رفتن به مطلب

درخواست نقد اولیه/ رمان مردنامرئی السابانو کاربرنودهشتیا


Elsa__f4_a
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

https://forum.98ia2.ir/topic/4582-رمان-مرد-نامرئی-نویسنده-‌elsabanooکاربر-انجمن-نودهشتیا/

سلام درخواست نقد اولیه دارم، ۴۸پارت هست، اگه میشه تایپک رو قفل نکنید، روند پارتگذاریم بهم میخوره. فقط ۴۰پارت نقد کنید @ مدیر منتقد  @ همکار منتقد♥️

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با سلام

منتقد شما @ آیلار مومنی می‌باشد.

تاپیک رمان شما تا پایان تحویل نقد قفل خواهد بود.

  • سردرگم 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ساعت قبل، مدیر منتقد گفته است:

با سلام

منتقد شما @ آیلار مومنی می‌باشد.

تاپیک رمان شما تا پایان تحویل نقد قفل خواهد بود.

میشه قفل نکنید؟ اخه روند پارتگذاریم بهم میخوره😐

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

36 دقیقه قبل، elsa_a گفته است:

میشه قفل نکنید؟ اخه روند پارتگذاریم بهم میخوره😐

متاسفانه امکان‌پذیر نیست

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، elsa_a گفته است:

ببخشید نقد رمانم کِی حاضر میشه؟ @ مدیر منتقد   منتقد جوابگو نیس😐

اصولا تا 15 روز به منتقدا محلت میدیم تا نقدو تحویل بدن؛ اما زمان دقیق رو خود منتقد میگه. 

به منتقدتون گفتم به زودی جواب میدن🌹

  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خیلی معذرت میخوام من تازه این تاپیک رو از بین منشن‌هام پیدا کردم. 

@ elsa_a  معذرت میخوام 

@ مدیر منتقد  همونطور که گفتید از 29 اسفند تا 15 روز میتونم تحویل بدم.

قصور از من بود. 

هفته بعد نقد آماده است. 

  • تشکر 1

 

نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو 

      اتمام یافته: دانلود دلبر بلاگردان💖

در حال تایپ:  رمان فریادرس 😍

صفحهٔ نقد رمان فریادرس 💟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، آیلار مومنی گفته است:

سلام خیلی معذرت میخوام من تازه این تاپیک رو از بین منشن‌هام پیدا کردم. 

@ elsa_a  معذرت میخوام 

@ مدیر منتقد  همونطور که گفتید از 29 اسفند تا 15 روز میتونم تحویل بدم.

قصور از من بود. 

هفته بعد نقد آماده است. 

فدای سرت جانا مشکلی نیس ممنون

  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

💜نقد‌اولیه رمانِ مردنامرئی💜

به نام خدا

با عرض سلام و وقت بخیر خدمت نویسنده‌ی عزیز

نقد پیش رو فقط ایرادات شما رو از لحاظ ادبی بررسی می‌کنه و مهم اینه شما به این نقد به شکل یک آموزش نگاه کنید و یاد بگیرید که چطور می‌تونید بهتر و زیباتر بنویسید.

امیدوارم سطح قلمتون رو با رعایت نکاتی که گفته می‌شه افزایش بدید.🙏💝

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️ عنوان رمان:

نام یک رمان جذابیت اون قصه رو نشون میده. کلیشه‌ای نبودن، نبود ابهام، همخوان با ژانر، دارای مفهومی زیبا و همخوان با محتوای رمان از نکات اساسی این قسمت هست.

اسم رمان بهتره شامل ایده‌ی اصلی داستان و ترکیبی از کلمات خوش‌آوا باشه تا مخاطب برای همیشه در خاطرش بمونه.

ساختار رمان مرد نامرئی از دو بخش تشکیل شده که هر دو بخش به تنهایی مفهوم خاص و زیبایی رو نمی‌سازه.

با توجه به محتوای آن‌چه داخل رمان بیان شد این نام با محتوا همخوانی داره و شامل ایده‌ی رمان هم می‌شه.

مشکل این اسم فقط کلیشه‌ای بودن این عنوان هست.

اثری به نام مرد نامرئی که نگارش شده توسط نویسنده‌ای بسیار حرفه‌ای جورج ولز در دنیای داستان نویسی وجود داره و بهتره که اسم رمان رو تغییر بدید.

کلمات کلیشه‌ای زیبایی محتوایی که نوشتید رو زیر سوال می‌بره و از جذابیت قصه‌ی شما کم می‌کنه.

در مورد اندازه ‌‌ی نام رمانتون باید بگم از دو بخش تشکیل شده بود که همون‌طور که ذکر کردم هر دو بخش کلیشه‌ای بود. 

اندازه‌ی نام رمان مطلوب هست و خسته‌کننده جلوه نمی‌کنه. 

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️ ژانر:

ژانرها موضوعاتیست که داخل رمان، کاراکتر اصلی با اون‌ها سر و کار داره و ژانرهای صحیح در ادبیات عبارتند از عاشقانه، اجتماعی، تاریخی، مذهبی، ترسناک، جنایی، پلیسی، تراژدی و... .

ژانرها بر اساس اتفاقات قصه اولویت‌بندی شده و با جلو رفتن داستام مخاطب متوجه اون می‌شه.

ژانر اصلی و اساسی شما پلیسی تعریف شده.

این ژانر به این معنی هست که کل داستان با موضوعات و اتفاقات پلیسی جلو میره. اتفاقات جنایی و معمایی که بر اساس یافتن علت این جنایت کل داستان رو پیش می‌بره.

ژانر جنایی و پلیسی به هم خیلی نزدیک هستند و بهتره یکی از این دو ژانر در این قسمت معرفی بشه.

ژانر جنایی شامل یافتن معماهای جنایت در داستان هم میشه پس بهتره از واژه‌ی معمایی در معرفی ژانر خودداری کنید چون جنایی شامل معمایی هم می‌شه.

ژانر آخری که شما تعریف کردید طنز هست که هیچ ارتباطی به محتوای اون‌چه نوشتید نداره.

در محتوای رمانتون اثر زیادی از طنز وجود نداشت ( به جز کل کل‌های کوتاه در دیالوگ‌ها که زیاد هم طنز نبود).

