رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان کلاشینکف | روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر سرپرست

💛به نام خالق جهان هستی💛

رمان:کلاشینکف

نویسنده: روشنا اسماعیل زاده 

ژانر: تراژدی- جنایی

نثر: محاوره‌ای

خلاصه: 

می‌دونستند راهی که در اون قدم برداشتن انتهاهی جزء سیاهی نداشت، اسارت در مسیری اشتباه باعث شد برای لحظه‌ای رنگ حالِ خوب رو نبیندد. خودشون رو مثلِ نسیمی، بین میدانِ جدل و مرگ مخفی کنند.  شش نفر، با شش کلاشینکف که در زمان و وقت اشتباه تیر اول رو رها کردند. ولی چطور شد که ان‌‌قدر همه چیز بهم ریخت؟ چه چیزی به این شکل اون ها رو در حصارِ اسارت حبس کرد؟ چی‌شد که تنها کورسویِ امیدشون فراری بودن شد؟

با نقدتون دلگرمم کنید🙂💛

صفحه اصلی:

-رمان-کلاشینکف-

ویرایش شده توسط Roshana

زِندِگئ کَردَنُ یآدَم میرِه، حَتیّ یآدَم مّیرِه کِه یآدَم میره!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام دوست عزیزم، باید بگم آغاز رمانتو خوب شروع کردی و جذاب بود.اسم رمانو خلاصه ومقدمه بهم میومد وخوب بود. اما اینکه به متن رمانت میاد یا نه تا پارتهای بیشتری نزاری مشخص نمیشه. جمله بندیهات عالی بودن، درکل من خوشم اومد وتا اینجا مورد خاصی ندیدم.قلمت مانا و موفق باشی که حتما هستی.😘💗👍

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
43 دقیقه قبل، نارسیس بانو.arabzade گفته است:

سلام دوست عزیزم، باید بگم آغاز رمانتو خوب شروع کردی و جذاب بود.اسم رمانو خلاصه ومقدمه بهم میومد وخوب بود. اما اینکه به متن رمانت میاد یا نه تا پارتهای بیشتری نزاری مشخص نمیشه. جمله بندیهات عالی بودن، درکل من خوشم اومد وتا اینجا مورد خاصی ندیدم.قلمت مانا و موفق باشی که حتما هستی.😘💗👍

سلام گل قشنگم♡

مرسی بابت نظر قشنگت😍خوشحالم کردی که خوندیش و خوشحال میشم تا اخرش کنارمون باشی💛قلمت شماهم سبز دلبرک

زِندِگئ کَردَنُ یآدَم میرِه، حَتیّ یآدَم مّیرِه کِه یآدَم میره!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Roshana گفته است:

سلام گل قشنگم♡

مرسی بابت نظر قشنگت😍خوشحالم کردی که خوندیش و خوشحال میشم تا اخرش کنارمون باشی💛قلمت شماهم سبز دلبرک

انشالله گلم، سعی می کنم. اما اگر معمولا ساعت چهار تا شش پارتتو میزاری راحت تر می تونم بخونم‌.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام گلکم!

خب خب اومدم برای نقد خلاصه و مقدمه و پارت اول رمانت!

اولا که شما گفتی لحن رمان محاوره‌است! پس چرا خلاصه و مقدمه‌ات رو با لحن ادبی نوشتی؟  از خلاصه تا پارت آخر لحن باید حفظ بشه اگه محاوره‌ای هست تا آخر محاوره اگه ادبی یا معیاره تا آخر بر همون اساس جلو بره! پس بهت توصیه می‌کنم لحن مقدمه و خلاصه‌ات رو تغییر بدی!👌

خلاصه‌ات ارتباط عمیقی با ژانر جناییت داشت اما...  این اما مهمه!  ببین خلاصه چیزیه که مخاطب را با رمانی که قراره بخونه آشنا می‌کنه! خلاصه‌ی شما یکمی مقدمه طور بود!  خلاصه باید اطلاعات درستی از رمان رو در اختیار خواننده بذاره که ببینه آیا این رمان ارزش خوندن داره یا نه!

