رفتن به مطلب

دلنوشته «سرزمین حق» |shahrzad.rh(ستایش)کاربرانجمن نودهشتیا


seta._rh
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

زهرارمضانی
post توسط زهرارمضانی بررسی شد!

"دلنوشته برتر"

به seta._rh نشان " Great Support" و 200 امتیاز اعطا شد.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

نام دلنوشته: «سرزمین حق»

نام نویسنده: shahrzad.rh(ستایش)

ژانر:  تراژدی، عاشقانه

ساعت پارت گذاری: نامعلوم

مقدمه:

من از این دنیا فقط این رو فهمیدم که
اونی كه بیشتر می گفت نمی دونم، بیشتر می‌دونست.
اونی كه قوی تر بود، كمتر زور می‌گفت.
اونی كه راحت تر می‌گفت اشتباه كردم، اعتماد به نفسش بالاتر بود.
اونی که صداش آروم‌تر بود، حرف‌هاش با نفوذتر بود.
اونی كه خودش رو واقعا دوست داشت، بقیه رو واقعی تر دوست داشت.
اونی كه بیشتر طنز می‌گفت، به زندگی جدی تر نگاه می‌کرد!

ویرایش شده توسط Shadow
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۱

هیچ فراموش کردنی وجود نداره آدمی که میاد توی صورتت پوزخند می‌زنه میگه انقدر ضعیفی انقدر بی عرضه‌ای، بزار بگم بهت که اون هیچی از عشق، از دوست داشتن حالیش نمیشه فقط از یک محوطه بیرون از دایره زندگیت نشسته و نگاه می‌کنه و میگه اون چی داره که نمی‌تونی فراموش کنی جز یک آدمی که رهات کرد. اگه بخوای منطقی بهش نگاه کنی درست میگه ولی عشق هیچی از منطق حالیش نیست آدمی که عاشقه کوره کره هیچ چیزی جز معشوقش جز چشم‌های معشوقش نمی‌بینه آدم عاشق نمی‌تونه فراموش کنه حتی نمی‌تونه کنار بیاد با نبود معشوقش، فقط می‌تونه تظاهر کنه به این‌که با نبودش کنار اومده و توی تنهایی خودش جون بده از دلتنگی آدمی که معشوقش رو از دست میده بعد نه می‌تونه حالش خوب باشه نه می‌تونه زندگی کنه فقط نفس می‌کشه و نفس کشیدن هم دلیل بر زندگی کردن نیست ته حرف‌هام اینه؛ آدم عاشق معشوقش رو فراموش نمی‌کنه فقط با قلبی که دیگه ندارتش با چشمی که حتی دیگه اشکی ازش خارج نمی‌شه به نفس کشیدن ادامه میده و تنها دلیل نفس کشیدنش هم معشوقیه که هر لحظه، هر ثانیه توهم برگشتنش رو داره!

ویرایش شده توسط Shadow
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۲

من واسه رفتن آدم‌های اشتباه از زندگیم ناراحت نمیشم، اتفاقا ازشون تشکر می‌کنم که رفتن و باعث شدن من خودم رو بشناسم، به خودم نزدیک تر شم. من واقعا ازتون ممنونم، ممنونم که از زندگیم رفتید! بودن شما فقط باعث پیشرفت نکردنم می‌شد، باعث ضربه خوردنم، باعث بد شدن حالم می‌شد، ممنونم که رفتید و من رو قوی تر از قبل کردید. من امروز، به هیچ آدمی نیاز ندارم. من حتی وقت کسی رو هم ندارم، من تک و تنها به تنهایی خودم رو بالا کشیدم، به تنهایی تلاش کردم، توی این مسیر از کسی کمک نخواستم پس الان هم که موفق شدم، الان که قویم، الان که نیازی بهتون ندارم، نزدیکم نشید؛ من و قلبم بهتون نیازی نداریم، شما همونایی هستید که وسط جاده بدون فکر کردن به من و قلبم رهام کردید.

