• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان « اعاده مفقود» ( مهدیه داودی کاربر انجمن نودهشتیا)


_mahdiyeh_
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

spacer.png

 

نام:اعاده مفقود

ژانر: تخیلی, عاشقانه, معمایی

نثر: معیار 

خلاصه: 

مردمانی از سرزمینی دور افتاده و فراموش شده، با تمام عجایب و مشکلاتش، اما بحث در این است؛ آیا فقط آن سرزمین است که به دست فراموشی سپرده شده؟!

عاقبت چه میشود زندگی افرادی که سرنوشتشان بردست های دخترکی سپرده شده که در بی‌خبری به سر میبرد و آگاه نیست از آینده و حتی گذشته اش، دخترکی که دست و پا می‌زند در مشکلات  زمان حال...

چرا و چطور این سرزمین دخترک را برمی‌گزیند؟! ادامه ماجرا چه خواهد بود؟!

با من همراه‌شو تا برایت بگویم، از دنیایی که این‌بار من خالق آن هستم،...

ویراستار: @Neda

مقدمه:

باید راهی یافت، برایِ زندگی را زندگی کردن،

نه فقط زندگی را گُذَراندَن،..

باید راهی یافت،

برایِ صبح‌ها با اُمید چشم گُشودَن،

برایِ شب‌ها با آرامشِ خیال خوابیدن،

این‌طور که نمی‌شود.

نمی‌شود که زندگی را فقط گذراند.

نمی‌شود که تمام شدنِ فصلی و رسیدنِ فصلی جدید را فقط خُنَکایِ ناگهانیِ هوا یادَت بیاورد.

نمی‌شود تا نوکِ دماغَت یخ نکرده، حواسَت به رسیدنِ پاییز نباشد.

این‌طور پیش بِرَوی، یک آن چَشم باز می‌کنی،

خودَت را میانِ خزانِ زردِ زندگی‌ات می‌یابی.

و یادت هم نمی‌آید چطور گذَرانده‌ای، مسیرِ بهاری و سبزِ زندگی‌ات را،..

اصلا خدا را هم خوش نمی‌آید،

راهَت داده به دنیایَش که نقشَت را ایفا کنی،

یک روز خوبُ، حتی یک روز بد!

یک روز شیرینُ، حتی یک روز تلخ!

یک روز آرامُ، حتی یک روز پُر‌هیاهو!

وظیفه‌ی تو، زندگی را با تمام و کمالَش زندگی کردن است.

با تمامِ سِکانس‌هایِ تلخ و شیرینَش،..

نمی‌شود که همه‌اش خسته باشی.

و سَرِ سکانس‌هایِ تلخ بهانه بیاوری و گوشه‌ای به قهر کِز کنی و بازی نکنی !

حق داری که خستگی‌ات را در کنی،

اما حق نداری که دیگر مسیر را ادامه ندهی.

این‌طور که نمی‌شود!

تا دیر نشده باید راهی پیدا کرد.

باید زندگی را زندگی کرد !

ویرایش شده توسط mahdiyeh
ویراستار Neda
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

منتظر نظراتتون هستم🥺♥️💋🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اهم اهم به نام خدا 

اسم رمانت عه خوبه بازگشت گمشده خوبه آدمو کنجکاو میکنه بیاد ببینه چه خبره، منم که کشته مرده این جو رمانا، طرفدار رمانتم عشخم، قلمت مثل همیشه حرف نداره 

❤️

جایـــــــے از میان نت هاے دیوانگـــــــــــے گیــــتار!

✞︎𝑩𝑰𝑴𝑨𝑹 𝑶𝑻𝑨𝑮7✞︎

♕︎𝑴𝑶𝑯𝑹 𝑪𝑼𝑻♕︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، khakestar گفته است:

اهم اهم به نام خدا 

اسم رمانت عه خوبه بازگشت گمشده خوبه آدمو کنجکاو میکنه بیاد ببینه چه خبره، منم که کشته مرده این جو رمانا، طرفدار رمانتم عشخم، قلمت مثل همیشه حرف نداره 

❤️

تشکر جانم ♥️🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام!

