رفتن به مطلب

اشعار صادق هدایت


Elsa__f4_a
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

 

خودم را قضاوت کردم 

دیدم یک آدم مهربانی نبوده‌ام،

 من سخت، خشن و بیزار درست شده‌ام، 

شاید اینطور نبودم 

تا اندازه‌ای هم زندگی و روزگار 

مرا اینطور کرد.


((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

تنها چیزی که از من دلجوئی می‌کرد 

امید نیستی پس از مرگ بود

- فکر زندگی دوباره مرا می‌ترسانید

و خسته میکرد -

من هنوز باین دنیائی که در آن زندگی می‌کردم 

انس نگرفته بودم،

 آیا دنیای دیگر به چه درد من می‌خورد؟ 
 

((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

کاش می‌توانستم 

مانند زمانیکه بچه و نادان بودم

 آهسته بخوابم - 

خواب راحت بی‌دغدغه.


از کتابِ بوف کور

((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مرگ، مادر مهربانی است 

که بچه ی خود را پس از یک روز طوفانی

در آغوش کشیده،

نوازش میکند و می خواباند.


((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

این سرنوشت است که فرمانروایی دارد

ولی در همین حال این من هستم

که سرنوشت خودم را درست کرده ام،

سرنوشتی که دیگر نمیتوانم از آن بگریزم.


((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من از بس چیزهای متناقض دیده

و حرفهای جوربجور شنیده ام

و از بسکه دید چشمهایم

روی سطح اشیاءِ مختلف سابیده شده -

این قشر نازک و سختی

که روح پشت آن پنهان است،

حالا هیچ چیز را باور نمیکنم -

به ثقل و ثبوت اشیاء،

به حقایق آشکار و روشن همین الان شک دارم -

نمیدانم اگر انگشتهایم را

به هاون سنگی گوشه حیاطمان بزنم

و از او بپرسم آیا ثابت و محکم هستی

در صورت جواب مثبت باید حرف او را باور بکنم یا نه.


((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

وقتی انسان شهری را وداع می كند؛

مقداری از یادگار ،

احساسات و كمی از هستی خودش

را در آنجا می گذارد.


((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

می دانید همیشه زن باید به طرف من بیاید

و هرگز من به طرف زن نمی روم.

چون اگر من جلو زن بروم این طور حس می کنم

که آن زن برای خاطر من خودش را تسلیم نکرده،

ولی برای پول یا زبان بازی و یا علت دیگری که خارج از من بوده است؛

احساس یک چیز ساختگی و مصنوعی می کنم.

اما در صورتی که اولین بار زن به طرف من بیاید،

او را می پرستم


((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

پرنده را برای قفس نیافریده اند،

اسب ، الاغ با زین و پالان زاییده نشده اند.

واضح تر بگوییم: انسان آنان را از طبیعت دزدیده،

برای هر کدام یک مصرف و کاری تراشیده است.


((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می‌ شود، نه

اشتباه می‌ کنم ، مثل یک کنده هیزم تر است که

گوشه دیگدان افتاده و به آتش هیزم‌ های دیگر

برشته و ذغال شده ، ولی نه سوخته‌ است و نه تر و

تازه مانده ، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.


((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اصلاً مرده شور این طبیعت مرا ببرد،

حق بجانب آنهائی است که می گویند

بهشت و دوزخ در خود اشخاص است،

بعضی ها خوش بدنیا می آیند و بعضی ها ناخوش.


((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آیا اتاق من یک تابوت نبود؟

رختخوابم سردتر و تاریکتر از گور نبود؟

رختخوابی که همیشه افتاده بود و مرا دعوت بخوابیدن میکرد -

چندین بار این فکر برایم آمده بود که در تابوت هستم -

شبها بنظرم اتاقم کوچک میشد

و مرا فشار میداد آیا در گور همین احساس را نمیکنند؟

آیا کسی از احساسات بعد از مرگ خبر دارد؟

اگرچه خون در بدن میایستد

و بعد از یک شبانه روز بعضی از اعضای بدن شروع به تجزیه شدن میکنند

ولی تا مدتی بعد از مرگ موی سر و ناخن میروید -

آیا احساسات و فکر هم بعد از ایستادن قلب از بین میروند

و یا تا مدتی از باقیمانده خونی که در عروق کوچک هست

زندگی مبهمی را دنبال میکنند؟

حس مرگ خودش ترسناک است

چه برسد به آنکه حس بکنند که مرده اند!

پیرهائی هستند که با لبخند میمیرند،

مثل اینکه خواب بخواب میروند و یا پیه سوزی که خاموش میشود.

اما یکنفر جوان قوی که ناگهان میمیرد

و همه قوای بدنش تا مدتی بر ضد مرگ می جنگند

آیا چه احساساتی خواهد کرد؟


بوف کور

((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ما بچهٔ مرگ هستیم

و مرگ است که ما را از فریب‌های زندگی نجات می‌دهد،

و درته زندگی،

اوست که ما را صدا می‌زند

و به‌سوی خودش می‌خواند


((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هر کسی با قوه ی تصور خودش کس دیگری را دوست دارد

و این از قوه ی تصور خودش است که کیف می برد

نه از زنی که جلو اوست

و گمان می کند که او را دوست دارد.

آن زن تصور نهایی خودمان است،

یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد.


((صادق هدایت))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...