رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

تاپیک جامع دریافت نقد ابتدایی


n.a25
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر ارشد
ارسال شده در (ویرایش شده)

سلام  نودهشتیا

این تاپیک مخصوص به دریافت    نقد ابتدایی نتظیم شده است.

درخواست نقد در هر مرحله از رمان، به شما کمک میکنه تا بیشتر با اشکالات رمان اشنا بشید و اون ها رو رفع کنید،  تیم منتقدان نودهشتیا با مهارت در این زمینه، سعی داشته  شما را برای نوشتن یک رمان بی نقص آماده کند.

لطفا  اسپم ندید و در نمایه با منتقد خودتون ارتباط بگیرید. 

برخی از ملاک‌های نقد ابتدایی:
۱- عنوان رمان
۲- ژانر رمان
۳- خلاصه و مقدمه رمان
۴- شروع رمان
۵- سیر ابتدایی رمان
۶- توصیفات رمان
۷- کشمکش رمان
۸- گره‌افکنی
9‌-لحن رمان
10-زاویه دید در رمان
11- ساختار جملات رمان
12- اصول درست نویسی رمان
13- تکرار رمان
14- رعایت و هدفمند سازی پارت ها
 + گـپـی دوسـتـانـه بـا نـویـسـنـده🌹

ویرایش شده توسط مدیر منتقد

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقد رمان:اولین مرگ

نویسنده: @MOBINA.H

 ✍🏻معنی کلیشه‌: این واژه همچنین به معنای هر عنصر تصویری یا تکنیکی که از بس تکرار شده، تازگی، قدرت و حتی معنای خود را از دست داده، هم به کار می رود.

♥ اِّسِّمِّ ♥

زمانی ما قصد خوندن یک کتاب، رمان، داستان و... رو داریم، در نگاه اول این اسم است که به چشم می‌خورد پس اسم نقش بسزایی دارد.

🌼 اندازه اسم از ۲ بخش تشکیل شده که درست است حسی که من از اسم گرفتم حسی مثل اتفاق هایی پلیسی و جنایی بود.ما رمان های زیادی به اسم اولین دیدار، اولین و آخرین، مرگ قسطی و مرگ ماهی و... رو داریم که شباهت دارن به اسم رمان شما اما اسم رمان انقدری جدید و جذاب و بامفهوم هست که کلیشه‌ای نباشه جانم.با ژانر پلیسی هم مطابقت داشت. با رمان هم هم خوانی داشت از این نظر که رمان به مرگ دروغین دختر اشاره کرده بودو به درستی حس و حال اسم و رمان یکی بود مشکلی ندیدم من

♡♡♡♡

معنی کلمه ژانر:مقوله تألیف ادبی و هنری که دارای ویژگی در سبک، شکل یا محتوا است.

♥★ ژِّاِّنِّرِّ ★♥

ژانر‌های صحیح عبارت‌اند از: عاشقانه، تراژدی، طنز، اجتماعی، جنایی، پلیسی، معمایی، تخیلی، ترسناک، تاریخی، مذهبی و...

🌼ژانر‌ها صحیح هستن و با رمان مطابقت دارن از این نظر که ژانر پلیسی با اتفاق ‌های پلیسی رمان یکی بود اما هنوز ژانر عاشقانه دیده نشده بود. که مشکلی نیست ممکنه بعدا خودش رو نشون بده پس بر اساس اینک اول از همه پلیسی خودش رو نشون داده اول ژانر پلیسی و بعد علسقانه رو به ترتیب می‌ذاریم. اما من پیشنهاد میکنم که مثلا از ژانر معمایی و یا جنایی هم استفاده میکردی این فقط یه نظر هست جانم. 🌼

♡♡♡♡

♥★ خلِّاِّصِّهِّ ★♥

  نویسنده با بیش ترین توانش در عین کم ترین تعداد کلمات قلم در دست میگیرد و اولین ارتباط اصلی‌اش را با خواننده اغاز می کند.

🌼 اندازه خلاصه باید بین ۵ تا ۱۰ خط باشه که برای شما اندازه بود، کیفیت کلمات، جذب مخاطب این ها خوب بود و طوری بود که مخاطب رو به سمت رمان بکشونه کاملا. کلیشه ای هم نبود. اما من میگم که میزان اطلاعات یکم کم بود جانم. مثلا بهتر بود می‌گفتی رعیس چه باندی شد. پرسش سوالی که پیش میاد این هست: سرگرد کی هست؟ چرا تصادف کرد؟ چرا شد رعیس یه باند؟ چرا هیچ کسی نفهمید؟ چرا بقیه فکر کردن مرده ول نمرده؟ چطور تبدیل به یک رعیس شد؟ 

این سوال ها خوبن برای جذب مخاطب(اگرکلیشه‌ای نباشن که بعضی از سوال‌های شما کلیشه بود) اما اگر زیاد باشن نشون از یه کوچولو کم بودن اطلاعات رو میدن جانم. اگر کسی تا ۲۰ پارت حداقل نخونه متوجه رمان نمیشه و به نظرم خلاصه هم یکم باید نزدیک تر باشه به اوایل رمان تا خواننده گیج نشه‌.

♡♡♡♡

♥★ مِّقِّدِّمِّهِّ ★♥

مقدمه‌ی یک رمان حکم سرآغاز را دارد، شروعی که بعد از آن مستقیم وارد رمان می‌شویم.

🌼 ببین جانم مقدمه با خلاصه هم خوانی داشت اما خلاصه و مقدمه یکم ادم رو گیج می کنه و زیاد واضح نیستن. دقیقا این نظر شخصی من هست گلم. اندازه مقدمه خوب بود نه زیاد کوتاه و نه زیاد بلند بود. جذاب بود کیفیت کلماتش هم خوب بود. با ژانر رمان هم هم خوانی داشت. مقدمه خیلی خوب با مفهوم و بامعنی بود که به دل می‌نشست. 🌼      

♡♡♡♡

♥★ آغِّاِّزِّ رِّمِّاِّنِّ ★♥

 زمانی که خواننده شروع می‌کند به خواندن رمان، به این معناست که چهار خوان رستم را گذرانده! پس کافی است تا با یک اشتباه کوچک در انتخاب محتوا و آغاز، نویسنده کل تلاش هایش را هیچ کند. 

🌼 محتوای آغاز کلیشه‌ای نبود، جذاب بود می تونست مختطب رو به سمت ادامه رمان بکشونه. ولی نظر شخصی من این هست که گلم داخل بیشتر رمان‌هایی که من دیدم با دعوا شروع میشن بهتر بود بادعوا و یا صحبت شروع نشه. کیفیت کلمات خوب بود اما جانم نیازی نیست برای لحن محاوره‌ای زیاد از کلمات سنگین استفاده کنی در طول رمان من این کلمات رو دیدم . به نظر من ساده و روون اما زیبا وجذاب بنویس گلم. داخل آغاز رمان ابهام و جذابیت کامل دیده می‌شد و خوب بود. 🌼

♡♡♡♡

♥★ لِّحِّنِّ ★♥

 لحن رو به سه دسته معیار،ادبی و محاوره‌ای تقسیم می‌کنیم.

ادبی:در این زبان باید هم مونولوگ و هم دیالوگ به صورت ادبی نوشته شود. 

2محاوره‌:در این زبان هم مونولوگ و هم دیالوگ به صورت گفتاری یا محاوره‌ای نوشته می‌شود. 

