رفتن به مطلب

معرفی و نقد: رمان فیـــــک| زهـــــرا تیمـــوری


TEIMOURI.Zz
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

همیشه زن ها جایی منتظرند،
پشت ‌لاکهای سرخ،
پشت عطرهای سرد و تلخ،
لای کتاب عاشقانه و عطر کتاب و
پایان دلبرانه اش،
چشم هایت را کجا بستی که او را،
هرگز ندیده ای،
انگار هرگز ندیده ای؟ 
همیشه زنها جایی منتظرند،
در بستر تنهایی، گیسو بریده،
سر رفته حوصله اش,
دهان سایه های اتاق بوی الکل می دهد،
چشم کبود آینه صورتش را،
تار می بیند، سرخاب سیلی می زند،
خود را بغل گرفته ماه، بی صدا می گرید،
در میان این شبِ درد،
چشم براه صدای بَم مرد،
سرفه های ممتد، کابوس صدای تیک تاک ساعت،
شاهزاده ای که می آید،
و دهانش هر شب بوی فاجعه می دهد،
اما چه نومید زن، می کوشد به هضم عشق،
شبی که ماه در شکمش لگد می زد.

صفحه  اصلی رمان: 

https://forum.98ia2.ir/topic/5860-رمـان-فیــک-زهــرا-تیمــوری/

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 131
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

سلام عزیزم، امیدوارم خوب باشی.

رمانت رو خوندم به نظرم قشنگ بود و به دلم نشست. هرچند از پارت اول نمیشه راجع به کل رمان نظر داد.

اگه درس هام امون بدن تا اخر رمانت کنارت هستم و رمانتو دنبال می‌کنم.

شروع عالی بود و پایان پارتت خیلی خوب بود چون که خواننده رو وادار میکرد بی صبرانه منتظر پارت بعدی باشه.

موفق باشی و... قلمت مانا.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

50 دقیقه قبل، 𝔡𝔢𝔞𝔱𝔥.𝔄𝔫𝔤𝔢 گفته است:

سلام عزیزم، امیدوارم خوب باشی.

رمانت رو خوندم به نظرم قشنگ بود و به دلم نشست. هرچند از پارت اول نمیشه راجع به کل رمان نظر داد.

اگه درس هام امون بدن تا اخر رمانت کنارت هستم و رمانتو دنبال می‌کنم.

شروع عالی بود و پایان پارتت خیلی خوب بود چون که خواننده رو وادار میکرد بی صبرانه منتظر پارت بعدی باشه.

موفق باشی و... قلمت مانا.

سلام به روی ماه قشنگت🌹🌹🌹

مرسی عزیرم، ممنون به خاطر دنبال کردن نقد خوبت، قول میدم سعی کنم هر پارت بهتر از قبل شه که دنبال کننده های زیادی جذب شن،  رمان روایت گر جالبی از زندگی یه دختر عشایر که یه دفعه شخصیت فیکش روی کار میاد. اگه خدا بخواد یه رمان خوب از آب در میارم که لنگه شو جایی دیگه نخونده باشین😊😊 شمام ایشالا درس هاتون به نحواحسن پیش بره و منم یاری کنین تا کل رمان با همین انرژی خوبی که روونه کردی  همراهم باشی. 😍😍😍

مرســـــــــــــــــــــی بابت اولین نقدی که شما  توی صفحه ام آوردین. 🙏🏼🙏🏼

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ دقیقه قبل، TEIMOURI.Zz گفته است:

سلام به روی ماه قشنگت🌹🌹🌹

مرسی عزیرم، ممنون به خاطر دنبال کردن نقد خوبت، قول میدم سعی کنم هر پارت بهتر از قبل شه که دنبال کننده های زیادی جذب شن،  رمان روایت گر جالبی از زندگی یه دختر عشایر که یه دفعه شخصیت فیکش روی کار میاد. اگه خدا بخواد یه رمان خوب از آب در میارم که لنگه شو جایی دیگه نخونده باشین😊😊 شمام ایشالا درس هاتون به نحواحسن پیش بره و منم یاری کنین تا کل رمان با همین انرژی خوبی که روونه کردی  همراهم باشی. 😍😍😍

مرســـــــــــــــــــــی بابت اولین نقدی که شما  توی صفحه ام آوردین. 🙏🏼🙏🏼

عزیزی❤️

خواهش می‌کنم. بله، صد البته همیشه جای پیشرفت هست و مظمئن باش از این بهتر هم میشه. انشالله.

