رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان تابع ممنوعیت | Ayda.rashidکاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

اسم رمان: تابع ممنوعیت

نویسنده: آیدا رشید

ژانر: جنایی، معمایی، عاشقانه

خلاصه: میدان سرخ رنگی در پیش رویت قرار گرفته است، میدانی که از آسمان بر روی آن چکه- چکه خون می‌چکد. خون کسانی که جز گناه کار دیگری انجام نداده‌اند! از هوش خود برای  زجر دادن استفاده می‌کنی و از دست خود، برای کشتن! قدم به قدم جلو می‌روی و شلیک می‌کنی؛ شلیک‌هایی که درست به هدف می‌خورند و جان تک- تک آن‌ها را می‌گیرند.  چگونه آن‌ها را محکومین می‌نامند؟ به چه دلیل لقب‌شان محکومین شده است؟! محکوم به چه چیزی هستند؟

https://forum.98ia2.ir/topic/7180-رمان-محکومین-ذهول-آیدا-رشید-کاربر-انجمن-نودهشتیا/#comment-64841

 

 

ویرایش شده توسط Ayda rashid

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

خب قسمت اینه که صفحه نقدتو من اول فتح کنم.

رمان قشنگی داری و داستان و شروعش جالب بود. میشه گفت ایده و طرح اصلی داشتانت نموره کلیشه ای و تکراری بنظر میاد اما خب شروع و مسیری که برای گفتنش طی کردی، جذابش کرده.

مشکل فقط و فقط این عوض شدنای لحن و ثابت نبودن لحنت تو داستانه. یا معیار بنویس یا محاوره ای. یکیشو انتخاب کن. هردوتاش توهم قاطی ان و همین ارزش اثرت رو پایین میاره.

خلاصه خوشم اومد و دنبال میکنم. موفق باشی

 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام

خب قسمت اینه که صفحه نقدتو من اول فتح کنم.

رمان قشنگی داری و داستان و شروعش جالب بود. میشه گفت ایده و طرح اصلی داشتانت نموره کلیشه ای و تکراری بنظر میاد اما خب شروع و مسیری که برای گفتنش طی کردی، جذابش کرده.

مشکل فقط و فقط این عوض شدنای لحن و ثابت نبودن لحنت تو داستانه. یا معیار بنویس یا محاوره ای. یکیشو انتخاب کن. هردوتاش توهم قاطی ان و همین ارزش اثرت رو پایین میاره.

خلاصه خوشم اومد و دنبال میکنم. موفق باشی

 

های.

اوم تنک.

عه! حتما درستش میکنم.

فدات همچنین♡

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

39 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام

خب قسمت اینه که صفحه نقدتو من اول فتح کنم.

رمان قشنگی داری و داستان و شروعش جالب بود. میشه گفت ایده و طرح اصلی داشتانت نموره کلیشه ای و تکراری بنظر میاد اما خب شروع و مسیری که برای گفتنش طی کردی، جذابش کرده.

مشکل فقط و فقط این عوض شدنای لحن و ثابت نبودن لحنت تو داستانه. یا معیار بنویس یا محاوره ای. یکیشو انتخاب کن. هردوتاش توهم قاطی ان و همین ارزش اثرت رو پایین میاره.

خلاصه خوشم اومد و دنبال میکنم. موفق باشی

 

این نوشته به نویسنده نام برده تعلق ندارد و اجنه ای که اورا تسخیر کرده آن را نوشته است.

اصلا هیچ مشکلی نداره. این جنه مشکل داره

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

سلام آیدا جان نقد شما حاضره عزیزم هر سوالی داشتی می‌تونی ازم بپرسی 🍭

💌عنوان:

اسم رمان ممکنه تنها چیزی باشه که از اون اثر توی ذهن خواننده باقی بمونه پس باید خاص و دلنشین باشه و از کلمات زیبا و همخوان با ژانر استفاده بشه.

رمان شما از دو بخش تشکیل شده که هر دو بخش به تنهایی مفهوم زیبایی رو درست نمیکنه اما در کنار هم ترکیب جذابی رو ساخته که خاص و بی نقص به نظر می‌رسه.

کلمه‌ی ممنوعه توی خیلی از اثرهای هنری به کار میره اما ساختاری که شما به کار بردید کلیشه محسوب نمی‌شه.

تنها اشکال در این قسمت همخوان نبودن ژانر با عنوان رمان هست.

این عنوان به یک رمان تراژدی بیشتر ارتباط داره تا رمانی که ژانر اولش و اساسیش جناییه.

💌 ژانر:

ژانرها حول محور اتفاقات رمان رقم می‌خورن.

ژانرهای اساسی در ادبیات شامل:

جنایی، طنز، عاشقانه، پلیسی، فانتزی، علمی تخیلی، اجتماعی، مذهبی، تاریخی و... هستند.

ژانر اساسی شما جنایی بود؛ یعنی داستان کل رمان بر اساس جنایت و خون و کشت و کشتار جلو میره.

عزیزم یه نکته اینجا هست که باید بگم اونم اینه که رمان جنایی بخش معمایی رو هم شامل میشه یعنی معمایی از جنایی تمایز نداره.

پیدا کردن معماهای یک قصه شامل جنایی میشه میتونید ژانر معمایی رو حذف کنید.

💌 خلاصه:

خلاصه رمان بهتره از کلمات و آرایه‌هایی تشکیل بشه که خواننده رو سرگرم بکنه.

خلاصه‌ی رمان اتفاقات و ایده‌ی اصلی نویسنده رو بیان می‌کنه تا خواننده بدونه قراره چه نوع متنی رو بخونه.

خلاصه رمان شما بیشتر شبیه مقدمه بود تا یک خلاصه‌ی گیرا.

ابهام خیلی کوچولویی در خلاصه وجود داشت و جوری نبود که خواننده برای کشف این ابهام شروع به خوندن رمان بکنه.

