رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان پیرانا | Ayda.rashidکاربر انجمن نودهشتیا


Kaito
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

اسم رمان: پیرانا

نویسنده؛ آیدا رشید

ژانر: پلیسی، عاشقانه

خلاصه: به پیرانا معروف شد و  عضو باند مافیا شد و به سرنخ‌های جدیدی رسید! قاتل زنجیره‌ای به آسودگی او را در دام خود انداخت! راهیِ یک جزیره شدند برای پیروز شدن؛ جزیره‌‌ای که در جای- جای آن معما وجود دارد! باید بفهمد؛ رابطه‌ی مافیا و قاتل زنجیره‌ای را بفهمد و پرونده را بسته کند حتی پرونده عشق را!

(وابسته به تعطیلات نودهشتیا)

 

 

 

 

 

 

ویرایش شده توسط Ayda.r

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب آیدا جانم اومدم برای نقد دره انقراض💆🏻‍♀️💜

 اسم رمان به نظرم جذاب و کاملا متناسب با ژانرها انتخاب شده

خلاصت هم  به نظرم خوب بود و پتانسیل جذب مخاطب رو داشت

شروع خوبی داشتی و توصیفاتت هم بهتر شده

خب حالا بریم برای نقد!

توی پارت یک جمله بندی‌ای که برای توصیف لباسش استفاده کردی درست نبود: 

لباس نازکی و پاره شده توسط...

لباس نازکی که توسط... یا   لباس نازک و پاره شده‌ام توسط سربازها...

و فکر کنم توی پارت دوم : خواب شیرین ابدیِ بره؟؟ 

اون  (_ِ) چی میگه؟؟

نکته‌ی بعدی درباره‌ی حرف دکتر بود که گفته بود چون ۱۵ سالته گردنت آسیب دیده! خب یعنی اگر ۲۰ سالش بود و ضربه‌ای با اون شدت به گردنش وارد می‌شد آسیب نمی‌دید؟ به نظرم اگر قصدت بیان سن کارکتره باید جای بهتری رو براش انتخاب کنی!

و خب درباره‌ی زاویه دید واقعا چه دلیلی داشت که برای چند خط کوتاه تازه اونم تو صحنه‌ای که خود الکس هم حضور داره یهو زاویه دید بره روی سوم شخص و بعد دوباره برگرده روی الکس؟ فکر می‌کنم اگر این جابجایی غیر ضروری رو نداشته باشی بهتر باشه ((: اگر هم قرار بود جایی از رمان رو دانای کل روایت بکنه بهتر بود سکانس ویلیام توی جنگل میبود تا استرسی که باید رو بیشتر به مخاطب منتقل کنه ...

ولی درمجموع مثل بقیه‌ی رمان‌هات خلاقیتت توی اصل و موضوع داستان به خوبی حس میشه و خب فکر کنم بزرگ ترین ویژگیت همین ایده‌های نو باشه ^^

موفق باشی قشنگم🥂🤍

------------------

@ Gh.a29

 

ویرایش شده توسط Z.mim

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

10 ساعت قبل، Z.mim گفته است:

خب آیدا جانم اومدم برای نقد دره انقراض💆🏻‍♀️💜

 اسم رمان به نظرم جذاب و کاملا متناسب با ژانرها انتخاب شده

خلاصت هم  به نظرم خوب بود و پتانسیل جذب مخاطب رو داشت

شروع خوبی داشتی و توصیفاتت هم بهتر شده

خب حالا بریم برای نقد!

توی پارت یک جمله بندی‌ای که برای توصیف لباسش استفاده کردی درست نبود: 

لباس نازکی و پاره شده توسط...

لباس نازکی که توسط... یا   لباس نازک و پاره شده‌ام توسط سربازها...

و فکر کنم توی پارت دوم : خواب شیرین ابدیِ بره؟؟ 

اون  (_ِ) چی میگه؟؟

نکته‌ی بعدی درباره‌ی حرف دکتر بود که گفته بود چون ۱۵ سالته گردنت آسیب دیده! خب یعنی اگر ۲۰ سالش بود و ضربه‌ای با اون شدت به گردنش وارد می‌شد آسیب نمی‌دید؟ به نظرم اگر قصدت بیان سن کارکتره باید جای بهتری رو براش انتخاب کنی!