ژانر عاشقانه در محتوای رمانتون مشهوده اما در ژانرها بیان نکردید( حس سامان به نگار و بعدها حس آریان به نگار).

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️ خلاصه:

این قسمت بیانگر اتفاقات و ایده‌ی اصلی کل داستان هست.

این قسمت خلاصه‌ای از آن‌چه قراره مخاطب باهاش در داستان مواجه بشه رو عرضه می‌کنه.

ابهام و گره‌ای که در این قسمت مطرح می‌شه جذابیت داستان رو بالا می‌بره.

اتفاقات کوچیک مرتبط با داستان که در این قسمت می‌تونه مطرح بشه بهتره جذاب و سرگرم کننده باشه.

شروع خلاصه بهتره به دور از کلیشه ( پرسش سوال) و با کلمات زیبایی ادا بشه.

استفاده از آرایه و وجود کلمات جدید در این قسمت نشون دهنده‌ی قلم حرفه‌ای نویسنده است.

خلاصه‌ی رمان مرد نامرئی معرفی کاراکتر اصلی و شغلش بود( کلیشه‌ی اکثریت رمان‌ها، شروع با چنین مضمونی هست). 

هیچ اتفاق خاصی که مربوط به آینده یا گذشته‌ی رمان باشه در این قسمت مطرح نشد.

آرایه و کلماتی که جذب کننده‌ باشه وجود نداشت همچنین فقط با ژانر پلیسی و کمی جنایی رمان مرتبط بود.

معرفی ساده‌ی کاراکتر اصلی در قسمت خلاصه کمی کسل‌کننده هست و زیبایی محتوایی که نوشتید رو کاهش میده.

ابهام چندانی در خلاصهٔ داستان برای جذب مخاطب نبود.

تنها ابهام، گذشته‌ی کاراکتر اصلی‌ می‌تونه باشه که زیاد توضیحی در این مورد هم وجود نداشت.

بهتر بود با استفاده از کلمات و آرایه‌ها زیبایی نوشته خودتون رو به رخ بکشید.

اندازه‌ رمان کوتاه بود و اطلاعات کافی در اختیار خواننده نمی‌ذاشت.  (این خلاصه برای رمانی با ژانر جنایی کافی نیست). 

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️مقدمه:

پیش‌زمینه‌ای برای شروع رمان هست. این قسمت به دو صورت می‌تونه نوشته بشه:

اولی این‌که نویسنده خودش، یک متنی رو آماده کنه، پردازش کنه و اون رو به مقدمه اضافه کنه.

دوم این‌که نویسنده از آثار شاعران و نویسندگان دیگه استفاده کنه.

گزینه اول مقبول‌تر و بهتر هست چون نویسنده قلم خودش رو می‌تونه نشون بده اما گزینه دوم هم اگه با ژانر همخوانی داشته باشه اشکالی نداره.

مقدمه‌ی رمان مرد نامرئی شعری نو از شیفته بود که اسم شاعر ذکر نشده بود 

( بهتره اگه شعری رو برای مقدمه انتخاب می‌کنید شاعر اون شعر ذکر بشه تا سرقت ادبی محسوب نشه).

این شعر ارتباط چندانی با ژانر پلیسی رمان نداشت حتی شعر، هیجان و جنایی بودن رمانتون رو به تصویر نکشیده.

پس همخوانی مقدمه با ژانر و محتوای رمان وجود نداشت.

در نهایت می‌تونم بگم شعر زیبایی بود اما نه برای این قصه.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️شروع داستان:

پارت اول در هر داستانی نشان‌گر صفحه‌ی اول رمان هست و این قسمت هر چه زیباتر شروع بشه و گره داخلش داشته باشه داستان رو بهتر و جذاب‌تر می‌کنه.

سطح قلم نویسنده از این پارت مشخص می‌شه و نشون میده که نویسنده تا چه حد بر داستان مسلطه.

شروع رمان مذکور از یک روز بسیار عادی در اداره‌ی پلیس بود حتی چیزی که اصلاً انتظار نمیره خوابیدن کاراکتر اصلی سر کار بود( از کلیشه‌های شروع رمان هم محسوب می شه). 

هیچ فضاسازی‌ای اتفاق نیافتاد و خواننده هیچ ذهنیتی از فضا و اتفاقات رمان نداره.

در همون شروع قصه می‌تونیم پرش لحن نویسنده رو از عامیانه به ادبی رو شاهد باشیم که در طول 40 پارت این مشکل مشهوده.

برای مثال:

📍در اتاق رو باز کردم تا ازش خارج شوم.

(شوم برای لحن ادبی کاربرد داره نه لحن عامیانه)

همچنین این پارت اشکالات نگارشی زیادی داشت که چند مورد رو این‌جا ذکر می‌کنم:

بالآخره👈 بالأخره

ماًموریت👈 ماموریت

مشکلات رعایت نکردن نیم‌ فاصله هم در طول داستان ملموسه.

تنها گره بسیار بزرگ این قسمت می‌تونه قتل پدر و مادر نگار توسط مرد نامرئی باشه.

این گره می‌تونه جذاب و سرگرم کننده باشه اما دقت کنید که باید در کنارش سوالات دیگه‌ی مخاطب رو هم در داستان جواب بدید.

قسمت اول داستان با ژانر جنایی و پلیسی مرتبط بود و محتوای اون این رو اثبات کرد.

اتفاقات این قسمت می‌تونست کلیشه محسوب بشه اما پایان پارت اول چون با ابهام خاصی تموم شد داستان رو کمی مبهم جلوه داد.

(کلیشه‌ای بودن از این نظر که توی تمام رمان‌‌های پلیسی در پارت اول کاراکتر یه مأموریت می‌گیره که این مأموریت برای زندگیش مثل مرگ و زندگی هست).

در نهایت باید توجه کنید اگه دارید یک دیالوگ مینویسید از جملات مونولوگ اون‌ رو تمییز بدید.

علامت دیالوگ " نیست بلکه باید داخل پارانتز( «... ») ذکر بشه یا با یک فاصله‌ی یک خطی از علامت دیالوگ استفاده کنید(-). 