خلاصه با ژانر جنایی ارتباط داشت و هیچ ربطی به ژانر عاشقانه در اون وجود نداشت و این موضوع خوانندگانی که میخوان شاهد یک رابطه‌ی عاشقانه در قصه باشن رو دلسرد می‌کنه.

سعی کنید به اتفاقات کوچک و بزرگ قصه در خلاصه اشاره کنید تا ابهام و گره‌ای در همین قسمت به وجود بیارید و مخاطب رو به دنبال خودتون بکشونید.

💌 مقدمه:

پیش زمینه‌ای برای شروع رمان هست که بهتره توسط خود نویسنده نوشته بشه، با محتوا و ژانرها ارتباط داشته باشه و کلیشه‌ای نباشه.

نکته مهم در این قسمت این بود که گویا خودتون متن مقدمه رو آماده کردید که عالیه.

در مورد همخوانی این قسمت با محتوا و ژانر باید بگم درسته ارتباط قوی‌ای بین ژانر جنایی و این قسمت وجود داشت اما ترس و هراسی که در این قسمت مشهود بود لازمه‌ی اینه ژانر دومتون ترسناک باشه نه عاشقانه.

مقدمه خوب و قابل قبولی بود که می‌تونست با اضافه شدن احساسات عاشقانه، بهتر توصیف بشه.

💌 پارت نخست:

اولین پارت صفحه‌ی اول رمان هست که چالش برانگیزه مخصوصا برای رمان‌های جنایی.

رمان‌های جنایی از سر تا پا پر از معما و رمز و راز هستند که خواننده رو در جا میخکوب می‌کنند.

بهتره در پارت اول اتفاقی هیجان انگیز رخ بده تا مخاطب، نویسنده رو همراهی بکنه.

شروع پارت اول رو ویرایش زدید و از آینده به اکنون آورید.

میتونستید این کار رو نکنید چون در پایان پارت اول مخاطب برای فهمیدن عامل صدای ترکیدن به پارت دوم هجوم میاره.

در پارت اول من هیچ تصوری از کاراکتر اصلی، شخصیتش، فضایی که در اون قرار داره و این‌که چرا اون‌جاست ندارم.

(به جز حیاط عمارت که توصیف کرده بودید.) 

اینا لازمه پارت اول هستند.

پارت اول به خواننده تصوراتی رو میده و بعد آروم آروم مخاطب رو وارد داستان می‌کنه.

(روی کاغذ سفید نمیشه از آخر داستان رو نوشت چون هنوز هیچ چیز در مورد داستان در ذهن نداریم).

کسی که از کسی خوشش نمیاد سعی می‌کنه ازش دور بمونه و زیاد ازش سوال نکنه اما سارا این‌جور نبود گویا تظاهر می‌کنه خوشش نمیاد و خودش رو گول می‌زنه( بازم شاید مجبوره ازش سوال و جواب کنه).

توی قسمت اول چرا سارا باید این همه از صدای ترکیدن چیزی بترسه؟ کسی که اسلحه دستشه انقدر سر نترسی داره که احساساتش رو کنترل بکنه و بیشتر کنجکاو بشه تا بترسه.

اینا نکاتی بودن که از پارت اول یادم مونده که بهتون گفتم امیدوارم درک کرده باشید که منظورم چیه.

مکرر میگم من اصراری ندارم روند رمانتون رو بهم بزنم من فقط اون‌چه به ذهنم اومد رو بیان کردم که ممکنه هر مخاطبی به ذهنش خطور کنه این سوالات.

( روند رمانتون سلیقه خودتونه و می‌تونسد هیچ تغییری درش ایجاد نکنید).

💌توصیفات:

توصیفات باعث واقعی‌تر بودن احساسات داستان میشه، پس بهتر اینه که این توصیفات رو در کلمات مناسب جای بذاریم تا تو دل مخاطب جا بگیره.

 

🍭در مورد توصیف مکان نکته ای که باید رعایت بشه پشت سر هم ننوشتن هست؛ چون توصیفات بهتره بین خطوط پخش بشن تا در ذهن مخاطب بمونه، همچنین توصیفات به اندازه و قوی باشه.

توصیف حیاط عمارت زیبا بود و چون خود کاراکتر هم از داخل عمارت خبری نداره ایراد نمی‌گیرم. 

توصیفات اتوبان و ترافیک هم به جا و زیبا بودند. 

توصیفات حیاط عمارت دوم به نظرم یکم کم بودند ( حیاط فقط تاب، درخت و پله‌های سنگی داشت) میتونستید از اشیا دیگه ای کمک بگیرین تا عمارت رو خاص‌تر از قبلی جلوه بدید البته اینم سلیقه‌ای هست امکان داره این عمارت مکان مهمی در داستان نباشه. 

توصیفات داخل عمارت دوم پشت سر هم بود و این باعث میشه خواننده گیج بشه و چند خط بیاد پایین‌تر و اصلا این توصیفات رو نخونه. سعی کنید توصیفات رو در بین خطوط و پشت دیالوگ ها پخش کنید تا واقعی تر به نظر برسه. 

توصیفات اتاق سارا هم خوب و قابل قبول بودند. 

 

🍭توصیفات ظاهر:

کلیشه‌ی اغلب داستان‌ها زیبایی ظاهری و منحصر به فرد شخصیت هست، توصیف چهره بین خطوط پخش بشه جالب‌تره.

توصیف چندین کاراکتر پشت هم اشتباهه چون هم مخاطب فراموش میکنه و هم مطلب رو خسته‌کننده میکنه.

در طول داستان نویسنده باید چندین بار از توصیفات ظاهری توی روند داستان بهره ببره تا مخاطب چهره‌ی کاراکتر رو فراموش نکنه.

