رفتن به مطلب

بیا از خواب های جالبی که دیدی بگو


ملیکا ملازاده
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

اوهوم- اوهوم😌

سلام علیکم😁صدا میاد؟🎤

خب بریم برا تعریف کردن ی خوابی ک دیدم:/ 

ی بار خواب دیدم که توی ی کلبه‌ایم بعد با یه دختری ک مثلا دوستمه توی ی اتاقیم. بعد دور تا دور اتاق پره از عروسک، روی یکی از طاقچه‌ها عروسک آنابل هس و داره منو نگا میکنه😐💔

بزارید خلاصش کنم

خلاصهههههه این انابل خانم ب ما میچسبه و ولمون نمیکنه هی بنده رو میترسونه توی خواب😐🤧

درس هزاربار این خوابو دیدم هیق

  • لایک 4
  • هاها 5

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من خوابام تعادل ندارن😂💔

همه اتفاق‌هایی که توی روز رخ میده تک به تک توی‌خوابام میاد😐

ولی خب یه بار خواب دیدم همه داشتن از شهر فرار می‌کردن، صبح بیدار شدم چنان زلزله‌‌ای شد که عمم میخواست بره وسط کویر زندگی کنه😂💔

روند زلزله تا یک ماه ادامه داشت و ما هرروز یا یه روز درمیون می‌لرزیدیم😂😂😂

  • لایک 3
  • تشکر 1
  • هاها 6
  • غمگین 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کلا من رویای صادقه ریاد میبینم به طوری که همه میدونند حتی تا چند ماه هم شده حوادث را از قبل در خواب ببینم.. گاهی از خلق خوی من اعضاء خانواده میفهمند که من شب گذشته چه خوابی دیده ام گاهی حتی به خاطر خوابهای من پیش آمد شده که سفر خود را چندین روز به علت همان خوابها عقب انداختم که همه متوجه شدن که چه حادثه‌ای قرار بوده اتفاق بیفته گاهی متاسفانه از خبرهای بد  در آینده مطلع میشوم و گاهی خبرهای خوب گاهی وقتا دلم نمیخواد اصلا خواب ببینم اما متاسفانه حتی با یک دقیقه خواب هم شده یک فیلم سینمایی رو خواب دیدم.

و جالب اینکه من خواب ازدواج با همسرم را بیشتر از پنج سال قبل از آن دیده بودم اون هم چندین مرتبه با مشخصات ونشانیهای کامل

  • لایک 9

 

...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

19 دقیقه قبل، ملکه جهنم گفته است:

من خوابام تعادل ندارن😂💔

همه اتفاق‌هایی که توی روز رخ میده تک به تک توی‌خوابام میاد😐

ولی خب یه بار خواب دیدم همه داشتن از شهر فرار می‌کردن، صبح بیدار شدم چنان زلزله‌‌ای شد که عمم میخواست بره وسط کویر زندگی کنه😂💔

روند زلزله تا یک ماه ادامه داشت و ما هرروز یا یه روز درمیون می‌لرزیدیم😂😂😂

والا من هم از این پرفایلها امشب باید دیگه نخوابم رویای صادقه که هیچ رویای واقعه اتفاق برام میفته

  • لایک 5
  • هاها 5

 

...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Ismail گفته است:

والا من هم از این پرفایلها امشب باید دیگه نخوابم رویای صادقه که هیچ رویای واقعه اتفاق برام میفته

😬😂😬😂با ذکر صلوات بخوابین

  • لایک 5
  • تشکر 1
  • هاها 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 دقیقه قبل، Ismail گفته است:

والا من هم از این پرفایلها امشب باید دیگه نخوابم رویای صادقه که هیچ رویای واقعه اتفاق برام میفته

اتفاق خاصی نیست ایشالله چند وقت دیگه برداشته میشن😂💔

  • لایک 5
  • تشکر 1
  • هاها 1

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

♧انتقامی از جنس خون, مَجاز♧

-تو هیچ وقت نمی‌تونی جلوی سرنوشتی که از پیش تعیین شده بایستی؛ حقش رو داری، ولی‌توانش رو نه!

 بعضی اوقات فقط باید بشینی و نگاه کنی که چه راحت داری همه چیزت رو از دست میدی. بعضی اوقات فقط باید بی‌ تفاوت بمونی و بدون هیچ واکنشی، تنها نطاره‌گر نمایش بدبختی‌هات باشی.

