رفتن به مطلب

معرفی و نقد داستان وَرَق‌های نفرت|Atrin کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

"به نام خداوند انس و جن"

رمان:   وَرَق‌های نفرت

نویسنده:   Atrin

 ژانر:   تخیلی- ترسناک

هدف:   علاقه به نوشتن

روز پارت گذاری:    نامعلوم

خلاصه:

آن زمان که برادر ناتنی‌ات با بی‌رحمی تمام؛ هست و نیست مرا به چاه عمیق نابودی می‌کشاند، تو حتی روحت خبردار نبود، اما هر کاری تاوانی دارد و تقاصش اینبار گریبان‌گیر تو شده ‌ است؛ چرا که دنیا بی‌رحم تر از آن است که به بی‌گناهی و گناه‌کار بودنت توجهی داشته باشد و اینبار، چتر بدبختی‌هایش را بر سر تو سایبان کرده‌ است.

 حال نفرت من از خانواده‌ی لینکلن، برای یک روز و دو روز نیست و من تا نابود شدن، کل خاندان شما را به چشم نبینم،  دست از انتقامم نمی‌کشم. انتقامی از جنس نفرت! نفرت از انسانی که خودش را برترین عالم می داند و آدمی مثل تو حد حقارتش را تا به حال ندانسته است.

مقدمه:

دفتر خاطرات مشکین و قبر بدون پوششی از جنس سنگ، تنش را می‌لرزاند؛ استخوان های خرد شده، گوشت‌‌های گندیده و  جسد‌های بو گرفته معده‌اش را به جوشش می‌انداخت و حجم نفرتش را به اوج می‌برد.

تنفر، ترس و انزجار تمام عصب‌هایش را از کار انداخته بود، گیسوان مشکین‌اش در دست باد و به دور سرش می‌چرخید و صورتش را مورد ضرب و جرح قرار می‌داد. او مقصر نبود، بود؟

او تنها، قربانی بازی کثیف سرنوشت بود و بس!

صفحه اصلی داستان ورق‌های نفرت

ویرایش شده توسط ilunga
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جیغ اولین نفرم که نقد میکنم😎😂 

خیلیم عالی خب تا جایی که بود خوندم اسم رمان به رمان میخورد چون بیشتر  از انتقام و نفرت میگفتی ولی هنوز درست نفهمیدم داستان از چه قراره قرار چی بشه 

امیدوارم توی پارت های بعدی متوجه این موضوع بشم 

مشکلی نداشتی همه چی خوب بود 

موفق باشی عزیزم 😍❤️

ویرایش شده توسط Farinaz
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Farinaz گفته است:

جیغ اولین نفرم که نقد میکنم😎😂 

خیلیم عالی خب تا جایی که بود خوندم ایم رمان به رمان میخورد چون بیشتر  از انتقام و نفرت میگفتی ولی هنوز درست نفهمیدم داستان از چه قراره قرار چی بشه 

امیدوارم توی پارت های بعدی متوجه این موضوع بشم 

مشکلی نداشتی همه چی خوب بود 

موفق باشی عزیزم 😍❤️

سلام گلم.

وای دختر، دیر نمایه رو چک کردی، رمانو بازنویسی کردم از اول، مجبور میشی دوباره اون دوپارت رو بخونی😂

مرسی از نقدت عزیزجانم❤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Parya گفته است:

سلام گلم.

وای دختر، دیر نمایه رو چک کردی، رمانو بازنویسی کردم از اول، مجبور میشی دوباره اون دوپارت رو بخونی😂

مرسی از نقدت عزیزجانم❤

اشکال نداره😂 

مخلصیم😎😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Parpar گفته است:

سلام قشنگم، رمانت خیلی قشنگ و جالبه و من بی‌صبرانه منتظر پارت‌های بعدی هستم! موفق باشی و قلمت مانا💜

سلاام! ممنون گلکم، خوشحالم که خوشت اومده🤩

سعی می‌کنم زود زود پارت بذارم. ممنون💋

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام پریا عزیزم^^ عذر میخوام که دیر شد! 