در رمان این نوع توصیف یکم کم کاری شده بود. توصیفات ظاهر کاراکتر اصلی یعنی سارا تا پارت سه و چهار خیلی کم بود و فقط فهمیدیم که موهاش خرماییه و چشماش آبی یخی( زیبایی بی عیب و نقص کاراکتر) 

توصیفات محمد خوب بود می‌تونست بهتر باشه مثلاً قد محمد معلوم نیست، صورتش معلوم نیست چه شکلیه فقط چشماش مشکیه و موهاش لخت. البته تا پارت های اولیه این‌جور بود. 

توصیفات لیلا هم مثل محمد کم کاری داشت مثلا مشخص نیست کاراکترها چند سالشونه حتی از ظاهر، قد، چاق یا لاغر بودن و... . 

سعی کنید بیشتر به این توصیفات دقت کنید. 

 

🍭توصیف احساس:

این نوع توصیف توی کل جملات و واژگان داستان وجود داره و نویسنده با توجه به استعداد ذاتی خودش به احساسات کاراکتر شاخ و برگ میده و فقط به گفتن این احساسات اکتفا نمیکنه. مثال:

او ترسید. 

به جای:

کوبش قلبش در اتمسفر سمی محیط میپیچید و لرزش وجودش، مانع از حرکتی اضافه در او می‌شد. 

این توصیف همون اول کار وقتی صدای ترقه ترکیدن سارا رو می‌ترسونه وجود داشت و قابل قبول بود.

کلافگی محمد از رانندگی هم می‌تونه جزوش باشه. 

 

🍭توصیفات دیگر:

توصیف میمیک صورت:

حرکات چهره رو شامل می‌شه مثل؛ خنده، اخم، گریه، چشم‌غره و... . 

این نوع توصیف هم تا حدی پشت دیالوگ‌ها بیان شده بود. مثلا عصبانی بودن و زود جوش آوردن محمد از ترافیک. 

 

🍭توصیف زبان بدن:

نویسنده با توصیفاتی از حرکات کاراکتر احساس‌هایی مثل خشم و هیجان رو نشون میده. 

مثلاً نشانه‌های اضطراب رو توصیف میکنه:

بی‌قراری، دستپاچگی، عرق‌کردن، ناخن جویدن و... . 

این توصیف هم شبیه توصیف احساسات هستش. 

تنها چیزی که یادم میاد همون ترس سارا بود که عرق کرد و از ترس قلبش به تپش افتاد. 

فعلاً اتفاق خاصی توی رمان رخ نداده که بررسی بشه. 

 

🍭توصیف حرکات قبل دیالوگ:

قبل از این‌که دیالوگی بیان بشه باید با توجه به توصیف‌های بالا از خشک بودن گفت‌و گو جلوگیری شه، نوشتن توصیف قبل دیالوگ باعث میشه خواننده بفهمه که دیالوگ مربوط به کدوم شخصیته. 

این توصیف هم توی رمانتون مشهوده و اگه یکم بیشترش کنید عالی می‌شه( بیشتر به احساسات کاراکتر در لحظه‌ی گفتن دیالوگ فکر کنید). 

 

🍭توصیف زمان:

توصیف هفته، ماه، سال، روز، عصر، شب، صبح و... .

این نوع توصیف هم خوب و قابل قبول بود.

مثلا بیان اینکه عمارت مازندرانه و اتفاق داره توی شب رخ میده، مکالمه‌ی سارا و لیلا صبح فردا.

💌کشمکش:

کشمکش یعنی شخصیت یا با خودش یا با افراد داستان مخالفت بکنه و این هم چند مورد هست:

🍭کشمکش جسمانی:

جایی که شخصیت‌ها کتک کاری کنن و با‌ هم درگیر شن مثل دعوا. 

فعلا دعوا و کتک کاری وجود نداشت اما گویا قراره شاهد شلیک گلوله باشیم. 

🍭کشمکش ذهنی و عاطفی:

وقتی کاراکتر تردید به سراغش میاد و توی دوراهی قرار میگیره مثل: درگیری با خود به‌خاطر انتخاب کردن راهی توی زندگی که بهش شک داره. 

فعلاً اثری از این کشمکش در رمان نیست. 

🍭کشمکش اخلاقی:

زمانی که شخصیت با یکی از اصول اخلاقی مخالف باشه. مثلا: آزادی ستیز باشه، یا عاشق بی نظمی و زیر پا گذاشتن قوانین. 

صد در صد کاراکترهای رمان شما عاشق دعوا و خشونت هستند و این زیر پا گذاشتن هنجار های اجتماعی هستش. 

باید بگم همه‌ی این کشمکش‌ها قرار نیست یک‌جا توی رمان وجود داشته باشن( یکی دو تا کافیه).

💌 سیر رمان :

سیر رمان به سه دسته تقسیم می‌شه:

تند

کند

متعادل

سیر تند به این معنی هست که اتفاقات مهم رمان خیلی سر سری گرفته بشن و نویسنده بدون توجه بهش از کنارش رد بشه. 

سیر کند توصیف بیش از حد اتفاقات رمان هست. 

سیر متعادل چیزی مابین این دو سیر هست که رمان رو زیبا جلوه میده. 

خوشبختانه سیر رمان شما متعادل هست و توصیفات اتفاقات به اندازه و کافیه. 

💌گره افکنی:

گره گذاشتن توی داستان به معنی اینه که سوالاتی رو توی ذهن خواننده ایجاد کنیم تا کنجکاو به ادامه‌ی خوندن داستان بشه. گره‌های توی داستان تا آخر رمان، توسط نویسنده حل می‌شن. 

همچنین برای این‌که این گره‌ها در طول داستان باز بشن نیاز به گره‌گشایی داریم، یعنی معماهایی که نویسنده، وارد داستان کرده کم‌کم روشن بشن ( راه حل).

