رفتن به مطلب

درخواست نقد اولیه رمان حس لِیسی | Aramis.R_U کاربر انجمن نودهشتیا


Aramis.R_U
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

با سلام.

منتقد شما @ Heara  می‌باشد.

تاپیک رمان شما تا پایان تحویل نقد، قفل خواهد شد. 

با تشکر از صبوری و همکاری شما.

  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۱۲/۸ در 18:26، مدیر منتقد گفته است:

با سلام.

منتقد شما @ Heara  می‌باشد.

تاپیک رمان شما تا پایان تحویل نقد، قفل خواهد شد. 

با تشکر از صبوری و همکاری شما.

سلام. 

نمیشه من به روند پارت‌گذاری ادامه بدم اما منتقد همون ۴۰ پارت رو نقد کنن؟  چون نمی‌خوام وقفه ایجاد بشه.

  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
1 دقیقه قبل، Aramis.R_U گفته است:

سلام. 

نمیشه من به روند پارت‌گذاری ادامه بدم اما منتقد همون ۴۰ پارت رو نقد کنن؟  چون نمی‌خوام وقفه ایجاد بشه.

اره بازدید هات کم میشن رمان سقوط می کنه

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 ساعت قبل، Aramis.R_U گفته است:

سلام. 

نمیشه من به روند پارت‌گذاری ادامه بدم اما منتقد همون ۴۰ پارت رو نقد کنن؟  چون نمی‌خوام وقفه ایجاد بشه.

خیر

  • سردرگم 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

نقد اولیه رمان حس لیسی

سلام به نویسنده عزیز رمان حس لیسی

عنوان رمان

اولین مولفه جذب مخاطب، نام رمانه. اگر عنوان کتاب جذاب و گیرا باشد، رغبت می‌کنه اون رو بخونه و اگر جذاب نباشه، در همون لحظه مخاطب از دست میره. به همین جهت هم توصیه میشه نویسنده اسم هایی رو انتخاب کنه که ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با محتویات رمان داشته باشه و تو ذهن مخاطب بمونه.

نام انتخابی شما از ترکیب کلمات "حس" و نام "لیسی" تشکیل شده. با وجود اینکه ترکیب اضافی کلمات به سادگی انجام شدن و پیچیدگی و نابی خاصی ندارند اما مرتبط با ژانرهاتون و موضوع رمانتون هست و در کنار این مسئله، اشاره به اسم شخصیت اصلی رمان نیز داره.

ژانر رمان

ژانر اون معیاریه که بر اساس اون دسته بندی یک موضوع هنری که می تونه کتاب یا فیلم باشه صورت می گیره. از انواع ژانرها میشه عاشقانه، اجتماعی، تخیلی، طنز، معمایی، تخیلی، فانتزی، تراژدی، پلیسی و غیره رو نام برد. ژانر قالبی رو تشکیل میده که رمان شما رو در بر می گیره بنابراین باید کاملا با دقت انتخاب بشه. لازمه این نکته هم متذکر بشم که هرچی ژانرهای شما بیشتر باشن، مهارت بیشتری می طلبه چون دشواری بیشتری تو نوشتن و رقم زدن تحولات رمان خواهید داشت.

من توضیح مختصری از ژانرهای انتخابی شما ارائه میدم:

اول از همه شما دو ژانر تخیلی و فانتزی رو انتخاب کردین. باید دقت داشته باشین که هردوی این ژانرها مشابه هستن و تفاوت اندکی دارن که با توجه به این تمایز باید یکی از اینا رو انتخاب کنین.

تخیلی از اون نوع ژانرهاییه که زیبا در اوردن اون کار و مهارت زیادی می طلبه. تو این ژانر تمام اتفاقات از ذهن نویسنده سرچشمه می گیره و با وجود اینکه اسمش روشه و تخیلیه اما پشت اتفاقات اون، باید دلایلی قابل درک وجود داشته باشه تا به واقعیت نزدیکش کنه برای همینم ما شاهد هستیم که تخیلی بیشتر در کنار علمی قرار میگیره و ژانر علمی-تخیلی رو تشکیل میده. روی هم رفته باید گفت که نیاز به یک ذهن کاملا خلاق داره. 

ژانر فانتزی از این جهت که باز هم از تخیل و تفکر نویسنده نشأت می گیره مشابه تخیلیه اما تفاوتش با اون در اینه که تو ژانر تخیلی همونطور که توضیح دادم نویسنده باید دلیل علمی، مذهبی یا هر نوع دیگه ای برای موضوعی که نوشته داشته باشه که اون رو نزدیک به واقعیت کنه در حالی که تو ژانر فانتزی لازم نیست نویسنده برای گفته هاش به دنبال دلیل بره. نقطۀ قوت این ژانر اینه که بر عکس بقیه ژانرها دست نویسنده برای نوشتن بازه و عجیب ترین چیزها رو هم می تونه تو نوشته هاش وارد کنه. از جمله رمان های فانتزی رمان هایی با موضوعات خون آشامی، زامبی و گرگینه و جادوگریه.

با توجه به این توضیحات و مطالعه ای که من از 45 پارت رمان شما داشتم، ژانر فانتزی قالب نوشته های شما رو تشکیل میده، بنابراین بهتره که به تنهایی این ژانر رو به کار ببرین چرا که اوردنش کنار تخیلی به نوعی نقیض هم محسوب میشن. ما در رمان شما شخصیت اولی رو داریم به نام لیسی که ظاهرا دختر نرمالی نیست و احتمالا نیروهایی داره در عین حال شخصیت های فرعی رو داریم مثل لوسیفر و پری ها که تمام این ها نشون دهنده ژانر فانتزی رمان شماست.

در تراژدی هم که روایت زندگی پرتنش شخصیت ها و رخداد اتفاقات غم انگیز رو داریم. نحوه خیانتکار شناخته شدن پدر و مادر لیسی و کشته شدنشون تا الان تنها رگه های تراژدی بود که در رمان شما حس کردم. البته که قطعا در آینده رخداد اتفاقات تراژدی رو بیشتر از اینها نیز شاهد خواهیم بود.

خلاصه رمان

خلاصه دومین قدم ترغیب خواننده به خوندن رمانه. اگر بعد از عنوان، خلاصه نتونه خواننده رو جذب کنه باز هم رمان نخونده رها میشه. به همین دلیل هم توصیه میشه خلاصه انتخاب شده برای رمان حتما دربرگیرنده اون خصوصیتی باشه که رمان نویسنده رو از باقی رمان ها متمایز می کنه و صد البته که باید کمی از جزئیات رمان رو به مقدار لازم در بر بگیره. مثلا اینکه رمان درباره کیه، توش قراره به چه موضوعی پرداخته بشه، چه اتفاقی رقم زننده ی اتفاقات بعدی رمان هست.

خلاصه شما زیبا و ادبی نوشته شده بود اما متاسفانه همون مشکل عمده خلاصه های انجمن رو داره؛ جزئیات لازم رو در بر نگرفته بود و به خاطر کنگی و ابهامش بیشتر شبیه یک مقدمه نوشته شده بود تا خلاصه. من به عنوان خواننده ای که می خواد بر اساس خلاصه شما تصمیم بگیره و ببینه آیا رمان و موضوعش مورد علاقه اش هست یا نه، هیچ چیز از روایت رمان، شخصیت ها و اینکه اتفاقات رمان قراره به چه ترتیب باشه دستگیرم نمیشه. تمام چیزی که من فهمیدم اینه که خب الان یک پادشاه داریم ظاهرا آسیب دیده یا قراره ببینه و یکی با نیروی جادویی که تازه به خاطر قلم پر ابهام شما همین اطلاعات اندک هم جای شک میذاره که درسته یا نه (به فرضی که من نخونده باشم رمان شما رو) و این چطور منِ خواننده رو می تونه قانع به خوندن کنه؟

درسته که کمی ابهام برای خلاصه لازمه اما این صرفا برای تحریک کنجکاوی خواننده است بنابراین در کنار این ابهام باید جزئیاتی از رمان هم واضح و روشن به دور از گنگی به خواننده داده شده باشه تا سردربیاره داستان از چه قراره و باید انتظار چه چیزی رو داشته باشه.

 توصیه من اینه که با همین قلم زیبا سعی کنین واضح تر بیان کنین رمان درباره ی چه کسیه دقیقا، قراره به چه موضوعی بپردازه و نقطه عطف شروع کجاست.

مقدمه رمان

مقدمه می تونه یکی از مهم ترین بخش های رمان باشه مخصوصا جایی که خلاصه و عنوان اونقدری که باید کشش لازم برای جذب مخاطب رو نداره، با به کارگیری یک مقدمه زیبا میشه که این نقص ها رو پوشوند و مخاطب رو همراه کرد. ما به طور معمول سه نوع مقدمه در رمان ها شاهدیم: 1. جایی که نویسنده بخشی از رمان رو به عنوان مقدمه و تحریک کنجکاوی خواننده عنوان می کنه. 2. جایی که نویسنده با تکیه بر قلم خودش، دست به خلق مقدمه می زنه و 3. جایی که نویسنده از نوشته های ادبی یا اشعار سایر نویسنده ها بهره می بره.

مقدمه ی شما مورد دوم بود که از نظر من بهترین انتخابه. هم از زیبایی های ادبی و پر مفهوم در نوشتن اون بهره گرفته بودین و هم ارتباط کامل با موضوع و ژانرهای رمان داشت و از همه مهم تر فضایی کلی از محوریت رمان رو ترسیم کرده بود.

جلد رمان

هنوز جلدی برای طراحی نشده اما توصیه من اینه که تصویری رو انتخاب کنین که به خوبی نشون گر ژانر فانتزی رمانتون باشه و همینطور دوره ی تاریخی که روایت رمان در اون اتفاق میفته.

شروع رمان

شروع رمان از موارد بسیار مهمی محسوب میشه که در وادار کردن خواننده به ادامه خوندن تاثیرگذاره. پیشنهاد میشه شروع هم از زیبایی های ادبی برخوردار باشه و هم به نوعی نوشته شده باشه که به دور از کلیشه های معمول و تکرارهای همیشگی (از جمله بیدار شدن با زنگ گوشی، دانشگاه، دعوا و کل کل) خواننده رو کنجکاو برای ادامه خوندن کنه.

اما شروع شما ویژگی های یک شروع خوب و قابل قبول رو داشت؛ بر این اساس که:

1. تکراری و کلیشه ای نبود.

اینکه صحنه از یک بزم سلطنتی شروع بشه و بعد بیانگر یکی از روایت های به خصوص رمان شما باشه که نقطه تمایزش از سایر رمان هاست ( به قضیه ی فرصت سرنوشت اشاره می کنم) باعث شده در همون ابتدای کار حس جدید بودن رمان به خواننده دست بده.

2. کاملا مرتبط با ژانر فانتزی غالب در رمانتون بود.

فضای فانتزی و جادویی که در رمانتون از همون پارت های ابتدایی ترسیم کردید، باعث شده خواننده ای که با بررسی ژانرهای شما تصمیم به خوندن گرفته از همون وهله اول به دنیای شما پرت بشه مطمئن بشه انتخاب درستی کرده.

3. کنجکاوی خواننده رو برای ادامه دادن به رمان تحریک می کرد. من از همون ابتدای امر این سوالات برام پیش اومد که خب الان فرصت سرنوشت چیه؟ لیسی قبولش می کنه یا نه؟ اصلا چرا برای لیسی باید این فرصت پیش بیاد و برت به عنوان ناجی چه ارتباط به خصوصی با لیسی داره؟

تمام اینا یعنی شما یک شروع موفق داشتین.

سیر رمان

معمولا ما سه سیر تند، کُند و معمولی رو برای رمان ها شاهد هستیم. همونطور که از اسماشون مشخصه سیر تند جاییه که اتفاقات به سرعت میفتن پشت سر هم و سیر کُند جاییه که نویسنده توجه زیای رو توصیف جزئیات به خرج میده و اتفاقات مهم خیلی دیر به دیر رخ میدن. و در سیر معمولی هم جزئیات و هم رخداد اتفاقات رو به صورت متناسب داریم.