خوشحالم بهت انرژی دادم😍

خواهش می‌کنم خوشگلم😚

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...
  • نویسنده حرفه ای

سلام به روی ماه خوش قلم جان، خودت می دونی من مردم برای رمانات اینم که شروعش عالی بود مطمئنم هر چی جلوتر بره زیباتر میشه به اینکه ایده هات عالین شک ندارم یعنی هم ناین هم عالی.

خدایی  هر پارت آدم و وادار می کنه پارت بعد رو دنبال کنی  به نظرم تو این سه پارت جای نقد نداشت  اگه هم داشت من خودم و جای دختر قصه گذاشتم  تو حال و هوای اون بودم بی صبرانه منتظر پارت بعدی ام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 ساعت قبل، Fateme71 گفته است:

سلام به روی ماه خوش قلم جان، خودت می دونی من مردم برای رمانات اینم که شروعش عالی بود مطمئنم هر چی جلوتر بره زیباتر میشه به اینکه ایده هات عالین شک ندارم یعنی هم ناین هم عالی.

خدایی  هر پارت آدم و وادار می کنه پارت بعد رو دنبال کنی  به نظرم تو این سه پارت جای نقد نداشت  اگه هم داشت من خودم و جای دختر قصه گذاشتم  تو حال و هوای اون بودم بی صبرانه منتظر پارت بعدی ام

سلام جان دلم! 

افتخار از این بالاتر که فیک مورد تایید نویسنده  جانِ توانایی مث شما  قرار بگیره 😍😍از ذوق نمی دونم چی بنویسم فقط می تونم تشکر کنم، واقعا به خودم می بالم از داشتن و دوستی باهات😊😊😊  بی نهایت ازت ممنونم فاطمه عزیزم🙏🙏

مطمئنا با تشویق و حضور گرمت دلگرم تر میشم برای پارت های بعد، مرسی که هستی عشقم👈

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وویی اول سلام کنم نکنه ی وقت داغیش از دهن بیفته بعد برم سراغغ نقددد پرر ازز انرژی مثبتمم💋🤦🏻‍♀️🤣

 

سلاااام و دروددد

 

وووییی نمیدونم اصلا چی در مورد رمانت بگم، خلاصه و مقدمه ات بااینکع از خودت نبود ولی انتخاب خوبی بود. من که خیلی خیلی خوشم اومد و باعث شد همون اول برای اغاز رمانت سرشار از اشتیاق بشم. 

وای نمیدونی چی شددد، ورق ورق نوشته هات، تک تک کلماتی که کنار هم چوپوندی لبریز از ی حس عحیب بود برام؛ با اینکه اینجور  ایده ها کمی برام کلیشه شده ولی ما بین جملاتت،  ی جوری دیدی بادیدی بوو کردی که  تسخیر شدم. 

ترنج خان، چقدر منو یاد چند نفر از دوستام انداخت که سرگذشتشون اینجوری بوده. زن ی مرد که بسیار تفاوت سنی باهات داره و نمیتونه ب هیچ عنوان درکت کنه، از همه بیشتر دختر اشخاصی که کور عقل یا عقب مونده از روزگار بودن، خیلی خیلی واقعا درد داره.  دستی دستی دخترشون رو بدبخت کردن؟  نمیدونم؛  امیدوارم  صلاحیت ی زندگی نو به خوبی و خوشی رو داشته باشه.  

میدونی دلم برای کی سوخت اینجا؟  ... خاتون!  

طفلک چه دردی تحمل کرده، هم هوو داری بکنه هم محبتای شوهرش نسبت به زیور ببینه هم دختری رو تر و خشک کنه که حین عصبانیتش بیاد  بگه تو اجاقت کوره، حیله گری😭

منن خفهه... منن هققق🥺

و اینحا بگم، بعضی دیالوگات  یهو منو میخندوند مثل داستان سیندرلا  و واقعا باید بگم برام انرژی زا بود که این چنین چیزها رو درون جملات پر تکاپو که از سرگذشت ترنج و  زن بهادر شدن صحبت میکنه دیده شد😛🤦🏻‍♀️

خب دیگه چی بگم؟؟ 🤔😎 نمیدونمم کافیه؟؟ 

اووم اهام اهام... 