3معیار: در این زبان مونولوگ ها به صورت ادبی و دیالوگ‌ها به صورت به صورت گفتاری نوشته می‌شود. لحن یک رمان باید تا آخر به یک شکل باشد تا زیبایی و درستی خودش را حفظ کند.

🌼 لحن رمان محاوره‌ای هست اما گاهن من می‌دیدم که از دستت در می‌رفت و می‌خواست که به سمت ادبی کشیده بشه‌. مراقب باش جانم. من از این نظر می‌گم که از کلمات ی استفاده کردی بودین که داخل یک زبان ساده و گفتاری استفاده نمی‌کنیم. وگرنه بقیه موارد رو برای یک لحن رعایت کرده بودی (داخل رمان). عزیزم لحن مقدمه و خلاصه ات هم باید محااوره باشه چرا ادبی نوشتی جانم. وقتی یک لحن رو انتخاب میکنی باید تا اخر حفظش کنی.🌼

♡♡♡♡

♥ اِّصِّوِّلِّ دِّرِّسِّتِّ نِّوِّیِّسِّیِّ ♥

《اش》《ای》《ها》《می》《نمی》 با نیم فاصله نوشته می‌شود.

و تمام رعایت شده بود و مشکلی دیده نشد جانم.

ولی این‌ها این طور نوشته بشه بهتره گلم:

دراصل واسه در اصل برای

منم من هم

🍀🍀🍀🍀🍀

ساختار جمله: ساختار جمله هم یکی از اصول

 مهم نویسندگی هست و نویسنده تو این بخش باید با رعایت کردن مکان فعال و فاعل کیفیت یک جمله رو حفظ کنه

🌼خب جان دل یه سری جملات هستن که به نظرمن این طور نوشته بشن صحیح تر هستن. و این‌که میشه باجابه جایی یکی دو کلمه جمله جذاب تری نوشت که من پیشنهاد میکنم این‌کار رو🌼

دراتاقم روبستم و وارد دوربینی که روی گوشیم ریخته بودم، شدم.💜دراتاقم رو بستم، دوربینی که داخل گوشی‌ام ریخته بودم رو باز کردم.💜

به سرهنگ زدم. خیلی سریع جواب داد💜به سرهنگ زدم که خیلی سریع جوابم رو داد💜

در توسط رایان از داخل باز شد. با کمک رایان...

💜در توسط رایان باز شد، باکمکش...💜

همه چی به باد می‌رفت. 💜همه چیز درست تره گلم💜

می‌فهمیدن پلیسم، میفهمیدن از باند.... این جمله این طور قشنگ تره💜می‌فهمیدن پلیسم و یا از باند آتش شیطان هستم که باعث نابودی باند می‌شدم.💜

 نبینم غمت رو داداش💜 داداش غمت رو نبینم💜

چندمین چیپسیِ که می‌خوری 💜چندمین چیپسی هست که میخوری💜

ایشون هم سرگرد اسماعیلی‌. 💜ایشون هم سرگرد اسماعیلی هستن💜

خب عزیزم جمله‌های مثل این هارو رعایت کن تا رمانی جذاب تر داشته باشی. 

♡♡♡♡

♥★ زِّاِّوِّیِّهِّ دِّیِّدِّ ★♥

 اول شخص:نویسنده از ضمایر من و ما استفاده می‌کند، گویی راوی مستقیماً در حال روایت داستان برای مخاطب است.

📚زاویه دید رمان دانای کل نامحدود بود یعنی از زبان چند نفر صحبت شده بود. خوب بود رعایت کرده بودی و اما عزیزم تو وقتی از زبان چند نفر حرف میزنی باید مراقب باشی که شخصیت های جدید بسازی تا شبیه هم نشن من چند جا مشاهده کردم مراقب باش عزیزم😊 و این که وقتی هی تند تند شخصیت‌هارو عوض کنی و یا داخل یک پارت از زبون دونفر صحبت کرده باشی به نظرم زیاد خوشایند نیست. مثلا اگر از زبان کیانا حرف میزنی حداقل سه پارت صحبت کن بعد برو از زبان سیاوش ای فقط نظر و مثال بود. 📚

♡♡♡♡

♥★ اِّنِّدِّاِّزِّهِّ پِّاِّرِّتِّ ★♥

 اندازه پارت یک رمان در گوشی میتونه از 60 الی 70 خط تشکیل بشه. در سیستم میتونه از 30 الی 40 خط تشکیل بشه.   

🌼 و اما اندازه پارت‌ها‌ خب ببین جانم اندازه پارت‌ها خوب و اندازه بود و مشکلی ندیدم‌ اما مراقب باشی زیاد نشه که چشم خواننده رو خسته کنی گلی 🌼

𖢅𖢅𖢅  

بررسی سیر رمان : ما سیر رمان رو بر اساس سرعت و پردازش محتوا به سه دسته تقسیم میکنیم

سیر تند: این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات خساست به خرج داده و از موارد اصلی و با اهمیت به سرعت گذشته است.

سیر کند:این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات فرعی دست و دلبازی زیادی داشته و بیش از حد به حواشی تاکید کرده.

سیر معمولی:این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات تعادل کافی را ایفا کرده و از محور اصلی چندان فاصله نگرفته و بر موارد اصلی و با اهمیت تاکید کافی را داشته است.»

🌺خب سیر رمان شما تند بود جانم یکم اتفاقات و مکان ها و... رو بهتر توضیح بده. مثلا من حس کردم زیاد مکان ها و اتفاقات رو خوب توصیف نکردی که در بخش توصیفات میگم.🌺

                ♡♡♡♡♡♡

«توصیفات: ما توصیفات رو به پنج بخش«توصیف مکان، توصیف زمان، توصیف حالات، توصیف کاراکتر، توصیف احساس» تقسیم میکنیم.

🌼توصیف مکان: عزیزم متاسفانه مکان‌ها رو خوب توصیف نکرده بودی به نظرم مکان‌ها جاهایی که شخصیت‌ها میرن اون جاهارو خوب توصیف کن و بگو چی هست و یا چه شکلی که خواننده بتونه تصویر سازی خوبی رو تو ذهنش داشته باشه. 🌼

🌺توصیف زمان:تو صیف‌های زمانی‌ت بعضی جاها خوب بود اما بعصی جاها خیلی کم بود و اصلادیده نمی‌شد🌺

🌸توصیف حالات:خوب بود و میشد خوب تصویر ذهنی از شخصیت داشت ولی جایه بهتر شدن هم داره جانم🌸

🌹توصیف کاراکتر: خوب بود اما زیاد از ظاهر شخصیت‌ها صحبت نشده بود که مثلا بگه آقای اسماعیلی سرش داخل گوشی بود چهره‌اش چه حالتی و یا چه ظاهری داشت؟! این فقط نظر و مثال بود گلم🌹

🌻توصیف احساس: خوشبختانه من احساسات رو به خوبی داخل رمان دیدیم و من تونستم تصویر سازی خوبی رو داخل ذهنم داشته باشم. مثلا احساس عصبانیت هرکدوم از شخصیت ها و یا حس مسئولیت پذیری کیانا... رو خوب میشد حس کرد‌🌻

                   ♡♡♡♡

کشمکش‌ها

کشمکش انسان با انسان:

چنین کشمکشی میان دو فرد صورت می گیرد که معمولا بیشتر داستان ها بر مبناي کشمکش انسان با انسان نوشته می شوند و این نوع کشمکش در بین خوانندگان دارای طرفداران بیشتری است.