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۳

من همونیم که توی حال بد بقیه کنارشونه اما خودش وقتی حالش بد شه، وقتی حوصله نداشته باشه، جمع میشه توی خودش و به هیچ احد و ناسی نمیگه. کنج اتاقش ترجیح میده ساعت ها بشینه و موزیک پلی کنه اما رو به کسی نندازه، ترجیح میده با پلی لیستش زیر پتو از گریه و بغض خفه شه اما واسه حال بدش از کسی کمک نخواد. من همونیم که سعی می‌کنه حال تک- تک آدم‌ها رو خوب کنه اما واسه حال خودش از هیچکی کمک نمی‌خواد؛ ازش بپرسی میگه خوبم، اما هیشکی از دلش خبر نداره، هیچکسی نمی‌دونه با چشم‌های پر از اشک تایپ می‌کنه خوبم و موزیک رو دپ‌ترش می‌کنه. من همونیم که تنهایی‌ام رو به تک- تک این آدم‌ها ترجیح میدم؛ سیگارم، سیگاری که توی هیچکدوم از شرایط زندگیم تنهام نمی‌زاره و بدجور وصلمه رو به تک- تک شماهایی که فقط به فکر منفعت خودتونید ترجیح میدم، همین و بس.

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۴

آدم‌های زندگیتون رو دائمی ندونید، همیشه آمادگی این رو داشته باشید که یک روزی، یک جایی، با کلی خاطره تنهاتون بزارن. همه ما رفتنِ آدم‌هایی که فکرش رو نمی‌کردیم یک روز برن رو لمس کردیم، این وسط تنها کسی که موندگار بود خودمون بودیم، با همه چی ساختیم، چه خوب چه بد ادامه دادیم، تنهایی بزرگ شدیم و از آدم‌ها فقط چند تا خاطره به جا موند؛ خاطره‌هایی که مثل گرد و غبار ته نشین شدن کفِ مغزمون، هرلحظه در حالِ مرور کردنیم، هرلحظه توی گذشته زندگی می‌کنیم و با فکر کردن به آدم‌هایی که یک روزی قرار بود تا ابد موندنی بشن.

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۵

قوی بودن انتخاب منه، نمیگم همیشه قویم، نمی‌گم هیچ اتفاقی نمی‌تونه من رو به ضعیف‌ترین حالت ممکنم تبدیل کنه، مثلا شده یک وقت‌هایی توی خلوتم اشک ریختم، غصه خوردم، گریه کردم از خیلی چیزها اما ظاهرم نشون نداد این‌ها رو. همیشه یک آدمِ قوی رو نشون داد که هیچ چیز نمی‌تونه قوی بودنش رو به ته برسونه. یک وقت‌هایی شده که جا زدم، ضعیف شدم، اما فقط برای چند ساعت، نذاشتم اون آدم ضعیفه همیشگی بشه، دوباره به خودم اومدم چون تنها انتخاب من قوی بودنه و مهم‌تر از اون قوی موندن چون می‌دونم اگه خودم- خودم رو قوی نسازم هیچکس به دادم نمی‌رسه و فقط آدم‌هایی پیدا می‌شن که از پشت خنجرو فرو کنن و ضعیف‌تر از همیشه بشی؛ این آدم‌ها کافیه بدونن ضعیفی، کافیه نقطه ضعف‌هات رو بدونن، اونجاست که تبدیل به هیولا می‌شن، همونقدر ترسناک و وحشتناک! دیگه نقابشون رو برمی‌دارن و خودشون رو به بدترین شکل ممکن نشون میدن. مهم نیست یک زمان براشون مهم بودی، یک زمان دوست داشتن، یک زمان اولویتشون بودی، ضعیف که بشی همه این‌ها برمی‌گرده؛ برعکس میشه، هرکاری انجام میدن تا ضعیف‌تر از همیشه بشی و تو رو به صفر برسونن، خلاصه‌یِ حرف‌هام اینه که به قوی بودنت ادامه بده تحت هر شرایطی، کافیه قوی نباشی بدترین ضربه‌هارو از عزیزترین و نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیت می‌خوری!