من راستش رو بخوای زیاد مقدمه‌ات رو دوست نداشتم! در واقع باهاش ارتباط نگرفتم یه جورای بی سر و ته بود متوجه ارتباطش با رمان نشدم! اما قشنگ و جالب بود!⚘

 

خب حالا می‌ریم سراغ پارت اول رمان!

اولا که رمان بین ۵۰ تا ۶۰ خط گوشی و ۳۰ تا ۴۰ خط سیستم هست! اما پارت شما ۳۰ خط بود!

از جای خوبی شروع کردی، اما یکم توصیف مکان و احساسات ضعیف بود، روش کار کن!

 نفهمیدم چی‌شد که صدای جیغ مادرم و یا حسین نغمه آخرین مهمون گوشم شد. (خب من  اصلا متوجه این جمله نشدم!اصلا یعنی چی؟)

این رو باید به این صورت بنویسی👇

نفهمیدم چی‌شد که صدای جیغ مادرم و یاحسین نغمه آخرین اصوات مهون گوشم بود! 

مشکل دیگه‌ای نداشت! فقط بعد گذاشتن *** رفتی از یه  جایی شروع کردی که دیالوگ می‌گفتن! دیالوگ‌هات نسبت به منولوگ‌ها و طول پارتت یکمی زیاد بود! 

موفق باشی و قلمت مانا⚘💚

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
1 دقیقه قبل، Parya گفته است:

سلام گلکم!

خب خب اومدم برای نقد خلاصه و مقدمه و پارت اول رمانت!

اولا که شما گفتی لحن رمان محاوره‌است! پس چرا خلاصه و مقدمه‌ات رو با لحن ادبی نوشتی؟  از خلاصه تا پارت آخر لحن باید حفظ بشه اگه محاوره‌ای هست تا آخر محاوره اگه ادبی یا معیاره تا آخر بر همون اساس جلو بره! پس بهت توصیه می‌کنم لحن مقدمه و خلاصه‌ات رو تغییر بدی!👌

خلاصه‌ات ارتباط عمیقی با ژانر جناییت داشت اما...  این اما مهمه!  ببین خلاصه چیزیه که مخاطب را با رمانی که قراره بخونه آشنا می‌کنه! خلاصه‌ی شما یکمی مقدمه طور بود!  خلاصه باید اطلاعات درستی از رمان رو در اختیار خواننده بذاره که ببینه آیا این رمان ارزش خوندن داره یا نه!

من راستش رو بخوای زیاد مقدمه‌ات رو دوست نداشتم! در واقع باهاش ارتباط نگرفتم یه جورای بی سر و ته بود متوجه ارتباطش با رمان نشدم! اما قشنگ و جالب بود!⚘

 

خب حالا می‌ریم سراغ پارت اول رمان!

اولا که رمان بین ۵۰ تا ۶۰ خط گوشی و ۳۰ تا ۴۰ خط سیستم هست! اما پارت شما ۳۰ خط بود!

از جای خوبی شروع کردی، اما یکم توصیف مکان و احساسات ضعیف بود، روش کار کن!

 نفهمیدم چی‌شد که صدای جیغ مادرم و یا حسین نغمه آخرین مهمون گوشم شد. (خب من  اصلا متوجه این جمله نشدم!اصلا یعنی چی؟)

این رو باید به این صورت بنویسی👇

نفهمیدم چی‌شد که صدای جیغ مادرم و یاحسین نغمه آخرین اصوات مهون گوشم بود! 

مشکل دیگه‌ای نداشت! فقط بعد گذاشتن *** رفتی از یه  جایی شروع کردی که دیالوگ می‌گفتن! دیالوگ‌هات نسبت به منولوگ‌ها و طول پارتت یکمی زیاد بود! 

موفق باشی و قلمت مانا⚘💚

سلام عزیزم شبت بخیر..ممنون که اومدی به صفحه نقدم و نقدیاتت رو باهم درمیون گذاشتی..

