• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان پ مثل پشیمانی|Ayda.rashidکاربر انجمن نودهشتیا


Kaito
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

اسم  رمان:پ مثل پشیمانی

اسم نویسنده:ایدا رشید

ژانر:ترسناک،ماجراجویی،کمی با چاشنی غم

خلاصه رمان: همه‌چی مبهمه، مبهم تر از اون چیزی که فکرشو بکنی. توی این عمارت  همه‌چی نامعلومه...

 

قصه  پشت قصه، اتفاق‌های ناگوار و ترسناک که باعث لرزیدن تن و بدن هر انسانی میشه.

 

موندم کی این داستان زندگیم تموم میشه، دقیقا کی?

 

 

لینک صفحه رمان: https://forum.98ia2.ir/topic/6333-رمان-پ-مثل-پشیمانی-aydarashid-کاربر-انجمن-نودهشتیا/#comment-54145

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام آیدا جانم اومدم که یه کوچولو پ مثل پشیمانی رو نقد کنم 💆🏻‍♀️💜

خب اول بگم که ژانر ترسناک و کلا ژانرهای هیجان‌انگیز شدیدا مورد علاقه من هستن و من همیشه دنبالشون می‌کنم ولی به نظرم نوشتن داستان با این موضوعات واقعا سخته و خودم شخصا فکر نمیکنم هیچوقت بتونم برای نوشتن سمتش برم بنابراین می‌خوام در درجه اول بابت جسارتت برای انتخاب این ژانر بهت تبریک بگم ^^

خب نقد رو با شروعت، شروع می‌کنم! به نظرم میتونستی داستان رو از جای بهتری آغاز کنی مثلا همون دیشبی که درباره‌ش حرف می‌زدی...  

توی ژانرهات از "طنز" نام نبردی بودی بنابراین توصیه میکنم توی مونولوگ‌ها لحن شوخ نداشته باشی چون خواننده‌ی این نوع اثر به دنبال خفقان و ترسه و تو باید دقیقا توی همون مونولوگ این حس رو ایجاد کنی. باید فضاسازیت خیلی قوی باشه و اتفاقات رو دقیق بیان کنی بیشتر احساسات اشخاص رو درگیر کنی و نشون بدی... مثلا وقتی صدای خنده توی خونه میپیچه نباید فقط به گفتن "ترسیدم و بغض کردم" بسنده کنی! نباید راحت از اتفاقات عبور کنی و هیچ ریَکشنی برای شخصیتت در نظر نگیری! میتونه توی خونه رو نگاهی بندازه تا از تنها بودنش مطمئن بشه یا خیلی کارای دیگه... اینکه از همون اول اتفاقات مبهم و ترسناک رو وارد داستان کردی عالیه ولی راستش نکاتی که گفتم باعث شد که تا اینجای داستان من به عنوان خواننده هیچ ترسی احساس نکنم...

نکته بعدی درباره طرز بیان نه بلکه مربوط به بعضی اتفاقات غیر منطقی در اصل داستانه مثل احضار! اصلا منطقی نیست که آدم با شنیدن صدای جیغ یا یه خنده یا حتی اصلا با دیدن مستقیم یه جن توی محل سکونتش اولین گزینه ای که به ذهنش میرسه احضار باشه! معمولا اولین گزینه باید فرار باشه! حالا چرا فرار نمیکنه؟ برای اینکه مجبوره راز عمارت رو کشف کنه! خب چه رازی؟  و اینکه چرا مجبوره؟؟؟؟؟  مثلا خواسته پدربزرگشه؟ خب اگه اینم باشه  که بازم به نظرم دلیل کافی‌ای نیست!

در کل فکر میکنم باید یکم بیشتر روش کار کنی و توصیه میکنم از پارت اول یه بازنویسی داشته باشی 💜🌹موفق باشی و قلمت مانا

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Z.mim گفته است:

سلام آیدا جانم اومدم که یه کوچولو پ مثل پشیمانی رو نقد کنم 💆🏻‍♀️💜

خب اول بگم که ژانر ترسناک و کلا ژانرهای هیجان‌انگیز شدیدا مورد علاقه من هستن و من همیشه دنبالشون می‌کنم ولی به نظرم نوشتن داستان با این موضوعات واقعا سخته و خودم شخصا فکر نمیکنم هیچوقت بتونم برای نوشتن سمتش برم بنابراین می‌خوام در درجه اول بابت جسارتت برای انتخاب این ژانر بهت تبریک بگم ^^

خب نقد رو با شروعت، شروع می‌کنم! به نظرم میتونستی داستان رو از جای بهتری آغاز کنی مثلا همون دیشبی که درباره‌ش حرف می‌زدی...  