 

 

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۶

یکم که برمی‌گردم به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم چه آدم‌هایی اومدن و رفتن، اون‌هایی که سره موندنشون تا به ابد قسم می‌خوردن، اون‌هایی که اصلا شبیه آدم‌های رفتنی نبودن، همونایی که یک روزی بهترین آدم زندگیم بودن اما الان، درست همین لحظه، نمی‌دونم کجان! چیکار می‌کنن، حالشون خوبه یا نه، یکم بیشتر که برمی‌گردم به عقب نگاه می‌کنم می‌بینم خودم، خوده من چقد عوض شدم. اصلا شبیه منِ قبلی نیستم؛ چقدر بزرگ، چقدر قوی، چقدر جسور، درست همونایی که منِ الانم رو ساختن که یک زمانی با تموم سنگ‌دلی ترکم کردن و رفتن، همونایی که بهترینم بودن اما الان توی زندگیم هیچ جایی ندارن. این رو می‌خوام بهت بگم؛ تو با اشتباهاتت، با آدم‌های بد و اشتباه زندگیت درس می‌گیری، تجربه میشه برات و عوض میشی، پخته میشی، درست مثل من، درست مثل الانِ من.

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۷

همه چیز رابطه به دوست داشتن و علاقه نیست، این‌که ناراحتش کنی، اشکش رو درآری، باعث حال بدش باشی، استرس و حال بد بهش تزریق کنی و در آخر بگی دوست دارم باید بگم که این دوست داشتن نیست، دوست داشتن یعنی اذیتش نکنی، حالش رو بد نکنی، اشکش رو درنیاری، کاری کنی همیشه خنده روی لبش باشه، حال دلش عالی باشه، بهش انرژی بدی، مراقبش باشی، نزاری کسی دلش رو بشکونه، نزاری آسیبی بهش برسه.  آره، دوست داشتن یعنی این، دوست داشتن رو توی یک جمله خلاصه نکنید، با رفتارتون، با اخلاقتون ثابت کنید که دلی دوسش دارید، آدمی که اذیتت می‌کنه و هرلحظه باعث حال بدته دوست نداره اون فقط یک مریض خودخواهه و سعی کن با اینجور آدم‌ها توی رابطه نری، فقط به خودت آسیب می‌زنی، فقط حال خودت رو بد می‌کنی، همین و بس.

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۸

تو رفتی اما پشیمون میشی وقتی تمامِ دورات رو می‌زنی و می‌بینی کسی مثل من پیدا نمیشه، از خودم تعریف نمی‌کنم، هرگز، اما خودت می‌فهمی هیچکس به اندازه من عاشقت نیست، می‌فهمی هیچکس نمی‌تونه مثل من از سکوتت حرف‌های دلت رو بفهمه، نمی‌تونه از توی چشم‌هات حالِ دلت رو بدونه، نمی‌تونه حالِ دلت رو خوب کنه، نمی‌تونه خنده از تهِ دل بیاره روی لبات، نمی‌تونه کاری کنه به خودت اهمیت بدی، نمی‌تونه کاری کنه احساس خوشبختی بکنی، نمی‌تونه بیست و چهار ساعته نگرانت باشه، نمی‌تونه اینقدر که من دلتنگت می‌شدم دلتنگت بشه، نمی‌تونه عمقِ عشق رو بهت نشون بده، نمی‌تونه تو رو اولویت زندگیش قرار بده، نمی‌تونه تو رو بیشتر از خودش یا هرکسی دوست داشته باشه. آره، این حرف‌ها رو نزدم تا یک تلنگری بشه، تا بفهمی و برگردی. فقط خواستم بدونی خیلی چیز ها رو برای آخرین بار در کنارِ من تجربه کردی، بعد از منی وجود نداره، حالا این شخصیت من رو می‌بینی؟ همین شخصیتِ عاشق، دیوانه، اگه برگردی پست می‌زنه، با تمامِ علاقه‌ای که بهت داره یک پرده ضخیم می‌کشه روی احساسش و نادیده گرفتنت رو ترجیح می‌ده. آره، توی دنیای من فرصتِ دومی وجود نداره، یکی که یک‌بار رفتن رو انتخاب می‌کنه دیگه نمی‌تونه برگرده، برگشتن توی دنیای من بی معنیه.