درباره لحن، درسته باید لحن رمان از ابتدا تا انتها حفظ بشه اما یک خلاصه‌ی ادبی خیلی میتونه ارایه های بهتری نسبت به خلاصه محاوره‌ای به نمایش بزاره و اصولا در این یک مورد گاها استثنا وجود داره ک نویسنده تغییر لحن میده..

از نظرم اگه میگفتی خلاصه گنگ بود و اطلاعات کمی داشت بیشتر درست می‌اومد چون خودم چنین اعتقادی کم و بیش دارم و تا خلاصه بهتری به نظرم نرسه نمیتونم تغییرش بدم پس این از خلاصه..

میمونه مقدمه ک همین پیش پات حذفش کردم تا بزودی بنویسمش..

 

به هرحال مرسی زیبا جان، خوشحالم که خوندی و امیدوارم با همه مشکلات لذت برده باشی😍🧡

زِندِگئ کَردَنُ یآدَم میرِه، حَتیّ یآدَم مّیرِه کِه یآدَم میره!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Roshana گفته است:

سلام عزیزم شبت بخیر..ممنون که اومدی به صفحه نقدم و نقدیاتت رو باهم درمیون گذاشتی..

درباره لحن، درسته باید لحن رمان از ابتدا تا انتها حفظ بشه اما یک خلاصه‌ی ادبی خیلی میتونه ارایه های بهتری نسبت به خلاصه محاوره‌ای به نمایش بزاره و اصولا در این یک مورد گاها استثنا وجود داره ک نویسنده تغییر لحن میده..

از نظرم اگه میگفتی خلاصه گنگ بود و اطلاعات کمی داشت بیشتر درست می‌اومد چون خودم چنین اعتقادی کم و بیش دارم و تا خلاصه بهتری به نظرم نرسه نمیتونم تغییرش بدم پس این از خلاصه..

میمونه مقدمه ک همین پیش پات حذفش کردم تا بزودی بنویسمش..

 

به هرحال مرسی زیبا جان، خوشحالم که خوندی و امیدوارم با همه مشکلات لذت برده باشی😍🧡

جالب بود برام! موفق باشی گلی⚘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
3 دقیقه قبل، Parya گفته است:

جالب بود برام! موفق باشی گلی⚘

مرسی♡♡ همچنین جانا💚

زِندِگئ کَردَنُ یآدَم میرِه، حَتیّ یآدَم مّیرِه کِه یآدَم میره!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام سلام 

خب اول اینکه اومدی معنی اسم رمان رو نوشتی خودش عااالی ترین کاری بود که انجام دادی و خب خلاصه ات  خوب بود خدایی ولی چرا ادبی بود😅 مقدمه هم که ایشالا آینده و اما خود رمان خیلی باحاله و ذهن رو درگیر میکنه دو اسمی بودن این شیوا مارالی و اصلا همه چیز ولی از همین حالا میگم که رمان که تموم شد بی زحمت علیسان رو کادو پیج برای من پُست کن که شدید به دلم نشسته😅🤣

بی صبرانه منتظر پارت بعدی و سخنان گوهر بار فرشته‌ی غول پیکر ام🤣😅

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
4 ساعت قبل، فاطی زارعی گفته است:

سلام سلام سلام عزیزم

 

خب اول اینکه اومدی معنی اسم رمان رو نوشتی خودش عااالی ترین کاری بود که انجام دادی چاکریم خداروشکر یک کار مفید کردم😂

و خب خلاصه ات  خوب بود خدایی ولی چرا ادبی بود😅 حس میکنم با لحن ادبی خلاصه اوک تر بود، حالا شاید محاوره ای کردمش

مقدمه هم که ایشالا آینده و اما خود رمان خیلی باحاله و ذهن رو درگیر میکنه دو اسمی بودن این شیوا مارالی و اصلا همه چیز ولی از همینخداروشکر یک نفر تعریف کرد از بچم😂فداتشم خوشحالم ذهنت درگیر شده. 