سیر رمان شما تا حدود زیادی کند پیش میره ( به خصوص در 25 پارت اول) که احتمال میدم به خاطر معرفی بیشتر شخصیت ها و مشخص شدن جایگاه هر کدوم از اونا در روایت رمان باشه (البته استفاده بیش از حد آرایه های ادبی هم نقش زیادی در این روند کند داشته). توصیف جزئیات و احساسات زیادی رو در طی رمان شاهد هستیم که به این کندی شدت بخشیده البته نکته قابل توجه اینه که در اغلب موارد این پردازش زیاد به جزئیات باعث نشده رمان روندی خسته کننده به خودش بگیره و مشخص بود برای پیش روی رمان ضرورت داره مثلا جایی که توصیف حالت و ظاهری از گیوس داره صورت میگیره یا مکالمات بین الن و لیسی درباره پادشاهی استفان. با این حال برخی جاها باعث سردرگمی می شد که این ابهام رو در رمانتون می رسونه و ضعف محسوب میشه از جمله اینکه من ابتدای امر دقیقا متوجه رابطه بین الن و لیسی نشدم گاهی اینطور برداشت می کردم از نوشته هاتون که خواهر و برادرن باز یک جای دیگه لیسی از این حرف میزنه که همیشه احساس تنهایی می کرده تا وقتی الن رو پیدا کرده و اینکه ادوارد و مارتا همیشه سعی دارن مثل یک تک فرزند یتیم جلوه بدن و این مشخص نبود بالاخره رابطه بین این دو نفر دقیقاً از چه قراره که بعدها بارها به رابطه خواهر و برادریشون اشاره شد اما بهتره این ابهام در همون پارت های ابتدایی برطرف بشه.

عناصر مهم رمان

گره افکنی:

یکی دیگه از بخش های مهم هر رمانی، گره افکنیه. نویسنده باید دلیلی به خواننده بده که تا پایان رمان همراهیش کنه. این که نویسنده تنها به شرح رویدادهایی بپردازه که هیچ مفهوم و هدفی پشتشون نباشه، ارزش رمان رو به شدت پایین میاره و خواننده رو خسته می کنه.

در طی رمان شما من شاهد گره های زیادی از همون ابتدای کار تا پارت 45 شدم (که گاهی حتی از حالت معما خارج می شد و رنگ ابهام به خودش می گرفت و مشخص نبود الان این موارد عمدی ایجاد شده و گره است یا غیرعمد بوده و ابهامه) که فقط معدودی از اونا گره گشایی شد.

طبق مطالعات من از رمان شما، گره های ایجاد شده به طور کامل گره گشایی نشدن و شاید به خاطر قلم بیش از حد آراسته به آرایتون بود که من به خوبی نتونستم متوجهشون بشم. از همون ابتدای کار شروعتون با گره هایی آغاز شد که بعدها پاسخی بهشون داده نشد و حتی اشاره ای بهشون نشد. از جمله همون مسئله فرصت سرنوشت که مشخص نشد بالاخره قضیه از چه قراره که البته برداشت من اینه که این مسئله یکی از معماهای اصلی رمان شما رو در بر می گیره و در آینده قطعا ازش گره گشایی میشه.

در کل مهم ترین گره هایی که توی رمانتون دیدم تا اینجایی که مطالعه داشتم (تا پارت 45)،

1. ارتباط بین لیسی و دنیل

2. ماهیت لوسیفر و ارتباطش با لیسی

3. نقش ادوارد و شورشی که به راه انداخته و ناپدید شدن پادشاه

4. ماهیت واقعی لیسی

تمام این گره ها در این تعداد پارت هایی که تا الان نوشته شدن بی جواب موندن که با توجه به روند کند رمان و ماجراهایی که قراره از این به بعد ادامه پیدا کنن قابل درکه. به خصوص اینکه رمان شما قراره چندین جلد باشه و مشخصه که نمیشه انتظار داشته باشیم تمام گره ها به یک باره پاسخ داده بشن. اما دقت داشته باشین که گره افکنی در رمان اصول خودش رو داره. شما نمی تونین انبوهی از گره های متعدد رو در رمان ایجاد کنین بدون اینکه در فاصله زمانی مناسب پاسخی بهشون بدین. اینطوری فقط خواننده رو گیج و سردرگم می کنین چه بسا که ممکنه حتی خوندن رمان هم رها کنه پس باید هر از چندگاهی این وسطا یک شوکایی هم به خواننده داده بشه که روند رمان رو جذاب و پرکشش نگه داره. مثلا تا الان برخی از گره های جزئی و کمتر مهم هم در رمان شما بی جواب موندن و من نمی دونم صرفا حالت تزئینی دارن یا بعدا قراره بهشون پاسخ داده بشه مثلا کناره گیری شاه استفان یا دلیل اینکه پدر و مادر لیسی خیانتکار شناخته شده بودن و اون پسربچه ای که لیسی توی آب دید؛ سعی کنین تا حدود گره گشایی داشته باشین تا برخی ابهامات برطرف بشه.

در رابطه با گره گشایی ما دو دسته پیرنگ داریم:

1. پیرنگ باز که طی اون گره‌گشایی ها و پاسخ به سوالات توسط خود خواننده انجام میشه و نویسنده چندان مایل به گره‌گشایی نیست که این مورد رو بیشتر در رمان های ژانر معمایی شاهد هستیم.

2. پیرنگ بسته که در طی اون گره‌گشایی نهایتا توسط خود نویسنده انجام می شه.

بسته به سلیقه نویسنده میشه که از هر کدوم از این نوع پیرنگ ها در سرتاسر رمان بهره برد. از اونجایی که هنوز گره گشایی چندانی در رمان مشاهده نکردم و خیلی از سوالات بی جواب مونده نمی تونم نظر قطعی در این رابطه بدم که قصد شما ایجاد کدوم پیرنگه اما معمولا نویسنده ها از پیرنگ بسته برای گره گشایی استفاده می کنن. فقط یک توصبه به شما داشته باشم و اونم اینکه وقتی دارین اطلاعاتی به خواننده میدین سعی کنین حتما بدون ابهام و آشکار و روشن باشه. با توجه به قلم شما و انبوه آرایه هایی که استفاده می کنین ابهام بسیاری در روند رمان ممکنه ایجاد بشه که کار گره گشایی رو دچار مشکل کنه پس حتما دقت لازم رو در این موارد داشته باشین.

زاویه دید:

زاویه دید دریچه ایه که خواننده از اون به رمان می نگره. در واقع به شیوه ی روایت رمان اشاره داره و به سه صورت می تونه باشه:

1. اول شخص که بیان روایت داستان رو از زبان شخصیت اصلی داریم. در این زاویه دید، خواننده از دریچه ی کاراکتر انتخابی، به رمان نگاه میکنه.

2. دوم شخص که ما به ندرت رمان هایی با این زاویه دید رو شاهدیم مگر در کتاب هایی که به یک سبک خاص نوشته شدن. اما نویسنده ها به طور معمول از اول شخص و سوم شخص برای توصیف رویدادها بهره می گیرن.

3. سوم شخص که در این نوع زاویه دید، راوی خارج داستانه و تجربیات یک شخصیت را بیان می کنه.

شما از زاویه سوم شخص استفاده کرده بودید که باز هم با توجه به موضوع رمانتون و روند اتفاقات انتخاب درستی بوده. با این زاویه میشه روایت های مختلفی از شخصیت ها برای خواننده داشت و اگر از دانای کل نامحدود بهره بگیریم (دانایی که مشرف به همه شخصیت ها و اعمال اوناست و از همه چیز اطلاع داره و در نتیجه خواننده هم در اطلاع قرار می گیره) به جذابیت و کشش رمان هم اضافه میشه و چون در طی رمان شما ما روایت هایی از ماجراهایی که برای برخی شخصیت ها به صورت جداگانه میفته داشتیم مثل مارتا، الن، دنیل و پری ها و خود لیسی، مشخصه از همین نوع دانای کل کمک گرفتین که بازم انتخاب درستیه.

لحن:

لحن به سبک نویسنده اشاره داره و در واقع شیوه ی اون در نوشتن رو نشون میده و به صورت حصری به سه دسته تقسیم میشه:

1. ادبی: در لحن ادبی، مونولوگ ها و دیالوگ ها تماما ادبی نوشته میشن.

2. گفتاری یا عامیانه: در این لحن، مونولوگ ها و دیالوگ ها عامیانه یا به صورت خودمانی و صمیمانه نوشته میشن.

3.  معیار: در معیار، مونولوگ ها به صورت ادبی و دیالوگ ها به صورت عامیانه نوشته میشن.

شما شیوه گفتار معیار رو انتخاب کرده بودید و خوبه که در سراسر رمانتون به درستی رعایت شده بود. مشکلی در ثبات لحن مشاهده نشد.

کاراکترپردازی

شخصیت پردازی از موارد بسیار مهمیه که در تعیین سطح حرفه ای بودن یا مبتدی بودن یک رمان، نقش خیلی زیادی داره که بر اساس معیارهای زیر بررسی میشه:

1.  شخصیت ها باید برای خواننده قابل درک باشن تا اون بتونه باهاشون ارتباط بگیره.

طی حوادثی که در طی رمان (صفحه دوم مخصوصا) اتفاق افتادن مثل قضیه مواجهه مارتا و الن بعد از شورش یا ارتباط گیوس و الن و حتی اینکه لیسی یهو سر از یک مکان متفاوت و جادویی درمیاره موردی رو مشاهده نکردم که حرکتی غیرمعقول یا غیرقابل درک از شخصیت ها سر بزنه اما باید این نکته رو بگم که جا داره بیشتر رو ارتباط بین شخصیت ها و خواننده کار کنین که راه حلش هم زدودن ابهاماتیه که در سرتاسر رمان شما به چشم می خوره. مثلا ما تا الان می دونیم لیسی ماهیتش متفاوت و غیرعادیه برای همین هم شاید اونقدر از دیدن پری ها و دنیل تعجب نکرد که خب لازمه ژانر فانتزی غالب در رمانتونه و قابل درکه اما همین مسئله درباره مارتا و الن و گیوس مشخص نیست که بر میگرده به همون ابهام بزرگی که در رمانتون وجود داره و رابطه بین این کاراکترهاست. خب الان نوع رابطه الن و مارتا کاملا مشخص نیست. این دو تا با هم خوبن؟ بدن؟ اگه الن برادر لیسیه و لیسی پیش مارتا بزرگ شده قضیه شلاق و ازار و اذیت الن چیه؟ چرا گفت نمی خواد هیچ کاری با مارتا داشته باشه و اهمیتی نمیده؟ رابطه الن و گیوس چطوره؟ الان گیوس از الن خوشش میاد یا ازش متنفره؟ تمام اینها سوالاتیه که برام پیش اومد در حین خوندن رمانتون (سه بار دقیقا این قسمت ها رو خوندم) اما باز هم نشد پاسخ قطعی پیدا کنم که این خودش ضعف رمانه. برای همین هم من به شخصه نمی تونم با توجه به دیالوگ های رد و بدل شده بینشون تصمیم بگیرم و درک درستی از رفتاراشون داشته باشم.

2. شخصیت ها باید در تمام طول رمان ثبات داشته باشن. مثلا کاراکتری که شخصیتی عصبی داره و در کنترل خشم مشکل داره نباید جوری بعدها ترسیم بشه که انگار خیلی خونسرد و مسلطه در مواردی که می تونن تحریک کننده این عصبانیت و خشم باشن.

تا الان مشکلی مشاهده نشد. البته این مورد جا کار بیشتری داره چون ما هنوز به شناخت کاملِ شخصیتی از کاراکترها نرسیدیم تا ببینیم در طی اتفاقات مختلفی که رخ میده چه انتظاری باید ازشون داشته باشیم.

