رفتن به مطلب

گالری مینوزمین | مُنیع انجمن نودهشتیا


منیع
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • ناظر رمان

دیمومت ویدا:مینو زمین | منيع كاربر نودهشتيا نودهشتيا 

ژانر: تخيلی_ فانتزی _ ترسناک

هدف: كمي تاريخ بخوانيم.

ساعت پارت گذاري:

خلاصه رمان: زَروان، خدای زمان، هزاران سال از دادار درخواست نژادی مقدس داشت.

 آن بذر ترديد را كه بر دلش كاشت، چنان ميوه‌‌ی ننگين و ناپارسا داد كه روزگاران خلق تا ابد پيچيده بر نيستانی و سياهی شد. 

از آن پس مرزها حكومت كردند و جدایی افكندند گویی هر كس به دو نيم بود، راست كردار و بدطينت.

درست است كه... 

اهريمن خود انتخاب نكرد چه باشد؛ اما خود خواست كه چگونه بماند!*

و به یاد آور هیچ کس یک رنگ نیست.

۱۴۰۰/۷/۲۷

مقدمه: 

ما هیچ وقت بین خط رویا و واقعیت معلق نبودیم. 

نوجوان‌های که بار دغدغه‌هاشون سنگینتر از رویاهاشون بود.

ما سالهاست که با واقعیت دست پنجه نرم می‌کنیم؛

اما هیچ وقت معلوم نشد که سرنوشت چه حقایق پنهان شده دیگه‌ی رو پیش خودش نگه داشته بود...

و تا ابدیت راهی هست...

اینجا مینو زمین است دنیای در بعدی دیگر

*افسانه زروان (۱)

 توجه                            توجه 

عزیزانم اگر عکسی گذاشته میشه و به نظرتون جالبه این  لطف بی‌پایان شما رو به من می‌رسونه؛ اما خواهشمندم خواهشمندم پستی زیر عکس‌ها نزارید چون رمان احوالات تاریخی و افسانه ای داره از افسانه های زیادی می‌خوام استفاده کنم و توضیح بعضی از اونها به اندازه ای طولانی هست که امکان گذاشتنش در پاورقی وجود نداره پس برای جلوگیری از قاطی و گم شدن اطلاعات باز هم ازتون خواهشمند نظرات گرانقدرتون رو با واکنش ها اعلام کنید!  با تشکر فراوان از توجه شما!

 

ویرایش شده توسط مُنیع

tumblr_n0fpzgyfr21sscqwxo1_500_q54h.gif

اگر می‌خواید برید مشکلی نیست فقط قبلش اسم‌هاتون رو برام بنویسید تا بدونم چی روی سنگ قبرتون حک کنم!

آریو از شدت ترس فریاد زد: مگه تو قرار نیست ازمون محافظت کنی؟ 

مرد پوزخندی زد و به تابوت ها اشاره کرد:

- اگر قرار بود "ازتون محافظت کنم" یه محافظ اینجا بود نه یه گورکن! آه راستی یه تیکه از لباسهاتون هم بزارید اون اجنه‌های بنی  القماقم حتی استخون هم برام نمی‌زارن تا قبرتون خالی نباشه!

به زودی در رمان دیمومت ویدا...

اینجا مینو زمین است.

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

screenshot_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B

 

(افسانه شماره ۱)

(افسانهٔ زروان)

(به معنای زمان یا عبارتی پادشاه زمان)

زَروان یا زُروان به معنی زمان و نام یکی از ایزدان آئین مزدیسناست. این نام در اوستا به صورت زَروان یا زُروان آمده و گاه با صفت اکرانه (بی کرانه) منظور لایتنهای بودن حقیقت و نیروی خیر و شر و گاه با دَرِغوخَودات همراه است. زروان در نوشته‌های پهلوی خدای زمان است، اما بنا بر آیین زروانی، زروان خدایی است که در زمانی که هیچ‌چیز وجود ندارد اهورا مزدا و انگره مینو (اهریمن) را به دنیا آورد. پژوهشگران پیدایی این عقیده را به دوره‌های بسیار دور و پیش از زرتشت می‌رسانند؛ آنچنانکه می‌نویسند در آئین مزدایی زرتشتی، زروان اهمیت زیادی نداشته و جنبشی که موجب پدید آمدن آئین زروانی شده مربوط به دوران اشکانی و ساسانی است.

