رفتن به مطلب

درخواست نقد اولیه رمان: (برد تلخ) | ستاره کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

سلام برای رمان 64پارتم نقد اولیه میخوام 

رمان رو میخوام نقصاش رو درست کنم تا بدم دست تیم رصد برای انتشار... لطفا رسیدگی بشه. 

ممنون 

@ مدیر منتقد

ویرایش شده توسط ستاره-Ensiyeh.gh
  • لایک 1
  • تشکر 1

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۱۲/۱۶ در 20:45، ستاره-Ensiyeh.gh گفته است:

سلام برای رمان 64پارتم نقد اولیه میخوام 

رمان رو میخوام نقصاش رو درست کنم تا بدم دست تیم رصد برای انتشار... لطفا رسیدگی بشه. 

ممنون 

@ مدیر منتقد

 با سلام.

منتقد شما @ arisky  می‌باشد.

تاپیک رمان شما، تا زمان تحویل نقد قفل خواهد شد.

با تشکر از همکاری و صبوری شما.

  • لایک 1
  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، مدیر منتقد گفته است:

 با سلام.

منتقد شما @ arisky  می‌باشد.

تاپیک رمان شما، تا زمان تحویل نقد قفل خواهد شد.

با تشکر از همکاری و صبوری شما.

شبتون بخیر و ممنون.

تحویل نقد چقدر طول میکشه؟!

  • لایک 2

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

14 ساعت قبل، ستاره-Ensiyeh.gh گفته است:

شبتون بخیر و ممنون.

تحویل نقد چقدر طول میکشه؟!

تاریخ تحویل نقد رو خود منتقد ذکر می‌کنن؛ اما با توجه به تعداد  پارتتون، منتقد تا 15 روز محلت داره

  • لایک 1
  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، مدیر منتقد گفته است:

تاریخ تحویل نقد رو خود منتقد ذکر می‌کنن؛ اما با توجه به تعداد  پارتتون، منتقد تا 15 روز محلت داره

منتقد تا الان پاسخگوی تایپیک نبوده!

بازم ممنون.

  • سردرگم 1

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، ستاره-Ensiyeh.gh گفته است:

منتقد تا الان پاسخگوی تایپیک نبوده!

بازم ممنون.

نویسنده عزیز لطفا کمی صبور باشید! تازه 15 ساعت گذشته!

 

  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۲ دقیقه قبل، مدیر منتقد گفته است:

نویسنده عزیز لطفا کمی صبور باشید! تازه 15 ساعت گذشته!

 

چشم😅

  • تشکر 1

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

منتقد شما تعویض شد!

منتقد جدید: @ Haniew

جیگرم لطفا در اسرع وقت تاریخ تحویل رو اعلام کن

  • تشکر 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، مدیر منتقد گفته است:

منتقد شما تعویض شد!

منتقد جدید: @ Haniew

جیگرم لطفا در اسرع وقت تاریخ تحویل رو اعلام کن

با سلام

نویسنده عزیز نقد شما در تاریح 26 اسفند ارسال می‌گردد

@ ستاره-Ensiyeh.gh

  • تشکر 2

با بهت، نگاه از ستارگان کوچک و بزرگ که در  آسمان تیره شب می‌درخشیدند گرفتم و به آن دو گویی براق مشکی چشم دوختم، پر از احساسات بود؛ دو سیارهٔ نگاه گیرایش!
ناباور لب زدم:
- تو آن مردی که غرورش زبان زد همه بود، باورم نمی‌شود که از غرورت گذشتی!

لبخند عمیقی روی لبان کشیده‌اش جا خوش کرد. بی شک  آنحنای لبانش به قصد لبخند زیباترین رسم هندسی دنیا بود.
با اطمینان و مهربانی گفت:
- وقتی تپش های قلبت بند نفس های کسی باشد، دیگر غرور معنای خود را از دست می دهد!

رمان گذشته خاموش

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، مدیر منتقد گفته است:

منتقد شما تعویض شد!

منتقد جدید: @ Haniew

جیگرم لطفا در اسرع وقت تاریخ تحویل رو اعلام کن

13 دقیقه قبل، Haniew گفته است:

با سلام

نویسنده عزیز نقد شما در تاریح 26 اسفند ارسال می‌گردد

@ ستاره-Ensiyeh.gh

ممنون از هر دوتون.

  • لایک 1
  • تشکر 1

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

چی شد عزیزم؟!

@ Haniew

  • لایک 1

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

📚 نقد اولیه رمان برد تلخ 📚

🌱1.عنوان رمان:
عنوان همان چیزی است که مخاطب را ترغیب می کند تا شروع به خواندن رمان کند.
بهتر است عنوان انتخابی به دور از کلیشه باشد.  حالا کلیشه به چه معناست؟  یعنی تکرار زیاد یک یا چند کلمه که باعث از بین رفتن جذابیت می شد.
اندازه عنوان بهتر است بین یک تا چهار بخش باشد که این چهار بخش می‌تواند شامل: صفت، اسم، ضمیر، حرف
عنوان شما دو بخش است. (اسم+صفت)  برد کلمه جدید است اما تلخ کلمه تکراری است زیرا درعنوان هایی مانند '' تلخ و شیرین, روزهای تلخ...'' به کار رفته است. اما خب ترکیب این کلمات کلمه ای جدید با ساختار متفاوت رابه وجود می اورد. که جذابیت هم دارد. با ژانرها همخوانی داشت. با محتوای رمان هم همخوانی لازم را داشت مخصوصا ان قسمت که مهراد برنده بازی شد در صورتی که دخترک قلبش مال دیگری بود.
با خواندن عنوان یاد فردی که برنده می شود امابردی که برایش خوشایند نیست!


🐾2.خلاصه رمان:
 نوشتن یک متن در قالبی کوتاه که خواننده بدون وقت تلف کردن بفهمد که ایا  رمان ارزش خواندن دارد یا نه
 اندازه خلاصه بهتر است بین 5تا 10 خط باشد. اندازه متن خلاصه 10خط بود. با ژانرها همخوانی داشت. اما شروع خلاصه شما با جملات بعدی اش بی ربط بود زیرا اول درباره هدف و رسیدن حرف زده بودید و من فکر کردم قرار است رمانی در رابطه بارسیدن به هدف یا این کهکاراکتر به هدفش رسیده بخوانم در صورتی که رمان شما عاشقانه بود. از طرفی شما کل داستان را در خلاصه لو داده بودید و من وقت خواندن خلاصه قشنگ رمان را فهمیدم و خب ان هیجان اولیه برای خواندن رمان فروکش کرد و دیگر  حتی ان جمله اخرتان '' پایانی متفاوت '' هم باعث کنجکاو کردنم نشد زیرا به علت رمان های زیادی که در این محدوده خواندم  حدس میزدم که در اخر این تلاش های دختر با مهراد ازدواج می کند. و همین هم شد اما خب شما پایان را باز گذاشتید. خلاصه بهتر است متن را بازنویسی کنید و فقط مطالب مهم که هیجان انگیز است در خلاصه بنویسد. و اما چه خوب می‌شد اگر در بین سوالات یک سوال خیلی طوفانی که شک به مخاطب وارد کند هم می‌گذاشتید یک سوال  از جبهه کلی رمان...
 خلاصه از نظر محتوا گیرا بود اما جذاب نبود و ابهام خیلی کمی داشت.
اطلاعات داخل خلاصه جذاب نبود و میزان اطلاعات داخل خلاصه زیاد بود.


3.مقدمه
مقدمه نشان دهنده نقشه کلی نوشته و تصویری از کل موضوع است.
با ژانرها همخوانی داشت.
محتوای مقدمه جدید و جذاب بود. اما شروع ان طوری بود که اول حسکردم پارت شروع شده. بهتر است فقط همان شعر سعدی را در مقدمه لحاظ کنید تا جذابیتش بیشتر شود  اما با این حال این مقدمه جذاب  و از نظر محتوا گیرا بود. با ژانرها همخوانی داشت.
اندازه مقدمه صحیح بود.


🧩4.ژانر رمان:
ژانر قالب داستان است و بهتره اتفاقات و حوادث داخل رمان  تکیه بر ان نوشته شوند.
ژانرهای انتخابی بهتره با همه اجزای رمان همخوانی داشته باشند.

ژانر انتخابی شما عاشقانه و تراژادی بود که در عنوان، خلاصه، مقدمه و محتوای رمان دیده می‌شد.
اولین ژانر شما عاشقانه بود، اما پارت های اول شما که درباره هدف و روزمرگی بود. و از طرفی شما بعد از مقدمه چینی هایی به عاشقانه رمانتان رسیدید. بهتر است اول ژانر اجتماعی را بگذارید.  و همچنان با توجه به اینکه بعدش پدر دخترک فوت می  کند و... ژانر تراژدی را دوم و عاشقانه را اخر بگذارید  تا ترتیب و اولویت بکار بردن ژانرها رعایت شود.
 
 ژانرهای صحیح
عاشقانه، تراژدی، معمایی، پلیسی، مذهبی، اجتماعی، علمی_تخیلی، فانتزی_تخیلی، جنایی، طنز، ترسناک و...

ژانر انتخابی صحیح بود.

🧸 5.جلد رمان
ایده رمان عاشقانه بود اما جلد با ایده ارتباطی نداشت.در جلد شما عکس گنجشکی که روی دست دخترکی نشسته بود این گنجشک تنها را می شود به همه چیز معنا کرد الا عاشقی و برد تلخ... یعنی جلد شما بیشتر حال و هوای تنهایی و شکست داشت.  در حالی که تا اینجای رمانتان عاشقانه و طنز و حال کم هم تراژدی.
در جلد از رنگ مشکی و خاکستری استفاده شده بود که همه این رنگ ها از نوع تیره بودنند و از این رو می‌شود به درد هایی به دخترک تحمیل شده اشاره کرد. اما اتفاقات عاشقانه و طنز شما بیشتر از غم بود و فکر کنم بهتر است در جلد تجدید نظر کنید.
کیفیت عکس استفاده شده خوب بود، و حتی ان فونتی که برای نوشتن عنوان بکار برده بودند و طرحش جذابیت داشت اما خود طرح روی جلد زیبایی لازم را برای جذب مخاطب نداشت. 

🌀6.شروع رمان:
با عنوان و مقدمه و خلاصه همخوانی داشت و با ژانرها هم همخوانی داشت.
شروع رمان '' با از خواب بیدار شدن کاراکتر بود'' که ایده شروع جدیدی نیست و کلیشه ای است. اما جمله شروع شما ''با اولین چیزی که روبه رو شدم سفیدی مطلق بود که نشونه این بود که سرجام هستم،'' جانم ان سفیدی مطلق که اشاره کردید متعلق به چه چیزی بوده  یعنی سقف سفید را دیده  یا پتو اش را   چون نمی شود که شخصی سفیدی مطلقی ببینید و بفهمد از خواب بیدار شده معمولا این کلمه برای اشخاصی که بیهوش می ایند استفاده می شود یعنی بهتر است توصیفتان را کمی گسترش دهید تا به مخاطب واضح بفهمانید.در ثانی بهتر بود ابهاماتی به پارت وارد می گردید تا خواننده مشتاق خواندن ادامه رمان بشود. کیفیت کلمات استفاده شده خوب نبود زیرا بسیار ساده بود.
رمان از نظر نقاط سقوط و اوج باید بگویم نقطه سقوط آن‌چنانی نداشت رمان شما تمامش در حال یکنواختی و در حد وسط جلو می رفت با اتفاقات روزمره که بنظرم خسته کننده می شود تنها نقطه سقوط رمان همان مرگ پدر روژان بود که ان اتفاق را هم انقدر سریع خاتمه داده بودید که باز رمان به حالت معمول خود برگشته بود.
پس رمان نقطه اوج و سقوط نداشت ان هم طوری که خواننده را کنجکاو و جذب کند.    

