رفتن به مطلب

تا حالا شده رمانتون رو نصفه ول کنید و دیگه ادامه ندید؟


_Atrin_
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

من خودم جلد اول رمانم رو تکمیل کردم، جلد دومش هم در حال اتمام بود، اما یکهو تمام نوشته‌هام که برای جلد دوم بود پاک شد و هیچ‌وقت نتونستم برش گردونم. انگیزه‌ی ادامه دادنش رو از دست دادم و الان تنها جلد اول رمانم رو دارم🥲

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Parya گفته است:

من خودم جلد اول رمانم رو تکمیل کردم، جلد دومش هم در حال اتمام بود، اما یکهو تمام نوشته‌هام که برای جلد دوم بود پاک شد و هیچ‌وقت نتونستم برش گردونم. انگیزه‌ی ادامه دادنش رو از دست دادم و الان تنها جلد اول رمانم رو دارم🥲

@ ملکه ارواح-khakestar  @ ملکه خون _Torkan do_  @ ملکه برزخ_NAJIW80_  @ ملکه جهنم  @ Negin jamali  @ Ayda rashid   @ niayesh1389   @ MCH  @ VampirE  @ Z.mim   @ Heart  @ MOBINA.MN   @ ستایش گودرزی

ویرایش شده توسط Parya
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آره خب من الان تمام رمان هایی که می‌نویسم رو رها کردم، و تصمیم گرفتم کم کم برای سال جدید شروع کنم به نوشتن، که انشالله سال خوبی برای تمام نودهشتیا باشه.....

مثلا امروز ژانرها خلاصه و مقدمه‌ی یکی از رمان هامو تغییر دادم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Heart گفته است:

آره خب من الان تمام رمان هایی که می‌نویسم رو رها کردم، و تصمیم گرفتم کم کم برای سال جدید شروع کنم به نوشتن، که انشالله سال خوبی برای تمام نودهشتیا باشه.....

مثلا امروز ژانرها خلاصه و مقدمه‌ی یکی از رمان هامو تغییر دادم.

من هم چندتا از رمان هام رو متوقف کردم تا بیشتر روش کار کنم، و همچنین روی قلمم، تا بتونم داستان زیبایی رو  به نگارش در بیارم:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی برای تمرین و بالابردن سطحم می نوشتم، آره. جمعا چهارتا رمان. البته اینارو نگه داشتم بعدا باز بنویسم چون ایدشون خوب بود؛ اما من تو سطحی نبودم که بتونم خوب درشون بیارم. این رمانم اولین کار رسمی و سایتیمه که تا جلد آخر و پارت آخرشو نزارم، خیال ندارم دست از سرش بردارم.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 دقیقه قبل، MCH گفته است:

وقتی برای تمرین و بالابردن سطحم می نوشتم، آره. جمعا چهارتا رمان. البته اینارو نگه داشتم بعدا باز بنویسم چون ایدشون خوب بود؛ اما من تو سطحی نبودم که بتونم خوب درشون بیارم. این رمانم اولین کار رسمی و سایتیمه که تا جلد آخر و پارت آخرشو نزارم، خیال ندارم دست از سرش بردارم.

قطعا آدم نباید عقب بکشه!

باید تلاش کنه و راهش رو ادامه بده، من خودم  می‌خوام بعدا رمانم رو کامل کنم، دلم نمیاد ولش کن چون‌ براش تلاش کردم، نمی‌خوام تلاش‌هام هدر بره؛)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

17 دقیقه قبل، Parya گفته است:

من خودم جلد اول رمانم رو تکمیل کردم، جلد دومش هم در حال اتمام بود، اما یکهو تمام نوشته‌هام که برای جلد دوم بود پاک شد و هیچ‌وقت نتونستم برش گردونم. انگیزه‌ی ادامه دادنش رو از دست دادم و الان تنها جلد اول رمانم رو دارم🥲

من اره، سه چهار بار😂

خب هم این که ایده‌شون یکم ضعیف بود، هم قلمشون... هم ایده‌های جدید و بهتر به ذهنم رسید. البته شاید یه روزی ویرایششون بزنم و بنویسمشون. 