 

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۹

همیشه غرورم از همه چیز برام مهم تر بود؛    مغرور نیستم‌ها! نه، فقط به شخصیتم اهمیت میدم و اجازه خورد کردنم رو به هیچکس نمیدم، قلب و احساس من قیمت گرونی داره و امثال تو برای پرداختش زیادی ارزونید! هرگز نزنه به سرت که من می‌بازم، من یک دل شکسته میشم، من یک افسرده و گوشه‌گیر میشم؛ نه، منِ الان خیلی موفق تر از گذشته است. خیلی قوی تر از گذشتشه، تو و امثال تو واسه قلب من خیلی ارزون و فقیرن، من قلبم رو دست آدم‌های دو روزه نمیدم؛ به کسی میدم که لایقش باشه، به کسی قلبم رو میدم که شخصیتش قشنگ باشه، طرز حرف زدنش، شعورش، لولش خیلی بالاتر از این حرف‌ها باشه.

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۱۰

تو آخرین بازمونده‌ی دلخوشی‌های منی، برام بمون. هرچیزی که دوست داشتم مال من نشده و هرکی رو که دوست داشتم آدم‌ من نبوده. می‌دونی چیه؟ یاد گرفتم از آدم‌ها و‌ دلخوشی‌ها بگذرم و این رو بپذیرم که خیلی چیزها قابل تغییر نیست ولی تو فرق داری، تو رو نیاز دارم. تو رو نیاز دارم برای این‌که خوب باشم، برای این‌که شب‌ها زودتر بخوابم و صبح‌ها زودتر بلند‌شم. برای اینکه حواسم به خودم باشه بیشتر تلاش کنم و موفق‌تر بشم، برای این‌که شام و ناهار زهر‌مارم نشه، برای این‌که همه چی بهم بچسبه، برای این‌که درد و غم جامع رو نفهمم. تو رو نیاز دارم که زنده بمونم؛ تو رو نیاز دارم که زندگی کنم.

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۱۱

چندسال دیگه، یک شب وقتی حالت خیلی خوبه وسط قهقهه زدن یکهو توی دلت خالی میشه؛ عجیب دلت می‌گیره و یک بغض توی گلوت می.شینه. میری توی خودت، گم میشی توی تاریکی‌ای که حالا دورت رو گرفته، توی تاریکی می‌شینی و هرچی با خودت فکر می‌کنی چرا یکهو اینجوری شدی؟ چیزی به ذهنت نمی‌رسه اما می‌ری توی گذشته و یاد من می‌افتی! یکی که خیلی دوست داشت به یادت میاد و اون آدم دقیقا منم! منی که خیلی دوست داشتم اما تو با رفتنت من رو برای خودت خاطره کردی ولی خودت برام، برای منی که ولش کردی شدی یکی که با یادآوریش توی هر لحظه نابود می‌شد، اما گذشتی؛ از کارماش گذشتی. 

ولی دقیقا همون روز که همه چی مثل فیلم از جلوی چشم‌هات بگذره خیلی پشیمون میشی که از دستم دادی!

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۱۲

دوست داشتن‌ها متفاوتن.

یک‌جور دوست داشتن هست؛ خیلی دوست داری بهش بگی‌ها ولی طرف جوری برخورد می‌کنه که حرفت می‌مونه بیخ گلوت و به جاش میگی "یک لیوان آب لطفا."

یک‌جور دوست داشتن هست؛ بگی یا نگی نه به حال خودت فرقی داره، نه طرف چون اونقدر تنهایید که فقط هم رو دارید.

یک‌جور دوست داشتن هست؛ گفتنی نیست. دست به کار میشی؛ گل می‌خری واسش، باهم می‌خندین، باهم گریه می‌کنین حتی دعوا هم می‌کنین. جنسش خیلی درسته البته نایاب هم هست.