💎7.سیر ابتدایی رمان: یعنی روند پیش بردن رمان که به سه دسته تقسیم می شود. سیر تند، سیر کند، سیر معمولی.

سیر رمان نه باید انقدر تند باشد که خواننده نفهمد چی می خواند نه خیلی کند باشد که خواننده را کلافه کند.
 سیر شما بسیار کند بود زیرا که هنوز بعد گذشت 40 پارت اما حتی به موضوع اصلی رمان اشاره ای هم نکرده بودید. در سیر کند معمولا نویسنده بیشتر به جزئیات می پردازد اما جالب اینجا بود که شما حتی از جزئیات هم سر سری ردمی شدید و رمان شما بیشتر هول اتفاق عادی گشت میخورد که بنظرم بیهوده بودند. چون شما می توانستید بجای این که رمان را از کودکی اش شروع کنید که اصلا مطلب مهمی هم نداشت  دقیقا رمان را از وسط اتفاقات مهم شروع کنید یا حداقل چند روز قبل اتفاقات مهم  نه چند سال قبل...

🚩⊰━♡ 8. عناصر مهم رمان ♡━⊰

+.پیرنگ: یعنی حوادث داستان با علت  منطقی اتفاق افتند.

کنش و واکنش: یعنی برای اتفاقاتی که رخ می دهد دلیل منطقی وجود داشته باشد. اما در رمان شما این موضوع باید می بود اما نبود  مثلا این که چرا دانیال باشراره ازواج کرد و چرا یکهو یادش امد که شراره را دوست ندارد. این ازدواج یهویی و ان پشیمانی دانیال باید دلیل داشته باشد نه همانطور بر طی اتفاق رخ دهد. چون اتفاقات شما با دلایل منطقی رخ ندادن نتیجه منطقی هم نداشتند و همین باعث می شود خواننده از خواندن رمانی که کلی چرا در سرش ایجاد کرده دست بکشد چون هر چه جلو می رود جوابی که نمی یابد هیچ برعکس کلی چرای دیگر به چراهای ذهنش اضافه می شوند. این بسیار خوب است که شما شما دلیل حوادث را به  عنوان گره ای در رمان ایجاد می کنیدتا خواننده را مشتاق کنید اما این که ان گره را هی کور تر کنید بعد دست بکشید مخاطب را کلافه می کند. از طرفی اما اتفاق رمان شما مثلا همین که دخترک می خواست به دانیال برسد موانعی که در راهش افتاد و در اخرم به او نرسید.  اما بزارید یه چیزی را رک بگویم گره های ایجاد شده بسیار ساده بود و از ان جایی که حجم این گره ها زیاد بود و هیچ پاسخی هم نداده بودید از جذابیت رمانتان می کاهد و حتی ان موانع هم بسیار ساده بودند که در ارامش پیش رفتند در صورتی که هدف از درج مانع ایجاد کشمکش و انتقال هیجان به مخاطب است. بهتر است کمی برای این موضوع در رمانتان تغییر ایجاد کنید

انگیزه احساسی: یعنی کاراکتر داستان طبق شخصیتی که نویسنده بیان می کند رفتار کند. خب در  حرف ها و با بیان کلمات سعی داشتید روژان را دختری قوی و شاد توصیف کنید اما بعضی جاها کم کاری کرده بودید و بعضی جاها زیاد کاری و رفتارهای روژان بیانگر هرچیزی بود جز قوی بودن.

دلیل: یعنی شخصیت ها برای حل مشکلات خود از راه کارهای ساده استفاده کنند. خب شما این مورد را در رمانتان داشتید اما بسیار ساده بود یعنی از نظر من اصلا ان ها راه کار حساب نمی شدند. زیرا شما بیان کرده بودید که روژان با کمک مهرداد می خواهند دانیال را عاشق روژان کنند درصورتیکه تلاش هایشان فقط درحد رفتن به کافه و شهربازی بود که خب در تمام ان مدت شراره هم وجود داشت. حتی بنظر خودتان رفتن به مکان های عمومی باعث عاشق شن فرد می شود مخصوصا وقتی او حواسش پی شخص دیگری است. بنظر بهتر است کمی اتفاقات مهم تری را در رمان به وجود بیاورین که تلاش روژان را نشان دهد.
گره های موجود در رمانتان همانطور که گفتم کنجکاو کننده بودند اما شما گره گشایی نکردید. با این باز هم موردی نداشت اگر گره گشایی نکنید و اما اما با روند داستان طوری به خواننده منتقل کنید تا خود بتواند گره گشایی کند اما شما انقدر مجهول نوشته بودید  حتی پایان بازی که گذاشته بودید هم باعث می شد رمان شما برای خواننده مانند مسئله ریاضی باشد که هیچوقت حل نخواهد شد. و همین خواننده را از خواندن دل زده می کند.

+ زاویه دید: موقعیت راوی در توصیف وقایع رمان برای مخاطب است.

انواع زاویه دید: ( اول شخص, دوم شخص, دانای کل )

زاویه دید رمان اول شخص است.
نویسنده در این گونه زاویه دید باید به تمام احساسات و حرکات و رفتارهای شخصیت که راوی هست بپردازید و انقدر خوب بنویسد تا خواننده بتواند با کاراکتر همدلی کند.
شما از همان در شروع رمانتان متاسفنه به خوبی به این موضوع نپرداخته بودید و بسیار سریع از احساسات عمیق کاراکتر ها گذشته بودید '' که در ادامه توضیح خواهم داد''   و حتی زاویه دید انقدر زود به زود عوض می شد که من تامی امدم شخصیت رابشناسم و با او اخت بگیرم می پریدید به شخصیت بعدی. نتوانستم حس همزاد پنداری را از رمان بگیرم.


+ لحن: یعنی شیوه بیان رمان است.

ادبی: دیالوگ ها و مونولوگ ها تماما ادبی
معیار: دیالوگ ها محاوره‌ای و مونولوگ ها ادبی
محاوره‌ای:دیالوگ ها و مونولوگ ها تماما محاوره‌ای

لحن رمان شما معیار بود. و صحیح نوشته شده بود.

[In reply to Haniyew]
+ فضا :  فضا درواقع همان محیطی است که قهرمان داستان و شخصیت‌ها در آن حضور دارند و رویدادها در آن به وقوع می‌پیوندند.

فضا سازی فقط توصیف مکان نیست.
مثلا در یک قبرستان قرار است قتل اتفاق بی‌افتد خب نویسنده باید برای فضا سازی همه عناصر را توصیف کند یعنی، مثلا "سنگ قبرهای سیاه که با فاصله کمی از هم در یک ردیف به ترتیب کنار هم قرار داشتند کمی قبرستان را به پارگینک ماشین ها شبیه کرده بود. نسیم گرم آرام می‌وزید و خاک های خشک قبرستان را به رقص در‌می‌آورد، با دستم خودم را باد زدم تا کمی از التهابات صورتم که در زیر این آفتاب سوزانِ همچون آتش داشت جزغاله می‌شد کم می‌کرد، جمعیت زیادی در قبرستان بودند اما سکوت مرگباری همه جا را فرا گرفته بود. صدای آرام پاهایی که به زمین کوبیده می‌شد به گوشم می‌رسید، صدا لحظه به لحظه نزدیک تر می‌شد، حتما عابری بود که می‌خواست رد بشود. سایه‌ی بزرگ مرد که بر رویم افتاد، ترس در سلول هایم رخنه کرد، با مردمک های لرزان، هراسان سرم را به عقب برگرداندم که مردی با چشمای آبی که تفنگ در دست داشت.... "

در اینجا نه تنها مکان قبرستان بلکه هوا و آسمان و مثلا ساکت بودن و شلوغ بودن مکان و احساسات کاراکتر  یا چهره مقتول را توصیف کرده‌ایم و از کلمات تشبیه و آرایه های ادبی برای زیبایی متن استفاده کرده‌ایم، در کل از تمام حواس پنجگانه برای خود کمک می گیریم این موضوع فقط برای قبرستان نیست بلکه برای تمام حوادث و صحنه های رمان است.تا مخاطب بتواند  با رمان اخت بگیرد و حتی خود را جای کاراکترها در موقعیت بگذارد.

فضا سازی رمان شما خوب نبود زیرا بهتر بگویم اصلا فضاسازی نداشتید. مثلا وقتی دخترک فهمید پدرش مرده احساساتش را فقط در گریه خلاصه کرده بودید  در صورتی که شخصی که عزیز ترین کسش را از دست می دهد قطعا احساساتی را هم درون خود احساس می  کند و حتی محیط و ادم های اطرافش هم قابل بیان است اما نگفته بودید. که باز درادامه بیشتر توضیح خواهم داد.

+ کاراکترپردازی:  یعنی هر کاراکتر باید اخلاقیات و ویژگی منحصر به خود را داشته باشد. و نویسنده انقدر خوب توصیف کند که مخاطب بتواند خود را جای کاراکتر گذاشته و با او همزادپنداری کند.  شخصیت پردازیی شامل سیزده قسمت است.
۱- شخصیت قالبی: به شخصیت های کلیشه ای گفته میشه که حرکاتشون قابل پیش بینی است.

۲- شخصیت‌های قرار دادی:  کاراکترهایی دارای خلق و خوی قدیمی، معتقد به خرافات، تعصبی...

۳- شخصیت‌های نوعی:  افرادی خاص اخلاقی ناب و رفتاری متفاوت...

۴- شخصیت‌های تمثیلی: شخصیت‌هایی که در فیلم یا داستان هایی هستند و ما چون خوشمان میاید از انها بهره میگیریم.
 
۵- شخصیت‌های نمادین:  شخصیتی که مثبت اندیش است یا هر کسی که قصد دارد درسی دهد.

۶- شخصیت راوی: شخصیتی است که مخاطب داستان را از زاویه دید او تجربه می‌کند، از این رو شخصیت اصلی داستان است.

۷- شخصیت‌ قهرمان: شخصیتی است که کنش داستان را پیش می‌برد و انتظار می‌رود به هدف بالای داستان دست یابد.

۸- شخصیت ضدقهرمان: شخصیتی است که در برابر قهرمان می ایستد.

۹- شخصیت ایستا: شخصیتی است که در روند داستان دچار هیچ تغییر  نمی‌شود.

۱۰- شخصیت پویا: شخصیتی است که در روند داستان دستخوش تغییرات شخصیتی می‌شود.

۱۱- شخصیت متضاد: شخصیتی است که از نظر خصوصیات  در نقطهٔ مقابل قهرمان قرار دارد.

۱۲- شخصیت مکمل: شخصیتی که در داستان هست؛ اما نقش او چندان عمده نیست.

۱۳- شخصیت فرعی: شخصیتی است که نقش کوچکی در داستان دارد.