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️جلد رمان:

ولین قسمت کتاب که خواننده با اون در ارتباط هست، جلد روی کتابه. این قسمت بهتره شامل نام نویسنده ، عنوان کتاب و موضوع از لحاظ دسته‌بندی باشه و تصاویر و فونت انتخاب شده باید بهترین کیفیت را داشته باشن و در سریع ترین زمان با مخاطب شما ارتباط برقرار کنن.

رنگ بندی روی کتاب هم اهمیت ویژه‌ای داره به گونه‌ای که رنگ انتخاب شده طوری باشه تا عنوان کتاب بیشتر به چشم بیاد. 

در انتخاب فونت متن روی جلد کتاب هم بهتره فونت‌های جدید، خوانا و مرتب به کار برده بشه و از به کار بردن فونت‌های فانتزی جلوگیری بشه.

تصویر جلد رمان مرد نامرئی جذاب و دیدنی نیست.

به طوری نیست که خواننده برای فهم طراحی جلد روی اون خیره بشه تا ادراک کنه که تصویرها به چه معناست.

فونت نام رمان خوب و جذاب بود که می‌تونست بهتر باشه حتی رنگ‌بندی هم به تصویر انتخابی ارتباط داشت.

من در نگاه اول به دنبال نام نویسنده می‌گشتم که در نهایت چشمم به رأس رمان خورد که اسمتون رو با فونتی که خیلی خوب خونده نمی‌شه نوشته شده.

مخاطب در نگاه اول نمی‌تونه بفهمه نام نویسنده کدوم قسمت از عکسه انقدر که فونت ناخوانا و کوچیک بود.

بهتر بود اسمتون پایین نام رمانتون درج می‌شد تا در ذهن ماندگار بشه.

عکس انتخابی برای جلد، ارتباط خیلی زیادی با ژانر و اسم رمان نداشت.

بهتر بود جنایت و خشونت رمان در تصویر مشخص می‌بود.

در نهایت استفاده از رنگ آبی هم برای جلد این رمان مناسب نبود ( رمان‌های جنایی و پلیسی رنگ بسیار پرانرژی‌تر مثل قرمز و تناژ قرمز نیاز داره تا حس رمان به خواننده منتقل شه.)

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️سیر رمان:

روندی که خواننده‌ی قصه با اون همراه می‌شه سیر رمان تلقی می‌شه.

سه نوع سیر داریم:

سیر تند

سیر کند

سیر متعادل

سیر تند زمانی هست که نویسنده اتفاقات رمان و توصیفات لازم رو زیاد نمی‌نویسه و پرش به آینده‌ در قصه‌اش موج می‌زنه.

سیر کند زمانی هست که نویسنده اتفاقات خیلی کوتاه و نه چندان مهم رو در قصه با اب و تاب فراوان توضیح میده.

سیر متعادل حالتی بین سیر تند و کند هست که تمام توصیفات و هبجانات رمان به اندازه هست.

سیر رمان مرد نامرئی به نظر من تند بود و هیچ اثری از توصیفات در اون وجود نداشت.

نبود توصیفات به این معنی بود که رمان سیر تندی داره؛ نویسنده به جای توصیفات مکانی، احساسی و زمانی به توصیفات لباس بسنده کرده بود.

 

اتفاقات رمان در یک روز خیلی زیاد بود این باعث شده سیر رمان خیلی بالا بره.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️زاویه دید:

زاویه دید به معنی این هست که خواننده از چه دریچه ای به رمان نگاه می‌کنه.

زاویه دید شامل اول شخص، دوم شخص و سوم شخص هست.

اول شخص:

اول شخص صمیمی‌ترین زاویه دید نسبت به داستان هست و به‌علت نزدیکی این زاویه به خواننده، همزاد پنداری زیادی رخ میده.

نویسنده باید از اتفاقات و کشمکش‌ها استفاده بکنه تا همزادپنداری شکل بگیره.

دوم شخص:

کم کاربردترین زاویه دید هست که خواننده مورد خطاب قرار می‌گیره ( نویسنده‌ها خیلی کمتر از این زاویه استفاده می‌کنند). 

سوم شخص:

در این زاویه دید، نویسنده دانای کل هست و تمام اتفاقاتی که به خواننده عرضه می‌شه در دست دانای کل هست. نویسنده باید به تمام زوایای رمان تسلط داشته باشه تا بتونه داستان رو پیش ببره.

رمان شما تا پارت سی‌ام، اول شخص و از پارت سی به بعد از دید راوی بیان شد که همین هم گاهی با نقصی همراه می‌شد. 

مثلاً در پارت چهارم :

  📍اینا رو بیخیال باید بریم دیگه ساعت پنج غروب باید اردوگاه باشیم. 

کاراکتر در این قسمت در حال یادآوری خاطرات گذشته هست که یهو مخاطب رو با این جمله شوکه می‌کنه. 

خطاب قرار دادن خواننده در این زاویه‌ی دید مجاز نیست. 

از پارت سی به بعد با اشراف نویسنده به داستان، زاويه‌ی دید تغییر پیدا کرد و مشکلی در این مورد وجود نداشت.(جز رعایت نشدن علائم نگارشی) 

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️تمرکز دید:

بیان روایت از دید شخصیت‌های مختلف داستان رو تمرکز دید می‌گن.

استفاده از چند زاویه‌ی دید، عمل غیرحرفه‌ای هست و بهتره نویسنده تنها از یک زاویه دید استفاده کنه.

اگر نویسنده تمرکز دید رو خیلی سریع تغییر بده باعث می‌شه سیر رمان تند بشه و خواننده بین کاراکترهای مختلف گم شه.

متأسفانه در رمان شما از همون ابتدا تمرکز دید وجود نداشت.

از اواسط پارت چهارم قصه به دست کاراکتر دوم (سامان) افتاد و بعد دوباره نگار بازگو کرد( این قسمت که نگار داره بازگو می‌کنه هم ذکر نشده بود و من کاملاً بین دو تا شخصیت گیج شده بودم).

زاویه‌ی دید همچنین در پارت سی هم به دست راوی می‌افته و دیگه به اول شخص برنمی‌گرده همین موضوع باعث شده سیر رمان تند بشه و خواننده بین کاراکترهای مختلف گیر کنه.