توی ژانرهات از "طنز" نام نبردی بودی بنابراین توصیه میکنم توی مونولوگ‌ها لحن شوخ نداشته باشی چون خواننده‌ی این نوع اثر به دنبال خفقان و ترسه و تو باید دقیقا توی همون مونولوگ این حس رو ایجاد کنی. باید فضاسازیت خیلی قوی باشه و اتفاقات رو دقیق بیان کنی بیشتر احساسات اشخاص رو درگیر کنی و نشون بدی... مثلا وقتی صدای خنده توی خونه میپیچه نباید فقط به گفتن "ترسیدم و بغض کردم" بسنده کنی! نباید راحت از اتفاقات عبور کنی و هیچ ریَکشنی برای شخصیتت در نظر نگیری! میتونه توی خونه رو نگاهی بندازه تا از تنها بودنش مطمئن بشه یا خیلی کارای دیگه... اینکه از همون اول اتفاقات مبهم و ترسناک رو وارد داستان کردی عالیه ولی راستش نکاتی که گفتم باعث شد که تا اینجای داستان من به عنوان خواننده هیچ ترسی احساس نکنم...

نکته بعدی درباره طرز بیان نه بلکه مربوط به بعضی اتفاقات غیر منطقی در اصل داستانه مثل احضار! اصلا منطقی نیست که آدم با شنیدن صدای جیغ یا یه خنده یا حتی اصلا با دیدن مستقیم یه جن توی محل سکونتش اولین گزینه ای که به ذهنش میرسه احضار باشه! معمولا اولین گزینه باید فرار باشه! حالا چرا فرار نمیکنه؟ برای اینکه مجبوره راز عمارت رو کشف کنه! خب چه رازی؟  و اینکه چرا مجبوره؟؟؟؟؟  مثلا خواسته پدربزرگشه؟ خب اگه اینم باشه  که بازم به نظرم دلیل کافی‌ای نیست!

در کل فکر میکنم باید یکم بیشتر روش کار کنی و توصیه میکنم از پارت اول یه بازنویسی داشته باشی 💜🌹موفق باشی و قلمت مانا

سلام عزیزم. مرسی از نقدت.

عا قراره پارت‌های بعدی ترسناک باشن چون اولش بود، خواستم یکم ماجراجویانه و مبهمش کنم.

عزیزم چون ژانر رمان ماجراجویانه هم هست. می‌خوام یکمی همه‌چیزو نامعلوم کنم که توی پارت‌های بعدی قراره راجب گذشته دینا حرف بزنم.

و اینکه رمانمو بازنویسی کردم به خاطر اینکه که پارت‌هاش کوتاه بود. 

توی پارت های بعدی حتما این نکاتی رو که گفتی رعایت می‌کنم گلم.

 واقعا مرسی از نقدت❤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم 

من فعلا فقط دو پارت از رمانت رو خوندم.

 

اشکام رو با دست‌هام پاک می‌کنم و ماشین رو جلوی در عمارت نگه می‌دارم. ( اشک‌هام )

بدبختی و ذلیلی بخت من بود؟  ( بدبختی تقدیر من بود؟ )

با دستای لرزون کلید رو توی قفل می‌ندازم. در با صدای خیلی بدی باز میشه. ( با دست‌های لرزون کلید رو توی قفل می‌ندازم که در با صدای بدی باز میشه. )

آب دهنمو قورت میدم و  با پاهای لرزون به طرف در عمارت میرم. از پله‌ها بالا میرم ( بزاق دهنم رو قورت میدم و با پاهای لرزون به سمتِ عمارت میرم. )

همه جا تاریکه تاریک بود. ( همه جا تاریک بود. )

نمی‌دونم چرا دلم نمی‌خواست برم توی خونه ‌ای که قبلا هزاران اتفاق توی این عمارت واسم افتاده. دل شوره داشتم می‌ترسیدم، می‌ترسیدم مثل  قبل اتفاق های بدی واسم بیوفته. ( نمی‌دونم چرا دلم نمی‌خواست برم خونه‌ای که قبلا هزاران اتفاق بد واسم افتاده، دل‌شوره داشتم، می‌ترسیدم- می‌ترسیدم مثل قبل اتفاق‌های بدی واسم بیوفته. )

با یادآوری اتفاق‌های چندماه پیش ، دلم می‌لرزه. ( با یادآوری اتفاق‌های چند ماه پیش، دلم به لرزه افتاد. ) 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، M.M گفته است:

سلام عزیزم 

من فعلا فقط دو پارت از رمانت رو خوندم.

 

اشکام رو با دست‌هام پاک می‌کنم و ماشین رو جلوی در عمارت نگه می‌دارم. ( اشک‌هام )

بدبختی و ذلیلی بخت من بود؟  ( بدبختی تقدیر من بود؟ )

با دستای لرزون کلید رو توی قفل می‌ندازم. در با صدای خیلی بدی باز میشه. ( با دست‌های لرزون کلید رو توی قفل می‌ندازم که در با صدای بدی باز میشه. )

آب دهنمو قورت میدم و  با پاهای لرزون به طرف در عمارت میرم. از پله‌ها بالا میرم ( بزاق دهنم رو قورت میدم و با پاهای لرزون به سمتِ عمارت میرم. )

همه جا تاریکه تاریک بود. ( همه جا تاریک بود. )

نمی‌دونم چرا دلم نمی‌خواست برم توی خونه ‌ای که قبلا هزاران اتفاق توی این عمارت واسم افتاده. دل شوره داشتم می‌ترسیدم، می‌ترسیدم مثل  قبل اتفاق های بدی واسم بیوفته. ( نمی‌دونم چرا دلم نمی‌خواست برم خونه‌ای که قبلا هزاران اتفاق بد واسم افتاده، دل‌شوره داشتم، می‌ترسیدم- می‌ترسیدم مثل قبل اتفاق‌های بدی واسم بیوفته. )

با یادآوری اتفاق‌های چندماه پیش ، دلم می‌لرزه. ( با یادآوری اتفاق‌های چند ماه پیش، دلم به لرزه افتاد. ) 

عا اوک گلم اونا رو ویرایش میزنم مرسی از نقدت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، M.M گفته است:

سلام عزیزم 

من فعلا فقط دو پارت از رمانت رو خوندم.

