رفتن به مطلب

نقد و بررسی داستان کوتاه از ابرها خون می‌چکد| مبینا ساجدی(آشوب) کاربر نودوهشتیا


Ashob
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

به نام خالق خون                           
داستان: از ابرها خون می‌چکد
نویسنده:مبینا ساجدی(آشوب)
ژانر: عاشقانه، اجتماعی، تراژدی
تاریخ:۱۴۰۰/۱۱/۲۰
هدف:می‌نویسم، آنقدر که گلویت را فریادهایت پاره نکند
خلاصه:
آفتاب دلدادگی می‌درخشید و پرتوها دست در دست یکدیگر شوق فرداهای نامعلوم را داشتند که ناگه ابرهای سیاه همچون پرده‌ای ضخیم در برابر خورشید قدعلم کرده و شروع به باریدن کردند. خون می بارید، سیل‌ اجبار بر دشت سرنوشت قدم برداشته بود و به یکباره جان گلبرگ های زندگی را ستاند. چرا چنین شد؟ آیا روح بر جان گل‌ باز می‌گردد یا نه؟ این میان دستانشان در دست یکدیگر خواهد ماند؟
مقدمه:
اینجا اقلیم یک عاشق است. جایی که عشق ورزیدن‌هایش مردند و قبرستانی از مهربانی و  عاشقی در دلش جان گرفت و نمی‌دانم چرا نیمه‌ شب‌ها جانش را گرفت! دیگر اینجا پاییز مقدس نیست، برگ‌ها دل از شاخه‌ها می‌کنند  و سردی بهانه‌ای است زیبا. در  اینجا از ابرها خون می‌‌چکد و فریادهای سکوت‌زده گلو می‌درند. جنون مجنون دربرابره عاشقیِ عشاق این اقلیم ناچیز است و کاش اجبار‌ها کمرنگ شوند؛ نه؟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...