رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان سفاک آمر | MD کاربر انجمن نودهشتیا


_mahdiyeh_
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

 

خلاصه: شاید مرا دیده باشی، برای مثال من همان کسی هستم که در یک روز گرم تابستانی از کنارت عبور کردم، تو اما توجهی نکردی. 

نه تنها تورا دیدم بلکه قطره به قطره خون در رگ هایت را، صدای نفس هایت را، پمپاژ خون از قلبت را به راحتی حس کردم و تو چه بی تفاوت از کنارم گذشتی، در حالی‌که من توان گرفتن جانت را هم داشتم ... باور ها و دید من و تو به همه چیز متفاوت است، چون زندگی های متفاوتی نیز داریم، بگزار آرام برایت زمزمه کنم، من یک...

ویرایش شده توسط mahdiyeh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پخخخ

اوهوم اوهوم انگاری اولین نفری هستم که رمانتو نقد میکنم😌🍩

خب مهدیه جونم، رمانتو تا پارت ۴ خوندم!

مشکل خاصی نداشت فقط اونجایی که گفتی فرهاد همونی که دختره رو روی پشتش انداخته بود، بعد اومدی گفتی ک اون دختر چند قدمی عقب رفت!

اون دختر مگ رو کول فرهاد نبود؟! اینجا برام یکمی مبهم بود.

فضاسازی خوب و به جا بود! فقط یه کوچولو شخصیت پردازی کن مثلا بگو چشم‌های اون دختره چه رنگیه بزار ی مثال بزنم:

به چشمان خاکستری دختر که مردمک‌هایش از ترس می‌لرزیدند، نگاه کردم.

خبببب بقیه چیزا خوب بود من ک خوشم اومد!

همین و بس!

موفق باشی جانا♡

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Ayda rashid گفته است:

پخخخ

اوهوم اوهوم انگاری اولین نفری هستم که رمانتو نقد میکنم😌🍩

خب مهدیه جونم، رمانتو تا پارت ۴ خوندم!

مشکل خاصی نداشت فقط اونجایی که گفتی فرهاد همونی که دختره رو روی پشتش انداخته بود، بعد اومدی گفتی ک اون دختر چند قدمی عقب رفت!

اون دختر مگ رو کول فرهاد نبود؟! اینجا برام یکمی مبهم بود.

فضاسازی خوب و به جا بود! فقط یه کوچولو شخصیت پردازی کن مثلا بگو چشم‌های اون دختره چه رنگیه بزار ی مثال بزنم:

به چشمان خاکستری دختر که مردمک‌هایش از ترس می‌لرزیدند، نگاه کردم.

خبببب بقیه چیزا خوب بود من ک خوشم اومد!

همین و بس!

موفق باشی جانا♡

دقیقا دقت نکردی گفتم تار موهاش و دو دست گرفتم و دختر ترسیده پایین پرید و قدمی عقب رفت😂😂

خیم مرسی، حالا چی میشد پارت آخر هم میخوندی من همه ذوقم به پارت پنجم بود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، mahdiyeh گفته است:

دقیقا دقت نکردی گفتم تار موهاش و دو دست گرفتم و دختر ترسیده پایین پرید و قدمی عقب رفت😂😂

خیم مرسی، حالا چی میشد پارت آخر هم میخوندی من همه ذوقم به پارت پنجم بود

عههه اخه پارتای قبلیو دیروز خوندم یادم رفته😂💋

جر میخونم 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب بریم سراغ نقد پارت چهارم!

بزار اول کاری ی چیزی بگم؛ مدی جونم رو توصیفات بیشتر کار کن! مثلا اونجایی که نوشتی دویدم و بعد از چند ثانیه خودم رو جلوی عمارت امیر دیدم اشتباهه! باید اونجا میگفتی که از عمارت بیرون اومدم و بعد شروع کردم به دویدن!

در کل باید رو توصیفات مکان کار کنی!

و علائم نگارشی و غلط املایی داری که مهم نیس!

از پارت چهار خوشم اومد ولی اونجایی که خون اشامه گف دیگ رو خودم کنترل دارم و نمد کم خون میخورم و اینا!

باید بگم ک ی خون اشام هیچوقت نمیتونه خودش رو‌ کنترل کنه ک البته از حق  نگذریم تو پارتای قبلی آق خون اشامه خون دختره رو خورد!

به نظرم خون اشام داستانت رو خشن و ترسناک جلوه بدی بهتره!

همین دیگ موفق باشیییییییییی😎📿جون جون بای! جان جدت رمان منم نقد کن گونا دارم😌📿

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

12 ساعت قبل، Ayda rashid گفته است:

خب بریم سراغ نقد پارت چهارم!