حالا میگم که رمان که تموم شد بی زحمت علیسان رو کادو پیج برای من پُست کن که شدید به دلم نشسته😅🤣 چشمم علیسان باید نصف نصف بین همه تقسیم بشه انگار🤣

بی صبرانه منتظر پارت بعدی و سخنان گوهر بار فرشته‌ی غول پیکر ام🤣😅انرژی دادن کارسازه دیگه! امروز میزارم:))

 

زِندِگئ کَردَنُ یآدَم میرِه، حَتیّ یآدَم مّیرِه کِه یآدَم میره!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

پارت یک نقد من

چیزی که همین اول بسم الله خیلی بد تو ذوقم زد ویراستاری رمانت بود. روشنا! تو هم؟! کی آخر هر مصرع از شعری نقطه می‌ذاره؟ حالا چه فرقی داره غزله یا شعر نو، نقطه چی می‌گه اون وسط؟!


با اینکه هنوز جلو نرفتم ولی حس می‌کنم سطح B به خاطر سبک نوشتنته! به خاطر اینکه ادبی و محاوره‌ای رو در هم آمیختی. ولی شایدم اشکال رو به چیزای دیگه وارد کردن. حالا ببینیم چرا B بهت دادن.


برخلاف خیلیا که توی نقد فقط و فقط به محتوا توجه می‌کنن من روی ظاهر هم به شدت تمرکز می‌کنم. خودت میدونی ظاهر نوشته اگه دلپذیر نباشه روی محتوا هم تاثیر میذاره و بد جلوش میده. پس میتونی به چیزایی که میگم توجه کنی و ازشون کمک بگیری، یا اگه مخالف هر قسمتی بودی مختار و راحتی که از کنارش بگذری؛ چون… چون نظراتمون باهم تفاوت دارن. چیزایی که بهشون باور داریم تفاوت دارن، ولی هر جا که دیدی نظر من به نظر تو برتری داشت بالعکس میتونی جایگزین ایده خودت کنی. یا بهم توضیح بدی که ایده تو برتره. هر چند امکان اینکه هر کدوم در جای خودشون برتر یا بدتر باشن هست. 

- ناگهان اشک روی چهره‌اش نقش بست. 

اولین بار که این جمله رو خوندم یه انتقادی کردم ولی الان نظری راجع بهش ندارم. شایدم دارم. اها یادم اومد. نقش بستن یعنی نقش بستن در لحظه و در یک مکان خاص و… ولی آیا اشک در یک لحظه توی چهره نقش می‌بنده؟ البته که توی چشم نقش می‌بنده و بعد سرازیر میشه. یکم دقت کن. درسته باید خلاق باشیم تو انتخاب فعل و کلمه ولی باید قانون داشت و رعایتش کرد. پ.ن: فکر کن اگه این جمله یه نقاشی اشک بود. اشکی بود که از گوش یا دماغ بیرون می‌ریخت.