فقط ی چیزی، اونم ی چیز کوچیک،  بعضی جاها با وجود نثر محاوره ی سری واژه ها اوردی که بهش شکسته نویسی میگن.. مثل آن ها،  ی چند جا شکسته نویسی دیدم قشنگ به خاطر ندارم اگه دوباره برگردی و بررسی کنی متوجه میشی.  ی چیز دیگ هم هس؛  علایم نگارشیت!!  

 

و تامامم؛  موفق باشی جان دام امیدوارم نفد خوبی ارائه داده باشم😍

 

@ Gh.a29

ویرایش شده توسط _NAJIW80_

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ساعت قبل، _NAJIW80_ گفته است:

وویی اول سلام کنم نکنه ی وقت داغیش از دهن بیفته بعد برم سراغغ نقددد پرر ازز انرژی مثبتمم💋🤦🏻‍♀️🤣

 

سلاااام و دروددد

 

وووییی نمیدونم اصلا چی در مورد رمانت بگم، خلاصه و مقدمه ات بااینکع از خودت نبود ولی انتخاب خوبی بود. من که خیلی خیلی خوشم اومد و باعث شد همون اول برای اغاز رمانت سرشار از اشتیاق بشم. 

وای نمیدونی چی شددد، ورق ورق نوشته هات، تک تک کلماتی که کنار هم چوپوندی لبریز از ی حس عحیب بود برام؛ با اینکه اینجور  ایده ها کمی برام کلیشه شده ولی ما بین جملاتت،  ی جوری دیدی بادیدی بوو کردی که  تسخیر شدم. 

ترنج خان، چقدر منو یاد چند نفر از دوستام انداخت که سرگذشتشون اینجوری بوده. زن ی مرد که بسیار تفاوت سنی باهات داره و نمیتونه ب هیچ عنوان درکت کنه، از همه بیشتر دختر اشخاصی که کور عقل یا عقب مونده از روزگار بودن، خیلی خیلی واقعا درد داره.  دستی دستی دخترشون رو بدبخت کردن؟  نمیدونم؛  امیدوارم  صلاحیت ی زندگی نو به خوبی و خوشی رو داشته باشه.  

میدونی دلم برای کی سوخت اینجا؟  ... خاتون!  

طفلک چه دردی تحمل کرده، هم هوو داری بکنه هم محبتای شوهرش نسبت به زیور ببینه هم دختری رو تر و خشک کنه که حین عصبانیتش بیاد  بگه تو اجاقت کوره، حیله گری😭

منن خفهه... منن هققق🥺

و اینحا بگم، بعضی دیالوگات  یهو منو میخندوند مثل داستان سیندرلا  و واقعا باید بگم برام انرژی زا بود که این چنین چیزها رو درون جملات پر تکاپو که از سرگذشت ترنج و  زن بهادر شدن صحبت میکنه دیده شد😛🤦🏻‍♀️

خب دیگه چی بگم؟؟ 🤔😎 نمیدونمم کافیه؟؟ 

اووم اهام اهام... 

فقط ی چیزی، اونم ی چیز کوچیک،  بعضی جاها با وجود نثر محاوره ی سری واژه ها اوردی که بهش شکسته نویسی میگن.. مثل آن ها،  ی چند جا شکسته نویسی دیدم قشنگ به خاطر ندارم اگه دوباره برگردی و بررسی کنی متوجه میشی.  ی چیز دیگ هم هس؛  علایم نگارشیت!!  

 

و تامامم؛  موفق باشی جان دام امیدوارم نفد خوبی ارائه داده باشم😍

سلام به روی ماه قشنگت🌷🌷🌷

وااااای وااااای وااای چی بگم من! ذوق،غش، کمی هم آب قند لازم شدم😅😅😅باور کن جوری انرژی دادی که هم خستگی از تنم دراومد هم  بی نهایت مشتاق شدم زودتر پارت بعدی و بنویسم؛ در مورد کلیشه ی داستان خوبه توضیح بدم وقتی ترنج فیک میشه رمانِ تازه ای شکل خواهد گرفت که به دور از تکرار میشه.  بابت علائم نگارشی ولا دانش م در همین حد بالاتر نمیره نمی دونم چرا🤭🤭🤭دست ویراستار عزیزم  رو می بوسه. جاهایی که شکسته نویسی داشتم حتما رفع خواهم کرد.