 

اشکام رو با دست‌هام پاک می‌کنم و ماشین رو جلوی در عمارت نگه می‌دارم. ( اشک‌هام )

بدبختی و ذلیلی بخت من بود؟  ( بدبختی تقدیر من بود؟ )

با دستای لرزون کلید رو توی قفل می‌ندازم. در با صدای خیلی بدی باز میشه. ( با دست‌های لرزون کلید رو توی قفل می‌ندازم که در با صدای بدی باز میشه. )

آب دهنمو قورت میدم و  با پاهای لرزون به طرف در عمارت میرم. از پله‌ها بالا میرم ( بزاق دهنم رو قورت میدم و با پاهای لرزون به سمتِ عمارت میرم. )

همه جا تاریکه تاریک بود. ( همه جا تاریک بود. )

نمی‌دونم چرا دلم نمی‌خواست برم توی خونه ‌ای که قبلا هزاران اتفاق توی این عمارت واسم افتاده. دل شوره داشتم می‌ترسیدم، می‌ترسیدم مثل  قبل اتفاق های بدی واسم بیوفته. ( نمی‌دونم چرا دلم نمی‌خواست برم خونه‌ای که قبلا هزاران اتفاق بد واسم افتاده، دل‌شوره داشتم، می‌ترسیدم- می‌ترسیدم مثل قبل اتفاق‌های بدی واسم بیوفته. )

با یادآوری اتفاق‌های چندماه پیش ، دلم می‌لرزه. ( با یادآوری اتفاق‌های چند ماه پیش، دلم به لرزه افتاد. ) 

گلم موضوع رمان چطور بود؟ خوشت اومد؟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 دقیقه قبل، Ayda.rashid گفته است:

عا اوک گلم اونا رو ویرایش میزنم مرسی از نقدت

 خواهش میکنم🌹

4 دقیقه قبل، Ayda.rashid گفته است:

گلم موضوع رمان چطور بود؟ خوشت اومد؟

موضوع خوب بود، اره خوشم اومد ولی خب دیگه نکات کمی هستن که باید ویراستارت ویرایش کنه.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، M.M گفته است:

 خواهش میکنم🌹

موضوع خوب بود، اره خوشم اومد ولی خب دیگه نکات کمی هستن که باید ویراستارت ویرایش کنه.

مرسی جانم.

فعلا ویراستار ندارم. فکر کنم چون قبلا ویراستار بودم بهم ویراستاز ندادن:/ 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Ayda.rashid گفته است:

مرسی جانم.

فعلا ویراستار ندارم. فکر کنم چون قبلا ویراستار بودم بهم ویراستاز ندادن:/ 

فکر نکنم بدن، خودت ویراستار خودتی اگه اشتباه نکنم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، M.M گفته است:

نمیدن، خودت ویراستار خودتی.

عا نمد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حالا اون اشکالات جزئی رو فردا حتمن درس میکنم

1 دقیقه قبل، M.M گفته است:

نمیدن، خودت ویراستار خودتی.

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام گلی

من هیمن الان یه نگاه کوچیکی به رمانت انداختم و اومدم که یه سری نظرات سردستی ولی کمک‌کننده (امیدوارم باشه) بهت بدم

بیخیال خلاصه و مقدمه و غلط املایی گرفتن میشم چون کاریه که بقیه واست انجام میدن

اینکه میتونی افکار فرد رو  توی متن رمان بروز بدی عالیه. مثلا منظورم اونجا که میگه "واقعا اینم شد خونه که بابابزرگم گرفته؟"   این مدل رو معمولا بیشتر بچه ها یادشون میره و ارتباط شخصیت با خواننده رو از دست میدن. فقط یادت باشه هوشمندانه ازش استفاده کنی و زیادش نکنی چون اعصاب خوردکن میشه و انگار به شعور خواننده توهین میشه. تو همین حد خوبه. خوب میتونه احساسات رو القا کنه.