بزار اول کاری ی چیزی بگم؛ مدی جونم رو توصیفات بیشتر کار کن! مثلا اونجایی که نوشتی دویدم و بعد از چند ثانیه خودم رو جلوی عمارت امیر دیدم اشتباهه! باید اونجا میگفتی که از عمارت بیرون اومدم و بعد شروع کردم به دویدن!

در کل باید رو توصیفات مکان کار کنی!

و علائم نگارشی و غلط املایی داری که مهم نیس!

از پارت چهار خوشم اومد ولی اونجایی که خون اشامه گف دیگ رو خودم کنترل دارم و نمد کم خون میخورم و اینا!

باید بگم ک ی خون اشام هیچوقت نمیتونه خودش رو‌ کنترل کنه ک البته از حق  نگذریم تو پارتای قبلی آق خون اشامه خون دختره رو خورد!

به نظرم خون اشام داستانت رو خشن و ترسناک جلوه بدی بهتره!

همین دیگ موفق باشیییییییییی😎📿جون جون بای! جان جدت رمان منم نقد کن گونا دارم😌📿

عزیزم دارم رو ویرایش پارت ها کار میکنم اول چون می‌خوام ذهنم و باز بزارم هر چی که توی فکرم هست رو می‌نویسم بعد روی صحنه ها و افراد و غیره کار میکنم ویرایش میزنم، گلکم محض اطلاع میگم خون آشام ها هم میتونن خودشون رو کنترل کنن ولی این کار یکم براشون مشکله و در ادامه رمان هم راجبش توضیح میدم . مرسی که خوندی عزیزم💙🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، mahdiyeh گفته است:

عزیزم دارم رو ویرایش پارت ها کار میکنم اول چون می‌خوام ذهنم و باز بزارم هر چی که توی فکرم هست رو می‌نویسم بعد روی صحنه ها و افراد و غیره کار میکنم ویرایش میزنم، گلکم محض اطلاع میگم خون آشام ها هم میتونن خودشون رو کنترل کنن ولی این کار یکم براشون مشکله و در ادامه رمان هم راجبش توضیح میدم . مرسی که خوندی عزیزم💙🌹

عه موفق باشی جانم♡ 

اره میتونن ولی خیلی خیلی کم!

فدات

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب بریم برا نقد پارت پنج!

توصیفات خوب بود!

علائم نگارشی رعایت نشده بود!

من ک ایراد دیگه‌ای تو پارت پنج ندیدم! اگه یه کوچولو توصیفات رو بیشتر کنی بهتره.

قلمت مانا♡

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

خوب بالاخره صفحه نقد رو پیدا کردم😅

اینجا پارت یک رو نقد کردم، اما اگر فرصت کنم پارت های دیگه رو هم می‌خونم و حتما- حتما نقدش می‌کنم😘

شاید هم به ماهی ها لالایی می‌داد اینجا بهتره از این جمله استفاده کنی شاید هم برای ماهی ها لالایی می‌خواند اینجا بهتره از علامت سوال استفاده کنی بیشتر از هر زمانی اما چه می‌توانستم بکنم با چیزی که وجود من را مملو از قدرت می‌کرد؟! یک اشکال نگارشی هم که تو رمان وجود داشت و به چشمم خورد زره‌ای: ذره‌ای عزیزدلم، پارت اول خوب بود، اما بهتر وقتی یک جمله رو به اتمام می‌رسونی، یک فاصله کوچیک بزاری و از نقطه استفاده کنی، اینجوری خیلی بهتر هست و ایرادات نگارشی از بین ميره از ویراستارت کمک بخواه رمانت رو دوست داشتم و به نظرم با رعایت این موارد، جذاب تر هم میشه البته این رو بگم ها، من فقط مقدمه و خلاصه رو خوندم و پارت اول 

خیلی دوستش داشتم، موفق ترین باشی🙂

قلم قشنگت مانا🖋

@ mahdiyeh

ویرایش شده توسط 15Bita
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

خب سلام مهدیه جانم بالاخره اومدم برای نقد سفاک آمر اونم با کلی غر غر💆🏻‍♀️😂

اسم یکم مجهوله ولی کاملا مرتبط با موضوع و ژانرهاس که بنابراین درست انتخاب شده

خلاصه عالی بود 

شروع عالی بود و روند رمان توی هر پارت واقعا صعودی پیش می‌رفت تا جایی که توی اون دیالوگ ⬅️ اینو یادت باشه توله گرگ، اینجا... من... قانونم..!➡️  کاملا توی نقطه ی اوج رمان پارت تموم شد که تونست منو شدیدا هیجان زده کنه و آدرنالین وارد خونم کنه ((:

اما، اما! دلارام به نظر من یه سقوط ناگهانی بود! به سه دلیل:

۱- زاویه ی دید جای خوبی روی دلارام نچرخید! می‌تونستی جای هیجان انگیزتری رو برای اولین توصیفات دلارام انتخاب کنی

۲- دیالوگ ها و ریکت ها و احساسات دلارام توی درواقع اولین دیدار تنهاییش با کیاشا سرسری گرفته شده و یجورایی مصنوعیه و ترسی که باید قابل لمس نیست!

