رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

من تنها/ "بورای" نودوهشتیا


Boray
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

من تنها

 

مقدمه:

آیکون های لب تاپ به صدا در می آید.

اما هیچ کس مرا کار نخواهد داشت...

به غیر بانک 

که او هم حوصله مرا هم ندارد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روزی روزگاری دردانه بودم.

بر هر درختی می نشستم بت خانه بودم.

اما باری...

روی بوته ای خار نشستم.

آنگاه ابراهیم از راه رسید.

چه بگویم؟

اما ابراهیم فقط مچ مرا گرفت.

بورای"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو هم به  من سر خواهی زد.

اما وقتی  عکس ام را قاب کردند و روی کپه ای خاک گذاشتند.

آن لحظه هم فقط می خواهی آن میکروفن را خاموش کنی.

میدانم که آن شیرینی های چرب را دوست نداری.

میدانم که  خرما گلویت را می سوزاند.

میدانم که از ناله و موره خوشت نمی آید.

پس به اینجا نیا...

با اینکه میدانم یک بار هم به من سر نزدی...

اما به اینجا نیا...

بورای"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آن موقع نیازی به دلسوزی هایت نداشتم.

اما حال

برایم دل بسوزان.

وقتی که به آن شعله های کمرنگ نگاه می کنم

وقتی آنها لحظه ای می سوزند و سریع خاموش می شوند.

می فهمم که چقدر ارزشمند هستم.

بورای"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من مثل بقیه صندوق ورودی شلوغ ندارم.

مثل بقیه داخل کیف ام نامه های رنگی رنگی سر کلاس نیست.

مثل بقیه  از کسی تبریک عید نگرفتم.

مثل بقیه تاریخ تولدم تایمر ندارد.

مثل بقیه ارزش ندارم.

بورای"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آنقدری که لحظه ها کنارشان برایم با ارزش بود.

حتی دست سازه های پر زحمت ام برایشان با ارزش نبود.

بورای"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سیزده مرداد...

با آنکه میدانم که کسی یادش نیست.

اما منتظر می مانم.

با هر صدایی می پرم.

با هر پیامی می خندم.

و آن موقع که به خواب رفتم  

بازهم می خندم.

بورای"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم را نشکنید.

با اینکه میدانم حوصله ای برای شنیدن حرف های احمقانه من نیست.

اما به رویم نیارید:)

بورای"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

و هیچ کس مرا یاد نکرد...

مگر برای خندیدن:)

اما هنوز هم با شنیدن اسم ام گوش هایم تیز می شود.

بورای"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یک زمان هایی نیاز به بخشیدن دارم.

و من بخشیده نمی شوم.

همه چیز با من در لج است.

حتی خودکار ام در سر زنگ ادبیات...

او دوست داشت که من عقب بمانم:)

بورای"

ویرایش شده توسط Boray
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

داد ها سر من بلند می شوند.

اما تو گاهی حتی حوصله صدا بلند کردن هم نداری.

دست ات به جایش بلند می شود.

من به خاطر این تنها شدم.

چون آنها دیدند که چطور گونه ام کبود شد.

و ترسیدند...

بورای"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

منصفانه نیست که تنهایی ام را تقصیر تو بیاندازم.

تقصیر این لایک هاست...

کم است و من بیشتر احساس تنهایی می کنم.

همه می بینند اما  کسی حرف های این احمق را دوست ندارد:)

بورای"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...