رفتن به مطلب

دلنوشته هوس به نامه عشق | Elisabet Pendelton


Elisabet
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

به نام خدا

نام دلنوشته : هوس به نامه عشق

دلنویس : Elisabet Pendelton

ژانر : عاشقانه ، تراژدی

مقدمه :


قلب شکسته‌ای به انتهای داستان زندگی رسیده است،
دیگر هیچ توانی برایش باقی نمانده ،
به یاد انچه که بر سرش آمده دوباره قلبش از درد مچاله می‌شود
به یاد ان هوسی که به بهانه عشق درگیرش کرده بود از بغض بسیار خفه می‌شود
آری ! هوسی به بهانه عاشق ! هوسی به نامه عشق.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 ماه بعد...

زندگی‌ام مانند تار مویی شده بود !
همانقدر نازک و باریک که اگر از سرت جدایش کنی نابود خواهد شد
اوهم با من همین کار را کرد ! تار مویی نازک را از سری جدا کرد ..
زندگی من را بیرحمانه بازیچه دستانش گرفت و نابود ساخت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من بازهم دلتنگ او هستم !
نمی‌دانم چرا اما من دلتنگ او هستم
دلتنگی بدترین تاوان دوست داشتن است..
بغض و دلتنگی گلویم را فشرده است ..
نمی‌گذارد نفس بکشم ...
و در این دقیقه های تکراری تلاش برای نفس کشیدن می‌کنم...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هنوز هم در کنار او قلبم شروع به تپیدن می‌کند
هنوزهم با وجود او آرامش نصیبم می‌شود
هنوز هم با دیدن او غرق در سیمایش می‌شوم
هنوز هم....
هنوز هم های زیادی با وجود " او " برای من است ؛ اما
چرا نمی‌توانم قبول کنم که عشقی وجود نداشته است و تمام آنچه که به نام عشق شروع و به اتمام رسیده بودند ؛
چیزی جز " هوس " نبوده است !

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

او مرا بازی داد !
من تمام دنیایم را به پایش ریختم
همچون ملکه‌ای که برای پادشاه خود جان می‌دهد .
او پادشاه قلب من بود ؛ عاشقانه اورا ستایش می‌کردم ...
و گمان می‌کردم او هم مانند من است اما ،
زهی خیال باطل !
 
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تورا باید رها می‌کردم همان اول !
ای کاش همان زمان آن ریشه افکاری که تمام مدت به تو فکر می‌کرد را از سرم قطع می‌کردم .
ای کاش یادت را فراموش می‎‌کردم و آن ارتباطی که بین روح و روانمان بود را قطع می‌کردم
ای کاش آن شعله های آتشی که برای تو شعله ور شده بودند را خاموش می‌کردم
ای کاش...
تمام اینها ای کاش هایی هستند که بر روی قلب و روح من سنگینی می‌کنند و من هر لحظه حسرت یک ثانیه از گذشته را می‌خورم که ای کاش..

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به ته خط رسیده ای !
به ته این خط ...
نقطه ته خط .
هیچ امیدی برای فریاد و نجات نیست .
اطراف فقط ویرانی و اثرهایی از بازیچه شدن است !
خودت را آزاد کن ! خودت را رها کن

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من باختم ؟!
به اطراف نگاهی می‌کنم چیزی جز اثر های از بازی نمیبینم
چیزی جز باختن خود نمیبینم
شکسته شده‌ام....
خسته و درمانده شده‌ام...
اما ...اما من خبر نداشتم این یک بازی است در نامه عشق !
من نمیدانستم که این هوس است در نامه عشق

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این روز‌ها چشمانم مانند کاسه خون شده است .
خودم را گم کرده ام..روحم را گم کرده‌ام
به دنبال چیزی هستم شاید م کسی !
حس عجیبی دارم
غرق در حس عجیبی شده‌ام..
روحم همچنان بی‌قرار و خسته است ..

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...