رفتن به مطلب

شعر طنز


zeynab82
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

به منظور صفا و عشق و حالی!

 

سفر رفتیم یک شهر شمالی

 

هوای شهر ما آلوده بود و

 

هوای شهر آن ها بود عالی!

 

پتو و سفره را برداشت مادر

 

پدر هم توی دستش بود قالی

 

لب دریا رسیدیم و نشستیم

 

به سختی جور شد یک جای خالی!

 

نشد یک خانه یا ویلا بگیریم!

 

دلیلش نیست اصلا ضعف مالی!

 

دو ساعت بعد داداش بزرگم

 

خرید از سوپری پاچین و بالی!

 

من و داداش دیگر هم در این حین

 

به فکر گوجه بودیم و زغالی!

 

بگویم با شما چیزی که دیدم

 

نباشد حرف من هرگز خیالی

 

عزیزی بر سر خود روسری داشت!

 

یکی هم داشت یک مقدار شالی!

 

به پای عده ای شلوارکِ شیک!

 

وَ طرحش گل گلی یا خال خالی!

 

یکی قلیان لیمو می‌کشید و

 

یکی دنبال طعم پرتقالی!

 

صدای ضبط ماشینی بلند و

 

گروهی هم شده حالی به حالی!

 

وَ دریا بود تیره از کثیفی!

 

وَ ساحل هم شبیه آشغالی!

 

تمام نرخ ها چندین برابر

 

به طوری که مُخم کرد اتصالی!

 

ولی با این همه از بهر سوغات

 

خریدم یک عدد ظرف سفالی

 

یقین دارم حسابی سود کرده

 

به جز آلوچه ای، مَرد بلالی!

 

خیابان در خیابان بود خودرو

 

چه ایرانی، چه چینی، چه نپالی!

 

به جان مادرم دریا ندیدم

 

ز فرط جمعیت در آن حوالی

 

امیرحسین خوشحال

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...