رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

دختر خاله و پسر خاله| سارا.1385 کاربر انجمن نودهشتیا


سارا. 1385
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

سلام

نويسنده:سارا پیرهاد.ی

 

موضوع رمان:دختر خاله و پسر خاله

خلاصه :

خب ما اینجا یه دختر خوشگل شیطون داریم با یک پسر خوشگل و صد برابر 

شیطون تر حالا فکر کن اینا دختر خاله و پسر خاله باشن چه آتیش هایی که نمی سوزنن

حالا با ما هم راه باشین تا  ادامه رو بخونین😙😙😙

ناظر: @Mobina_sh

ویرایش شده توسط مدیر راهنما
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

o9m3_img_20210304_171929_930.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

11 ساعت قبل، سارا. 1385 گفته است:

سلام

نويسنده:سارا پیرهاد.ی

 

موضوع رمان:دختر خاله و پسر خاله

خلاصه :

خب ما اینجا یه دختر خوشگل شیطون داریم با یک پسر خوشگل و صد برابر 

شیطون تر حالا فکر کن اینا دختر خاله و پسر خاله باشن چه آتیش هایی که نمی سوزنن

حالا با ما هم راه باشین تا  ادامه رو بخونین😙😙😙

ناظر: @Mobina_sh

 

پارت :1

#رها

وقتی از دانشگاه بیرون آمدم سوار ماشین

 

207سیاهم شدم  و رفتم به سوی خونه ولی

 

خدایی من موندم  بعد از این

 

همه درس‌ والا من موندم  چطوری زنده موندم

 

اه یادم رفت خودم رو معرفی کنم اسم من

 

رها هستش و رشته ام  عکاسیه  و من خیلی

 

به رشتم علاقه دارم  اممم بعد بذارید اسم

 

پدر و مادرم هم بگم اسم پدرم آرش  و  اسم

 

مادرمم  آرام هستش که من عاشق شونم و

 

مامانم و بابام هر دو عاشق هم شدن بعد

 

از*دوا*ج کردن  حالا بذارید وقتی رسید بقیه 

 

اطلاع مورد نظر میزارم دستتون  تا خیالتون

 

راحت بشه والا مردم عجب فضول شدن😂😉😉

 

وقتی رسیدم  از ماشین پیاده شدم و در

 

پارکینگ رو باز کردم و ماشین رو داخل

پارکینگ گذاشتم

 

ناظر:👇👇

https://forum.98ia2.ir/profile/1663-mobina_sh/

 

 

ویرایش شده توسط سارا. 1385
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، سارا. 1385 گفته است:

 

۱ ساعت قبل، سارا. 1385 گفته است:

پارت :1

#رها

وقتی از دانشگاه بیرون آمدم سوار ماشین

 

207سیاهم شدم  و رفتم به سوی خونه ولی

 

خدایی من موندم  بعد از این

 

همه درس‌ والا من موندم  چطوری زنده موندم

 

اه یادم رفت خودم رو معرفی کنم اسم من

 

رها هستش و رشته ام  عکاسیه  و من خیلی

 

به رشتم علاقه دارم  اممم بعد بذارید اسم

 

پدر و مادرم هم بگم اسم پدرم آرش  و  اسم

 

مادرمم  آرام هستش که من عاشق شونم و

 

مامانم و بابام هر دو عاشق هم شدن بعد

 

از*دوا*ج کردن  حالا بذارید وقتی رسید بقیه 

 

اطلاع مورد نظر میزارم دستتون  تا خیالتون

 

راحت بشه والا مردم عجب فضول شدن😂😉😉

 

وقتی رسیدم  از ماشین پیاده شدم و در

 

پارکینگ رو باز کردم و ماشین رو داخل

پارکینگ گذاشتم

 

ناظر:👇👇

https://forum.98ia2.ir/profile/1663-mobina_sh/

😂😉😉

بزارک 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت:2

#رها

 

به سمت آسانسور   رفتم و طبقه اول  رو زدم 

 

و زنگ  واحد۲ رو زدم (( داخل  هر واحد دو واحد هست))

 

و مثل همیشه  کسی خونه نبود دیگه  عادت 

 

کردم به تنهایی😭 🇪🇪کلید رو از کیفم در

 

آوردم  و وقتی به داخل خونه رفتم  

 

نه مامان بود نه بابا اها بذارید بقیه 

 

اطلاعات رو بزارم خب  مامانم و بابام دکتر 

 

جراحی هستن ولی من نمیخوام مثل اونها 

 

باشم  

 

اول رفتم به اتاق خوابم وقتی لباسام رو

 

عوض  کردم رفتم پایین اها یادم رفت خونه

 