3. برای یک شخصیت پردازی خوب، شخصیت ها باید دلیل و انگیزه ای برای هرعملی داشته باشن که در سرتاسر رمان انجام میشه.

این نکته تا الان به خوبی رعایت شده. مثلا جایی که لیسی به لوسیفر سیلی می زنه این رفتار در وهله اول شاید به نظر برسه که از شخصیت اون بعیده اما شما تونستین به خوبی دلیلش رو در توصیف احساسات کاراکتر بیان کنین.

فضاسازی

فضاسازی یعنی نویسنده با استفاده از کلمات و ترکیبات زیبا جوری فضای حاکم بر رمان رو ترسیم کنه که انگار خواننده به عینه داره مقابل چشماش می بینه و احساس می کنه.  فضاسازی نقش خیلی مهمی در رمان ایفا می کنه چرا که بستر حوادثی رو که در خلال رمان اتفاق میفته هموار می کنه و از طرف دیگه ارتباط مستقیم با ژانرهای رمان داره. بسته به ژانر غالب رمان فضاسازی باید خواننده رو به درون رمان بکشونه انگار که خودش اونجا حضور داره.

فضاسازی خوبی در سرتاسر رمان شما صورت گرفته بود. توجهتون به جزئیات ریز رفتاری و ظاهری و به خصوص توصیف احساسی کاراکترها در طی اتفاقات مختلف همگی نمایانگر دنیایی فانتزی بودن که ژانر غالبتون محسوب میشه. به خصوص جایی که ناخودآگاه لیسی اون رو به سمت آبشار می کشونه و از پرتال می گذره و با عمارت دنیل رو به رو میشه یا اولین مواجهه لیسی و لوسیفر که باز هم به خوبی صورت گرفته و البته که در آینده با رخداد اتفاقات بیشتر شاهد ورود ژانر تراژدی هم هستیم و امیدوارم این فضاسازی رو اونجا هم مشاهده کنیم.

صحنه‌پردازی

عناصر صحنه:

چهار معیار مهمی که در صحنه سازی بررسی میشن هدف، مانع، تلاش و نتیجه هستن. یعنی اولاً هر اتفاقی که تو رمان رقم می خوره یا هر حرکت کاراکترها یا حتی صرف حضورشون باید با هدف خاصی انجام بگیره. این کمک می کنه رمان روندی خسته کننده برای خواننده نداشته باشه و بدونه اگر الان اتفاقی داره میفته دلیلش چی بوده یا منتظر بمونه تا در آینده دلیلش رو بفهمه.

مثلا ما تا الان می دونیم که لیسی حتما نیروی خاصی داره و برای همین هم در تیررس توجه لوسیفر قرار داره و از طرفی حتما دلیلی وجود داره که دنیل می خواد لیسی رو بفرسته بره و حاضر به پذیرشش در عمارتش نیست. به اضافه اینکه الن و لیسی چطور می تونن طبق گفته های مارتا این آشوب رو به پایان برسونن و در این بین یک ارتباطی بین مارتا و الن وجود داره. در کل رمان شما پره از این دست سوالات که پاسخ بهشون یا فعلا داده نشده یا خیلی بسته و نصفه نیمه. فقط اینکه می دونیم دلیلی هست که بعدا آشکار میشه که خیلی بهتر بود اگه برخی هاشون در همین تعداد پارت هاتون واضح تر پاسخ داده می شد.

دوماً اینکه کاراکتر رمان خواسته ای داشته باشه و به راحتی به اون خواسته دست پیدا کنه از جذابیت رمان کاهش میده پس همیشه باید مانعی بر سر راه خواسته های کاراکترها وجود داشته باشه که بسته به هدفشون می تونه کوچیک یا بزرگ باشه.

تو این مورد میشه به نقشه های الن اشاره کرد که باید منتظر موند و دید آیا با موفقیت انجام میشه یا خیر. آیا می تونه لیسی رو پیدا کنه و ماموریتشون رو به پایان برسونن یا خیر. میشه به تلاش دنیل برای راهی کردن لیسی اشاره کرد که باید دید آیا لیسی می تونه اونو قانع کنه بمونه یا نه و احتمالا اینجا باید انتظار برخورد بین لوسیفر و دنیل و جدالشون سر لیسی رو داشته باشیم که می تونه به کشش رمان اضافه کنه.

سوماً در مسیر برطرف کردن این موانع و رسیدن شخصیت اصلی به هدف و خواسته اش، نویسنده باید تلاش و زحمت شخصیت اصلی رو به تصویر بکشه.

روند اتفاقات به تازگی شروع شده و مواردی که ذکر کردم در آینده قطعا مشخص میشن. من احتمال میدم موانع زیادی بر سر راه کاراکترها ایجاد بشه که نمونه بارزش می تونه ادوارد و سربازایی که برای گیر انداختن لیسی و الن فرستاده باشن یا مواجهه لوسیفر و لیسی.

چهارماً می رسیم به اینکه آیا شخصیت اصلی بعد از این همه تلاش و زحمت تونسته به هدفش برسه یا نه. نویسنده می تونه در پایان به صورت غیرمنتظره ای شخصیت اصلی رو شکست خورده نمایش بده یا موفق.

وظایف صحنه:

صحنه، دو وظیفه مهم دارد: اولاً نشون دادن اینکه وضع زندگی شخصیت ها چطوریه و در چه حدیه که ارتباط داره با کاراکتر پردازی و دوماً اینکه در هر صحنه ای که بستر اتفاقی رو تشکیل میده حالت هایی مثل شادی، ترس و نگرانی مشهود شخصیت ها مشهود باشه و فضا به خوبی ترسیم بشه که ارتباط مستقیم داره با فضاسازی.

مورد اولی یعنی وضعیت زندگی شخصیت ها کاملا به خوبی صورت گرفته. ما شناخت کاملی از زندگی لیسی و ارتباط با شاه و اینکه پدر و مادرش به جرم خیانت اعدام شدن پیدا کردیم. می دونیم ارتباط نسبی با الن داره و در کنار دایی و زن داییش بزرگ شده. درباره دنیل هنوز چیز زیادی نمی دونیم که در آینده قطعا مشخص میشه. مورد دوم هم به درستی در سرتاسر رمانتون مشاهده شد. در تمامی موارد کاراکترها واکنش های ملموسی به حوادث داشتن که به دلیل جزئی نگری شما به خوبی برای خواننده قابل تصور بود.

اجزای صحنه:

عواملی که در تشکیل صحنه نقش دارند عبارتند از محل جغرافیایی حوادث، عصر و دوره رویداد حوادث، محیط حاکم بر رمان از نظر مذهبی یا فرهنگی-اجتماعی.

مکان در طی رمانتون مشخص بود و بارها اشاره کردین انگلستان.

دوره زمانی مشخص نبود. ما نمی دونیم چندسال پیش از میلاد یا پس از میلاد بوده ماجرا. فقط با توجه به توصیفی که از لباس ها و کاخ ها و پادشاه ها داشتین مشخصه که ماجرا به یک دوره کهن تاریخی بر می گرده.

اندازه صحنه‌ها:

اندازه تقریبا در صحنه های روایت رمان رعایت شده بود. البته گاهی طولانی می شد مثل جایی که لیسی به جنگل رفته بود و توصیف احساساتش حدود یک پارت و نیم حجم برد که به دلیل قلم صقیلی که به کار برده بودین و آرایه های زیاد، ممکنه برای برخی خواننده ها خسته کننده باشه اما در باقی موارد در کل متناسب بود.

روایت:

روایت، شیوه و روشیه که نویسنده به اتفاقات رمان می‌پردازه و اونا رو از طریق زاویه دید، بیان می‌کنه.

در پارت هاتون به درستی رعایت شده بود و معمولا پارت هایی که صحنه ی جدیدی رو روایت می کرد عنوان گذاری شده بود و با دو جمله یا عبارت آغاز می شد و هر جایی هم که وسط پارت صحنه عوض می شد با ستاره مشخص شده بود. فقط اینکه دقت داشته باشین بعدا وقتی رمان به صورت چاپی منتشر بشه یا پی دی اف بخواد بشه، اینکه هر صحنه نام گذاری بشه کمی حالت غیرعادی به خودش می گیره چون معمولا هر فصل نام گذاری داره که حدود ده تا پانزده صفحه رو تشکیل میده. بنابراین در برخی موارد صحنه هاتون باید طولانی تر باشه یا نام گذاری ها کمتر بشه.

توصیفات رمان

توصیفات لازم برای رمان رو میشه به چهار دسته تقسیم کرد:

توصیفات ظاهری: به بیان شکل ظاهری شخصیت های رمان به خصوص شخصیت های اصلی بر می گرده.

کاملا به جا و به اندازه بودن. به خصوص توصیف ظاهریتون از گیوس در همون پارت های ابتدایی و لوسیفر در پارت های انتهایی به صورتی کاملا حرفه ای انجام شده بود، نه به صورت جمله وار بلکه با فضاسازی و این جای اشکال نمیذاره.

توصیفات مکانی: به بیان فضایی که عمده روایت رمان در اون اتفاق میفته و فضایی که شخصیت در اون حضور داره بر می گرده. از نکات مهم در این رابطه اینه که توصیفات پشت سر هم به شکل جمله وار باعث خستگی خواننده میشه بنابراین نویسنده باید توجه لازم رو داشته باشه که با انجام یک فضاسازی متناسب، توصیف مکان رو با ترکیب احساسات و حرکات شخصیت اصلی ترتیب بده.

باز هم خوب بود. توصیف عمارت دنیل و آبشار و ابتدای رمان هم کاخ استفان و مهمونی به خوبی انجام شده بودن.  

توصیفات حرکتی: همونطور که از اسمش پیداست، این توصیف به بیان حرکات شخصیت ها می پردازه که شامل هم حالت صورت در مواقع مختلف مثل اخم کردن، لبخند زدن، عصبانیت و غیره بر میشه و هم زبان بدن مثل لرزیدن از خشم یا گریه، گشاد کردن چشم ها موقع تعجب، انقباض صورت در اثر عصبانیت یا انزجار و غیره.

در نود درصد گفتگوها توصیفات حرکتی و حالت رو به خوبی بیان کرده بودین و حتی گاهی ترکیبشون باعث شده بود فضای رمان و حس و حال کاراکترها به خوبی ترسیم بشه و مشکلی مشاهده نشد.

توصیفات زمانی: این توصیف شامل ساعت، هفته، سال، قرن و زمان های روز مثل غروب، ظهر و... است. شاید به نظر برسه که کم اهمیته اما در واقع امر بیان اون در لفافه از موارد مهمیه که هر نویسنده ای باید مهارتش رو داشته باشه. در حین نوشتن نویسنده باید بتونه به طور ضمنی (نه به وضوح و بیان کلمات) نشون بده شبه، روزه، از یک اتفاق مهم که شاید نقطه عطف داستانه چه مدت داره می گذره و باید دقت داشت که معمولا ما این توصیف رو آشکارا نباید نشون بدیم. بهتره که نویسنده نیاد اول یک پارت بنویسه دو روز بعد، سه روز بعد بلکه بهتره به طور ضمنی در مونولگ ها (جایی که زاویه دید اول شخصه) یا دیالوگ ها و روند داستان (جایی که زاویه دید سوم شخصه) این مسئله رو مشخص کنه.

عملکردتون قابل قبول بود. صبح و شب بودن صحنه ها مشخص بود و حتی گذر زمان طی یک صحنه هم به خوبی مشخص شده بود مثلا جایی که لیسی با لوسیفر رو به رو شد و برگردوندنش به عمارت توسط دنیل.