در رمانتان بر اساس اتفاقاتی که رقم زده بودید دریافتم که یکی از شخصیت های اصلی شما یا همان روژان جز شخصیت های نوعی و قالبی است. حال چرا دو نوع شخصیتی. چون توصیفات شما و حرکات کاراکتر با هم همخوانی نداشتند و از طرفی واقعا رفتارهایش چیزی مابع این دو شخصیت بود  این که دخترک این گونه طنزگویی کند خب عادی است و ما در رمان های طنز بیشتر باهمین گونه دخترهای ساده و خنک طرف هستیم. اما از طرفی این که وسط گریه و مرگ پدرش می خندد و جک می گوید کمی برایم تازگی داشت.  که البته بنظرم اصلا عادی نبود و اتفاقی هم نبود که بگوییم شمامی خواستید با این حرکت نشان دهید که کاراکترتان قوی است.
از طرفی شخصیت دانیال و مهرداد را هم نتوانستم بفهمم که چه شخصیتی دارد چون شمااصلا توضیحی یا حرکتی از انها بیان نکرده بودید تنها چیزی که من از انها فهمیدم مهربانی‌شان بود که خب بر این اسان انها جز شخصیت قالبی به حساب می ایند چن باز هم این مهربانی ها تکراری را قبلا در هزاران داستان دیده ام. در کل همه شخصیت هایتان اخلاق و رفتار مخصوص خود را نداشتند اما خب نوع توصیف شماهممهم است و از انجا  که توصیف درستی نداشتید شناخت شخصیت سخت می شود. و اما طوری هم نبود که بشود نام متفاوت بود یا جذاب بودن را به انها داد  زیرا در رمان های زیادی هست که دختری بخاطر سختی های زیاد   بخواهد قوی و از قضا ارام باشد اما با شیطنت های ریزی که انگار به زندگی یکنواختش موج می‌دهد   
با اخلاقیات مهم کاراکترها اشنا شدیم اما این اشنایی به اندازه نبود. اخلاقیات و رفتارهای شخصیت ها ''دانیال و مهرداد '' باهم و ''شراره و روژان'' باهم   کمی شبیه به هم بودند از این جهت که دختر ه سعی می‌کردند هم هدف رادنبال کند هم شیطنت داشته باشد و پسرها هم عاشق و متین و مهربان  باشند، البته وجه تفاوتشان فقط این بود که دانیال مودب تر از مهرداد بود و روژان هم از شراره سربه زیر تر ولی همین وجه اشتراک در اخلاقیات باعث می‌شد لحن صحبت کاراکتر ها شبیه به هم شود و گاهی وقتا اگر ذکر نام قبل از گفت‌وگو نبود من نمی‌توانستم این ها را تشخیص دهم.
کاراکترها نسبت به اوایل رمان تغییری نکرده بودند و ثابت مانده‌اند که این خوب نیست و کاراکتر شما باید یک تغییری داشته باشد تا رمان شخصیتش از یکنواختی خارج شود.از طرفی شخصیت پردازی شما ضعیف بود و مخاطب نمی تواند با کاراکترهای شما اخت بگیرد.

[In reply to Haniyew]
+ روایت: یعنی توضیح موضوع و متن رمان است.
خب با توجه به زاویه دید شماکه اول شخص بود تووقع می رفتن که پردازش بهتریبه اتفاقات داشته باشید شما با اینکه سیر رمانتان کند بود اما سر سری از وقایع گذشته بودید. و پردازش خوبی را ارائه ندادید. اما این که روایت شمانصیحت گونه نبود و روان بود یک پوئن مثبت است.
خب نویسنده وقتی نخواهد پردازش دقیق انجام دهداز تلخیص استفاده می کند این مورد در رمان شما رویت شد اما نابجا استفاده کرده بودید مثلا وقتی پدر دخترک فوت کرد چه وقتی بود یا وقتی به مهرداد بیرون رفتند و حتی کافه رفتن  فقط طوری که بیان کرده بودید من فهمیدم روز بوده است. چرا می گویم باید دقیق تر بگویید زیرا ان ساعت اتفاق مهمی افتاده و یکی از موضوعات اصلی رمان شما بوداز طرفی هم وقتی دخترک همچین دردی را متحمل می شود خیلی دقیق در ذهن ادم می ماند.

+.صحنه: صحنه از عناصر داستان است که مکان و زمان وقوع داستان را مشخص می‌کند و در شناساندن شخصیت‌ها، حوادث، و فضای داستان به خواننده نقش مهمی را ایفا می‌کند.صحنه، باید 4 عنصر مهم را داشته باشد: هدف، مانع، تلاش و نتیجه.

خب هدف کاراکتر شما عاشق کردن دانیال بود. هدف متناسب با رمان شما متوسط بود اما مانع هایی که دراین راه گذاشته بودید بسیار ساده و حتی قابل رد شدن بود. مثلا شراره را گذاشته بودید خب حرکات و رفتار شراره دقیقا مانند روژان بود حتی زیبایی ظاهری اش هم همانطور و از ان جایی که دانیال اول به روژان توجه نشان می داد خب کنار زدن شراره کار اسانی بود اما کاراکتر راه هایی را انتخاب می کرد که نتیجه نگیرد مثلا قرار بیرون رفتن میگذاشتند و حتی در ان قرارها هم حرکتی نمی کرد تا دانیال را جذب کند شاید در حد دو کلمه بچگانه می گفت وبعد بقیه ماجرا ساده بود. شما برحسب  این هدفتان باید یا هدف بزرگتری بگذارید یا شراره را قرد خیلی مهمی برای دانیال رقم بزنید تا مانع همبه  اندازههدف بزرگ شود. و اما نکته ای که خیلی برای من جالب بود این که چرا روژان برخلاف چیزهایی که گفته بودید عمل می کرد. یعنی گفته بودید قرار است برای رسیدن به دانیال تلاش کند اما باز هم تلاش هایش خیلی کم بود یبار دیگرهم گفتم  تمام تلاش دخترک در قرار برای بیرون رفتن بود که در یکی از همان قرارها مثلا روژان با ان حرف '' میخوام برم توالت باهام نمیایی'' میخواست دانیال را جذب کند؟ در صورتی که می توانست حرف مهم تر و بهتری بزند تا دانیال را سمت خودبکشد مخصوصا که دانیال هم به اوبی میل نیست. تلاش های کاراکتر طوری بود که گویی فقط نمایشی است و او در اصل نمی خواهد به هدف برسد. اما باید بگویم علی‌رغم همه این ها من باز توقع یک پایان خوبراداشتم اما شمابا این پایان بازی که ارائه دادید در اصل داستان را بدون نتیجه گذاشتید که خب نتیجه قسمت مهمی برای خواننده است فرقی ندارد که مثبت باشد یا منفی  مهم این است یک ته داشته باشد جایی که کشمکش های در  ذهن مخاطب ایست کند و او همانجا از این همه وقتی که گذاشته یک نتیجه‌ای بگیردو بفهمد.
 
صحنه دو وظیفه مهم دارد اول این که در هر صحنه‌ای که اتفاقاتی رخ می دهد احساس و حالت کاراکترها نمایان باشد دوم این که وضع زندگی کاراکتر ها چگونه است. که باز هم خوب بودن و نبودن صحنه برمیگردد به همان کاراکترپردازی و فضاسازی که به خوبی به ان نپرداخته بودید. مورد اول مثلا وقتی پدر روژان فوت شد و دخترک شکه و غمگین بود خب طنزگویی در بیمارستان و دقیقا همان روزی که پدرش را از دست داده کمی دور از عقلانیت است. مورد دوم این کهه دانیال به ایران امده و اینجا را برای زندگی انتخاب کرده قطعا دلیل دارد که بهتر است بیان شود.
 
اجزای صحنه عبارتند از محل جغرافیایی،زمان یا دوره رخ‌داد حوادث، محیط کلی
 
در طی حوادث مشخص بود که محل سکونت کاراکتر مشهد است و بعد هم صحنه هایی که در شیراز بودند. خب در اول رمان که مشخص نبود و حتی از اسنپ گرفتن های کاراکتر من فکر کردم زمان رمان برای دو یا سه سال پیش باشد اما وقتی در صحنه اغاز سال تحویل گفتید 1393 فهمیدم برای خیلی قبل است.
اندازه صحنه های شما کم بودند مثلا ان قسمت که دخترک به کما رفت انگار می خواستید همه چیز را سریع تمام کنید که در حد سه خط بیشتر به این موضوع اختصاص ندادید.
خب حوادث رمان شما شروع متفاوتی داشت باز هم همان قسمت های به کما رفتن دخترک  یا فوت پدرش یا عاشق شدنش...نه تنها سریع به پایان رسانده بودید بلکه خیلی هم متفاوت اما متفاوت بودنی از نوع خوب نبودن و غیرقابل باور بودن. قبلا هم درباره به چگونگی به پایان رساند این مطالب گفتم در ادامه توضیحات دقیق تر بیان خواهم کرد.

🌟9.توصیفات رمان شامل پنج بخش است که در ادامه انها را بررسی می کنیم:

توصیفات مکان:
یعنی توصیف محلی که کاراکتر در ان حضور دارد.
توصیفات مکان ها انجام نشده بود، مثلا از خانه روژان تنها من می دانستم که حیاط دارد ان را هم از بین گفته هایتان برداشت کردم. یعنی هیچ اشاره ای به اینکه مکان هایی که کاراکتر ها می رفتند چگونه است نکرده بودید. و مورد دوم با اینکه توصیفی صورت نگرفته بود اما عکس مکان ها را که دیدم اتاق روژان خیلی لوکس و امروزی بود در صورتی که خانه شان خیلی فرسوده بود  یعنی ان ها هرچقدر هم داخل خانه را ترمیم کنند باز هم تا این حد نمی شود مخصوصاکه پنجره هایشان هم با هم متفاوت بود. جهت اطلاع گفتم تا بدانید اگر خواستید توصیف کنید متناسب با مکان ها باشد.
 
توصیفات ظاهر:
یعنی توصیف صورت، قد، وزن و حتی لباس پوشیدن کاراکتر است
توصیفات ظاهری انجام شده بود اما خیلی کم. مثلا یه قسمت گفته بودید دایال را برده است ارایشگاه و من فهمیدم که او خب ریش داشته و موهایش بلند بود از طرفی هم او را نردبان خطاب کرده بودید که گویای قد بلندش است اما بقیه ظاهرش چه! فرم بینی رنگ پوست...! این موضوع درباره همه کاراکترهایتان صدق می کند.

توصیفات حرکات:
 یعنی حرکات دست و پاهای کارکتر و میمیک صورت.
توصیف حرکات کاراکتر مثل راه رفتن نشستن و... خوب بود. اما میمیک صورت خیلی کم بود مثلا وقتی داشت با مهراد درباره دانیال صحبت می کرد ایا با حسرت حرف می زد یا ناراحتی...

توصیفات زمان:
یعنی توصیف ساعت، هفته، سال، قرن و زمان های روز  مثل غروب، ظهر و... است.
از توصیفات زمان فقط صبح و شب و.. را گفته بودید بهتر است حتی با تشبیه و توصیف اسمان به مخاطب بفهمانید چه موقعی از روز هست.که خب این بسیار در زیباسازی رمانتان  نقش زیادی دارد.

