رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

تنها، کمی مَن


اسمارضایی
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

ژانر: دلنوشته/ عاشقانه های مَن و تو

نویسنده: اسماء رضایی

 

مقدمه:

این روز هامَن خسته است! 

بی هوا، هوایی میشودپیاده روهایی را، پیاده طی کند

دلش کمی هوای بی هوایی میخواهد.. 

چند مسافتی قدم، 

معلق درسکوت، 

با قدم های خسته اش 

درمسافت خیابانی خلوت، گام برمیدارد.. 

اصلا مَن را به گرمی دست تویی چکار؟ 

جیب های پالتوی هرساله اش کفایت میکند

نه نیازی به گرمای دست تویی دارد، 

و نه بی نیاز  از بودن تویی است در کنارش.. 

این متناقض  نماهای روزگارش، 

عجیب حالش را دگرگون میکند.. 

ویک جاده پهن، 

ونم بارانی که 

نگذارد خیسی صورتش غرور زنانه اش را، 

خدشه دارکند.. 

آری مَن خوب میداند این تو، 

منِ دیگراست 

و مَن این روزها، شدیدا، تنهاکمی مَن میخواهد!! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1)

شب  هارا به سفیدی کشاند مَن

به امید آنکه شنیده بود، 

هرچه بگذرد، میگذرد خاطرش از خاطرش.. 

چندشبی هست اماکه 

هیچ سیاهی بدون فکرتو سفیدنمیشود! 

مَن چه تاسف بار زانوزده است درمقابل خاطراتش

مَن بدون تو دیگر مَن نمیشود..! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2)

بیا کمی مَن باش تامَن

ثانیه ای به آرامی تو، تو شود.. 

کمی مَن وارانه به نقطه ی روبه رویش که هرروز

چندساعتی بافکردلتنگی ات به آن خیره میماند مَن خیره شو!! 

کمی جای خالی ات را حس کن! 

کمی سنگینی بی خیالی ات را وزن کن! 

فقط، تنهاکمی مَن باش!! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3)

به چه می اندیشدمن؟ 

از برای چه به رد پاهایت چشم دوخته؟ 

منکه میداندنمی آیی!! 

هنوزصدای رفتنت درگوشش منعکس میشود! 

پس چرابه برگشتنت امیددارد؟. 

نمیداند! 

امشب مَن، شانه ای میخواهد و آغوشی بدون سرزنش! 

مَن باید گریه کند!  

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

4)

امشب مَن خیلی خسته است! 

موهای ژولیده اش را

نای کنارزدن ندارد.. 

حتی صورتش را 

دلِ دیدن در آیینه ندارد

مَن لباس هایش را نمیخواهد عوض کند

مَن از یک  خیابان به مسافتِ خیلی دراز پیاده راه رفته

تا در بینِ تاریکی ها خودش را پیداکند! 

امشب مَن دست هایش که هیچ، 

روحِ دخترانه اش یخ زده.. 

مَن دلش دو فنجان قهوه میخواهد.. 

چند کلمه فاشِ درد هایش

و تو را نشسته بر صندلیِ روبه رویش، 

بگوید بگوید بگوید

و تو

بشنوی لبخند بزنی  و آرام کنی

بی آنکه بلرزد مَن از ترسِ رفتنت! 

مَن تنها کمی تو میخواهد..! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5)

امشب مَن غمگین است! 

دلش میخواهد خودش باشد اما

از تو های اطرافش میترسد که ترکش کنند.. 

تو ها مَنِ واقعی را نمیخواهند.. 

مَنِ واقعی دوست دارد بلند بخندد، بلندگریه کند.. 

با پاهای دخترانه اش برگ های خشک 

و جاده ی خاکی را لمس کند

موهایش را دردست باد رها کند

مَن دلش شیطنت میخواهد

بدونِ قضاوتِ سنش، مَن از تو ها میترسد.! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6)

مَن در مقابل آیینه می ایستد

موهای  پریشانش خبر میدهد از نابسامانی های روزگارش.. 

ناخن های لب شکسته ی نامنظمش، 

کلافگی های روحی اش را نشان میدهند.. 

رژِ لبِ قرمزش را به آرامی روی لب هایش میکشد

نه برای جلب توجه، 

آخر میدانی؟ چند شبیست

لب هایش تاوانِ خودخوری هایش را میدهند! 

قصه ی دندان و کندن پوست لبش

تراژدیِ این روز هایش شده.. 

مَن رژِ لبش را پرده ای میکند در برابر افشای قصه اش.. 

باید مَن رژ قرمزش را محکم تر بمالد

برای پنهان کردن زخم هایش، 

حفظ غرور زنانه اش.. 

این روز ها هرچه رنگ صورت ها پررنگ تر باشد، 

چشم های ظاهربینِ تو ها

قضاوت شان اشتباه تر میشود.. 

بگذار فکر کنند حالت خوب است مَن.. 

این ها جز دلسوزی و چندتایی زخم زبان

کاری از عهده شان برنمی آید..! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7)

روزگارِ نامردیست.. 

گاهی مَن دلش برای تو تنگ میشود، 

و تو دلش برای مَن بیشتر تنگ اما

مَن نمیتواند به تو بگوید

مبادا تو دلتنگ نباشد و تحقیر شود مَن، 

و تو نیز به مَن نمیگوید دلتنگی اش را

که مبادا غرور مردانه اش زیر پاله شود.. 

و این داستانِ دلتنگی ها، دوری ها

و نادانی ها همچنان ادامه وارد

بینِ مَن و تو!! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8

 

میخواهی بدانی بعد از رفتنت مَن چه برسرش آمد؟ 

گران تمام شدنت

با چه معیاری در زندگی اش وزن شد؟ 

مَنهای بعد از تو، 

مِنهای خودش شد..

مَن نگاه های شیرینش به اطراف، 

همگی به خود تلخی گرفتند.. 

سفیدی های روزگارش  به سیاهی کشیدند 

آرزوهایش، غرورش

انعکاس دیده هایش.. 

گران تمام شدی برایش تو..! 

سنگینی ات.. 

شیشه ی نازکِ طاقت دخترانه اش را خورد کرد

و اکنون مَن

جز مَنِ پر از خالی هیچ ندارد.. 

میبینی؟! 

بعد از تو، مَن اینگونه بی مَن میشود.! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...