توصیف احساسات: در قسمت های مختلف رمان وقتی که نویسنده اتفاقی رو رقم می زنه واکنش شخصی اصلی به اون اتفاق از کلیدی ترین توصیفات محسوب میشه حتی مهم تر از توصیفات مکان و ظاهر. چون که این یکی بر می گرده به ارتباط مستقیم خواننده با شخصیت اولی که نویسنده خلق کرده و صد البته که معیاری برای نشون دادن مهارت نویسنده است. یکی از مهم ترین نکاتی که اینجا قالب توجه هست اینه که نویسنده نباید از کلمات خشک و معمول مثل گریه کردم، عصبانی شدم، غمگین شدم استفاده کنه به جای اون باید عبارتی مرکب از کلمات مختلف رو به کار ببره که معنایی مشابه بده برای مثال به جای «گریه کردم...» بنویسه « خیسی اشک را گوشه ی چشمم احساس می کنم...». به عبارت دیگه نویسنده باید به جای گفتن، نشون بده.

در توصیف احساسی خیلی خوب عمل کردین. طی هر اتفاقی که در رمان افتاد و هر جزئیات شوکه کننده ای که آشکار می شد شخصیت ها به خوبی و کاملا ملموس واکنش نشون می دادن. مثلا وقتی لیسی از ابشار می گذره و تصور می کنه عمارت قدیمشون رو جلوی چشمش می بینه، توصیف احساسات الن و لیسی و عشق و محبت بینشون که خیلی خوب انجام شده جوری که برای خواننده کاملا قابل درکه. اون گیجی و بعد حس آشنایی که از ورودش به عمارت دنیل داره و رو به رو شدنش با لوسیفر مجادله بینشون تمامی به زیبایی توصیف شدن و نقطه قوت رمان شما صد در صد مهارت بالاتون در انجام این نوع توصیفاته.

کشمکش رمان

چند دسته کشمکش معمولا بین شخصیت ها در رمان مشاهده میشه:

1. ذهنی و عاطفی

وقتی شخصیت رمان با اتفاقی رو به رو میشه و دچار تردید، دوراهی، درگیری های ذهنی میشه. باید احساسات درونی شخصیت به تصویر کشیده بشن.

بسیار خوب عمل کردین و در جای لازم خودش. مثلا حیرت مارتا بعد از اینکه متوجه میشه ادوارد چه نقشه ای ریخته، دیالوگ های بین الن و لیسی وقتی اون طومار رو پیدا می کنن و سردرگمی جفتشون و دنیل و تصمیمش برای راهی کردن لیسی همه از موارد موفق کشمکش ذهنی هستن که در رمان مشاهده شد. من موردی رو در رمان شما مشاهده نکردم که وجود این کشمکش لازم بوده باشه و شما نیاورده باشینش بنابراین در این مورد به خوبی عمل کردین.

2. جسمانی

وقتی که طی اتفاقات درگیری های جسمی بین شخصیت ها اتفاق میفته.

نمونه بارز این نوع کشمکش همون جدال جادویی لوسیفر و لیسی بود که با توجه به ژانر فانتزی رمانتون به خوبی از پسش براومدین و قطعا قراره در آینده بیشتر از این ها هم شاهد باشیم.

3. اخلاقی

مقابله شخصیت با یک اصل اخلاقی.

تا جایی که من خوندم موردی مشاهده نشد که البته با توجه به روند رمانتون ضرورتی هم حس نشد.

4. محیطی

جایی که شخصیت با محیط اطراف خود به مقابله می پردازد.

مشاهده نشد.

دیالوگ و مونولوگ

دیالوگ: به گفت و گوی بین کاراکترها میگن دیالوگ. دیالوگ ها باید به دور از روزمرگی باشن و محتوایی جذاب و پرکشش داشته باشن.

از اونجایی که در رمان شما زاویه دید سوم شخص برای روایت انتخاب شده، مونولگی در میون نیست و ما باید تناسب رو بین دیالوگ های شما و سایر اجزای بدنه به خصوص توصیفات احساسی و حالتی در نظر بگیریم. دیالوگ هاتون از نظر محتوایی اصلا کلیشه و روزمرگی نداشت. تمامشون حساب شده بود و در هر بخشی از رمان ابهامی رو برطرف می کرد. تا اینجا من دیالوگی رو مشاهده نکردم که احساس کنم اضافی هست و نبودنش چندان مسئله ای ایجاد نمی کنه. همچنین نکته ای که خیلی مهمه توصیفات حالت قبل از دیالوگ بود که باز هم در همه ی رمان به خوبی رعایت شده بود. از طرفی اندازه دیالوگ ها نیز کاملا استاندارد بود و من مشکلی توش ندیدم.

از نظر تناسب بین بدنه و دیالوگ ها هم مشکلی مشاهده نشد. در برخی پارت ها ما شاهد انبوه دیالوگ های بین شخصیت ها بودیم که لازمه هر صحنه بود (مثل دیالوگ های بین الن و لیسی و دیالوگ های بین مارتا و الن و گیوس و دراین اواخر هم دنیل و پری ها) و در برخی موارد نیز شاهد انبوه توصیفات از فضا، افراد و مکان و احساسات کاراکترها که باز هم لازمه ی رخدادها بود تا فضاسازی لازم ایجاد بشه و ترسیم صحنه ها رو برای خواننده امکان پذیر کنه (مثل رفتن لیسی به جنگل و اتفاقات بعد از اون). بنابراین تناسب به خوبی رعایت شده. بنابراین خوب عمل کردید و حرفی نمی مونه.

قلم نویسنده

کلمات استفاده شده:

کلماتی که در رمان به کار میرن بهتره نه اونقدر صقیل باشن که فهم رو دشوار کنن و نه اونقدر ساده و تکراری که خواننده سرسری بخونه و رد بشه.

جملاتی که به کار بردین از نظر بار معنایی خوب بودن اما مشکل در استفاده بیش از حد آرایه های ادبی بود در هر جمله ی شما طی رمانه که گاهی جملات رو ناملموس و در نتیجه دیرفهم و سخت-فهم می کرد. اما بار احساسی عبارات و جملات استفاده شده کاملا نمایان بود و این به زیباتر شدن قلمتون کمک کرده بود.

جمله‌بندی:

جمله بندی بهتره که اونقدر بلند و پیچیده نباشه که فهم رو دشوار کنه و اونقدر هم کوتاه نباشه که زیبایی رمان رو کاهش بده.

مشکلی مشاهده نشد.

ارایه‌ها:

آرایه ها مهم ترین معیار زیبایی قلم نویسنده هستن که می تونن احساسات خواننده رو هم تحریک کنن برای همین کاربرد به اندازش در رمان مهم و ضروریه.

همونطور که گفتم گاهی کمی بیش از اندازه از آرایه ها استفاده شده بود و انگار این آرایه ها بودن که اتفاقات و رخدادهای رمان رو پیش می بردن. به خصوص اون اوایل رمان که داشت معرفی شخصیت ها شکل می گرفت و خواننده با گذشتشون آشنا می شد این کاربرد اغراق آمیز آرایه ها ابهامات زیادی ایجاد می کرد.

اصول درست‌نویسی:

1. چندتا غلط املایی تو متنتون پیدا کردم. سعی کنین در رمانتون تا جای ممکن غلط املایی نداشته باشین که ارزشش رو پایین میاره.

 " مسرانه " (پارت 4) غلطه، " مصرانه" درسته.

" احظار"(پارت 6) غلطه، " احضار" درسته.

" ساتع " (پارت 34) غلطه، "ساطع" درسته.

" توجیح" (پارت 43) غلطه، "توجیه" درسته.

2. سعی کنین کسره اضافی رو در رمانتون رعایت کنین. در کلماتی با ساختار مرکب، ما از -ِ برای پیوند دو کلمه استفاده می کنیم. «ـه» فقط در جایی به کار میره که می خوایم فعل « است» رو مخفف کنیم؛ مثلا "چقدر بی نظیره (بی نظیر است)".

" یکی اینجا حسابی خشمگینِ" (پارت 6) غلطه، " یکی اینجا حسابی خشمگینه" درسته.

" این مسئله خیلی مهمِ" (پارت 😎 غلطه،" این مسئله خیلی مهمه" درسته.

موارد خیلی بیشتری هم مشاهده شد که بهتره از اول رمان تا آخرش رو یک نظارت دوباره داشته باشین و رفعش کنین.

تکرار زائد حروف یا کلمات:

مشاهده نشد.

رعایت و هدفمند سازی پارت ها

اندازه هر پارت در گوشی 30 خط و در سیستم 60 خط باید باشه.

پارت هاتون در صفحه اول همگی زیادی کوتاه بودن و به شصت خط نمی رسیدن و در صفحه دوم هم  پارت 23 و 39 همین مشکل رو داشتن.

رعایت شرع و قانون اسلام+ نکات اخلاقی

موردی مشاهده نشد.

گپ دوستانه با نویسنده

خب، اول بگم که موضوع رمانتون در ژانر فانتزی فارسی زبان نو و جدید محسوب میشه هرچند در کتاب های انگلیسی زبان نمونه هاش بسیار زیادن اما این از ارزش کار شما اصلا کم نمی کنه و از این نظر جای تبریک داره. فقط اینکه نقطه ضعف اصلی رمان شما از نظر من قلم سنگین آغشته به آرایه های بی شمار ادبیه که برای نوشتن به کار بردین و این باعث شده گاهی اوقات درک جزئیات و اتفاقات سخت بشه. دقت داشته باشین ژانری که شما برای نوشتن انتخاب کردین فانتزیه و این یعنی ما بیش از اینکه نیازمند آرایه های بیش از اندازه ادبی که گاهی روند داستان رو کند و غیرقابل فهم می کنن باشیم، باید تمرکزمون رو روی رخداد ماجراها و توصیفات جزئیات شخصیت های فانتزی در رمان بذاریم (که البته در رابطه با لوسیفر به خوبی از پسش براومدین اما پری ها جای کار بیشتری داره) و استفاده غلوآمیز آرایه هایی که برای توصیف احساسات استفاده میشن غیرضروری به نظر میرسه. سعی کنین این استفاده بیش از حد از آرایه ها رو در روند اتفاقات تراژدیتون داشته باشین نه مسائل معمول تر تا متن غیرقابل فهم و خسته کننده نشه.

از طرفی همونطور که قبل تر هم اشاره کردم گره ها و ابهامات زیادی در سرتاسر رمان ایجاد شده و خواننده ای که هرلحظه منتظره گره گشایی بشه این ابهامات با ابهام بعدی رو به رو میشه و این باعث گیجی و سردرگمیش میشه. سعی کنین گره هایی که توی رمانتون ایجاد می کنین جوری نباشه پشت سر هم ردیف بشه بدون اینکه پاسخی بهشون داده بشه. تو یک فاصله زمانی مناسب حداقل معدودی از اونا رو رفع کنین که اینطوری خواننده هم به هیجان بیاد.

و نکته آخر اینکه بارها از اسم انگلستان در رمان استفاده شده و ما می دونیم که روایت رمان در انگلستان در دوره زمانی خیلی دوری اتفاق میفته. فقط اینکه محض اطمینان بهتون بگم در تمام ادوار گذشته نام انگلستان همیشه انگلستان نبوده بلکه ترکیبی از پادشاهی های متعدد بوده که هر کدوم نام خودشون رو داشتن مثل کنت و اسکس و ... . شما مشخص نکردین روایت رمانتون در چه دوره زمانی داره اتفاق میفته پس قطعا نمیشه نظر داد در این رابطه اما مسئله اینجاست که در عین این که غالب رمانتون رو فانتزی داره تشکیل میده و قرار نیست مباحث تاریخی درش دخیل باشه اما وقتی نام کشوری مثل انگلستان رو میارین که وجود خارجی داره باید خواه ناخواه به تاریخچه اون کشور توجه داشته باشین و بر اساس اون روایت رمانتون رو پیش ببرین حداقلش اینه که بدونین رمان در چه بستر زمانی در انگلیس داره اتفاق میفته و اون زمان اصلا انگلستانی وجود داشته یا نه. برای همین هم توصیه میشه اگر اطلاعات تاریخی کافی ندارین بهتره از نام یک کشور تخیلی استفاده می کردین و فقط مکان جغرافیاییش رو مشخص می کردین تا بستر مکانی رمان برای خواننده قابل درک بشه.

