رفتن به مطلب

نام رمان بخار سرد| h.n کاربر انجمن نودهشتیا


h.n
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: بخار سرد
نویسنده: حدیث نصرتی (h.n)
ژانر: عاشقانه، تراژدی

خلاصه: رمان در موردِ دختری هست که به دست خانواده‌اش فروخته میشه و...

مقدمه: 

کلماتی را که برایت می‌نویسم، لمس کن؛ تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالی‌ است!
تا بدانی نبودنت آزارم می‌دهد!
نوشته‌هایی را که لمس ناشدنی و عریان هستند، لمس کن! که از قلبم بر قلم و کاغذ می‌چکد! گونه‌هایم را که خیس اشک  و پر شیار هستند، لمس کن!   لحظه‌هایم را لمس کن. تویی که می‌دانی من چگونه عاشقت هستم؛ این با تو نبودن‌ها را لمس کن!
لمس کن چون همیشه عاشقت می‌مانم.
دوستت دارم بهترین بهانه‌ام!

(شروع رمان)

پارت 1

با حس ریختن آب یخی روی صورتم عینِ  جن زده‌ها از خواب پریدم و وحشت‌زده به اطرافم نگاه کردم. با صدای خنده‌ی بلند یک نفر سرم به طرفِ راست چرخید. ترسیده به سپیده که داشت از شدت خنده فرشِ اتاق رو گاز می‌زد، خیره بودم. سر تا پا خیس  شده بودم. یواش- یواش که موقعیت رو درک کردم ترسم جاش رو به عصبانیت داد.
سپیده با صدایی که رگه‌هایی از خنده توش موج می‌زد، رو به من گفت:
- صبح به‌خیر عشقم. خوب خوابیدی؟
و بعد دوباره با صدای بلند خندید. دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و با جیغ اسمش رو صدا زدم؛ تا به خودش بیاد پریدم سمتش و با تمام توانم موهاش رو کشیدم. سپیده جیغ فرا بنفشی کشید که شک نداشتم تا هفت تا کوچه اون‌ورتر هم رفت. با جیغی که سپیده کشید مامانم سراسیمه وارد اتاق شد. با دیدنِ ما توی اون وضعیت نتونست جلوی خنده‌اش رو بگیره و بلند- بلند خندید. حق هم داشت‌! من با قیافه‌ای که آب از سر و روم چکه می‌کرد و موهام هر کدوم یک‌طرف بود، شیرجه زده بودم روی سپیده و موهاش رو عینِ وحشی‌ها می‌کشیدم؛ اون هم عربده می‌زد و سعی می‌کرد موهاش رو از توی دستم در بیاره. سپیده که دیگه از دست و پا زدن خسته شده بود، با التماس رو به مامان گفت:
- خاله مریم! مرگ من، مرگ من بیا من رو از زیر دست این دخترِ وحشی‌ات نجات بده. به خدا موهام کنده شد!
مامان تک خنده‌ای کرد و گفت:
- امان از دستِ شماها.
و بعد به سمتِ من اومد و سعی کرد موهای سپیده رو از توی دستم در بیاره. این‌قدر موهاش رو کشیده بودم که فرق سر خودم درد گرفته بود. بالأخره با هر زور و مکافاتی بود مامان موهای سپیده رو از توی دستم در آورد. نصف موهاش توس دستم بود. سپیده که موهای کنده شُده‌اش رو توی دستم دید، خواست بیاد طرفم که انگشت اشاره‌ام رو تهدیدوار رو‌به‌روش تکون دادم و گفتم:
- اگه بخوای وحشی بشی خودت می‌دونی!
همین یک جمله کافی بود تا سپیده منصرف بشه و سمتم نیاد.
مامان کلافه گفت: 
- بسه دیگه دخترها، خجالت بکشید! برو لباست رو عوض کن تا سرما نخوردی.
و بعد از اتاق رفت بیرون.
سپیده همون‌جور ایستاده بود و خیره- خیره نگاهم می‌کرد. سرم رو به معنیِ 《چیه》 تکون دادم که پشت چشمی برام نازک کرد و از اتاق  بیرون رفت.   به سمت تخت برگشتم و خواستم برم و دوباره بخوابم که دیدم تخت کاملاً خیس شده. پوفی کشیدم و به سمت کمد رفتم و بعد از عوض کردنِ لباس‌هام از اتاق خارج شدم. پله‌ها رو دو تا یکی می‌رفتم پایین که یاد بابا افتادم. اگر الآن خونه بود حتما یه چیزی بهم می‌گفت.  از این‌طور پایین اومدن من خیلی بدش می‌اومد. همه‌اش می‌ترسید که آخرش یه بلایی سرم بیاد و دست و پام بشکنه. من هم که عینِ خیالم نبود.

ویراستار: @ Negin jamali

ناظر: @ Negin Yazdani99

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Negin jamali
ویراستاری Negin jamali
  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

o9m3_img_20210304_171929_930.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا”

  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...