رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

نویسنده‌ها دیدگاهی ارسال نکنید، ناراحت میشم:(


Heart
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نویسنده های عزیز و توانمند نود هشتادیا، به عنوان نویسنده، یک شعار از خودتون، قرآن و یا هر فرد مشهور و غیر مشهور دیگه ای، اینجا به اشتراک بگذارید، که خودتون دوستش داشته باشید، قبولش داشته باشید و یا به هر دلیل دیگه ای به اون شعار، دیالوگ، نصیحت و... علاقه‌مند باشید.

 

 

 

مثلا من:)میام و میگم:

–تنها چیزی که ارزش جنگیدن داره، رویا هاته🍭🐛 

این‌جوری:))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من محکم افتادم! 

خیلی سخت! 

ولی محکم هم پاشدم و دارم برای چیزی که میخوام میجنگم! 

من ماشینی میخوام که در هاش عمودی باز شه نه عادی! 

میجنگم

نمیدونم از کی هست ولی عاشق این متنم

ویرایش شده توسط khakestar

باشد که نباشیم تا بدانند بودیم!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

1_7kpu.gif

☽︎mohr-cat☾︎ |  بازی از جنس خون🖤🥀

♲︎︎︎𝒅𝒂𝒉 𝒎𝒐𝒌𝒂𝒇𝒂𝒕 𝒅𝒂𝒉 𝒋𝒂𝒔𝒂𝒅♲︎︎︎|مکافاتی مرگبار!

☽︎.𝑮𝒚𝒂𝒏𝒂𝒎.☾︎|  گیان من ! 🤍

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب من میگم 

میدونستین که پروانه ها نمیتونن بال هاشون رو  ببینن و خبر ندارن که چقدر زیبان .

شاید تویی که داری این رو میخونی هم یه پروانه باشی اما خودت نمیبینی و خبر نداری🌹♥️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

اوممم این حرفیه که دوستم همیشه میگه) نویسندست ولی عضو نود هشتیا نیست

 

قلب ی مرکز برای فرمانروایی احساساته! 

احساساتمون، شادی و غم نگرانی و آرامش و... همشون ندیمه های قلبن! 

اما... قلب ما یک ملکه داره که همه جوره رو فرمانروا و ندیمه هاش کنترل داره! اون ملکه خودمونیم! کنترل این قلب و احساسات، دست خودمونه☺

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

♧انتقامی از جنس خون, مَجاز♧

-تو هیچ وقت نمی‌تونی جلوی سرنوشتی که از پیش تعیین شده بایستی؛ حقش رو داری، ولی‌توانش رو نه!

 بعضی اوقات فقط باید بشینی و نگاه کنی که چه راحت داری همه چیزت رو از دست میدی. بعضی اوقات فقط باید بی‌ تفاوت بمونی و بدون هیچ واکنشی، تنها نطاره‌گر نمایش بدبختی‌هات باشی.

 تو بعضی مخمصه‌ها، تلاش فقط نتیجه معکوس میده؛ عین دست و پا زدن تو یه باتلاق، که هیچی جز سرعت غرق شدت عایدت نمی‌کنه...!

ساردینیا، معمایی با یک کارآگاه متفاوت

حافظه سیاه، در جستوجوی حافظه ای با رنگ و بوی سیاهی

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

و این که 

گوش خر رو هر چقدر هم که کوتاه کنی اسب نمیشه 

یه سری چیزا  ذاتیه ...🚶🏼‍♀️🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی

وقتی حرف از نوجوانی می‌آید، همه آن‌ها را بچه می‌نامند.

اما، چه می‌دانند از استرس شب امتحان وقتی حتی نمی‌دانی تا چه درسی امتحان است، چه می‌دانند از  معلمانی که ما را با برده‌ها اشتباه گرفته‌اند، چه می‌دانند که ما باید بعد دو سال امتحانات حضوری دهیم به نوعی که حتی نمی‌دانیم سوالات را چگونه طرح می‌کنند.