💜میشه به پارت اول که با نیاز دختره بحث می کردن.خوب پرداخته شده بود به بحث‌ها و مشکلب نداشت.💜

کشمکش انسان با جامعه:

در این نوع کشمکش، ما افراد متفاوتی را شاهد هستیم که برای اهداف گوناگونی، شروع به کار‌هایی از قبیل مقابله، تغییر دادن، تغییر کردن و ... در برابر یک شخص و یا حتی یک اجتماع می‌کنند. ما در این کشمکش‌ها شاهد افرادی با طرز تفکر‌ها و نگرش‌های متفاوتی در جنبه های مختلفی هستیم. 

💜همین که تلاش میکردن تا مردم جامعه رو نجات بدن جزع این دسته هست. ببین گلم خوب پرداخته بودی و اشاره کرده بودی اما جایه بهتر شدن داشت.💜

کشمکش انسان با خود:

بر اساس این نوع کشمکش، انسانی به تصویر کشیده می شود که به مبارزه درونی با بعضی جنبه هاي وجود خودش می پردازد.

💜 مثلا یک جایی دیدم که دختره پشت بودم نشسته بود و به گذشته‌اش فکر می‌کرد به نظرم از این قسمت‌ها زیاد سرسری نگذر و جذاب تر بنویس. برای مثال و پیشنهاد یکم درگیری های ذهنی رو بیشتر کن و این کشمکش رو قشنگ به تصویر بکش💜

 کشمکش جامعه با جامعه:

در این نوع کشمکش، افراد داستان فردیتی براي خود ندارند و هر کدام جزئی از یک گروه هستند که این گروه، در حکم یک فرد، در داستان عمل می کند

💜دیده نشد که مشکلی نیست.💜

               ♡♡♡♡♡

بررسی پیرنگ گره‌افکنی و گره‌گشایی به دو دسته تقسیم می‌شود. 

پیرنگ باز:محور استدلال‌های نظم طبیعی هست و گره‌گشایی قاطعی نداریم.

پیرنگ بسته:محور استدلال‌های نظم ساختگی هست این پیرنگ بیشتر برای رمان‌هایی استفاده می‌شود که گره‌گشایی قطعی داره. 

داستات پیرنگ خوبی داشت شخصیت‌ها به موقه وارد می‌شدن و جذاب بود. و اما گره‌ای که فکر می‌کنم بسته هست و باز نمی‌شه. راخل پارت شانزدهم. گفته بود که یک شخصی دروغکی مرده چرا به ذهن کیانا باید برسه اون شخص، شخصی که مطمعن هست مرده باید همین الان پارسا باشه؟ خب یعنی افراد دیگه‌ای مثلا نمی‌تونستن یک سال قبل کیانا مرده باشن و الان زنده باشن هیچ کسی جز پارسا؟ من منظورم این هست نباید همون اول به ذهن کیانا پارسا می‌رسید این عادی نیست. و همچنین داخل پارت هفدهم چرا وقتی میدید کیوان کنارش خوابه . وقتی سرو صدا شنید فکر کرد کیوان رفته دست شویی؟! خب به یک چیز دیگه هم اشاره نکرده بودی این‌ کهه از کجا فهمید که اون شخص مسلحه؟ شاید بوده ولی باید یک نشونه برای باور کردن خواننده بدی ایناگره‌های هستن که باز نشدن و چون هنوز رمان به پایان نرسیده امیدوارم که بتونی به خوبی گره هارو باز کنی .

♥★ هِّدِّفِّ ★♥️

هدف مندی پارت‌ها خوب بود هرپارت میشد گفت که هدف خودش رو داره اما بعضی جاها وابسته بودن دیده می‌شد. مثلا پارت‌هایی که اتفاق خاصی داخلش نمی افتاد و آدم باید مناظر پارت میموند، خواننده رو اذیت می‌کنه گلم بهتره هرپارت هدف و قصد خواس خودش رو هم داشته باشه حتی اگر کمی وابستگی داخلش دیده شد. درکل خوب بود جانم

𖣘𖣘𖣘𖣘

♥★ سِّخنِّ مِّنِّتِّقِّدِّ ★♥️

اول این‌که امیدوارم دلخوری درباره نقد به وجود نیاد اگر سوالی بود بپرس.

 و رمان خیلی خوبی نوشتی من لذت بردم پارت‌هارو که خوندم با رمان زندگی کردم. اما بعضی جاها تصویر سازیت برای خواننده کم بود که جای بهتر شدن رو داری. موفق و سلامت باشی عزیزدلم.

منتقد شما: @دخترخورشید

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقد ابتدایی رمان از جنس آب از جنس آتش🔥🌧

نویسنده: @Bhreh_rah

با نام و یاد و خدا آغاز می کنیم 

با سلام خدمت شما نویسنده عزیز 

قبل از شروع نقد اول تعریفی از کلیشه داشته باشیم 🍏🍏

یک اصطلاح، ایده یا عنصر از یک کارهنری است که به دلیل مصرف بیش از حد و مفرط معنای اصلی یا اثر خود را از دست می‌دهد و حتی آزاردهنده می‌شود. 🍏🍏

اسم رمان شما***🔥🌧

همانطور که خودتان به خوبی می دانید اسم اولین مقوله ای است که خواننده؛ وقتی با یک کتاب روبه رو می شود به چشمش می خورد و نظرش به آن جلب می شود. همچنین نقش به سزایی در جذب مخاطب دارد.

اسم رمان شما بخش های زیادی دارد و طولانی شده است.

کلمه آب، آتش و جنس کلیشه‌ای هستند، مثل: ( آتشی از جنس آب، دامنی از جنس آب، خانه ای از جنس آب و برای کلمه آتش مثل: انتقامی از جنس آتش، دختر یخی و پسر آتش و... .)

خب عزیزم با توجه به متن بالا متوجه می شویم که هر سه کلمه کلیشه‌ای هستند و علاوه بر آن، قالبی که استفاده کردید؛ (منظورم از جنس ... هست) هم کلیشه‌ای بود و فقط ترکیب جدیدی داشت در نتیجه اسم رمان شما تقریبا کلیشه‌ای حساب میشه.

بهتر بود اسم رمان، بخش هایش کمتر بود؛ با این اوصاف بهتر است بنا برمیل و خواسته خود در نام رمان تجدید نظر کنید. اسم جذاب است اما کلیشه ای به نظر می رسد.

اسم با محتوا و ژانر هماهنگ است؛ زیرا ما شاهد تضادهایی در شخصیت ها هستیم. حسی که من نام رمان شما می گیرم این است که ما در رمان، قرار است؛ شاهد تضاد در ذاتِ وجودی شخصیت ها باشیم.  

🔥🌧

ژانر رمان شما****🌘🌘

ژانر چیست؟

ژانر کتاب در ساده‌ترین حالت، قالبی را مشخص می‌کند که کتاب در آن قرار می‌گیرد. هر رمان در دسته‌ای مشخص با ویژگی‌هایی ملموس طبقه بندی می‌شود.

 ژانر‌های صحیح عبارت‌اند از: عاشقانه، تراژدی، طنز، اجتماعی، جنایی، پلیسی، معمایی، تخیلی، ترسناک، تاریخی، مذهبی و...

