رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان متحدین| زهره مقدم کابر انجمن نودوهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

رمان مُتَّحِدین

زهره مقدم

* * *

ژانر: فانتزی/ تخیلی

خلاصه:   روایت سرزمین پهناور آتلازار متشکل از پنج اقلیم قدرتمند  و وسیع که هر یک، متعلق به نژاد خاصی  از موجودات  سحر آمیز و نیرومند است.  سرزمینی که توسط اقلیم پنجم،  خطه‌ی انسان‌های ناچیز و ضعیف، متحد شده و رهبری می‌شود. اما کدام شکارچی‌ای سایه‌ی حکومت شکار را می‌پذیرد؟!

 

 

اولین باره که به فکر نوشتن توی ژانر فانتزی افتادم پس طبیعاً نه تنها قلمم بلکه ایده هامم ممکنه ضعیف باشه!

ممنون میشم که ایراداتم رو اینجا بهم بگید نودوهشتیا ((:

ویرایش شده توسط Z.mim

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...
در ۱۴۰۰/۱۲/۱۶ در 21:58، Z.mim گفته است:

رمان مُتَّحِدین

زهره مقدم

* * *

ژانر: فانتزی/ تخیلی

خلاصه:   روایت سرزمین پهناور آتلازار متشکل از پنج اقلیم قدرتمند  و وسیع که هر یک، متعلق به نژاد خاصی  از موجودات  سحر آمیز و نیرومند است.  سرزمینی که توسط اقلیم پنجم،  خطه‌ی انسان‌های ناچیز و ضعیف، متحد شده و رهبری می‌شود. اما کدام شکارچی‌ای سایه‌ی حکومت شکار را می‌پذیرد؟!

 

 

اولین باره که به فکر نوشتن توی ژانر فانتزی افتادم پس طبیعاً نه تنها قلمم بلکه ایده هامم ممکنه ضعیف باشه!

ممنون میشم که ایراداتم رو اینجا بهم بگید نودوهشتیا ((:

سلام

رمان جالب با قلم خوبی داری اما یه سری نکته دوستانه بهت میگم تا بهتر بشه:

تو قسمت ژانر فقط به تخیلی-فانتزی بودن رمانت اشاره کردی. چون رمانت تو یه برهه تاریخی هم اتفاق می افته و فضای مدرن کنونی رو نداره، پس تاریخی هم به حساب میاد.

خلاصت خوب بود.

مقدمه نداری. سعی کنیه مقدمه که پیش سازی باشه برای داستانت رو آماده کنی و بنویسیش.

نکته بعدی راجب داستانته. جایی که ادوگر اعظم میاد و تصمیم میگیره که از فرمان ملکه اطاعت کنه، بهتره بیشتر روش کارکنی. اینکه دلیلش برای اطاعت چیه؟ به هرحال یه جادوگر بزرگه و اینکه راحت زندگیشو بزاره کف دستش و تقدیم کنه، عجیبه. روند و سیر داستان متعادله و توصیفاتت اونقدری هست که خواننده بتونه به راحتی شخصیت و فضا رو تصور بکنه.

موفق باشی.

@ Gh.aꨄ︎

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

12 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام

رمان جالب با قلم خوبی داری اما یه سری نکته دوستانه بهت میگم تا بهتر بشه:

تو قسمت ژانر فقط به تخیلی-فانتزی بودن رمانت اشاره کردی. چون رمانت تو یه برهه تاریخی هم اتفاق می افته و فضای مدرن کنونی رو نداره، پس تاریخی هم به حساب میاد.

خلاصت خوب بود.

مقدمه نداری. سعی کنیه مقدمه که پیش سازی باشه برای داستانت رو آماده کنی و بنویسیش.

نکته بعدی راجب داستانته. جایی که ادوگر اعظم میاد و تصمیم میگیره که از فرمان ملکه اطاعت کنه، بهتره بیشتر روش کارکنی. اینکه دلیلش برای اطاعت چیه؟ به هرحال یه جادوگر بزرگه و اینکه راحت زندگیشو بزاره کف دستش و تقدیم کنه، عجیبه. روند و سیر داستان متعادله و توصیفاتت اونقدری هست که خواننده بتونه به راحتی شخصیت و فضا رو تصور بکنه.

موفق باشی.

@ Gh.aꨄ︎

حتما اصلاح میکنم عزیزم مرسی از نقد مفیدت💓

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...