در آخر بگم که از قلمتون بی نهایت لذت بردم و اگر مشکل ابهامات حل بشه رمانتون جزو رمان های خیلی خوب انجمن قلمداد میشه. اگر سوالی داشتین در خدمتم.

موفق باشین و قلمتون مانا

منتقد: @ Heara

نویسنده: @ Aramis.R_U

  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، مدیر منتقد گفته است:

نقد اولیه رمان حس لیسی

سلام به نویسنده عزیز رمان حس لیسی

عنوان رمان

اولین مولفه جذب مخاطب، نام رمانه. اگر عنوان کتاب جذاب و گیرا باشد، رغبت می‌کنه اون رو بخونه و اگر جذاب نباشه، در همون لحظه مخاطب از دست میره. به همین جهت هم توصیه میشه نویسنده اسم هایی رو انتخاب کنه که ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با محتویات رمان داشته باشه و تو ذهن مخاطب بمونه.

نام انتخابی شما از ترکیب کلمات "حس" و نام "لیسی" تشکیل شده. با وجود اینکه ترکیب اضافی کلمات به سادگی انجام شدن و پیچیدگی و نابی خاصی ندارند اما مرتبط با ژانرهاتون و موضوع رمانتون هست و در کنار این مسئله، اشاره به اسم شخصیت اصلی رمان نیز داره.

ژانر رمان

ژانر اون معیاریه که بر اساس اون دسته بندی یک موضوع هنری که می تونه کتاب یا فیلم باشه صورت می گیره. از انواع ژانرها میشه عاشقانه، اجتماعی، تخیلی، طنز، معمایی، تخیلی، فانتزی، تراژدی، پلیسی و غیره رو نام برد. ژانر قالبی رو تشکیل میده که رمان شما رو در بر می گیره بنابراین باید کاملا با دقت انتخاب بشه. لازمه این نکته هم متذکر بشم که هرچی ژانرهای شما بیشتر باشن، مهارت بیشتری می طلبه چون دشواری بیشتری تو نوشتن و رقم زدن تحولات رمان خواهید داشت.

من توضیح مختصری از ژانرهای انتخابی شما ارائه میدم:

اول از همه شما دو ژانر تخیلی و فانتزی رو انتخاب کردین. باید دقت داشته باشین که هردوی این ژانرها مشابه هستن و تفاوت اندکی دارن که با توجه به این تمایز باید یکی از اینا رو انتخاب کنین.

تخیلی از اون نوع ژانرهاییه که زیبا در اوردن اون کار و مهارت زیادی می طلبه. تو این ژانر تمام اتفاقات از ذهن نویسنده سرچشمه می گیره و با وجود اینکه اسمش روشه و تخیلیه اما پشت اتفاقات اون، باید دلایلی قابل درک وجود داشته باشه تا به واقعیت نزدیکش کنه برای همینم ما شاهد هستیم که تخیلی بیشتر در کنار علمی قرار میگیره و ژانر علمی-تخیلی رو تشکیل میده. روی هم رفته باید گفت که نیاز به یک ذهن کاملا خلاق داره. 

ژانر فانتزی از این جهت که باز هم از تخیل و تفکر نویسنده نشأت می گیره مشابه تخیلیه اما تفاوتش با اون در اینه که تو ژانر تخیلی همونطور که توضیح دادم نویسنده باید دلیل علمی، مذهبی یا هر نوع دیگه ای برای موضوعی که نوشته داشته باشه که اون رو نزدیک به واقعیت کنه در حالی که تو ژانر فانتزی لازم نیست نویسنده برای گفته هاش به دنبال دلیل بره. نقطۀ قوت این ژانر اینه که بر عکس بقیه ژانرها دست نویسنده برای نوشتن بازه و عجیب ترین چیزها رو هم می تونه تو نوشته هاش وارد کنه. از جمله رمان های فانتزی رمان هایی با موضوعات خون آشامی، زامبی و گرگینه و جادوگریه.

با توجه به این توضیحات و مطالعه ای که من از 45 پارت رمان شما داشتم، ژانر فانتزی قالب نوشته های شما رو تشکیل میده، بنابراین بهتره که به تنهایی این ژانر رو به کار ببرین چرا که اوردنش کنار تخیلی به نوعی نقیض هم محسوب میشن. ما در رمان شما شخصیت اولی رو داریم به نام لیسی که ظاهرا دختر نرمالی نیست و احتمالا نیروهایی داره در عین حال شخصیت های فرعی رو داریم مثل لوسیفر و پری ها که تمام این ها نشون دهنده ژانر فانتزی رمان شماست.

در تراژدی هم که روایت زندگی پرتنش شخصیت ها و رخداد اتفاقات غم انگیز رو داریم. نحوه خیانتکار شناخته شدن پدر و مادر لیسی و کشته شدنشون تا الان تنها رگه های تراژدی بود که در رمان شما حس کردم. البته که قطعا در آینده رخداد اتفاقات تراژدی رو بیشتر از اینها نیز شاهد خواهیم بود.

خلاصه رمان

خلاصه دومین قدم ترغیب خواننده به خوندن رمانه. اگر بعد از عنوان، خلاصه نتونه خواننده رو جذب کنه باز هم رمان نخونده رها میشه. به همین دلیل هم توصیه میشه خلاصه انتخاب شده برای رمان حتما دربرگیرنده اون خصوصیتی باشه که رمان نویسنده رو از باقی رمان ها متمایز می کنه و صد البته که باید کمی از جزئیات رمان رو به مقدار لازم در بر بگیره. مثلا اینکه رمان درباره کیه، توش قراره به چه موضوعی پرداخته بشه، چه اتفاقی رقم زننده ی اتفاقات بعدی رمان هست.

خلاصه شما زیبا و ادبی نوشته شده بود اما متاسفانه همون مشکل عمده خلاصه های انجمن رو داره؛ جزئیات لازم رو در بر نگرفته بود و به خاطر کنگی و ابهامش بیشتر شبیه یک مقدمه نوشته شده بود تا خلاصه. من به عنوان خواننده ای که می خواد بر اساس خلاصه شما تصمیم بگیره و ببینه آیا رمان و موضوعش مورد علاقه اش هست یا نه، هیچ چیز از روایت رمان، شخصیت ها و اینکه اتفاقات رمان قراره به چه ترتیب باشه دستگیرم نمیشه. تمام چیزی که من فهمیدم اینه که خب الان یک پادشاه داریم ظاهرا آسیب دیده یا قراره ببینه و یکی با نیروی جادویی که تازه به خاطر قلم پر ابهام شما همین اطلاعات اندک هم جای شک میذاره که درسته یا نه (به فرضی که من نخونده باشم رمان شما رو) و این چطور منِ خواننده رو می تونه قانع به خوندن کنه؟

درسته که کمی ابهام برای خلاصه لازمه اما این صرفا برای تحریک کنجکاوی خواننده است بنابراین در کنار این ابهام باید جزئیاتی از رمان هم واضح و روشن به دور از گنگی به خواننده داده شده باشه تا سردربیاره داستان از چه قراره و باید انتظار چه چیزی رو داشته باشه.

 توصیه من اینه که با همین قلم زیبا سعی کنین واضح تر بیان کنین رمان درباره ی چه کسیه دقیقا، قراره به چه موضوعی بپردازه و نقطه عطف شروع کجاست.

مقدمه رمان

مقدمه می تونه یکی از مهم ترین بخش های رمان باشه مخصوصا جایی که خلاصه و عنوان اونقدری که باید کشش لازم برای جذب مخاطب رو نداره، با به کارگیری یک مقدمه زیبا میشه که این نقص ها رو پوشوند و مخاطب رو همراه کرد. ما به طور معمول سه نوع مقدمه در رمان ها شاهدیم: 1. جایی که نویسنده بخشی از رمان رو به عنوان مقدمه و تحریک کنجکاوی خواننده عنوان می کنه. 2. جایی که نویسنده با تکیه بر قلم خودش، دست به خلق مقدمه می زنه و 3. جایی که نویسنده از نوشته های ادبی یا اشعار سایر نویسنده ها بهره می بره.

مقدمه ی شما مورد دوم بود که از نظر من بهترین انتخابه. هم از زیبایی های ادبی و پر مفهوم در نوشتن اون بهره گرفته بودین و هم ارتباط کامل با موضوع و ژانرهای رمان داشت و از همه مهم تر فضایی کلی از محوریت رمان رو ترسیم کرده بود.

جلد رمان

هنوز جلدی برای طراحی نشده اما توصیه من اینه که تصویری رو انتخاب کنین که به خوبی نشون گر ژانر فانتزی رمانتون باشه و همینطور دوره ی تاریخی که روایت رمان در اون اتفاق میفته.

شروع رمان

شروع رمان از موارد بسیار مهمی محسوب میشه که در وادار کردن خواننده به ادامه خوندن تاثیرگذاره. پیشنهاد میشه شروع هم از زیبایی های ادبی برخوردار باشه و هم به نوعی نوشته شده باشه که به دور از کلیشه های معمول و تکرارهای همیشگی (از جمله بیدار شدن با زنگ گوشی، دانشگاه، دعوا و کل کل) خواننده رو کنجکاو برای ادامه خوندن کنه.

اما شروع شما ویژگی های یک شروع خوب و قابل قبول رو داشت؛ بر این اساس که:

1. تکراری و کلیشه ای نبود.

اینکه صحنه از یک بزم سلطنتی شروع بشه و بعد بیانگر یکی از روایت های به خصوص رمان شما باشه که نقطه تمایزش از سایر رمان هاست ( به قضیه ی فرصت سرنوشت اشاره می کنم) باعث شده در همون ابتدای کار حس جدید بودن رمان به خواننده دست بده.

2. کاملا مرتبط با ژانر فانتزی غالب در رمانتون بود.

فضای فانتزی و جادویی که در رمانتون از همون پارت های ابتدایی ترسیم کردید، باعث شده خواننده ای که با بررسی ژانرهای شما تصمیم به خوندن گرفته از همون وهله اول به دنیای شما پرت بشه مطمئن بشه انتخاب درستی کرده.

3. کنجکاوی خواننده رو برای ادامه دادن به رمان تحریک می کرد. من از همون ابتدای امر این سوالات برام پیش اومد که خب الان فرصت سرنوشت چیه؟ لیسی قبولش می کنه یا نه؟ اصلا چرا برای لیسی باید این فرصت پیش بیاد و برت به عنوان ناجی چه ارتباط به خصوصی با لیسی داره؟

تمام اینا یعنی شما یک شروع موفق داشتین.

سیر رمان

معمولا ما سه سیر تند، کُند و معمولی رو برای رمان ها شاهد هستیم. همونطور که از اسماشون مشخصه سیر تند جاییه که اتفاقات به سرعت میفتن پشت سر هم و سیر کُند جاییه که نویسنده توجه زیای رو توصیف جزئیات به خرج میده و اتفاقات مهم خیلی دیر به دیر رخ میدن. و در سیر معمولی هم جزئیات و هم رخداد اتفاقات رو به صورت متناسب داریم.