ژانرهایی که شما ارائه دادید( معمایی، تخیلی ، عاشقانه، تراژدی) است. البته چون ژانر تخیلی نوشتید بهتر است فانتزی را هم اضافه کنید و چون این ژانرها زیر مجموعه های یکدیگرند. روایت رمان شما در مورد دختری یتیم است و این باعث تراژیک شدن ماجرا می شود. ژانرها صحیح بودو با محتوا هماهنگی داشت. وقتی رمان شما را مورد بررسی قرار دادم؛ متوجه شدم که اولویت ژانر رمان شما تخیلی است که درست نوشتید. ترتیب ژانر ها بهتر است به ترتیب( تخیلی، فانتزی، معمایی وعاشقاته تراژدی) باشند.🌓🌓

خلاصه رمان شما**☘️☘️

خلاصه رمان قسمتی است که نویسنده سعی دارد با بیشترین توان در عین کم ترین کلمات اولین ارتباط خود را با خواننده برقرار کند. خلاصه در عین جامع بودن نیاز نیست کامل باشد. بهتر است با طرح سوال در ذهن مخاطب او را برای خواندن مشتاق تر کند. 

خلاصه شما خوب است و میشود گفت تقریبا کلیشه ای نیست. با طرح سوالات مخاطب را جذب می کند. با محتوا هم هماهنگ است زیرا تقریبا ما قصه ی زندگی نازنین همخوانی دارد. 

کیفیت کلمات هم خوب بود نه آنقدر ادبی بود که مخاطب عام متوجه نشود و نه ابتدایی و سطح پایین است که درجه کیفی نوشته راپایین بیاورد.

در خلاصه پرسش هایی ایجاد کردید. که این خود باعث تحریک خواننده به دنبال کردن. رمان می شود.

اندازه خلاصه شما****☘️☘️

بررسی اندازه خطوط خلاصه: خلاصه یک رمان حداقل 5 الی 10 خط «سلیقه‌ای» می‌باشد. اندازه خلاصه با توجه به این معیار، قابل قبول بود. ☘️☘️

اصول درست نویسی خلاصه شما**☘️☘️

لحن خلاصه شما محاوره ای است اما در جمله اول شما لحنتان را ادبی کرده اید و این باعث شده ثبات لحنتان از بین برود. همچنین شما دریک قسمت نوشته اید(هم از دنیای فانیه و هم از دنیای بقای) منظور شما را از( بقای) نفهمیدم. بهتر است به جای کلمه ی بقا از کلمات (جاودان یا ابدی ) استفاده کنید. چون کلمه بقای در این جمله نقش غلطی ایفا می کند. 

خلاصه شما با محتوا و ژانر مطابقت دارد. کلمه (کدوم ) هم زیاد در متن تکرار شده است☘️☘️ .

💐💐مقدمه رمان شما**

مقدمه بخشی است که باعث می شود خواننده با یک ذهنیت آماده وارد سیر داستان شود و خیلی مؤثر است.💐💐 

مقدمه تا آنجا که من فهمیدم از دو بخش تشکیل می شد؛ بخش اول مقدمه شما شعری از یک هنرمند دیگر است که قابل قبول است.

بخش دوم متنی از خودتان است که بسیار جذاب است و با محتوا و ژانر هماهنگی دارد. 

اندازه مقدمه شما***💐💐

مقدمه نه باید آن قدری طولانی گردد که خواننده خسته شود و نه آنقدر کوتاه و نامفهوم.

اندازه مقدمه شما تقریبا طولانی است و از دوبخش تشکیل شده است بهتر است یکی از بخش ها را به اختیار حذف بفرمایید.  

مغهوم هر دو نوشته داشتن امید است و ناخودآگاه ما را یاد زندگی تلخ نازنین و دیگر شخصیت ها می اندازد. به همین دلیل با ژانر و محتوایی که ارائه دادید هم همخوانی دارد.

اصول درست نویسی مقدمه شما***💐💐

متن شما ادبی بود و اما دوباره در جملات آخر وسط متن ادبی از کلمه محاوره ای استفاده کرده اید. شما گفته اید( فانیا) در حالی که بهتر بود می نوشتید( فانی ها) تا لحنتان ثبات خود را حفظ کند. 

کلمات تکراری و کلیشه ای دیده نشد.

سرکج آ و فاصله می و نمی با فعل رعایت شده بود. 💐💐

شروع رمان شما****🌲🌲

شروع رمان مثل بخش های دیگری که گفته شد نقش موثری در ترغیب مخاطب به دنبال کردن ماجرا دارد. در واقع وقتی یک نویسنده شروع درخشانی ارائه بدهد؛ راه خود را هموار تر ساخته و خواننده هم مشتاق تر به خواندن شده است .🌲🌲 

اول نکته ای به شما بگویم؛ اینکه چون تست قلم شما با خود بنده بود. من به شما نقدم را گفته بودم و الان با خواندن دوباره متوجه تغیبراتی که اعمال کردید؛ شدم. خب عزیزم، تلاش شما تحسین برانگیز است؛ ولی من با خواندن حداقل بیست و دو پارت از رمان جذاب شما بسیارافسوس خوردم. چون هنوز هم نتوانستید، حق مطلب را برای چنین ایده نابی در پارت اول به جا بیاورید. من با جلو رفتن سیر ماجرا از جذابیت آن شگفت زده شدم و با خودم گفتم حیف که پارت اول و اصطلاح شروع رمان، من را از محور ماجرا خارج کرده بود و من زود قضاوت کرده بودم.  

خب باید بگویم؛ بهتربود با این همه موضوع جذاب، داستان را از همان گفت و گوی بین گرگینه ها و یا خون آشام ها شروع می کردید و بعد از پارت دوم که مخاطب جذب و کنجکاو شد با ایجاد تعلیق در داستان؛ از زبان نازنین در تهران ماجرا راادامه می دادید. من به شخصه با خواندن پارت اول احساس کردم با یک رمان با موضوع اکیپ دوستانه و دانشگاه طرفم امابا جلو رفتن داستان به کلی نظرم عوض شد. 

کیفیت کلمات هم خوب بود نه آنقدر دشوار و ادبی بود که مخاطب عام متوجه نشود و آنقدر سطحی و ابتدایی که کیفیت کار پایین آمده باشد.🌲🌲

بررسی سیر رمان *****🌷🌷

ما سیر رمان رو بر اساس سرعت و پردازش محتوا به سه دسته تقسیم می کنیم

سیر تند: 🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات خساست به خرج داده و از موارد اصلی و با اهمیت به سرعت گذشته است.

سیر کند:🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات فرعی دست و دلبازی زیادی داشته و بیش از حد به حواشی تاکید کرده.

سیر معمولی:🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات تعادل کافی را ایفا کرده و از محور اصلی چندان فاصله نگرفته و بر موارد اصلی و با اهمیت تاکید کافی را داشته است.

قالب سیر ***🌷🌷

تا آنجایی که من دستگیرم شد؛ سیر رمان تند است. علارغم اینکه بسیار دیالوگ محور است اما توانسته تصویر سازی مناسبی هم تقریبا ارائه دهد. اما جا داشت که حوصله بیشتری خرج بدهید. در بخش توصیفات بیشتر به آن می پردازیم. 🌷🌷

توصیفات: ***🌸🌸

ما توصیفات رو به پنج بخش«توصیف مکان، توصیف زمان، توصیف حالات، توصیف کاراکتر، توصیف احساس» تقسیم میکنیم.