یک‌جور دوست داشتن هست؛ اون رو دیگه مقصر خودتی. اونقدر نمیگی- نمیگی- نمیگی تا یکی پیداش میشه و میگه. تاکید می‌کنم؛   مقصر خودتی.

یک‌جور دوست داشتن هست؛ اونقدر آرومه، اونقدر ظریف و لطیفه تا بهش نگاه می‌کنی، هر دو چشماتون شروع می‌کنه به خندیدن.

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۱۳

عشق، مثل کاشتن دونه‌ی گُل توی قلب اونیه که دوستش داری. یعنی وقتی به یکی میگی دوستت دارم، گل عشق رو توی قلبش می‌کاری. حالا دیگه تو در برابر اون گل مسئولی! همونطور که گل، آب و خاک و نور خوب می‌خواد، عشق هم همون حکایته. کاشتن تازه اول ماجراست. عشق مراقبت می‌خواد، توجه می‌خواد، نور امید و محبت می‌خواد. باید بدونی توی سرما چطوری گرم نگهش داری. باید حواست رو جمع کنی چیده نشه و ریشه‌اش محکم توی قلبش بمونه. مواظب این یک دونه گل باش وگرنه یک روز میای می‌بینی گلت حسابی پژمرده شده یا یکی پیدا شده که بهتر از تو داره ازش مراقبت می‌کنه!

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۱۴

میدونی از کی بین من و تو فاصله افتاد؟

از همونجایی که من منتظرت نشستم پشت این گوشی لعنتی، ساعت ها خیره شدم به ساعتش تا یه نوتیف میاد روش شیرجه میزنم رو گوشی که نکنه تو باشی یه وقت نفهمم دیر جوابتو بدم. همیشه اینقدر منتظرت میموندم آخرشبا که از خستگی کار و درس و چشم انتظاری روزام شبا چشام خود به خود بسته میشد. اما تُف به این همه نامردیت؛ تُف به این دلت که از خودتم نامردتره!

چی پیش خودت فکر کردی که اینجوری وسط این همه دلتنگی و دوست داشتن تنهام گذاشتی خودتو سرگرم این و اون کردی. چیم از اونا کمتر بود؟ من که از همه ی اونا بیشتر دوست داشتم؛ من که بیشتر ار همه ی اونا میخوامت چرا تواَم شدی یه آشغال توی آشغال دونی اونا؟

هروقت بچه بودم گریه میکردم بابام میومد پیشم میشست میگفت: بسه دیگه میخوای عرش خدارو به لرزه دربیاری با گریه هات؟ با گریه های دختر عرش خدا میلرزه اینجوری گریه نکن که دنیا رو سرم خراب میشه. 

کاری به دختر بودنم ندارم ولی یادت باشه دل شکستن از بلرزه درآوردن عرش خدا بدتره؛ امیدوارم کارمای دل شکستنم رو به انداره چشم انتظاریایی که برات کشیدم پس بدی.امیدوارم هیچکس به اندازه من هیچوقت و هیچ جا منتظرت نباشه.امیدوارم واسه تموم این وقتایی که با همه بودی جز من دقیق مثلشو یکی به سرت بیاره...!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۱۵

دیدی مثلا رفتی یک جایی و وقتی پا میشی؛ هی همش با خودت میگی حس می‌کنم یک چیزی رو جا گذاشتم.

تا برسی خونتون همش توی فکرته که چی بوده که جا گذاشتی.

حالا فرض کن اون چیزی که آدم جا بذاره؛ دل باشه!

جا گذاشتن خیلی حس بدیه، خیلی! جوری که از صبح تا شب، دور خودت می‌چرخی. توی فکری با خودت کلنجار می‌ری.

که چی رو کجا پیش کی جا گذاشتی؟

یک وقت‌هایی هم فقط به این‌ها ختم نمیشه؛یک وقت‌هایی چشم‌هات خیسه، اشک‌هات سرازیره؛ دقیقا هم می‌دونی چی رو کجا جا گذاشتی ولی کتمانش می‌کنی که غرورت پیش دلت سرافکنده نشه.