به این نکته توجه داشته باشین که گره‌های توی داستان‌ها و رمان‌ها، قلب تپنده‌ی نوشته هست به این علت که در پی گره‌ای که توی داستان می‌افته حوادث غیر قابل پیش‌بینی رخ میدن و این اتفاقات مهم، کل انگیزه‌ی داستان رو دنبال می‌کنن.

گره‌های رمان شما تا اینجای کار خیلی زیاد نبود و فقط با اضافه کردن قسمت جدیدی به پارت اول یه گره بزرگتری رو وارد داستان کردید که گره گشاییش در موقع مقرر اتفاق می‌افته.

گره بعدی احساسات محمد هست که همه به دنبال این سوالند که آیا سارا علاقه‌ای در طی رمان بهش پیدا می‌کنه یا نه.

گره بعدی که بزرگتره اینه که اون فردی که از عربستان میاد کیه و چه اتفاقی قراره با اومدنش بیفته. که به زودی گره گشایی می‌شه.

گره‌ها به اندازه و زیبا بودند و تونستید مخاطب رو پای ثابت رمان بگذارید.

💌 اصول درست‌نویسی، عدم تکرار در رمان هم که اصول ویراستاریه در نقد ذکر نشد ( به دلیل ویراستار بودن خودت)

 

قلمت مانا عزیز دلم💓🌠

 

نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو 

      اتمام یافته: دانلود دلبر بلاگردان💖

در حال تایپ:  رمان فریادرس 😍

صفحهٔ نقد رمان فریادرس 💟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

25 دقیقه قبل، آیلار مومنی گفته است:

سلام آیدا جان نقد شما حاضره عزیزم هر سوالی داشتی می‌تونی ازم بپرسی 🍭

💌عنوان:

اسم رمان ممکنه تنها چیزی باشه که از اون اثر توی ذهن خواننده باقی بمونه پس باید خاص و دلنشین باشه و از کلمات زیبا و همخوان با ژانر استفاده بشه.

رمان شما از دو بخش تشکیل شده که هر دو بخش به تنهایی مفهوم زیبایی رو درست نمیکنه اما در کنار هم ترکیب جذابی رو ساخته که خاص و بی نقص به نظر می‌رسه.

کلمه‌ی ممنوعه توی خیلی از اثرهای هنری به کار میره اما ساختاری که شما به کار بردید کلیشه محسوب نمی‌شه.

تنها اشکال در این قسمت همخوان نبودن ژانر با عنوان رمان هست.

این عنوان به یک رمان تراژدی بیشتر ارتباط داره تا رمانی که ژانر اولش و اساسیش جناییه.

💌 ژانر:

ژانرها حول محور اتفاقات رمان رقم می‌خورن.

ژانرهای اساسی در ادبیات شامل:

جنایی، طنز، عاشقانه، پلیسی، فانتزی، علمی تخیلی، اجتماعی، مذهبی، تاریخی و... هستند.

ژانر اساسی شما جنایی بود؛ یعنی داستان کل رمان بر اساس جنایت و خون و کشت و کشتار جلو میره.

عزیزم یه نکته اینجا هست که باید بگم اونم اینه که رمان جنایی بخش معمایی رو هم شامل میشه یعنی معمایی از جنایی تمایز نداره.

پیدا کردن معماهای یک قصه شامل جنایی میشه میتونید ژانر معمایی رو حذف کنید.

💌 خلاصه:

خلاصه رمان بهتره از کلمات و آرایه‌هایی تشکیل بشه که خواننده رو سرگرم بکنه.

خلاصه‌ی رمان اتفاقات و ایده‌ی اصلی نویسنده رو بیان می‌کنه تا خواننده بدونه قراره چه نوع متنی رو بخونه.

خلاصه رمان شما بیشتر شبیه مقدمه بود تا یک خلاصه‌ی گیرا.

ابهام خیلی کوچولویی در خلاصه وجود داشت و جوری نبود که خواننده برای کشف این ابهام شروع به خوندن رمان بکنه.

خلاصه با ژانر جنایی ارتباط داشت و هیچ ربطی به ژانر عاشقانه در اون وجود نداشت و این موضوع خوانندگانی که میخوان شاهد یک رابطه‌ی عاشقانه در قصه باشن رو دلسرد می‌کنه.

سعی کنید به اتفاقات کوچک و بزرگ قصه در خلاصه اشاره کنید تا ابهام و گره‌ای در همین قسمت به وجود بیارید و مخاطب رو به دنبال خودتون بکشونید.

💌 مقدمه:

پیش زمینه‌ای برای شروع رمان هست که بهتره توسط خود نویسنده نوشته بشه، با محتوا و ژانرها ارتباط داشته باشه و کلیشه‌ای نباشه.

نکته مهم در این قسمت این بود که گویا خودتون متن مقدمه رو آماده کردید که عالیه.

در مورد همخوانی این قسمت با محتوا و ژانر باید بگم درسته ارتباط قوی‌ای بین ژانر جنایی و این قسمت وجود داشت اما ترس و هراسی که در این قسمت مشهود بود لازمه‌ی اینه ژانر دومتون ترسناک باشه نه عاشقانه.

مقدمه خوب و قابل قبولی بود که می‌تونست با اضافه شدن احساسات عاشقانه، بهتر توصیف بشه.

💌 پارت نخست:

اولین پارت صفحه‌ی اول رمان هست که چالش برانگیزه مخصوصا برای رمان‌های جنایی.

رمان‌های جنایی از سر تا پا پر از معما و رمز و راز هستند که خواننده رو در جا میخکوب می‌کنند.

بهتره در پارت اول اتفاقی هیجان انگیز رخ بده تا مخاطب، نویسنده رو همراهی بکنه.

شروع پارت اول رو ویرایش زدید و از آینده به اکنون آورید.