اول از اسمت شروع کنم، ترکیب خیلی جالبی داشتی، دو کلمه که به تنهایی، زیبا دیده نمیشدن  و یا کلیشه ای میشدن  رو با هم ترکیب کردی!

خلاصت در حدی جذاب بود که... که دیگه حرفی باقی نمیمونه، اما خب تنها کمی از ژانر ترسناک رمانت رو به چشم میکشه و ژانر اصلی که تخیلی هست رو توش ندیدم^^

مقدمت هم همینطور

شب های شهر، چقدر به دلم نشست! 

پارت اولت، اگر جذابیتش رو بذارم کنار، یک پارت کامـلا جذب کنندست که اگر خواننده طرفدار ژانر تخیلی باشه ترغیب به خوندنش میشه، ولی خب، اغاز از جنگل ی مقدار کلیشه ای نشده؟! 

 

دو رگه‌ی ِن ، برای پارت دوم، دو رگه رو فهمیدم اما اون ن؟! 

شک شده، مسخ شده بهتر نیست؟! 

ده دقیقه گذشت که فهمید از ادما نفرت داره؟! یکم زود قضاوت نکرد؟! 

جرأتی درسته^^

 

عشق دلم، از اونجایی که هم درسم مونده و هم ی نموره حالم خوش نیست، پارتا بعدت بمونه برای فردا^^

امیدوارم از دستم ناراحت نشده باشی «چون دو پارت نقد کردم که میدونم هیچ شبیه نقد نبود» بوس بای

@ Parya

ویرایش شده توسط Torkan dori

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

♧انتقامی از جنس خون, مَجاز♧

-تو هیچ وقت نمی‌تونی جلوی سرنوشتی که از پیش تعیین شده بایستی؛ حقش رو داری، ولی‌توانش رو نه!

 بعضی اوقات فقط باید بشینی و نگاه کنی که چه راحت داری همه چیزت رو از دست میدی. بعضی اوقات فقط باید بی‌ تفاوت بمونی و بدون هیچ واکنشی، تنها نطاره‌گر نمایش بدبختی‌هات باشی.

 تو بعضی مخمصه‌ها، تلاش فقط نتیجه معکوس میده؛ عین دست و پا زدن تو یه باتلاق، که هیچی جز سرعت غرق شدت عایدت نمی‌کنه...!

ساردینیا، معمایی با یک کارآگاه متفاوت

حافظه سیاه، در جستوجوی حافظه ای با رنگ و بوی سیاهی

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

خب خب  هِلو پریای عزیز^^

اومدم با یه نقد خشن از ورق های نفرت🤘🏻

مثل همیشه از اسم شروع می‌کنم که اولین عنصر در جذب مخاطبه! ورق های نفرت   به نظرم از جذابیت لازم برخورداره به علاوه اینکه (نفرتش) مرتبط با موضوع رمانه اما نمیدونم اون (ورق ها) استعاره از احساسات هستن و یا اینکه به شئ خاصی اشاره داری! در مجموع خوبه و درست انتخاب شده

مقدمه خوب بود و خلاصه هم یه اشاره‌ی ریز به موضوعی که قراره توی رمان باهاش دست و پنجه نرم کنیم میزنه و اطلاعات رو با ابهام جذابی بیان میکنه که نسبتا خوبه

شروع از جای جالبیه 💯 قشنگ از دل ماجرا شروع  کردی که خواننده رو ترغیب میکنه به ادامه دادن اما  تکرار  شدیدا توی نوشته‌ت دیده میشه! حداقل هر کلمه رو توی همون پاراگراف اول دو بار تکرار کردی... بنابراین بهتره یه کوچولو ویرایش توی اون قسمت داشته باشی((:

و اما برسیم به بیان اتفاقات و چیزایی که چه درحال رانندگی و چه بعد از پیاده شدن و  فرار و... شخصیت باهاشون رو به رو میشه!

