رفتن به مطلب

اولین رمانی که خوندین و عجیب به دلتون نشست اسمش چی بود؟


ماهی
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

اولین رمانی که خوندم ترانه‌ات می‌شوم بود👀😂

اون زمان خیلی به دلم نشست ولی الان حس می‌کنم کلیشه‌ای بیش نبود ولی توی دوران خودش خدایی بود👀

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

ویلای وحشت. با اینکه تا سه هفته خوابم نمیبرد اما رمانی مثلش نیافتم دیگه😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من اولین رمانی که خوندم عشق سرراهی بود و به دلم نشست، اما الان حس می‌کنم تبدیل به کلیشه شده:/

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هوم یادم نیست😐😂اما خوب اونی که یادمه آناشید بود، حالا که فکر میکنم، میبینم چـــــــقدر بیشتر اتفاقاتش کلیشه ای بود😐😂

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

♧انتقامی از جنس خون, مَجاز♧

-تو هیچ وقت نمی‌تونی جلوی سرنوشتی که از پیش تعیین شده بایستی؛ حقش رو داری، ولی‌توانش رو نه!

 بعضی اوقات فقط باید بشینی و نگاه کنی که چه راحت داری همه چیزت رو از دست میدی. بعضی اوقات فقط باید بی‌ تفاوت بمونی و بدون هیچ واکنشی، تنها نطاره‌گر نمایش بدبختی‌هات باشی.

 تو بعضی مخمصه‌ها، تلاش فقط نتیجه معکوس میده؛ عین دست و پا زدن تو یه باتلاق، که هیچی جز سرعت غرق شدت عایدت نمی‌کنه...!

ساردینیا، معمایی با یک کارآگاه متفاوت

حافظه سیاه، در جستوجوی حافظه ای با رنگ و بوی سیاهی

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • mahdi
15 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

ویلای وحشت. با اینکه تا سه هفته خوابم نمیبرد اما رمانی مثلش نیافتم دیگه😂

دقیقاااا همیشه عاشق رمانای ترسناک بودم و اونی ک عجیب ب دلم نشست ویلای وحشت بود😂💔

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، VampirE گفته است:

دقیقاااا همیشه عاشق رمانای ترسناک بودم و اونی ک عجیب ب دلم نشست ویلای وحشت بود😂💔

ویلای وحشت اصلا تک بود! من میشستم ساعت ۱۲ شب می‌خوندم تا خود صبح که برم مدرسه!

نمی‌دونم چطوری نصفه شبا بیدار می‌موندم تا صبح:/ البته این درمورد همه‌ی رمانایی که می‌خوندم صدق می‌کنه

ظهرم که کلا خواب نداشتم و ندارم😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • mahdi
هم اکنون، Parya گفته است:

ویلای وحشت اصلا تک بود! من میشستم ساعت ۱۲ شب می‌خوندم تا خود صبح که برم مدرسه!

نمی‌دونم چطوری نصفه شبا بیدار می‌موندم تا صبح:/ البته این درمورد همه‌ی رمانایی که می‌خوندم صدق می‌کنه

ظهرم که کلا خواب نداشتم و ندارم😂

دقیقا😂😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

13 دقیقه قبل، Torkan dori گفته است:

هوم یادم نیست😐😂اما خوب اونی که یادمه آناشید بود، حالا که فکر میکنم، میبینم چـــــــقدر بیشتر اتفاقاتش کلیشه ای بود😐😂

 

15 دقیقه قبل، Parya گفته است:

من اولین رمانی که خوندم عشق سرراهی بود و به دلم نشست، اما الان حس می‌کنم تبدیل به کلیشه شده:/

طبیعیه چون اون‌ زمان این مدل رمان نوشتن باب بود و الان کلیشه شده

مثل مُده، یه زمانی یه مانتو یا رنگ مد میشه و همون مدل مانتو یا رنگ سال بعد از مد میره.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، ماهی گفته است:

 

طبیعیه چون اون‌ زمان این مدل رمان نوشتن باب بود و الان کلیشه شده

مثل مُده، یه زمانی یه مانتو یا رنگ مد میشه و همون مدل مانتو یا رنگ سال بعد از مد میره.

آره همین‌طوره! امیدوارم رمانای ما از مد نیوفته😂😂💔

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، Parya گفته است:

آره همین‌طوره! امیدوارم رمانای ما از مد نیوفته😂😂💔

دیگه بالاخره یه بازه زمانی اینا طرفدار دارن😂

نویسنده‌های بعد از ما الگوشون میشن نوشته‌های ما و خب باید یه سری تغییرات توی سبک نوشتن و اتفاق‌ها ایجاد کنن دیگه

اون زمان رمان‌های ما کلیشه شده😔😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اولین رمان ملت عشق بود!

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%

سَّرَّمّ دَّرّدّ مّیّ‌کُّنِّهّ بَّرّاّیِّ دَّرّدِّ سَّرّ

♤SAMFOONI AZAB♤_سمفونی عذاب♤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اولین رمانی که به دلم نشست موقع خوندنش سومین رمانی بود که خوندم 😂😂

اگه اشتباه نکنم گناهکار بود 😂 الان که فکر میکنم چقدر دور از واقعیت و کلیشه بود ولی خب به زمان خودش خیلی برامون خاص بود 😂😂

جامعه ستیز ←   ( جلد اول مجموعه″ او زنده است″) روایتی خونین از بانوانی که قربانی حسادت غریبه‌ای می‌شوند.