به لطف سریالایی که صبح تا شب می‌بینم راحت تر می‌تونم صحنه ها رو تصور کنم‌. و می‌دونی یهو چی به فکرم رسید؟ اینکه با تصور صحنه هایی که نوشتی، میتونی جای مقدمه و خلاصتو عوض کنی. مقدمه با اینکه شعره ولی با هر مصرعش میتونی یه صحنه مهم از رمانو ببینی هر چند خیلی خیلی خیلی نامحسوس و گنگه، بازم! چرا اینو گفتم؟ برای اینکه به نظر من خلاصت بیشتر در خور مقدمه بودنه. یعنی قشنگ تیر آخرو برای اینکه بیاین منو بخونین رو زده. من یه مخاطب پر و پاقرص سریالم و میدونی چجوری انتخاب میکنمشون؟ تیزرها!!! اینکه تیزر اصلی فقط به یه صحنه بپردازه جالب نیست، یعنی مجذوب کننده نیست. ببین بزار واضح تر بگم. (قبلش اینو اضافه کنم که خیلی وقته رمان نمیخونم برای همین توضیحات و نقدامو با توجه به چیزای صد البته مشابه دیگه نشون میدم) به شخصه من و درصد خیلی بالایی از مخاطبا چه رمان و چه فیلم و چه چیزای دیگه به این نیاز داریم که یه آبمیوه هفت طعم بخوریم حالا این یعنی چی؟ یعنی هفتا (البته عدد متغیره) میوه (ایده اصلی) رو بنداز توی آبمیوه گیر و میکسشون کن. (عا دارم لبخندتو می‌بینم) خروجی چیه؟ یه آبمیوه خوش طعم و خوشرنگ. یه جوری باهم میکس شدن که نمیتونی جداشون کنی ولی وقتی فراورده رو مزه میکنی طعم و بوی همه رو حس می‌کنی اما در حالت خاص مخلوط شده. یه خلاصه به نظرم باید اینطور باشه، نظر خودت چیه؟

با این توصیفات خلاصت هفت طعم نبود بلکه یخ در بهشت بود. یخ در بهشتی که اسمش مقدمس. وقتی میخوریش حتی استخون مغزتم سردیش رو حس میکنه و منظورم از سرما حالت و ویژگی‌ای هستش که مخاطب رو وادار به خوندن می‌کنه. پ.ن: این سرما اول مغزت رو خنک می‌کنه و بعد کم‌کم تموم بدنت خنک می‌شه. ویژگی برتر مقدمه. حسی که به وجودت تزریق میشه برای تست و خوندن قسمتای دیگش. 

پس می‌تونم یه پشنهادی بدم؟ خلاصتو برای مقدمه بزار و برای خلاصه شعر رو به زبون خودت بنویس. پ.ن: از آثار خودت استفاده کن چون اینجوری بازدهش به نظرم چند برابر بالاتره. ببین روشنا تو پاراگراف قبلی گفتم مقدمه شبیه یخ در بهشته. فرض کن تو یه یخ در بهشت درست کردی. من چند ساعت دیگه میام اون یخ در بهشت رو از تو می‌گیرم و می‌خورم. به نظرت هنوز قابلیت برتر خودش رو داره؟ اینکه اول مغزت رو منجمد کنه و بعد بدنت خنک بشه… نداره خب چون گرم شده، داغ شده!!! این دلیلیه که می‌گم خودت بنویسی. 


از اونجایی که نظرم این بود که خلاصت بیاد جای مقدمه (بلافاصله بدون ویرایش). اگه خواستی اینکارو بکنی روی خلاصه جدیدت خیلی خیلی فکر کن. کمک خواستی هم بهم بگو ولی اون وقت باید ایده صفر تا صد رمانتو بهم بگی.


پارت بعدیو بعدا می‌فرستم. بعد اینکه این پستم رو ریپلای کردی و نظرتو راجع به نظراتم گفتی. 

پ.ن: یواش یواش بهتره چون میدونم بیشتر از این خستت میکنه و با بی حوصلگی و سرسری میخونی. 

 

@ Roshana

ویرایش شده توسط ساندیس
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
20 دقیقه قبل، ساندیس گفته است:

پارت یک نقد من

چیزی که همین اول بسم الله خیلی بد تو ذوقم زد ویراستاری رمانت بود. روشنا! تو هم؟! کی آخر هر مصرع از شعری نقطه می‌ذاره؟ حالا چه فرقی داره غزله یا شعر نو، نقطه چی می‌گه اون وسط؟!


با اینکه هنوز جلو نرفتم ولی حس می‌کنم سطح B به خاطر سبک نوشتنته! به خاطر اینکه ادبی و محاوره‌ای رو در هم آمیختی. ولی شایدم اشکال رو به چیزای دیگه وارد کردن. حالا ببینیم چرا B بهت دادن.