میتونستید این کار رو نکنید چون در پایان پارت اول مخاطب برای فهمیدن عامل صدای ترکیدن به پارت دوم هجوم میاره.

در پارت اول من هیچ تصوری از کاراکتر اصلی، شخصیتش، فضایی که در اون قرار داره و این‌که چرا اون‌جاست ندارم.

(به جز حیاط عمارت که توصیف کرده بودید.) 

اینا لازمه پارت اول هستند.

پارت اول به خواننده تصوراتی رو میده و بعد آروم آروم مخاطب رو وارد داستان می‌کنه.

(روی کاغذ سفید نمیشه از آخر داستان رو نوشت چون هنوز هیچ چیز در مورد داستان در ذهن نداریم).

کسی که از کسی خوشش نمیاد سعی می‌کنه ازش دور بمونه و زیاد ازش سوال نکنه اما سارا این‌جور نبود گویا تظاهر می‌کنه خوشش نمیاد و خودش رو گول می‌زنه( بازم شاید مجبوره ازش سوال و جواب کنه).

توی قسمت اول چرا سارا باید این همه از صدای ترکیدن چیزی بترسه؟ کسی که اسلحه دستشه انقدر سر نترسی داره که احساساتش رو کنترل بکنه و بیشتر کنجکاو بشه تا بترسه.

اینا نکاتی بودن که از پارت اول یادم مونده که بهتون گفتم امیدوارم درک کرده باشید که منظورم چیه.

مکرر میگم من اصراری ندارم روند رمانتون رو بهم بزنم من فقط اون‌چه به ذهنم اومد رو بیان کردم که ممکنه هر مخاطبی به ذهنش خطور کنه این سوالات.

( روند رمانتون سلیقه خودتونه و می‌تونسد هیچ تغییری درش ایجاد نکنید).

💌توصیفات:

توصیفات باعث واقعی‌تر بودن احساسات داستان میشه، پس بهتر اینه که این توصیفات رو در کلمات مناسب جای بذاریم تا تو دل مخاطب جا بگیره.

 

🍭در مورد توصیف مکان نکته ای که باید رعایت بشه پشت سر هم ننوشتن هست؛ چون توصیفات بهتره بین خطوط پخش بشن تا در ذهن مخاطب بمونه، همچنین توصیفات به اندازه و قوی باشه.

توصیف حیاط عمارت زیبا بود و چون خود کاراکتر هم از داخل عمارت خبری نداره ایراد نمی‌گیرم. 

توصیفات اتوبان و ترافیک هم به جا و زیبا بودند. 

توصیفات حیاط عمارت دوم به نظرم یکم کم بودند ( حیاط فقط تاب، درخت و پله‌های سنگی داشت) میتونستید از اشیا دیگه ای کمک بگیرین تا عمارت رو خاص‌تر از قبلی جلوه بدید البته اینم سلیقه‌ای هست امکان داره این عمارت مکان مهمی در داستان نباشه. 

توصیفات داخل عمارت دوم پشت سر هم بود و این باعث میشه خواننده گیج بشه و چند خط بیاد پایین‌تر و اصلا این توصیفات رو نخونه. سعی کنید توصیفات رو در بین خطوط و پشت دیالوگ ها پخش کنید تا واقعی تر به نظر برسه. 

توصیفات اتاق سارا هم خوب و قابل قبول بودند. 

 

🍭توصیفات ظاهر:

کلیشه‌ی اغلب داستان‌ها زیبایی ظاهری و منحصر به فرد شخصیت هست، توصیف چهره بین خطوط پخش بشه جالب‌تره.

توصیف چندین کاراکتر پشت هم اشتباهه چون هم مخاطب فراموش میکنه و هم مطلب رو خسته‌کننده میکنه.

در طول داستان نویسنده باید چندین بار از توصیفات ظاهری توی روند داستان بهره ببره تا مخاطب چهره‌ی کاراکتر رو فراموش نکنه.

در رمان این نوع توصیف یکم کم کاری شده بود. توصیفات ظاهر کاراکتر اصلی یعنی سارا تا پارت سه و چهار خیلی کم بود و فقط فهمیدیم که موهاش خرماییه و چشماش آبی یخی( زیبایی بی عیب و نقص کاراکتر) 

توصیفات محمد خوب بود می‌تونست بهتر باشه مثلاً قد محمد معلوم نیست، صورتش معلوم نیست چه شکلیه فقط چشماش مشکیه و موهاش لخت. البته تا پارت های اولیه این‌جور بود. 

توصیفات لیلا هم مثل محمد کم کاری داشت مثلا مشخص نیست کاراکترها چند سالشونه حتی از ظاهر، قد، چاق یا لاغر بودن و... . 

سعی کنید بیشتر به این توصیفات دقت کنید. 

 

🍭توصیف احساس:

این نوع توصیف توی کل جملات و واژگان داستان وجود داره و نویسنده با توجه به استعداد ذاتی خودش به احساسات کاراکتر شاخ و برگ میده و فقط به گفتن این احساسات اکتفا نمیکنه. مثال:

او ترسید. 

به جای:

کوبش قلبش در اتمسفر سمی محیط میپیچید و لرزش وجودش، مانع از حرکتی اضافه در او می‌شد. 

این توصیف همون اول کار وقتی صدای ترقه ترکیدن سارا رو می‌ترسونه وجود داشت و قابل قبول بود.

کلافگی محمد از رانندگی هم می‌تونه جزوش باشه. 

 

🍭توصیفات دیگر:

توصیف میمیک صورت:

حرکات چهره رو شامل می‌شه مثل؛ خنده، اخم، گریه، چشم‌غره و... . 

این نوع توصیف هم تا حدی پشت دیالوگ‌ها بیان شده بود. مثلا عصبانی بودن و زود جوش آوردن محمد از ترافیک. 