مادوبلکسه  و دومین 😂 کاری که میکنم میپرم داخل اشپزززز خونه ع*ش*ق من نف*س*م ع*م*رم 

 

وجدان:فقط خاک جایی که بری به ش*وه*ر آیندت این حرف ها رو بزنی میای به آشپز خونه میگی یعنییی خاک*کک*ک😅😅

 

رها:تو هم فقط خف*ففف چندبار من به تو بگم وقتی ع*ش*ق*م رو میبینم فقط ساکت شو😐😐

 

وجدان:وقتی میگم عقل نداری بگووو نه 😆😆

 

رها:می کشمتتتت😠😠

 

وجدان:باشه عز*یز*م.      چرا عصبی میشی من رفتم اصلا نیاز به کشت و کشدار نیست😂

 

رها:باشه برو بای

 

وجدان:باشه عزیزم خدافظ

 

 

خب این وجی(( وجدان)) هم رفت بریم

 

دنبال خورد و خوراک اول از هم میریم  سر

 

یخچال خب مامان یک کاغذ کوچولو 

 

زده به‌ یخچال

 

نامه ارام(( مامان رها)):غذا داخل یخچاله مثل اون سری نزنی آشپز خونه رو داغون کنی 

 

 

اه خب بچه ها فکر بدی نکنین ها

 

منظور مامان از اون جریان داغون

 

کردن آشپز خونه ست  اینم داستان 

 

طولانی داره بعد ناهار میگم

 

ناظر:👇👇

https://forum.98ia2.ir/profile/1663-mobina_sh/

 

ویرایش شده توسط سارا. 1385
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت:3

#رها 

 

وقتی ناهارم رو با سکوت کامل خوردم 

 

بعد از شستن ظرف های نازنین به‌ سمت

 

تلفن خونه یورش بردم  که‌ میشه گفت 

 

کنار تلویزیون بود

 

اول از همه شماره مامانیم رو گرفتم

 

و از اونجایی که‌ مادر من‌ خیلی من‌ رو

 

دوست داره الان قربون صدقم میره حالا 

 

ببین😂😂😂

 

مکالمه  آرام(مادر رها)و رها

مادر رها:بله؟؟ 🤔

 

رها:هقق ما..ما..ن😭😭

 

مادر رها:یا خود خدا چی شده رها نگو که‌ دوباره خونه رو آتیش گرفته که‌  با دستای خودم خفه ات میکنم😠😠

 

رها:مادر من‌  یکم لطافت خرج بده اين چه وضع شه😐

 

مادر رها:مگه تو الان گریه نمیکردی به‌ والا دستم برسه بهت خودم خفه ات میکنم اين خط اینم نشون بزار فق..😬😬 

( اوه يه چيز هم یادم رفت بگم مامان خیلی بدش میاد کسی وسط حرفش بپری)

 

 رها:مادر من‌ چرا شما گیر دادی به‌ خفه کردن من‌ وایسا اگه من‌ به‌ اون ش*وه*رت بگم😂😂

 

ناظر:👇👇

https://forum.98ia2.ir/profile/1663-mobina_sh/

ویرایش شده توسط سارا. 1385
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت:4

#رها 

مادر رها:برو بگو من‌ کار دارم فقط دعا کن دستم بهت نرسه خدافظ😠

 

رها:باشه مامان خانوم کاری نداری بای😂😂

 

پایان مکالمه آرام(( مادر رها)) و رها

 

 

خب حالا دیدین من‌ دروغ نمیگم 😉

 

من‌ خیلییی آدم راستگویی  ام من‌ اینطوری

 

نگاه نکنین بخدااا😉😂😂 خب حالا

 

چیکار کنم  دوست عزیز شما همیشه

 

یادت باشه همیشه خدا دخترا اين سوال

 

رو از خودشون میپرسن مثلا وای حالا چی بپوشم

 

حالا بیخی من‌ میگم  يه دو ساعتی بگیرم

 

بخوابم نظرتون چیه؟؟ تروخداا به‌ من‌ بگین

 

من‌ آدمم نه بگین به‌ والا آدم نیستم 

 

فرصتم فرشته😂😂😂

 

وقتی تلفن رو گذاشتم  سر جاش  بدون

 

مکث بدو رفتم داخل اتاقم خوابم

 

وفتی دراز کشیدم به‌ دو دقیقه نرسیده

 

خوابم برد.... 