با خوندن هر پارت کاراکتر باید حدس بزنه که قصه داره از زبون چه کسی گفته می‌شه.

لطفاً سعی کنید دید داستان رو تا آخر همونی که بود نگه دارید.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️لحن داستان:

لحن ها توی رمان شامل:

ادبی، معیار و محاوره می‌شن و ثبات لحن ( یعنی نبود پرش از لحن ادبی به لحن‌های دیگر یا بالعکس) داخل داستان بسیار مهم هست.

لحن رمان شما ثبات نداشت؛ اگر دقت کنید از همون پارت اول تا پارت آخر چندین و چند بار پرش لحن از عامیانه به ادبی داشتید.

شما لحن رو در طول داستان بهتره ثابت نگه دارید و با کلمات لحن ادبی آشنا بشید برای مثال

در پارت اول :

📍چادرم رو که روی جالباسی آویزان بود به سر کردم.

در جمله‌ی اول شما از « رو» استفاده کردید در جمله‌ی آخر از «آویزان» که اگه بخواید ادبی باشه باید این کلمه رو به کار ببرید.

چند مثال دیگه در رمانتون شامل:

📍خواستم چیزی بگم  عمه خانوم  همراه با نهار آمد،  رفتم کمکش تا سفره رو بچینیم.

ادبی👈 خواستم چیزی بگویم که عمه خانم همراه با نهار آمد. کمکش کردم سفره را بچینیم. 

عامیانه👈 خواستم چیزی بگم که عمه خانوم با ناهار اومد. کمکش کردم سفره رو بچینیم. 

📍هر دوی ما را بغل کرد، بعدش ما را به داخل خونه تعارف کرد، وارد خونه شدیم.

ادبی👈 هر دوی ما را بغل کرد و به داخل خانه تعارف کرد که وارد شدیم...

عامیانه👈 هر دوی ما رو بغل کرد و بعدش ما رو به داخل خونه تعارف کرد وارد خونه شدیم...

(تکرار کلمه‌ای که در جمله‌ی قبل وجود داره حشو ادبی به حساب میاد).

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️توصیفات:

توصیفات باعث واقعی‌تر بودن احساسات داستان می‌شه، پس بهتر اینه که این توصیفات رو در کلمات مناسب جای بذاریم تا تو دل مخاطب جا بگیره.

🍭توصیف مکان:

 در مورد توصیف مکان نکته‌ای که باید رعایت بشه پشت سر هم ننوشتن هست؛ چون توصیفات بهتره بین خطوط پخش بشن تا در ذهن مخاطب بمونه، همچنین توصیفات به اندازه و قوی باشن. 

توصیفات مکان محل خدمت نگار (کاراکتر اصلی) در پارت‌های اولیه ذکر نشده بود حتی اشاره‌ای هم بهش نبود. 

توصیفات مکان‌های دیگه همه و همه پشت سرهم بود به طوری که بعد گفتنش هیچ چیز توی ذهن مخاطب نمی‌مونه و حتی تکرار هم نمیشدن. 

برای مثال توصیف اتاق جلسه در پارت 15‌ام:

📍اتاق جلسه طبقه‌ی آخر راه‌روی سمت راست بود. باید از راه‌رو عبور می‌کردیم تا به اتاق برسیم. تقریبا سه چهار باری به آن‌جا رفته بودم.

 

یک اتاق ۳۰متریِ بزرگ که نصف بیشتر دیوارهایش شیشه بود.

 وسط اتاق یک میز شیشه‌ای ۲۴نفره قرار داشت.

سمت چپ اتاق دو دست مبل سه نفره و دونفره به رنگ مشکی و روی دیوار کلی قاب عکس بود که تا به حالا به آن‌ها توجه نکردم. 

سمت راست اتاق، میز ریاست و در کنارش یک کتابخانه به رنگ قهوه‌ای قرار داشت.

تمام توصیفات مکانی پشت سر هم بدون توجه به هیچ‌کس دیگه‌ای که در اون اتاق وجود داشت نوشته شده و دیگه هم ذکر نشدن. 

می‌تونید چنین اصلاحش کنید:

از آسانسور که بیرون اومدیم وارد اتاق بزرگی شدیم که میز کار چوبی در گوشه‌ای از اون نمایان بود. 

گلدون شیک و سفید رنگ وسط میز قرار داشت و پشت صندلی آقایی با موهای جوگندمی لبخند کم‌رنگی به چهره‌ می‌زد. 

🍭توصیفات ظاهر:

کلیشه‌ی اغلب داستان‌ها زیبایی ظاهری و منحصر به فرد شخصیت هست، توصیف چهره بین خطوط پخش بشه جالب‌تره.

توصیف چندین کاراکتر پشت هم اشتباهه چون هم مخاطب فراموش می‌کنه و هم مطلب رو خسته‌کننده می‌کنه.

در طول داستان نویسنده باید چندین بار از توصیفات ظاهری توی روند داستان بهره ببره تا مخاطب چهره‌ی کاراکتر رو فراموش نکنه.

در پارت‌های اولیه انتظار میره خواننده‌ی قصه ذهنیتی از کاراکتر اصلی و شخصیتش روبه دست بیاره ولی توصیفات ظاهر نفس به تعویق انداخته ‌شده بود. 

تقریباً توی پارت 10 شاهد توصیفات ظاهری کاراکتر( البته بی عیب و نقص او) هستیم. 

نگار در پارت دهم مثل تمام رمان‌ها رو به آینه ایستاده و داره خودش و خصوصیات ظاهریش رو توصیف می‌کنه بدون ذره‌ای اشاره در پارت‌های آینده. 

توصیفات ظاهری نگار فقط به فرم لب‌هاش، ابروهای کشیده‌اش و چال لپ خلاصه شد. 

هیچ توصیفی از قدش در این قسمت نبود حتی همین توصیفات کوتاه و کوچیک پشت دیالوگ‌های آینده تکرار نشده بود با این هدف که در ذهن مخاطب جا بگیره.

