹️حالا بریم سراغ اصل مطلب و پارت‌های رمانت🌻

داخل پارت اول می‌تونستی دوران کودکی یاس رو یه‌کم پررنگ‌تر جلوه بدی و یه ذره از حال و هوای کودکیش توضیح بدی، حتی می‌تونستی یه کم فضا رو توصیف کنی تا خواننده بیشتر ارتباط برقرار کنه.

🔹️آهی می‌کشید، پوزخندی می‌زند.

آهی می‌کشد و پوزخندی می‌زند

🔹️ایموجی خنده در آخر آن قرار می‌دهد و می‌فرستش

ایموجی خنده در آخر آن قرار می‌دهد و می‌فرستدش

🔹️بیرون می‌آورد و به پشت میز تحریرم برمی‌گردم

بیرون می‌آورد و به پشت میز تحریر برمی‌گردد

🔹️سوپراز

سوپرایز

می‌تونستی با لغات قشنگ و توصیفات بیشتر فلج شدن یاس رو روایت کنی، به‌نظرم زیاد راجب این موضوع ننوشتی و همین موضوع باعث میشه خواننده یادش بره که یاس فلجه.:1150:

 

🔹️پارت دوم چند جا چرخش قلم به چشم می‌خورد که اگه یه دور بخونی متوجه‌ش میشی. و به نظرم‌ می‌تونستی آب و هوا رو توضیح بدی و حالات چهره‌ی ستایش و برکه رو بیشتر باز کنی و البته رفتار برکه با یاس یه نموره کلیشه می‌زد می‌تونستی زیرکانه زهر برکه رو روی یاس بریزی.🌼

 

🔹️پارت سوم

مظطرب

مضطرب

سوپر مارکن

سوپر مارکت

ریزریز

ریز- ریز

 فعل انتهای جمله میاد.

شاید کادوی من رو آورده باشن برات!

شاید کادوی من رو برات آورده باشن!

 

 🔹️پارت چهار

مرد دفتر و خودکاری به سمتش می‌گیرد و وقتی یاس آن را می‌گیرد سری تکان می‌دهد.

به نظرم کلمه‌ی می‌گیرد که دوبار داخل جمله استفاده شده از زیباییش کم می‌کنه.

مرد دفتر و خودکار را به سمتش دراز می‌کند و وقتی یاس آن را می‌گیرد سری تکان می‌دهد

پارت چهار اشکال زیادی نداشت و خیلی به دل نشست.🌻

 

🔹️ پارت پنج:

نگاهی به ساعت که ده صبح را نشان می‌دهد می‌کند.

به نظرم این جمله یه جوریه.

نگاهی به ساعت که ده صبح را نشان می‌دهد، می‌دوزد

لبخندی تلخی گوشه‌ی لبشه می‌نشیند و قلبش مچاله می‌شود

لبخندی تلخ گوشه‌ی لبش می‌نشیند و قلبش را مچاله می‌کندقلبش مچاله می‌شود

می‌کشد

می‌چکد

چندتا غلط املایی دیگه هم وجود داشت.

این‌جا هم اگه یه کم از محیط و آب‌و هوا توضیح می‌دادی خواننده بیشتر به تصوراتش نزدیکتر می‌شد.:322:

 

بقیه‌پارت‌ها رو هم خوندم و باید بگم تقریباً اشکالات بالا رو داشت و تایپ نکردم چون احساس کردم طولانی شده😢💔 ولی داستان دلچسبی داشتی من که برای ادامه‌ی رمان صبر ندارم🙂🌻

 فقط صحنه سازی و حالات افراد یه کم جای کار داشت:)

 اگه غلط املایی و چند تا چرخش قلم کوچولوت رو درست کنی رمانت عالی که هست و عالی ترم میشه.😁🦋

 

امیدوارم ناراحت نشی و پر قدرت ادامه بدی چون موضوع قشنگ رمانت مجذوبم کرده🙂🌼

به امید موفقیت‌هات...:Mauridia_22:

@ azamshahpori

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب خب گلکم  🍭

 

🍒بقیه دوستان بیشتر نکات رو بهت گفتن، از نظر من رمانت واقعا قشنگه من یکیو که جذب خودش کرد و خوشم اومد ازش.💗

🍎خوشگل خانوم خلاصه‌ی رمانت قشنگه فقط اگه یکم دیگه روش کار کنی میتونه عالی تر و قشنگ‌تر هم بشه

 

🍑بنظر من لازمه که یکم توی اشتباه‌های تایپی دقت کنی و یکمم توی جمله بندیت.

 

اهان اینم بگم بهت  توی پارت یازدهم   به اینها توجه کن🍫

 

_بهمن پسرتونه، کسی عاشقشید و عاشقتونه!

حرف ربط و جا ننداز قشنگم💟 

_بهمن پسرتونه، کسی که عاشقشید و عاشقتونه!

و بعد اینکه 🌸

بچه ی

بچه‌ی

خرچیز

هرچیز

 

موفق باشی خوش قلم🍰

@ azamshahpori

شازده کوچولو چه قشنگ میگه:

گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود؛اما ماندنی بود!

این ماندنش بود که اورا تبدیل به گل من کرده بود... 


 

•رمان دو دل در خلأ•

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم خدا قوت

دوستان مطالب مهم  رو گفتند و مطمئن هستم به خوبی از اونها استفاده میکنی:1025:

اصولا مواردی ما رو جذب میکنند که توانایی  به چالش کشیدن هوش هیجانی  رو داشته باشند.

هوش هیجانی در تمام انسان ها وجود دارد پس نمیتونیم ساده از کنارش عبور کنیم.

پارت اول و دوم هیجان چندانی رو به مخاطب انتقال نمیداد  درسته که قرار نیست همه نوشته ها هیجان داشته باشند اما شروع توفانی مخاطبان بیشتر و ماندگار تری را جذب میکند در ادامه میتونیم با توجه به ژانر ، قلم  ، موضوع اصلی و ... هیجان رو کم کنیم.

اما در مورد قلمت بگم ، قلم خیلی زیبا و قشنگی داری 😍

رمانت خیلی قشنگه موفق باشی عزیزم🌺

:564:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزجان، رمان قشنگت رو خوندم و اومدم برای نقد که دیدم بقیه بچه‌ها هر چی باید گفته می‌شده رو گفتن... پس حرفی نمی‌مونه فقط اینکه  تو جمله آخر پارت۲ از   واو  خیلی استفاده کردی... اگه ممکنه یه کم به نکات ویراستاری و نگارشی هم توجه کن.

درباره داستان رمان هم راستش رو بخوای من از رمان‌های تراژدی و غمگین خوشم نمیاد و سعی می‌کنم زیاد سمتشون نرم چون روحیه‌ام سازگار نیست باهاشون، ولی واقعا لذت بردم از خوندن رمانت. موفق باشی عزیزم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

های گلی

رمانت قشنگه و ایده جالبی داره. موفق باشی.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 15/11/2022 در 9:59 PM، .SaNaZ. گفته است:

اهم اهم اهم. من آمدم.

خب از اسم شروع میکنیم. به نظرم... اسمت یه تضاد مضحکه بود. چرا؟ چون اعتزال که به معنی گوشه گیری و تنهایی و انزوا و این حرفاست. ناعادلانه هم که معنیش مشخصه. این وسط... اصلا این دوتا ترکیب جالی در نیاوردن. از لحاظ بیانی و شکلی، واقعا جالبن. اما از لحاظ معنایی نه. چرا؟ چون اکثر آدما، خودشون انتخاب می‌کنن که گوشه گیر باشن یا نه. منزوی باشن یا نه. پس این موضوع، چیزی نیست که بخوایم بهش نسبت عادلانه بودن یا نبودن بدیم. اگر بحث تنهایی بود، یه حرفی. چون امکان تحمیل شدن تنهایی به آدم هست، اما گوشه گیری و انزوا نه. درسته یکی از معانی اعتزال، تنهاییه، اما معنی مشهور ترش انزوا و گوشه گیری. پس اگه میخوای همین اعتزال تو ترکیب اسم رمانت باشه، حتما معنی ترکیب یا حداقل کلمه اعتزال رو ذکر بکن.