فکر می‌کنم زیاد به خود  شخص کتاب علاقه‌مند نبودی و بیشتر از روی فیلم دیدن علاقه به نوشتن پیدا کردی. اگه اینجوریه، بهتره حداقل حدود ۲۰ ۳۰ تا رمان  قوی   بخونی. منظورم این چرت و پرتایی که به اسم رمان مینویسن نیست ها. رمانای معروف و شناخته شده که همممممه میگن که خوندن مختص به هر ژانری که حالا مینویسی.  مثلا واسه فانتزی نوشتن رمانایی مثل هری پاتر و پرسی جکسون یا نارنیا (ترجمه های خوبشون نه اینترنتیا) واقعا فوق العاده ان چون فانتزی زیاد میخونم میتونم نظر بیشتری تو این زمینه بدم. (کتابایی که سبک نوشتارشون مدرن تره شاید بیشتر به دردت بخوره مثلا شاید غرور و تعصب یا صد سال تنهایی کتابای شاهکاری باشن ولی واسه کسی که میخواد به سبک امروزی بنویسه این کتابا بیشتر الهام بخشش هستن و باید پیش زمینه‌ی ذهنش رو باید بسازن، اما سبک نوشتارش رو از روی رمانای مدرن تر شکل بده مثلا مردی به نام اوه یا چنین چیزایی)

شاید بگی اینم شد پیشنهاد؟ ولی  خب خوندن خالی  به عنوان خواننده کافی نیست؛ باید نویسنده طور کتاب بخونی. هر فصل رو یه بار  طوری بخون که ازش لذت ببری و بعد برگرد و حالا فصل رو تجزیه و تحلیل کن. اینکه نویسنده از چه جملاتی استفاده کرد تا  موضوعات رو طبیعی بهم اتصال بده یا چجوری به گذشته پیوند زدش یا اینکه چجوری با توصیف تونست  اینقدر ترس رو فوق العاده توی صحنه قرار بده. این روش معرکه اس و امکان نداره ازش نتیجه نگیری. تازه به خودت حال میکنی. حداقل من که میکنم.

توصیفاتت کمن. در واقع خیلی خیلی کم واسه همین میگم داری از دیدگاه مخاطب فیلمی مینویسی.  به سرعت از مطالب رد میشی و عجله داری پشت هم مطالب رو ادا کنی. نیازی به  سرعت نیست. به خواننده مهلت بده با کرکتر بترسه و با کرکتر احساس کنه.  ببین اینکه افکار شخص رو بیان میکنی واقعا یه جنبه مثبته  ولی کافی نیست. توصیف شاهکار میکنه. توصیف به جا و به اندازه. هم باید خیلی زیادترش کنی و هم اینکه از توصیف موقعیت های بی تاثیر پرهیز کنی. سر جمع سیر رمانت رو کندتر کن دیگه همین.

یه چیز دیگه. برخورد شخصیت با موقعیت عادی نیست. میتونه بره خونه یکی دیگه یا به یکی زنگ بزنه و ازش کمک بخواد. اگه نمیتونه،  مشکل اینه که توضیح ندادی. یه نشون و علامت ایجاد کن ولی همه‌ی دلیل رو توضیح نده و گنگی ایجاد کن. بیشتر مخاطبا عاشق گنگی‌ان و وقتی ذهنشون خروار خروار سوال میپرسه و نهایتا جواب میگیره رو مقدس میشمرن.  تازه راحت بیخیال میشه. سه روزه داره صدای جیغ می شنوه تو خونه بعد میگه بیخیال توهم میزنم یا یه همچین چیزایی؟

دیگه اینکه توصیفاتت متنوع نیستن. همش از مگه میشه استفاده میکنی. البته من فقط سه پارت خوندم ها ولی خب این موضوع اذیتم کرد.

راستش با شروعت رو حال نکردم.  اینکه رمان هنوز شروع نشده کرکتر داره بدبختیای زندگیش رو میچپونه بین ابروهای خواننده یکم زننده اس. اینکه یکی از همون نگاه اول بگه   سلام من یه آدم زجر کشیده ام که همه‌ی نزدیکاش رو از دست داده زیاد گریه میکنه   باعث نمیشه به رابطه داشتن باهاش بی علاقه بشی؟ شاید اینکه تو شروع گذشته رو فاش نکنی اتفاقا باعث میشه صحنه ها حس هیجان بیشتری داشته باشه.

علائم نوشتاریت یه کوچولو عیب و ایراد دارن که حالا بیخیالش حسش نیست و یکم اسپیس ها هم زیادن. تازه من دارم از تو گوشی میخونم از توی لپتاپ که بدتر.

یادت باشه که حدود ۹۰ درصد اوقات افعال باید ته جمله بیان و فقط تو دیالوگا مجازه بیاری وسط. برای مونولوگ حتی اگه محاوره‌ای می‌نویسی این درست نیست.

بازم میگم حوصله غلط املایی و علائم و این حرفا گرفتن هم ندارم ولی نمیگم نداشتی. مثلا خود من تو همین متنی که نوشتم غلط هایی دارم مثلا اینکه "می" ها به افعالم چسبیده یا خیلی جاها ها رو چسبوندم و از این حرفا ولی خب این یه متن خودمونیه و واقعا اونقدرا آدم اهمیت نمیده. اما رمان چیزیه که این جزییات توش خیلی مهمن. سعی کن تا حد ممکن حواست بهش باشه که دچارش نشی.

دیگه الان چیزی به ذهنم نمیرسه. 