توصیف مکان:🌸🌸

 خب عزیزم در بخش توصیفات مکان، زیاد به جزئیات نپرداخته بودید؛ مثلا در جلسه ای که بین قبیله ها برگزارشده بود می توانستید با توصیف بیشتر مکان، صحنه را جذاب ترجلوه بدهید. یا در بخشی که همه ی شخصیت ها برای بازدید از یک قلعه رفته بودند. مخاطب کنجکاو بود تا بفهمد. این مکان چه شکلی دارد؟ آیا ترسناک است؟ آیا رازی دارد؟ و موارد دیگر. 

توصیف زمان:🌸🌸

در توصیف زمان اگر درصدی بگویم شصت به پنجاه عمل کردید. شصت درصد متاسفانه اصلا زمانی ارائه نداید و در پنجاه درصد باقی هم فقط اشاره کوچکی نمودید. با توجه به اینکه شما زمان و مکان جداگانه ای را در موازات یکدیگر روایت می کنید؛ باید دقت بیشتری به خرج دهید. 

توصیف حالات درونی :🌸🌸

در توصیف حالات بیشتر به دیالوگ ها متکی بودید. اما از حالات و رفتار کارکتارها هم به خوبی سخن گفته بودید. پس با این حساب در این زمینه تقریبا خوب عمل کردید. مخصوصا در توصیف حالات شخصیت آلفردو. 

توصیف کاراکتر:🌸🌸

برعکس توصیفات دیگر رمان شما در این موضوع قوی عمل کرده و می توان گفت بیشترپایه های رمان بر روی همین شخصیت هایی که کم هم نیستند بنا شده است. ما از همه شخصیت ها تصویر ذهنی خوبی داریم. 

توصیف احساسات ***🌸🌸

در توصیف احساسات نویسنده کمی با سبک خاص خودش برای کنجکاوی بیشترخواننده مبهم عمل کرده است اما به خوبی هم توانسته است در ادامه دلایل احساسات را برای خواننده بازگو کند.

مثلا توصیف نگرانی مهدیار برای برادرش یا احساسات نازنین و دیگر شخصیت ها، خوب برایمان ملموس است. 🌸🌸

کشمکش‌ها****

کشمکش انسان با انسان:🌟🌟

چنین کشمکشی میان دو فرد صورت می گیرد که معمولا بیشتر داستان ها بر مبناي کشمکش انسان با انسان نوشته می شوند و این نوع کشمکش در بین خوانندگان دارای طرفداران بیشتری است.

***️خب عزیزم با توجه به موضوعی که در توصیف شخصیت ها بیان کردم بیشتر اسکلت رمان شما براساس همین کاراکتر ها است و جدالی که با یکدیگر دارند. البته این نکته را باید خاطر نشان کنم که چون بیشتر افراد حاضر در رمان افراد فراطبیعی هستند و دورگه انسان نما یا کامل گرگینه هستند نه می شود در قسمت کشمکش انسان با انسان نه کشمکش انسان با طبیعت به طور کامل قرار داد. پس ما آن ها را چیزی بین کشمکش بین انسان با انسان و انسان با طبیعت در نظر می گیریم. 

ـ کشمکش انسان با طبیعت***

در این نوع از کشمکش، شخصیت اصلی داستان می تواند کسی باشد که به هر نحوي، با طبیعت دست و پنجه نرم می کند. 

**️باتوجه به اینکه کاراکترهای شما نیمی، خوی حیوانی و نیمی، خوی انسانی دارند. ( گرگینه) پس شامل این نوع کشمکش هم می شوند. 

ـ کشمکش انسان با جامعه***

در این نوع کشمکش، ما افراد متفاوتی را شاهد هستیم که برای اهداف گوناگونی، شروع به کار‌هایی از قبیل مقابله، تغییر دادن، تغییر کردن و ... در برابر یک شخص و یا حتی یک اجتماع می‌کنند. ما در این کشمکش‌ها شاهد افرادی با طرز تفکر‌ها و نگرش‌های متفاوتی در جنبه های مختلفی هستیم.

***🌟

در قسمتی که نازنین می گوید که اکیپشان نمی تواند به دلیل عجیب بودنشان، با دیگر افراد جامعه و دانشگاه ارتباط بگیرد؛ درگیری او با جامعه را می رساند. 

یا در قسمت هایی که ادوارد و دیگر افراد ساکن رییچ وود از ورود افراد جدید به منطقه اشان به دلیل آشکارشدن هویت واقعی اشان ترس دارند؛ دوباره درگیری آن ها با جامعه اطراف را اطلاع می دهد. البته این جامعه گریزی یا به قولی جامعه ستیزی، درهمه ی شخصیت ها به دلیل عجیب بودنشان با دیگرانسان های معمولی، دیده می شود. 

کشمکش انسان با خود****

بر اساس این نوع کشمکش، انسانی به تصویر کشیده می شود که به مبارزه درونی با بعضی جنبه هاي وجود خودش می پردازد

️خب ما نمونه های این نوع کشمکش ها را زیاد می بینیم. نازنین که با خواب های عجیبش مشکل دارد و دلایل آن ها را نمی داند. یا مهدیار و آلفردو که از عجیب بودن خودشان بیزارند و مشکلات گذشته اشان آن ها را درگیر خود کرده است.

ـ کشمکش جامعه با جامعه****

در این نوع کشمکش، افراد داستان فردیتی براي خود ندارند و هر کدام جزئی از یک گروه هستند که این گروه، در حکم یک فرد، در داستان عمل می کند. 

**️ما این نوع کشمکش را هم بین قبایل شخصیت های ماورایی رمان می بینیم که برای حفظ منافع جمعی و قبیله ای خود به تلاش و تقابل می پردازند.

( کشمکش ها خیلی زیادبود واین خودَش یک نکته خوب محسوب می شود و همین باعث جذب مخاطب شده، خوب و به جا گذاشته شده است.) 

بررسی پیرنگ(گره‌افکنی و گره‌گشایی)به دو دسته تقسیم می‌شود.🌈🌈

پیرنگ باز:🌈🌈

محور استدلال‌های نظم طبیعی هست و گره‌گشایی قاطعی نداریم.

پیرنگ بسته:🌈🌈

محور استدلال‌های نظم ساختگی هست این پیرنگ بیشتر برای رمان‌هایی استفاده می‌شود که گره‌گشایی قطعی داره. 

🌈🌈پیرنگ و گره افکنی رمان شما ***

ما تقریبا در پارت های اول با گره افکتی شدیدی برخوردار بودیم و خوبی همه آن ها در این بود که با پیش رفتن در داستان بیشتر آن ها را متوجه شدیم. مثلا درگیری آلفردو با پدرو مادرش و رابطه عجیبش با سارا که طی رمان کم کم گره گشایی شد اما هنوز هم سوال هایی درباره ی جزئیات خودکشی مادرش و مرگ پدرش در ذهن خواننده ایجاد شده است. یا گره اصلی داستان که هویت اصلی نازنین چیست؟ و چرا همه چهره او را آشنا فرض می کنند؟ آیا او خواهر دوقلوی جادوی سیاه است؟ و اصلا خودِ جادوی سیاه هدف اصلی اش چیست؟ و گره های بسیار دیگر که خواننده را به خواندن بیشتر، سوق می دهد. به شخصه رمانت را فالو کردم و منتظر پارت گذاری هستم تا جواب تمام پرسش هایم را به دست بیاورم. حتما درادامه ما متوجه جواب همه این سوالاتمان خواهیم شد.🌈🌈

زاویه دید:***🌙

نحوه روایتی است که نویسنده برای تعریف داستان برای مخاطبش از آن استفاده می‌کند.»

