رفتن به مطلب

اگه یه روز شخصیت های رماناتون رو ببینین، چه حسی پیدا می کنین و چی بهشون میگین؟


MCH
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

فکر کنین شخصیت هایی که نوشتین واقعین و یه گوشه دنیا دارن زندگی میکنن. بعد یه روز اونا رو از نزدیک ببینین. چیکار میکنین؟

  • لایک 10
  • تشکر 1

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، MCH گفته است:

فکر کنین شخصیت هایی که نوشتین واقعین و یه گوشه دنیا دارن زندگی میکنن. بعد یه روز اونا رو از نزدیک ببینین. چیکار میکنین؟

من خودم اگه پسرمو از نزدیک ببینم یدونه میزنم تو گوشش. هم خودش میدونه چرا هم من. XD

دخترمو بغل میکنم. بمیرم براش. خیلی گناهیه..

  • لایک 5
  • هاها 3

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، MCH گفته است:

فکر کنین شخصیت هایی که نوشتین واقعین و یه گوشه دنیا دارن زندگی میکنن. بعد یه روز اونا رو از نزدیک ببینین. چیکار میکنین؟

تعجب! تنها کاریه که از دستم بر میاد... چون با فکر به اینکه امکان داره شخصیت های رمانم واقعی باشن و تمام این اتفاقات برای یک نفر افتاده باشه، کل مغزم بهم میریزه و تنها کاری که از دستم برمیاد تعجب کردنه! 

  • لایک 6
  • هاها 2
  • غمگین 1

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

♧انتقامی از جنس خون, مَجاز♧

-تو هیچ وقت نمی‌تونی جلوی سرنوشتی که از پیش تعیین شده بایستی؛ حقش رو داری، ولی‌توانش رو نه!

 بعضی اوقات فقط باید بشینی و نگاه کنی که چه راحت داری همه چیزت رو از دست میدی. بعضی اوقات فقط باید بی‌ تفاوت بمونی و بدون هیچ واکنشی، تنها نطاره‌گر نمایش بدبختی‌هات باشی.

 تو بعضی مخمصه‌ها، تلاش فقط نتیجه معکوس میده؛ عین دست و پا زدن تو یه باتلاق، که هیچی جز سرعت غرق شدت عایدت نمی‌کنه...!

ساردینیا، معمایی با یک کارآگاه متفاوت

حافظه سیاه، در جستوجوی حافظه ای با رنگ و بوی سیاهی

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، MCH گفته است:

فکر کنین شخصیت هایی که نوشتین واقعین و یه گوشه دنیا دارن زندگی میکنن. بعد یه روز اونا رو از نزدیک ببینین. چیکار میکنین؟

دخترم رو بغل میکنم و ازش حلالیت می طلبم🥺😂

پسر  اون یکی رمانمم دوتا میزنم تو سرش تا از دیوونه بازی هاش برداره 😂💔

  • لایک 2
  • هاها 5
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🤣🤣😂😂😂😭😭😭 فرار میکنم.🏃🏃🏃😂😂 لعنتی همه بدبختن، به خون منِ بدبخت تشنه‌اند.

  • لایک 4
  • هاها 6

 

نویسنده رمان‌های کامل شده:    به یادت بیاور، ماندن یا رفتن، سرپناهی دیگر، پشیمان می‌شوی 

در حال  تایپ:   محنت دیدگان

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چه ایده قشگیییی

اول تعجب میکنم بعدش ذوق😂

و رمانم رو بهش معرفی میکنم که بخونه چون اون الان بازیگر رمانم حساب میاد. 

شاید هم با کمکشون فیلم رمان رو بسازم 😍

وی در رویاهای خویش غرق شدم👣🤣

ویرایش شده توسط ستاره
  • لایک 4
  • هاها 4

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من که هر روز شخصیت‌ها به خصوص اصلی رمان خود را میبینم و هرچی به او میگم رو نوشتم خیلی خوبه که رمانهای خود را بر اساس واقعیتها بنویسید اینگونه انسان سر خورده نمیشه

 

چقدر این گفته زیبا بود در حینی که مینوشتم چشمم به آن افتاد

پیامبر اسلام : 

 خدا بهشتی اش کند ، هر کس دخترش را تباه نسازد و تحقیرش نکند و پسرش را بر او ترجیح ندهد!  

احسن که این را گذاشتین سپاس🙏🏽

فکر کنم زیر تیزر رمان ژیکان اگه اشتباه نکنم بود

ویرایش شده توسط Ismail
  • لایک 9
  • تشکر 1
  • غمگین 4

 

...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

به شخصه دیگه زنده نیستم که بخوام چیزی بگم چون یه لقمه چپم کرده و الفاتحه

  • لایک 3
  • هاها 9

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، سادات.82 گفته است:

به شخصه دیگه زنده نیستم که بخوام چیزی بگم چون یه لقمه چپم کرده و الفاتحه

جر😂🤣

  • لایک 4
  • هاها 4
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ دقیقه قبل، سادات.۸۲ گفته است:

به شخصه دیگه زنده نیستم که بخوام چیزی بگم چون یه لقمه چپم کرده و الفاتحه

حالا کدومشون رو میگی هایمون یا هایدرا😂

  • لایک 2
  • هاها 6
  • سردرگم 1

 

...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
هم اکنون، Ismail گفته است:

حالا کدومشون رو میگی هایمون یا هایدرا😂

به حتم هر دو شون، تازه اگر بقیه هم به جمعشون اضافه نشن😂

  • لایک 3
  • تشکر 1
  • هاها 5

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به تک تک شخصیتام میگم 

مرسی که باعث شدید ترسم بریزه 

مرسی که به من انگیزه دادید و مرسی که  لبخند به روی لب های مردم آوردید 

  • لایک 7
  • غمگین 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، سادات.82 گفته است:

به حتم هر دو شون، تازه اگر بقیه هم به جمعشون اضافه نشن😂

تا اومدن ذهنت را پرت کن محو میشن

  • لایک 6
  • هاها 1

 

...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
۱ دقیقه قبل، Ismail گفته است:

تا اومدن ذهنت را پرت کن محو میشن

اتفاقا کاش واقعی بود. دنیایی که پر از اژدها باشه و بتونن باهات ارتباط برقرار کنن بنظرم خیلی خوب و قشنگه. البته قبلش باید در درگاه پرنسس توبه کرد🤦‍♀️

  • لایک 6
  • هاها 1
  • سردرگم 1

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

33 دقیقه قبل، MCH گفته است:

فکر کنین شخصیت هایی که نوشتین واقعین و یه گوشه دنیا دارن زندگی میکنن. بعد یه روز اونا رو از نزدیک ببینین. چیکار میکنین؟

اگر سرنوشت شون همون چیزی باشه، که من نوشتم. 

بهشون‌ میگم در آینده‌شون چه اتفاقی میوفته.

شاید اگه قراره کاری انجام بدن، یا اظهار پشیمونی کنن، دیر نشه... 🙂

  • لایک 6
  • هاها 1
  • غمگین 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

14 دقیقه قبل، ستاره گفته است:

چه ایده قشگیییی

اول تعجب میکنم بعدش ذوق😂

و رمانم رو بهش معرفی میکنم که بخونه چون اون الان بازیگر رمانم حساب میاد. 

شاید هم با کمکشون فیلم رمان رو بسازم 😍

وی در رویاهای خویش غرق شدم👣🤣

من اگه شخصیت های مذکر رمانم واقعی باشن، اول از همه واسه خودمو دوستام آستین بالا میزنم😎😂😂😂😂😂🔪🔪

  • لایک 6
  • هاها 4
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، سادات.82 گفته است:

اتفاقا کاش واقعی بود. دنیایی که پر از اژدها باشه و بتونن باهات ارتباط برقرار کنن بنظرم خیلی خوب و قشنگه. البته قبلش باید در درگاه پرنسس توبه کرد🤦‍♀️

اتفاقا دنیای واقعی ما پر از اژدها هست هر کدام انسانها خویی دارند که گاهی بعضی از اونها از صد تا اژدها بدتر هستند

  • لایک 1
  • غمگین 8

 

...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

در رابطه با رمان عصیانگرقرن، اگر توسط اژدهایان هنوز خورده نشده بودم باید بگم که:

- هی پسر، خودت رو جمع کن تو که اینقدر ضعیف نیستی، بذار بقیه هر چی می خوان بگن. بعدا برگرد و همشون رو قتل عام کن.

  • لایک 4
  • هاها 5

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
هم اکنون، Ismail گفته است:

اتفاقا دنیای واقعی ما پر از اژدها هست هر کدام انسانها خویی دارند که گاهی بعضی از اونها از صد تا اژدها بدتر هستند

حقیقت محضه این حرفتون

  • لایک 8
  • تشکر 2

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 دقیقه قبل، Hony.m گفته است:

به تک تک شخصیتام میگم 

مرسی که باعث شدید ترسم بریزه 

مرسی که به من انگیزه دادید و مرسی که  لبخند به روی لب های مردم آوردید 

یه سوال ترس از چی؟! 

  • لایک 7

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

39 دقیقه قبل، MCH گفته است:

فکر کنین شخصیت هایی که نوشتین واقعین و یه گوشه دنیا دارن زندگی میکنن. بعد یه روز اونا رو از نزدیک ببینین. چیکار میکنین؟

اول از همه یه چک میزنم توی صورت کیانا از بس کارن رو حرص داد. 

بعدش یه لگد نثار ساتیار میکنم که اینقدر جون به لبم رسوند و بعد با یه قیافه‌ی پوکر بهش میگم فازت چی بود دقیقا

  • لایک 4
  • هاها 4
  • غمگین 1

عشقی ممنوعه، نفرتی بی‌پایان و دختری که برای برادرش آینده‌اش را نابود کرد اما می‌فهمد تمام مدت رو دست خورده!

رمان بدلکاران، ریسمان سیاه و سفید

دختری که برای نجات جان همکارش از چنگ یک خلافکار، جانش را کف دستش می‌گیرد!

رمان اسلحه خودکشی

عشقی برخاسته از نفرتی دیرینه میان کشور اوشِن «سرزمین آب‌ها» و کشور اسکورچ «سرزمین آتش» 

رمان مفقود شده

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • طراح گرافیک
۵۴ دقیقه قبل، MCH گفته است:

فکر کنین شخصیت هایی که نوشتین واقعین و یه گوشه دنیا دارن زندگی میکنن. بعد یه روز اونا رو از نزدیک ببینین. چیکار میکنین؟

بغض می کنم😢 بعد هم با این مصرع از سعدی  باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی  صحنه رو ترک می کنم😄

  • لایک 5
  • هاها 3


رمان‌های تکمیل شده👇

 به گسی خرمالو🍂 (فایل)

 شعله رقصان این آتش تویی🔥 (در دست چاپ)

در حال تایپ👇🏻

رمان کوه به کوه می‌رسد...🗻

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

 دردي است درد عشق که درمان پذير نيست

از جان گزير هست و ز جانان گزير نیست  
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...