همین

سوالی داشتی یا اگه جایی موافق نبودی من در خدمتم🫂

شب بخیر

ویرایش شده توسط Prometa Anatelo

در تلالو ثانیه ها، سایه هارا در آغوش گرفته‌ام.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 ساعت قبل، Prometa Anatelo گفته است:

سلام گلی

من هیمن الان یه نگاه کوچیکی به رمانت انداختم و اومدم که یه سری نظرات سردستی ولی کمک‌کننده (امیدوارم باشه) بهت بدم

بیخیال خلاصه و مقدمه و غلط املایی گرفتن میشم چون کاریه که بقیه واست انجام میدن

اینکه میتونی افکار فرد رو  توی متن رمان بروز بدی عالیه. مثلا منظورم اونجا که میگه "واقعا اینم شد خونه که بابابزرگم گرفته؟"   این مدل رو معمولا بیشتر بچه ها یادشون میره و ارتباط شخصیت با خواننده رو از دست میدن. فقط یادت باشه هوشمندانه ازش استفاده کنی و زیادش نکنی چون اعصاب خوردکن میشه و انگار به شعور خواننده توهین میشه. تو همین حد خوبه. خوب میتونه احساسات رو القا کنه.

فکر می‌کنم زیاد به خود  شخص کتاب علاقه‌مند نبودی و بیشتر از روی فیلم دیدن علاقه به نوشتن پیدا کردی. اگه اینجوریه، بهتره حداقل حدود ۲۰ ۳۰ تا رمان  قوی   بخونی. منظورم این چرت و پرتایی که به اسم رمان مینویسن نیست ها. رمانای معروف و شناخته شده که همممممه میگن که خوندن مختص به هر ژانری که حالا مینویسی.  مثلا واسه فانتزی نوشتن رمانایی مثل هری پاتر و پرسی جکسون یا نارنیا (ترجمه های خوبشون نه اینترنتیا) واقعا فوق العاده ان چون فانتزی زیاد میخونم میتونم نظر بیشتری تو این زمینه بدم. (کتابایی که سبک نوشتارشون مدرن تره شاید بیشتر به دردت بخوره مثلا شاید غرور و تعصب یا صد سال تنهایی کتابای شاهکاری باشن ولی واسه کسی که میخواد به سبک امروزی بنویسه این کتابا بیشتر الهام بخشش هستن و باید پیش زمینه‌ی ذهنش رو باید بسازن، اما سبک نوشتارش رو از روی رمانای مدرن تر شکل بده مثلا مردی به نام اوه یا چنین چیزایی)

شاید بگی اینم شد پیشنهاد؟ ولی  خب خوندن خالی  به عنوان خواننده کافی نیست؛ باید نویسنده طور کتاب بخونی. هر فصل رو یه بار  طوری بخون که ازش لذت ببری و بعد برگرد و حالا فصل رو تجزیه و تحلیل کن. اینکه نویسنده از چه جملاتی استفاده کرد تا  موضوعات رو طبیعی بهم اتصال بده یا چجوری به گذشته پیوند زدش یا اینکه چجوری با توصیف تونست  اینقدر ترس رو فوق العاده توی صحنه قرار بده. این روش معرکه اس و امکان نداره ازش نتیجه نگیری. تازه به خودت حال میکنی. حداقل من که میکنم.

توصیفاتت کمن. در واقع خیلی خیلی کم واسه همین میگم داری از دیدگاه مخاطب فیلمی مینویسی.  به سرعت از مطالب رد میشی و عجله داری پشت هم مطالب رو ادا کنی. نیازی به  سرعت نیست. به خواننده مهلت بده با کرکتر بترسه و با کرکتر احساس کنه.  ببین اینکه افکار شخص رو بیان میکنی واقعا یه جنبه مثبته  ولی کافی نیست. توصیف شاهکار میکنه. توصیف به جا و به اندازه. هم باید خیلی زیادترش کنی و هم اینکه از توصیف موقعیت های بی تاثیر پرهیز کنی. سر جمع سیر رمانت رو کندتر کن دیگه همین.

یه چیز دیگه. برخورد شخصیت با موقعیت عادی نیست. میتونه بره خونه یکی دیگه یا به یکی زنگ بزنه و ازش کمک بخواد. اگه نمیتونه،  مشکل اینه که توضیح ندادی. یه نشون و علامت ایجاد کن ولی همه‌ی دلیل رو توضیح نده و گنگی ایجاد کن. بیشتر مخاطبا عاشق گنگی‌ان و وقتی ذهنشون خروار خروار سوال میپرسه و نهایتا جواب میگیره رو مقدس میشمرن.  تازه راحت بیخیال میشه. سه روزه داره صدای جیغ می شنوه تو خونه بعد میگه بیخیال توهم میزنم یا یه همچین چیزایی؟

دیگه اینکه توصیفاتت متنوع نیستن. همش از مگه میشه استفاده میکنی. البته من فقط سه پارت خوندم ها ولی خب این موضوع اذیتم کرد.