و خب درباره‌ی زاویه دید واقعا چه دلیلی داشت که برای چند خط کوتاه تازه اونم تو صحنه‌ای که خود الکس هم حضور داره یهو زاویه دید بره روی سوم شخص و بعد دوباره برگرده روی الکس؟ فکر می‌کنم اگر این جابجایی غیر ضروری رو نداشته باشی بهتر باشه ((: اگر هم قرار بود جایی از رمان رو دانای کل روایت بکنه بهتر بود سکانس ویلیام توی جنگل میبود تا استرسی که باید رو بیشتر به مخاطب منتقل کنه ...

ولی درمجموع مثل بقیه‌ی رمان‌هات خلاقیتت توی اصل و موضوع داستان به خوبی حس میشه و خب فکر کنم بزرگ ترین ویژگیت همین ایده‌های نو باشه ^^

موفق باشی قشنگم🥂🤍

------------------

@ Gh.a29

 

سلام گلم.

چشم اونجا رو درس میکنم.

عه حتما دستم خورده! میرم پاکش میکنم

خب ببین، توی متن هم اشاره کردم که این بچه هم ضعیفه و هم شدت برخورد گردنش با زمین خیلی زیاد بود! حالا یکمی ویرایشش میکنم

نه دیگ! عزیزم ببین اون قسمت باید راوی حرف میزد تا فکرها و احساسات اون سه تا رو وقتی که در پی در پی درحال زده شدن بود رو بگه و کاملا ضروری بود!

مرسییی جانا♡

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام آیدا خوشمله اومدم پارت ۱ رو نقد کنم ببخشدم اگه دیر شد

فضا سازی خیلی خوب بود، همه‌چیز درست همون‌طور که انتظار می‌رفت.

خلاصه و مقدمه خوب بودند فقط خلاصه رو خوندم به خدا یک ترس عجیبی درونم نهفته شد نمی‌دونم برای چی...

کلیشه‌ای نیست موضوع خوبی رو انتخاب کردی و خوب به عهده نوشتن بر اومدی تا اونجایی که توی این پارت دیدم

پر قدرت ادامه بده موفق باشید 🌱

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، MOBINA.MN گفته است:

سلام آیدا خوشمله اومدم پارت ۱ رو نقد کنم ببخشدم اگه دیر شد

فضا سازی خیلی خوب بود، همه‌چیز درست همون‌طور که انتظار می‌رفت.

خلاصه و مقدمه خوب بودند فقط خلاصه رو خوندم به خدا یک ترس عجیبی درونم نهفته شد نمی‌دونم برای چی...

کلیشه‌ای نیست موضوع خوبی رو انتخاب کردی و خوب به عهده نوشتن بر اومدی تا اونجایی که توی این پارت دیدم

پر قدرت ادامه بده موفق باشید 🌱

سلاممممممم

جیخخخخخخخ مرسییییی

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...
  • 1 ماه بعد...

سلام آیدا جونم*-*

همچنان میگم من نقد جالبی بلد نیستم اما خب نظراتم رو میگم امیدوارم که برات مفید باشن.

اسم پیتون واقعا خاصه!  اینکه توی خلاصه هم از اسمش استفاده کردی ب نظر من خیلی جالب بود.

اما اطلاعات کافی توی خلاصه وجود نداشت و به نظرم میشد کمی اطلاعات بیشتر توی جملاتش جا بدی. اما همینجوری هم از نظر من خیلی جذاب بود^^

پارت1

همون خط اول، شرورت غلطه، شرارت درستشه!هرچند که محاوره نوشتی، اما باز هم نوشتن شرورت غلطه.

قلبم به قدری تند میزد که میخواست از جاش بیرو بزنه. 

میتونست جمله‌بندی جالب تری داشته باشه و ن هم توی کلمه ی بیرون، جا افتاده بود!