این کتمان کردن از اون جا گذاشتنه، دردناک تره!

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۱۶

یاد بگیر توی زندگیت ببخشی اما فراموش نکنی، یاد بگیر دنبالِ انتقام گرفتن از آدمی که عادت کرده به خراب کردنِ شخصیتش و شکوندن دلِ بقیه نباشی، یاد بگیر آدم‌ها رو درست انتخاب کنی تا بعدها پشیمون نشی از انتخابت، یاد بگیر انقدر قوی بشی که بعد از رفتنِ آدم‌ها از زندگیت زانوی غم بغل نگیری و بی‌تفاوت باشی، یاد بگیر تا می‌تونی مهربون باشی اما با همون آدمی که لیاقتش رو داره، یاد بگیر خودت رو دوست داشته باشی و اولویت خودت باشی بعد بقیه، یاد بگیر تا زمانی که شرایط کسی رو تجربه نکردی قضاوتش نکنی، یادبگیر دنبالِ اهدافت بری و حرف‌های آدم‌ها رو نشنیده بگیری!

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۱۷

ببین رفیق 

الان شاید یکی رهات کرده و رفته، شاید میونِ صدها هزار خاطره گم شدی، شاید زانوی غم بغل گرفتی و نمی‌تونی بخندی، اما بزار یک چیزی بهت بگم؛ بسپارش به زمان، شاید فراموش نشه اما میشه عادت کرد به نداشتن، به دوست داشته نشدن، زمان که بگذره یک‌جایی، یک سنی، یک نقطه از زندگیت، می‌شینی و با خودت میگی یادته اون روزها؟ حالِ دلم خوب نبود، نمی‌تونستم غذا بخورم، نمی‌تونستم بخندم، نمی‌تونستم بیرون برم، همون‌جا که فکر می‌کردم هیچوقت نمی‌تونم از این باتلاق رها بشم اما الان حالِ دلم خوبه! شاید هرزگاهی توی خاطرات پرسه بزنم اما گریه نمی‌کنم، شاید هرزگاهی حالِ دلم بد بشه اما نمی‌زارم اون حالِ بدِ دائمی بشه. آره رفیق، منتظر باش‌. زمان که بگذره همه چیز درست میشه، اما میونِ حرف‌هام یک‌چیزی رو اضافه کنم اون هم اینه‌که باید خودت بخوای؛ بخوای که بشه، خودت هم برای بهتر شدنِ حالت تلاش کن، هیچکس مثل خودت قدرت نفوذ بهت رو نداره، هیچکس مثلِ خودت تو رو نمی‌شناسه پس یادبگیر چجوری حال دلت رو خوب کنی! خودت هم تلاش کن، اگه تلاش کنی برای خوب شدنت شک نکن، به زودی همون آدمی میشی که دوست‌داشتی بشی، همون آدمِ قوی و شاد!

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۱۸

این‌بار می‌خوام برایِ خودم بنویسم؛ هر وقت جا زدم گفتی تو اهلِ جا زدن نباش جا زدن رو بلد نباش ادامه دادن و قوی بودن رو یادبگیر، هر وقت که نایی برای ادامه دادن نداشتم عصا می‌شدی واسه دستم و هولم می‌دادی جلو و می‌گفتی برو نترس، برو توی دلِ چیزهایی که ازشون می‌ترسی، هر وقت باختم همون کسی بودی که بهم امید می‌دادی و می‌گفتی بازی برد و باخت داره پس پاشو و دوباره از اول شروع کن، سخت‌ترین روزهای زندگیم تنها کسی که همراهم بود تو بودی، تنها کسی که باعث شد به خودم بیام و خوب زندگی کنم تو بودی، تنها آدمِ واقعی زندگیم، همون آدمِ همیشگیه زندگیم؛ دوستت دارم مَن.