🍭توصیف احساس:

این نوع توصیف توی کل جملات و واژگان داستان وجود داره و نویسنده با توجه به استعداد ذاتی خودش به احساسات کاراکتر شاخ و برگ میده و فقط به گفتن این احساسات اکتفا نمی‌کنه. مثال:

او ترسید. 

به جای:

کوبش قلبش در اتمسفر سمی محیط می‌پیچید و لرزش وجودش، مانع از حرکتی اضافه در او می‌شد. 

در طول رمان مرد نامرئی، کاراکترها هیچ احساسی رو تجربه نمی‌کردن. 

اگر هم احساسی بود فقط گفته شده بود و توصیف دیگه‌ای نبود. 

📍برای مثال

وحشت‌زده گفت... 

(علائمی از وحشت‌زدگی توصیف نشده بود)

نمونه جمله‌ی صحیح: 

لرزش محسوس دست‌هاش چشمم رو گرفت که صداش هم مثل دست‌هاش لرزید. نفس‌زنان گفت... 

🧚‍♀️توصیفات دیگر:

🍭توصیف میمیک صورت:

حرکات چهره رو شامل می‌شه مثل؛ خنده، اخم، گریه، چشم‌غره و... . 

این نوع توصیف خیلی کم و به ندرت در رمان وجود داشت. 

🍭توصیف زبان بدن:

نویسنده با توصیفاتی از حرکات کاراکتر احساس‌هایی مثل خشم و هیجان رو نشون میده. 

مثلاً نشانه‌های اضطراب رو توصیف میکنه:

بی‌قراری، دستپاچگی، عرق‌کردن، ناخن جویدن و... . 

این نوع از توصیفات هم اصلاً وجود نداشتند و باعث شده بودن قصه و کاراکترهای موجود در داستان خشک و بی احساس جلوه کنه. 

کاراکترها گویا وجود داشتند که باشند ( بدون هیچ هدف یا انگیزه‌ی خاصی). 

علتش هم نبود توصیفاتی از جمله توصیف زبان بدن بود. 

🍭توصیف حرکات قبل دیالوگ:

قبل از اینکه دیالوگی بیان بشه باید با توجه به توصیف‌های بالا از خشک بودن گفت‌و گو جلوگیری شه، نوشتن توصیف قبل دیالوگ باعث میشه خواننده بفهمه که دیالوگ مربوط به کدوم شخصیته. 

توصیفات قبل دیالوگ هم متأسفانه مثل توصيفات دیگه خیلی کم و حتی در مواردی اصلاً وجود نداشتند. 

این باعث شده بود دیالوگ‌ها خشک، طولانی و خسته کننده باشن.

برای مثال

آریان گفت:

 

 - نفس! وقتی دوتا از دخترا خواسته بودند من رو ببینند، با خودم گفتم حتما اومدن التماس کنند که به دبی نفرستمشون، ولی برعکس انتظارم گفتند به نمایندگی از همه‌ی دخترا اومدن و از من یک درخواست دارند، من هم گفتم می‌شنوم، گفتند میخوان با افراد من بروند بیرون و یک چرخی بزنند! خیلی تعجب کردم، سرشون داد زدم و اون‌ها تنبیه کردم، ولی دست بردار نبودند تا اینکه محافظ‌ها هم اومدن پیشم و درخواست کردند، من دیگه مجبور شدم قبول کنم، ولی چند ساعت بعد بهم خبر دادن که دوتا از افرادم کشته شدن به همراه یکی از دخترها. پدر از هیچ‌کدوم این‌ها خبر نداره!

 

ازتون می‌خوام یک دور این دیالوگ رو بخونید تا حس خواننده رو بگیرید.

آیا خودتون می‌تونید یک نفسه تمام این دیالوگ رو واو به واو بخونید؟

خواننده هم خب خسته میشه از نبود هیچ توصیف یا مکثی وسط جملات.

اصلاح شده‌ی این جمله می‌شه:

 آریان چنگی به موهاش کشید تا نفسی چاک کنه و گفت:

 

 - نفس! وقتی دوتا از دخترا خواسته بودند من رو ببینند، با خودم گفتم حتما اومدن التماس کنند که به دبی نفرستمشون.

دست به کمر به سمت تخت کنار پنجره‌ حرکت کرد و ادامه داد:

 

- ولی برعکس انتظارم گفتند به نمایندگی از همه‌ی دخترا اومدن و از من یک درخواست دارند، من هم گفتم می‌شنوم.

آریان شانه بالا انداخت و کلافه روی تخت نشست:

- گفتند میخوان با افراد من بروند بیرون و یک چرخی بزنند! خیلی تعجب کردم، سرشون داد زدم و اون‌ها تنبیه کردم، ولی دست بردار نبودند تا اینکه محافظ‌ها هم اومدن پیشم و درخواست کردند.

و ادامه‌ی دیالوگ با توصیف دیگه از کاراکتر.

🍭توصیف زمان:

توصیف هفته، ماه، سال، روز، عصر، شب، صبح و... .

توصیف چندانی از روز و شب بودن حوادث رمان در نظر نگرفته بودید.

کاراکترها حتی یک صحنه هم در حال غذا خوردن و یا خواب نبودن.

همش در حال حل و فصل اتفاقات داخل رمان بودند و انگار نیازی به گرسنگی و تشنگی در خودشون نمی‌دیدند.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️کشمکش‌:

کشمکش یعنی شخصیت یا با خودش یا با افراد داستان مخالفت بکنه و این هم چند مورد هست:

🍭کشمکش جسمانی:

جایی که شخصیت‌ها کتک کاری کنن و با‌ هم درگیر شن مثل دعوا. 

🍭کشمکش ذهنی و عاطفی:

وقتی کاراکتر تردید به سراغش میاد و توی دوراهی قرار میگیره مثل: درگیری با خود بخاطر انتخاب کردن راهی توی زندگی که بهش شک داره. 

🍭کشمکش اخلاقی:

زمانی که شخصیت با یکی از اصول اخلاقی مخالف باشه. مثلا: آزادی ستیز باشه، یا عاشق بی نظمی و زیر پا گذاشتن قوانین. 

باید بگم همه‌ی این کشمکش‌ها قرار نیست یک‌جا توی رمان وجود داشته باشن( یکی دو تا کافیه).

