رفتن به مطلب

یه اعتراف رمانی...


MCH
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

اینطوری که بیاین بگین ایده اولین رمانتون چی بوده؟ یا سمی ترین ایدا ای که داشتین؟ یا اینکه رمانی یوده که بخواین بنویسین اما بعد اومدن تو انجمن نظرتون عوض شده؟

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، MCH گفته است:

اینطوری که بیاین بگین ایده اولین رمانتون چی بوده؟ یا سمی ترین ایدا ای که داشتین؟ یا اینکه رمانی یوده که بخواین بنویسین اما بعد اومدن تو انجمن نظرتون عوض شده؟

من اولین رمانم درمورد ماموران سرنوشته که بعدا قراره وقتی به سطح بالا و خوبی رسیدم، بنویسمش دوباره.

سمی ترسن ایده ام هم یه رمان فوق کلیشه ای راجب آینده خودم بود که حاضرم بمیرم اما کسی یه خطشم نخونه.

میخواستم تو سایت یه رمان فانتزی کره.ای بزارم راجب ژانر هارم معکوس. یه نوع ژانره که دنیا توسط زنا اداره میشه و می تونن چندتا شوهر داشته باشن. یعنی برعکس دنیای الان ما. قرار بود تاریخی باشه مربوط به دوران باکجه و شیلا یا گوگوریو.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

من می خواستم یه رمان در مورد زندگی مادربزرگم بنویسم که وقتی تازه ازدواج کرده بوده شوهرش می میره و زمین های شوهر بهش ارث می رسه.‌ برای اینکه زمین ها توی فامیل بمونه مجبورش می کنند با برادر شوهرش (پدربزرگ من) ازدواج کنه که  بعدا از نوشتن یه بخشیش و پارت گذاری فهمیدم هزار تا رمان با ایده وجود داره و نوشتنش رو کنسل کردم. 🤣😂

روایتی از بیداری اهریمن درون                                                               رمان از پیش باخته   (در حال تایپ: اجتماعی، عاشقانه)

12.png

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ایده اولین رمانم آینده ای که واسه خودم دوست داشتم اتفاق بیفته بود تصویری از آینده و رویاهام که اینجا ننوشتمش

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

ایده یکی از رمان‌هام  که بدو‌ ورودم به انجمن تاپیکش رو زدم، بعد یه مدت حس کردم که به شدت کلیشه شده😂 برای همین ولش کردم به امان خدا:////

ایده سَم هم که حس می‌کنم abditoryخودش یه پا سمه🤣💔

@ VampirE

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

:classic_biggrin:

اولین رمانی که نوشتم تو دفتر از اینایی بود که اولش  با از خواب پا می‌شم و ویژژژ از پله ها میام پایین بود.

از این دانشجویی  سم ها:4:

😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣

 

نویسنده رمان‌های کامل شده:    به یادت بیاور، ماندن یا رفتن، سرپناهی دیگر، پشیمان می‌شوی 

در حال  تایپ:   محنت دیدگان

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اولین رمانم ازین سم‌هایی بود دختره  پولداره و پدر و مادرش هم از دست داده و عاشق یه پسری می‌شه که چند سال بعدش وقتی بی‌پول می‌شه( کلاهش رو بر می‌دارند) می‌ره توی خونه‌ای کار می‌کنه.  و می‌فهمه صاحب خونه مادر پسرست 🥲😂 فقط خوشحالم که پاک شد و ندارمش

ویرایش شده توسط ...Kimia...

جامعه ستیز ←   ( جلد اول مجموعه″ او زنده است″) روایتی خونین از بانوانی که قربانی حسادت غریبه‌ای می‌شوند.

رزاگینه( تکمیل شده)  رمانی از زبان دخترکی که به خواست دیگران، پا بر جنگل سیاه می‌گذارد.

برای دسترسی به لینک هر کدام نمایه پیام بدید⁦^_^⁩

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یه رمان فوق مسخره اولین ایدم بود. که با پریدن انجمن پرید منم بسی شاد شدم😐😂

دختر پولداررررر، شیطوووووون، و بسی گاوووو.  کلا فازش با خودش معلوم نبود. داستانه هم کلیشع مطلق بود. خیلی افتضاخ بود😐🤦‍♀️

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-نه! اشتباه نکن! من از اون و بلایی که سرم آورد نگذشتم! من، فقط، به شیوه خودم، تاوان بعضی حماقت‌ها رو نشونش دادم!

من گفتم، تو انجام دادی! همه فکر می‌کردن اون زنده می‌مونه و من می‌میرم! ولی تهش چی شد؟

من به زندگیم ادامه دادم، اون دار فانی را وداع گفت! من زنده بودم، اون سرش از تنش جدا شد!

پایان خاصی برای زندگیش تدارک دیدم! یه داماد، کنار عروسش،  تو شب عروسیش، با سری که دیگه رو تنش نیس...!

 

به زودی....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...