رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

سرنوشت parya | خالق جن


زری گل
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر سرپرست

5bb7a66a-d68a-4969-8550-ab2e55f48e1f_y7g

..اینجا  نوشته های مخوفی ثبت خواهد شد..

@ Parya

هشدار و قوانین  ها را جدی بگیرید!

🌟کاربران محترم لطفا از دادن اسپم پرهیز کنید و با واکنش هایتان ارواح محبوب خود را تشویق کنید🌟

برترین   عزیز!

🌹🌹این گوی و این میدان🌹🌹

خالق:  @ Parya

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

•قسمت اول•

خنده‌ی خبیثانه‌ای می‌کنم و از دیوار رد می‌شوم، چند اتاقک مانده تا به اتاق فرد مورد نظرم برسم که ناگهان صدایی مرا جذب خود می‌کند:

- @ زری گل🌻  ببین اونها دارن برای حمله آماده می‌شن! ما باید هرچه زودتر به بچه‌ها آماده باش بدیم!

صدا متعلق به @ Aryana🌻  سرپرست گروه بود، بی سر و صدا بیشتر به محفل گرم بزرگ مادر هاگوارتز نزدیک شدم:

- هیس @ Aryana🌻  چیزی نگو، انگار یکی این پشتِ!

بدون اینکه زحمت باز کردن درب را به گردنشان بی‌اندازم، از درونش رد می‌شوم و مخفیانه شانه‌ی @ زری گل🌻  را لمس می‌کنم!

@ زری گل🌻  خود را عقب کشید و با اخم سعی کرد موقعیت مرا تشخیص دهد، خنده‌ی شیطانی‌ای کردم و در طی یک حرکت انتحاری جلوی چشمانش ظاهر شدم و گفتم:

-دالی، درود بر مادر هاگوارتز!

خود را روی صندلی چرم داخل اتاق رها می‌کنم و با نیشخند لب می‌زنم:

-تروخدا تعارف نکنید، خیلی راحت و بدون مقدمه چینی بگید چه‌خبر شده  من ناراحت نمی‌شم!

@ Aryana🌻  ابروانش را به هم پیوند می‌زند و با غیظ می‌گوید:

- تو دخالت نکن به تو مربوط نیست!

اخم بر چهره‌ام می‌نشانم و از روی صندلی بلند می‌شوم، با عصبانیت می‌گویم:

-چی چی رو دخالت نکنم!؟ معلوم نیست باز می‌خواید چندتا از بچه‌های نودهشتیا رو قربانی کنید! چرا چیزی به ما نمیگید!؟ ما در قبال  این انجمن مسئولیم!

ویرایش شده توسط _parya_

spacer.png

رمان‌های در حال تایپ:

گیتار(سازی خوش‌آوا اما قاتل)

ورق‌های نفرت(روایتی از یک خیانت)

بروکسل(روایت طمع باستان شناسان)

داستان‌های در حال تایپ:

دخترک کمانچه زن(گوشه‌ای از مشکلات جامعه)

کالمیا لاتیفولیا(گلی فریبنده اما مرگ‌بار)

برای دریافت لینک هر کدام از رمان‌/داستان‌های فوق  به نمایه‌ مراجعه فرمائید^^

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

•قسمت دوم•

@ زری گل🌻  اخم بر چهره نشاند و قصد صحبت داشت که در به صدا در آمد و @ Beretta  پس از درخواست اجازه وارد اتاق  شد. مشکوکانه نگاه بین هر سه نفرمان چرخاند. اما وقتی که چیزی دستگیرش نشد با آرلمش ذاتی‌اش گفت:

-درود بر مادر هاگوارتز و  @ Aryana🌻 ی عزیز! و همچنین...

نگاه کوتاهی به من انداخت و با طعنه ادامه داد:

- برترین مورد اعتماد!

اخم‌هایم را بیشتر درهم فرو بردم و با پوزخندی نظاره گر اندام باریک و شیشه‌ای‌اش شدم. @ زری گل🌻  سری به معنای سلام تکان داد و با نگاهش به او فهماند سخنش را بگوید و برود. @ Beretta  مِن- مِن کنان لب گشود:

-راستش رو بخواید دیروز با خوناشام‌ها دیداری داشتم، دوست نزدیکم @ mahdiyeh  حرف‌هایی می‌زد که نمی‌دونم گفتنش اینجا درست باشه یا نه!