💫به طبع با توجه به ژانر پلیسی جنایی رمانتون انتظار کشمکش جسمانی بیشتر رو داشتم اما هیچ دعوا یا کتک‌کاری‌ای در داستان رو شاهد نبودم.

کشمکش عاطفی در رمان بیشتر از کشمکش جسمانی بود و باز هم کافی نبود.

برای مثال نگرانی نگار برای سامان

انتظار داشتم نگار برای به دست گرفتن شخصیت نفس کمی تردید کنه که این کار رو نکرد.

یا اختیار کردن شخصیت کادر توسط نگار

حتی حرف زدن سامان با وجدانش هم می‌تونه این کشمکش باشه. 

کشمکش اخلاقی هم انتظار داشتم خیلی زیاد باشه که جز یکی دو مورد چیزی چشمم رو نگرفت.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️تکرار

گاهی کلمه‌ای رو خیلی زیاد توی نوشته تکرار می‌کنیم و این ممکنه خسته‌کننده بشه؛ به جای استفاده مکرر از یک کلمه توی یک پاراگراف می‌تونیم از معادل‌ها و هم‌خانواده‌هاش استفاده کنیم. 

این مورد در رمان شما بسیار دیده می‌شد که یه مورد رو قبلاً ذکر کردم. 

گفتم که اگه در جمله‌ی بعد اون واژه وجود داره لزومی نداره همون واژه دوباره تکرار بشه. برای مثال:

📍به سمت یکی از در‌ها رفتم. درِ اولی رو که باز کردم، حمام بود. بنابراین ازش فاصله گرفتم‌ به سمت در دوم رفتم، یک قدمیِ در ایستادم، آروم دستم رو به سمت پرده بردم و کنارش زدم، درست حدس زده بودم. در شیشه‌ای سفید رنگی بود، آروم بازش کردم و وارد تراس شدم.

توی همین پاراگراف کوتاه چهار تا واژه‌ی « در» دیده می‌شه که لزومی نداشت هی تکرار بشه. 

همچنین واژه‌ی « زدن» دو بار تکرار شده که می‌تونست فعل جایگزین دیگه‌ای رو به کار ببرید.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️اصول درست نویسی

درست‌نویسی یعنی استفاده نکردن از حشو و رعایت نیم فاصله‌ها و علائم نگارشی. 

به عنوان یک نویسنده، زیبایی تمام متن برعهده ماست چون استفاده درست و به جا از علائم نگارشی‌ای مثل نیم فاصله، تنوین، درست نوشتن کلمات و... وظیفه‌مونه. نوشته ما نمایان‌گر اینه که ما چقدر توی ادبیات تجربه داریم و آیا توی نوشته‌هامون قواعد ادبیات رو رعایت می‌کنیم یا خیر. 

پس بهتر اینه که این موارد رو برای زیبایی رمان خودمون حفظ کنیم.

رمان شما همون‌طور که در قسمت پارت اول یا همون شروع رمان ذکر کردم هیچ علامت نگارشی رو رعایت نکرده بودید.

جایی که نیازی به نیم فاصله نبود( جناب‌سرهنگ 👈 جناب سرهنگ) علامت نیم فاصله رو قرار دادید.

علائم نگارشی هیچ کدوم رعایت نشده بود.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️رعایت و هدفمندی پارت‌ها

هر قسمتی که نویسنده می‌نویسه باید توی سیستم 30-40 خط و توی گوشی 50- 60 خط باشه، علاوه بر این، هر پارت باید یه نتیجه‌ای داشته باشه؛ مثلاً یکی از معما‌ها و گره‌های رمان کم‌کم حل بشه. 

خلاصه‌ی هر پارت هدف خاصی رو دنبال کنه، این قدمی باشه برای رسیدن به اهداف کلی داستان ( یا هدف اصلی و برجسته‌ی رمان).

پارت‌های رمان به هم وابسته بود و به جز چند پارت بقیه‌ی پارت ها هدف خاصی رو دنبال نمی‌کرد.

به اصطلاح هر پارت رمان هدف خاص و به خصوصی رو دنبال نمی‌کرد و پارت‌ها برای گره افکنی به هم نیاز داشتن.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️پیرنگ:

تمامی اتفاقاتی که در رمان رخ میده با دلیل و منطق باید باشن.

حوادث به غیر از دلیل منطقی نتیجه‌ی منطقی هم می‌خواد.

گره‌هایی که در رمانتون بود اولین مورد مربوط به انجام مأموریت توسط نگار می‌شد.

 

این ماموریت در طول رمان انجام شد یعنی گره گشوده شده بود.

گره بعدی فردی به نام مرد نامرئی هست که توی پارت‌های آینده بهش اشاره شده بود؛ مرد نامرئی فردی از گذشته‌ی نگار هست که قاتل پدر و مادرش هم به شمار اومده.

این گره هم کم کم قراره توی رمان باز بشه.

یکی از چراهایی که در ذهن هر مخاطبی می‌تونه جای بگیره اینه که چطور افراد اون باند و حتی رئیسش به نگار و سامان اعتماد کردند؟!

یکی دیگه از سؤالات این بود که چطور نگار قراره مربی رقص بشه وقتی قبلاً آموزشی ندیده؟

مهم‌تر از همه چطور همه‌ی این حوادث در یک مدت خیلی کوتاه رخ داد؟

توی یکی از پارت‌ها آریان به نگار قول داد که در مورد حس رزیتا به خودش چیزهایی بگه اما تا پارت 40 هیچ خبری از این قول نشد.

دختر سرهنگ صادقی بین خلافکارها چه کار می‌کنه؟ توضیحی براش نبود.

فاطمه خودش از اول می‌دونست برای چی اون‌جاست و قراره فروخته بشه چرا پریشونه؟ چرا ناراحته و گریه می‌کنه؟!

یک مربی رقص نمی‌تونه توی خرید و فروش اون دخترا اظهار نظر کنه چون کارش دخالت توی این کارها نیست پس باید شغلش توی اون عمارت و بین اون باند عوض می‌شد تا بتونه جلوی هلما رو بگیره اما این‌طور پیش نرفت.