راستش با شروعت رو حال نکردم.  اینکه رمان هنوز شروع نشده کرکتر داره بدبختیای زندگیش رو میچپونه بین ابروهای خواننده یکم زننده اس. اینکه یکی از همون نگاه اول بگه   سلام من یه آدم زجر کشیده ام که همه‌ی نزدیکاش رو از دست داده زیاد گریه میکنه   باعث نمیشه به رابطه داشتن باهاش بی علاقه بشی؟ شاید اینکه تو شروع گذشته رو فاش نکنی اتفاقا باعث میشه صحنه ها حس هیجان بیشتری داشته باشه.

علائم نوشتاریت یه کوچولو عیب و ایراد دارن که حالا بیخیالش حسش نیست و یکم اسپیس ها هم زیادن. تازه من دارم از تو گوشی میخونم از توی لپتاپ که بدتر.

یادت باشه که حدود ۹۰ درصد اوقات افعال باید ته جمله بیان و فقط تو دیالوگا مجازه بیاری وسط. برای مونولوگ حتی اگه محاوره‌ای می‌نویسی این درست نیست.

بازم میگم حوصله غلط املایی و علائم و این حرفا گرفتن هم ندارم ولی نمیگم نداشتی. مثلا خود من تو همین متنی که نوشتم غلط هایی دارم مثلا اینکه "می" ها به افعالم چسبیده یا خیلی جاها ها رو چسبوندم و از این حرفا ولی خب این یه متن خودمونیه و واقعا اونقدرا آدم اهمیت نمیده. اما رمان چیزیه که این جزییات توش خیلی مهمن. سعی کن تا حد ممکن حواست بهش باشه که دچارش نشی.

دیگه الان چیزی به ذهنم نمیرسه. 

همین

سوالی داشتی یا اگه جایی موافق نبودی من در خدمتم🫂

شب بخیر

سلام جانم.

مرسی از نقدت❤

حتما رمان رو بازنویسی می‌کنم و توی پارت های بعدی این نکات رو رعایت می‌کنم:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 ساعت قبل، Prometa Anatelo گفته است:

سلام گلی

من هیمن الان یه نگاه کوچیکی به رمانت انداختم و اومدم که یه سری نظرات سردستی ولی کمک‌کننده (امیدوارم باشه) بهت بدم

بیخیال خلاصه و مقدمه و غلط املایی گرفتن میشم چون کاریه که بقیه واست انجام میدن

اینکه میتونی افکار فرد رو  توی متن رمان بروز بدی عالیه. مثلا منظورم اونجا که میگه "واقعا اینم شد خونه که بابابزرگم گرفته؟"   این مدل رو معمولا بیشتر بچه ها یادشون میره و ارتباط شخصیت با خواننده رو از دست میدن. فقط یادت باشه هوشمندانه ازش استفاده کنی و زیادش نکنی چون اعصاب خوردکن میشه و انگار به شعور خواننده توهین میشه. تو همین حد خوبه. خوب میتونه احساسات رو القا کنه.

فکر می‌کنم زیاد به خود  شخص کتاب علاقه‌مند نبودی و بیشتر از روی فیلم دیدن علاقه به نوشتن پیدا کردی. اگه اینجوریه، بهتره حداقل حدود ۲۰ ۳۰ تا رمان  قوی   بخونی. منظورم این چرت و پرتایی که به اسم رمان مینویسن نیست ها. رمانای معروف و شناخته شده که همممممه میگن که خوندن مختص به هر ژانری که حالا مینویسی.  مثلا واسه فانتزی نوشتن رمانایی مثل هری پاتر و پرسی جکسون یا نارنیا (ترجمه های خوبشون نه اینترنتیا) واقعا فوق العاده ان چون فانتزی زیاد میخونم میتونم نظر بیشتری تو این زمینه بدم. (کتابایی که سبک نوشتارشون مدرن تره شاید بیشتر به دردت بخوره مثلا شاید غرور و تعصب یا صد سال تنهایی کتابای شاهکاری باشن ولی واسه کسی که میخواد به سبک امروزی بنویسه این کتابا بیشتر الهام بخشش هستن و باید پیش زمینه‌ی ذهنش رو باید بسازن، اما سبک نوشتارش رو از روی رمانای مدرن تر شکل بده مثلا مردی به نام اوه یا چنین چیزایی)

شاید بگی اینم شد پیشنهاد؟ ولی  خب خوندن خالی  به عنوان خواننده کافی نیست؛ باید نویسنده طور کتاب بخونی. هر فصل رو یه بار  طوری بخون که ازش لذت ببری و بعد برگرد و حالا فصل رو تجزیه و تحلیل کن. اینکه نویسنده از چه جملاتی استفاده کرد تا  موضوعات رو طبیعی بهم اتصال بده یا چجوری به گذشته پیوند زدش یا اینکه چجوری با توصیف تونست  اینقدر ترس رو فوق العاده توی صحنه قرار بده. این روش معرکه اس و امکان نداره ازش نتیجه نگیری. تازه به خودت حال میکنی. حداقل من که میکنم.