 تو بعضی مخمصه‌ها، تلاش فقط نتیجه معکوس میده؛ عین دست و پا زدن تو یه باتلاق، که هیچی جز سرعت غرق شدت عایدت نمی‌کنه...!

ساردینیا، معمایی با یک کارآگاه متفاوت

حافظه سیاه، در جستوجوی حافظه ای با رنگ و بوی سیاهی

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من معمولا سعی میکنم با ذکر ایاک نعبد و ایاک نستعین بخوابم(خداوندا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم) شاید فردایی دگر به این دنیا چشم باز نکنم. پس مرا ببخش و در پناه خود قرار بده

  • لایک 6
  • تشکر 1

 

...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
7 دقیقه قبل، Ismail گفته است:

والا من هم از این پرفایلها امشب باید دیگه نخوابم رویای صادقه که هیچ رویای واقعه اتفاق برام میفته

🤣🤣 منظورتون از تاپیک اونوری اینجا بود؟

چون منم داشتم میومدم اینجا🤦🏻‍♀️😂

  • لایک 3
  • تشکر 1
  • هاها 3

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

یه خوابی براتون تعریف کنم کرک و پر هاتون بریزه

من اصولا خواب هایی که می بینم حقیقی میشن. حالا عده ای اعضای خانواده میگن بخاطر سید بودنمه نمی دونم ولی یه بار یکی از خاله هام تازه عروس بود شوهرش خیلی اذیتش می کرد و می زدش. دعوا کردن و کلا قرار بود جدا بشن. که بعد یه هفته من خواب دیدم شوهر خالم اومده بود جلوی خونه خاله اینام و گریه می کرد که ببخشید  اشتباه کردم. بیدار شدم و برای بقیه تعریف کردم. همه بهم خندیدن و گفتن بچه ای و ممکن نیست و اینا خیلی چکن دعوا جدی بود.

اما دو روز نگذشت که شوهر خالم اومد و معذرت خواهی کرد. هیچ کس باورش نمیشد و الان دارن با خوشحالی کنار هم زندگی می کنن

  • لایک 5
  • تشکر 1
  • هاها 1
  • غمگین 1

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

52 دقیقه قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

بسم الله الرحمن الرحیم

بیان از خواب های جالبی که دیدید بگین

خواب ها و دنیای خواب، سیر خواب و حلاجی خواب ها در کل لذت بخشه!

هر نوع خوابی حتی ترسناک هاش زیباست!

چون قدرت خدا رو در دنیای خواب توصیف میکنه.

هر خوابی که بتونم در اون لوسید دریمینگ‌ کنم و یا بتونم توش در مورد back room یا back door چیزی بفهمم زیباست:) 

  • لایک 7
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

بعد از چند سال که همه چیز تموم شده بود و رفته بودن سر زندگیشون البته با شروط خاصی و نا خالمون رو نمی دیدیم، من باز خواب دیدم.  اون روز ها مادر و پدربزگم چون خالم نمی تونست بیاد خونشون خیلی گریه می کردن. من شب خواب دیدم که خالم دو قلو دختر داره و خیلی خوشحاله در صورتی که همه از بین خرف هاشون می گفتن حتی توی خونش غذا نداره.

بیدار شدم و گفتم بهشون چی دیدم همه شک کرده بودن نمی دونستن باور کنن یا نه. اماچند ماه بعد خالم خبر داد بارداره و دختره🚶🏼‍♀️

همه اول بهم گفتن خواب هات نصفه شده نصف درست نصف اشتباه اما چند سال بعد، بازم باردار شد و الان دو تا دختر داره😂

  • لایک 5
  • هاها 3

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 دقیقه قبل، ملکه اجنه_سادات.۸۲ گفته است:

🤣🤣 منظورتون از تاپیک اونوری اینجا بود؟

چون منم داشتم میومدم اینجا🤦🏻‍♀️😂

آره

  • لایک 5
  • تشکر 1

 

...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

هعی 

خواب هام زیادن که اینجوری شدن. یه بار  دیگه خواب بودم، خواب دیدم مادر بزرگم نشسته داره گریه می کنه میگه پای راستم درد می کنه و دیگه خیلی پیر شدم و حس خیلی ناراحتی داشت.