سیر رمان شما تا حدود زیادی کند پیش میره ( به خصوص در 25 پارت اول) که احتمال میدم به خاطر معرفی بیشتر شخصیت ها و مشخص شدن جایگاه هر کدوم از اونا در روایت رمان باشه (البته استفاده بیش از حد آرایه های ادبی هم نقش زیادی در این روند کند داشته). توصیف جزئیات و احساسات زیادی رو در طی رمان شاهد هستیم که به این کندی شدت بخشیده البته نکته قابل توجه اینه که در اغلب موارد این پردازش زیاد به جزئیات باعث نشده رمان روندی خسته کننده به خودش بگیره و مشخص بود برای پیش روی رمان ضرورت داره مثلا جایی که توصیف حالت و ظاهری از گیوس داره صورت میگیره یا مکالمات بین الن و لیسی درباره پادشاهی استفان. با این حال برخی جاها باعث سردرگمی می شد که این ابهام رو در رمانتون می رسونه و ضعف محسوب میشه از جمله اینکه من ابتدای امر دقیقا متوجه رابطه بین الن و لیسی نشدم گاهی اینطور برداشت می کردم از نوشته هاتون که خواهر و برادرن باز یک جای دیگه لیسی از این حرف میزنه که همیشه احساس تنهایی می کرده تا وقتی الن رو پیدا کرده و اینکه ادوارد و مارتا همیشه سعی دارن مثل یک تک فرزند یتیم جلوه بدن و این مشخص نبود بالاخره رابطه بین این دو نفر دقیقاً از چه قراره که بعدها بارها به رابطه خواهر و برادریشون اشاره شد اما بهتره این ابهام در همون پارت های ابتدایی برطرف بشه.

عناصر مهم رمان

گره افکنی:

یکی دیگه از بخش های مهم هر رمانی، گره افکنیه. نویسنده باید دلیلی به خواننده بده که تا پایان رمان همراهیش کنه. این که نویسنده تنها به شرح رویدادهایی بپردازه که هیچ مفهوم و هدفی پشتشون نباشه، ارزش رمان رو به شدت پایین میاره و خواننده رو خسته می کنه.

در طی رمان شما من شاهد گره های زیادی از همون ابتدای کار تا پارت 45 شدم (که گاهی حتی از حالت معما خارج می شد و رنگ ابهام به خودش می گرفت و مشخص نبود الان این موارد عمدی ایجاد شده و گره است یا غیرعمد بوده و ابهامه) که فقط معدودی از اونا گره گشایی شد.

طبق مطالعات من از رمان شما، گره های ایجاد شده به طور کامل گره گشایی نشدن و شاید به خاطر قلم بیش از حد آراسته به آرایتون بود که من به خوبی نتونستم متوجهشون بشم. از همون ابتدای کار شروعتون با گره هایی آغاز شد که بعدها پاسخی بهشون داده نشد و حتی اشاره ای بهشون نشد. از جمله همون مسئله فرصت سرنوشت که مشخص نشد بالاخره قضیه از چه قراره که البته برداشت من اینه که این مسئله یکی از معماهای اصلی رمان شما رو در بر می گیره و در آینده قطعا ازش گره گشایی میشه.

در کل مهم ترین گره هایی که توی رمانتون دیدم تا اینجایی که مطالعه داشتم (تا پارت 45)،

1. ارتباط بین لیسی و دنیل

2. ماهیت لوسیفر و ارتباطش با لیسی

3. نقش ادوارد و شورشی که به راه انداخته و ناپدید شدن پادشاه

4. ماهیت واقعی لیسی

تمام این گره ها در این تعداد پارت هایی که تا الان نوشته شدن بی جواب موندن که با توجه به روند کند رمان و ماجراهایی که قراره از این به بعد ادامه پیدا کنن قابل درکه. به خصوص اینکه رمان شما قراره چندین جلد باشه و مشخصه که نمیشه انتظار داشته باشیم تمام گره ها به یک باره پاسخ داده بشن. اما دقت داشته باشین که گره افکنی در رمان اصول خودش رو داره. شما نمی تونین انبوهی از گره های متعدد رو در رمان ایجاد کنین بدون اینکه در فاصله زمانی مناسب پاسخی بهشون بدین. اینطوری فقط خواننده رو گیج و سردرگم می کنین چه بسا که ممکنه حتی خوندن رمان هم رها کنه پس باید هر از چندگاهی این وسطا یک شوکایی هم به خواننده داده بشه که روند رمان رو جذاب و پرکشش نگه داره. مثلا تا الان برخی از گره های جزئی و کمتر مهم هم در رمان شما بی جواب موندن و من نمی دونم صرفا حالت تزئینی دارن یا بعدا قراره بهشون پاسخ داده بشه مثلا کناره گیری شاه استفان یا دلیل اینکه پدر و مادر لیسی خیانتکار شناخته شده بودن و اون پسربچه ای که لیسی توی آب دید؛ سعی کنین تا حدود گره گشایی داشته باشین تا برخی ابهامات برطرف بشه.

در رابطه با گره گشایی ما دو دسته پیرنگ داریم:

1. پیرنگ باز که طی اون گره‌گشایی ها و پاسخ به سوالات توسط خود خواننده انجام میشه و نویسنده چندان مایل به گره‌گشایی نیست که این مورد رو بیشتر در رمان های ژانر معمایی شاهد هستیم.

2. پیرنگ بسته که در طی اون گره‌گشایی نهایتا توسط خود نویسنده انجام می شه.

بسته به سلیقه نویسنده میشه که از هر کدوم از این نوع پیرنگ ها در سرتاسر رمان بهره برد. از اونجایی که هنوز گره گشایی چندانی در رمان مشاهده نکردم و خیلی از سوالات بی جواب مونده نمی تونم نظر قطعی در این رابطه بدم که قصد شما ایجاد کدوم پیرنگه اما معمولا نویسنده ها از پیرنگ بسته برای گره گشایی استفاده می کنن. فقط یک توصبه به شما داشته باشم و اونم اینکه وقتی دارین اطلاعاتی به خواننده میدین سعی کنین حتما بدون ابهام و آشکار و روشن باشه. با توجه به قلم شما و انبوه آرایه هایی که استفاده می کنین ابهام بسیاری در روند رمان ممکنه ایجاد بشه که کار گره گشایی رو دچار مشکل کنه پس حتما دقت لازم رو در این موارد داشته باشین.

زاویه دید:

زاویه دید دریچه ایه که خواننده از اون به رمان می نگره. در واقع به شیوه ی روایت رمان اشاره داره و به سه صورت می تونه باشه:

1. اول شخص که بیان روایت داستان رو از زبان شخصیت اصلی داریم. در این زاویه دید، خواننده از دریچه ی کاراکتر انتخابی، به رمان نگاه میکنه.

2. دوم شخص که ما به ندرت رمان هایی با این زاویه دید رو شاهدیم مگر در کتاب هایی که به یک سبک خاص نوشته شدن. اما نویسنده ها به طور معمول از اول شخص و سوم شخص برای توصیف رویدادها بهره می گیرن.

3. سوم شخص که در این نوع زاویه دید، راوی خارج داستانه و تجربیات یک شخصیت را بیان می کنه.

شما از زاویه سوم شخص استفاده کرده بودید که باز هم با توجه به موضوع رمانتون و روند اتفاقات انتخاب درستی بوده. با این زاویه میشه روایت های مختلفی از شخصیت ها برای خواننده داشت و اگر از دانای کل نامحدود بهره بگیریم (دانایی که مشرف به همه شخصیت ها و اعمال اوناست و از همه چیز اطلاع داره و در نتیجه خواننده هم در اطلاع قرار می گیره) به جذابیت و کشش رمان هم اضافه میشه و چون در طی رمان شما ما روایت هایی از ماجراهایی که برای برخی شخصیت ها به صورت جداگانه میفته داشتیم مثل مارتا، الن، دنیل و پری ها و خود لیسی، مشخصه از همین نوع دانای کل کمک گرفتین که بازم انتخاب درستیه.

لحن:

لحن به سبک نویسنده اشاره داره و در واقع شیوه ی اون در نوشتن رو نشون میده و به صورت حصری به سه دسته تقسیم میشه:

1. ادبی: در لحن ادبی، مونولوگ ها و دیالوگ ها تماما ادبی نوشته میشن.

2. گفتاری یا عامیانه: در این لحن، مونولوگ ها و دیالوگ ها عامیانه یا به صورت خودمانی و صمیمانه نوشته میشن.

3.  معیار: در معیار، مونولوگ ها به صورت ادبی و دیالوگ ها به صورت عامیانه نوشته میشن.

شما شیوه گفتار معیار رو انتخاب کرده بودید و خوبه که در سراسر رمانتون به درستی رعایت شده بود. مشکلی در ثبات لحن مشاهده نشد.

کاراکترپردازی

شخصیت پردازی از موارد بسیار مهمیه که در تعیین سطح حرفه ای بودن یا مبتدی بودن یک رمان، نقش خیلی زیادی داره که بر اساس معیارهای زیر بررسی میشه:

1.  شخصیت ها باید برای خواننده قابل درک باشن تا اون بتونه باهاشون ارتباط بگیره.

طی حوادثی که در طی رمان (صفحه دوم مخصوصا) اتفاق افتادن مثل قضیه مواجهه مارتا و الن بعد از شورش یا ارتباط گیوس و الن و حتی اینکه لیسی یهو سر از یک مکان متفاوت و جادویی درمیاره موردی رو مشاهده نکردم که حرکتی غیرمعقول یا غیرقابل درک از شخصیت ها سر بزنه اما باید این نکته رو بگم که جا داره بیشتر رو ارتباط بین شخصیت ها و خواننده کار کنین که راه حلش هم زدودن ابهاماتیه که در سرتاسر رمان شما به چشم می خوره. مثلا ما تا الان می دونیم لیسی ماهیتش متفاوت و غیرعادیه برای همین هم شاید اونقدر از دیدن پری ها و دنیل تعجب نکرد که خب لازمه ژانر فانتزی غالب در رمانتونه و قابل درکه اما همین مسئله درباره مارتا و الن و گیوس مشخص نیست که بر میگرده به همون ابهام بزرگی که در رمانتون وجود داره و رابطه بین این کاراکترهاست. خب الان نوع رابطه الن و مارتا کاملا مشخص نیست. این دو تا با هم خوبن؟ بدن؟ اگه الن برادر لیسیه و لیسی پیش مارتا بزرگ شده قضیه شلاق و ازار و اذیت الن چیه؟ چرا گفت نمی خواد هیچ کاری با مارتا داشته باشه و اهمیتی نمیده؟ رابطه الن و گیوس چطوره؟ الان گیوس از الن خوشش میاد یا ازش متنفره؟ تمام اینها سوالاتیه که برام پیش اومد در حین خوندن رمانتون (سه بار دقیقا این قسمت ها رو خوندم) اما باز هم نشد پاسخ قطعی پیدا کنم که این خودش ضعف رمانه. برای همین هم من به شخصه نمی تونم با توجه به دیالوگ های رد و بدل شده بینشون تصمیم بگیرم و درک درستی از رفتاراشون داشته باشم.

2. شخصیت ها باید در تمام طول رمان ثبات داشته باشن. مثلا کاراکتری که شخصیتی عصبی داره و در کنترل خشم مشکل داره نباید جوری بعدها ترسیم بشه که انگار خیلی خونسرد و مسلطه در مواردی که می تونن تحریک کننده این عصبانیت و خشم باشن.

تا الان مشکلی مشاهده نشد. البته این مورد جا کار بیشتری داره چون ما هنوز به شناخت کاملِ شخصیتی از کاراکترها نرسیدیم تا ببینیم در طی اتفاقات مختلفی که رخ میده چه انتظاری باید ازشون داشته باشیم.

3. برای یک شخصیت پردازی خوب، شخصیت ها باید دلیل و انگیزه ای برای هرعملی داشته باشن که در سرتاسر رمان انجام میشه.

این نکته تا الان به خوبی رعایت شده. مثلا جایی که لیسی به لوسیفر سیلی می زنه این رفتار در وهله اول شاید به نظر برسه که از شخصیت اون بعیده اما شما تونستین به خوبی دلیلش رو در توصیف احساسات کاراکتر بیان کنین.

فضاسازی

فضاسازی یعنی نویسنده با استفاده از کلمات و ترکیبات زیبا جوری فضای حاکم بر رمان رو ترسیم کنه که انگار خواننده به عینه داره مقابل چشماش می بینه و احساس می کنه.  فضاسازی نقش خیلی مهمی در رمان ایفا می کنه چرا که بستر حوادثی رو که در خلال رمان اتفاق میفته هموار می کنه و از طرف دیگه ارتباط مستقیم با ژانرهای رمان داره. بسته به ژانر غالب رمان فضاسازی باید خواننده رو به درون رمان بکشونه انگار که خودش اونجا حضور داره.

