Sanaz87 ارسال شده در 15 اسفند، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 15 اسفند، ۱۴۰۰ (ویرایش شده) درخواست طراحی جلد داستان کوتاه حرکت آخر. عکس مورد نظرم. @ مدیر گرافیست ویرایش شده 16 اسفند، ۱۴۰۰ توسط Sanaz87 2 -اونشب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خونبازی مطلق بود! اونشب هرچی که بود، خون و خون و خون بود! اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن! اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! و من میخوام... میخوام عقد اونم رو خون به پا شه! میخوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه! 🎴♟️حرکت آخر♟️🎴 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر گرافیست ارسال شده در 16 اسفند، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 16 اسفند، ۱۴۰۰ ۱۷ ساعت قبل، Sanaz۸۷ گفته است: درخواست طراحی جلد داستان کوتاه حرکت آخر. عکس مورد نظرم. @ مدیر گرافیست @ Morganit 1 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Morganit ارسال شده در 17 اسفند، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اسفند، ۱۴۰۰ در ۱۴۰۰/۱۲/۱۵ در 22:16، Sanaz87 گفته است: درخواست طراحی جلد داستان کوتاه حرکت آخر. عکس مورد نظرم. @ مدیر گرافیست سلام عزیزم من گرافیست شما هستم. صبور باشید تا جلدتون تموم بشه❤️ 1 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Sanaz87 ارسال شده در 17 اسفند، ۱۴۰۰ مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اسفند، ۱۴۰۰ 18 ساعت قبل، Morganit گفته است: سلام عزیزم من گرافیست شما هستم. صبور باشید تا جلدتون تموم بشه❤️ سپاس فقط میشه زمان اماده شدن جلد رو بهم بگید؟ 1 1 -اونشب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خونبازی مطلق بود! اونشب هرچی که بود، خون و خون و خون بود! اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن! اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! و من میخوام... میخوام عقد اونم رو خون به پا شه! میخوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه! 🎴♟️حرکت آخر♟️🎴 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Morganit ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ 7 ساعت قبل، Sanaz87 گفته است: سپاس فقط میشه زمان اماده شدن جلد رو بهم بگید؟ عزیزم شرمنده من بین اعلامیه ها مال شمارو گم کردم دیر دیدم. دو سه روزه امادست 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Morganit ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ @ Sanaz87 امید وارم دوست داشته باشی عزیز دلم❤️ 2 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Sanaz87 ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ 1 ساعت قبل، Morganit گفته است: @ Sanaz87 امید وارم دوست داشته باشی عزیز دلم❤️ ممنونم خیییییییلی خوب شده. محشره اصلا😘❤ 1 1 -اونشب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خونبازی مطلق بود! اونشب هرچی که بود، خون و خون و خون بود! اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن! اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! و من میخوام... میخوام عقد اونم رو خون به پا شه! میخوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه! 🎴♟️حرکت آخر♟️🎴 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Morganit ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ ۴۵ دقیقه قبل، Sanaz۸۷ گفته است: ممنونم خیییییییلی خوب شده. محشره اصلا😘❤ خوشحالم دوست داشتی😍❤️ عزیزم ممنون میشم توی تاپیک قدردانی گرافیست هم نظرتو بگی🥺❤️ 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Morganit ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ @ مدیر گرافیست 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Sanaz87 ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 18 اسفند، ۱۴۰۰ 1 دقیقه قبل، Morganit گفته است: خوشحالم دوست داشتی😍❤️ عزیزم ممنون میشم توی تاپیک قدردانی گرافیست هم نظرتو بگی🥺❤️ چشم حتما عزیزم😘❤ 1 1 -اونشب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خونبازی مطلق بود! اونشب هرچی که بود، خون و خون و خون بود! اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن! اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! و من میخوام... میخوام عقد اونم رو خون به پا شه! میخوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه! 🎴♟️حرکت آخر♟️🎴 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال های توصیه شده