توصیف اتاق رو خوب انجام دادی و پارت یک جز همون چیزایی ک بالا گفتم ، نکته ی دیکه ای در نظرم نیومد^^ 

فقط خیلی ذوق مرگ شدم که شخصیت توام تیامه😂🗿

پارت2

عمو بهروز که تنها برادر کوچیک بابام بود، چشم سیاه رنگش که بهم خورد از جاش بلند شد و با لبخندی که روی لب‌های نازکش بود،  گفت....

استفاده از دوتا «که» پشت سر هم و توی دوتا جمله ی توصیفی به نظر زیاد جالب نمیاد!

و اینکه کاش کمی توصیفات مهمونی و عمو و زن عموی تیام بیشتر هم میشد! اینجوری خیلی سیرش تند و زودگذر شده. 

مثلا دخترعمویی، پسرعمویی، چیزی... البته خوددانی! 

اما حواست هم باشه ک از توضیحات اضافه‌اش حتما پرهیز کنی! (جونم ادبی!)

پارت ۳ و ۴ مشکلی نداشت.

پارت۵ 

وای وقتی مادر تیام بهش غر زد چقدر یاد سرگردی افتادم که نیلای ازش میگفت😂 سرد و خشک😂 @ Nilay07

توی پارت هفت هم بهتره یکم مقدمه چینی میکرد😂😅 البته مشخصه عین تیام خودم خُنُکه :)) ولی بازم مراعات حال میکرد و ی نمه با مقدمه ی بیشتر موضوع رو مطرح میکرد بهتر میشد.. از نظر من!

نگرانی های مادرانه و پدرانه خیلی بخش مهم و سختیه! نمیتونیم درکشون کنیم اما باید قبول کنی نگرانی برای پسرشون ک پلیسه و هربار ک ب مأموریت میره، تنشون میلرزه، خیلی زیاده!

کمی سیر رمان تند بود! توصیفات اضافه نداشت اما با این حال کم بود و خیلی سریع پیش رفت و روز ماموریتش رسید.

بخش پلیسی و هماهنگیش با باقی مأمور هارو بیشتر کن(توی پارت های آینده بهش برس!)

اطلاعات پلیسی خیلی مهمن؛ باید به ریز نکات توجه بشه و تک تک جملات با برنامه ریزی نوشته بشن. همینه ک یک رمان جنایی و پلیسی رو جذابش میکنه.

امیدوارم موفق باشی قشنگم و از نظرات و ب اصطلاح نقدم، ناراحت نشده باشی^^

بوس بوس 

 @ Ayda.r

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، -سومبرا- گفته است:

سلام آیدا جونم*-*

همچنان میگم من نقد جالبی بلد نیستم اما خب نظراتم رو میگم امیدوارم که برات مفید باشن.

اسم پیتون واقعا خاصه!  اینکه توی خلاصه هم از اسمش استفاده کردی ب نظر من خیلی جالب بود.

اما اطلاعات کافی توی خلاصه وجود نداشت و به نظرم میشد کمی اطلاعات بیشتر توی جملاتش جا بدی. اما همینجوری هم از نظر من خیلی جذاب بود^^

پارت1

همون خط اول، شرورت غلطه، شرارت درستشه!هرچند که محاوره نوشتی، اما باز هم نوشتن شرورت غلطه.

قلبم به قدری تند میزد که میخواست از جاش بیرو بزنه. 

میتونست جمله‌بندی جالب تری داشته باشه و ن هم توی کلمه ی بیرون، جا افتاده بود!

توصیف اتاق رو خوب انجام دادی و پارت یک جز همون چیزایی ک بالا گفتم ، نکته ی دیکه ای در نظرم نیومد^^ 

فقط خیلی ذوق مرگ شدم که شخصیت توام تیامه😂🗿

پارت2

عمو بهروز که تنها برادر کوچیک بابام بود، چشم سیاه رنگش که بهم خورد از جاش بلند شد و با لبخندی که روی لب‌های نازکش بود،  گفت....