این رمان جدیدتو خوندم. داستان جالبی داره؛ اما یه سری اشکالات هستش که چون خودم هم فانتزی نویسم، وظیفه میدونم بهت بگم:

فضاسازی تو رمانای فانتزی خیلی مهمه! تو داری یه دنیای جدید خلق می‌کنی پس طبیعیه که توضیحاتی راجب اون دنیا، شکلش، لباسهای مردمش، رسومش، قوانینش و ... بدی. الان ایسکوها چه شکلی‌ان و چه مدلی و رنگین، اینارو باید یا توخود داستان توضیح بدی یا بیای و به صورت پی‌نوشت درغالب راهنمای دنیای کتاب ، درموردش اطلاعات بدی.

یه نکته دیگه دررابطه با رمانت پارت اولش بود. بهتر بود پارت اولشو متفاوت تر شروع می‌کردی. توصیف شکل شخصیت اصلی دختر کلیشه‌ای و تکراریه. باید یه کاری بکنی که خودمخاطب کم‌کم شکل اون فردو در طول داستان تو ذهنش تجسم کنه.

بااین حال داستانت رو دوست داشتم.

وچقدر سریعی. اون یکی رمانتو تا پارت چهل رسوندی و اینم تا نه، من هنوز پارت چهاردهمم. -_-

موفق باشی!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

21 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام!

این رمان جدیدتو خوندم. داستان جالبی داره؛ اما یه سری اشکالات هستش که چون خودم هم فانتزی نویسم، وظیفه میدونم بهت بگم:

فضاسازی تو رمانای فانتزی خیلی مهمه! تو داری یه دنیای جدید خلق می‌کنی پس طبیعیه که توضیحاتی راجب اون دنیا، شکلش، لباسهای مردمش، رسومش، قوانینش و ... بدی. الان ایسکوها چه شکلی‌ان و چه مدلی و رنگین، اینارو باید یا توخود داستان توضیح بدی یا بیای و به صورت پی‌نوشت درغالب راهنمای دنیای کتاب ، درموردش اطلاعات بدی.

یه نکته دیگه دررابطه با رمانت پارت اولش بود. بهتر بود پارت اولشو متفاوت تر شروع می‌کردی. توصیف شکل شخصیت اصلی دختر کلیشه‌ای و تکراریه. باید یه کاری بکنی که خودمخاطب کم‌کم شکل اون فردو در طول داستان تو ذهنش تجسم کنه.

بااین حال داستانت رو دوست داشتم.

وچقدر سریعی. اون یکی رمانتو تا پارت چهل رسوندی و اینم تا نه، من هنوز پارت چهاردهمم. -_-

موفق باشی!

سلام عزیزم ، خیلی ممنون ازت که خوندی و نظرت رو گفتی ، ممنون عزیزم حتما به مواردی که گفتی بیشتر توجه میکنم توی نوشتن رمان، راجب پارت اول واقعا موافقم😭😭😭😭 ولی راهی جز این پیدا نکردم برای نوشتنش و فعلا دارم روش کار میکنم که شاید بتونم عوضش کنم 

خخخ نمیدونم من خیلی تند مینویسم یا تو خیلی کند😁😁

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

23 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام!

این رمان جدیدتو خوندم. داستان جالبی داره؛ اما یه سری اشکالات هستش که چون خودم هم فانتزی نویسم، وظیفه میدونم بهت بگم:

فضاسازی تو رمانای فانتزی خیلی مهمه! تو داری یه دنیای جدید خلق می‌کنی پس طبیعیه که توضیحاتی راجب اون دنیا، شکلش، لباسهای مردمش، رسومش، قوانینش و ... بدی. الان ایسکوها چه شکلی‌ان و چه مدلی و رنگین، اینارو باید یا توخود داستان توضیح بدی یا بیای و به صورت پی‌نوشت درغالب راهنمای دنیای کتاب ، درموردش اطلاعات بدی.