ناظر:👇👇

 

https://forum.98ia2.ir/profile/1663-mobina_sh/

 

ویرایش شده توسط سارا. 1385
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت:5

#رها 

وقتی آز خواب بیدار شدم ساعت 6 بود

 

مثلا قرار بود دوساعت بخوابم حالا وللش

 

اول رفتم دست و صورتم رو شستم 

 

رفتم پایین ولی هنوز مامان و بابا از 

 

بیمارستان نیومده بودن

 

منم دیدم هنوز نیومدن رفتم به‌ اتاقم و

 

لباس های بیرونی رو پوشیدم و  از 

 

خونه بیرون امدم  و با آسانسور به

 

طبقه 5 رفتم آخه میدونین چیه.؟؟ 

 

خاله من‌ که‌ خونه دار هم هست طبقه

 

5زندگی میکنن و يه پسر خاله بی ادب و... 

 

دارم ولی آدم خوبیه مثل خودمه شیطون

 

و متأسفانه خوشگل تر از من😠😠

 

ولی میشه باهاش کنار امد😂

 

وقتی رسیدم به‌  سمت واحدشون رفتم

 

زنگ زدم و منتظر موندم تا خاله در رو

 

باز کنه وقتی در باز شد  دیدم  آریا(( پسر خاله))

 

آریا:به‌ به رها خانوم چی شده خونه ات رو گم کردی آمدی اینجا یا مامان بابات نیستن کوچولو😂😂😉

 

رها:درد برو کنار ببینم آمدم خاله جونمممم رو ببینم کی با تو کار داره😜😜

 

آریا:  يک جوری میگی خاله جونم انگار مامان تو نخیر مامان منه

ناظر:👇👇

https://forum.98ia2.ir/profile/1663-mobina_sh/

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت :6

#رها 

خاله(( مادر اریا )):اییی خدا آریا هنوز شروع کردی بزار رها بیاد بعد بهش حرف بزن😠……سلام عزیزم بیا خاله جان  بیا اینو ولش کن اینو ولش کنی تا صبح حرف میزنه

رها:سلام خاله خوبی چخبرا(( یظره خودمون رو مظلوم  کنم:داخل دلش گفت))😄

 

آریا:مامان یادم میمونه ها پشتم رو خالی کردی😱

 

خاله:تو فقط ساکت شو که‌ زدی کل وسایل آشپز خونه رو شکوندی 😠

 

آریا:مامانننن من‌ کی شکوندم دستم خورد لیوان شکست يک جوری میگی شکوندی الان رها فکر میکنه  چی شکوندم😬

 

رها:خاله جان عزیزم ناراحت نباش اين ا*حم*قه  چرا خودتون رو ناراحت میکنین الان قلبتون اذیت میشه قربونتون برم من😙😙

 

آریا:بخدااا رها میکشمت منننن

 

دیدم آریا نزدیکم میشه من‌ بدو رفتم پشت خاله

 

رها:آگه دستت به‌ من‌ خورد اسمت رو میزارم حسن زاده 😉😉😂😂

 

آریا:الان اين چه معنی داشت😐🤐

 

ناظر:👇👇

 

https://forum.98ia2.ir/profile/1663-mobina_sh/

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت:7

#رها 

رها:ربطش اون موقع میفهمی  که‌ وقتی جلوی اون ها گفتم

 

خاله:آريا اونا کییی ان 

 

آریا:دوباره اومدی اینجا زندگی من‌ رو آز اين ور به‌ این‌ ور کردی… مامان جان منظور از اونا دوستامون مگه نه رها جان

 

رها:ها… آره خاله جان منظورش دوستاشه

 

آریا:بفرما مامان جان رها هم‌  تایید کرد حالا بریم داخل که‌ الاناست که‌ فیلمه شروع شه

 

خاله:آریا من‌ بعدا با تو کار دارم 

 

رها:خاله شما همیشه خدا با آريا کار دارید کی باهاش کار ندارید ما بریم شهر بازی  خوشن بگذرونیم

 

خاله:آريا که‌ به‌ من‌ چیزی نگفت… آريا قرار بود برید شهر بازی؟؟؟ 

 

آریا:ن.. 

از پشت خاله که‌ لب زدم  طوری که‌ خاله نشنوه گفتم

رها:آگه نمیخوای بگم با دوستات کجا میری بگو اره

 

 

اینم از اين يه شهر بازی هم‌ افتادیم😂😂فقط قیافه آریا خنده داره بود البته آریا همیشه خدا وقتی میخواد خرج کنه قیافش اینطوری میشه😉😉

 

آریا:آره بابا قرار بود بریم ولی من‌ یادم رفت حالا رها جان  شب میریم که‌ حال بیشتری داشته باشه نظرت چیه😤😡

 

رها:آره خوبه شب میریم منم تا اون موقع چندتا از دوستام رو  خبر میکنم باهامون بیان😉

 

آریا:آره بگوووو بیانننن😡😡

 

ناظر:

https://forum.98ia2.ir/profile/1663-mobina_sh

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...