رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمان:سنگدل/محدثه کاربرنودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

محدثه

ارسال شده در شنبه در ۱۵:۵۸

رمان:سنگدل

نام نویسنده:محدثه روبیاتی(محدثه)

هدف:هدف خاصی ندارم از نوشتنش

خلاصه:دختری که قبلنا خیلی پاک بوده خالی از هر گناهی اما چرخه روزگارو دست آدمها نمیزارن تا همیشه همینطور بمونه و شاهد شدن یک قتل شروع تمام اتفاقات تلخ و گاهی شیرینه زندگیش میشه...

مقدمه:

آدمای سنگدل همیشه اینطوری نبودن

سنگدل شدن مرحله داره

اول:میشکنی و گریه میکنی 

دوم:دردودل میکنی

سوم:تو تنهایی گریع میکنی

چهارم:یاد میگیری درداتو توخودت نگهداری

و درآخر میفهمی نه باید گریه کنی و نه باید حرفی بزنی سنگ میشی دربرابر همه چیز و همه کس

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

مثل اینکه اومدم افتتاحیه😅

ببین گل گلم، موضعات انتخابیت خوبن هم برای این هم برای محافظان زمین! 

ببین به مدیر ویراستار درخواست ویراستار بده، و ی نمه رمان بیشتر بخون تا قلمت بهتر بشه! 

قلمت خیلی جای پیشرفت داره و به نظرم استعدادشو داری☺

موفق باشی خوشگل خانم🌹

راستی سعی کن از اسم های بهتری استفاده کنی، اسم اولین چیزیه که خواننده رو جذب میکنه! بعدش خلاصه و مقدمت و به نظر خودم احساسی که خواننده بعد خوندن چند پارت اول و کلا تا پارت ده به ذهنش میاد، اون منظورم اینه که حوری ابن پارت ها رو بنویس که خواننده کنجکاو ادامه رمان باشه، متاسفانه من چنین حسی نداشتم! سعی کن وقتی پارت بنویسی که ذهنت کاملا باز باشه و ایده های خوبی تو ذهنت باشه، یا در وقت هایی که سرت خلوته به اتفاقات داستان فکر کن و اون ها رو با زیبایی کلماتی که کنار هم مینویسی، مارو جذب داستانت کن💚رمانتو دنبال میکنم چون میدونم بخاطر تجربه های اول اینجوریه! و تجربه های بعدیت یا چند پارت دیگه رمان😍خیلی قلمت پیشرفت میکنه💚

@محدثه

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

♧انتقامی از جنس خون, مَجاز♧

-تو هیچ وقت نمی‌تونی جلوی سرنوشتی که از پیش تعیین شده بایستی؛ حقش رو داری، ولی‌توانش رو نه!

 بعضی اوقات فقط باید بشینی و نگاه کنی که چه راحت داری همه چیزت رو از دست میدی. بعضی اوقات فقط باید بی‌ تفاوت بمونی و بدون هیچ واکنشی، تنها نطاره‌گر نمایش بدبختی‌هات باشی.

 تو بعضی مخمصه‌ها، تلاش فقط نتیجه معکوس میده؛ عین دست و پا زدن تو یه باتلاق، که هیچی جز سرعت غرق شدت عایدت نمی‌کنه...!

ساردینیا، معمایی با یک کارآگاه متفاوت

حافظه سیاه، در جستوجوی حافظه ای با رنگ و بوی سیاهی

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۱۰/۱۲ در 21:15، Torkan dori گفته است:

مثل اینکه اومدم افتتاحیه😅

ببین گل گلم، موضعات انتخابیت خوبن هم برای این هم برای محافظان زمین! 

ببین به مدیر ویراستار درخواست ویراستار بده، و ی نمه رمان بیشتر بخون تا قلمت بهتر بشه! 

قلمت خیلی جای پیشرفت داره و به نظرم استعدادشو داری☺

موفق باشی خوشگل خانم🌹

راستی سعی کن از اسم های بهتری استفاده کنی، اسم اولین چیزیه که خواننده رو جذب میکنه! بعدش خلاصه و مقدمت و به نظر خودم احساسی که خواننده بعد خوندن چند پارت اول و کلا تا پارت ده به ذهنش میاد، اون منظورم اینه که حوری ابن پارت ها رو بنویس که خواننده کنجکاو ادامه رمان باشه، متاسفانه من چنین حسی نداشتم! سعی کن وقتی پارت بنویسی که ذهنت کاملا باز باشه و ایده های خوبی تو ذهنت باشه، یا در وقت هایی که سرت خلوته به اتفاقات داستان فکر کن و اون ها رو با زیبایی کلماتی که کنار هم مینویسی، مارو جذب داستانت کن💚رمانتو دنبال میکنم چون میدونم بخاطر تجربه های اول اینجوریه! و تجربه های بعدیت یا چند پارت دیگه رمان😍خیلی قلمت پیشرفت میکنه💚

@محدثه

ممنون عزیزم💕  حتما این چند وقت خیلی ذهنم درگیر بود واسه همین اینطور شده، من کلا تو احساسات خوب نیستم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...