دلم یه بیابان می‌خواهد و بطری آب که هر چه فریاد می‌زنم بتوانم بنوشم تا به درگاه الهی نپیوندم.

با تشکر

9ee7cdd23727ff1377e59cc93486bf4b_jsw.jpg

وقتی سالیان سال انسان‌ها جهان رو با بی‌رحمی نابود کردن ما  مثل شیاطین کوچکی هستیم که برای پاکسازی جهان زاده شدیم.

دلفین سیاه | زندگی یک قاتل سریالی💀

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آنچه برای خود می خواهی برای دیگران هم بخواه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فکر میکنی که ضعیفی؟! 

تو با سخترین لحظات زندگیت مبارزه کردی بدون اینکه به پدر و مادرت بگی! 

حالا بگو ضعیفم 

باشد که نباشیم تا بدانند بودیم!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

1_7kpu.gif

☽︎mohr-cat☾︎ |  بازی از جنس خون🖤🥀

♲︎︎︎𝒅𝒂𝒉 𝒎𝒐𝒌𝒂𝒇𝒂𝒕 𝒅𝒂𝒉 𝒋𝒂𝒔𝒂𝒅♲︎︎︎|مکافاتی مرگبار!

☽︎.𝑮𝒚𝒂𝒏𝒂𝒎.☾︎|  گیان من ! 🤍

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خسته که میشی 

استراحت کن جا نزن! 

جا زدن خیلی سیلی دردناکیه 

به آرزوهات 

اهدافت! 

باشد که نباشیم تا بدانند بودیم!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

1_7kpu.gif

☽︎mohr-cat☾︎ |  بازی از جنس خون🖤🥀

♲︎︎︎𝒅𝒂𝒉 𝒎𝒐𝒌𝒂𝒇𝒂𝒕 𝒅𝒂𝒉 𝒋𝒂𝒔𝒂𝒅♲︎︎︎|مکافاتی مرگبار!

☽︎.𝑮𝒚𝒂𝒏𝒂𝒎.☾︎|  گیان من ! 🤍

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بعضی موقعه ها برای

جا نزدن تو راه   موفقیتت 

باید پایین تر از خودتم ببینی

اون‌جوری شاید قدر داشته‌های

الانت بیشتر بدونی و دوباره 

روشنایی امید تو قلبت جرقه  بزنه:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دیالوگی از کاراکتر منفیم خطاب به کراشش🙈

 

_ حرف ها را بس کنیم، خنده ها را هم. 

اینجا جایی است که مرگ

برای زنده ها به سور نشسته است... 

 

 

تیکه رمان آئیشما😌

ویرایش شده توسط _NAJIW80_
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تنها چیزی که از آدم به جا میمونه، مهربونی‌ها و زخم زدناشه

تنها چیزی که از آدم به جا میمونه، کارای خوب و بدشه 

تنها چیزی که از آدم به جا میمونه، احساساتیه که از خودش نشون داده

از ما چی به جا میمونه؟ 🙂

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • طراح گرافیک

به عنوان نویسنده مسئول اثرات مثبت و منفی نوشته هام برای مخاطبم هستم و باید مسئولیت پذیر باشم.

ویرایش شده توسط سادات.۸۲

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قشنگ ترین جمله ای که خوندم این بود

عفو یعنی می‌دانم و می‌دانی ؛ اما کاهی خود را به نادانی می‌زنم تا تو احساس امنیت کنی . پس عفو و بخشش بدون عقوبت یعنی حماقت ! 

🤞🏻🤞🏻🤞🏻🤞🏻

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حداقل، اگه می‌دونی  به هدفت نمی‌رسی،

نمی‌تونی برسی،

بذار از الان لذت ببری!

چکش کوبیدن با میخ آهنی روی جواهر فقط  میخ رو خم میکنه و چکش رو خسته...