فضاسازی خوبی در سرتاسر رمان شما صورت گرفته بود. توجهتون به جزئیات ریز رفتاری و ظاهری و به خصوص توصیف احساسی کاراکترها در طی اتفاقات مختلف همگی نمایانگر دنیایی فانتزی بودن که ژانر غالبتون محسوب میشه. به خصوص جایی که ناخودآگاه لیسی اون رو به سمت آبشار می کشونه و از پرتال می گذره و با عمارت دنیل رو به رو میشه یا اولین مواجهه لیسی و لوسیفر که باز هم به خوبی صورت گرفته و البته که در آینده با رخداد اتفاقات بیشتر شاهد ورود ژانر تراژدی هم هستیم و امیدوارم این فضاسازی رو اونجا هم مشاهده کنیم.

صحنه‌پردازی

عناصر صحنه:

چهار معیار مهمی که در صحنه سازی بررسی میشن هدف، مانع، تلاش و نتیجه هستن. یعنی اولاً هر اتفاقی که تو رمان رقم می خوره یا هر حرکت کاراکترها یا حتی صرف حضورشون باید با هدف خاصی انجام بگیره. این کمک می کنه رمان روندی خسته کننده برای خواننده نداشته باشه و بدونه اگر الان اتفاقی داره میفته دلیلش چی بوده یا منتظر بمونه تا در آینده دلیلش رو بفهمه.

مثلا ما تا الان می دونیم که لیسی حتما نیروی خاصی داره و برای همین هم در تیررس توجه لوسیفر قرار داره و از طرفی حتما دلیلی وجود داره که دنیل می خواد لیسی رو بفرسته بره و حاضر به پذیرشش در عمارتش نیست. به اضافه اینکه الن و لیسی چطور می تونن طبق گفته های مارتا این آشوب رو به پایان برسونن و در این بین یک ارتباطی بین مارتا و الن وجود داره. در کل رمان شما پره از این دست سوالات که پاسخ بهشون یا فعلا داده نشده یا خیلی بسته و نصفه نیمه. فقط اینکه می دونیم دلیلی هست که بعدا آشکار میشه که خیلی بهتر بود اگه برخی هاشون در همین تعداد پارت هاتون واضح تر پاسخ داده می شد.

دوماً اینکه کاراکتر رمان خواسته ای داشته باشه و به راحتی به اون خواسته دست پیدا کنه از جذابیت رمان کاهش میده پس همیشه باید مانعی بر سر راه خواسته های کاراکترها وجود داشته باشه که بسته به هدفشون می تونه کوچیک یا بزرگ باشه.

تو این مورد میشه به نقشه های الن اشاره کرد که باید منتظر موند و دید آیا با موفقیت انجام میشه یا خیر. آیا می تونه لیسی رو پیدا کنه و ماموریتشون رو به پایان برسونن یا خیر. میشه به تلاش دنیل برای راهی کردن لیسی اشاره کرد که باید دید آیا لیسی می تونه اونو قانع کنه بمونه یا نه و احتمالا اینجا باید انتظار برخورد بین لوسیفر و دنیل و جدالشون سر لیسی رو داشته باشیم که می تونه به کشش رمان اضافه کنه.

سوماً در مسیر برطرف کردن این موانع و رسیدن شخصیت اصلی به هدف و خواسته اش، نویسنده باید تلاش و زحمت شخصیت اصلی رو به تصویر بکشه.

روند اتفاقات به تازگی شروع شده و مواردی که ذکر کردم در آینده قطعا مشخص میشن. من احتمال میدم موانع زیادی بر سر راه کاراکترها ایجاد بشه که نمونه بارزش می تونه ادوارد و سربازایی که برای گیر انداختن لیسی و الن فرستاده باشن یا مواجهه لوسیفر و لیسی.

چهارماً می رسیم به اینکه آیا شخصیت اصلی بعد از این همه تلاش و زحمت تونسته به هدفش برسه یا نه. نویسنده می تونه در پایان به صورت غیرمنتظره ای شخصیت اصلی رو شکست خورده نمایش بده یا موفق.

وظایف صحنه:

صحنه، دو وظیفه مهم دارد: اولاً نشون دادن اینکه وضع زندگی شخصیت ها چطوریه و در چه حدیه که ارتباط داره با کاراکتر پردازی و دوماً اینکه در هر صحنه ای که بستر اتفاقی رو تشکیل میده حالت هایی مثل شادی، ترس و نگرانی مشهود شخصیت ها مشهود باشه و فضا به خوبی ترسیم بشه که ارتباط مستقیم داره با فضاسازی.

مورد اولی یعنی وضعیت زندگی شخصیت ها کاملا به خوبی صورت گرفته. ما شناخت کاملی از زندگی لیسی و ارتباط با شاه و اینکه پدر و مادرش به جرم خیانت اعدام شدن پیدا کردیم. می دونیم ارتباط نسبی با الن داره و در کنار دایی و زن داییش بزرگ شده. درباره دنیل هنوز چیز زیادی نمی دونیم که در آینده قطعا مشخص میشه. مورد دوم هم به درستی در سرتاسر رمانتون مشاهده شد. در تمامی موارد کاراکترها واکنش های ملموسی به حوادث داشتن که به دلیل جزئی نگری شما به خوبی برای خواننده قابل تصور بود.

اجزای صحنه:

عواملی که در تشکیل صحنه نقش دارند عبارتند از محل جغرافیایی حوادث، عصر و دوره رویداد حوادث، محیط حاکم بر رمان از نظر مذهبی یا فرهنگی-اجتماعی.

مکان در طی رمانتون مشخص بود و بارها اشاره کردین انگلستان.

دوره زمانی مشخص نبود. ما نمی دونیم چندسال پیش از میلاد یا پس از میلاد بوده ماجرا. فقط با توجه به توصیفی که از لباس ها و کاخ ها و پادشاه ها داشتین مشخصه که ماجرا به یک دوره کهن تاریخی بر می گرده.

اندازه صحنه‌ها:

اندازه تقریبا در صحنه های روایت رمان رعایت شده بود. البته گاهی طولانی می شد مثل جایی که لیسی به جنگل رفته بود و توصیف احساساتش حدود یک پارت و نیم حجم برد که به دلیل قلم صقیلی که به کار برده بودین و آرایه های زیاد، ممکنه برای برخی خواننده ها خسته کننده باشه اما در باقی موارد در کل متناسب بود.

روایت:

روایت، شیوه و روشیه که نویسنده به اتفاقات رمان می‌پردازه و اونا رو از طریق زاویه دید، بیان می‌کنه.

در پارت هاتون به درستی رعایت شده بود و معمولا پارت هایی که صحنه ی جدیدی رو روایت می کرد عنوان گذاری شده بود و با دو جمله یا عبارت آغاز می شد و هر جایی هم که وسط پارت صحنه عوض می شد با ستاره مشخص شده بود. فقط اینکه دقت داشته باشین بعدا وقتی رمان به صورت چاپی منتشر بشه یا پی دی اف بخواد بشه، اینکه هر صحنه نام گذاری بشه کمی حالت غیرعادی به خودش می گیره چون معمولا هر فصل نام گذاری داره که حدود ده تا پانزده صفحه رو تشکیل میده. بنابراین در برخی موارد صحنه هاتون باید طولانی تر باشه یا نام گذاری ها کمتر بشه.

توصیفات رمان

توصیفات لازم برای رمان رو میشه به چهار دسته تقسیم کرد:

توصیفات ظاهری: به بیان شکل ظاهری شخصیت های رمان به خصوص شخصیت های اصلی بر می گرده.

کاملا به جا و به اندازه بودن. به خصوص توصیف ظاهریتون از گیوس در همون پارت های ابتدایی و لوسیفر در پارت های انتهایی به صورتی کاملا حرفه ای انجام شده بود، نه به صورت جمله وار بلکه با فضاسازی و این جای اشکال نمیذاره.

توصیفات مکانی: به بیان فضایی که عمده روایت رمان در اون اتفاق میفته و فضایی که شخصیت در اون حضور داره بر می گرده. از نکات مهم در این رابطه اینه که توصیفات پشت سر هم به شکل جمله وار باعث خستگی خواننده میشه بنابراین نویسنده باید توجه لازم رو داشته باشه که با انجام یک فضاسازی متناسب، توصیف مکان رو با ترکیب احساسات و حرکات شخصیت اصلی ترتیب بده.

باز هم خوب بود. توصیف عمارت دنیل و آبشار و ابتدای رمان هم کاخ استفان و مهمونی به خوبی انجام شده بودن.  

توصیفات حرکتی: همونطور که از اسمش پیداست، این توصیف به بیان حرکات شخصیت ها می پردازه که شامل هم حالت صورت در مواقع مختلف مثل اخم کردن، لبخند زدن، عصبانیت و غیره بر میشه و هم زبان بدن مثل لرزیدن از خشم یا گریه، گشاد کردن چشم ها موقع تعجب، انقباض صورت در اثر عصبانیت یا انزجار و غیره.

در نود درصد گفتگوها توصیفات حرکتی و حالت رو به خوبی بیان کرده بودین و حتی گاهی ترکیبشون باعث شده بود فضای رمان و حس و حال کاراکترها به خوبی ترسیم بشه و مشکلی مشاهده نشد.

توصیفات زمانی: این توصیف شامل ساعت، هفته، سال، قرن و زمان های روز مثل غروب، ظهر و... است. شاید به نظر برسه که کم اهمیته اما در واقع امر بیان اون در لفافه از موارد مهمیه که هر نویسنده ای باید مهارتش رو داشته باشه. در حین نوشتن نویسنده باید بتونه به طور ضمنی (نه به وضوح و بیان کلمات) نشون بده شبه، روزه، از یک اتفاق مهم که شاید نقطه عطف داستانه چه مدت داره می گذره و باید دقت داشت که معمولا ما این توصیف رو آشکارا نباید نشون بدیم. بهتره که نویسنده نیاد اول یک پارت بنویسه دو روز بعد، سه روز بعد بلکه بهتره به طور ضمنی در مونولگ ها (جایی که زاویه دید اول شخصه) یا دیالوگ ها و روند داستان (جایی که زاویه دید سوم شخصه) این مسئله رو مشخص کنه.

عملکردتون قابل قبول بود. صبح و شب بودن صحنه ها مشخص بود و حتی گذر زمان طی یک صحنه هم به خوبی مشخص شده بود مثلا جایی که لیسی با لوسیفر رو به رو شد و برگردوندنش به عمارت توسط دنیل.

توصیف احساسات: در قسمت های مختلف رمان وقتی که نویسنده اتفاقی رو رقم می زنه واکنش شخصی اصلی به اون اتفاق از کلیدی ترین توصیفات محسوب میشه حتی مهم تر از توصیفات مکان و ظاهر. چون که این یکی بر می گرده به ارتباط مستقیم خواننده با شخصیت اولی که نویسنده خلق کرده و صد البته که معیاری برای نشون دادن مهارت نویسنده است. یکی از مهم ترین نکاتی که اینجا قالب توجه هست اینه که نویسنده نباید از کلمات خشک و معمول مثل گریه کردم، عصبانی شدم، غمگین شدم استفاده کنه به جای اون باید عبارتی مرکب از کلمات مختلف رو به کار ببره که معنایی مشابه بده برای مثال به جای «گریه کردم...» بنویسه « خیسی اشک را گوشه ی چشمم احساس می کنم...». به عبارت دیگه نویسنده باید به جای گفتن، نشون بده.