خوشحالم تونستم ارتباط خواننده رو با داستان برقرار  کنم.😍😍😍منم  عاشق قسمتی که  تلفیقی از ترنج و  سیندرلا میشه شدم😊😊😊 در پایان هر جوری تشکر کنم از وقتی که گذاشتی و نقد فوق انرژی زات که کمه، ممنووووون عشق جان🙏🙏🙏💙

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

29 دقیقه قبل، TEIMOURI.Zz گفته است:

سلام به روی ماه قشنگت🌷🌷🌷

وااااای وااااای وااای چی بگم من! ذوق،غش، کمی هم آب قند لازم شدم😅😅😅باور کن جوری انرژی دادی که هم خستگی از تنم دراومد هم  بی نهایت مشتاق شدم زودتر پارت بعدی و بنویسم؛ در مورد کلیشه ی داستان خوبه توضیح بدم وقتی ترنج فیک میشه رمانِ تازه ای شکل خواهد گرفت که به دور از تکرار میشه.  بابت علائم نگارشی ولا دانش م در همین حد بالاتر نمیره نمی دونم چرا🤭🤭🤭دست ویراستار عزیزم  رو می بوسه. جاهایی که شکسته نویسی داشتم حتما رفع خواهم کرد.

خوشحالم تونستم ارتباط خواننده رو با داستان برقرار  کنم.😍😍😍منم  عاشق قسمتی که  تلفیقی از ترنج و  سیندرلا میشه شدم😊😊😊 در پایان هر جوری تشکر کنم از وقتی که گذاشتی و نقد فوق انرژی زات که کمه، ممنووووون عشق جان🙏🙏🙏💙

 

خب خداروشکر؛  خوشحالم که نقد خوبی بوده...  امیدوارم موفق باشی عزیزم🤩💋 قابلت رو نداشت. 😁🎊

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام سلام 

واااااییییی معععععرررکه اس خوش قلم جانم 😍😍 همه چیز عالی بود و واقعا موقع خوندنش کاملا می شد محیطی که فضا سازی کرده بودی رو تصور کرد همه چی عالی بود علایم‌نگارشی  هم رعایت شده بود و اینکه تنها مشکلی که دیدم این بود  که یکی دو جا به جای را و یا رو از و استفاده کرده بودی همین قشنگم.   و اما  وواقعا توی بیان احساساتش سنگ تموم گذاشته بودی  همه چیزش به اندازه و به جا بود اون دعا ها حسرت ها و اینا در ضمن پارررت میییی خوام 😅 آقا کم بود ۴ تا 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به روی  ماهت  دوست داشتنیت😘

اول بیا بغلت کنم نوشابه انرژی زا😅😅

نمی دونی دارم چه ذوقی می کنم  مشوق پیدا کردم اونم 🤩🤩🤩واقعا بسی ذوقیدم به دلت نشسته عشقم😍نظر لطفته همه چیز و خوب دیدی وگرنه قلمم به پای قلم خودت نمی رسه🌷🌷 اون جاهایی که واو و رو کردم مگه برگردم بخونم متوجه شم کجاست.

فاطمه جون برای پارت بعدی  که به زودیه منتظر باش می خوام یه قسمت اروتیک بنویسم بترکونم البته با سانسور 😂😂😂 

ازت ممنونم  عزیز دل،نقدت رو با جون دل دوست داشتم بازم منتظر نقدای بعدیت هستم. می بوسمت قشنگم بی خیال کرونا😂😂😂💙اوووووم ماااااچچچ😘😘😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام 

آقا تکلیف ما رو مشخص کن نمی دونیم از این بهادره خوشمون بیاد خوشمون نیاد از عروسی این ترنج بخت برگشته خوشحال بشیم ناراحت بشیم🤣🤣🤣 اصن این گلرخ اومد دیوونه مون کرد رفت🤣 ولی خدایی خیلی جا خوردم هنوز سال زن بهادر تموم نشده اومده ترنج رو گرفته😬

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 ساعت قبل، فاطی زارعی گفته است:

سلام 

آقا تکلیف ما رو مشخص کن نمی دونیم از این بهادره خوشمون بیاد خوشمون نیاد از عروسی این ترنج بخت برگشته خوشحال بشیم ناراحت بشیم🤣🤣🤣 اصن این گلرخ اومد دیوونه مون کرد رفت🤣 ولی خدایی خیلی جا خوردم هنوز سال زن بهادر تموم نشده اومده ترنج رو گرفته😬

سلام عزیزدلم🌷🌷

تکلیف تون با پارت های بیشتر معلوم میشه جانم🤭🤭 آره  سال زن بهادر نشده و با ترنج مزدوج شدنش هم داستان داره که در ادامه خواهی فهمید.