 

 

بسی نظر شخصی به سلامتی و مرحمت🤝 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

"اونقدر تلاش کن تا اسطوره‌ها رقیبت شن!"

picsart_22-02-27_22-09-21-988_qi9i.png

• او مانند جهنمی که در آتش میوسخت، درد نداشت، او خودِ جهنم بود 🕷‘      شیاطین سرخ

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همین الان یه جمله‌ی باحال از مارگربت دوراس خوندم:

-  اگر بناست بدانم می‌خواهم از چه چیزی بنویسم، اصلاً چرا باید سراغ نوشتن بروم؟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی

- من قاتل نیستم! فقط معتقدم تنها راه اصلاح بشر، کشتن اون‌هاست.

 

پسرم گفته🕶💪

9ee7cdd23727ff1377e59cc93486bf4b_jsw.jpg

وقتی سالیان سال انسان‌ها جهان رو با بی‌رحمی نابود کردن ما  مثل شیاطین کوچکی هستیم که برای پاکسازی جهان زاده شدیم.

دلفین سیاه | زندگی یک قاتل سریالی💀

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو رویایش را بباف اتفاقش خود به خود می‌افتد 👀💕🍬

در قلبش پروانه ها بال می‌زدند..!

-رمان-ژیکان-

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بعضی حرف‌ها، زمان زیادی‌ست که در سینه‌ات مانده‌اند و بیرون نمی‌آیند. چه می‌توانی با آنها بکنی؟ جز اینکه لال شوی و اجازه دهی آرام- آرام خفه‌ات  کنند. جز اینکه در سکوت مطلق اجازه دهی دق‌مرگی را نوش کامت کنند. 

نمی‌شود! تلخ است این مرگ خاموش! تلخ است این مرگ روح!   

نمی‌دانم چرا! ولیکن اینده نوشتن را راهی به تهی کردن این حرف‌ها  دیده‌ام.  دیده‌ام دردهایم  کلمه می‌شوند و قلم را بر روی کاغذ به تحریر در می‌آورند.  نمی‌دانم! شاید  جواب دهد! شاید! شاید که طنابی به رهایی از این منجلاب فرو رفته در آن شود..!

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%

-اون‌شب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خون‌بازی مطلق بود! اون‌شب  هرچی که بود، خون و خون و خون بود! 

اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! 

اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن!

اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! 

اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! ‌و من می‌خوام... می‌خوام عقد اونم رو خون به پا شه!

می‌خوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه!

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مرسی همه تون

همه رو مطالعه کردم:)) 

خیلی خوشگل بودن😁🤸‍♀️🤸‍♀️🤸‍♀️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همیشه یه راهی برای رسیدن هست، فقط باید پیداش کنی!

حتی اگه تنها باشی، شکست خورده باشی، دلشکسته باشه، بغض داشته باشی... بازم یه راهی هست که به موفقیت برسی!

دقیقا همون راهی که به همه ثابت کنی "تنهایی به اوج رسیدی!"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

والتر بیگوت :

بزرگترین لذت دنیا اینست که در کاری موفق شوی که دیگران می گویند، نمی توانی. 

همیشه و هر روز صبح که پا میشم این جمله رو میبینم و انگیزه میگیرم  😀 

همه گفتن نمیتونی همه چیزو کوبیدن تو سرم مسخرم کردن دعوام کردن 🥴 

اما من موفق شدم و حالا دارم لذتشو میبرم😊😃 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شیطان را می‌دید که با اندوه بر بلندای قله قاف به میدان جنگ می‌نگرد . جدال و برخورد شر و خیر ، سیاه و سفید و نور و تاریکی چشم می‌زد . اسمان اشک سرخ می‌ریخت و زمین از اندوه می‌لرزید . 

_ هربار او از اندوه اه کشید من می‌میرم . با هر غضبش جز به جزئم از هم می‌پاشد . 

نگاهی به زردی چشمانش که با سرخی احاطه شده بود کرد و دوباره به پایین خیره شد . 

_ نمی‌توان دست از عشق ورزیدن به او برداشت . نور و عشق است و وجود از بی او بودن از هم می‌گسلد . دیوانگی‌ست که اینگونه کسی را دوست بداری و دیگری جایگزین تو شود و تو مجبور به سجده به معشوق معشوقت ! 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری


×
×
  • اضافه کردن...