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۱۹

الان که داری این متن رو می‌خونی ساعت چنده؟ دقیق ببین و بعد شروع کن به خوندن متن، خب دیدی؟ عقربه‌های ساعت سریع‌تر از اون چیزی که می‌بینی می‌گذرن، درواقع این عمرته که داره می‌گذره، هرثانیه بزرگتر میشی، پیرتر میشی، خودت نمی‌فهمی اما امان از اون روزی که هیچوقت متوجه این نشی که عمرت داره الکی- الکی تموم میشه، الکی- الکی داری بزرگ میشی؛ بدون هدف، بدون تلاش، بدون آینده، توی همین لحظه می‌تونی قدم‌هایی رو برداری به سوی موفق شدن. نگو از فردا،‌ نگو از شنبه، همین الان قدر لحظه‌هات رو بدون چون بعدی دیگه وجود نداره، یکم بگذره بیخیال میشی، سرد میشی، قدرِ لحظه‌هایی که توش نفس می‌کشی رو بدون و به خوبی ازشون استفاده کن، خب دوباره ساعت رو چک‌ کن. دیدی؟ خیلی سریع گذشت، چند ثانیه قبل تبدیل به خاطره شد، رفت توی لیست گذشته.

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۲۰

عاشق شدن خوبه اما تا حالا دچارِ عشق یک‌طرفه شدی؟ تا حالا شده کسی رو بخوای اما اون نیم نگاهم بهت نندازه؟ سخته عاشق بشی و عاشقت نباشه، می‌دونی که تهش بهش نمی‌رسی فقط بخاطرِ این‌که عشقی که دچارش شدی متقابل نیست و یک‌طرفه‌اس، دوسش‌داری اما اون توی دنیایِ خودش برای رسیدن به یکی دیگه می‌جنگه، سخته دوسش داشته باشی اما هر بار که می‌بینیش نتونی لمسش کنی، هربار که می‌بینیش نتونی از احساست بهش بگی، نتونی دار و ندارِ کسی باشی که شده همه دار و ندارت. سخته قانع بشی به دوست نداشتنش و خودت عاشق‌تر از دیروز بشی، سخته خودت رو به نداشتنش راضی کنی، سخته سال‌ها دلت گیرِ کسی باشه که هیچ‌وقت توی دلش جایی نداشتی و از عشق تنها چیزی که سهمت میشه تنهایی و نرسیدن و نداشتنِ معشوقته!

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۲۱

این جمله که میگن " تنها صداست که می‌ماند " بعد از رفتنت این رو با تمامِ وجودم لمس کردم، بعد از تو بهترین پلی لیستِ من شده بود ویس‌هایِ چند ثانیه‌ای، حاضر بودم تا آخرِ عمر با چند تا ویس از تو زندگی کنم، حاضر بودم تا آخرِ عمر جز صدای تو صدای کسی رو نشنوم؛ شاید بگی دیوانه‌ای! من می‌دونم دیوانه‌ام، دیوانه تو، صدایِ تو، همیشه اون چیزی که توی بدترین شرایط می‌تونست من رو آرومم کنه صدات بود، وقتی صدات رو می‌شنیدم انگار دردهام رو زیر یک مشت خاک دفن می‌کردن، وقتی اسمم رو به زبون می‌آوردی من بیشتر از هر روز عاشقِ صدات می‌شدم. آره، بعضی صداها معجزه‌ان، قشنگ روحت رو نوازش می‌کنن، حالت رو خوب می‌کنن؛ مثل صدایِ تو، میگم‌ها دلبر؟ من حسودیم میشه به هرکی که بعد از من بتونه صدات رو بشنوه.