برخلاف خیلیا که توی نقد فقط و فقط به محتوا توجه می‌کنن من روی ظاهر هم به شدت تمرکز می‌کنم. خودت میدونی ظاهر نوشته اگه دلپذیر نباشه روی محتوا هم تاثیر میذاره و بد جلوش میده. پس میتونی به چیزایی که میگم توجه کنی و ازشون کمک بگیری، یا اگه مخالف هر قسمتی بودی مختار و راحتی که از کنارش بگذری؛ چون… چون نظراتمون باهم تفاوت دارن. چیزایی که بهشون باور داریم تفاوت دارن، ولی هر جا که دیدی نظر من به نظر تو برتری داشت بالعکس میتونی جایگزین ایده خودت کنی. یا بهم توضیح بدی که ایده تو برتره. هر چند امکان اینکه هر کدوم در جای خودشون برتر یا بدتر باشن هست. 

- ناگهان اشک روی چهره‌اش نقش بست. 

اولین بار که این جمله رو خوندم یه انتقادی کردم ولی الان نظری راجع بهش ندارم. شایدم دارم. اها یادم اومد. نقش بستن یعنی نقش بستن در لحظه و در یک مکان خاص و… ولی آیا اشک در یک لحظه توی چهره نقش می‌بنده؟ البته که توی چشم نقش می‌بنده و بعد سرازیر میشه. یکم دقت کن. درسته باید خلاق باشیم تو انتخاب فعل و کلمه ولی باید قانون داشت و رعایتش کرد. پ.ن: فکر کن اگه این جمله یه نقاشی اشک بود. اشکی بود که از گوش یا دماغ بیرون می‌ریخت.


به لطف سریالایی که صبح تا شب می‌بینم راحت تر می‌تونم صحنه ها رو تصور کنم‌. و می‌دونی یهو چی به فکرم رسید؟ اینکه با تصور صحنه هایی که نوشتی، میتونی جای مقدمه و خلاصتو عوض کنی. مقدمه با اینکه شعره ولی با هر مصرعش میتونی یه صحنه مهم از رمانو ببینی هر چند خیلی خیلی خیلی نامحسوس و گنگه، بازم! چرا اینو گفتم؟ برای اینکه به نظر من خلاصت بیشتر در خور مقدمه بودنه. یعنی قشنگ تیر آخرو برای اینکه بیاین منو بخونین رو زده. من یه مخاطب پر و پاقرص سریالم و میدونی چجوری انتخاب میکنمشون؟ تیزرها!!! اینکه تیزر اصلی فقط به یه صحنه بپردازه جالب نیست، یعنی مجذوب کننده نیست. ببین بزار واضح تر بگم. (قبلش اینو اضافه کنم که خیلی وقته رمان نمیخونم برای همین توضیحات و نقدامو با توجه به چیزای صد البته مشابه دیگه نشون میدم) به شخصه من و درصد خیلی بالایی از مخاطبا چه رمان و چه فیلم و چه چیزای دیگه به این نیاز داریم که یه آبمیوه هفت طعم بخوریم حالا این یعنی چی؟ یعنی هفتا (البته عدد متغیره) میوه (ایده اصلی) رو بنداز توی آبمیوه گیر و میکسشون کن. (عا دارم لبخندتو می‌بینم) خروجی چیه؟ یه آبمیوه خوش طعم و خوشرنگ. یه جوری باهم میکس شدن که نمیتونی جداشون کنی ولی وقتی فراورده رو مزه میکنی طعم و بوی همه رو حس می‌کنی اما در حالت خاص مخلوط شده. یه خلاصه به نظرم باید اینطور باشه، نظر خودت چیه؟

با این توصیفات خلاصت هفت طعم نبود بلکه یخ در بهشت بود. یخ در بهشتی که اسمش مقدمس. وقتی میخوریش حتی استخون مغزتم سردیش رو حس میکنه و منظورم از سرما حالت و ویژگی‌ای هستش که مخاطب رو وادار به خوندن می‌کنه. پ.ن: این سرما اول مغزت رو خنک می‌کنه و بعد کم‌کم تموم بدنت خنک می‌شه. ویژگی برتر مقدمه. حسی که به وجودت تزریق میشه برای تست و خوندن قسمتای دیگش. 