رزاگینه( تکمیل شده)  رمانی از زبان دخترکی که به خواست دیگران، پا بر جنگل سیاه می‌گذارد.

برای دسترسی به لینک هر کدام نمایه پیام بدید⁦^_^⁩

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اولین رمانی که به شکل پی دی اف خوندم، خاطرات یک خون آشامه. رمانش هزاربرابر بهتر ازسریالش بود. اولین رمان چاپیم رو اسما به یاد نمیارم اما دومی اسمش هواپس است بود. یه رمان با یه سبک نوشتاری عجیب که خیلی برا جدید بود.

اولین رمان ایرانی که خوندم آبنبات چوبی بود. رمان جالبی نبود. ازاونا که واقعا درک نمیکنم چرا اون موقع خوندمش. دومی آبرویم را پس بده بود که واقعا رمان جذابیه.

قبل از رمان خونی اهل داستانای کوتاه و افسانه های ملل بودم. داستانای شاهنامه، هزارو یک شب و کلیله و دمنه رو میخوندم. همینطور تاریخ و داستاناش وتفسیرای قرآنی. یه مدتم درگیر مطالعه دین اسلام و بقیه دینا بودم. چون میخواستم قلبا دینمو انتخاب کنم که درآخر بهترینش همون اسلام بود.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • طراح گرافیک

اولین رمان ایرانی که خوندم، کوچه باغ یادها از فهیمه رحیمی بود، سبک قدیمی و سنتیش رو دوست داشتم. با اینکه بعدها رمان های قشنگتر با نویسنده های جدیدتر زیادی خوندم اما اون توی ذهنم خیلی پررنگ مونده❤️


رمان‌های تکمیل شده👇

 به گسی خرمالو🍂 (فایل)

 شعله رقصان این آتش تویی🔥 (در دست چاپ)

در حال تایپ👇🏻

رمان کوه به کوه می‌رسد...🗻

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

 دردي است درد عشق که درمان پذير نيست

از جان گزير هست و ز جانان گزير نیست  
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، Parya گفته است:

ویلای وحشت اصلا تک بود! من میشستم ساعت ۱۲ شب می‌خوندم تا خود صبح که برم مدرسه!

نمی‌دونم چطوری نصفه شبا بیدار می‌موندم تا صبح:/ البته این درمورد همه‌ی رمانایی که می‌خوندم صدق می‌کنه

ظهرم که کلا خواب نداشتم و ندارم😂

عزیزم تو ۲۴ ساعته فعالی؟ شبانه‌روز؟😅 چه تفاهمی...

photostudio_1662484842780_7wgh.png

به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی...♡

سوگند به ابتدای روز [وقتی که خورشید پرتوافشانی می‌کند] و سوگند به شب آن‌گاه که آرام گیرد

که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است!

#ضحی_آیات_یک_دو_سه_چهار#

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یک قدم تا عشق!

البته خیلی بچه بودم ولی رمانی بود که منو رمانخون کرد...

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، ماهی گفته است:

دیگه بالاخره یه بازه زمانی اینا طرفدار دارن😂

نویسنده‌های بعد از ما الگوشون میشن نوشته‌های ما و خب باید یه سری تغییرات توی سبک نوشتن و اتفاق‌ها ایجاد کنن دیگه

اون زمان رمان‌های ما کلیشه شده😔😂

آره دیگه حیف! 

اولین رمان چاپی که من خوندم به نظرم هنوزم که هنوزه یه رمان جذاب و قشنگه! رمان همسفر از خانم مریم شهسواری! و همچنین رمان سالار که متاسفانه اسم نویسنده‌اش رو یاد ندارم! ولی رمانهاشون خیلی جذاب و قشنگ بود و هردو برای چاپ سال ۸۵ هستش!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اولین رمانی که خوندم، اسمش بنجامین بود! البته نه به‌صورت پی‌دی‌اف، خود کتابش رو داشتم!

photostudio_1662484842780_7wgh.png

به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی...♡

سوگند به ابتدای روز [وقتی که خورشید پرتوافشانی می‌کند] و سوگند به شب آن‌گاه که آرام گیرد

که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است!

#ضحی_آیات_یک_دو_سه_چهار#

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 دقیقه قبل، Negin jamali گفته است:

عزیزم تو ۲۴ ساعته فعالی؟ شبانه‌روز؟😅 چه تفاهمی...

نه دیگه این برای قبلا بود! 

البته الانام خوندن  رمان خوب غافلم کنه بدون استراحت می‌شینم می‌خونم، ولی رمانی که ارزش داشته باشه!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کیمیاگر

رمان ایرانی هم

زن کمانگیر

همش منتظر  کمان بودم و خلاصه دیدم هیچ ربطی بهش نداره جز اینکه اسم  پسره آرشه و شاید بخاطر همین زن کمانگیر شد 

نویسندهٔ داستان شازده کوچولو و دراکولا

رمان در حال تایپ: مالاگاسی

دلنوشته: مستر‌گاف‌ها

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...