۳-  این چرخش زاویه دید و  تغییر نظر ناگهانی کیاشا یجورایی ادامه ی رمان رو اسپویل کرد! یعنی من که به شخصه این دستگیرم شد که احتمالا قراره در آینده ی رمان این دوتا عاشق هم بشن...

البته این نظر شخصی منه و ممکنه یکی دیگه دوست داشته باشه  این روندو...!

خب حالا سوال اینجاست که چرا؟؟؟؟!!!! چرا کیاشا با اون خوی وحشیه دوست داشتنی (!^^)  که با اون اشتیاق و ولع دلارامو برد خونه یهو تصمیم گرفت مثل یه عروسک شکستنی باهاش برخورد کنه؟ چه دلیل منطقی ای میتونه بجز تصمیم نویسنده برای زنده نگهداشتن دلارام وجود داشته باشه؟  اتفاقات رمان باید طی یه روند منطقی و با دلیل رخ بدن وگرنه ضربه محکمی به دیدگاه خواننده نسسبت به رمان میزنه!

قلمت  روون و دوست داشتنی بود

شخصیت پرداری نسبتا خوب بود

گره افکنی  می‌تونست بیشتر باشه ولی همین مقدارم تا حدودی خوب بود.

در مجموع خوب بود اما می‌تونست خییییلییییی بهتر پیش بره 🤞🏻

قلمت مانا عزیزم🥂

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Z.mim گفته است:

خب سلام مهدیه جانم بالاخره اومدم برای نقد سفاک آمر اونم با کلی غر غر💆🏻‍♀️😂

اسم یکم مجهوله ولی کاملا مرتبط با موضوع و ژانرهاس که بنابراین درست انتخاب شده

خلاصه عالی بود 

شروع عالی بود و روند رمان توی هر پارت واقعا صعودی پیش می‌رفت تا جایی که توی اون دیالوگ ⬅️ اینو یادت باشه توله گرگ، اینجا... من... قانونم..!➡️  کاملا توی نقطه ی اوج رمان پارت تموم شد که تونست منو شدیدا هیجان زده کنه و آدرنالین وارد خونم کنه ((:

اما، اما! دلارام به نظر من یه سقوط ناگهانی بود! به سه دلیل:

۱- زاویه ی دید جای خوبی روی دلارام نچرخید! می‌تونستی جای هیجان انگیزتری رو برای اولین توصیفات دلارام انتخاب کنی

۲- دیالوگ ها و ریکت ها و احساسات دلارام توی درواقع اولین دیدار تنهاییش با کیاشا سرسری گرفته شده و یجورایی مصنوعیه و ترسی که باید قابل لمس نیست!

۳-  این چرخش زاویه دید و  تغییر نظر ناگهانی کیاشا یجورایی ادامه ی رمان رو اسپویل کرد! یعنی من که به شخصه این دستگیرم شد که احتمالا قراره در آینده ی رمان این دوتا عاشق هم بشن...

البته این نظر شخصی منه و ممکنه یکی دیگه دوست داشته باشه  این روندو...!

خب حالا سوال اینجاست که چرا؟؟؟؟!!!! چرا کیاشا با اون خوی وحشیه دوست داشتنی (!^^)  که با اون اشتیاق و ولع دلارامو برد خونه یهو تصمیم گرفت مثل یه عروسک شکستنی باهاش برخورد کنه؟ چه دلیل منطقی ای میتونه بجز تصمیم نویسنده برای زنده نگهداشتن دلارام وجود داشته باشه؟  اتفاقات رمان باید طی یه روند منطقی و با دلیل رخ بدن وگرنه ضربه محکمی به دیدگاه خواننده نسسبت به رمان میزنه!

قلمت  روون و دوست داشتنی بود

شخصیت پرداری نسبتا خوب بود

گره افکنی  می‌تونست بیشتر باشه ولی همین مقدارم تا حدودی خوب بود.

