رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

نقد و بررسی رمان قاتل صدایم کن | Z sadghinjad کاربر انجمن نودهشتیا


ارسال های توصیه شده

  • سانسورچی
ارسال شده در (ویرایش شده)

نام رمان: قاتل صدایم کن

به قلم: زینب صادقی نژاد (Z sadghinjad)

ژانر:انتقامی،جنایی،عاشقانه

خلاصه:

دختری از تبار سختی؛   بزرگ شده با یک کلمه.

انتقام...

انتقامی خاکستری برای هدفی سیاه

اما در بیابان. قلبش جوانه میزند جوانه ای کوچک در خاکستر 

سبز و خاکستری. ..چه تضاد زیبایی

به راستی او کیست.؟ 

لینک صفحه رمان:

 

ویرایش شده توسط Z sadghinjad

بیست سال قبل،  در حالی که سیاره میکادو توسط سیاه‌چاله به ابدیت می‌پیوست، تکه سیارکی از آن جدا  شده و جان سالم به در برد.

از خاکِ سیارکِ تیلوم فرزندی از آن او متولد شد اما، سیاره زمین او را  از تیلوم جدا کرده و  سرپرستیش را به خانواده‌ء انسانی داد.

حال فرزند مانده و تفاوتی که  هیچ‌گاه ندانست از گذشته فراموش شده‌اش سر چشمه می‌گیرد.

رمان تیلوم، زندگی یک دختر به عنوان فرزندِ سیارک!

من قاتل نیستم! فقط معتقدم تنها راه اصلاح بشر، کشتن اون‌هاست.

داستان گیتاراما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلاام:)

اسم  رمان تون ''خاکستری''. خب رمان های با ترکیب واژه ی خاکستری   زیادن، مثلِ: خاکستر عشق، خاکستر چشمان گرگ، زندگی خاکستری و... پس میشه گفت اسم رمان تون کلیشه ایه!

لحن رمان تون مشخص نبود و  از ادبی به عامیانه   در حال گردش بود که این اصلا خوب نیست! سعی کنید اصلاحش کنید❤️.

و برای دیالوگ ها، از خط تیره (-) استفاده کن تا نوشته هات زیبا تر شن!❤️

✍️ببعی معتاد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی
۱ ساعت قبل، -alAO_O- گفته است:

سلاام:)

اسم  رمان تون ''خاکستری''. خب رمان های با ترکیب واژه ی خاکستری   زیادن، مثلِ: خاکستر عشق، خاکستر چشمان گرگ، زندگی خاکستری و... پس میشه گفت اسم رمان تون کلیشه ایه!

لحن رمان تون مشخص نبود و  از ادبی به عامیانه   در حال گردش بود که این اصلا خوب نیست! سعی کنید اصلاحش کنید❤️.

و برای دیالوگ ها، از خط تیره (-) استفاده کن تا نوشته هات زیبا تر شن!❤️

✍️ببعی معتاد

سلام 

ممنون از نظرت حتما اصلاح میکنم🌹

بیست سال قبل،  در حالی که سیاره میکادو توسط سیاه‌چاله به ابدیت می‌پیوست، تکه سیارکی از آن جدا  شده و جان سالم به در برد.

از خاکِ سیارکِ تیلوم فرزندی از آن او متولد شد اما، سیاره زمین او را  از تیلوم جدا کرده و  سرپرستیش را به خانواده‌ء انسانی داد.

حال فرزند مانده و تفاوتی که  هیچ‌گاه ندانست از گذشته فراموش شده‌اش سر چشمه می‌گیرد.

رمان تیلوم، زندگی یک دختر به عنوان فرزندِ سیارک!

من قاتل نیستم! فقط معتقدم تنها راه اصلاح بشر، کشتن اون‌هاست.

داستان گیتاراما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت

سلام عزیزم 

خسته نباشی

رمانت رو خوندم و لذت بردم فقط چند تا مشکل دیدم که اگه اونا رو برطرف کنی محشر میشه!

اول از اسم رمانت شروع کنم؛ اسم جذاب و گیرایی داره و یکی دلایلی که خواستم رمانت و بخونم اسمش بود! 

اما به نظرم اگه اسم رمانت گرگ خاکستری بود خیلی بیشتر به رمان میومد. میدونم اگه بزاری گرگ خاکستری خیلیا میان میگن کلیشه‌ایه و اینا اما توی فرهنگ لغتت سعی کن کلمه‌ی کلیشه‌ای رو حذف کنی:)

خب بریم سراغ ایرادات!

بعضی نوشته‌هات چپ نویس بود و بعضی ها راست نویس لطفا همه‌شون رو راست نویس کن! 

پارت‌هات خیلی کوتاه بودن، اندازه‌ی پارت باید نه خیلی کم باشه و نه خیلی زیاد! 

یکی از پارت‌هات با فونت بزرگ بود و بعضی‌هاشون کوچیک اینم رعایت کن! 

قلمت مانا گلم طوفانی برو جلو:)

@Z sadghinjad

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی
43 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

سلام عزیزم 

خسته نباشی

رمانت رو خوندم و لذت بردم فقط چند تا مشکل دیدم که اگه اونا رو برطرف کنی محشر میشه!

اول از اسم رمانت شروع کنم؛ اسم جذاب و گیرایی داره و یکی دلایلی که خواستم رمانت و بخونم اسمش بود! 

اما به نظرم اگه اسم رمانت گرگ خاکستری بود خیلی بیشتر به رمان میومد. میدونم اگه بزاری گرگ خاکستری خیلیا میان میگن کلیشه‌ایه و اینا اما توی فرهنگ لغتت سعی کن کلمه‌ی کلیشه‌ای رو حذف کنی:)

خب بریم سراغ ایرادات!

بعضی نوشته‌هات چپ نویس بود و بعضی ها راست نویس لطفا همه‌شون رو راست نویس کن! 

پارت‌هات خیلی کوتاه بودن، اندازه‌ی پارت باید نه خیلی کم باشه و نه خیلی زیاد! 

یکی از پارت‌هات با فونت بزرگ بود و بعضی‌هاشون کوچیک اینم رعایت کن! 

قلمت مانا گلم طوفانی برو جلو:)

@Z sadghinjad

ممنون گلم حتما اصلاحش میکنم❤

بیست سال قبل،  در حالی که سیاره میکادو توسط سیاه‌چاله به ابدیت می‌پیوست، تکه سیارکی از آن جدا  شده و جان سالم به در برد.

از خاکِ سیارکِ تیلوم فرزندی از آن او متولد شد اما، سیاره زمین او را  از تیلوم جدا کرده و  سرپرستیش را به خانواده‌ء انسانی داد.

حال فرزند مانده و تفاوتی که  هیچ‌گاه ندانست از گذشته فراموش شده‌اش سر چشمه می‌گیرد.

رمان تیلوم، زندگی یک دختر به عنوان فرزندِ سیارک!

من قاتل نیستم! فقط معتقدم تنها راه اصلاح بشر، کشتن اون‌هاست.

داستان گیتاراما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...