یه نکته دیگه دررابطه با رمانت پارت اولش بود. بهتر بود پارت اولشو متفاوت تر شروع می‌کردی. توصیف شکل شخصیت اصلی دختر کلیشه‌ای و تکراریه. باید یه کاری بکنی که خودمخاطب کم‌کم شکل اون فردو در طول داستان تو ذهنش تجسم کنه.

بااین حال داستانت رو دوست داشتم.

وچقدر سریعی. اون یکی رمانتو تا پارت چهل رسوندی و اینم تا نه، من هنوز پارت چهاردهمم. -_-

موفق باشی!

عزیز دلم راجب ایسیکو ها که توضیح جزعی  داده بودم، و چیز دیگه هنوز این شخصیت های داستان هم به طور کامل راجب ایسیکو ها نمیدونن و قراره در ادامه همه چیز مشخص بشه برای همین توضیح جامع و کاملی راجبشون ندادم 🙂🙃

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

به به اسم تغیر کرده خفن تر شده بسیی هم عالی شده با این اسم بیشتر احساس راحتی کردم خدایش 😂❤️

جایـــــــے از میان نت هاے دیوانگـــــــــــے گیــــتار!

✞︎𝑩𝑰𝑴𝑨𝑹 𝑶𝑻𝑨𝑮7✞︎

♕︎𝑴𝑶𝑯𝑹 𝑪𝑼𝑻♕︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، khakestar گفته است:

به به اسم تغیر کرده خفن تر شده بسیی هم عالی شده با این اسم بیشتر احساس راحتی کردم خدایش 😂❤️

جررر، بخدا شوخی کردم، مرسی قشنگم😂💙💫

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب واقعا نظر شخصی من اینه  واقعا رمان خوب بود

من خوندم خوشم اومد از شخصیت های داستان  و مهم ترین چیز این بود پارت ها خسته کننده نبودند  و دوست داشتی ادامه داشته باشه 

قلمت مانا  باشه با آرزوی بهترین ها برات🤪

سعی کن زود به زود هم پارت بدی از فضولی مردم🥲😗

ویرایش شده توسط Fatemeh Zahra
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

16 ساعت قبل، Fatemeh Zahra گفته است:

خب واقعا نظر شخصی من اینه  واقعا رمان خوب بود

من خوندم خوشم اومد از شخصیت های داستان  و مهم ترین چیز این بود پارت ها خسته کننده نبودند  و دوست داشتی ادامه داشته باشه 

قلمت مانا  باشه با آرزوی بهترین ها برات🤪

سعی کن زود به زود هم پارت بدی از فضولی مردم🥲😗

مرسی عزیزم که خوندی ، و مرسی بابت نظرت که کلی بهم انرژی داد، حتما گلم سعی خودم رو میکنم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 دقیقه قبل، mahdiyeh گفته است:

مرسی عزیزم که خوندی ، و مرسی بابت نظرت که کلی بهم انرژی داد، حتما گلم سعی خودم رو میکنم

عزیز دلمـے💞👭

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

و منی که کاملا با رمانت انس گرفتم و نزاشت ضعفی از نوشته هات به خاطر بیارم!!  باورت بشه یا نه از همون بچگی عاشق شهر انتلانتیس بودم تا به الان🥲  بعد همیشه دوست داشتم یکی بیاد سراغم و من رو با خودش ببره اونجا.  اول که از انتلانتیس و جیمی حرف زدی فکر کردم این دختره کی بود اسمش؟  یک پری دریای بوده و الان یادش نمیاد 🤣🤣 عاشق پری های دریای ام اگه قراره ب اون تبدیل بشه بگو که ادامه بدم.  تا پارت ۲۳ ببشتر نخوندم  چون معمولا رمان های در حال تایپ رو جهت نقد کردن فقط میخونم. انشالله که بعد از اتمامش  بتونم با بررسی قلمت رو بهار بشناسم😍🎉😘 همین الانش هم بگم قلمت خوب بود خوشم اومد... 

