رفتن به مطلب

هارمونی سایه‌ها | Niayesh1389 کاربر انجمن نودهشتیا


Niayesh1389
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

به نام خداوند هارمونی‌ها و تقارن

هارمونی سایه‌ها

"تسکین رعب‌آور جنون در پس افسارگسیختگی  رویا‌های بر باد رفته"

نویسنده: Niayesh1389

ژانر:   تراژدی- جنایی- عاشقانه

خلاصه:

 دختر دلربای هجده‌ساله‌‌ای که پس از مرگ والدین‌اش رو به زوال می‌رود، به کمک خواهرش دوباره به زندگی قبلی خویش برمی‌گردد و آتش نفرتی که در قلبش شعله می‌کشد کم-کم خاموش می‌شود. 

مرد متأهل سی‌ساله‌ای که به کمک همسر خواهر دخترک پا به زندگی  او می‌گذارد، مردی است که هیچ خیری از زندگی ندیده است و به دنبال تسکین زخم‌های وجودش برای انتقام گرفتن از خانواده‌ی از هم پاشیده‌ی او دست به هر کاری می‌زند. 

مقدمه:

می‌دانی که؟! من فرشته‌ی عذابت هستم لیلی من!مجنونت حالا جنون را از خود زدوده و می‌خواهد تو را به مرز دیوانگی برساند! اینجا دنیای نفرت‌های من است. آتشفشان وجودم در حال فوران است و خاکستر‌هایش به سوی تو می‌آیند.  فرار نکن! هیچ فایده‌ای به حالت ندارد. من شکنجه‌گر روح ضعیف و نالانت هستم. شاید این آخرین فرصت برای به هم ریختنت باشد...!

ناظر: @ violet

عکس شخصیت‌های رمان

صفحه نقد

 

 

 

ویرایش شده توسط niayesh1389
  • لایک 11
  • غمگین 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

o9m3_img_20210304_171929_930.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پرتوان طلایی خورشید پیروزمندانه از پشت ابر‌های پنبه‌ای بیرون آمدند و به قطره‌های شبنمی که روی میخک‌ها به خودنمایی پرداخته بودند، دهان‌کجی کردند. سکوت سحرانگیز غروب، تلفیقی بود از صدای ناله‌های باد و آواز پرستوهایی که از غرب باز آمده بودند. سرش را به صندلی چوبی تکیه داد و به دخترک نحیفی که روی تخت دراز کشیده بود خیره شد. لبخندی تلخ بر روی لبانش نقش بست و او را به گذشته‌ای نه چندان دور پرتاب  کرد.

@ violet

 

ویرایش شده توسط niayesh1389
  • لایک 9
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...