استفاده از دوتا «که» پشت سر هم و توی دوتا جمله ی توصیفی به نظر زیاد جالب نمیاد!

و اینکه کاش کمی توصیفات مهمونی و عمو و زن عموی تیام بیشتر هم میشد! اینجوری خیلی سیرش تند و زودگذر شده. 

مثلا دخترعمویی، پسرعمویی، چیزی... البته خوددانی! 

اما حواست هم باشه ک از توضیحات اضافه‌اش حتما پرهیز کنی! (جونم ادبی!)

پارت ۳ و ۴ مشکلی نداشت.

پارت۵ 

وای وقتی مادر تیام بهش غر زد چقدر یاد سرگردی افتادم که نیلای ازش میگفت😂 سرد و خشک😂 @ Nilay07

توی پارت هفت هم بهتره یکم مقدمه چینی میکرد😂😅 البته مشخصه عین تیام خودم خُنُکه :)) ولی بازم مراعات حال میکرد و ی نمه با مقدمه ی بیشتر موضوع رو مطرح میکرد بهتر میشد.. از نظر من!

نگرانی های مادرانه و پدرانه خیلی بخش مهم و سختیه! نمیتونیم درکشون کنیم اما باید قبول کنی نگرانی برای پسرشون ک پلیسه و هربار ک ب مأموریت میره، تنشون میلرزه، خیلی زیاده!

کمی سیر رمان تند بود! توصیفات اضافه نداشت اما با این حال کم بود و خیلی سریع پیش رفت و روز ماموریتش رسید.

بخش پلیسی و هماهنگیش با باقی مأمور هارو بیشتر کن(توی پارت های آینده بهش برس!)

اطلاعات پلیسی خیلی مهمن؛ باید به ریز نکات توجه بشه و تک تک جملات با برنامه ریزی نوشته بشن. همینه ک یک رمان جنایی و پلیسی رو جذابش میکنه.

امیدوارم موفق باشی قشنگم و از نظرات و ب اصطلاح نقدم، ناراحت نشده باشی^^

بوس بوس 

 @ Ayda.r

سلاممم!!

مرسیی

اوکی درستش میکنم^^

اره درستش میکنم..

:))اره تیامه

اوکی کمی توصیفشون میکنم..خودمم از نظرم سیرش تند بود‌.

بلی بلی😂

:))عرر 

نه دیگ از مقدمه چینی بدش میاد😐😂

عه اوکی..

مرسیی

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب سلام گلکم، اول از همه عنوان رمان.

جالب بود و صد البته جدید،.

خلاصه خوب بود اما خیلی جای کار داشت، یعنی توضیحات کاملی راجبش داده نشده بود و فقط انگار از بین یه کتاب هزار صفحه ای ده تا کلمه بیرون کشیده باشی. 

چرا مقدمه نداری😕😕

مقدمه بخش مهمی برای شروع یه رمانه پس امیدوارم بخشی رو بهش اختصاص بدی.

پارت یک. 

شروعت هیجانی نبود، از ترسی گفتی بودی که با دیدن شخصی به دلش افتاده بود. از کلمات اشتباه استفاده کردی و گاهی اوقات جمله بندی ها مناسب نیست. 

غلط املایی داری.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Blue Moon گفته است:

خب سلام گلکم، اول از همه عنوان رمان.

جالب بود و صد البته جدید،.

خلاصه خوب بود اما خیلی جای کار داشت، یعنی توضیحات کاملی راجبش داده نشده بود و فقط انگار از بین یه کتاب هزار صفحه ای ده تا کلمه بیرون کشیده باشی. 

چرا مقدمه نداری😕😕

مقدمه بخش مهمی برای شروع یه رمانه پس امیدوارم بخشی رو بهش اختصاص بدی.

پارت یک. 

شروعت هیجانی نبود، از ترسی گفتی بودی که با دیدن شخصی به دلش افتاده بود. از کلمات اشتباه استفاده کردی و گاهی اوقات جمله بندی ها مناسب نیست. 

غلط املایی داری.

هایی!

عه اوکی..