عشقی ممنوعه، نفرتی بی‌پایان و دختری که برای برادرش آینده‌اش را نابود کرد اما می‌فهمد تمام مدت رو دست خورده!

رمان بدلکاران، ریسمان سیاه و سفید

دختری که برای نجات جان همکارش از چنگ یک خلافکار، جانش را کف دستش می‌گیرد!

رمان اسلحه خودکشی

عشقی برخاسته از نفرتی دیرینه میان کشور اوشِن «سرزمین آب‌ها» و کشور اسکورچ «سرزمین آتش» 

رمان مفقود شده

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اره 

ولی خب دوست دارم ادامش بدم

spacer.png

سال هاست که دیگر عطر و بوی زندگی را حس نمی کنند...
انگار که گویی زیر خروار خروار خاطره دفن شده اند.نه از درد نجوایی سر داده اند، نه از کسی دست کمک خواسته اند. مگر گناهشان چه بود جز متولد شدن؟!
تاوان انتخاب اشتباه چه کسانی را تا کی و تا کجا باید پس بدهند؟!
کی میبینند جز خودشان خوبه دیگری را در بر ندارند؟!...

مطب روانشناسی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • طراح گرافیک

قطعا اگر ازش مطمئن نبودم، اصلا شروعش نمیکردم، پس نه! ولی اینکه میگی رمانت پاک شده، فوبیایی هستش که همیشه باهامه و از ترسم چند تا کپی نگه میدارم، چون مطمئنم نمیتونم اونقدر حوصله کنم و از اول و با همون کیفیت دوباره بنویسمش!😉

ویرایش شده توسط Atefeh L


رمان‌های تکمیل شده👇

 به گسی خرمالو🍂 (فایل)

 شعله رقصان این آتش تویی🔥 (در دست چاپ)

در حال تایپ👇🏻

رمان کوه به کوه می‌رسد...🗻

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

 دردي است درد عشق که درمان پذير نيست

از جان گزير هست و ز جانان گزير نیست  
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

من هیچکدوم از رمان هام رو نصفه ول نکردم😎

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نه نصفه ول نکردم تا حالا. اگه هم بوده ازشون کپی دارم تا با ی ایده قشنگ تر ظهور کنن🥺

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

11 ساعت قبل، Parya گفته است:

من خودم جلد اول رمانم رو تکمیل کردم، جلد دومش هم در حال اتمام بود، اما یکهو تمام نوشته‌هام که برای جلد دوم بود پاک شد و هیچ‌وقت نتونستم برش گردونم. انگیزه‌ی ادامه دادنش رو از دست دادم و الان تنها جلد اول رمانم رو دارم🥲

بلی👀🙌یه دونه رمان توی متروکه دارم که دیگه قصد ادامه دادنش رو ندارم!

دوتا دیگه هم هست فعلا دست نگه داشتم چون باید اساسی ویرایششون کنم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

معلومه که آره فقط توی سایت قبلی چهارتا رمان و ی داستانم رو انداختم متروکه😐 حالا اینجا هنوز تصمیم نگرفتم بندازم یا نه

                         img_20220717_082307_265_njdg.jpg

                                                              " میم.ز "

                              در راه روی تیمارستان فریاد می‌کشید:

                                           برگرد، من خوب میشم . . . !