بیدار شدم و گریه کردم چون فضای غمگین خواب خیلی روم تاثیر داشت، وقتی به مادرم گفتم خیلی تعجب کرد، گفت صبح با مادرش حرف زده و دقیقا همین حرف ها رو بهش زده  و گویا با بابابزرگم دعوا کرده بودن و دلش شکسته بود...عهی برگای خودمم ریخته بود و من بی خبر این خواب رو دیده بودم

  • لایک 6
  • تشکر 1
  • هاها 2

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من یه بار خواب دیدم رفتم تو کافه نشستم می‌خوام بیام بیرون ۴۰ میلیون کارت کشیدم اومدم بیرون  با استرس از خواب پریدم  خداروشکر کردم که خواب بود تو خواب و بیداری چندتا سکته ریز زدم 🤣

  • لایک 5
  • هاها 4
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، ملکه اجنه_سادات.۸۲ گفته است:

هعی 

خواب هام زیادن که اینجوری شدن. یه بار  دیگه خواب بودم، خواب دیدم مادر بزرگم نشسته داره گریه می کنه میگه پای راستم درد می کنه و دیگه خیلی پیر شدم و حس خیلی ناراحتی داشت.

بیدار شدم و گریه کردم چون فضای غمگین خواب خیلی روم تاثیر داشت، وقتی به مادرم گفتم خیلی تعجب کرد، گفت صبح با مادرش حرف زده و دقیقا همین حرف ها رو بهش زده  و گویا با بابابزرگم دعوا کرده بودن و دلش شکسته بود...عهی برگای خودمم ریخته بود و من بی خبر این خواب رو دیده بودم

آره یک شب تا صبح هر بار چشم بر هم گذاشتم خواب دعوای زن شوهری دو تا از بستگان را دیدم که خیلی هم بالا گرفته بود صبح اول وقت با اعصاب خورد در رختخواب غلته میزدم که پدرم آمد بالای سرم و گفت من رو برسون خانه فلانی ..گفتم دعواشون شده گفت آره تو از کجا میدونی گفتم از سر شب تا حالا من وسط دعواشون نشسته بودم کلی از بزرگهای فامیل دو طرف هم بودن.(پدر من بزرگ فامیل بود برای همین زیاد برای این امور به او مراجعه میشد) اون دو تا زن شوهر نیز عاقبت از هم جدا شدن.

  • لایک 6
  • هاها 1
  • غمگین 2

 

...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام اين خوابی که میگم برام خیلی جالب و هنوز جای سوال 

ما تو خونه قبلی ویلاییمون تو اتاق میخوابیدم و مامانم اینا، طبقه بالا

همیشه خواب میدیدم که توی خواب پرده سفید رو از پنجره کنار میزدم و یک مرد و پسر جوون پشت پنجره می‌رقصید و انقدر واقی بود که صبح که بیدار میشدم پرده سفید رو کنار میزدم و کسی نبود

شاید تو اون مدت توی 2ما، 3 الا 4 بار این خواب رو میدیدم 

ولی با عوض شدن خونمون دیگه هیچ وقت اون خواب رو ندیدم ولی تک تک صحنه هاش هنوز تو ذهنم برام جالب که با عوض کردن خونه دیگه اون خوابی که بارها دیدم و نمیبینم

  • لایک 6
  • غمگین 1

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بعضی از خواب های من انگار فیلم سینمایی ان . اصلا هم فراموششون نمیکنم . نکته به نکته اشون رو یادم میمونه . بعد نم چرا اکثرا ژانرشونم ترسناکه .
دیشب خواب دیدم سه تا دختر اومدن یه خونه ویلایی وسط جنگل که از قضا مال منه . من مردم یا چی خونه متروکه است .
فکرکنم روح خبیث داستان من بودم 🤦🏻‍♀

خلاصه بیام بگم یه هیولا میاد به اینا حمله میکنه و یکی از دخترا رو با خودش میبره و دوتای دیگه میرن تا پیداش کنن و در برن اما آخرش کشته میشن .
هیولاهه هم یه سر تقریبا بزرگ رو بدن یه دختر عادی که همه جاش پر زخمه و خون میاد و ناخون های دراز داره . صورتشم مثل چشم لزجه و زرده . یه چشم گنده وسط و یه دهن بزرگ پر از دندون های تیز .

این خونه یه ویژگی عجیبم داره . اینکه تو بعضی از قفسه هاش یه تاریخ هایی هستن . اگه له اونا دست بزنی میری زمانی که تو اون تاریخ هستش .