 

🍭توصیف زبان بدن:

نویسنده با توصیفاتی از حرکات کاراکتر احساس‌هایی مثل خشم و هیجان رو نشون میده. 

مثلاً نشانه‌های اضطراب رو توصیف میکنه:

بی‌قراری، دستپاچگی، عرق‌کردن، ناخن جویدن و... . 

این توصیف هم شبیه توصیف احساسات هستش. 

تنها چیزی که یادم میاد همون ترس سارا بود که عرق کرد و از ترس قلبش به تپش افتاد. 

فعلاً اتفاق خاصی توی رمان رخ نداده که بررسی بشه. 

 

🍭توصیف حرکات قبل دیالوگ:

قبل از این‌که دیالوگی بیان بشه باید با توجه به توصیف‌های بالا از خشک بودن گفت‌و گو جلوگیری شه، نوشتن توصیف قبل دیالوگ باعث میشه خواننده بفهمه که دیالوگ مربوط به کدوم شخصیته. 

این توصیف هم توی رمانتون مشهوده و اگه یکم بیشترش کنید عالی می‌شه( بیشتر به احساسات کاراکتر در لحظه‌ی گفتن دیالوگ فکر کنید). 

 

🍭توصیف زمان:

توصیف هفته، ماه، سال، روز، عصر، شب، صبح و... .

این نوع توصیف هم خوب و قابل قبول بود.

مثلا بیان اینکه عمارت مازندرانه و اتفاق داره توی شب رخ میده، مکالمه‌ی سارا و لیلا صبح فردا.

💌کشمکش:

کشمکش یعنی شخصیت یا با خودش یا با افراد داستان مخالفت بکنه و این هم چند مورد هست:

🍭کشمکش جسمانی:

جایی که شخصیت‌ها کتک کاری کنن و با‌ هم درگیر شن مثل دعوا. 

فعلا دعوا و کتک کاری وجود نداشت اما گویا قراره شاهد شلیک گلوله باشیم. 

🍭کشمکش ذهنی و عاطفی:

وقتی کاراکتر تردید به سراغش میاد و توی دوراهی قرار میگیره مثل: درگیری با خود به‌خاطر انتخاب کردن راهی توی زندگی که بهش شک داره. 

فعلاً اثری از این کشمکش در رمان نیست. 

🍭کشمکش اخلاقی:

زمانی که شخصیت با یکی از اصول اخلاقی مخالف باشه. مثلا: آزادی ستیز باشه، یا عاشق بی نظمی و زیر پا گذاشتن قوانین. 

صد در صد کاراکترهای رمان شما عاشق دعوا و خشونت هستند و این زیر پا گذاشتن هنجار های اجتماعی هستش. 

باید بگم همه‌ی این کشمکش‌ها قرار نیست یک‌جا توی رمان وجود داشته باشن( یکی دو تا کافیه).

💌 سیر رمان :

سیر رمان به سه دسته تقسیم می‌شه:

تند

کند

متعادل

سیر تند به این معنی هست که اتفاقات مهم رمان خیلی سر سری گرفته بشن و نویسنده بدون توجه بهش از کنارش رد بشه. 

سیر کند توصیف بیش از حد اتفاقات رمان هست. 

سیر متعادل چیزی مابین این دو سیر هست که رمان رو زیبا جلوه میده. 

خوشبختانه سیر رمان شما متعادل هست و توصیفات اتفاقات به اندازه و کافیه. 

💌گره افکنی:

گره گذاشتن توی داستان به معنی اینه که سوالاتی رو توی ذهن خواننده ایجاد کنیم تا کنجکاو به ادامه‌ی خوندن داستان بشه. گره‌های توی داستان تا آخر رمان، توسط نویسنده حل می‌شن. 

همچنین برای این‌که این گره‌ها در طول داستان باز بشن نیاز به گره‌گشایی داریم، یعنی معماهایی که نویسنده، وارد داستان کرده کم‌کم روشن بشن ( راه حل).

به این نکته توجه داشته باشین که گره‌های توی داستان‌ها و رمان‌ها، قلب تپنده‌ی نوشته هست به این علت که در پی گره‌ای که توی داستان می‌افته حوادث غیر قابل پیش‌بینی رخ میدن و این اتفاقات مهم، کل انگیزه‌ی داستان رو دنبال می‌کنن.

گره‌های رمان شما تا اینجای کار خیلی زیاد نبود و فقط با اضافه کردن قسمت جدیدی به پارت اول یه گره بزرگتری رو وارد داستان کردید که گره گشاییش در موقع مقرر اتفاق می‌افته.

گره بعدی احساسات محمد هست که همه به دنبال این سوالند که آیا سارا علاقه‌ای در طی رمان بهش پیدا می‌کنه یا نه.

گره بعدی که بزرگتره اینه که اون فردی که از عربستان میاد کیه و چه اتفاقی قراره با اومدنش بیفته. که به زودی گره گشایی می‌شه.

گره‌ها به اندازه و زیبا بودند و تونستید مخاطب رو پای ثابت رمان بگذارید.

💌 اصول درست‌نویسی، عدم تکرار در رمان هم که اصول ویراستاریه در نقد ذکر نشد ( به دلیل ویراستار بودن خودت)

 

قلمت مانا عزیز دلم💓🌠

سلام گلم.

مرسی جانا حتما رعایت میشه‌.

پارت اول رو تغییر دادی؛ تکه‌ای از اینده رو که کمی هیجانی بود تو رمان نوشتم

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام آیدا عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه 

خب  خب 

مقدمه برای من خیلی جذاب بود 

اسم خیلی جالبه 

فقط توی پارت سه 

«تقریبا بیست دقیقه بود که توی راه بودیم، متاسفانه فاصله خونه‌ی قدیمیمون با این خونه زیاد بود و مجبور بودیم که چهار ساعت راه طی کنیم. توی ترافیک اتوبان هم گیر کرده بودیم و این بیشتر اعصاب محمد رو به هم می‌ریخت و گه‌گاهی حرف‌هایی زیرلب می‌گفت که به خاطر پایین بودن تن صداش، متوجه کلماتی که از دهنش بیرون‌ می‌اومدن، نمی‌شدم.»