خلاصه ت خوب بود. جای پیشرفت خیلی داشت. چرا؟ چون داده‌ش خوب بود، ابهامش کم. خلاصه ای هم که ابهامش کم باشه، هرچقدر بقیه چیزاش خوب و به اندازه باشه، بازم میزان جذبش به قدر زیادی افت میکنه. یه ویر بزنی، و یکم به ابهام خلاصه اضاف کنی، خیلی خوب میشه. فقط یه نکته رو هم تو پرانتز بگم، که برای مبهم شدن خلاصه، حتما قرار نیست که از خواننده سوال بپرسی. اینکه بتونی کاری بکنی، که تو ذهن خواننده سوال ایجاد بشه، یعنی تونستی به نحو احسنت، ابهام سازی کنی.

مقدمت محشر بود دختر. محشر بود. خیلی حال کردم. دمت گرم خدایی

پارت یکت خوب بود. به قدر کفایت جذب کننده بود. اما متاسفانه این حس جذب کنندگی، تو بقیه پارت هات دیده نمی‌شد. رمانت گره خاصی نداشت. ابهام خاصی هم توش نبود. یه مژدگونی هم که به خواننده نداده بودی که به ذق رسیدن به اون، رمان رو بخونه. پس یه گره درست حسابی بنداز تو کار که همه چی ردیف شه.

خیلی  ساده و سطحی از فلج بودن یاس گذر کرده بودی. انقدر توصیافتت دربارش کم بود، که من گاها یادم می رفت اصلا یاس فلجه. بعدشم مگه یاس فلج نیست؟ پس چه جوری تو پارت اخر رو زمین میفته؟

نکته اخرم اینکه، اینکه یه نفر خودش رو به خاطر یه دوست مجازی انقدر به اب و اتیش بزنه، یه نمور مسخرس. پس بی زحمت یه دلیل منطقی براش جور کن.

راستی. وقتی یارو میره دبیرستان، نگو مدرسه که طرف گیج بشه کلا. همون بگو میره دبیرستان.

همین دیگه. بوس، بای

:| نمیفهمم وقتی یکی از توی جامعه طرد میشه یا به هر دلیلی منزوی میشه دلیل نمیشه که کاملا عادلانه و خودخواسته باشه اعتزال تمام این معنی ها رو میتونه داشته باشه تنهایی و انزوایی که عدالتی توش نباشه واقعا تنها کسی هستی که یه همچین چیزی گفتی 

خلاصم هم توش خیلی ضعیفم باید حتما یه فکری دربارش بکنم 

اصلا همین شعر که تو مقدمست باعث شد ایده رمان به ذهنم برسه

نمیدونم تنها کسی هستی که همچین نظری میدی 

توصیفات رو بقیه هم گفتن تصمیم گرفتم ویرایش کنم توصیفات رو از همه لحاظ زیاد کنم 

فلجه؛ چوب خشک که نیست وقتی بدنش بی حس بشه سر میخوره میوفته بدنش شل میشه میوفته

ده سال رفیقن ها  حالا دلیل هم میارم تا منطقی تر باشه 

خوب مدرسس دیگه فقط از لحاظ مقطعش که فرق میکنه :|  نمیدونم ولی من هرجا دیدم به همون هم مدرسه گفتن

ویرایش شده توسط azamshahpori
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، azamshahpori گفته است:

:| نمیفهمم وقتی یکی از توی جامعه طرد میشه یا به هر دلیلی منزوی میشه دلیل نمیشه که کاملا عادلانه و خودخواسته باشه اعتزال تمام این معنی ها رو میتونه داشته باشه تنهایی و انزوایی که عدالتی توش نباشه واقعا تنها کسی هستی که یه همچین چیزی گفتی 

خلاصم هم توش خیلی ضعیفم باید حتما یه فکری دربارش بکنم 

اصلا همین شعر که تو مقدمست باعث شد ایده رمان به ذهنم برسه

نمیدونم تنها کسی هستی که همچین نظری میدی حس میکنم نظر شخصی داری میدی که در این صورت تا جایی که من میدونم نظر شخصی هیچ جایگاهی توی نقد نداره 

توصیفات رو بقیه هم گفتن تصمیم گرفتم ویرایش کنم توصیفات رو از همه لحاظ زیاد کنم 

فلجه؛ چوب خشک که نیست وقتی بدنش بی حس بشه سر میخوره میوفته

ده سال رفیقن ها  حالا دلیل هم میارم تا منطقی تر باشه 

خوب مدرسس دیگه فقط از لحاظ مقطعش که فرق میکنه :| 

نمی دونم‌دیگه.‌اولین‌ فکری که بعد از فهمیدن معنی اسم به سرم زد همین بود. حالا خود دانی.

باشه عزیزم

چقدر عالی

محض اطلاعت من خودم نزدیک یک سال منتقد بودم و دوره‌های کامل نقد رو از سر گذروندم. صدها رمان رو نقد کردم و دیگه بعد ا  این همه‌مدت می‌دونم کجا باید نظر شخصی بدم و کجا باید محتوا رو بررسی کنم. بعدشم‌کی گفته نظر شخصی در نقد جایی نداره؟ رمان باید به دل خواننده بشینه. تو یه رمان بنویس و توش همه اصول رو رعایت کن. تا وقتی به دل خواننده نشینه بازم پای جذابیتش لنگ میزنه. حتی در انجمن خودمون هم در پایان نقد، بخشی به عنوان سخن منتقد  هست که به بیان نظر منتقد اختصاص داده شده. 

عزیزم میشه به جای اینکه اینقدر بگی اولین کسی هستم کا چنین حرفی میزنم درست از رمانت دفاع کنی؟ مم دارم میگم رمانت گره نداره. شما برای نقض حکم‌من استدلال بیار و گره نام ببر. بهتر نیست؟

عزیزم من تا وقتی پام سست نشه، رو زمین نمی‌یوفتم.  شخصیت اصلی اصلا پا نداره. نهایتش اینه که بدنش شل میشه و سرش رو سینه‌ش می‌یوفته. همین و بس.

باشه ممنون

تو خودت در اولین لحظه ای که اسم مدرسه رو میارن فکر ابتدایی به سرت میزنه یا میگی نه مقاطع دیگه هم وجود دارن؟ اگه دومی رو میگی من دیگه حرفی برای گفتن ندارم.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-یه جایی خوندم یه لحظه‌ای می‌رسه، که تو اوج بدبختی‌هات، خیلی بی‌اختیار، برمی‌گردی و یه نگاه به پشت سرت می‌ندازی!

می‌بینی نه مسیری برای برگشت باقی گذاشتی، نه راهی برای درست کردن زندگیت داری!

تو اون لحظه، حس تلخ انابت و انزجار، یه جوری خفتت می‌کنه، که فقط حس می‌کنی باید کار خودتو تموم کنی!

یا خودتو خلاص می‌کنی، یا یه عمر با حسرت و پشیمونی زندگیت رو می‌گذرونی!

حرکت آخرت، دست خودته!  بذار رک بگم! دیگه چیزی دست من نیست! از این لحظه به بعد، مرگ و زندگیت، پای خودت!

 

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...