بررسی زاویه دید****🌙🌙

زاویه دید شما از جانب اول شخص بود. در این زاویه دید ما از ضمایر من و ما استفاده میکنیم. شما از زبان چند شخصیت صحبت می کنید ؛ که ایرادی در محتوای رمان ندیدم.🌙

لحن:***☀️☀️☀️

برای تایپ یک رمان ما از سه زبان میتونیم استفاده کنیم.

ادبی***☀️☀️

در این زبان باید هم مونولوگ و هم دیالوگ به صورت ادبی نوشته شود.

گفتاری(محاوره‌):**☀️☀️

در این زبان هم مونولوگ و هم دیالوگ به صورت گفتاری یا محاوره‌ای نوشته می‌شود. 

معیار:**☀️☀️

در این زبان مونولوگ ها به صورت ادبی و دیالوگ‌ها به صورت به صورت گفتاری نوشته می‌شود. لحن یک رمان باید تا آخر به یک شکل باشد تا زیبایی و درستی خودش را حفظ کند. 

بررسی لحن: **☀️☀️

لحن رمانتان محاوره بود در متن رمان ثبات لحن داشتید☀️☀️

اصول‌درست‌نویسی: **💥💥

درست نویسی در نوشتن رمان، داستان نقش بسیار مهمی در کیفت دارد. یکی از راز های موفقیت نویسندگان بزرگ هم رعایت اصول درست نویسی است.💥💥

سرکج آ و فاصله می و نمی با فعل رعایت شده بود. 

کلمه ( الان ) را بیشتر جاها ( الن ) نوشته بودید.

بودی حیون

بویِ حیوون

نکته دیگر اینکه نیاز نیست برای دیالوگ ها اسم هر شخصیت را پشتش بنویسید بهتر است مثلا اینچنین بگویید( آنا گفت:) و در خط پایین دیالوگ را بیان کنید و اینکه شما باید به هوش مخاطب خودتان اعتماد کنید؛ اگر شما با توصیفات درست و فضاسازی قوی پیش روید حتما خود خواننده متوجه این که دیالوگ را چه کسی بیان کرده است؛ می شود. 

مورد دیگر که متوجه شدم شما در خط آخر گفته اید.( احمدی (مؤنث) گفت) خب خوب است که به این صورت منظور خود را به خواننده برسانید( خانوم احمدی گفت:). 💥💥

بررسی ساختار جمله☄️☄️

مثلا نوشتید

- بوی خبر های میاد

- بوی خبرایی می یاد

اما چیزی نمی‌گفتم، درونم می‌ریختم و سکوت کرده بودم و‌می‌کنم!  

( به دلیل اینکه باقی جملات با فعل ماضی استمراری است بهتر است با به تنهایی فعل مضارع تمام نکنید و برای رساندن منظور خود از کلمه آینده نیز استفاده نمایید.) 

اما چیزی نمی‌گفتم، درونم می‌ریختم و سکوت کرده بودم و در آیندم دوباره سکوت می کنم.

تکرار:***🌎🌎

جملاتی که از نظر مفهوم یکسان هستند هم لغات و هم جملاتی که زیاد تکرار شده‌اند، هم حروف که بدون نیاز تکرار شده اند. کشیده نویسی هم جزو تکرار است و هم تکرار علائم نگارشی.🌎🌎

علامت نگارشی سوال و تعجب پشت سرهم آمده است یکی اشان باشد کافیست. 

برای مثال:

- بریم که کلی دیر شده، همه اومدن؟!

- بریم که کلی دیر شده، همه اومدن؟

در یک قسمت در مورد لکه سیاه ایجاد شده در بدن آریا دوباره همان بحث ها تکرار شد. همان حرف ها زده شده بود. بهتر بود؛می گفتید. مثلا ( براش ماجرا رو تعریف کردم) و در ادامه نکات جدید را مطرح می کردید. 

کلمه تکراری وکلیشه ای دیده نشد.🌎🌎

هدف مند بودن پارت: ***🍒🍒

هدف مند بودن پارت ها اهمیت بالایی دارد.هدف مندی هر پارت با سوال های گوناگونی برسی میشود. مثل:از پارت چه چیزی یاد گرفتیم؟ چه موضوعی دستگیرتان شد؟ با توجه به اطلاعاتی که داریم آیا جذب آن پارت می‌شدیم.

بررسی هدف‌مند بودن پارت‌ها:**🍒🍒

بارت های اول بسیار وابستگی دیده شد و. با روند رو به جلو پارت. ها هدفمند شدند وآن هم فهمیدن راز جادوی سیاه بود. 🍒🍒

اندازه پارت: ***🍓🍓

اندازه هر پارت میتونه 60 خط تا 70 خط در گوشی و 30 خط در سیستم باشه.

بررسی اندازه پارت‌ها: **🍓🍓

اندازه همه ی پارت‌ها مناسب بودند و نه بیش از حد طولانی بودند و خیلی کوتاه.🍓🍓

سخنی با نویسنده**🔥🔥

بالاخره به جایی که من دوست دارم؛ رسیدیم. عزیزم امیدوارم از توضیحات بالا متوجه بیشتر نقد شده باشید. 

من چیزی که در رمان شما مشاهده کردم و خلاقیت شما را می رساند. آن هم شکشتن دیوار چهارم است. خب ما همیشه بین مخاطب و شخصیت یک دیوار نامرئی می گذاریم و گویی که شخصیت اصلا از اینکه یک شخصیت داستانی است خبری ندارد وبا سیر رمان پیش می رود؛ اما شما با شکستن این دیوار به کارکترهایی خود اجازه دادید در قسمت هایی با مخاطب حرف بزنند. مثلا در جایی یکی از شخصیت ها در حال روایت است که یکدفعه می گوید:

_ولش کنید، بعدا خودش بهتون میگه.    

او مستقیما مخاطب را خطاب قرار می دهد. ما بیشتر این روش را در سینما و نمایشنامه ها می بینیم اما در ادبیات هم تقریبا قابل قبول است. 

نکته دیگر ایده رمان بسیار جذاب است و سیررمان هم باعث دنبال کردن مخاطب می شود پیشنهادم به شما داشتن صبر و حوصله بیشتر در توصیفات فضا و زمان است🔥🔥 

موفق باشید🌹🌹 

از خواندن رمان شما لذت بردم 🌹🌹

منتقد شما:  @Atlas _sa

  • لایک 10
  • تشکر 1
  • غمگین 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌗به نام خداوند لوح و قلم

🌗حقیقت نگار وجود و‌ عدم

🌗خدایی‌که داننده رازهاست

🌗نخستین‌سرآغاز آغازهاست

نقد ابتدایی

رمان سیاهکار

نویسنده: @زری گل

📚اسم: زمانی که ما قصد خواندن یک کتاب، رمان، داستان و.... را داریم؛ در نگاه اول این نام است که به چشم می‌خورد. پس یک اسم نقش به سزایی در جذب مخاطب دارد و اسم بهتر است کلیشه‌ای نباشد.

📚کلیشه:کلمه کلیشه به معنای عبارت یا عقیده ای است که بیش از حد مورد استفاده قرار گرفته است و فقدان تفکر بدیع و مبتکرانه را تداعی می کند.

