رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

رمان خلع سلاحم کن | فاطمه محمدپور کاربر انجمن نودهشتیا


فاطمه محمدپور
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

 بنام پناه بی پناهان!

نام رمان: خلع سلاحم کن

نویسنده: فاطمه محمدپور

هدف:  تغییر و ریسک همیشه هم بد نیس... گاهی وقتا لازمه ی ضروری بهتر شدن زندگیه!

ساعت پارت گذاری: نامعلوم

مقدمه: بعضی وقتا توصیف زندگی و احوالاتت رو دیگه حتی کلمه هاهم نمیتونند أدا کنند...میبینی،میشنوی ولی چیزی برای گفتن نداری!چون خیلی وقتا دیگه حرف زدن هیچ دردی رو دوا نمی کنه..گاهی باید بیخیال همه چی بشی و قمار کنی! برای  زندگی عزیز ترین هات! برای بهتر شدن یا به همون وضع مردن!گاهی باید فدا کنی!همه ی زندگی تو، فدای لبخند ها و خوشبختی عزیزترین هات کنی....گاهی وقت ها فکر میکنی ریسکی که داری میکنی اخرین بُعد زندگی ته،ولی برگه برمیگرده و میشه بهترین و درست ترین انتخاب و بُعد زندگیت...کسی چه میدونه؟!شاید قمار کردن همیشه همیشه هم بد نباشه....!...حتی اگه نادرست باشی...حتی اگه سهم من نباشی...حتی اگه گناهم باشی..،قمار  می کنم! برای چشمانت با زندگی و دنیای دخترانه  ام! حتی به گناه...!

خلاصه : داستانمون راجبه یه زنه.... اوه نه! زن نیست... دختره... نه! دخترم نیست. اون یه مرده... البته از نوع خانومانه اش. دختری که نه ناز و نیاز های دخترونه رو داره و نه دلبری های اونا رو.... دختر قصه مون اهل کتک کاری و دعواس.... مرده زندگیه خودش و عزیزاشه.... اهل کم آوردن نیست... میجنگه. اوه نه! بازم اشتباه شد!!! شایدم کم بیاره... البته فقط جلوی یک نفر... یه نفری که همه فن حریفه. اون کیه؟؟؟؟؟ و چطور قراره زندگی آهیو رو کاملا کن فیکون کنه و اونو از نو بسازه؟؟ 

ناظر  ویراستار: @_Zeynab

پارت اول: وقتی توی خونه هم زیر بارونیم...!وقتی توی گرماهم پاهامون سرد میشه...وقتی توی یه کشور ثروتمند، شکم مون صدا میده....وقتی پارگی هارو با دست مون پنهان میکنیم از نگاه ها...وقتی مایه ننگیم و به جرم بی خوبه و بی پناه بودن هرزه خطاب میشم....عدالت خدا کجاست؟ به چه جرمی؟

 از فکر بیرون میام و اخمام بیشتر توی هم میره. چراغا سبز میشن....چراغا محکوم هستن به سبز شدن...به عوض شدن...به موندن زیر برف و بارون و سرما..و عجیب شباهت دارن به ما آدما...ولی رنک اونا سبز میشه،زندگی ما چی؟رنگ قرمزی و بد بختس با تار و پودش یکی شده! شکر....شکر که هستی خدا و بازم از این بدتر نشده..همیشه بدتر از بد هم هست.تاوقتی تو هستی امید دارم که یه روز عدالت و خوشبختی نصیب ماهم میشه!

سی شرت هدیه ی تولد دوسال پیشمو که هدیه عزیز ترین کسم بود دور خودم محکم تر فشار میدم..امان از زمستون و سرمای بی رحمش!صدای آمبولانس به گوشم میرسه..بی رحم ترین صدای دنیا به! به راهم ادامه میدم...و سری که خیلی وقتا پایینه الان هم طبق معمول پایین هست و حواسم به خط کشی خیابونه.حس میکنم سرم داره میفته پایین...خیلی پایین...حداقل جلو پام!شرمندگی؟ شرمندگی برای توصیف یه لحظه ی حاله منه...صورتم زیر سرمای سوزدار زمستون بی رحم داره یخ میزنه...باید شرمنده ی بدنمم باشم؟!بس نیس؟ دیگه گرمای تنم به کل از بین رفته حس میکنم سرما توی مغز استخونامم رفته! خستگی یعنی چی؟!یعنی دوشیفت مداوم سگ دو بزنی توی جهنم دره هایی که بانگاه هر لحظه ادمو خار و خفیف میکنن؟ یعنی خرج های کمرشکن دوا دکتر عزیزترین ادم زندگیت؟ یعنی سرما خوردگی های مداوم توی زمستون برای نبود لباس گرم مناسب؟ یعنی نیش و کنایه های بی پایان؟شرمندگی یعنی چی؟خستگی یعنی چی؟شرمندگی یعنی من...خستگی یعنی من...شرمندگی یعنی منی که بخاطر 500تومن عزیز دردونه م داره درد میکشه...مینای دلبندم!شرمنده م که بازم پول کم اوردیم تا تو درد نکشی..شرمنده که قلبت ضعیفه! و بغضی که قرار نیس هیچوقت بشکنه!من مثل چراغ راهنمایی که توی رنگ قرمز حبس شده محکومم به نباریدن! درست میشه... تاوقتی هست!و بودنش یعنی هنوز امیدی هست و جای بغض و گریه و ناامیدی نیس!

نفس عمیقی کشیدم و سرمو بالا اوردم و با دقت به اطراف نگاه کردم.این صدای دردمند از کجا میاد؟سع ی کردم دنبال صدایی که بابغض داشت کمک میگرفت،بگردم! به سمت صدا دویدم توی کوچه پس کوچه های فرعی...

 

 

 

لینک نقد رمان خلع سلاحم کن 🌱

 

ویرایش شده توسط فاطمه محمدپور
  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

o9m3_img_20210304_171929_930.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

  • لایک 1

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...