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۲۲

آدمی بودم که طاقت نداشتم ناراحتیه کسی رو ببینم، نمی‌تونستم به سادگی ازش رد بشم، بگم به من چه خودش خوب میشه حتی وقت‌هایی ‌که مقصر من نبودم باز هم کوتاه می‌اومدم و نمی‌خواستم دل کسی رو بشکونم. اگه کسی حرفی می‌زد یا کاری می‌کرد و من ناراحت می.شدم به روش نمی‌آوردم و می‌گفتم نکنه بهش بگم و ناراحت بشه! یک وقت‌هایی دیگه خسته می‌شدم و توی تنهایی‌هام با خودم کلنجار می‌رفتم و می‌گفتم بس کن؛ دیگه داری زیاده‌روی می‌کنی، انقدر که بقیه برات مهمن خودت مهم نیستی، اما روز بعدی دوباره تکرارِ همون روزهای قبل بود و نمی‌تونستم خودم رو تغییر بدم ولی من الان تبدیل شدم به یک من دیگه، تبدیل شدم به یک آدم دیگه که هیچی واسش مهم نیست و تنهایی رو به بودن با هرکسی ترجیح میده!

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۲۳

یک‌ جا یک جمله‌ای خونده بودم که می‌گفت عمقِ عشقت هرچقدر باشد زخمی که فردا می‌خوری به همان اندازست، شاید واقعی ترین و دردناک‌ترین جمله‌ای بود که شنیده بودم، آدم وقتی یکی براش مهم نباشه خیلی کم پیش میاد با کارهاش، رفتارهاش بتونه ناراحتت کنه اما خدانکنه یکی برات مهم باشه و توی کنجِ قلبت جا باز کنه؛  اونجاست که به ریزترین حرکتش دقت می‌کنی و خدانکنه کاری رو انجام بده و ناراحتت کنه؛ اونجاست که دو دستی قلبت رو می‌زاره روی آتیش و می‌سوزی و بدتر ازین‌ها اینه که عشق دکمه توقف نداره، نمی‌تونی اندازش رو کنترل کنی و بگی آقا تا همین‌جا بسه! بگی تا اطلاع ثانوی زیاد نشو و همین‌قدر که هستی مکث کن. عشق هیچوقت کم نمیشه حتی اگه همراه با درد باشه. وقتی کلمه عاشق رو از آخر به اول می‌نویسی میشه "قشاع" و قشاع یعنی دردی که هیچ درمانی نداره، وقتی عاشق میشی تمامِ دردهاش رو به جون می‌خری و سمتش میری، زخم می‌بینی، درد می‌کشی، اشک می‌ریزی، باز هم عشقت بیشتر از دیروزه و همین بیشتر شدنه باعث میشه عمقِ ضربه‌ای که می‌تونن بهت بزنن هم بیشتر از دیروز باشه!

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_۲۴

می‌دونی در نبودت چی‌ها کشیدم؟ می‌دونی وقتی فکر می‌کردم یکی دیگه جای من رو گرفته چه حالی بهم دست می‌داد؟ می‌دونی وقتی به این فکر می‌کردم به یکی دیگه میگی دوست دارم چقدر اشک می‌ریختم؟ نه، معلومه که نمی‌دونی! این‌ همه مدت نبودی و من به امیدِ این‌که بیای زنده موندم، به امیدِ این‌که یک روز از خواب پاشم و ببینم همه این‌ها یک خواب بوده و دوباره توی بغلمی چشمام رو باز می‌کردم و فردا رو می‌دیدم. ساعت‌ها منتظرت می‌موندم و با شنیدن صدایِ در، قلبم می‌لرزید. شب و روزهایی که بدونِ تو سر شد و از من یک سنگ ساخت، آدمی شدم که همیشه گله از تنهایی می‌کردم اما تا یکی می‌اومد سمتم تبدیل به وحشی‌ترین و بی احساس‌ترین آدم می‌شدم و جز تو نمی‌تونستم خودم رو متعلق به کسی بدونم! تو چیکار کردی با من؟ من اون منِ قبلی نیستم، من می‌خوام بشم همونی که خنده‌هاش از ته دل بود، هرچیزی نمی‌تونست از پا درش بیاره، توی هر شرایطی قوی بود، اما الان! دِ آخه لعنتی چرا اینکار رو کردی باهام؟ من این‌جا دارم به خاطرِ هر چیزی که از تو ندارم صدبار می‌میرم و کسی به دادم نمی‌رسه!

ویرایش شده توسط Ayda rashid
ویراستاری ayda rashid
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...