یادم رفته مقدمه بنویسم😂

عه..باش

عه کجاها؟

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Ayda.r گفته است:

هایی!

عه اوکی..

یادم رفته مقدمه بنویسم😂

عه..باش

عه کجاها؟

خب، توصیفات اتاق اوکی بود و چیزی کم نداشت، اما....

این که سرهنگ اول کار گفته ممکنه بمیری یکم کلیشه ای و مسخرس😑😑😑

این که میگه پرنده مهمه ولی خودت راه پیدا کن براش یعنی چی😕 مگه کشکه خواهرم، بعدشم کجا یه نفر میتونه با کل یه باند و یه قاتل زنجیره ای کنار بیاد، باید حد اقل چند نفری باشن. 

راستی اونجا که شروع پارت یک بود نوشتی

فقط میخواد منو نابود کنه ولی بهش اجازه نمیدم. 

یا نابودی تیام اصلا مهم نیست یا تیام معنی فقط رو نمیدونه😑😑

گلکم رمانت میتونه برترین باشه به شرطی که به فکر ویرایش باشی، با کلمات بازی کن ولی نه به اندازه ای که خسته کننده بشه, از روشون هم فرار نکن. 

توصیف خیایون و ماشین و خونه و راه پله خوب بود . امیدوارم همینطور عالی پیش بره

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Blue Moon گفته است:

خب، توصیفات اتاق اوکی بود و چیزی کم نداشت، اما....

این که سرهنگ اول کار گفته ممکنه بمیری یکم کلیشه ای و مسخرس😑😑😑

این که میگه پرنده مهمه ولی خودت راه پیدا کن براش یعنی چی😕 مگه کشکه خواهرم، بعدشم کجا یه نفر میتونه با کل یه باند و یه قاتل زنجیره ای کنار بیاد، باید حد اقل چند نفری باشن. 

راستی اونجا که شروع پارت یک بود نوشتی

فقط میخواد منو نابود کنه ولی بهش اجازه نمیدم. 

یا نابودی تیام اصلا مهم نیست یا تیام معنی فقط رو نمیدونه😑😑

گلکم رمانت میتونه برترین باشه به شرطی که به فکر ویرایش باشی، با کلمات بازی کن ولی نه به اندازه ای که خسته کننده بشه, از روشون هم فرار نکن. 

توصیف خیایون و ماشین و خونه و راه پله خوب بود . امیدوارم همینطور عالی پیش بره

عه :))درستش میکنم..

خب اونو دیگ‌ من نمیدونم ولی چون سرگرد خیلی باهوشه سرهنگ گفته ک خودش پیدا کنه‌..البته فعلا تیام ب عنوان نفوذی وارد باند میش دیگ چن نفرو با خودش نمیبره که! مگ خونه خالس؟

عه😐😂بش

اره این رمانم یکم بد شده..

مرسیی

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

10 دقیقه قبل، Blue Moon گفته است:

خب سلام گلکم، اول از همه عنوان رمان.

جالب بود و صد البته جدید،.

خلاصه خوب بود اما خیلی جای کار داشت، یعنی توضیحات کاملی راجبش داده نشده بود و فقط انگار از بین یه کتاب هزار صفحه ای ده تا کلمه بیرون کشیده باشی. 

چرا مقدمه نداری😕😕

مقدمه بخش مهمی برای شروع یه رمانه پس امیدوارم بخشی رو بهش اختصاص بدی.

پارت یک. 

شروعت هیجانی نبود، از ترسی گفتی بودی که با دیدن شخصی به دلش افتاده بود. از کلمات اشتباه استفاده کردی و گاهی اوقات جمله بندی ها مناسب نیست. 

غلط املایی داری.

راستی سیر رمان تند بود؟

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 دقیقه قبل، Ayda.r گفته است:

عه :))درستش میکنم..

خب اونو دیگ‌ من نمیدونم ولی چون سرگرد خیلی باهوشه سرهنگ گفته ک خودش پیدا کنه‌..البته فعلا تیام ب عنوان نفوذی وارد باند میش دیگ چن نفرو با خودش نمیبره که! مگ خونه خالس؟

عه😐😂بش

اره این رمانم یکم بد شده..