توصیفات احساسات:
یعنی توصیف حس های درون کاراکتر مانند: خشم، خوشحالی، غم...
در این قسمت بهتر است احساسی مانند « گریه کردم» را کمی شاخ و برگ بدهید. مثلا: « اشک هایم همچون رودی، بر روی گونه های سردم روانه شدند»
شما در رمان به این توصیفات نپرداخته بودید و همانطور که گفتم سر سری با گفتن گریه کردم یا.. گزشته بودید  در صورتی که قبلا هم گفتم احساست درون کاراکتر چه وضعیت جسمانی‌اش ... تنها به گفتن یک کلمه برای توصیف احساسات استفاده نکنید. مثلا وقتی پدر دخترک فوت شد شما می توانستید انقدر احساسات را خوب بیان کنید تا مخاطب بنتواند احوال کاراکتر را درک کند.

🕸10.کشمکش تقابل میان شخصیت ها است که دارای پنج بخش است:  کشمکش ذهنی، عاطفی، جسمانی، اخلاقی، محیطی

کشمکش ذهنی:

یعنی همان سوال هایی که کاراکتر از خود می پرسید. توقع داشتم حداقل این یک مورد در رمانتان رویت شود که نشد.

کشمکش جسمانی:

یعنی وقتی که شخصیت ها به زور متوسل می‌شوند.

کشمکش عاطفی:

یعنی احساسات درونی کارکتر مانند خشم، خوشحالی، حرص، شوق و... است

کشمکش اخلاقی:

 یعنی کاراکتر با یکی از اصول اخلاقی مخالف باشد.

کشمکش محیطی:

یعنی کارکتر با محیطی که درش هست مبارزه می کند.

لازم نیست حتما همه کشمکش ها را در رمانتان داشته باشید داشتن حداقل یک کشمکش کافی است که فقط یک کشمکش'' عاطفی'' در رمانتان داشتید که خب از ان جایی که به این کشمکش دقیق و خوب نپرداخته بودید و کم بود. جذابیتی نداشت.

📝 11.دیالوگ و منولوگ

+ منولوگ:  یعنی که شخصیت داستان  وصف و درددلی را به تنهایی، خطاب به خود یا بینندگان و شنوندگان، عرضه می‌کند

+ دیالوگ: در حقيقت مکالمه دونفره اي است و ساختار آن را کلام تشکيل مي دهد.


دیالوگ ها صحیح از مونولوگ ها جداسازی شده بودند. دیالوگ های شما ساده بودند و از طرفی یک دیالوگ بود که بنظرم بسیار اضافی بود.'' ان قسمت که دخترک با دانیال بهبیمارستان رفت. دانیال خیلی متین داشت کارهایش را انجام می داد وهیچ حرف نامربوطی نزد که به یکباره روژان به او گفت با این قد نردبون بایدخم بشی. '' خب ایا دانیال برای خم شدن اعتراضی کرد قطعا نه پس می تونست سکوت کنه و نیازی واقعا  ان هم در لحظه ای که غم از دست دادن عزیزش را دارد طنز بگوید.
اندازه دیالوگ صحیح بود، اما نوع نوشتن دیالوگ برای مثلا پریا با شراره فرق نداشت و همانطور که قبلا گفتم اگر اسم قبل گفت و گو بیان نمی شد منبه شخصه نمی فهمیدم کدام برای کدام است. حتی حجم دیالوگ ها نسبت به مونولوگ ها بسیار زیاد بودبهتر بگویم رمان شما کلا تشکیل شده بود از دیالوگ که خب این خوب نیست  چون قسمت های مهم و جذاب رمان در همان منولوگ است.

[In reply to Haniyew]
🎟 12. قلم نویسنده
+ خب کلماتی که بکار می برند نه باید قلمبه سلمبه باشد که مخاطب متوجه نشود نه باید ان قدر ساده باشد که مخاطب ان را رد کند.کیفیت کلمات استفاده شده خوب نبود زیرا بسیار ساده و تکراری بود طوری که من نخوانده می توانستم بفهمم با چه کلمه ای قرار است رو به رو شوم در رمان ک شما باید احساساتتان را با کلمات بیان کنید  نوع کلماتی که بکار می بردید بسیار مهم است.

+ جمله بندی ها نه باید طولانی باشد نه باید کوتاه باشد. باز هم جملاتی که بکار میبردید هم قابل پیش بینی بود. مثلا ان قسمت که روژان با خاله اش بحث کرد من حدس میزدم که جمله خاله‌اش درباره مهرداد باشد که خب همین هم شد.

+ بهره گیری از ارایه های مهم ادبی.
از هیچ ارایه ای استفاده نشده بود نویسنده عزیز اگر می‌خواهید رمانتان جذاب شود از ارایه ها استفاده کنید..  

+ غلط املایی:
اصول درست نویسی رعایت نشده بود.

ازیت✖️      اذیت✔️  
جونمون✖️           جون‌مون
فقط می و نمی نباید به فعل بچسبند و باید با نیم‌فاصله از فعل جدا کردند همچنین ای و ها و اش...
مستقیما به اتاقم✖️   مستقیم به اتاقم✔️
دراینجا اون الف اخر مستقیم اضافه بود . زیرا همان نیاز نبود کلمه مستقیم را پچیده بنویسید.
خوشکلی✖️              خوشگلی✔️
''بعد از حمام مثل نوزاد خوابم می‌گرفت و نفهمیدم کی خوابم برد''
'' بعد از حمام مثل نوزاد خوابم می گرفت، روی تخت دراز کشیدم و نفهمیدم کی خوابم برد''✔️
جمله شماکمی نامفهوم است زیرا کاراکتر هنوز حرکتی نکرده و دارد توضیح می دهد که به یکباره خوابش می برد یعنی ایستاده میخوابد.
''دانیال خاله رو برداشت برد بیمارستان''
''دانیال خاله رو به بیمارستان برد''✔️
فعل همیشه اخر جمله قرار می گیرد.
''خاله رفت توآشپزخونه این یک نوع فرار برای فشاری که روش هست.'' اینجا بعد اشپزخانه یا ویرگول وعلامت تعجب بگذارید یا  یک ' و ' زیرا که این گونه معنی جملتان سخت درک میشود و فعل باید اخر جملات قرار گیرد.
''خاله به آشپزخونه رفت! این یک نوع فرار ''بود'' برای فشاری که روش هست.''

+ تکرار رمان: یعنی تکرار کلمات و فعل ها در یک جمله یا یک پارت
''یکم فینم و کشیدم بالا و باز زدم زیر گریه''✖️
''فین‌فینی کردم و باز زیر گریه زدم''✔️
بهتر است تکرارهای رمانتان را به حداقل برسانید.

🕊13.رعایت و هدفمند سازی پارت ها:
( هر پارت تو گوشی تقریبا ۶۰ خط ودر سیستم تقریبا ۳۰ خط باید باشد.)
حجم پارت ها شما بسیار زیاد بود و  پارت ها هدف خاصی نداشتند و وابسته بودند.

📿⊰14. رعایت شرع و قانون اسلام+ نکات اخلاقی⊰
لخت شدم✖️
این کلمه ممنوعه است. بنظرم نیازی نبود که شما از حمام رفتن دخترک توصیف کنید وقتی چیزمهمی نیس و به روندرمان هم کمکی نمی کند.

15. سخن منتقد:   
خب نکات زیادی است که باید بگم اول از همه اینکه کلا ایده ای که انتخاب کرده بودید ساده بود و جذابیتی نداشت  بنظرم اگر کمی تغییردر ایده ایجاد کنید بهتر است.
''تو آینه شکسته نگاهی به صورتم کردم'' خب عزیزم معمولا اینه که میشکنه حتی اگه قدی باشه فرو میریزه بازم بهتره توضیح کامل تر بدید که چرا اینه فرو  نریخته اونم با ضربه محکمی که خورده.
دومین مورد وقتی بیدار شدو خودشو توی اینده دید اون قرصی که دانیال بهش داد چی بود. بعد این که تازه بیدار شده بود و اروم بود پس چرا قرص خورد. اینا رو در توصیفات درج کنید حتما.
سومین مورد برای بیمارستان رفتن دخترک گفته بودید واکسن   مگ مریضی داشته که واکسن        منظورتون  امپول بوده   که خب باید صحیح می نوشتید  بعد عزیزم فکر نمیکنم برای مخاطب مهم باشه داروهای توی نسخه چیه
حالت مهراد خیلی ریلکس بود وقتی گفت روژان  رفته کما  یعنی عشقش براش مهم نیس انقدر که ناراحت بشه یا شکه بشه. مامان دخترک چی یا دانیال هیچکی واسش مهم نیس چبلایی سر دختر اومده اخه همه خیلی ریلکس بودن و توی اون وقتی که روژان  کما بود هیچکی هیچ ناراحتی نداشت و ادم بخاطر این چیزها توی کما نمیره جانم     اما من منظور شمارو فهمیدم  فقط باید توضیحاتتون رو گسترده تر کنید.  این که  خیلی قضیه فوت پدرش رو طولانی کردید        بعدم اگر قرار است شخصیت رو قوی نشان بدهی پس انقدر پای اون رو به کما و بیمارستان نکشید.  بگذارید کاراکتر از درون بشکند  ولی خم به ابرو نیاره    اینکه خیلی در توصیف کاراکتر و غمش گم گذاشته بودید  بعضی جاها طوری بیخیال بود که انگار هیچ نشده  و بعضی جاها انقدر به در و دیوار می کوبید که از حد خارج بود.
''صدای باد می‌اومد و این نشونه خوبی بود'' اون صدای باد میتونست نشونه این باشه که رووژان از دست رفته و مهراد هم تحمل فضای بیمارستان رو نداشته بهتره این حس خوب را طور دیگری از مهراد بگیرد.
مورد چهارم  مهرادی که ادعا می کنه دخترک و دوست داره  و و از مرخص شدنش خوشحال میشه    بعد نره دنبال  روژان  بیمارستان  و به جاش رقیبش رو بفرسته کمی از عقل به دوره
اینکه از دخترک می پرسن کما چطور بود  عزیزم همه افرادی که میرن کما که نمیرن اون دنیا  و در تاریکی مطلق به سر می برن از طرفی واقعا نگرانی خانوادش در همین حد بود که با ذوق بپرسن کما چطور بود.

عزیزم اگه کمک بیشتری خواستی یا سوالی داشته خصوصی بنده مراجعه کن پاسخگوهستم جانم.💙
رمان زیبایی نوشته اید امیدوارم با رعایت این نکات جذابیت رمانتان چند برابر شود. موفق و پیروز باشید🌸💙

منتقد: @ Haniew

نویسنده: @ ستاره-Ensiyeh.gh

  • تشکر 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، مدیر منتقد گفته است:

📚 نقد اولیه رمان برد تلخ 📚

🌱1.عنوان رمان:
عنوان همان چیزی است که مخاطب را ترغیب می کند تا شروع به خواندن رمان کند.
بهتر است عنوان انتخابی به دور از کلیشه باشد.  حالا کلیشه به چه معناست؟  یعنی تکرار زیاد یک یا چند کلمه که باعث از بین رفتن جذابیت می شد.
اندازه عنوان بهتر است بین یک تا چهار بخش باشد که این چهار بخش می‌تواند شامل: صفت، اسم، ضمیر، حرف
عنوان شما دو بخش است. (اسم+صفت)  برد کلمه جدید است اما تلخ کلمه تکراری است زیرا درعنوان هایی مانند '' تلخ و شیرین, روزهای تلخ...'' به کار رفته است. اما خب ترکیب این کلمات کلمه ای جدید با ساختار متفاوت رابه وجود می اورد. که جذابیت هم دارد. با ژانرها همخوانی داشت. با محتوای رمان هم همخوانی لازم را داشت مخصوصا ان قسمت که مهراد برنده بازی شد در صورتی که دخترک قلبش مال دیگری بود.
با خواندن عنوان یاد فردی که برنده می شود امابردی که برایش خوشایند نیست!