عزیزم وقتی بررسی کردم متوجه شدم کلمه سیاه کلیشه‌ای هستش و در رمان هایی مانند: سیاه‌پوش، سیاه قلب، سیاه بازی و... استفاده شده، وقتی کلمه کار میاد ترکیب، ساختار جدیدی رو می‌سازه که تقریبا اسم رمانتون از کلیشه دور میشه. اسم رمان می‌تونه بین یک الی چهار قسمت باشه که اسم رمان شما از دو قسمت تشکیل شده و باتوجه قوانین صحیح هستش. در نگاه اول وقتی اسم رمانتون رو دیدم حس کردم با یک رمان عاشقانه روبه‌رو هستم. اسم رمان با ژانر‌ های انتخابیتون که عاشقانه و پلیسی هستش همخوانی داره. ایده رمان درباره چند دختری بود که مشکلاتی براشون پیش میاد و از زندگی آرومشون دست می‌کشند و... در نتیجه اسم رمانتون با محتوا همخوانی داره.

🔥🔥🔥

📚ژانر: ژانر‌ها معیار هایی هستند در گنجایش چند کلمه که اتفاقات یک رمان را از همان جایی که آغاز می‌شود تا جایی که به پایان می‌رسد را طبقه بندی می‌کنند. ترتیب ژانرها بر اساس اولویت بندی می‌باشد.

یعنی اولین ژانری که انتخاب کردید بهتره در همه پارت‌ها دیده بشه.

📚ژانر های صحیح: عاشقانه، تراژدی، طنز، اجتماعی، جنایی، پلیسی، معمایی، تخیلی، ترسناک، تاریخی، مذهبی و... .

ژانر های شما عاشقانه و پلیسی بود که صحیح هستش. وقتی بررسی کردم متوجه شدم که ژانر عاشقانه اولویت رمان شما هستش که من در رمانتون این ژانر عاشقانه و پلیسی رو مشاهده کردم. همونطور که گفتم موضوع رمان درباره چند دختری بود که اتفاقاتی براشون میفته و... پس نتیجه می‌گیریم ژانر‌ های انتخابیتون با محتوا همخوانی دارن. 

🔥🔥🔥

📚خلاصه: خلاصه یک رمان قسمتی است که نویسنده با بیش‌ترین توانش در عین کم ترین تعداد کلماتش قلم در دست می‌گیرد و اولین ارتباط اصلی‌اش را با خواننده آغاز می‌کند. خلاصه‌ای مملو از چالش و ابهام که خواننده را به اندیشیدن دعوت می‌کند. با یک قلم ساده و بی کلیشه و یا حتی یک قلم دلفریب ادبی!

📚بررسی از نظر اندازه: یک خلاصه می‌تونه از ۵ الی ۱۰ خط (سلیقه‌ای) تشکیل بشه.

اندازه خلاصتون مناسبه. میزان ابهام در خلاصتون خوبه. میزان پرسش در خلاصه کم بود گلم. سوال هایی که در خلاصه استفاده کردی کلیشه‌ای نبود.

خلاصتون همخوانی داره از نظر اینکه زندگی سختی های زیادی رو به چند شخص داد و... . شروع خلاصتون کلیشه‌ای نیست. سطح بندی جملات و کیفیت دایره لغات خوب بود. میزان اطلاعات در خلاصه مناسبه. اطلاعاتی که در خلاصه گفتید کلیشه‌ای نبود و جذاب بود.

🔥🔥🔥

📚مقدمه: مقدمه یک رمان حکم سرآغاز را دارد، شروعی که بعد از آن مستقیم وارد رمان می‌شویم. مقدمه به نوعی یک آمادگی است برای منتقل کردن عواطف و احساسات لازم.

📚بررسی اندازه مقدمه: اندازه مقدمه نه باید اونقدر طولانی باشه که خواننده خسته بشه و نه اونقدر کوتاه باشه که خواننده هیچ مفهومی رو از مقدمه دریافت نکنه.

اندازه مقدمتون مناسبه. مفهوم مقدمتون خیلی خوب بود. مقدمه با ژانر های انتخابیتون، خلاصه و محتوا همخوانی داره و حس و حال عشق در اون دیده میشه. کیفیت کلمات و سطح بندی جملات خوبه. در کل مقدمه خیلی جذابی داشتی که خوشم اومد.

🔥🔥🔥

📚آغاز رمان: آغاز یک رمان، نقش اساسی دارد! زمانی که خواننده شروع می‌کند به خواندن رمان به این معناست که چهار خوان رستم را گذرانده! پس کافی است تا با یک اشتباه کوچک در انتخاب محتوا و آغاز، نویسنده کل تلاش هایش را هیچ کند. یکی از این اشتباهات کلیشه نویسی است.

آغاز رمانتون جذابه و کلیشه‌ای نیست، میزان جذب مخاطب خیلی خوبه در آغاز رمانتون. کیفیت کلمات و سطح بندی جملات خوب بود. میزان ابهام در آغاز رمان خوبه.

🔥🔥🔥

📚سیر رمان: ما سیر رمان را بر اساس سرعت و پردازش محتوا به سه دسته تقسیم می‌کنیم:

۱- سیر تند: به این معنا است که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات اندکی خساست به خرج داده و از موارد اصلی و با اهمیت به سرعت گذشته است.

۲-سیر کند: به این معنا است که نویسنده در بیا کردن توصیفات و جزئیات فرعی، دست و دلبازی زیادی داشته و بیا از حد به حواشی تاکید کرده است.

۳-سیر معمولی: به این معناست که نویسنده در بیا کردن توصیفات و جزئیات تعادل کافی را ایفا کرده، از محور اصلی چندان فاصله نگرفته و بر موارد اصلی و با اهمیت تاکید کافی را داشته.

سیر رمانتون معمولی بود و ایرادی ندیدم، خسته نباشی گل.

🔥🔥🔥

📚توصیفات: ما توصیفات رو به پنج قسمت که شامل: توصیف مکان، توصیف زمان، توصیف حالات، توصیف کاراکتر و توصیف احساس تقسیم می‌کنیم.

توصیف مکان: توصیف مکان خوب بود، مثلا زمانی که عمارت رو توصیف کردی خوب عمل کردی.

توصیف زمان: توصیف زمان می‌تونه بیشتر بشه گلم، مثلا زمانی که نوا و دوست دیاکو باهم قدم میزنن می‌تونی زمان رو توصیف کنی.

توصیف کاراکتر: توصیف کاراکتر خوب بود، مثلا زمانی که نیلا رز رو توصیف کردی خوب عمل کردی.

توصیف حالات: توصیف حالات به نظرم عالی بود مثلا زمانی که می‌خواستن از خونشون برن حالات رو خوب توصیف کردی.

توصیف احساس: در توصیف احساس هم به نظرم ایرادی نداشتی، مثلا من می‌تونستم احساس نیلارز به دیاکو رو درک کنم.

🔥🔥🔥

📚بررسی از نظر گره‌گشایی و گره‌افکنی.

چند گره در رمانتون مشاهده کردم، اون زن کی بود که داشت با پدر نیلارز ازدواج می‌کرد؟ چرا به پدر نیلارز شلیک شد؟ چرا پدر نیلارز میگفت برای اینکاراش بهش اجبار شده؟ چرا نیلارز انقدر بی احساس؟ اون دو فردی که دارن مخفیانه نقشه می‌کشن برای زندگی نیلارز کی هستن؟! و.... به گره‌ها خوب پرداخته شد و گره‌ها جذاب هستن، بعضی از گره‌های رمانتون گره‌گشایی نشده بود که طبیعی هستش چون رمان هنوز به پایان نرسیده. گره‌ها در زمان مناسبی به وجود اومدن و در زمان مناسبی به خوبی گره‌گشایی شدن و... .