توصیفاتت کمن. در واقع خیلی خیلی کم واسه همین میگم داری از دیدگاه مخاطب فیلمی مینویسی.  به سرعت از مطالب رد میشی و عجله داری پشت هم مطالب رو ادا کنی. نیازی به  سرعت نیست. به خواننده مهلت بده با کرکتر بترسه و با کرکتر احساس کنه.  ببین اینکه افکار شخص رو بیان میکنی واقعا یه جنبه مثبته  ولی کافی نیست. توصیف شاهکار میکنه. توصیف به جا و به اندازه. هم باید خیلی زیادترش کنی و هم اینکه از توصیف موقعیت های بی تاثیر پرهیز کنی. سر جمع سیر رمانت رو کندتر کن دیگه همین.

یه چیز دیگه. برخورد شخصیت با موقعیت عادی نیست. میتونه بره خونه یکی دیگه یا به یکی زنگ بزنه و ازش کمک بخواد. اگه نمیتونه،  مشکل اینه که توضیح ندادی. یه نشون و علامت ایجاد کن ولی همه‌ی دلیل رو توضیح نده و گنگی ایجاد کن. بیشتر مخاطبا عاشق گنگی‌ان و وقتی ذهنشون خروار خروار سوال میپرسه و نهایتا جواب میگیره رو مقدس میشمرن.  تازه راحت بیخیال میشه. سه روزه داره صدای جیغ می شنوه تو خونه بعد میگه بیخیال توهم میزنم یا یه همچین چیزایی؟

دیگه اینکه توصیفاتت متنوع نیستن. همش از مگه میشه استفاده میکنی. البته من فقط سه پارت خوندم ها ولی خب این موضوع اذیتم کرد.

راستش با شروعت رو حال نکردم.  اینکه رمان هنوز شروع نشده کرکتر داره بدبختیای زندگیش رو میچپونه بین ابروهای خواننده یکم زننده اس. اینکه یکی از همون نگاه اول بگه   سلام من یه آدم زجر کشیده ام که همه‌ی نزدیکاش رو از دست داده زیاد گریه میکنه   باعث نمیشه به رابطه داشتن باهاش بی علاقه بشی؟ شاید اینکه تو شروع گذشته رو فاش نکنی اتفاقا باعث میشه صحنه ها حس هیجان بیشتری داشته باشه.

علائم نوشتاریت یه کوچولو عیب و ایراد دارن که حالا بیخیالش حسش نیست و یکم اسپیس ها هم زیادن. تازه من دارم از تو گوشی میخونم از توی لپتاپ که بدتر.

یادت باشه که حدود ۹۰ درصد اوقات افعال باید ته جمله بیان و فقط تو دیالوگا مجازه بیاری وسط. برای مونولوگ حتی اگه محاوره‌ای می‌نویسی این درست نیست.

بازم میگم حوصله غلط املایی و علائم و این حرفا گرفتن هم ندارم ولی نمیگم نداشتی. مثلا خود من تو همین متنی که نوشتم غلط هایی دارم مثلا اینکه "می" ها به افعالم چسبیده یا خیلی جاها ها رو چسبوندم و از این حرفا ولی خب این یه متن خودمونیه و واقعا اونقدرا آدم اهمیت نمیده. اما رمان چیزیه که این جزییات توش خیلی مهمن. سعی کن تا حد ممکن حواست بهش باشه که دچارش نشی.

دیگه الان چیزی به ذهنم نمیرسه. 

همین

سوالی داشتی یا اگه جایی موافق نبودی من در خدمتم🫂

شب بخیر

گلی، رمان رو بازنویسی کردم. اگه دوباره  ایراد داشت بهم بگو تا درستش کنم.

و اینک جاهای ترسناک رمان فعلا نرسیده، قراره بعد از پارت دوازدهم وارد ژانر ترسناک بشم و رمان رو ترسناک کنم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 سلام واسه نقد رمانت اومدم 

من خودم بیشتر اوقات کتاب میخونم و از ژانر ترسناک هم خیلی می‌ترسم حتی اگه یه پخ از پشت سرم باشه، ولی مال تو برام جالبه چون معماییه، ولی یه سری اشکالات کوچولو داره از نظر خواننده که ممکنه باعث دفع خواننده بشه تا جذبش، مهمترینش اینه که از فعل حال استفاده میکنی به نظرم باید از فعل گذشته استفاده کنی تا مفهومش رو خیلی بهتر برسونه مثلا: شالم رو روی سرم درست میکنم و روی مبل میشینم شالم رو درست کردم و روی مبل نشستم

اینطوری جذاب تره.

طرفدار رمانتم هرچند میدونم مثل دینا یا ندا قراره دیوونه بشم چون هر لحظه فکر میکنم یه روح با موها و چشمای سفیدش  و لبای خونی قراره از صفحهٔ گوشیم بپره بیرون و منو بخوره و بعد من جیغ بزنم و بعد از اینکه دلیل کارم رو گفتم توسط خانوادم راهی روانشناس و تیمارستان بشم.

رمانتو میخونم و دنبال میکنم البته به شرطی که زود زود پارت گذاری کنی و از فعل گذشته استفاده کنی چون خواننده با فعل گذشته راحت تره و احساس میکنه واقعا این اتفاق افتاده .

و یه چیز دیگه اگه فقط از زبون دینا نوشته بشه خیلی بهتره  و ساده تره و جذاب‌تره!

این نظر منه امیدوارم  ناراحت نشده باشی!