🐾2.خلاصه رمان:
 نوشتن یک متن در قالبی کوتاه که خواننده بدون وقت تلف کردن بفهمد که ایا  رمان ارزش خواندن دارد یا نه
 اندازه خلاصه بهتر است بین 5تا 10 خط باشد. اندازه متن خلاصه 10خط بود. با ژانرها همخوانی داشت. اما شروع خلاصه شما با جملات بعدی اش بی ربط بود زیرا اول درباره هدف و رسیدن حرف زده بودید و من فکر کردم قرار است رمانی در رابطه بارسیدن به هدف یا این کهکاراکتر به هدفش رسیده بخوانم در صورتی که رمان شما عاشقانه بود. از طرفی شما کل داستان را در خلاصه لو داده بودید و من وقت خواندن خلاصه قشنگ رمان را فهمیدم و خب ان هیجان اولیه برای خواندن رمان فروکش کرد و دیگر  حتی ان جمله اخرتان '' پایانی متفاوت '' هم باعث کنجکاو کردنم نشد زیرا به علت رمان های زیادی که در این محدوده خواندم  حدس میزدم که در اخر این تلاش های دختر با مهراد ازدواج می کند. و همین هم شد اما خب شما پایان را باز گذاشتید. خلاصه بهتر است متن را بازنویسی کنید و فقط مطالب مهم که هیجان انگیز است در خلاصه بنویسد. و اما چه خوب می‌شد اگر در بین سوالات یک سوال خیلی طوفانی که شک به مخاطب وارد کند هم می‌گذاشتید یک سوال  از جبهه کلی رمان...
 خلاصه از نظر محتوا گیرا بود اما جذاب نبود و ابهام خیلی کمی داشت.
اطلاعات داخل خلاصه جذاب نبود و میزان اطلاعات داخل خلاصه زیاد بود.


3.مقدمه
مقدمه نشان دهنده نقشه کلی نوشته و تصویری از کل موضوع است.
با ژانرها همخوانی داشت.
محتوای مقدمه جدید و جذاب بود. اما شروع ان طوری بود که اول حسکردم پارت شروع شده. بهتر است فقط همان شعر سعدی را در مقدمه لحاظ کنید تا جذابیتش بیشتر شود  اما با این حال این مقدمه جذاب  و از نظر محتوا گیرا بود. با ژانرها همخوانی داشت.
اندازه مقدمه صحیح بود.


🧩4.ژانر رمان:
ژانر قالب داستان است و بهتره اتفاقات و حوادث داخل رمان  تکیه بر ان نوشته شوند.
ژانرهای انتخابی بهتره با همه اجزای رمان همخوانی داشته باشند.

ژانر انتخابی شما عاشقانه و تراژادی بود که در عنوان، خلاصه، مقدمه و محتوای رمان دیده می‌شد.
اولین ژانر شما عاشقانه بود، اما پارت های اول شما که درباره هدف و روزمرگی بود. و از طرفی شما بعد از مقدمه چینی هایی به عاشقانه رمانتان رسیدید. بهتر است اول ژانر اجتماعی را بگذارید.  و همچنان با توجه به اینکه بعدش پدر دخترک فوت می  کند و... ژانر تراژدی را دوم و عاشقانه را اخر بگذارید  تا ترتیب و اولویت بکار بردن ژانرها رعایت شود.
 
 ژانرهای صحیح
عاشقانه، تراژدی، معمایی، پلیسی، مذهبی، اجتماعی، علمی_تخیلی، فانتزی_تخیلی، جنایی، طنز، ترسناک و...

ژانر انتخابی صحیح بود.

🧸 5.جلد رمان
ایده رمان عاشقانه بود اما جلد با ایده ارتباطی نداشت.در جلد شما عکس گنجشکی که روی دست دخترکی نشسته بود این گنجشک تنها را می شود به همه چیز معنا کرد الا عاشقی و برد تلخ... یعنی جلد شما بیشتر حال و هوای تنهایی و شکست داشت.  در حالی که تا اینجای رمانتان عاشقانه و طنز و حال کم هم تراژدی.
در جلد از رنگ مشکی و خاکستری استفاده شده بود که همه این رنگ ها از نوع تیره بودنند و از این رو می‌شود به درد هایی به دخترک تحمیل شده اشاره کرد. اما اتفاقات عاشقانه و طنز شما بیشتر از غم بود و فکر کنم بهتر است در جلد تجدید نظر کنید.
کیفیت عکس استفاده شده خوب بود، و حتی ان فونتی که برای نوشتن عنوان بکار برده بودند و طرحش جذابیت داشت اما خود طرح روی جلد زیبایی لازم را برای جذب مخاطب نداشت. 

🌀6.شروع رمان:
با عنوان و مقدمه و خلاصه همخوانی داشت و با ژانرها هم همخوانی داشت.
شروع رمان '' با از خواب بیدار شدن کاراکتر بود'' که ایده شروع جدیدی نیست و کلیشه ای است. اما جمله شروع شما ''با اولین چیزی که روبه رو شدم سفیدی مطلق بود که نشونه این بود که سرجام هستم،'' جانم ان سفیدی مطلق که اشاره کردید متعلق به چه چیزی بوده  یعنی سقف سفید را دیده  یا پتو اش را   چون نمی شود که شخصی سفیدی مطلقی ببینید و بفهمد از خواب بیدار شده معمولا این کلمه برای اشخاصی که بیهوش می ایند استفاده می شود یعنی بهتر است توصیفتان را کمی گسترش دهید تا به مخاطب واضح بفهمانید.در ثانی بهتر بود ابهاماتی به پارت وارد می گردید تا خواننده مشتاق خواندن ادامه رمان بشود. کیفیت کلمات استفاده شده خوب نبود زیرا بسیار ساده بود.
رمان از نظر نقاط سقوط و اوج باید بگویم نقطه سقوط آن‌چنانی نداشت رمان شما تمامش در حال یکنواختی و در حد وسط جلو می رفت با اتفاقات روزمره که بنظرم خسته کننده می شود تنها نقطه سقوط رمان همان مرگ پدر روژان بود که ان اتفاق را هم انقدر سریع خاتمه داده بودید که باز رمان به حالت معمول خود برگشته بود.
پس رمان نقطه اوج و سقوط نداشت ان هم طوری که خواننده را کنجکاو و جذب کند.    

💎7.سیر ابتدایی رمان: یعنی روند پیش بردن رمان که به سه دسته تقسیم می شود. سیر تند، سیر کند، سیر معمولی.

سیر رمان نه باید انقدر تند باشد که خواننده نفهمد چی می خواند نه خیلی کند باشد که خواننده را کلافه کند.
 سیر شما بسیار کند بود زیرا که هنوز بعد گذشت 40 پارت اما حتی به موضوع اصلی رمان اشاره ای هم نکرده بودید. در سیر کند معمولا نویسنده بیشتر به جزئیات می پردازد اما جالب اینجا بود که شما حتی از جزئیات هم سر سری ردمی شدید و رمان شما بیشتر هول اتفاق عادی گشت میخورد که بنظرم بیهوده بودند. چون شما می توانستید بجای این که رمان را از کودکی اش شروع کنید که اصلا مطلب مهمی هم نداشت  دقیقا رمان را از وسط اتفاقات مهم شروع کنید یا حداقل چند روز قبل اتفاقات مهم  نه چند سال قبل...

🚩⊰━♡ 8. عناصر مهم رمان ♡━⊰

+.پیرنگ: یعنی حوادث داستان با علت  منطقی اتفاق افتند.

کنش و واکنش: یعنی برای اتفاقاتی که رخ می دهد دلیل منطقی وجود داشته باشد. اما در رمان شما این موضوع باید می بود اما نبود  مثلا این که چرا دانیال باشراره ازواج کرد و چرا یکهو یادش امد که شراره را دوست ندارد. این ازدواج یهویی و ان پشیمانی دانیال باید دلیل داشته باشد نه همانطور بر طی اتفاق رخ دهد. چون اتفاقات شما با دلایل منطقی رخ ندادن نتیجه منطقی هم نداشتند و همین باعث می شود خواننده از خواندن رمانی که کلی چرا در سرش ایجاد کرده دست بکشد چون هر چه جلو می رود جوابی که نمی یابد هیچ برعکس کلی چرای دیگر به چراهای ذهنش اضافه می شوند. این بسیار خوب است که شما شما دلیل حوادث را به  عنوان گره ای در رمان ایجاد می کنیدتا خواننده را مشتاق کنید اما این که ان گره را هی کور تر کنید بعد دست بکشید مخاطب را کلافه می کند. از طرفی اما اتفاق رمان شما مثلا همین که دخترک می خواست به دانیال برسد موانعی که در راهش افتاد و در اخرم به او نرسید.  اما بزارید یه چیزی را رک بگویم گره های ایجاد شده بسیار ساده بود و از ان جایی که حجم این گره ها زیاد بود و هیچ پاسخی هم نداده بودید از جذابیت رمانتان می کاهد و حتی ان موانع هم بسیار ساده بودند که در ارامش پیش رفتند در صورتی که هدف از درج مانع ایجاد کشمکش و انتقال هیجان به مخاطب است. بهتر است کمی برای این موضوع در رمانتان تغییر ایجاد کنید

انگیزه احساسی: یعنی کاراکتر داستان طبق شخصیتی که نویسنده بیان می کند رفتار کند. خب در  حرف ها و با بیان کلمات سعی داشتید روژان را دختری قوی و شاد توصیف کنید اما بعضی جاها کم کاری کرده بودید و بعضی جاها زیاد کاری و رفتارهای روژان بیانگر هرچیزی بود جز قوی بودن.

دلیل: یعنی شخصیت ها برای حل مشکلات خود از راه کارهای ساده استفاده کنند. خب شما این مورد را در رمانتان داشتید اما بسیار ساده بود یعنی از نظر من اصلا ان ها راه کار حساب نمی شدند. زیرا شما بیان کرده بودید که روژان با کمک مهرداد می خواهند دانیال را عاشق روژان کنند درصورتیکه تلاش هایشان فقط درحد رفتن به کافه و شهربازی بود که خب در تمام ان مدت شراره هم وجود داشت. حتی بنظر خودتان رفتن به مکان های عمومی باعث عاشق شن فرد می شود مخصوصا وقتی او حواسش پی شخص دیگری است. بنظر بهتر است کمی اتفاقات مهم تری را در رمان به وجود بیاورین که تلاش روژان را نشان دهد.
گره های موجود در رمانتان همانطور که گفتم کنجکاو کننده بودند اما شما گره گشایی نکردید. با این باز هم موردی نداشت اگر گره گشایی نکنید و اما اما با روند داستان طوری به خواننده منتقل کنید تا خود بتواند گره گشایی کند اما شما انقدر مجهول نوشته بودید  حتی پایان بازی که گذاشته بودید هم باعث می شد رمان شما برای خواننده مانند مسئله ریاضی باشد که هیچوقت حل نخواهد شد. و همین خواننده را از خواندن دل زده می کند.

