رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

رمان:سنگدل/محدثه کاربرانجمن نودهشتیا


محدثه
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

رمان:سنگدل

نام نویسنده:محدثه روبیاتی(محدثه)

هدف:هدف خاصی ندارم از نوشتنش

خلاصه:دختری که قبلنا خیلی پاک بوده خالی از هر گناهی اما چرخه روزگارو دست آدمها نمیزارن تا همیشه همینطور بمونه و شاهد شدن یک قتل شروع تمام اتفاقات تلخ و گاهی شیرینه زندگیش میشه...

مقدمه:

آدمای سنگدل همیشه اینطوری نبودن

سنگدل شدن مرحله داره

اول:میشکنی و گریه میکنی 

دوم:دردودل میکنی

سوم:تو تنهایی گریع میکنی

چهارم:یاد میگیری درداتو توخودت نگهداری

و درآخر میفهمی نه باید گریه کنی و نه باید حرفی بزنی سنگ میشی دربرابر همه چیز و همه کس

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

o9m3_img_20210304_171929_930.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم.

🚫 لطفا قبل از نگاشتن رمان، قوانين انجمن مطالعه فرماييد.👇
https://forum.98ia2.ir/topic/53-قوانین-نوشتن-رمان

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به نام ایزد منان

پارت۱

_پدرچرا آدما بد میشن؟

 

پدردرحالی که بالبخند بهم نگاه میکرد جواب داد

_دخترم آدمای بد همیشه هم بد نبودن

درحالی که چشامو از تعجب گرد کرده بودم گفتم

_یعنی چی پدرجون؟

_آدما بعضی وقتا یه سری کارا می کنن،یه حرفایی میزنن که دل میشکنه یادته امیر عروسکت و گرفت و شوخی شوخی پارش کرد؟

باناراحتی کع ناشی از به یاد اوردن اون اتفاق بود جواب دادم

_بله خیلی ناراحت بودم همش گریه میکردم

_اره دخترم آدما هم گاهی اوقات ندونسته یا دونسته و به هرشکل ممکنی دل میشکنن و این دل شکستن شروعی میشه برای بد شدن بعضی آدمها

پدر حالا کجایی تا ببینی دخترت هم جزوی از این آدم بدای سنگدل شده آدمی شده که دیگه ازکشتن باکی نداره،که دیگه براش مهم نیست قراره چه اتفاقی بیافته شده یه آدمه بده وباعث و بانیه تمام اینها کسانی بودند که شمارو ازم گرفتند و درآخر من عاشق شدم عاشق آدمی که اشتباهی بود که دورو بود که خوردم کرد

من ترسم از گرگ ها نیست ، میدانم کارشان دریدن است ،

اما با ماهیت روباه ها چه کنم

وقتی مدام لباس عوض می کنند ؟ !

صدای زنگ موبایلم منو از خیالات بیرون آورد دست توی جیبه شلوار لیم کردم و گوشیم رو درآوردم اسم صدرا چشمک میزد

_الو

_سرنا بلد نیستی سلام بدی؟

_نه حرفتو بگو

_خب بداخلاق،رئیس میگه یه عملیات جدید برات داره

_خب 

_بیاانجمن تا برات توضیح بده

_اوکی میام

بدون اینکه بزارم حرفی بزنه گوشی رو قطع کردم و به آبی که از زیر پل میگذشت خیره شدم و غرق شدم در آینده ای نامعلوم

آینده ای که خودم باید بسازمش و کار ناتمام پدرم رو تمام کنم کاری که همه ی عمرش رو براش گذاشت اما نذاشتن تا بهش پایان بده 

قدمی به عقب برداشتم وسواره مازراتی زردم شدم 

تق تق

_بفرمایید

_سلام رئیس

_سلام بشین ، راجب ماموریت بایدبهت یه سری چیزها روبگم

روی صندلی قهوه ای رنگ ،روبه روی رئیس نشستم و گفتم

_بله حتما،میشنوم

_دلم نمیخواست این ماموریت روبهت بدم اما فقط شماوسرگردصالحی میتونید به این ماموریتی که ۲۰وخورده ای ساله مارو درگیرکرده خاتمه بدید

.................

تق تق،

_بفرمایید

سربازقاسمی اومد تواحترام نظامی گذاشت

_آزاد،کارت چیه قاسمی؟

_قربان سرگردصالحی گفتن برید دفترشون

_باشه می تونی بری

بعداز گذشت چند ثانیه بلندشدم و به سمت اتاق سرگرد راه افتاد دره قهوه ای رنگ رو زدم با با دادن اجازه وارد شدم و پاکوبیدم زمین

_آزاد، بفرمایید بشینید،سروان صداتون زدم تا دررابطه با پرونده ققنوسه سیاه باهاتون صحبت کنم 

همونطور که روی صندلی میشستم گفتم

_بله سرهنگ برام توضیح دادن

با گفتن کلمه خوبه پوشه ی زردرنگی رو از کشو میزش برداشت و عکس یه نفر رو دراورد

_مهراب شاهرودی لقبش گرگه سیاهه و رئیس گروه هیچ چیز جز دراوردن پول براش مهم نیس حتی جون زیردستاش

داشتم با دقت به حرفهای سرگرد گوش میدادم

_کامبیزصادقی لقبش آچارفرانسه اس هرکاری میتونه انجام بده برای همینم شده دسته راسته گرگه سیاه

_صادق سهرابی ملقب به شاهین دسته چپه گرگه سیاهه درست مثل شاهین چشمای تیزی داره و همه چیز رو زیر نظر میگیره توی ماموریت باید حواسمون بهش باشه تا لو نریم

با گفتن اسمه خیلی آشنایی شوکه بهش نگاه کردم

_شروین راد لقبی نداره امااونه که محموله هاشونو قاچاقی از مرز رد میکنه

هول زده عکسش رو از روی میز برمیدارم

او..اون خودش بود همون نامرد

فلش بک

من_عشقم

 _جانم عزیزم

_کاش همیشه کنارم بمونی

با لبخند به سمتم خم شدو پیشونیم رو بوسید گفت

_مگه میشه من همه چیزم رد ترک کنم 

زمان حال

گفت ترک نمیکنه اما بدترکرد زندگیمو خاکستر کرد با اومدن دستی که دستمال کاغذی دستش بود از فکره گذشته بیرونم اومدم

دستی روی گونه هام کشیدم حتی نفهمیدم که کی گریه کردم 

_حالتون خوبه سروان؟

دستمال رو سریع از دستش گرفتم و اشکامو پاک کردمو توی جلد سردم فرو رفتم

_بله سرگرد ببخشید ادامه بدید

_درحاله حاضر مهمترینشون اینها بودن و بقیه فقط یه مهره ان که بزودی میسوزن حالا ما باید بریم ترکیه وارد گروهشون بشیم و..........

 

 

 

 

ویرایش شده توسط محدثه
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...