فردا صبح اون دختری که برده بودتش هیولا ت یه جای دیگه غیر خونه بهوش میاد و میبینه رو دیوار تاریخ اون زمانی که بادوستاش اومده هستش . و رو صورتش یه ماسک عجیب لزجه .
هرکار میکنه درنمیاد .
دوستاشم پیدا نمیکنه .
میره دکتر تا درش بیاره و وقتی درش میارن میبینن زیرش همون صورت هیولایی هستش که گفتم . همه میگرخن و قبل اینکه بگیرنش دختره درمیره .
وقتی صورتش رو میبینه خنده شیطانی میکنه و میدوه سمت خونه و اون تاریخ رو لمس میکنه .
الان خودش اون هیولا شده که قراره باز اون بلا رو سرخودش بیاره و دوستاش و عقلش رو کاملا از دست داده .

تعبیر خواب بلدین ؟ 😐

  • لایک 3
  • تشکر 1
  • هاها 4

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من خواب عجیب غریب زیاد میبینم

یه بار خواب دیدم پلیسم بعد با یه وانت پر از سرباز رفتیم خلافکار بگیریم😂 خلافکاره هم عاشقم میشه وقتی تیر میخورم و وانت کلا میپوکه میاد نجاتم میده اصلا هارتم توی خواب ذوب شد🥺😂

  • لایک 2
  • هاها 6

عشقی ممنوعه، نفرتی بی‌پایان و دختری که برای برادرش آینده‌اش را نابود کرد اما می‌فهمد تمام مدت رو دست خورده!

رمان بدلکاران، ریسمان سیاه و سفید

دختری که برای نجات جان همکارش از چنگ یک خلافکار، جانش را کف دستش می‌گیرد!

رمان اسلحه خودکشی

عشقی برخاسته از نفرتی دیرینه میان کشور اوشِن «سرزمین آب‌ها» و کشور اسکورچ «سرزمین آتش» 

رمان مفقود شده

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 دقیقه قبل، MCH گفته است:

بعضی از خواب های من انگار فیلم سینمایی ان . اصلا هم فراموششون نمیکنم . نکته به نکته اشون رو یادم میمونه . بعد نم چرا اکثرا ژانرشونم ترسناکه .
دیشب خواب دیدم سه تا دختر اومدن یه خونه ویلایی وسط جنگل که از قضا مال منه . من مردم یا چی خونه متروکه است .
فکرکنم روح خبیث داستان من بودم 🤦🏻‍♀

خلاصه بیام بگم یه هیولا میاد به اینا حمله میکنه و یکی از دخترا رو با خودش میبره و دوتای دیگه میرن تا پیداش کنن و در برن اما آخرش کشته میشن .
هیولاهه هم یه سر تقریبا بزرگ رو بدن یه دختر عادی که همه جاش پر زخمه و خون میاد و ناخون های دراز داره . صورتشم مثل چشم لزجه و زرده . یه چشم گنده وسط و یه دهن بزرگ پر از دندون های تیز .

این خونه یه ویژگی عجیبم داره . اینکه تو بعضی از قفسه هاش یه تاریخ هایی هستن . اگه له اونا دست بزنی میری زمانی که تو اون تاریخ هستش .

فردا صبح اون دختری که برده بودتش هیولا ت یه جای دیگه غیر خونه بهوش میاد و میبینه رو دیوار تاریخ اون زمانی که بادوستاش اومده هستش . و رو صورتش یه ماسک عجیب لزجه .
هرکار میکنه درنمیاد .
دوستاشم پیدا نمیکنه .
میره دکتر تا درش بیاره و وقتی درش میارن میبینن زیرش همون صورت هیولایی هستش که گفتم . همه میگرخن و قبل اینکه بگیرنش دختره درمیره .
وقتی صورتش رو میبینه خنده شیطانی میکنه و میدوه سمت خونه و اون تاریخ رو لمس میکنه .
الان خودش اون هیولا شده که قراره باز اون بلا رو سرخودش بیاره و دوستاش و عقلش رو کاملا از دست داده .

تعبیر خواب بلدین ؟ 😐

فیلم ترسناک بود قشنگ😂

  • لایک 3
  • هاها 1

عشقی ممنوعه، نفرتی بی‌پایان و دختری که برای برادرش آینده‌اش را نابود کرد اما می‌فهمد تمام مدت رو دست خورده!

رمان بدلکاران، ریسمان سیاه و سفید

دختری که برای نجات جان همکارش از چنگ یک خلافکار، جانش را کف دستش می‌گیرد!