تیراندازی به سمت یاسمن هم که کلاً هیچ کاراکتری در موردش توضیح نداد که اصلاً چی شده که محاصره شدن و چطوری؟ وقتی دو تا جاسوس بین افراد باند هست چرا باید بیان و اون‌جا رو محاصره کنن؟ چرا باید جون همین دو تا جاسوسشون رو به خطر بندازن؟

توی پارت بعدی نگار حس می‌کنه کسی داره تعقيبش می‌کنه و بعد گفتن به سامان قضیه کلاً ماست مالی می‌شه و سوال مخاطب داستانتون بی جواب باقی می‌مونه!

در پارت سی و یکم بعد از به هوش اومدن نگار، آریان اون رو به اسم اصلیش و حتی سامان رو به اسم اصلیش خطاب می‌کنه.

مگه نه این‌که آریان پسر نیک‌خواه بود؟ حالا خائن باند از آب در اومده؟ چرا همچین سوالی برای نگار پیش‌ نمیاد و چطور بعد اون به آریان اعتماد می‌کنن؟ اصلاً مگه می‌شه پسر به پدرش خیانت کنه؟

باورپذیری تغییر صدای نگار و سامان خیلی خیلی کمه یعنی امکانش تقریباً برای کسی مثل اون‌ها صفره.

متأسفانه تمام این سؤالات نشون میده داستان پیرنگ قوی نداره و گره‌های داخل رمان یا فراموش می‌شن یا اصلا‌‌ً گره‌گشایی نمی‌شن.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️کاراکترپردازی:

شخصیت‌های داستان مثل انسا‌ن‌های واقعی باید زنده و لمس‌پذیر باشن به طوری که رفتار و احساساتشون رو یتونیم درک بکنیم.

 

متأسفانه کل رمان شما از این لحاظ نقص داشت و همون‌طور که ذکر کردم کاراکترها بودند تا فقط باشند.

هدفی از حضورشون در رمان نداشتند، رفتارهایی انجام می‌دادن که باورپذیریشون سخته و یک عالمه چرا توی ذهن انسان به وجود میاره.

کاراکتر کارهایی رو انجام می‌داد که مطابق میل خودش نبود یعنی توی تصمیم‌گیری دخالتی نداشت و از روی نقشه‌ی از پیش تعیین شده یک سری حوادث رو پشت سر می‌گذاشت.

هیچ‌کدوم از حوادث رمان دلیل، هدف یا انگیزه‌ی کافی برای انجام دادن یک رفتار غیرمنطقی یا مخالفت با انجام یک کار رو نداشت.

از فردی مثل نگار که پلیس هست بعید بود به راحتی پوشش رو کنار بذاره و رقاص یک سری دختر بشه.

حتی در این مورد هم عذاب وجدان یا هر حس بد دیگه‌ای نداشت و براش خیلی عادی بود.

یک پلیس به قدر کافی باهوش هست که توی بعضی‌ ازکارها دخالت نکنه و حتی بتونه جاسوسی که بین‌شون هست رو شناسایی بکنه اما نگار گویا یک فرد عادی بود و هیچ کاری جز نجات دادن جون چند تا دختر انجام نداد.

اون برای جاسوسی توی اون عمارت بود نه عاشق آریان شدن یا نجات دادن جون دخترها و چندین کار که بهش اصلاً مربوط نبود ولی انجام داد.

شخصیت پردازی رمان شما خیلی خیلی ضعیف و از حد انتظار خیلی پایین‌تر بود.

هیچ علت و معلولی پشت رفتارهای کاراکترها نبود و بی گدار به آب می‌زدن و یهو بدون برنامه‌ریزی یک کاری انجام می‌دادن.

این اعمال از فرد پلیس خیلی بعیده.

در طول این 40 پارت نگار و یامان نه تنها هیچ تغییری نکردن بلکه اعمالی ازشون سر زد که قابل انتظار نبود.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️فضاسازی:

نویسنده در این قسمت با استفاده از کلمات مناسب، حال و هوای صحنه رو به مخاطب نشون میده.

نویسنده به گونه‌ای باید فضاسازی کنه که مخاطب کاملاً اون مکان رو حس کنه، بشنوه و از نزدیک درکش کنه.

با این‌که ژانر رمان جنایی و پلیسی بود اما فضاسازی خاصی از صحنه‌های اتفاف رخ نمی‌داد و ساده ازشون رد می‌شدید.

برای مثال تیر خوردن یاسمن یکی از صحنه‌هایی بود که با حضور کارکترهای اصلی در صحنه می‌تونستید فضا رو برای اون‌ها ملموس‌تر کنید.

اما با توجه به توصیف مکان ضعیف رمانتون این اتفاق نیافتاد.

صحنه‌ی بعدی صحنه‌ی قتل فرخ توسط مرد نامرئی بود ( علت قتلش نامعلوم بود یعنی توضیح مشخصی نداشت)

 

صحنه‌ی قتل هیچ توصیف خاصی نداشت و خیلی سریع ازش رد شده بودید.

حتی تیر خوردن نگار توسط نیک خواه هم توصیف خاصی نداشت ( زنده موندنش که کلاً خودش یه ابهام بزرگه).

توی اتفاقات جنایی رمان شما فقط از حس بینایی کاراکتر استفاده کردید تا صحنه رو توصیف کنید ( استفاده‌ی دیگه‌ای از حواس 5 گانه وجود نداشت).

کاراکتر فقط می‌دید نه لمس می‌کرد و نه می‌چشید.

حتی در طول رمان، نگار هیچ توصیفی از خوردن غذا نداشت( رباته یا انسان؟)

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️صحنه‌پردازی:

صحنه دارای چهار عنصره:

هدف، مانع، تلاش و نتیجه.

کاراکتر در تمام اتفاقات رمان باید هدف داشته باشه.

برای رسیدن به این اهداف به مانع‌هایی برمی‌خوره که ارزشمند بودن هدفش رو به رخ میکشه.

برای رسیدن به اهدافش این مانع‌ها رو باید از سر راهش برداره و تلاش کنه و سختی بکشه.

و در نهایت کاراکتر باید از تلاش‌هاش نتیجه بگیره که یا موفق می‌شه یا موفق نمی‌شه.

صحنه باید نشون بده کاراکتر کجا زندگی می‌کنه و وضع زندگیش چطور پیش میره؟!