متاسفانه، متاسفانه  ترس،   به عنوان ژانر غالب و بر خلاف هدفی که صحنه ها به دنبالش هستن توی هیچ کدوم از سکانس ها حس نمیشه!!!

رویدادهایی که بیان کردی ترسناک هستن اما، اما! ضعف در بیان احساسات کارکتر و ضعف در فضاسازی و توصیفات باعث میشه که من به عنوان یه خواننده ی ساده‌ی رمان، تو دل داستان کشیده نشم و راحت از صحنه ها رد بشم...

میزان توصیفاتت اینجوریه که شخصیت بر میگرده از شیشه ی ماشین یه صورت استخونی (فکر کنم) با چشمای قرمز میبینه و میترسه! دقیقا در همین حد؛ نه کمتر و نه بیشتر! هیچ توصیفی درباره‌ی حالی که بعد از دیدن این اتفاق وحشتناک پیدا میکنه (بجز ترسیدن) ارائه نمی‌کنی!

اینکه باید بجای گفتن "ترس" حالات ترس (مثل تپش قلب، عرق کردن دستا و...، بهم ریختن نظم تنفس مثل اینکه نفس کشیدنش تند بشه یا اینکه اصلا نفسش توی سینه حبس بشه و...) رو بیان کنی صد در صد خودت میدونی چون با توجه به گیتاری که ازت خوندم قوی بودن قلمت کاملا بهم اثبات شده پس فکر میکنم داری به این رمان کم لطفی میکنی و ساده ازش میگذری پریا (((:

اطمینان دارم که ورق های نفرت خیلی بهتر از چیزی که  خوندم میتونه باشه  و امیدوارم از نقدم ناراحت نشده باشی قشنگم 

قلمت مانا🥂💜

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 دقیقه قبل، Z.mim گفته است:

خب خب  هِلو پریای عزیز^^

اومدم با یه نقد خشن از ورق های نفرت🤘🏻

مثل همیشه از اسم شروع می‌کنم که اولین عنصر در جذب مخاطبه! ورق های نفرت   به نظرم از جذابیت لازم برخورداره به علاوه اینکه (نفرتش) مرتبط با موضوع رمانه اما نمیدونم اون (ورق ها) استعاره از احساسات هستن و یا اینکه به شئ خاصی اشاره داری! در مجموع خوبه و درست انتخاب شده

مقدمه خوب بود و خلاصه هم یه اشاره‌ی ریز به موضوعی که قراره توی رمان باهاش دست و پنجه نرم کنیم میزنه و اطلاعات رو با ابهام جذابی بیان میکنه که نسبتا خوبه

شروع از جای جالبیه 💯 قشنگ از دل ماجرا شروع  کردی که خواننده رو ترغیب میکنه به ادامه دادن اما  تکرار  شدیدا توی نوشته‌ت دیده میشه! حداقل هر کلمه رو توی همون پاراگراف اول دو بار تکرار کردی... بنابراین بهتره یه کوچولو ویرایش توی اون قسمت داشته باشی((:

و اما برسیم به بیان اتفاقات و چیزایی که چه درحال رانندگی و چه بعد از پیاده شدن و  فرار و... شخصیت باهاشون رو به رو میشه!

متاسفانه، متاسفانه  ترس،   به عنوان ژانر غالب و بر خلاف هدفی که صحنه ها به دنبالش هستن توی هیچ کدوم از سکانس ها حس نمیشه!!!

رویدادهایی که بیان کردی ترسناک هستن اما، اما! ضعف در بیان احساسات کارکتر و ضعف در فضاسازی و توصیفات باعث میشه که من به عنوان یه خواننده ی ساده‌ی رمان، تو دل داستان کشیده نشم و راحت از صحنه ها رد بشم...

میزان توصیفاتت اینجوریه که شخصیت بر میگرده از شیشه ی ماشین یه صورت استخونی (فکر کنم) با چشمای قرمز میبینه و میترسه! دقیقا در همین حد؛ نه کمتر و نه بیشتر! هیچ توصیفی درباره‌ی حالی که بعد از دیدن این اتفاق وحشتناک پیدا میکنه (بجز ترسیدن) ارائه نمی‌کنی!