+ زاویه دید: موقعیت راوی در توصیف وقایع رمان برای مخاطب است.

انواع زاویه دید: ( اول شخص, دوم شخص, دانای کل )

زاویه دید رمان اول شخص است.
نویسنده در این گونه زاویه دید باید به تمام احساسات و حرکات و رفتارهای شخصیت که راوی هست بپردازید و انقدر خوب بنویسد تا خواننده بتواند با کاراکتر همدلی کند.
شما از همان در شروع رمانتان متاسفنه به خوبی به این موضوع نپرداخته بودید و بسیار سریع از احساسات عمیق کاراکتر ها گذشته بودید '' که در ادامه توضیح خواهم داد''   و حتی زاویه دید انقدر زود به زود عوض می شد که من تامی امدم شخصیت رابشناسم و با او اخت بگیرم می پریدید به شخصیت بعدی. نتوانستم حس همزاد پنداری را از رمان بگیرم.


+ لحن: یعنی شیوه بیان رمان است.

ادبی: دیالوگ ها و مونولوگ ها تماما ادبی
معیار: دیالوگ ها محاوره‌ای و مونولوگ ها ادبی
محاوره‌ای:دیالوگ ها و مونولوگ ها تماما محاوره‌ای

لحن رمان شما معیار بود. و صحیح نوشته شده بود.

[In reply to Haniyew]
+ فضا :  فضا درواقع همان محیطی است که قهرمان داستان و شخصیت‌ها در آن حضور دارند و رویدادها در آن به وقوع می‌پیوندند.

فضا سازی فقط توصیف مکان نیست.
مثلا در یک قبرستان قرار است قتل اتفاق بی‌افتد خب نویسنده باید برای فضا سازی همه عناصر را توصیف کند یعنی، مثلا "سنگ قبرهای سیاه که با فاصله کمی از هم در یک ردیف به ترتیب کنار هم قرار داشتند کمی قبرستان را به پارگینک ماشین ها شبیه کرده بود. نسیم گرم آرام می‌وزید و خاک های خشک قبرستان را به رقص در‌می‌آورد، با دستم خودم را باد زدم تا کمی از التهابات صورتم که در زیر این آفتاب سوزانِ همچون آتش داشت جزغاله می‌شد کم می‌کرد، جمعیت زیادی در قبرستان بودند اما سکوت مرگباری همه جا را فرا گرفته بود. صدای آرام پاهایی که به زمین کوبیده می‌شد به گوشم می‌رسید، صدا لحظه به لحظه نزدیک تر می‌شد، حتما عابری بود که می‌خواست رد بشود. سایه‌ی بزرگ مرد که بر رویم افتاد، ترس در سلول هایم رخنه کرد، با مردمک های لرزان، هراسان سرم را به عقب برگرداندم که مردی با چشمای آبی که تفنگ در دست داشت.... "

در اینجا نه تنها مکان قبرستان بلکه هوا و آسمان و مثلا ساکت بودن و شلوغ بودن مکان و احساسات کاراکتر  یا چهره مقتول را توصیف کرده‌ایم و از کلمات تشبیه و آرایه های ادبی برای زیبایی متن استفاده کرده‌ایم، در کل از تمام حواس پنجگانه برای خود کمک می گیریم این موضوع فقط برای قبرستان نیست بلکه برای تمام حوادث و صحنه های رمان است.تا مخاطب بتواند  با رمان اخت بگیرد و حتی خود را جای کاراکترها در موقعیت بگذارد.

فضا سازی رمان شما خوب نبود زیرا بهتر بگویم اصلا فضاسازی نداشتید. مثلا وقتی دخترک فهمید پدرش مرده احساساتش را فقط در گریه خلاصه کرده بودید  در صورتی که شخصی که عزیز ترین کسش را از دست می دهد قطعا احساساتی را هم درون خود احساس می  کند و حتی محیط و ادم های اطرافش هم قابل بیان است اما نگفته بودید. که باز درادامه بیشتر توضیح خواهم داد.

+ کاراکترپردازی:  یعنی هر کاراکتر باید اخلاقیات و ویژگی منحصر به خود را داشته باشد. و نویسنده انقدر خوب توصیف کند که مخاطب بتواند خود را جای کاراکتر گذاشته و با او همزادپنداری کند.  شخصیت پردازیی شامل سیزده قسمت است.
۱- شخصیت قالبی: به شخصیت های کلیشه ای گفته میشه که حرکاتشون قابل پیش بینی است.

۲- شخصیت‌های قرار دادی:  کاراکترهایی دارای خلق و خوی قدیمی، معتقد به خرافات، تعصبی...

۳- شخصیت‌های نوعی:  افرادی خاص اخلاقی ناب و رفتاری متفاوت...

۴- شخصیت‌های تمثیلی: شخصیت‌هایی که در فیلم یا داستان هایی هستند و ما چون خوشمان میاید از انها بهره میگیریم.
 
۵- شخصیت‌های نمادین:  شخصیتی که مثبت اندیش است یا هر کسی که قصد دارد درسی دهد.

۶- شخصیت راوی: شخصیتی است که مخاطب داستان را از زاویه دید او تجربه می‌کند، از این رو شخصیت اصلی داستان است.

۷- شخصیت‌ قهرمان: شخصیتی است که کنش داستان را پیش می‌برد و انتظار می‌رود به هدف بالای داستان دست یابد.

۸- شخصیت ضدقهرمان: شخصیتی است که در برابر قهرمان می ایستد.

۹- شخصیت ایستا: شخصیتی است که در روند داستان دچار هیچ تغییر  نمی‌شود.

۱۰- شخصیت پویا: شخصیتی است که در روند داستان دستخوش تغییرات شخصیتی می‌شود.

۱۱- شخصیت متضاد: شخصیتی است که از نظر خصوصیات  در نقطهٔ مقابل قهرمان قرار دارد.

۱۲- شخصیت مکمل: شخصیتی که در داستان هست؛ اما نقش او چندان عمده نیست.

۱۳- شخصیت فرعی: شخصیتی است که نقش کوچکی در داستان دارد.

در رمانتان بر اساس اتفاقاتی که رقم زده بودید دریافتم که یکی از شخصیت های اصلی شما یا همان روژان جز شخصیت های نوعی و قالبی است. حال چرا دو نوع شخصیتی. چون توصیفات شما و حرکات کاراکتر با هم همخوانی نداشتند و از طرفی واقعا رفتارهایش چیزی مابع این دو شخصیت بود  این که دخترک این گونه طنزگویی کند خب عادی است و ما در رمان های طنز بیشتر باهمین گونه دخترهای ساده و خنک طرف هستیم. اما از طرفی این که وسط گریه و مرگ پدرش می خندد و جک می گوید کمی برایم تازگی داشت.  که البته بنظرم اصلا عادی نبود و اتفاقی هم نبود که بگوییم شمامی خواستید با این حرکت نشان دهید که کاراکترتان قوی است.
از طرفی شخصیت دانیال و مهرداد را هم نتوانستم بفهمم که چه شخصیتی دارد چون شمااصلا توضیحی یا حرکتی از انها بیان نکرده بودید تنها چیزی که من از انها فهمیدم مهربانی‌شان بود که خب بر این اسان انها جز شخصیت قالبی به حساب می ایند چن باز هم این مهربانی ها تکراری را قبلا در هزاران داستان دیده ام. در کل همه شخصیت هایتان اخلاق و رفتار مخصوص خود را نداشتند اما خب نوع توصیف شماهممهم است و از انجا  که توصیف درستی نداشتید شناخت شخصیت سخت می شود. و اما طوری هم نبود که بشود نام متفاوت بود یا جذاب بودن را به انها داد  زیرا در رمان های زیادی هست که دختری بخاطر سختی های زیاد   بخواهد قوی و از قضا ارام باشد اما با شیطنت های ریزی که انگار به زندگی یکنواختش موج می‌دهد   
با اخلاقیات مهم کاراکترها اشنا شدیم اما این اشنایی به اندازه نبود. اخلاقیات و رفتارهای شخصیت ها ''دانیال و مهرداد '' باهم و ''شراره و روژان'' باهم   کمی شبیه به هم بودند از این جهت که دختر ه سعی می‌کردند هم هدف رادنبال کند هم شیطنت داشته باشد و پسرها هم عاشق و متین و مهربان  باشند، البته وجه تفاوتشان فقط این بود که دانیال مودب تر از مهرداد بود و روژان هم از شراره سربه زیر تر ولی همین وجه اشتراک در اخلاقیات باعث می‌شد لحن صحبت کاراکتر ها شبیه به هم شود و گاهی وقتا اگر ذکر نام قبل از گفت‌وگو نبود من نمی‌توانستم این ها را تشخیص دهم.
کاراکترها نسبت به اوایل رمان تغییری نکرده بودند و ثابت مانده‌اند که این خوب نیست و کاراکتر شما باید یک تغییری داشته باشد تا رمان شخصیتش از یکنواختی خارج شود.از طرفی شخصیت پردازی شما ضعیف بود و مخاطب نمی تواند با کاراکترهای شما اخت بگیرد.

[In reply to Haniyew]
+ روایت: یعنی توضیح موضوع و متن رمان است.
خب با توجه به زاویه دید شماکه اول شخص بود تووقع می رفتن که پردازش بهتریبه اتفاقات داشته باشید شما با اینکه سیر رمانتان کند بود اما سر سری از وقایع گذشته بودید. و پردازش خوبی را ارائه ندادید. اما این که روایت شمانصیحت گونه نبود و روان بود یک پوئن مثبت است.
خب نویسنده وقتی نخواهد پردازش دقیق انجام دهداز تلخیص استفاده می کند این مورد در رمان شما رویت شد اما نابجا استفاده کرده بودید مثلا وقتی پدر دخترک فوت کرد چه وقتی بود یا وقتی به مهرداد بیرون رفتند و حتی کافه رفتن  فقط طوری که بیان کرده بودید من فهمیدم روز بوده است. چرا می گویم باید دقیق تر بگویید زیرا ان ساعت اتفاق مهمی افتاده و یکی از موضوعات اصلی رمان شما بوداز طرفی هم وقتی دخترک همچین دردی را متحمل می شود خیلی دقیق در ذهن ادم می ماند.

+.صحنه: صحنه از عناصر داستان است که مکان و زمان وقوع داستان را مشخص می‌کند و در شناساندن شخصیت‌ها، حوادث، و فضای داستان به خواننده نقش مهمی را ایفا می‌کند.صحنه، باید 4 عنصر مهم را داشته باشد: هدف، مانع، تلاش و نتیجه.