در مجموع خوب بود اما می‌تونست خییییلییییی بهتر پیش بره 🤞🏻

قلمت مانا عزیزم🥂

سلام عزیزکم مرسی که وقت با ارزشت رو گذاشتی و رمانم رو خوندی، خیلی خوشحالم کردی، خب. راجب  این که چرا کیاشا به دلارام رحم کرد نمیخوام اینجا بازش کنم، ولی باید بگم اینا برای خود کیاشا هم سواله😉ولی درد سر های پشت سر همی که اتفاق افتاد جلوی فکر به این مسائل رو ازش گرفته، که خب در آینده خیلی نزدیک بهشون رسیدکی میشه مطمئن باش،

خیلی ممنونتم که انقد با دقت خوندی گلکم، امیدوارم بتونم به درستی رمان رو بنویسم که به جواب سوالت برسی، اما یه چیزی رو بگم، اگه یه کوچولو قدت میکردی، من نوشته بودم کیاشا و یه نفر دیگه رومئو و ژولیت هستن😉ولی اینم نمیتونه نتیجه حتمی باشه😁😁😁

خوشحال میشم تا آخر همراه رمان بمونی و با نظرات قشنگت بهم انرژی بدی❤️❤️🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

سلام  گلم 

من رمانت رو تا حدودی خوندم توی نوشتن رمانت از چند لحاظ واقعا عالی عمل کرده بودی 

خیلی خوب تونسته بودی شخصیت اصلی رمان همون خون آشام که فکر  کنم سفاک بود رو نشون بدی آدم می تونست باهاش ارتباط برقرار کنه یه خون آشام قدرتمند و قوی که از هیچ گرگی نمی‌ترسه و تا حدودی بی‌رحم هست اما انگار یه مشکل روحی داره و این شخصیت پردازیت باعث شده رمانت جذاب تر باشه. آدم رو مشتاق می کنه تا بفهمه سر انجام این خون آشام مغرور ما چی میشه.

البته مراقب رفتارش باش یه وقت یهویی بی دلیل اخلاقاش عوض نشه این طوری رمانت بیشتر غیر واقعی به نظر میاد و دل مخاطب رو بزنه 

 

فضا سازی قشنگت هم همین طور  عالی بود. من به خوبی می تونستم توی ذهنم خودم رو توی اون مکان ها رو مثل فیلم بازسازی کنم.

البته یکم روی اجزای صورت ها کار کنی هم بهتر می‌شد.

 

توی پارت های اولیه یه اشکالی دیدم تو پارت بندی رو زیاد رعایت نکرده بودی بدون رفتن به سرخط نکته گذاشته بودی و ادامه نداده بودی این طوری یکم حجم رمانت کم میشه و یه آدمی مثل من  که چشماش ضعیفه ممکنه بین خوندن سطر ها پارت ها رو گم کنه و دیگه دلش نخواد ادامه بده بهتره یکم روی بند نویسی دو سه پارت اول کار کنی 

 

امیدوارم تونسته باشم کمکت کنم و دلت مهربونت رو نشکنم

موفق باشی گل

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، ELFLokee گفته است:

سلام  گلم 

من رمانت رو تا حدودی خوندم توی نوشتن رمانت از چند لحاظ واقعا عالی عمل کرده بودی 

خیلی خوب تونسته بودی شخصیت اصلی رمان همون خون آشام که فکر  کنم سفاک بود رو نشون بدی آدم می تونست باهاش ارتباط برقرار کنه یه خون آشام قدرتمند و قوی که از هیچ گرگی نمی‌ترسه و تا حدودی بی‌رحم هست اما انگار یه مشکل روحی داره و این شخصیت پردازیت باعث شده رمانت جذاب تر باشه. آدم رو مشتاق می کنه تا بفهمه سر انجام این خون آشام مغرور ما چی میشه.

البته مراقب رفتارش باش یه وقت یهویی بی دلیل اخلاقاش عوض نشه این طوری رمانت بیشتر غیر واقعی به نظر میاد و دل مخاطب رو بزنه 

 

فضا سازی قشنگت هم همین طور  عالی بود. من به خوبی می تونستم توی ذهنم خودم رو توی اون مکان ها رو مثل فیلم بازسازی کنم.

البته یکم روی اجزای صورت ها کار کنی هم بهتر می‌شد.

 

توی پارت های اولیه یه اشکالی دیدم تو پارت بندی رو زیاد رعایت نکرده بودی بدون رفتن به سرخط نکته گذاشته بودی و ادامه نداده بودی این طوری یکم حجم رمانت کم میشه و یه آدمی مثل من  که چشماش ضعیفه ممکنه بین خوندن سطر ها پارت ها رو گم کنه و دیگه دلش نخواد ادامه بده بهتره یکم روی بند نویسی دو سه پارت اول کار کنی 

 

امیدوارم تونسته باشم کمکت کنم و دلت مهربونت رو نشکنم

موفق باشی گل

 

مرسی عزیزمم بابت نظرت حتما ویرایش میکنم و بیشتز دقت میکنم🌹🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...