اینکه باید بجای گفتن "ترس" حالات ترس (مثل تپش قلب، عرق کردن دستا و...، بهم ریختن نظم تنفس مثل اینکه نفس کشیدنش تند بشه یا اینکه اصلا نفسش توی سینه حبس بشه و...) رو بیان کنی صد در صد خودت میدونی چون با توجه به گیتاری که ازت خوندم قوی بودن قلمت کاملا بهم اثبات شده پس فکر میکنم داری به این رمان کم لطفی میکنی و ساده ازش میگذری پریا (((:

اطمینان دارم که ورق های نفرت خیلی بهتر از چیزی که  خوندم میتونه باشه  و امیدوارم از نقدم ناراحت نشده باشی قشنگم 

قلمت مانا🥂💜

سلام زهرای عزیزم، مثل همیشه با نقده قشنگت هم داری من رو به چالش می‌کشی و هم داری در بهتر شدن قلمم کمکم می‌کنی!

درباره‌ی ترس باید بگم که این چند پارت اول برای آشناییت مخاطب با رمان هستش! در واقع ژانر ترسناک، چند پارت که بریم جلوتر خودش رو نشون می‌ده.

خب درباره‌ی پارت اول که اون صورت رو می‌بینه باید بگم که اون فقط به شکل یه هاله از جلوی چشماش رد می‌شه و قطعا ذهنیت  زیادی نمی‌تونه ازش داشته باشه، پس قطعا اون‌قدرهاهم نمی‌ترسه!  اما آخر پارت یک از سستی پاها، مختل شدن اعصاب و عرق سرد صحبت کردم.  پارت‌هایی هم که تا الان گذاشتم، قطعا هیچ ترسی رو در دل مخاطب ایجاد نمی‌کنه، چرا که هنوز ماجرای اصلی شروع نشده.

و چشم حتما روش کار می‌کنم و سعی می‌کنم توصیفات رو قوی تر کنم.

در رابطه با اسم بگم که بله ورق هایی که بهش اشاره شده شیءی هست که در آینده باها کاربردش آشنا می‌شید و از همون نقطه اصل رمان شروع می‌شه! بیشتر رمان در واقع بر پایه‌ی ورق‌ها بنا شده. 

ممنون از نقد قشنگت عزیزم، سعی می‌کنم خیلی روش کار کنم😍💕

و نه من از نقدهایی که درباره‌ی  رمان‌هام برام ارسال می‌شه ناراحت نمی‌شم، چون ایمان دارم این نقدهای قشنگتون باعث بهتر شدن قلم من می‌شه🤗💋

@ Z.mim

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۱۲/۱۴ در 18:33، Torkan dori گفته است:

سلام پریا عزیزم^^ عذر میخوام که دیر شد! 

اول از اسمت شروع کنم، ترکیب خیلی جالبی داشتی، دو کلمه که به تنهایی، زیبا دیده نمیشدن  و یا کلیشه ای میشدن  رو با هم ترکیب کردی!

خلاصت در حدی جذاب بود که... که دیگه حرفی باقی نمیمونه، اما خب تنها کمی از ژانر ترسناک رمانت رو به چشم میکشه و ژانر اصلی که تخیلی هست رو توش ندیدم^^

مقدمت هم همینطور

شب های شهر، چقدر به دلم نشست! 

پارت اولت، اگر جذابیتش رو بذارم کنار، یک پارت کامـلا جذب کنندست که اگر خواننده طرفدار ژانر تخیلی باشه ترغیب به خوندنش میشه، ولی خب، اغاز از جنگل ی مقدار کلیشه ای نشده؟! 

 

دو رگه‌ی ِن ، برای پارت دوم، دو رگه رو فهمیدم اما اون ن؟! 