طبق روایت ارمنی زروان در آرزوی داشتن پسری بود که جهان خوبی و نیکی را بیافریند او هزار سال قربانی کرد (قربانی به معنای یزش و نیایش) بعد از گذشت هزار سال که او ناامید شده بود نطفهٔ جفتی توامان در رحم او بسته شد چون زروان به عنوان موجودی بی‌طرف دارای دو جنسیت یا بدون جنسیت است. زروان دارای دو فرزند پسر شد که یکی اهورامزدا سرور خوبی‌ها که حاصل سال‌ها یزش اوست و دیگری اهریمن که حاصل ناامیدی و یاس زروان است. زروان با خود عهد کرد که حکومت جهان را به پسری که اول به دنیا بیاید بسپارد. اورمزد که دارای علم و حکمت بود از موضوع آگاه شد و به برادر خود خبر داد آنگاه اهریمن رحم زروان را پاره کرد و از آن بیرون آمد و گفت من آن پسری هستم که منتظر او بودی آنگاه زروان گریست و ناامید شد بعد که اورمزد به دنیا آمد او شاد شد و گفت این همان فرزندی است که منتظر او بودم اما طبق قولی که داده بود حکومت جهان را به مدت نه هزار سال به اهریمن واگذار کرد.

 

توجه.                             توجه 

عزیزانم اگر عکسی گذاشته میشه و به نظرتون جالبه این لطف بی‌پایان شما رو به من می‌رسونه؛ اما خواهشمندم خواهشمندم پستی زیر عکس‌ها نزارید چون رمان احوالات تاریخی و افسانه ای داره از افسانه های زیادی می‌خوام استفاده کنم و توضیح بعضی از اونها به اندازه ای طولانی هست که امکان گذاشتنش در پاورقی وجود نداره پس برای جلوگیری از قاطی و گم شدن اطلاعات باز هم ازتون خواهشمند نظرات گرانقدرتون رو با واکنش ها اعلام کنید! با تشکر فراوان از توجه شما!

 

 

با تشکر از هنرمند خوش ذوق @ Ayda.rashid

ویرایش شده توسط مُنیع

tumblr_n0fpzgyfr21sscqwxo1_500_q54h.gif

اگر می‌خواید برید مشکلی نیست فقط قبلش اسم‌هاتون رو برام بنویسید تا بدونم چی روی سنگ قبرتون حک کنم!

آریو از شدت ترس فریاد زد: مگه تو قرار نیست ازمون محافظت کنی؟ 

مرد پوزخندی زد و به تابوت ها اشاره کرد:

- اگر قرار بود "ازتون محافظت کنم" یه محافظ اینجا بود نه یه گورکن! آه راستی یه تیکه از لباسهاتون هم بزارید اون اجنه‌های بنی  القماقم حتی استخون هم برام نمی‌زارن تا قبرتون خالی نباشه!

به زودی در رمان دیمومت ویدا...

اینجا مینو زمین است.

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

*جغد تابلوی نقاشی*

1645041628301_loek.jpg

 

tumblr_n0fpzgyfr21sscqwxo1_500_q54h.gif

اگر می‌خواید برید مشکلی نیست فقط قبلش اسم‌هاتون رو برام بنویسید تا بدونم چی روی سنگ قبرتون حک کنم!

آریو از شدت ترس فریاد زد: مگه تو قرار نیست ازمون محافظت کنی؟ 

مرد پوزخندی زد و به تابوت ها اشاره کرد:

- اگر قرار بود "ازتون محافظت کنم" یه محافظ اینجا بود نه یه گورکن! آه راستی یه تیکه از لباسهاتون هم بزارید اون اجنه‌های بنی  القماقم حتی استخون هم برام نمی‌زارن تا قبرتون خالی نباشه!

به زودی در رمان دیمومت ویدا...

اینجا مینو زمین است.

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...