خلاصه ات برام شیرین بود بع همون اندازه دارای چالش و ابهام که دلپذیر بودنش رو هم به مقدمه ات هم داده 

اعاده مفقود یعنی بازگشت گمشده دیگه اره؟ 😂😂

اهان بگم که از ایسیکوها خوشم اومد برام جدید بودن این موجودات 🤤🤤

چی بگم دیگه واسه رمانی که ضعفی درش ندیدم☹️🪄 شایدم دقت نکردم از بس که محوش شده بودم نمیدونم🤨🌈😍😂😂 خلاصه خسته نباشی عشقم ببخش یکن دیر شد خوندنم🧐🤭

 

 

@ mahdiyeh

@ Gh.a29

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، _NAJIW80_ گفته است:

و منی که کاملا با رمانت انس گرفتم و نزاشت ضعفی از نوشته هات به خاطر بیارم!!  باورت بشه یا نه از همون بچگی عاشق شهر انتلانتیس بودم تا به الان🥲  بعد همیشه دوست داشتم یکی بیاد سراغم و من رو با خودش ببره اونجا.  اول که از انتلانتیس و جیمی حرف زدی فکر کردم این دختره کی بود اسمش؟  یک پری دریای بوده و الان یادش نمیاد 🤣🤣 عاشق پری های دریای ام اگه قراره ب اون تبدیل بشه بگو که ادامه بدم.  تا پارت ۲۳ ببشتر نخوندم  چون معمولا رمان های در حال تایپ رو جهت نقد کردن فقط میخونم. انشالله که بعد از اتمامش  بتونم با بررسی قلمت رو بهار بشناسم😍🎉😘 همین الانش هم بگم قلمت خوب بود خوشم اومد... 

خلاصه ات برام شیرین بود بع همون اندازه دارای چالش و ابهام که دلپذیر بودنش رو هم به مقدمه ات هم داده 

اعاده مفقود یعنی بازگشت گمشده دیگه اره؟ 😂😂

اهان بگم که از ایسیکوها خوشم اومد برام جدید بودن این موجودات 🤤🤤

چی بگم دیگه واسه رمانی که ضعفی درش ندیدم☹️🪄 شایدم دقت نکردم از بس که محوش شده بودم نمیدونم🤨🌈😍😂😂 خلاصه خسته نباشی عشقم ببخش یکن دیر شد خوندنم🧐🤭

 

 

@ mahdiyeh

@ Gh.a29

مرسی عزیزم که خوندی و با نظرت کلی بهم انرژی مثبت دادی، خیلی خوشحالم کردی، حتما ادامه رو بخون چون با چیزی که تعریف کردی مطمئن باش خوشت میاد😎 بازم ممنون عزیزم خوشحال میشم اگه متوجه اشتباهی شدی بهم گوشزد کنی♥️💙

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، mahdiyeh گفته است:

مرسی عزیزم که خوندی و با نظرت کلی بهم انرژی مثبت دادی، خیلی خوشحالم کردی، حتما ادامه رو بخون چون با چیزی که تعریف کردی مطمئن باش خوشت میاد😎 بازم ممنون عزیزم خوشحال میشم اگه متوجه اشتباهی شدی بهم گوشزد کنی♥️💙

عرر ینی پری دریایی موجود هست؟ 😍😍🤣من غشش ت رو خدا اجی مجی کن منم بالهه میخاممم اصا حیمی رو بدع برم بای🙂🦦🪄

😭😂😂 باشه عزیزم نقد این رمانهای دخترها که تموم شد پس از بعد ها به سمت تو نیر برخواهم گشت☹️😘😂👀

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...