                                                         رمان-اتاق-۷۲۱

 

درحال تایپ‌ها:

داستان از این دیوار خون می‌چکد * رمان سمفونی قدرت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اره قطعا

تا حالا حتی یه دونه رو هم کامل نکردم. بابتش ناراحت هم نیستم البته

من با قلم الانم حتی اگه یه کتاب‌ هم بنویسم  باز هم به بازنویسی احتیاج داره و وقتی یه رمان مینویسم بعد از رسیدن به وسطاش به نظرم اوایلش خیلی بد به چشم میان و دوباره از اول مینویسم. عیبی هم توش نمی‌بینم. هروقت به سطح قلمی خوبی رسیدم... اون موقع نگرانی هام راجع به تموم نشدن رمانم میشه🙂 ایده هام تو مغزم و دفترام و نقاشی هام هست. اگر هم بعضی هاش از ذهنم پاک شه خب... یکی دیگه میذارم جاش:')

نوشته‌ی نویسنده‌ای که به دنبال بهترین ها می‌گشت.

روح و روان هایی که پیوندشان با اشک و خون، ناگسستنی به نظر می‌رسید.

⌫رمان روح‌واره، به قلم   پرتویی از ماه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، روح مرحوم Prometa گفته است:

اره قطعا

تا حالا حتی یه دونه رو هم کامل نکردم. بابتش ناراحت هم نیستم البته

من با قلم الانم حتی اگه یه کتاب‌ هم بنویسم  باز هم به بازنویسی احتیاج داره و وقتی یه رمان مینویسم بعد از رسیدن به وسطاش به نظرم اوایلش خیلی بد به چشم میان و دوباره از اول مینویسم. عیبی هم توش نمی‌بینم. هروقت به سطح قلمی خوبی رسیدم... اون موقع نگرانی هام راجع به تموم نشدن رمانم میشه🙂 ایده هام تو مغزم و دفترام و نقاشی هام هست. اگر هم بعضی هاش از ذهنم پاک شه خب... یکی دیگه میذارم جاش:')

منم دقیقا همین وضعیت رو دارم اما فکر میکنم یه چرخه‌ی بی پایانه!

چون همیشه سطح بالاتری از چیزی که الان هستیم وجود داره...

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آره. من هم خیلی وقت پیش یک رمان با دویست و خورده‌ای پارت نوشتم💔 ولی به دلیل این‌که گوشیم ریست شد، کاملا حذف شد و دیگه نتونستم برش گردونم

photostudio_1662484842780_7wgh.png

به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی...♡

سوگند به ابتدای روز [وقتی که خورشید پرتوافشانی می‌کند] و سوگند به شب آن‌گاه که آرام گیرد

که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است!

#ضحی_آیات_یک_دو_سه_چهار#

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

9 دقیقه قبل، Z.mim گفته است:

منم دقیقا همین وضعیت رو دارم اما فکر میکنم یه چرخه‌ی بی پایانه!

چون همیشه سطح بالاتری از چیزی که الان هستیم وجود داره...

تا حدودی حرفت رو قبول دارم ولی نه کاملا

چون بستگی به انتظارت از خودت هم داره. من از خودم انتظار بهترین بودن رو ندارم و قرار نیست هم که بهترین بشم:) به نظرم یه جورایی بعد از اینکه به یه محدوده‌ی میانگین برسیم خودمون متوجه میشیم و کمال گرایی رو کنار می‌ذاریم... ولی خب‌ اره اینم منو خیلی میترسونه

نوشته‌ی نویسنده‌ای که به دنبال بهترین ها می‌گشت.

روح و روان هایی که پیوندشان با اشک و خون، ناگسستنی به نظر می‌رسید.

⌫رمان روح‌واره، به قلم   پرتویی از ماه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من در نوجوانی یه رمان مینوشتم وسطاش که بودم ناظم مدرسه توقیفش کرد و منم که دیگه حال نداشتم کل اون نصفه رو از اول بنویسم بعد ادامه بدم بیخیالش شدم😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

معلومه که اره. یکی رو فرستادم متروکه به مدد الهی قراره باز این کارو بکنم. 

گرگ ها هرگز گریه نمی‌کنند. 

اما گاهی چنان عرصه زندگی برآنان تنگ می‌شود که برفراز 

                            بلند ترین کوه

   می‌روند و دردناک ترین زوزه هارا می‌کشند. 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...