شک شده، مسخ شده بهتر نیست؟! 

ده دقیقه گذشت که فهمید از ادما نفرت داره؟! یکم زود قضاوت نکرد؟! 

جرأتی درسته^^

 

عشق دلم، از اونجایی که هم درسم مونده و هم ی نموره حالم خوش نیست، پارتا بعدت بمونه برای فردا^^

امیدوارم از دستم ناراحت نشده باشی «چون دو پارت نقد کردم که میدونم هیچ شبیه نقد نبود» بوس بای

@ Parya

سلام درسا جانم، اول که ازت عذر می‌خوام که انقدر دیر جواب نقد قشنگت رو می‌دم!

درسته قسمت تخیلی رمان در طول رمان به تصویر کشیده می‌شه قشنگم.

راستش رو بخوای بیشتر رمان‌های ترسناک از ویلا شروع می‌شه‌ها؟😅

اشتباه تایپی بودش که برطرفش کردم. مسخ شده نوشتم، درسته شک شده زیاد قشنگ نبود!

نه درست توی همون  پارت خود نقاب‌دار بهش اشاره کرد.

مرسی و نقدت واقعا قشنگ و کامل بود عزیزمم☺❤

@ Torkan dori

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • mahdi

خب خب ومپی جونت حمله کرده به صفحه نقد.

اسم رمان اسمی به دور از کلیشه جذاب و منحصر به فرق اسمی که با توجه به ژانر و خلاصه‌ایی که از رمانت خوندم میشه گفت یکی از جذاب ترین هاست

مقدمه عالی بود خلاصه خلاصه چیزیه که با دادن اطلاعاتی از رمان و در آخر گُنگ کردنش باعث بشه که خواننده کنجکاو منتظر ادامه رمان باشه و البته خلاصه تو دقیقا همینه. شرح چیزی که قراره توی رمان اتفاق بیفته، انتقام خیلی کامل و عالی

شروع رمانت جوریه که خواننده با ذوق میگه این پارتو سریع تموم کنم برم پارتای بعدی هم بخونم. 

قلم البته که توصیفات جزئی از قلمه اما من قبلش کلمات رو حساب میکنم. کلماتی که با توجه به ادبی یا عامیانه بودن رمان به اونا دقت می‌کنم و خب میتونم بگم تو این مورد بی نقصی. در رابطه با توصیفاتت توی پارت اول زمانی که صدایی زیر گوشش احساس شد و حالش بد شد میشه گفت حس رو ب درسی منتقل میکنی. یکم فضاسازی پارت یک ضعیف بود.

رمانات رو همیشه پر شوق دنبال میکنم و میدونم آینده خوبی در انتظارته چون بهت ایمان دارم. موفق باشی دختر:)))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 دقیقه قبل، VampirE گفته است:

خب خب ومپی جونت حمله کرده به صفحه نقد.

اسم رمان اسمی به دور از کلیشه جذاب و منحصر به فرق اسمی که با توجه به ژانر و خلاصه‌ایی که از رمانت خوندم میشه گفت یکی از جذاب ترین هاست

مقدمه عالی بود خلاصه خلاصه چیزیه که با دادن اطلاعاتی از رمان و در آخر گُنگ کردنش باعث بشه که خواننده کنجکاو منتظر ادامه رمان باشه و البته خلاصه تو دقیقا همینه. شرح چیزی که قراره توی رمان اتفاق بیفته، انتقام خیلی کامل و عالی

شروع رمانت جوریه که خواننده با ذوق میگه این پارتو سریع تموم کنم برم پارتای بعدی هم بخونم. 

قلم البته که توصیفات جزئی از قلمه اما من قبلش کلمات رو حساب میکنم. کلماتی که با توجه به ادبی یا عامیانه بودن رمان به اونا دقت می‌کنم و خب میتونم بگم تو این مورد بی نقصی. در رابطه با توصیفاتت توی پارت اول زمانی که صدایی زیر گوشش احساس شد و حالش بد شد میشه گفت حس رو ب درسی منتقل میکنی. یکم فضاسازی پارت یک ضعیف بود.