پس می‌تونم یه پشنهادی بدم؟ خلاصتو برای مقدمه بزار و برای خلاصه شعر رو به زبون خودت بنویس. پ.ن: از آثار خودت استفاده کن چون اینجوری بازدهش به نظرم چند برابر بالاتره. ببین روشنا تو پاراگراف قبلی گفتم مقدمه شبیه یخ در بهشته. فرض کن تو یه یخ در بهشت درست کردی. من چند ساعت دیگه میام اون یخ در بهشت رو از تو می‌گیرم و می‌خورم. به نظرت هنوز قابلیت برتر خودش رو داره؟ اینکه اول مغزت رو منجمد کنه و بعد بدنت خنک بشه… نداره خب چون گرم شده، داغ شده!!! این دلیلیه که می‌گم خودت بنویسی. 


از اونجایی که نظرم این بود که خلاصت بیاد جای مقدمه (بلافاصله بدون ویرایش). اگه خواستی اینکارو بکنی روی خلاصه جدیدت خیلی خیلی فکر کن. کمک خواستی هم بهم بگو ولی اون وقت باید ایده صفر تا صد رمانتو بهم بگی.


پارت بعدیو بعدا می‌فرستم. بعد اینکه این پستم رو ریپلای کردی و نظرتو راجع به نظراتم گفتی. 

پ.ن: یواش یواش بهتره چون میدونم بیشتر از این خستت میکنه و با بی حوصلگی و سرسری میخونی. 

 

@ Roshana

دلم برا جواب دادن به نقدت تنگ شده بود، نقطه قوتی که همیشه تو نقدات برام جالبه مثال هایی هست که میشه با پوست و استخون درکشون‌کرد...

اصولا خودم با خلاصه‌ام اوک نیستم چون مبهم بودنش رو حس می‌کنم.. من تو خلاصه یک صحنه از یک سکانس رو به تصویر کشیدم که خب به نظر خودمم نیاز به تغییر داره، ولی مسئله اصلی اینه که از نظرم اطلاعاتی تو اعماق خلاصه هست که اگه به مقدمه بره اسپویل میشه، ولی خب می‌تونم با تغییرات پای خلاصه رو به مقدمه باز کنم که بنظرم جالب در میاد. 

بدترین کاری ک میکنم اینه که بعد از نوشتن پارت ها نمی‌خونمشون! توجیه نمی‌کنم ولی حتی یادم نمیاد کِی چنین جمله‌ای مسخره نوشتم😅

درباره ویراستاری هم نمی‌دونم خدایی، من کلا از ویراستاری سر درنمیارم و همیشه باهاش مشکل دارم.. با ویراستارم میحرفم..

هفت میوه به دلم نشست:) یک تکونی بهش می‌دم بعدش میگم دوباره مزش کنی، امیدوارم این سری جفتمون از نتیجه خوشمون بیاد و برعکس نظریه های متفاوتمون این بار یک نظر باشیم.. 

بابت نقدت ممنونم چون لازم داشتم یکی من رو برای ویرایش قلقلک بده و اصولا کسی جز تو نمی‌تونست این کارو بکنه(هندونه نبود بزارم زیر بغلت، حقیقت بود)

منتظر ادامه‌ی نقدت هستم ساندیس ریخته‌ی شده‌ی هفت میوه‌ی من:))

زِندِگئ کَردَنُ یآدَم میرِه، حَتیّ یآدَم مّیرِه کِه یآدَم میره!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، Roshana گفته است:

دلم برا جواب دادن به نقدت تنگ شده بود، نقطه قوتی که همیشه تو نقدات برام جالبه مثال هایی هست که میشه با پوست و استخون درکشون‌کرد... آخ چقدر ذوق کردم آخ

اصولا خودم با خلاصه‌ام اوک نیستم چون مبهم بودنش رو حس می‌کنم.. من تو خلاصه یک صحنه از یک سکانس رو به تصویر کشیدم که خب به نظر خودمم نیاز به تغییر داره، ولی مسئله اصلی اینه که از نظرم اطلاعاتی تو اعماق خلاصه هست که اگه به مقدمه بره اسپویل میشه، ولی خب می‌تونم با تغییرات پای خلاصه رو به مقدمه باز کنم که بنظرم جالب در میاد. 