مرررسی فاطمه جان که مثل همیشه نظرت رو گفتی🥰🥰🙂🙂😍😍😘😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

من  خودم و جای دختر قصه گذاشتم شدیدا باهاش ارتباط برقرار کردم به نظرم همه چی خوب رعایت شده  می تونم تصور کنم  الان تو آرایشگاهم یا وقتی با دیدن رفیقش ذوق کرد اون حسی که باید و گرفتم یا جایی که تعریف و تمجید شنید، لبخند رو لبم نشوند. یا حتی وقتی با توپ پر به خاتون پرید تونستم حتی تصور کنم خاتون چه دردی کشید از طعنه هایی که شنید  این یعنی قلمت عالیه، دیالوگ و مونولوگ به اندازه، فضاسازی عالی   به نظرم همینطور قوی برو جلو تعداد پارت رو هم بیشتر کن  من تحمل ندارم 😘😘😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
در ۱۴۰۰/۱۱/۸ در 06:32، TEIMOURI.Zz گفته است:

سلام جان دلم! 

افتخار از این بالاتر که فیک مورد تایید نویسنده  جانِ توانایی مث شما  قرار بگیره 😍😍از ذوق نمی دونم چی بنویسم فقط می تونم تشکر کنم، واقعا به خودم می بالم از داشتن و دوستی باهات😊😊😊  بی نهایت ازت ممنونم فاطمه عزیزم🙏🙏

مطمئنا با تشویق و حضور گرمت دلگرم تر میشم برای پارت های بعد، مرسی که هستی عشقم👈

دورت بگردم خودت می دونی اگه خوشم نیاد یا نقص داشته باشه رک می گم ولی خدایی چیزی ندیدم که بگم اینجاش بد بود یا کم داشت یا دلنشین نبود  همه چی رعایت شده فقط می تونم بگم آفرین واقعا پیشرفت و میشه تو تک تک کلماتی که به کار می بری دید  خوش قلم تر از تو که نیستم تا ته رمانم کنارتم  بهترینی بدرخشی رفیق جانم  قامت مانا 😘😘😍😍

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من رمانت و خوندم خیلییییی خوشم اومد. خیلیااااا دستات  و باز کن تا هر جا که باز میشن همون قد 

یعنی من متنفرم بودم از بهادر این پارت آخر یه جوری توصیف کردی از پسر ۲۰ ساله هم جذاب تر شد😑😂

نکن این کار و با ما

خب پارت بذاریا هر روز یه دونه منم تگ کن حتما 

.....تا خدا بنده نواز است، به خلقش چه نیاز؟! 

می کشم ناز یکی، تا به همه ناز کنم....‌

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 ساعت قبل، Fateme71 گفته است:

دورت بگردم خودت می دونی اگه خوشم نیاد یا نقص داشته باشه رک می گم ولی خدایی چیزی ندیدم که بگم اینجاش بد بود یا کم داشت یا دلنشین نبود  همه چی رعایت شده فقط می تونم بگم آفرین واقعا پیشرفت و میشه تو تک تک کلماتی که به کار می بری دید  خوش قلم تر از تو که نیستم تا ته رمانم کنارتم  بهترینی بدرخشی رفیق جانم  قامت مانا 😘😘😍😍

ای جان دل عزیززززززم🤗🤗🤗

تو چرا اینقد گلی دختر به خدا حظ می کنم مال خودمی، بمونی برام عشقم😍😍😍

فاطمه جان تکرار مکرراته بگم چقد خوشحال شدم از انرژی های توپت که دست و دلبازانه نثارم کردی 🌷🌷🌷قطعا با نقد  و تشویق های شماها رمان  و پارت های آینده بهترم خواهد شد👍 ایشالا که سلامت و تندرست تا تهش بودنت رو  حس کنم.