رمان اسلحه خودکشی

عشقی برخاسته از نفرتی دیرینه میان کشور اوشِن «سرزمین آب‌ها» و کشور اسکورچ «سرزمین آتش» 

رمان مفقود شده

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، Beretta گفته است:

فیلم ترسناک بود قشنگ😂

حالا این خوبه. یه بار خواب دیدم نصفه موند فرداش ادامشو دیدم. اینو به هرکی بگی باور نمیکنه. مغزم انگار موقع خواب سی دی چیزی میزاره.

  • لایک 2
  • تشکر 1
  • هاها 4

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، MCH گفته است:

حالا این خوبه. یه بار خواب دیدم نصفه موند فرداش ادامشو دیدم. اینو به هرکی بگی باور نمیکنه. مغزم انگار موقع خواب سی دی چیزی میزاره.

عررر خیلی عجیبه. 

منم یه خواب رو دو بار توی یه ماه دیدم. جالبیش اینجا بود کپی همون اولین باری که دیدمش بود. 

  • لایک 3
  • هاها 4

عشقی ممنوعه، نفرتی بی‌پایان و دختری که برای برادرش آینده‌اش را نابود کرد اما می‌فهمد تمام مدت رو دست خورده!

رمان بدلکاران، ریسمان سیاه و سفید

دختری که برای نجات جان همکارش از چنگ یک خلافکار، جانش را کف دستش می‌گیرد!

رمان اسلحه خودکشی

عشقی برخاسته از نفرتی دیرینه میان کشور اوشِن «سرزمین آب‌ها» و کشور اسکورچ «سرزمین آتش» 

رمان مفقود شده

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

9 دقیقه قبل، MCH گفته است:

بعضی از خواب های من انگار فیلم سینمایی ان . اصلا هم فراموششون نمیکنم . نکته به نکته اشون رو یادم میمونه . بعد نم چرا اکثرا ژانرشونم ترسناکه .
دیشب خواب دیدم سه تا دختر اومدن یه خونه ویلایی وسط جنگل که از قضا مال منه . من مردم یا چی خونه متروکه است .
فکرکنم روح خبیث داستان من بودم 🤦🏻‍♀

خلاصه بیام بگم یه هیولا میاد به اینا حمله میکنه و یکی از دخترا رو با خودش میبره و دوتای دیگه میرن تا پیداش کنن و در برن اما آخرش کشته میشن .
هیولاهه هم یه سر تقریبا بزرگ رو بدن یه دختر عادی که همه جاش پر زخمه و خون میاد و ناخون های دراز داره . صورتشم مثل چشم لزجه و زرده . یه چشم گنده وسط و یه دهن بزرگ پر از دندون های تیز .

این خونه یه ویژگی عجیبم داره . اینکه تو بعضی از قفسه هاش یه تاریخ هایی هستن . اگه له اونا دست بزنی میری زمانی که تو اون تاریخ هستش .

فردا صبح اون دختری که برده بودتش هیولا ت یه جای دیگه غیر خونه بهوش میاد و میبینه رو دیوار تاریخ اون زمانی که بادوستاش اومده هستش . و رو صورتش یه ماسک عجیب لزجه .
هرکار میکنه درنمیاد .
دوستاشم پیدا نمیکنه .
میره دکتر تا درش بیاره و وقتی درش میارن میبینن زیرش همون صورت هیولایی هستش که گفتم . همه میگرخن و قبل اینکه بگیرنش دختره درمیره .
وقتی صورتش رو میبینه خنده شیطانی میکنه و میدوه سمت خونه و اون تاریخ رو لمس میکنه .
الان خودش اون هیولا شده که قراره باز اون بلا رو سرخودش بیاره و دوستاش و عقلش رو کاملا از دست داده .

تعبیر خواب بلدین ؟ 😐

معمولا رویای صادقه یک نکته و یا یک تصویر واضح از یک موضوع به ما ارائه میدهد که بدون هیچ تعبیر به صورت واضح برای بیننده قابل درکه بقیه خوابها تخیل و تفکر مغز خود انسان در ارتباط با مسائل روزی است که با آن درگیر بودیم مثل خواب امتحان دیدن یا بیماری و امثالهم

  • لایک 5
  • تشکر 1

 

...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Beretta گفته است:

عررر خیلی عجیبه. 

منم یه خواب رو دو بار توی یه ماه دیدم. جالبیش اینجا بود کپی همون اولین باری که دیدمش بود. 

ولی قششنگ ایدن برا داستانای جدید .

  • لایک 3
  • هاها 1

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...