موفق باشی و قلمت مانا!

 امیدوارم رمان من هم به دلتون بشینه 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

11 ساعت قبل، M.M گفته است:

سلام عزیزم 

من فعلا فقط دو پارت از رمانت رو خوندم.

 

اشکام رو با دست‌هام پاک می‌کنم و ماشین رو جلوی در عمارت نگه می‌دارم. ( اشک‌هام )

بدبختی و ذلیلی بخت من بود؟  ( بدبختی تقدیر من بود؟ )

با دستای لرزون کلید رو توی قفل می‌ندازم. در با صدای خیلی بدی باز میشه. ( با دست‌های لرزون کلید رو توی قفل می‌ندازم که در با صدای بدی باز میشه. )

آب دهنمو قورت میدم و  با پاهای لرزون به طرف در عمارت میرم. از پله‌ها بالا میرم ( بزاق دهنم رو قورت میدم و با پاهای لرزون به سمتِ عمارت میرم. )

همه جا تاریکه تاریک بود. ( همه جا تاریک بود. )

نمی‌دونم چرا دلم نمی‌خواست برم توی خونه ‌ای که قبلا هزاران اتفاق توی این عمارت واسم افتاده. دل شوره داشتم می‌ترسیدم، می‌ترسیدم مثل  قبل اتفاق های بدی واسم بیوفته. ( نمی‌دونم چرا دلم نمی‌خواست برم خونه‌ای که قبلا هزاران اتفاق بد واسم افتاده، دل‌شوره داشتم، می‌ترسیدم- می‌ترسیدم مثل قبل اتفاق‌های بدی واسم بیوفته. )

با یادآوری اتفاق‌های چندماه پیش ، دلم می‌لرزه. ( با یادآوری اتفاق‌های چند ماه پیش، دلم به لرزه افتاد. ) 

به نظر من بیشترین مشکل این متنی که  ایشون  اشتباهاتش رو مشخص کردن فعل جمله من به عنوان یه خواننده فعل گذشته میپسندم تا فعل حال چون فعل حال نشون میده که مثلا دینا همین الان داره مینویسه و کاراشو انجام میده در حالی که هممون میدونیم این طوری نیست!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، متین گفته است:

 سلام واسه نقد رمانت اومدم 

من خودم بیشتر اوقات کتاب میخونم و از ژانر ترسناک هم خیلی می‌ترسم حتی اگه یه پخ از پشت سرم باشه، ولی مال تو برام جالبه چون معماییه، ولی یه سری اشکالات کوچولو داره از نظر خواننده که ممکنه باعث دفع خواننده بشه تا جذبش، مهمترینش اینه که از فعل حال استفاده میکنی به نظرم باید از فعل گذشته استفاده کنی تا مفهومش رو خیلی بهتر برسونه مثلا: شالم رو روی سرم درست میکنم و روی مبل میشینم شالم رو درست کردم و روی مبل نشستم

اینطوری جذاب تره.

طرفدار رمانتم هرچند میدونم مثل دینا یا ندا قراره دیوونه بشم چون هر لحظه فکر میکنم یه روح با موها و چشمای سفیدش  و لبای خونی قراره از صفحهٔ گوشیم بپره بیرون و منو بخوره و بعد من جیغ بزنم و بعد از اینکه دلیل کارم رو گفتم توسط خانوادم راهی روانشناس و تیمارستان بشم.

رمانتو میخونم و دنبال میکنم البته به شرطی که زود زود پارت گذاری کنی و از فعل گذشته استفاده کنی چون خواننده با فعل گذشته راحت تره و احساس میکنه واقعا این اتفاق افتاده .

و یه چیز دیگه اگه فقط از زبون دینا نوشته بشه خیلی بهتره  و ساده تره و جذاب‌تره!

این نظر منه امیدوارم  ناراحت نشده باشی!

موفق باشی و قلمت مانا!

 امیدوارم رمان من هم به دلتون بشینه 

 

 

سلام مرسی از نقدت گلی❤

جر ولی زیاد ترسناک نیستا:/ الکی نترس 

دینا هم خانواده نداره😐بیچاره رو به زور بردن تیمارستان وقتی که دیوونه نشده بود. 

حتما توی پارت های بعدی این نکات رو رعایت میکنم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Ayda.rashid گفته است:

سلام مرسی از نقدت گلی❤

جر ولی زیاد ترسناک نیستا:/ الکی نترس 

دینا هم خانواده نداره😐بیچاره رو به زور بردن تیمارستان وقتی که دیوونه نشده بود. 

حتما توی پارت های بعدی این نکات رو رعایت میکنم.

این اخلاق منه یبار از ترس آب خودمو به موش مردگی زدم تا نزدیک ساحل نشم و این باعث شد نفس کم بیارم و راهی بیمارستان بشم یه جور فوبیا دارم! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، متین گفته است:

این اخلاق منه یبار از ترس آب خودمو به موش مردگی زدم تا نزدیک ساحل نشم و این باعث شد نفس کم بیارم و راهی بیمارستان بشم یه جور فوبیا دارم! 

اوخی.

بیا چت باکس باهات کار دارم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...