محیط کلی صحنه، زمان، محل جغرافیایی ذکر بشه.

 

در رمان شما متأسفانه فقط چند مورد از این مورد بالا رعایت شده بود.

کاراکتر اصلی هدف بزرگی سر راهش بود ( گرفتن باند خلافکارها) اما برای رسیدن به این باند و عضوی از اون شدن هیچ تلاشی نکرد و یهو رقاص دخترها شد.

مانع بزرگی که برای دستگیری باند وجود داشت لو رفتن نگار بود که کلا اون قسمت معلوم نشد چی شد!

موفق شدن یا نشدن کاراکتر هنوز مشخص نشده ( تلاش زیادی نکرده) و در پارت‌های آینده مشخص خواهد شد.

موقعیت جغرافیایی کاراکتر کلاً معلوم نبود( حتی در مواقع جا به جایی هم معلوم نمی‌شد که از کجا به کجا دارن میرن!)

زمان وقوع حوادث هم که کلا معلوم نبود ( روزه یا شب؟!)

محیط زندگی نیک خواه هم مشخص نشد که چقدر آدم حضور دارن توی عمارت؟ دخترها کجا زندگی می‌کنن! کلا معلوم نبود که محیط ترسناک و جنایی( اسلحه به دست بودن بادیگاردها) رو در نظر گرفتید یا نه!

اندازه‌ی صحنه‌ها هم آنقدر که اتفاقات پشت سر هم رخ می‌داد اصلاً نمی‌شه مشخص کرد.

تنوعی هم در شروع و به پایان رسوندن صحنه وجود نداشت.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️روایت:

شیوه‌ای که نویسنده به اتفاقات رمان اشاره‌ میکنه و نباید حالت نصیحت‌گونه داشته باشه.

برای مثال فلش بک‌ها و تلخیص به بخش روایت مربوط می‌شه.

رمان مرد نامرئی هیچ فلش بکی به گذشته نداشت.

برای ایجاد ابهام و تعلیق گاهی فلش بک لازم هست اما نویسنده از این امکان استفاده نکرده بود.

تلخیص هم برای زمانی هست که نویسنده نمی‌خواد زیاد روی صحنه‌ای مانور بده.

برای مثال یکی از مواردش توی رمان مرد نامرئی این بود:

تا اینجا حداقل دو ساعت راه بود، به متکای پشتم تکیه دادم و چشم‌هام را بستم.

متأسفانه این مورد هم انقدر انگشت شمار و کم بود که نمی‌شد توی بیشتر پارت‌ها پیدا کرد و مثال زد.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️دیالوگ و بدنه رمان:

گفت و گوهایی که تک دیالوگ هستند در «» قرار می‌گیرد. برای دیالوگ هایی که مکالمه هستند فقط باید از - استفاده کرد.

هرچه محتوای دیالوگ‌ها بر اساس شخصیت کاراکترها نوشته شود، رمان دارای دیالوگ جذاب و قوی‌تر هست.

اندازه دیالوگ‌ها باید متناسب باشد، دیالوگ‌های طولانی مخاطب رو خسته می‌کنه و وا میداره که از دیالوگ‌ها رد بشه.

قبل دیالوگ بهتره توصیفاتی باشه که خوبه پشت سر هم نباشه.

 

توی پارت‌های اول رمان مرد نامرئی دیالوگ ها به جای «» از علامت " استفاده شده بود.

برخی دیالوگ‌ها بسیار طولانی بودند ولی محتوایی از گره‌های رمان رو مشخص می‌کردند.

توصیفات قبل دیالوگ وجود نداشتند، طولانی بودن دیالوگ‌ها حوصله‌ی مخاطب رو سر می‌بره.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️قلم نویسنده:

نویسنده نباید از کلماتی استفاده کنه که ساده و ابتدایی یا سخت و بدون مفهوم باشه.

تعادلی باید بین کلمات و فهمیدن خواننده باشه.

کلمات استفاده شده در رمان مرد نامرئی ساده و در حد متوسط بودن نه خیلی سخت بود که نشه مفهومش رو فهمید نه خیلی ساده و ابتدایی.

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️جمله‌بندی:

اندازه جمله‌ها باید اندازه‌ی متناسبی داشته باشند، جملات کوتاه قابلیت گسترش دارن.

نبود علائم نگارشی یکی از دلایل طولانی نشان دادن جملات است.

 

دیالوگ‌های جملاتتون یا خیلی طولانی بود یا خیلی کوتاه برای مثال:

سرم رو از روی پرونده بلند کردم، با دستم چشم‌هام رو مالیدم.

نفسی از روی خستگی کشیدم.

با استفاده از حروف ربط می‌تونید جملات رو به هم ارتباط بدید.

📍سرم رو از روی پرونده بلند کردم که با دستم چشم‌هام رو مالیدم.

نبود علائم نگارشی هم که کاملاً مشهود بود.

افعال استفاده شده در رمان خسته کننده و تکراری هست. 

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️آرایه:

 

هر چه نویسنده از ارائه‌های خلاقانه و بیشتری استفاده کنه قلمش هم زیبا جلوه می‌کنه.

استفاده از آرایه‌های پیچیده، پشت سرهم یکی از دلایل گنگی نثر هست.

 

توی رمان مرد نامرئی هیچ اثری از آرایه‌های ادبی نبود ( شاید چون لحن رمان شما عامیانه هست).

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️رعایت شرع و قانون اسلامی

با توجه به این‌که خودتون عضو تیم رصد هستید می‌دونید که ذکر شغل رقاص در رمان جزو ممنوعه هاست.

همچنین خرید و فروش دختر  کاملاً مستقیم بهش اشاره شده بود. 

❣️__________________________________❣️

🧚‍♀️سخن منتقد:

نویسنده جان امیدوارم براتون نقد سازنده‌ای بوده باشه.

همچنین امیدوارم از نقدی که شد ناراحت نشید و با نکاتی که گفته شد بعضی از جنبه‌های داستان‌نویسی رو آموخته باشید.

موفق باشید 💓

منتقد: @ آیلار مومنی

 نویسنده: @ Elsa__f4_a

  • لایک 1
  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...