خب هدف کاراکتر شما عاشق کردن دانیال بود. هدف متناسب با رمان شما متوسط بود اما مانع هایی که دراین راه گذاشته بودید بسیار ساده و حتی قابل رد شدن بود. مثلا شراره را گذاشته بودید خب حرکات و رفتار شراره دقیقا مانند روژان بود حتی زیبایی ظاهری اش هم همانطور و از ان جایی که دانیال اول به روژان توجه نشان می داد خب کنار زدن شراره کار اسانی بود اما کاراکتر راه هایی را انتخاب می کرد که نتیجه نگیرد مثلا قرار بیرون رفتن میگذاشتند و حتی در ان قرارها هم حرکتی نمی کرد تا دانیال را جذب کند شاید در حد دو کلمه بچگانه می گفت وبعد بقیه ماجرا ساده بود. شما برحسب  این هدفتان باید یا هدف بزرگتری بگذارید یا شراره را قرد خیلی مهمی برای دانیال رقم بزنید تا مانع همبه  اندازههدف بزرگ شود. و اما نکته ای که خیلی برای من جالب بود این که چرا روژان برخلاف چیزهایی که گفته بودید عمل می کرد. یعنی گفته بودید قرار است برای رسیدن به دانیال تلاش کند اما باز هم تلاش هایش خیلی کم بود یبار دیگرهم گفتم  تمام تلاش دخترک در قرار برای بیرون رفتن بود که در یکی از همان قرارها مثلا روژان با ان حرف '' میخوام برم توالت باهام نمیایی'' میخواست دانیال را جذب کند؟ در صورتی که می توانست حرف مهم تر و بهتری بزند تا دانیال را سمت خودبکشد مخصوصا که دانیال هم به اوبی میل نیست. تلاش های کاراکتر طوری بود که گویی فقط نمایشی است و او در اصل نمی خواهد به هدف برسد. اما باید بگویم علی‌رغم همه این ها من باز توقع یک پایان خوبراداشتم اما شمابا این پایان بازی که ارائه دادید در اصل داستان را بدون نتیجه گذاشتید که خب نتیجه قسمت مهمی برای خواننده است فرقی ندارد که مثبت باشد یا منفی  مهم این است یک ته داشته باشد جایی که کشمکش های در  ذهن مخاطب ایست کند و او همانجا از این همه وقتی که گذاشته یک نتیجه‌ای بگیردو بفهمد.
 
صحنه دو وظیفه مهم دارد اول این که در هر صحنه‌ای که اتفاقاتی رخ می دهد احساس و حالت کاراکترها نمایان باشد دوم این که وضع زندگی کاراکتر ها چگونه است. که باز هم خوب بودن و نبودن صحنه برمیگردد به همان کاراکترپردازی و فضاسازی که به خوبی به ان نپرداخته بودید. مورد اول مثلا وقتی پدر روژان فوت شد و دخترک شکه و غمگین بود خب طنزگویی در بیمارستان و دقیقا همان روزی که پدرش را از دست داده کمی دور از عقلانیت است. مورد دوم این کهه دانیال به ایران امده و اینجا را برای زندگی انتخاب کرده قطعا دلیل دارد که بهتر است بیان شود.
 
اجزای صحنه عبارتند از محل جغرافیایی،زمان یا دوره رخ‌داد حوادث، محیط کلی
 
در طی حوادث مشخص بود که محل سکونت کاراکتر مشهد است و بعد هم صحنه هایی که در شیراز بودند. خب در اول رمان که مشخص نبود و حتی از اسنپ گرفتن های کاراکتر من فکر کردم زمان رمان برای دو یا سه سال پیش باشد اما وقتی در صحنه اغاز سال تحویل گفتید 1393 فهمیدم برای خیلی قبل است.
اندازه صحنه های شما کم بودند مثلا ان قسمت که دخترک به کما رفت انگار می خواستید همه چیز را سریع تمام کنید که در حد سه خط بیشتر به این موضوع اختصاص ندادید.
خب حوادث رمان شما شروع متفاوتی داشت باز هم همان قسمت های به کما رفتن دخترک  یا فوت پدرش یا عاشق شدنش...نه تنها سریع به پایان رسانده بودید بلکه خیلی هم متفاوت اما متفاوت بودنی از نوع خوب نبودن و غیرقابل باور بودن. قبلا هم درباره به چگونگی به پایان رساند این مطالب گفتم در ادامه توضیحات دقیق تر بیان خواهم کرد.

🌟9.توصیفات رمان شامل پنج بخش است که در ادامه انها را بررسی می کنیم:

توصیفات مکان:
یعنی توصیف محلی که کاراکتر در ان حضور دارد.
توصیفات مکان ها انجام نشده بود، مثلا از خانه روژان تنها من می دانستم که حیاط دارد ان را هم از بین گفته هایتان برداشت کردم. یعنی هیچ اشاره ای به اینکه مکان هایی که کاراکتر ها می رفتند چگونه است نکرده بودید. و مورد دوم با اینکه توصیفی صورت نگرفته بود اما عکس مکان ها را که دیدم اتاق روژان خیلی لوکس و امروزی بود در صورتی که خانه شان خیلی فرسوده بود  یعنی ان ها هرچقدر هم داخل خانه را ترمیم کنند باز هم تا این حد نمی شود مخصوصاکه پنجره هایشان هم با هم متفاوت بود. جهت اطلاع گفتم تا بدانید اگر خواستید توصیف کنید متناسب با مکان ها باشد.
 
توصیفات ظاهر:
یعنی توصیف صورت، قد، وزن و حتی لباس پوشیدن کاراکتر است
توصیفات ظاهری انجام شده بود اما خیلی کم. مثلا یه قسمت گفته بودید دایال را برده است ارایشگاه و من فهمیدم که او خب ریش داشته و موهایش بلند بود از طرفی هم او را نردبان خطاب کرده بودید که گویای قد بلندش است اما بقیه ظاهرش چه! فرم بینی رنگ پوست...! این موضوع درباره همه کاراکترهایتان صدق می کند.

توصیفات حرکات:
 یعنی حرکات دست و پاهای کارکتر و میمیک صورت.
توصیف حرکات کاراکتر مثل راه رفتن نشستن و... خوب بود. اما میمیک صورت خیلی کم بود مثلا وقتی داشت با مهراد درباره دانیال صحبت می کرد ایا با حسرت حرف می زد یا ناراحتی...

توصیفات زمان:
یعنی توصیف ساعت، هفته، سال، قرن و زمان های روز  مثل غروب، ظهر و... است.
از توصیفات زمان فقط صبح و شب و.. را گفته بودید بهتر است حتی با تشبیه و توصیف اسمان به مخاطب بفهمانید چه موقعی از روز هست.که خب این بسیار در زیباسازی رمانتان  نقش زیادی دارد.

توصیفات احساسات:
یعنی توصیف حس های درون کاراکتر مانند: خشم، خوشحالی، غم...
در این قسمت بهتر است احساسی مانند « گریه کردم» را کمی شاخ و برگ بدهید. مثلا: « اشک هایم همچون رودی، بر روی گونه های سردم روانه شدند»
شما در رمان به این توصیفات نپرداخته بودید و همانطور که گفتم سر سری با گفتن گریه کردم یا.. گزشته بودید  در صورتی که قبلا هم گفتم احساست درون کاراکتر چه وضعیت جسمانی‌اش ... تنها به گفتن یک کلمه برای توصیف احساسات استفاده نکنید. مثلا وقتی پدر دخترک فوت شد شما می توانستید انقدر احساسات را خوب بیان کنید تا مخاطب بنتواند احوال کاراکتر را درک کند.

🕸10.کشمکش تقابل میان شخصیت ها است که دارای پنج بخش است:  کشمکش ذهنی، عاطفی، جسمانی، اخلاقی، محیطی

کشمکش ذهنی:

یعنی همان سوال هایی که کاراکتر از خود می پرسید. توقع داشتم حداقل این یک مورد در رمانتان رویت شود که نشد.

کشمکش جسمانی:

یعنی وقتی که شخصیت ها به زور متوسل می‌شوند.

کشمکش عاطفی:

یعنی احساسات درونی کارکتر مانند خشم، خوشحالی، حرص، شوق و... است

کشمکش اخلاقی:

 یعنی کاراکتر با یکی از اصول اخلاقی مخالف باشد.

کشمکش محیطی:

یعنی کارکتر با محیطی که درش هست مبارزه می کند.

لازم نیست حتما همه کشمکش ها را در رمانتان داشته باشید داشتن حداقل یک کشمکش کافی است که فقط یک کشمکش'' عاطفی'' در رمانتان داشتید که خب از ان جایی که به این کشمکش دقیق و خوب نپرداخته بودید و کم بود. جذابیتی نداشت.

📝 11.دیالوگ و منولوگ

+ منولوگ:  یعنی که شخصیت داستان  وصف و درددلی را به تنهایی، خطاب به خود یا بینندگان و شنوندگان، عرضه می‌کند

+ دیالوگ: در حقيقت مکالمه دونفره اي است و ساختار آن را کلام تشکيل مي دهد.


دیالوگ ها صحیح از مونولوگ ها جداسازی شده بودند. دیالوگ های شما ساده بودند و از طرفی یک دیالوگ بود که بنظرم بسیار اضافی بود.'' ان قسمت که دخترک با دانیال بهبیمارستان رفت. دانیال خیلی متین داشت کارهایش را انجام می داد وهیچ حرف نامربوطی نزد که به یکباره روژان به او گفت با این قد نردبون بایدخم بشی. '' خب ایا دانیال برای خم شدن اعتراضی کرد قطعا نه پس می تونست سکوت کنه و نیازی واقعا  ان هم در لحظه ای که غم از دست دادن عزیزش را دارد طنز بگوید.
اندازه دیالوگ صحیح بود، اما نوع نوشتن دیالوگ برای مثلا پریا با شراره فرق نداشت و همانطور که قبلا گفتم اگر اسم قبل گفت و گو بیان نمی شد منبه شخصه نمی فهمیدم کدام برای کدام است. حتی حجم دیالوگ ها نسبت به مونولوگ ها بسیار زیاد بودبهتر بگویم رمان شما کلا تشکیل شده بود از دیالوگ که خب این خوب نیست  چون قسمت های مهم و جذاب رمان در همان منولوگ است.

[In reply to Haniyew]
🎟 12. قلم نویسنده
+ خب کلماتی که بکار می برند نه باید قلمبه سلمبه باشد که مخاطب متوجه نشود نه باید ان قدر ساده باشد که مخاطب ان را رد کند.کیفیت کلمات استفاده شده خوب نبود زیرا بسیار ساده و تکراری بود طوری که من نخوانده می توانستم بفهمم با چه کلمه ای قرار است رو به رو شوم در رمان ک شما باید احساساتتان را با کلمات بیان کنید  نوع کلماتی که بکار می بردید بسیار مهم است.

+ جمله بندی ها نه باید طولانی باشد نه باید کوتاه باشد. باز هم جملاتی که بکار میبردید هم قابل پیش بینی بود. مثلا ان قسمت که روژان با خاله اش بحث کرد من حدس میزدم که جمله خاله‌اش درباره مهرداد باشد که خب همین هم شد.

+ بهره گیری از ارایه های مهم ادبی.
از هیچ ارایه ای استفاده نشده بود نویسنده عزیز اگر می‌خواهید رمانتان جذاب شود از ارایه ها استفاده کنید..  

+ غلط املایی:
اصول درست نویسی رعایت نشده بود.

