رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

دیالوگ برتر رمان و داستان ( هفته ۱ )


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر سرپرست

🔥با سلام خدمت خوش نویسان جذاب انجمن 🔥

با مسابقه جذاب و جدید در خدمتتون هستیم 👏👏

همون جور که از اسم تاپیک هم مشخصه به برترین دیالوگ های هر هفته امتیاز داده میشه 

حالا شرایط این مسابقه چیه؟ 

الان بهتون میگم 

🔸اول از همه داستان یا رمانتون باید در حال تایپ باشه ( از این آسون تر مگه داریم؟) 

🔸دوم از همه دیالوگ یا مونولوگی که میذارید باید از سه خط بیشتر باشه 

و حالا جوایز مسابقه چیست؟! 

🔶نفر اول ۵۰ امتیاز 🤘

🔶نفر دوم ۳۰ امتیاز 🤘

  • لایک 6
  • تشکر 1

spacer.png

 عشق به رانندگی در من هویداست!  👈   پادشاه-جاده‌ها

آفری از جنس فرشته!   👈    آفرودیت

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زهرارمضانی
post توسط زهرارمضانی🌻 بررسی شد!

"اولین برنده هفته ۱"

به Beretta نشان " Great Support" و 50 امتیاز اعطا شد.

- قانون هیچوقت به احساسات توجه نمی‌کنه، هیچوقت هم نمی‌کرد! نمیگه فلانی چرا عقده‌ای شده، چرا کینه به دل گرفته، چرا از دیوونگی به سیم آخر زده! براشون مهم نیست چرا یه کاری رو کردی، فقط براشون مهمه که چه کاری کردی! ساتی این زندگی همیشه بی‌عدالت بوده، همیشه همین بوده! تلاش نکن که همه‌چی رو خوب جلوه بدی، خودت هم می‌دونی که هردومون به یه اندازه نابود شده‌ایم و دیگه چیزی واسه از دست دادن نداریم. فقط باید دور شیم، میفهمی؟ تحت تعقیبیم، میفهمی؟! 

«بدلــــــکاران» 

  • لایک 5
  • تشکر 2
  • غمگین 2

picsart_22-02-11_14-09-05-871_rv6.jpg

- قانون هیچوقت به احساسات توجه نمی‌کنه، هیچوقت هم نمی‌کرد! نمیگه فلانی چرا عقده‌ای شده، چرا کینه به دل گرفته، چرا از دیوونگی به سیم آخر زده! براشون مهم نیست چرا یه کاری رو کردی، فقط براشون مهمه که چه کاری کردی! ساتی این زندگی همیشه بی‌عدالت بوده، همیشه همین بوده! تلاش نکن که همه‌چی رو خوب جلوه بدی، خودت هم می‌دونی که هردومون به یه اندازه نابود شده‌ایم و دیگه چیزی واسه از دست دادن نداریم. فقط باید دور شیم، میفهمی؟ تحت تعقیبیم، میفهمی؟! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زهرارمضانی
post توسط زهرارمضانی🌻 بررسی شد!

"دومین برنده هفته ۱"

به Sanaz87 نشان " Great Support" و 30 امتیاز اعطا شد.

-انتخاب من انتقامه! من از این هزارتو بیرون میرم، اما قبلش از همه کسایی که تو طراحی و ساخت این بازی شوم نقش داشتن انتقام می‌گیرم! قسم می‌خورم کاری کنم از به دنیا اومدنشون پیشمون بشن! اونا بازیِ خوبی طراحی کردن، اما‌ سر آدم بدی پیاده‌ش کردن! باید تاوان زندگی‌ای که از من تباه کردن رو بدن؛ قانون بازی همینه، یک ضربه می‌زنن، یک ضربه هم می‌خورن!  ۷سال تمام اونا بازی کردن و منم تماشا، حالا من بازی می‌کنم و اونا تماشاچی نمایش مرگ‌شون بشن!

☠︎︎هزارتو☠︎︎

  • لایک 6
  • تشکر 2

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%

-اون‌شب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خون‌بازی مطلق بود! اون‌شب  هرچی که بود، خون و خون و خون بود! 

اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! 

اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن!

اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! 

اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! ‌و من می‌خوام... می‌خوام عقد اونم رو خون به پا شه!

می‌خوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه!

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

- ادعای خدا پیغمبرت می‌شه و اون وقت دست رو بچت بلند می‌کنی؟ اون روزی که دور‌ خونه خدا طواف می‌کردی این رو تو‌ گوشت خوندن که دست بلند کردن روی زن و بچه ثواب داره؟

دست مریزاد حاجی، این یه هفته عجیب برای خودت ثواب جمع کردی!

اینو بدون حاجی، شونه‌های من تحمل وزن سنگین آبرویی که چندسال توی این محله و اون‌حجره لعنتی جمع کردی خیلی کوچیکه!

-ژیکان-

 

 

 

 

  • لایک 4
  • تشکر 2

spacer.png

                                       -رمان-ژیکان-

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درهمان‌جا که نشسته بودم، بر روی کاغذ نوشته خود به خواب رفته، اما خواب من زیاد طولی نکشید؛ که دست‌های مادر را بر شانه‌های خود حس کردم. داشت پتو بر روی آن‌ها می‌کشید. کاش به جای پتو دست‌های خود را برای مدت مدیدی در همان‌جا قرار می‌داد؛ تا جان رفته‌ام را به من باز می‌گرداند. در حالی‌که گرمای نگاه او که بر روی من سر می‌خورد، سرتا پای مرا گرم کرد. ای‌کاش من هنوز کودکی بودم و در آغوش او می‌آرامیدم. دل من یک آغوش می‌خواهد، یک گوش می‌خواهد، تا بار دل‌تنگی خود را با او تقسیم کنم.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

 

 

@ زهرارمضانی🌻 تعویض گشت

ویرایش شده توسط Ismail
  • لایک 4
  • تشکر 1

 

Ismail

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
1 ساعت قبل، Ismail گفته است:

 

در حالی‌که هنوز بهت به چهره داشت پرسید:

- شما که می‌تونستید آن‌ها رو بزنید، چرا همون بار اول حسابشون رو نرسیدن و گذاشتین شما رو بزنن.

با لبخند گفتم:

- خداوند به من زور بازو نداده که تا هر کسی سر راهم سبز شد لت پارش کنم.

با اخم گفت:

- اما به جاش اون‌ها شمارو لت پار کردن.

با نیشخند گفتم:

- خب من که نمردم، مُردم؟!

با تعجب گفت:

- پس چرا این‌بار رفتین سراغشون...اون‌ها که کاری نداشتن فقط اون‌طرف خیابون ایستاده بودن.

یک تای ابروهام را دادم بالا و گفتم:

- خب برای من مشخص شد که اون‌ها دنبال شر بودن و ممکن بود دوباره کاری انجام بدن برای همین مجبور شدم یه درسی بهشون بدم.

ظاهرا قانع شده بود چون سکوت کرد و دیگر چیزی نپرسید.

 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

تنها یا یک دیالوگ یا یک مونولوگ مورد قبوله نه قسمت کاملی از رمان 

  • لایک 2

spacer.png

 عشق به رانندگی در من هویداست!  👈   پادشاه-جاده‌ها

آفری از جنس فرشته!   👈    آفرودیت

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • طراح گرافیک

- تو که رفتی، فکر کردم وقتی برگردی هنوزم مثل قبلیم، اما ببین، الان هر دومون تغییر کردیم. تو بزرگ و بالغ شدی. بزار با این اتفاق، منم بزرگ بشم. تموم این سال‌ها، تنها ناراحتیم آزار و اذیت‌های بریل‌ها و نگرانیم تنها نقصم بود. هیچ وقت به مردم فکر نکردم... شاید اینطوری بفهم که جایگاهم چقدر حساس و در عین حال، تاریک و وحشتناک‌تر از اون چیزیه که فکر می‌کردم...

💢کابوس افعی💢

ویرایش شده توسط سادات.82
  • لایک 5
  • تشکر 1
  • غمگین 1

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

برندگان اعلام شدن

  • تشکر 1

spacer.png

 عشق به رانندگی در من هویداست!  👈   پادشاه-جاده‌ها

آفری از جنس فرشته!   👈    آفرودیت

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...