رمانات رو همیشه پر شوق دنبال میکنم و میدونم آینده خوبی در انتظارته چون بهت ایمان دارم. موفق باشی دختر:)))

به به تا باشه از این حمله‌ها کیه که بدش بیاد؟

مرسی مرسی از نظرتتت، بسی ذوق کردمممم!

می‌خوام ویرایش بزنم توصیفات رو اضافه کنم مرسی که گفتی قشنگمم.

مرسییی داداشممم😂

و همچنین خودتم موفق باشی و من رو دیگه تگ نمی‌کنی تو رمانا! تگ کن بخونم😁💕

@ VampirE

ویرایش شده توسط Parya
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • mahdi
8 ساعت قبل، Parya گفته است:

به به تا باشه از این حمله‌ها کیه که بدش بیاد؟

مرسی مرسی از نظرتتت، بسی ذوق کردمممم!

می‌خوام ویرایش بزنم توصیفات رو اضافه کنم مرسی که گفتی قشنگمم.

مرسییی داداشممم😂

و همچنین خودتم موفق باشی و من رو دیگه تگ نمی‌کنی تو رمانا! تگ کن بخونم😁💕

@ VampirE

قربونت عزیزم

فعلا پارت جدید از هیچ کدوم نمیزارم تا بعدا ببینم چی میشه. اگه گذاشتم چشم تگت میکنم

ویرایش شده توسط VampirE
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

سلام

رمانت خیلی جذابه. بین هاگوارتزی هایی که خوندم، به جرئت از همشون بهتر یوده. سیر داستانت طوری هستش که مخاطب رو آروم آروم تو دنیای خودش حل میکنه. این یه پوئن خیلی مثبته.

نکته بعدی شروعه که میشه گفت کلیشه ایه. اکثرا تو فیلما و داستانا یه ویلا و ماشین خراب اون وسط هستش. البته اتفاقات بعدیشه که ترغیبم کرد ادامه بدم.

موفق باشی.

رمان منم بخون

@ Gh.a29

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

12 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام

رمانت خیلی جذابه. بین هاگوارتزی هایی که خوندم، به جرئت از همشون بهتر یوده. سیر داستانت طوری هستش که مخاطب رو آروم آروم تو دنیای خودش حل میکنه. این یه پوئن خیلی مثبته.

نکته بعدی شروعه که میشه گفت کلیشه ایه. اکثرا تو فیلما و داستانا یه ویلا و ماشین خراب اون وسط هستش. البته اتفاقات بعدیشه که ترغیبم کرد ادامه بدم.

موفق باشی.

رمان منم بخون

@ Gh.a29

سلام!

خب میدونی داستان من باید از جنگل شروع می‌شد وگرنه خیلی از معادلاتم می‌ریخت به هم!

مرسی از نظر و نقدت عزیزم!

چشم حتما نوبت و اینا دیگه😉💙

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

39 دقیقه قبل، _parya_ گفته است:

سلام!

خب میدونی داستان من باید از جنگل شروع می‌شد وگرنه خیلی از معادلاتم می‌ریخت به هم!

مرسی از نظر و نقدت عزیزم!

چشم حتما نوبت و اینا دیگه😉💙

الان مال کی رو داری میخونی؟

 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

19 دقیقه قبل، MCH گفته است:

الان مال کی رو داری میخونی؟

 

فعلا مال نغمه! اصن این چند رور وقتشو نداشتم ولی تا شب تمومش می‌کنم میرم سراغ سفاک

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، _parya_ گفته است:

فعلا مال نغمه! اصن این چند رور وقتشو نداشتم ولی تا شب تمومش می‌کنم میرم سراغ سفاک

پالسو میخوندی؟ بعد سفاکم که دوتا رمان آیداست بعدشم نوبت منه

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، MCH گفته است:

پالسو میخوندی؟ بعد سفاکم که دوتا رمان آیداست بعدشم نوبت منه

آره دقیقا همینطوره، زود میرم سراغش! پالس تموم شد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بلی بلی بریم برای نقد رمانت

اسم رمان از سه تیکه تشکیل شده 

 

خلاصه و مقدمه عالی

هر قسمت جدا دا معنی قشنگی نداره ولی کنار هم عالی شده

شروع رمانت قشنگ بود... 