موقع خوندن خواننده نفسش می‌گیره 

درکل که همچی عالیه. برات آرزوی موفقیت می‌کنم و  امیدوارم روزی برم نسخه چاپ شده رمانت رو بخونم 

قلمت مانا♡⁩♡⁩

 

جامعه ستیز ←   ( جلد اول مجموعه″ او زنده است″) روایتی خونین از بانوانی که قربانی حسادت غریبه‌ای می‌شوند.

رزاگینه( تکمیل شده)  رمانی از زبان دخترکی که به خواست دیگران، پا بر جنگل سیاه می‌گذارد.

برای دسترسی به لینک هر کدام نمایه پیام بدید⁦^_^⁩

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 دقیقه قبل، ...Kimia... گفته است:

سلام آیدا عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه 

خب  خب 

مقدمه برای من خیلی جذاب بود 

اسم خیلی جالبه 

فقط توی پارت سه 

«تقریبا بیست دقیقه بود که توی راه بودیم، متاسفانه فاصله خونه‌ی قدیمیمون با این خونه زیاد بود و مجبور بودیم که چهار ساعت راه طی کنیم. توی ترافیک اتوبان هم گیر کرده بودیم و این بیشتر اعصاب محمد رو به هم می‌ریخت و گه‌گاهی حرف‌هایی زیرلب می‌گفت که به خاطر پایین بودن تن صداش، متوجه کلماتی که از دهنش بیرون‌ می‌اومدن، نمی‌شدم.»

موقع خوندن خواننده نفسش می‌گیره 

درکل که همچی عالیه. برات آرزوی موفقیت می‌کنم و  امیدوارم روزی برم نسخه چاپ شده رمانت رو بخونم 

قلمت مانا♡⁩♡⁩

 

سلام عزیزکممممم

وویی مرسیو

عر اره! قرار بود اونو درس کنم😂

مرسی عشخم

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 دقیقه قبل، ...Kimia... گفته است:

سلام آیدا عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه 

خب  خب 

مقدمه برای من خیلی جذاب بود 

اسم خیلی جالبه 

فقط توی پارت سه 

«تقریبا بیست دقیقه بود که توی راه بودیم، متاسفانه فاصله خونه‌ی قدیمیمون با این خونه زیاد بود و مجبور بودیم که چهار ساعت راه طی کنیم. توی ترافیک اتوبان هم گیر کرده بودیم و این بیشتر اعصاب محمد رو به هم می‌ریخت و گه‌گاهی حرف‌هایی زیرلب می‌گفت که به خاطر پایین بودن تن صداش، متوجه کلماتی که از دهنش بیرون‌ می‌اومدن، نمی‌شدم.»

موقع خوندن خواننده نفسش می‌گیره 

درکل که همچی عالیه. برات آرزوی موفقیت می‌کنم و  امیدوارم روزی برم نسخه چاپ شده رمانت رو بخونم 

قلمت مانا♡⁩♡⁩

 

گلم توصیفات و سیر رمان چطور بود

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این بیست پارت خوب بود. نکاتی که گفتن بنظرم رعایت کنی و درستشون کنی همه چیش بهتر میشه. فقط یه حسی دارم اونم اینکه بیست پارته اما اتفاق خاصی نیافتاده و اکثرش رفته رو توصیف کاراکترا. شاید اگه پارتات رو یکم طوبلنی تر و دوتا رو یکی کنی اینجوری دیده نشه..با این حال منتظر این جذابه که داره از عربستان میاد هستم

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، MCH گفته است:

این بیست پارت خوب بود. نکاتی که گفتن بنظرم رعایت کنی و درستشون کنی همه چیش بهتر میشه. فقط یه حسی دارم اونم اینکه بیست پارته اما اتفاق خاصی نیافتاده و اکثرش رفته رو توصیف کاراکترا. شاید اگه پارتات رو یکم طوبلنی تر و دوتا رو یکی کنی اینجوری دیده نشه..با این حال منتظر این جذابه که داره از عربستان میاد هستم

جیخ! کدوم نکات گلم؟😐😂

عا عزیزم تو تموم رمانام توی ۲۰ پارت اتفاق خاصی نمیوفته و داستان اینجوری پیش میره و بیشتر برا اشنایی زیاد با شخصیتاس! از وقتی که اون پسره بیاد عمارت، ماجرای اصلی شروع میشه! فعلا میخوام بیشتر خواننده با شخصیتا اشنا بشه. از پارت ۲۰ به بعد همه چی اوکی میش

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب سلام سلام 😆

من اومدم با یه نقد بسیار کارساز... البته فکر کنم😐🤔

خب ببین ایدا بانو،  توصیفت کم بود هم از لحاظ فیزیک هم  روحی میدونی یه جوری که  تا میای  با شخصیت رمان  انس بگیری یهو جو و  فضا عوض میشه! آمم  بعدش این که من خیلی علاقه دارم از کل رمان اول خلاصه رو بخونم و اگه کششی پیدا کردم رمان رو بخونم،؛ اسم رمان تو خیلی خوب و ترکیب جالبیه، اما  خلاصه احساس میکنم خیلی  جلب نظر نمیکنه برعکس مقدمه که خیلی خوب  به دل میشینه.

آها و اینکه فضا سازی تو پارت ۱۶ تا ۱۹ رو یکم بیشتر کن و  اینکه انگار تو قسمت دیالوگ ها یکم  لحنت تغییر میکرده بعضی جاها  انگار ادبی بود  و جمع کرده بودی بعضی جاها  هم انگار عامیانه بود. به نظرم اگه این و درست کنی حل میشه.