در توصیف احساسی خیلی خوب عمل کردین. طی هر اتفاقی که در رمان افتاد و هر جزئیات شوکه کننده ای که آشکار می شد شخصیت ها به خوبی و کاملا ملموس واکنش نشون می دادن. مثلا وقتی لیسی از ابشار می گذره و تصور می کنه عمارت قدیمشون رو جلوی چشمش می بینه، توصیف احساسات الن و لیسی و عشق و محبت بینشون که خیلی خوب انجام شده جوری که برای خواننده کاملا قابل درکه. اون گیجی و بعد حس آشنایی که از ورودش به عمارت دنیل داره و رو به رو شدنش با لوسیفر مجادله بینشون تمامی به زیبایی توصیف شدن و نقطه قوت رمان شما صد در صد مهارت بالاتون در انجام این نوع توصیفاته.

کشمکش رمان

چند دسته کشمکش معمولا بین شخصیت ها در رمان مشاهده میشه:

1. ذهنی و عاطفی

وقتی شخصیت رمان با اتفاقی رو به رو میشه و دچار تردید، دوراهی، درگیری های ذهنی میشه. باید احساسات درونی شخصیت به تصویر کشیده بشن.

بسیار خوب عمل کردین و در جای لازم خودش. مثلا حیرت مارتا بعد از اینکه متوجه میشه ادوارد چه نقشه ای ریخته، دیالوگ های بین الن و لیسی وقتی اون طومار رو پیدا می کنن و سردرگمی جفتشون و دنیل و تصمیمش برای راهی کردن لیسی همه از موارد موفق کشمکش ذهنی هستن که در رمان مشاهده شد. من موردی رو در رمان شما مشاهده نکردم که وجود این کشمکش لازم بوده باشه و شما نیاورده باشینش بنابراین در این مورد به خوبی عمل کردین.

2. جسمانی

وقتی که طی اتفاقات درگیری های جسمی بین شخصیت ها اتفاق میفته.

نمونه بارز این نوع کشمکش همون جدال جادویی لوسیفر و لیسی بود که با توجه به ژانر فانتزی رمانتون به خوبی از پسش براومدین و قطعا قراره در آینده بیشتر از این ها هم شاهد باشیم.

3. اخلاقی

مقابله شخصیت با یک اصل اخلاقی.

تا جایی که من خوندم موردی مشاهده نشد که البته با توجه به روند رمانتون ضرورتی هم حس نشد.

4. محیطی

جایی که شخصیت با محیط اطراف خود به مقابله می پردازد.

مشاهده نشد.

دیالوگ و مونولوگ

دیالوگ: به گفت و گوی بین کاراکترها میگن دیالوگ. دیالوگ ها باید به دور از روزمرگی باشن و محتوایی جذاب و پرکشش داشته باشن.

از اونجایی که در رمان شما زاویه دید سوم شخص برای روایت انتخاب شده، مونولگی در میون نیست و ما باید تناسب رو بین دیالوگ های شما و سایر اجزای بدنه به خصوص توصیفات احساسی و حالتی در نظر بگیریم. دیالوگ هاتون از نظر محتوایی اصلا کلیشه و روزمرگی نداشت. تمامشون حساب شده بود و در هر بخشی از رمان ابهامی رو برطرف می کرد. تا اینجا من دیالوگی رو مشاهده نکردم که احساس کنم اضافی هست و نبودنش چندان مسئله ای ایجاد نمی کنه. همچنین نکته ای که خیلی مهمه توصیفات حالت قبل از دیالوگ بود که باز هم در همه ی رمان به خوبی رعایت شده بود. از طرفی اندازه دیالوگ ها نیز کاملا استاندارد بود و من مشکلی توش ندیدم.

از نظر تناسب بین بدنه و دیالوگ ها هم مشکلی مشاهده نشد. در برخی پارت ها ما شاهد انبوه دیالوگ های بین شخصیت ها بودیم که لازمه هر صحنه بود (مثل دیالوگ های بین الن و لیسی و دیالوگ های بین مارتا و الن و گیوس و دراین اواخر هم دنیل و پری ها) و در برخی موارد نیز شاهد انبوه توصیفات از فضا، افراد و مکان و احساسات کاراکترها که باز هم لازمه ی رخدادها بود تا فضاسازی لازم ایجاد بشه و ترسیم صحنه ها رو برای خواننده امکان پذیر کنه (مثل رفتن لیسی به جنگل و اتفاقات بعد از اون). بنابراین تناسب به خوبی رعایت شده. بنابراین خوب عمل کردید و حرفی نمی مونه.

قلم نویسنده

کلمات استفاده شده:

کلماتی که در رمان به کار میرن بهتره نه اونقدر صقیل باشن که فهم رو دشوار کنن و نه اونقدر ساده و تکراری که خواننده سرسری بخونه و رد بشه.

جملاتی که به کار بردین از نظر بار معنایی خوب بودن اما مشکل در استفاده بیش از حد آرایه های ادبی بود در هر جمله ی شما طی رمانه که گاهی جملات رو ناملموس و در نتیجه دیرفهم و سخت-فهم می کرد. اما بار احساسی عبارات و جملات استفاده شده کاملا نمایان بود و این به زیباتر شدن قلمتون کمک کرده بود.

جمله‌بندی:

جمله بندی بهتره که اونقدر بلند و پیچیده نباشه که فهم رو دشوار کنه و اونقدر هم کوتاه نباشه که زیبایی رمان رو کاهش بده.

مشکلی مشاهده نشد.

ارایه‌ها:

آرایه ها مهم ترین معیار زیبایی قلم نویسنده هستن که می تونن احساسات خواننده رو هم تحریک کنن برای همین کاربرد به اندازش در رمان مهم و ضروریه.

همونطور که گفتم گاهی کمی بیش از اندازه از آرایه ها استفاده شده بود و انگار این آرایه ها بودن که اتفاقات و رخدادهای رمان رو پیش می بردن. به خصوص اون اوایل رمان که داشت معرفی شخصیت ها شکل می گرفت و خواننده با گذشتشون آشنا می شد این کاربرد اغراق آمیز آرایه ها ابهامات زیادی ایجاد می کرد.

اصول درست‌نویسی:

1. چندتا غلط املایی تو متنتون پیدا کردم. سعی کنین در رمانتون تا جای ممکن غلط املایی نداشته باشین که ارزشش رو پایین میاره.

 " مسرانه " (پارت 4) غلطه، " مصرانه" درسته.

" احظار"(پارت 6) غلطه، " احضار" درسته.

" ساتع " (پارت 34) غلطه، "ساطع" درسته.

" توجیح" (پارت 43) غلطه، "توجیه" درسته.

2. سعی کنین کسره اضافی رو در رمانتون رعایت کنین. در کلماتی با ساختار مرکب، ما از -ِ برای پیوند دو کلمه استفاده می کنیم. «ـه» فقط در جایی به کار میره که می خوایم فعل « است» رو مخفف کنیم؛ مثلا "چقدر بی نظیره (بی نظیر است)".

" یکی اینجا حسابی خشمگینِ" (پارت 6) غلطه، " یکی اینجا حسابی خشمگینه" درسته.

" این مسئله خیلی مهمِ" (پارت 😎 غلطه،" این مسئله خیلی مهمه" درسته.

موارد خیلی بیشتری هم مشاهده شد که بهتره از اول رمان تا آخرش رو یک نظارت دوباره داشته باشین و رفعش کنین.

تکرار زائد حروف یا کلمات:

مشاهده نشد.

رعایت و هدفمند سازی پارت ها

اندازه هر پارت در گوشی 30 خط و در سیستم 60 خط باید باشه.

پارت هاتون در صفحه اول همگی زیادی کوتاه بودن و به شصت خط نمی رسیدن و در صفحه دوم هم  پارت 23 و 39 همین مشکل رو داشتن.

رعایت شرع و قانون اسلام+ نکات اخلاقی

موردی مشاهده نشد.

گپ دوستانه با نویسنده

خب، اول بگم که موضوع رمانتون در ژانر فانتزی فارسی زبان نو و جدید محسوب میشه هرچند در کتاب های انگلیسی زبان نمونه هاش بسیار زیادن اما این از ارزش کار شما اصلا کم نمی کنه و از این نظر جای تبریک داره. فقط اینکه نقطه ضعف اصلی رمان شما از نظر من قلم سنگین آغشته به آرایه های بی شمار ادبیه که برای نوشتن به کار بردین و این باعث شده گاهی اوقات درک جزئیات و اتفاقات سخت بشه. دقت داشته باشین ژانری که شما برای نوشتن انتخاب کردین فانتزیه و این یعنی ما بیش از اینکه نیازمند آرایه های بیش از اندازه ادبی که گاهی روند داستان رو کند و غیرقابل فهم می کنن باشیم، باید تمرکزمون رو روی رخداد ماجراها و توصیفات جزئیات شخصیت های فانتزی در رمان بذاریم (که البته در رابطه با لوسیفر به خوبی از پسش براومدین اما پری ها جای کار بیشتری داره) و استفاده غلوآمیز آرایه هایی که برای توصیف احساسات استفاده میشن غیرضروری به نظر میرسه. سعی کنین این استفاده بیش از حد از آرایه ها رو در روند اتفاقات تراژدیتون داشته باشین نه مسائل معمول تر تا متن غیرقابل فهم و خسته کننده نشه.

از طرفی همونطور که قبل تر هم اشاره کردم گره ها و ابهامات زیادی در سرتاسر رمان ایجاد شده و خواننده ای که هرلحظه منتظره گره گشایی بشه این ابهامات با ابهام بعدی رو به رو میشه و این باعث گیجی و سردرگمیش میشه. سعی کنین گره هایی که توی رمانتون ایجاد می کنین جوری نباشه پشت سر هم ردیف بشه بدون اینکه پاسخی بهشون داده بشه. تو یک فاصله زمانی مناسب حداقل معدودی از اونا رو رفع کنین که اینطوری خواننده هم به هیجان بیاد.

و نکته آخر اینکه بارها از اسم انگلستان در رمان استفاده شده و ما می دونیم که روایت رمان در انگلستان در دوره زمانی خیلی دوری اتفاق میفته. فقط اینکه محض اطمینان بهتون بگم در تمام ادوار گذشته نام انگلستان همیشه انگلستان نبوده بلکه ترکیبی از پادشاهی های متعدد بوده که هر کدوم نام خودشون رو داشتن مثل کنت و اسکس و ... . شما مشخص نکردین روایت رمانتون در چه دوره زمانی داره اتفاق میفته پس قطعا نمیشه نظر داد در این رابطه اما مسئله اینجاست که در عین این که غالب رمانتون رو فانتزی داره تشکیل میده و قرار نیست مباحث تاریخی درش دخیل باشه اما وقتی نام کشوری مثل انگلستان رو میارین که وجود خارجی داره باید خواه ناخواه به تاریخچه اون کشور توجه داشته باشین و بر اساس اون روایت رمانتون رو پیش ببرین حداقلش اینه که بدونین رمان در چه بستر زمانی در انگلیس داره اتفاق میفته و اون زمان اصلا انگلستانی وجود داشته یا نه. برای همین هم توصیه میشه اگر اطلاعات تاریخی کافی ندارین بهتره از نام یک کشور تخیلی استفاده می کردین و فقط مکان جغرافیاییش رو مشخص می کردین تا بستر مکانی رمان برای خواننده قابل درک بشه.

در آخر بگم که از قلمتون بی نهایت لذت بردم و اگر مشکل ابهامات حل بشه رمانتون جزو رمان های خیلی خوب انجمن قلمداد میشه. اگر سوالی داشتین در خدمتم.

موفق باشین و قلمتون مانا

منتقد: @ Heara

نویسنده: @ Aramis.R_U

سلام، ممنون از شما.

در رابطه با قلم ادبی باید بگم خودم مطلع هستم و تمام تلاشم و می‌کنم برطرفش کنم چون یک‌جورایی ناخودآگاه هست.

و ابهامات که بیشترش به همین مورد برمی‌گشتن.

و زمان رخدادها. بله در ادامه بهش اشاره میشه . 

  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...