مرررررسی گل دختر یکی یه دونه نازنین💙💙💙

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 ساعت قبل، Gh.a29 گفته است:

من رمانت و خوندم خیلییییی خوشم اومد. خیلیااااا دستات  و باز کن تا هر جا که باز میشن همون قد 

یعنی من متنفرم بودم از بهادر این پارت آخر یه جوری توصیف کردی از پسر ۲۰ ساله هم جذاب تر شد😑😂

نکن این کار و با ما

خب پارت بذاریا هر روز یه دونه منم تگ کن حتما 

من ذوق مرگ ‌نشما  آب قند لازمم😂😂😂

فدای تو عزیزم لطف داری قشنگم🙏

بهادر به قول نجمه سم شده😅😅😅

حاجی مون تجربه داره بلده دلبری کنه😂😂

چشم عشقم حتما تگت خواهم کرد باعث افتخاره🥰🥰

مرسی از نقدت که کلی دلگرمم کرد و خنده رو لبم آورد مااااچ رو لپت😘💙😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

سلام زهرای عزیزم

خب دیگه تعریفارو که بچه‌ها کردن و فیک ثابت شده‌س😍

 انقد قلمت زیبا و موضوعت جذاب بود که جای هیچ نقدی باقی نذاشت و کاملا غرق در دنیای رمان شدم^^ واقعااا محشر بود.  بی‌صبرانه منتظر پارت بعدی و ادامه داستان هستم 💆🏻‍♀️💜 

ویرایش شده توسط Z.mim

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

13 ساعت قبل، Z.mim گفته است:

سلام زهرای عزیزم

خب دیگه تعریفارو که بچه‌ها کردن و فیک ثابت شده‌س😍

 انقد قلمت زیبا و موضوعت جذاب بود که جای هیچ نقدی باقی نذاشت و کاملا غرق در دنیای رمان شدم^^ واقعااا محشر بود.  بی‌صبرانه منتظر پارت بعدی و ادامه داستان هستم 💆🏻‍♀️💜 

سلام به روی ماه نازنینت 😍😍😍

ای جاااااااااانم، خدا رو شکر که فیک به دلت نشسته و  من چقدر دارم ذوق می کردم نقدتو دیدم🤗🤗🤗

مطمئنم نگاه  زیبا و لطف بزرگتون شامل حال قلم ناچیز من شده وگرنه اون قدرام قابل تعریف نیست 🌷🌷🌷🌷بسیار سپاسگذارم و بی اندازه ممنونم ازت🙏🙏با انرژی هاتون زودتر میرم برا پارت گذاری و  حتما تگت می کنم😂😂😂😘🍻😘

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام زهرا جان من پارت 1 رو خوندم و واقعا به دلم نشست، قلمتون زیباست و پارتتون هم جالب و خواندنی بود، با آرزوی موفقیت های بیشتر برای شما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

24 دقیقه قبل، MOBINA.MN گفته است:

سلام زهرا جان من پارت 1 رو خوندم و واقعا به دلم نشست، قلمتون زیباست و پارتتون هم جالب و خواندنی بود، با آرزوی موفقیت های بیشتر برای شما

سلام عزیزم🤗

خیلی خیلی ممنون  لطف شماست.🙏🙏

دختر مهربون به جمع کوچیک فیکیا بیا و  بقیه پارتا رم دنبال کن قول قول پشیمون نشی😂😂😂

منتظر حضور گرمت با لایکا و نقدای جذابتر میمونم ایشالا که  وقت گران بهاتو در اختیار رمانم بذاری😘😘😘😍😍

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

27 دقیقه قبل، TEIMOURI.Zz گفته است:

سلام عزیزم🤗

خیلی خیلی ممنون  لطف شماست.🙏🙏

دختر مهربون به جمع کوچیک فیکیا بیا و  بقیه پارتا رم دنبال کن قول قول پشیمون نشی😂😂😂

منتظر حضور گرمت با لایکا و نقدای جذابتر میمونم ایشالا که  وقت گران بهاتو در اختیار رمانم بذاری😘😘😘😍😍

 

چشم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام و درود

چقدر قلمت خوبه لعنتی!

قشنگ اون استرس و حس شخصیت اصلی دخترتو با بند بند وجودم حس کردم. بهادرهم بنظر آدم سن بالا اما متشخصی میاد. با این حال ازش خوشم نمیاد. اگه هدفش کمکه که نه باید به رابطه جسمی و جنسی به دختره فکر کنه و نه لب و دهن باشه و حرفاش صدنارم نیارزه.

اونم که بعدا مشخص میشه. این قضیه فیک بودن و چی قراره فیک باشه مثل چی کنجکاوم کرده.

دنبالت کردم و حتما از این به بعد تو نمایت پلاسم. تحملم کن

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری


×
×
  • اضافه کردن...