رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

نسکافه هایت....


Toska
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

تو به اندازه تمام نامه هایی که بوی نسکافه هایت را میدهد زیبایی...

نامه هایی که در صندوق پست جلوی باغچه خونه خودشون رو پنهان کرده اند . نامه هایی که الان تنها نشستن چون دیگه کسی حواسشون نیست بهشون.

تو همونی بودی که با نواختن نت های پیانو ، دوباره به این خونه بی روح ، آرامش رو هدیه داد . درست زمانی که پرده ها از کنار رفتن خودشون نا امید شده بودند تو با آوازی که زیر لب زمزمه میکردی دوباره اونارو کنار زدی و باعث درخشش مجسمه های طلایی با نور خورشید شدی .

کل عصر رو زیر میز کتابخونه میگذروندی تا پیدات نکنم و کتاب مورد علاقه ات رو ازت نگیرم ، کتاب هایی که حتی اگه تبدیل به آدمشون میکردم خودشون رو نمیخوندند . موقع خواب ، تا سی دی هایت رو روی گرامافون نمیذاشتم و روشن نمیکردم نمی خوابیدی و در آخر وقتی به دنیای خواب هایت میرفتی ، به کتابخانه میرفتم ، تمام کتاب هارو توی قفسه میچیدم ، پرده هارو به حالت اولشون برمیگردوندم ، تا صبح دوباره به دست تو نوازش بشن، پارچه رو از روی بوم برمیداشتم و از پالت ، رنگ قرض میکردم تا تورو روی بوم کامل کنم . کل شب رو تو کتابخونه قدیمی میچرخیدم و سکوت و تاریکی رو با کتاب ها تقسیم میکردم .

وقتی هوا گرگ و میش میشد ، به تخت خواب میرفتم و لحظه شماری میکردم که بیای و پرده هارو کنار بزنی و من را بیدار کنی بدون اینکه بدونی تمام این مدت بیدار بودم . 

از بالکن اتاق نگاهت میکردم ، وقتی به گل ها آب میدادی ، تصویرت را در ذهنم ثبت میکردم ، وقتی با گیاهان و پروانه ها حرف میزدی حسودی میکردم که چرا من جای اون پروانه نیستم .

تمام پنکیک هایی که با شیر کاکائو از من پذیرایی میکردی رو دوست دارم .

تمام شب هایی را که با هم راجب ماه حرف میزدیم رو دوست دارم .

تمام نامه هایی که برای خودت مینوشتی رو دوست دارم .

تمام شب هایی که مجبورم میکردی در سالن بزرگ پذیرایی برقصیم رو دوست دارم .

بعضی شب ها هم مجبورم میکردی کنار تختت روی صندلی بنشینم و برای بار هزارم کتاب شازده کوچولو رو بخونم چون میگفتی این کتاب خیلی فرا تر از کلمات است .

همه چیز راجب تو خاص بود...

تمبر هایی که جمع میکردی ، عکس هایی که از اطرافت مینداختی ، کتاب هایی که عاشقانه ورقشان میزنی ، صدای خنده های ریزت که با برگ های پاییزی ریخته شده در خیابان سمفونی زیبایی ایجاد میکرد ، آهنگ هایی که بهشون جوری احترام میذاشتی انگار اگر آنها نباشند دنیا هم نیست ، سی دی های گرامافونت ، لحظه هایی که یواشکی دفترم را برمیداشتی و متن هایم را میخواندی و میگفتی ناراحتم که اینارو برای من نمیخونی....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...