دومی بریم برای اسم شخصیت ها که قشنگ بود

ژانر ها هم میخورد جز عاشقانه که ندیدم شاید توی قسمت های جلویی بریم به ژانر عاشقانه

 

فضا سازی مکانت خیلی خوب شده ولی میتونی بیشتر روش کار کنی کمی، کم توضیحش دادی

 

توصیف شخصیت هم کم بود  یکمی کار کنی عالی میشه

میمک صورت نداشتی  ، 

سیر رمانت قشنگه ن تنده ن کنده میشناسن هست

نکات ویراستاری هم که با ویراستارت حل کن 

بعدش توی دیالوگ ها خطش چسبیده جدا کن 

-سلام

-   سلام! 

   در کل رمانت قشنگه کمی فقط کمی روش کار کنی عالی میشه 

امیدوارم ناراحتت نکرده باشم 

قلمت مانا🤍

 

 

 

جایی از میان نت های دیوانگی گیتار!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

Instagram:_saharrt

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۳۶ دقیقه قبل، khakestar گفته است:

بلی بلی بریم برای نقد رمانت

اسم رمان از سه تیکه تشکیل شده 

 

خلاصه و مقدمه عالی

هر قسمت جدا دا معنی قشنگی نداره ولی کنار هم عالی شده

شروع رمانت قشنگ بود... 

دومی بریم برای اسم شخصیت ها که قشنگ بود

ژانر ها هم میخورد جز عاشقانه که ندیدم شاید توی قسمت های جلویی بریم به ژانر عاشقانه

 

فضا سازی مکانت خیلی خوب شده ولی میتونی بیشتر روش کار کنی کمی، کم توضیحش دادی

 

توصیف شخصیت هم کم بود  یکمی کار کنی عالی میشه

میمک صورت نداشتی  ، 

سیر رمانت قشنگه ن تنده ن کنده میشناسن هست

نکات ویراستاری هم که با ویراستارت حل کن 

بعدش توی دیالوگ ها خطش چسبیده جدا کن 

-سلام

-   سلام! 

   در کل رمانت قشنگه کمی فقط کمی روش کار کنی عالی میشه 

امیدوارم ناراحتت نکرده باشم 

قلمت مانا🤍

 

 

 

به- به چشممون به جمال نقد خوشگل ساناز جون روشن شد! مرسی قشنگم، نه اصن ناراحت نشدم، آره توصیف احساس و مکان و شخصیت و اینا یکم ضعیف هستش که روش کار می‌کنم، مرسی از اینکه خوندی و نظرت رو گفتی! بوس و بغل+_+

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، _Atrin_ گفته است:

به- به چشممون به جمال نقد خوشگل ساناز جون روشن شد! مرسی قشنگم، نه اصن ناراحت نشدم، آره توصیف احساس و مکان و شخصیت و اینا یکم ضعیف هستش که روش کار می‌کنم، مرسی از اینکه خوندی و نظرت رو گفتی! بوس و بغل+_+

فداتم بازم تر کمکی بود خصوصی بزن مشکل پارت رو یگو دوتایی حل میکنیم

بغل فشرده*

جایی از میان نت های دیوانگی گیتار!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

Instagram:_saharrt

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، khakestar گفته است:

فداتم بازم تر کمکی بود خصوصی بزن مشکل پارت رو یگو دوتایی حل میکنیم

بغل فشرده*

چشم عزیزم، ممنون ازت❤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام گلم. اومدم برای نقد رمانت😍💚

نقد عنوان: خب با توجه به ژانرهایی که اسم بردی ورق‌های نفرت اسم خوبیه. شاید کلمه نفرت تکراری باشه اما در کنار کلمه ورق شکل و شمایل زیبایی به خودش گرفته.