ازیت✖️      اذیت✔️  
جونمون✖️           جون‌مون
فقط می و نمی نباید به فعل بچسبند و باید با نیم‌فاصله از فعل جدا کردند همچنین ای و ها و اش...
مستقیما به اتاقم✖️   مستقیم به اتاقم✔️
دراینجا اون الف اخر مستقیم اضافه بود . زیرا همان نیاز نبود کلمه مستقیم را پچیده بنویسید.
خوشکلی✖️              خوشگلی✔️
''بعد از حمام مثل نوزاد خوابم می‌گرفت و نفهمیدم کی خوابم برد''
'' بعد از حمام مثل نوزاد خوابم می گرفت، روی تخت دراز کشیدم و نفهمیدم کی خوابم برد''✔️
جمله شماکمی نامفهوم است زیرا کاراکتر هنوز حرکتی نکرده و دارد توضیح می دهد که به یکباره خوابش می برد یعنی ایستاده میخوابد.
''دانیال خاله رو برداشت برد بیمارستان''
''دانیال خاله رو به بیمارستان برد''✔️
فعل همیشه اخر جمله قرار می گیرد.
''خاله رفت توآشپزخونه این یک نوع فرار برای فشاری که روش هست.'' اینجا بعد اشپزخانه یا ویرگول وعلامت تعجب بگذارید یا  یک ' و ' زیرا که این گونه معنی جملتان سخت درک میشود و فعل باید اخر جملات قرار گیرد.
''خاله به آشپزخونه رفت! این یک نوع فرار ''بود'' برای فشاری که روش هست.''

+ تکرار رمان: یعنی تکرار کلمات و فعل ها در یک جمله یا یک پارت
''یکم فینم و کشیدم بالا و باز زدم زیر گریه''✖️
''فین‌فینی کردم و باز زیر گریه زدم''✔️
بهتر است تکرارهای رمانتان را به حداقل برسانید.

🕊13.رعایت و هدفمند سازی پارت ها:
( هر پارت تو گوشی تقریبا ۶۰ خط ودر سیستم تقریبا ۳۰ خط باید باشد.)
حجم پارت ها شما بسیار زیاد بود و  پارت ها هدف خاصی نداشتند و وابسته بودند.

📿⊰14. رعایت شرع و قانون اسلام+ نکات اخلاقی⊰
لخت شدم✖️
این کلمه ممنوعه است. بنظرم نیازی نبود که شما از حمام رفتن دخترک توصیف کنید وقتی چیزمهمی نیس و به روندرمان هم کمکی نمی کند.

15. سخن منتقد:   
خب نکات زیادی است که باید بگم اول از همه اینکه کلا ایده ای که انتخاب کرده بودید ساده بود و جذابیتی نداشت  بنظرم اگر کمی تغییردر ایده ایجاد کنید بهتر است.
''تو آینه شکسته نگاهی به صورتم کردم'' خب عزیزم معمولا اینه که میشکنه حتی اگه قدی باشه فرو میریزه بازم بهتره توضیح کامل تر بدید که چرا اینه فرو  نریخته اونم با ضربه محکمی که خورده.
دومین مورد وقتی بیدار شدو خودشو توی اینده دید اون قرصی که دانیال بهش داد چی بود. بعد این که تازه بیدار شده بود و اروم بود پس چرا قرص خورد. اینا رو در توصیفات درج کنید حتما.
سومین مورد برای بیمارستان رفتن دخترک گفته بودید واکسن   مگ مریضی داشته که واکسن        منظورتون  امپول بوده   که خب باید صحیح می نوشتید  بعد عزیزم فکر نمیکنم برای مخاطب مهم باشه داروهای توی نسخه چیه
حالت مهراد خیلی ریلکس بود وقتی گفت روژان  رفته کما  یعنی عشقش براش مهم نیس انقدر که ناراحت بشه یا شکه بشه. مامان دخترک چی یا دانیال هیچکی واسش مهم نیس چبلایی سر دختر اومده اخه همه خیلی ریلکس بودن و توی اون وقتی که روژان  کما بود هیچکی هیچ ناراحتی نداشت و ادم بخاطر این چیزها توی کما نمیره جانم     اما من منظور شمارو فهمیدم  فقط باید توضیحاتتون رو گسترده تر کنید.  این که  خیلی قضیه فوت پدرش رو طولانی کردید        بعدم اگر قرار است شخصیت رو قوی نشان بدهی پس انقدر پای اون رو به کما و بیمارستان نکشید.  بگذارید کاراکتر از درون بشکند  ولی خم به ابرو نیاره    اینکه خیلی در توصیف کاراکتر و غمش گم گذاشته بودید  بعضی جاها طوری بیخیال بود که انگار هیچ نشده  و بعضی جاها انقدر به در و دیوار می کوبید که از حد خارج بود.
''صدای باد می‌اومد و این نشونه خوبی بود'' اون صدای باد میتونست نشونه این باشه که رووژان از دست رفته و مهراد هم تحمل فضای بیمارستان رو نداشته بهتره این حس خوب را طور دیگری از مهراد بگیرد.
مورد چهارم  مهرادی که ادعا می کنه دخترک و دوست داره  و و از مرخص شدنش خوشحال میشه    بعد نره دنبال  روژان  بیمارستان  و به جاش رقیبش رو بفرسته کمی از عقل به دوره
اینکه از دخترک می پرسن کما چطور بود  عزیزم همه افرادی که میرن کما که نمیرن اون دنیا  و در تاریکی مطلق به سر می برن از طرفی واقعا نگرانی خانوادش در همین حد بود که با ذوق بپرسن کما چطور بود.

عزیزم اگه کمک بیشتری خواستی یا سوالی داشته خصوصی بنده مراجعه کن پاسخگوهستم جانم.💙
رمان زیبایی نوشته اید امیدوارم با رعایت این نکات جذابیت رمانتان چند برابر شود. موفق و پیروز باشید🌸💙

منتقد: @ Haniew

نویسنده: @ ستاره-Ensiyeh.gh

ممنونم از وقتی که گذاشتی.

@ Haniew

ویرایش شده توسط ستاره-Ensiyeh.gh
  • لایک 1

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من گیج شدم...

بخوام اسلاح کنم یعنی از چند روز قبل از فهت پدرش شروع کنم، کلی پارت کم میشه.

و آره قبول دارم سیر اول رمان بی دلیل کند و ادامه رمان تند هست.

بار اولم بود می نوشتم :)

@ Haniew

ویرایش شده توسط ستاره-Ensiyeh.gh
  • لایک 1

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

42 دقیقه قبل، ستاره-Ensiyeh.gh گفته است:

ممنونم از وقتی که گذاشتی.

@ Haniew

39 دقیقه قبل، ستاره-Ensiyeh.gh گفته است:

من گیج شدم...

بخوام اسلاح کنم کلی پارت کم میشه.

و آره قبول دارم سیر اول رمان بی دلیل کند و ادامه رمان تند هست.

بار اولم بود می نوشتم :)

@ Haniew

خلاصه رمان:
زندگی دختر داستان روی هدفش خلاصه و برنامه ریزی شده، دختری که از موقعی که به دنیا اومده برنامه ریزی داشته تا وقتی که به هدفش برسه؛ اما میان همین تلاش‌هاش و زندگی عادیش حادثه‌ای زندگیش رو از هم میپاشونِ، 
پسرخاله مامانش میاد ایران و باعث میشه روژان عشق رو تجربه کنه تو این دوره باباش رو از دست میده، از دست دادن باباش باعث میشه دانیال به روژان نزدیک‌تر شه اما طی اتفاقات جدیدی که رخ میده تقریبا دانیال باهاش سرد و ازش دور میشه؛ مهرداد هم که پسرخاله روژان هست همزمان که روژان دانیال رو دوست داره، مهرداد هم روژان رو دوست داره، 
کی میدونه؟! روژان به دانیال میرسه یا نه!
میون این ناامیدی، مهرداد کمک روژان می‌کنه که تلاش بکنه به دانیال برسه و روژان هم از خدا خواسته تلاش می‌کنه، به... . 
سرنوشت روژان رو با دانیال یا با مهرداد گره زدن؟!
***

این خلاصه خوبه؟

***

مقدمه و ژانر رو تصحیح کردم.

***

بقیه موارد رو پیویت میگم.

@ Haniew

  • لایک 1

Ensiyeh.gh

16_gk2.jpg

👇 دسترسی به فعالیت‌های من با یک کلیک: 👇

.فعالیت‌های اصلی "ستاره-Ensiyeh.gh" کاربر انجمن 98ia.

👆خوشحال میشم فعالیت‌هام رو ببینی، دنبال کنی و واکنش بدی؛ یک کلیک آروم بزن روش به همین سادگی...:classic_rolleyes: منتظرتونم👆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، ستاره-Ensiyeh.gh گفته است:

@ Haniew

خلاصه رمان:
زندگی دختر داستان روی هدفش خلاصه و برنامه ریزی شده، دختری که از موقعی که به دنیا اومده برنامه ریزی داشته تا وقتی که به هدفش برسه؛ اما میان همین تلاش‌هاش و زندگی عادیش حادثه‌ای زندگیش رو از هم میپاشونِ، 
پسرخاله مامانش میاد ایران و باعث میشه روژان عشق رو تجربه کنه تو این دوره باباش رو از دست میده، از دست دادن باباش باعث میشه دانیال به روژان نزدیک‌تر شه اما طی اتفاقات جدیدی که رخ میده تقریبا دانیال باهاش سرد و ازش دور میشه؛ مهرداد هم که پسرخاله روژان هست همزمان که روژان دانیال رو دوست داره، مهرداد هم روژان رو دوست داره، 
کی میدونه؟! روژان به دانیال میرسه یا نه!
میون این ناامیدی، مهرداد کمک روژان می‌کنه که تلاش بکنه به دانیال برسه و روژان هم از خدا خواسته تلاش می‌کنه، به... . 
سرنوشت روژان رو با دانیال یا با مهرداد گره زدن؟!
***

این خلاصه خوبه؟

***

مقدمه و ژانر رو تصحیح کردم.

نویسنده عزیز تاپیک بعد از پاسخگویی منتقد بسته میشه. لطفا در خصوصی با منتقد در ارتباط باشید

  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۷ ساعت قبل، ستاره-Ensiyeh.gh گفته است:

من گیج شدم...

بخوام اسلاح کنم یعنی از چند روز قبل از فهت پدرش شروع کنم، کلی پارت کم میشه.

و آره قبول دارم سیر اول رمان بی دلیل کند و ادامه رمان تند هست.

بار اولم بود می نوشتم 🙂

@ Haniew

در خصوصی بهت توضیح دادم گل💜

  • تشکر 1

با بهت، نگاه از ستارگان کوچک و بزرگ که در  آسمان تیره شب می‌درخشیدند گرفتم و به آن دو گویی براق مشکی چشم دوختم، پر از احساسات بود؛ دو سیارهٔ نگاه گیرایش!
ناباور لب زدم:
- تو آن مردی که غرورش زبان زد همه بود، باورم نمی‌شود که از غرورت گذشتی!

لبخند عمیقی روی لبان کشیده‌اش جا خوش کرد. بی شک  آنحنای لبانش به قصد لبخند زیباترین رسم هندسی دنیا بود.
با اطمینان و مهربانی گفت:
- وقتی تپش های قلبت بند نفس های کسی باشد، دیگر غرور معنای خود را از دست می دهد!

رمان گذشته خاموش

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...