و بعد از حرفش نگاهش را به من داد. پوزخندی زدم و قبل از آنکه به مانند همیشه دعوایی میانمان رخ دهد، @ زری گل🌻  گفت:

-لازم نیست نگران چیزی باشی، حرفت رو بگو!

 

spacer.png

رمان‌های در حال تایپ:

گیتار(سازی خوش‌آوا اما قاتل)

ورق‌های نفرت(روایتی از یک خیانت)

بروکسل(روایت طمع باستان شناسان)

داستان‌های در حال تایپ:

دخترک کمانچه زن(گوشه‌ای از مشکلات جامعه)

کالمیا لاتیفولیا(گلی فریبنده اما مرگ‌بار)

برای دریافت لینک هر کدام از رمان‌/داستان‌های فوق  به نمایه‌ مراجعه فرمائید^^

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

•قسمت سوم•

@ Beretta  نگاهی به من انداخت و با اخم کم‌رنگی شروع به صحبت کرد:

-آه، ظاهرا قراره که جنگی میان دو گروه رقیب رخ بده و باز با جنگ افتادن میان ما، خوناشام‌ها، گرگ‌ها و جادوگران، شاهد مرگ خیلی از اعضای نودهشتیا باشیم! 

سخنش را قطع کرد، دمی عمیق گرقت و سپس لب زد:

-این حقیقت داره!؟

@ زری گل🌻  اخمی عمیق میان ابروانش انداخت، هوفی کلافه کشید و موهای سفیدش را با دستانی که به وضوح می‌لرزید لمس کرد و آرام و گرفته گفت:

-راستش رو بخواید، یک ماهی می‌شه که اختلاف‌ها دوباره سر گرفته و این‌که تا چند روز آینده، امکان مرگ خیلی از اعضای نودهشتیا وجود داره! باید حواستون رو جمع کنید!

 

spacer.png

رمان‌های در حال تایپ:

گیتار(سازی خوش‌آوا اما قاتل)

ورق‌های نفرت(روایتی از یک خیانت)

بروکسل(روایت طمع باستان شناسان)

داستان‌های در حال تایپ:

دخترک کمانچه زن(گوشه‌ای از مشکلات جامعه)

کالمیا لاتیفولیا(گلی فریبنده اما مرگ‌بار)

برای دریافت لینک هر کدام از رمان‌/داستان‌های فوق  به نمایه‌ مراجعه فرمائید^^

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

•قسمت چهارم•

اخمی عمیق بر چهره‌ام نشاندم، سبک بال از روی صندلی چرمی بلند شدم و رو‌به‌روی @ زری گل🌻  ایستادم و غریدم:

- این همون چیز مهمی نبود که نباید می‌گفتی!؟ آره!؟ چرا انقدر به فکر منافع خودتونید!؟ ها!؟ 

@ Aryana🌻  با نیرویش مرا عقب کشید و کنار گوشم گفت:

- نکنه باز دلت هوس تنبیه کرده هوم!؟ صدات رو چرا بلند‌ می‌کنی؟!

‌کمی تمرکز کردم و با فشار از خودم دورش کردم ‌ و با پوزخندی بر لب،  از دیوار رد شدم. دیگر حس و حال هیچ شیطنتی را نداشتم.  دانه به دانه نمایه‌ی بچه‌های نودهشتیا رو نگاه می‌کردم و با خود می‌گفتم:

-  چند نفر دیگر باید قربانیِ خودخواهیِ سرپرست‌های گروه‌ها بشن! با شروع دوباره‌ی هاگوارتز همه‌ی اختلاف‌ها دوباره شروع شده و خیلی‌ها به دنبال نابودیِ اون هستن و به جون هم انداختن گروه‌ها یکی از اهداف نا به جوان مرادنه‌اشونه

spacer.png

رمان‌های در حال تایپ:

گیتار(سازی خوش‌آوا اما قاتل)

ورق‌های نفرت(روایتی از یک خیانت)

بروکسل(روایت طمع باستان شناسان)

داستان‌های در حال تایپ:

دخترک کمانچه زن(گوشه‌ای از مشکلات جامعه)

کالمیا لاتیفولیا(گلی فریبنده اما مرگ‌بار)

برای دریافت لینک هر کدام از رمان‌/داستان‌های فوق  به نمایه‌ مراجعه فرمائید^^

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...