رفتن به مطلب

حافظ


zeynab82
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

 

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

 

 

 

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

 

که در این دامگه حادثه چون افتادم

 

 

 

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

 

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

 

 

 

سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

 

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

 

 

 

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

 

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

 

 

 

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

 

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

 

 

 

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

 

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

 

 

 

می‌خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

 

که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

 

 

 

پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک

 

ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...