می‌فهمم چی می‌گی منظورت مو هستش ولی چیزی که من توی نقدم ازش حرف زدم پیچش مو بود. تو ایده پرداز و نویسنده اون خلاصه هستی و میفهمی توش و مخصوصا تهش چه خبره ولی من به عنوان یه مخاطب فقط محتوای سطحی رو توی نگاه اول میتونم ببینم و پیشنهاد میکنم همون اطلاعات مبهم رو نگه داری ولی خلاصه دیگه ای بنویسی 

بدترین کاری ک میکنم اینه که بعد از نوشتن پارت ها نمی‌خونمشون! توجیه نمی‌کنم ولی حتی یادم نمیاد کِی چنین جمله‌ای مسخره نوشتم😅

آره درکت میکنم منم گاهی اینکارو میکردم ولی چه بخونی چه نخونی چه با دقت چه با دقت بیشتر همیشه یه چیزی جا میمونه اون لا به لا که آدمایی مثل من باید بهت گوشزد کنن😂 یعنی مخاطب هایی که در حال پخش میخونن رمانت رو درست وقتی که دستت بازه برای ویرایش

درباره ویراستاری هم نمی‌دونم خدایی، من کلا از ویراستاری سر درنمیارم و همیشه باهاش مشکل دارم.. با ویراستارم میحرفم..

توصیه میشه نکاتشو یاد بگیری تا بتونی جلوی ویراستاری اشتباه بایستی😃

هفت میوه به دلم نشست:) یک تکونی بهش می‌دم بعدش میگم دوباره مزش کنی، امیدوارم این سری جفتمون از نتیجه خوشمون بیاد و برعکس نظریه های متفاوتمون این بار یک نظر باشیم.. 

میدونی چیه؟ من همیشه ایده هام یهویی و بدون برنامه ریزی قبلی میان به ذهنم و هفت میوه و هر چیز دیگه که نوشتم یهویی و با خوندن پارتایی که نوشتی به ذهنم رسیدن... منظورم اینه که این حسو به رمانت  داشتم

بابت نقدت ممنونم چون لازم داشتم یکی من رو برای ویرایش قلقلک بده و اصولا کسی جز تو نمی‌تونست این کارو بکنه(هندونه نبود بزارم زیر بغلت، حقیقت بود)

تا قلمت A نشه ولت نمیکنم هر روز یه پارت نقد میفرستم هم من تو نقد نوشتن بهتر میشم هم شاید بتونم کمکت کنم

منتظر ادامه‌ی نقدت هستم ساندیس ریخته‌ی شده‌ی هفت میوه‌ی من:))

فدای مهتابی نیم سوز😂 چاکریم 

 

ویرایش شده توسط ساندیس
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
1 دقیقه قبل، ساندیس گفته است:

 

پس یک ویرایش حسابی در انتظارمه.. حالا اینارو ویرایش میزنیم تا بریم بعدش، نوکرتم ک، a بشم ی ماچ طلبت میشه😅

ساندیس فراریخته‌ی من🙂🍓

زِندِگئ کَردَنُ یآدَم میرِه، حَتیّ یآدَم مّیرِه کِه یآدَم میره!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Roshana گفته است:

پس یک ویرایش حسابی در انتظارمه.. حالا اینارو ویرایش میزنیم تا بریم بعدش، نوکرتم ک، a بشم ی ماچ طلبت میشه😅

ماچ رو ماچ؟😎😂 

ساندیس فراریخته‌ی من🙂🍓

با طعم شاتوت سمی😂

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...