مرسیی

بد نیست گلی، انگار با عجله میخوای برسی به جایی که تیام میره قهرمان بازی😂😂 بابا یکم اول با شخصیت و روحیاتش اشنامون کن

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

14 دقیقه قبل، Blue Moon گفته است:

بد نیست گلی، انگار با عجله میخوای برسی به جایی که تیام میره قهرمان بازی😂😂 بابا یکم اول با شخصیت و روحیاتش اشنامون کن

:))جر اره! خو کردم..دیگ چق اشنا کنم😐😂فق ۱۰ پارته..کم کم اشنا میشین

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...
  • 2 هفته بعد...

های عزیزکم. 

جبران نایت! نایت تصمیم گرفته رمان اونایی که سیگنال پنج/رافلزیا می‌خونن رو روزهای زوج نقد کنه، تا وقتی که سیگنال بخونی رمانت نقد میشه. ^_^

خب... آیدا خلاصه بالاخره داره خوب میشه... هرچند هنوز بازم بیشتر روش کار کنی بهتره. سطحش خیلی اومده بالا.

 

رمان‌ها: 

رافلزیا

سیگنال پنج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Night shadow گفته است:

های عزیزکم. 

جبران نایت! نایت تصمیم گرفته رمان اونایی که سیگنال پنج/رافلزیا می‌خونن رو روزهای زوج نقد کنه، تا وقتی که سیگنال بخونی رمانت نقد میشه. ^_^

خب... آیدا خلاصه بالاخره داره خوب میشه... هرچند هنوز بازم بیشتر روش کار کنی بهتره. سطحش خیلی اومده بالا.

 

هایی!

هوم اره..تنک

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بررسی پارت یک!

***

فضاسازی، القای ترس، القای حس، القای وحشت، توصیف زمان و مکان و قیافه طرف، کلاً انگار نه انگار که برای کمک به تو وجود داره، آیدا! هرچی به اندازه ازشون استفاده کن موفق تری! به اندازه! نه زیاد! نه مثل الان کم! از اون طرف بوم نیفت، ولی درست و حسابی هم توصیف کن، تو بگی او ترسید، من هیچی نمی‌فهمم، ولی اگه حالات بدنی، بادی لنگوییج و ... رو توی بدن یارو، با حالت ترس توصیف کنی، جیغ، عرق کردن، لرزیدن لب، سست شدن زانو، و ... همه‌ی اینا میتونه به تو کمک کنه! ولی کو؟! چه توی فلش بک، چه توی زمان حال، اینا ضعف داشتن... در ضمن! تو داری یه کشتی پر دزد دریایی توصیف می‌کنی! چهار تا عکس از تو اینترنت سرچ کن! اینقدر عکس بالا میاره که اگه به اونا هم نگاه کنی می‌فهمی فضای کشتی رو چطوری خوووب توصیف کنی.

نفسش را کلافه  بیرون فرستاد   و چشمان سیاه رنگش را به لوکاس که سیگار می‌کشید و با چشمان آبی رنگش نگاه‌اش می‌کرد،  به  او دوخت. = بین دو تا کلمه حداکثر فاصله باید یدونه باشه! ولی چرا این همه فاصله قسمت‌های قرمز شده داریم؟ غیر از این جمله کلی جمله با این حالت بود. 

انگار اهالی کشتی به کل لال شده بودند؛ هیچ صدایی از هیچ‌کدام‌شان درنمی‌آمد و آن پسری که برای آرکا ادعای دوستی می‌کرد، حال گوشه‌ای ایستاده است و‌ نگاهش می‌کند. (زمان فعل‌های این جمله به هم ریخته، اول گذشته بود، بعد می‌کند چیه این وسط با زمان حل؟!)

تا پارت بعد که سیگنال پنج خونده باشی بدرود!

 

 

ویرایش شده توسط Night shadow

رمان‌ها: 

رافلزیا

سیگنال پنج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...