فقط بگم که یه نظرم اون پارت های که گفتم اونا  رو بخون یه ویرایش کوتاه بزن. 

موفق باشی بانو😘

چه سخت است که اسیر دستان  ماران خوش خط و خال داعشی باشی و صدای فریادهایت گوش فلک را کر کند و کسی دم نزند!

رمان سودای ماهپاره  ♡

در حال تایپ👇📚

رمان‌ها:  عزت پنجه طلا، اسیر دست‌بندهایش

داستان کوتاه: لاوریتا

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

13 دقیقه قبل، هلیا بانو گفته است:

خب سلام سلام 😆

من اومدم با یه نقد بسیار کارساز... البته فکر کنم😐🤔

خب ببین ایدا بانو،  توصیفت کم بود هم از لحاظ فیزیک هم  روحی میدونی یه جوری که  تا میای  با شخصیت رمان  انس بگیری یهو جو و  فضا عوض میشه! آمم  بعدش این که من خیلی علاقه دارم از کل رمان اول خلاصه رو بخونم و اگه کششی پیدا کردم رمان رو بخونم،؛ اسم رمان تو خیلی خوب و ترکیب جالبیه، اما  خلاصه احساس میکنم خیلی  جلب نظر نمیکنه برعکس مقدمه که خیلی خوب  به دل میشینه.

آها و اینکه فضا سازی تو پارت ۱۶ تا ۱۹ رو یکم بیشتر کن و  اینکه انگار تو قسمت دیالوگ ها یکم  لحنت تغییر میکرده بعضی جاها  انگار ادبی بود  و جمع کرده بودی بعضی جاها  هم انگار عامیانه بود. به نظرم اگه این و درست کنی حل میشه.

فقط بگم که یه نظرم اون پارت های که گفتم اونا  رو بخون یه ویرایش کوتاه بزن. 

موفق باشی بانو😘

سلام گلم♡

عزیزم بعد اینکه ی قضیه تموم بشه بعد میرم سراغ فضا و قضیه بعدی! از لحاظ روحی و فیزیکی تا جایی  که تونستم و امکان داشت توصیف کردم!

خلاصه رو حتما کمی ویرایش میکنم...

توی دیالوگا؟! یه بررسی میکنم!

مرسی از نقدت عزیزکم♡

همچنین گلم

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...
  • نویسنده حرفه ای

خب بریم سر اصل مطلب

اول اسم که کلیشه ای نیست اما جذاب هم نیست در واقع من رو جذب نمی کنه. باید به این توجه داشته باشی که یه اسم باید اینقدر جذاب باشه که در همون نگاه اول مخاطب و بگیره به اندازه ای که توی دنیای رمان های جنایی حتی اگر از رمانت بگذره توی یادش باشه و با تردید بگه کاش اول اون رو می خوندم. یه اسم خیره کننده و این اسم با اینکه تکراری نیست اما جذابیت نداره.

میریم  سر خلاصه، باید بگم بیشتر شبیه شروع رمان یا قسمتی از رمان بود تا خلاصه اما محتواش جذاب بود و می تونی نگارش اون رو تغییر بدی و به خلاصه تبدیل کنی.

مقدمه قشنگ بود اما متاسفانه بیش از حد از ! استفاده کردی که خیلی توجه جلب می کرد.د عوض اینکه به محتوا توجه کنم مدام حواسم به سمت علامت ها می رفت و مجبور بودم باز بخونم. توجه داشته باش که منی به عنوان یار چند بار می خونم تا بهت کمک کنم اما خواننده منتظر نمی مونه و کلا بیخیال میشه و میره سر یه رمان دیگه.

توی شروع رمان اولین چیزی که به چشم خورد نابرابری لحن بود.

یخ‌ کرده‌ام رو = یخ کردم رو

کرده ام ادبی و رو محاوره هست.

نکته دیگه ای نیست و باید بگم شروع خوب و به دور از کلیشه ای داشتی جالب بود.

توصیف هاتم خوب و نرمال بودن. خسته نباشی عزیزم.

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، سادات.82 گفته است:

خب بریم سر اصل مطلب

اول اسم که کلیشه ای نیست اما جذاب هم نیست در واقع من رو جذب نمی کنه. باید به این توجه داشته باشی که یه اسم باید اینقدر جذاب باشه که در همون نگاه اول مخاطب و بگیره به اندازه ای که توی دنیای رمان های جنایی حتی اگر از رمانت بگذره توی یادش باشه و با تردید بگه کاش اول اون رو می خوندم. یه اسم خیره کننده و این اسم با اینکه تکراری نیست اما جذابیت نداره.

میریم  سر خلاصه، باید بگم بیشتر شبیه شروع رمان یا قسمتی از رمان بود تا خلاصه اما محتواش جذاب بود و می تونی نگارش اون رو تغییر بدی و به خلاصه تبدیل کنی.

مقدمه قشنگ بود اما متاسفانه بیش از حد از ! استفاده کردی که خیلی توجه جلب می کرد.د عوض اینکه به محتوا توجه کنم مدام حواسم به سمت علامت ها می رفت و مجبور بودم باز بخونم. توجه داشته باش که منی به عنوان یار چند بار می خونم تا بهت کمک کنم اما خواننده منتظر نمی مونه و کلا بیخیال میشه و میره سر یه رمان دیگه.

توی شروع رمان اولین چیزی که به چشم خورد نابرابری لحن بود.

یخ‌ کرده‌ام رو = یخ کردم رو

کرده ام ادبی و رو محاوره هست.

نکته دیگه ای نیست و باید بگم شروع خوب و به دور از کلیشه ای داشتی جالب بود.

توصیف هاتم خوب و نرمال بودن. خسته نباشی عزیزم.

جیخخ مرسی از نقدتتتت

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...