نقد خلاصه و ژانر: خلاصه با ژانر همخوانیِ خوبی داشت. فقط عاشقانه رو ندیدم که احساس می‌کنم در پارت‌ها شاهدش خواهم بود.

یه چیزی تو خلاصه اذیتم می‌کرد.

💟 هست و نیست مرا به چاه عمیق نابودی می‌کشاند، تو حتی روحت خبردار نبود.

یه نظرم یه چیزی کم و زیاده. به جای می‌کشاند بنویس کشاند.

نقد مقدمه: فعلا راجبش نمی‌تونم نظری بدم. باید پارت‌هارو بخونم تا ببینم گروه خونیشون بهم می‌خوره یا نه. 🤓

نقد داستان: ببین من الان پارت یک رو خوندم. نوشتی ژانر ترسناک درسته؟ اما من هیچ حسی بهم القا نشد. یعنی خنثی بودم و عادی داستان رو می‌خوندم. ای کاش یکم بیشتر رو احساسات مانور میدادی تا تشبیه کردن‌ها.

گفتم تشبیه، از حق نگذریم عجیب به دلم نشست. مخصوصا اون قسمت سرفه‌ی ماشین و ... دیگه ف رو گفتم تا فرحزاد برو🤣

بقیه داستان رو هم موقعی که خوندم نقدش رو (روند داستان و ...) می‌گم🤩
موفق باشی عزیزدلم😚
قلمت مانا💚

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۴ دقیقه قبل، elaheh_womix گفته است:

سلام گلم. اومدم برای نقد رمانت😍💚

نقد عنوان: خب با توجه به ژانرهایی که اسم بردی ورق‌های نفرت اسم خوبیه. شاید کلمه نفرت تکراری باشه اما در کنار کلمه ورق شکل و شمایل زیبایی به خودش گرفته.

نقد خلاصه و ژانر: خلاصه با ژانر همخوانیِ خوبی داشت. فقط عاشقانه رو ندیدم که احساس می‌کنم در پارت‌ها شاهدش خواهم بود.

یه چیزی تو خلاصه اذیتم می‌کرد.

💟 هست و نیست مرا به چاه عمیق نابودی می‌کشاند، تو حتی روحت خبردار نبود.

یه نظرم یه چیزی کم و زیاده. به جای می‌کشاند بنویس کشاند.

نقد مقدمه: فعلا راجبش نمی‌تونم نظری بدم. باید پارت‌هارو بخونم تا ببینم گروه خونیشون بهم می‌خوره یا نه. 🤓

نقد داستان: ببین من الان پارت یک رو خوندم. نوشتی ژانر ترسناک درسته؟ اما من هیچ حسی بهم القا نشد. یعنی خنثی بودم و عادی داستان رو می‌خوندم. ای کاش یکم بیشتر رو احساسات مانور میدادی تا تشبیه کردن‌ها.

گفتم تشبیه، از حق نگذریم عجیب به دلم نشست. مخصوصا اون قسمت سرفه‌ی ماشین و ... دیگه ف رو گفتم تا فرحزاد برو🤣

بقیه داستان رو هم موقعی که خوندم نقدش رو (روند داستان و ...) می‌گم🤩
موفق باشی عزیزدلم😚
قلمت مانا💚

سلام جانم.

مرسی از نقدت گلکم! 

بله درسته توصیف احساس و مکان و... رو یوم مشکل داشت که انشالله اوکی می‌کنم، فعلا سرم خیلی شلوغ درس هستش وقتش رو ندارم^^

ژانر ترسناک داستان از چند پارت دیگه وارد ماجرا میشه و از اول زیاد توی داستان نیستش! ژانر عاشقانه‌هم یکم ژانر ترسناک رو رد کردیم میاد وسط.

ممنون که وقت گذاشتی و منتظر نقدهای جذابت هستم+_+

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...