• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

می دانی دیروز چه شد؟ (دلنوشته)


amir kiyan
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

می دانی دیروز چه شد ؟

نمیدانم چند دقیقه خیره به چای بودم ،اصلا تقصیر چای بود که داشت مثل تو آرام و بی صدا سرد میشد 

از درد شقیقه هایم چشمانم باز نمیماند  ،شاید باورت نشود ولی میترسیدم چشم هایم را ببندم‌ و وقتی باز کردم ببینم چایی هم رفته است

نباید دیدن دودست روی هم آنقدر هاهم درد داشته باشد مگر نه ؟اصلا من به این دردهاهم شک دارم 

نکند فردا روزی بروند دست تورا بگیرند آن وقت من دیگر درد تو را هم ندارم 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...