🔥🔥🔥

📚کشمکش انسان با جامعه: در این نوع کشمکش، ما افراد متفاوتی را شاهد هستیم که برای اهداف گوناگونی، شروع به کار‌هایی از قبیل مقابله، تغییر دادن، تغییر کردن و ... در برابر یک شخص و یا حتی یک اجتماع می‌کنند. ما در این کشمکش‌ها شاهد افرادی با طرز تفکر‌ها و نگرش‌های متفاوتی در جنبه های مختلفی هستیم.

دیده نشد.

📚کشمکش انسان با انسان: چنین کشمکشی میان دو فرد صورت می‌گیرد که معمولا بیشتر رمان‌ها بر مبنای کشمکش انسان با انسان نوشته می‌شوند و این نوع کشمکش در بین خوانندگان دارای طرفدارن بیشتری است.

اینجا می‌تونیم به رفتار نیلارز و دیاکو اشاره کنیم و... . به خوبی به این کشمکش پرداخته بودی و ایرادی ندیدم.

📚کشمکش انسان با خود: بر اساس این نوع کشمکش، انسانی به تصویر کشیده می شود که به مبارزه درونی با بعضی جنبه هاي وجود خودش می پردازد.

اینجا می‌تونیم به رفتار های نگاه با وجدان خودش اشاره کنیم. به کشمکش‌ خوب پرداخته شده بود گلم.

📚کشمکش جامعه با جامعه: در این نوع کشمکش، افراد داستان فردیتی براي خود ندارند و هر کدام جزئی از یک گروه هستند که این گروه، در حکم یک فرد، در داستان عمل می‌کند.

مشاهده نشد.

وجود همه کشمکش‌ها اجباری نیست.

نیاز به کشمکش دیگه‌ای ندیدم.

🔥🔥🔥

📚زاویه دید: نحوه روایتی است که نویسنده برای تعریف داستان برای مخاطبش از آن استفاده می‌کند. در ادبیات چند نوع زاویه دید وجود دارد: اول شخص، دوم شخص و سوم شخص.

زاویه دید رمان شما اول شخص و سوم شخص بود که ایرادی ندیدم.(ضمایر زاویه دید اول شخص: من و ما) (ضمایر زاویه دید سوم شخص: آن و آنها)

🔥🔥

📚لحن: لحن ها رو ما به سه دسته تقسیم می‌کنیم.

۱-لحن معیار: یعنی دیالوگ ها به صورت محاوره و مونولوگ ها به صورت ادبی باشد.

۲-لحن ادبی: یعنی دیالوگ ها و منولوگ ها به صورت ادبی باشد.

۳-لحن محاوره: یعنی دیالوگ و مونولوگ به صورت محاوره یا گفتاری باشصو

شما در رمانتون از دو لحن استفاده کرده بودی، لحن محاوره و معیار. بهتره لحن یک رمان از اول تا آخر یک نوع باشه.

🔥🔥🔥

📚ساختار : ساختار جمله یکی از اصول مهم نویسندگی هستش و نویسنده در این بخش باید با رعایت کردن مکان فعل و فاعل کیفیت جمله را حفظ کند.

در ساختار جمله ایرادی ندیدم.

🔥🔥🔥

📚تکرار: جملاتی که از نظر مفهوم یکسان هستند هم لغات و هم جملاتی که زیاد تکرار شده‌اند، هم حروف که بدون نیاز تکرار شده‌اند. کشیده نویسی هم جز تکرار است و علائم نگارشی.

تکراری مشاهده نشد.

🔥🔥🔥

📚اصول درست نویسی: درست نویسی در نوشتن رمان، داستان نقش بسیار مهمی در کیفیت دارد.

در اصول درست نویسی دیگه خودتون ویراستار هستید😝

🔥🔥🔥

📚هدف مند بودن پارت: هدف مند بودن پارت‌ها اهمیت بالایی دارد. هدف مندی هر پارت با سوال های گوناگونی بررسی میشه یا این‌که ما از این پارت چه چیزی دستگیرمون شد؟

هدف‌مندی پارت رمانتون خوبه.

🔥🔥🔥

📚اندازه پارت رمان: اندازه پارت رمان در گوشی می‌تونه از ۶۰ الی ۷۰ خط باشه و در سیستم ۳۰ الی ۴۰ خط.

اندازه پارت رمانتون مناسبه‌.

🔥🔥🔥

📌سخن منتقد: زریکم امیدوارم نقدم کمک کوچکی بهت کرده باشه❤️ ناراحت هم نشی از دستم من فقط قصدم کمک به خودت و رمان جذابت هست تا اونو جذاب‌تر کنی❤️

🍇قلمتون مانا🍇

🔥🔥🔥

📌نوشته شده توسط @Azin18 منتقد انجمن نودهشتیا📌

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقد ابتدایی رمان کنتراست مطلق

نویسنده: @mahdiye11

1_*عنوان رمان/داستان*

🌟عنوان یک رمان/ داستان اولین چیزی است که خواننده به چشمش می‌خورد و همچنین نمایانگر کلیات و ایده‌ی رمان /داستان هم می‌باشد. اسم یک رمان/داستان بهتر است از کلمات جذاب تشکیل شده باشد و محتوا، کلمات و قالب عنوان، از کلیشه به دور باشد.

"کنتراست مطلق" یکی از خلاقانه ترین عنوانی بود که در انجمن دیده‌ام. قبل از فهمیدن معنا،اسم،من را به یاد رنگ ها انداخت که به خوبی با معنای عنوان همخوانی داشت. در ابتدا سخت بود که تشخیص دهم با چه ژانری روبرو هستم؟ اما بعد از دیدن معنی حدس زدم که زمان ممکن است تراژدی یا اجتماعی باشد که این یعنی عنوان به خوبی با ژانر تراژدی همخوانی دارد. 

"کنتراست مطلق" عنوانی بدون هیچ کلمه‌ی کلیشه‌ایست و ترکیب این دو کلمه‌ی جدید، ساختاری زیبا و جذاب را ساخته است که مطمئنن می‌تواند مخاطب های زیادی را جذب کند. 

اما متاسفانه تا کنون همخوانی ای میان عنوان و محتوا ندیدم. 

2_*ژانر*

🌟 ژانر چیزیست که خواننده در بعضی از مواقع با توجه به ژانر مورد علاقه‌اش، داستانی را دنبال می‌کند. پس این مورد بسیار مهم است که نویسنده ژانرها را درست بنویسد. برخی از ژانرهای صحیح: تخیلی_فانتزی، تخیلی/ماورائی، تخیلی_علمی، معمایی؛ جنایی، عاشقانه، اجتماعی، تراژدی، طنز، پلیسی و...

هردو ژانر صحیح می‌باشند. 

🌟موضوع بعدی که بسیار مهم است، این است که ژانرها با محتوا همخوانی داشته باشند و طبق اولویت بندی در محتوا دیده شود. متاسفانه بنده هیچکدوم از ژانرها را در محتوای رمان ندیدم. اتفاقات و سختی های فرشته و خانواده‌اش بیشتر به ژانر اجتماعی شباهت داشت برای همین به شما توصیه می‌کنم یا با ژانر اولتان یعنی تراژدی تعویضش کنید یا این ژانر را هم به ژانرها استفاده کنید. 

3_*خلاصه و مقدمه*

🌟خلاصه بیانگر بخش کوچکی از ایده‌ی رمان/داستان و اتفاقات رمان/داستان است که خواننده با خواندن خلاصه، تصمیم می‌گیرد رمان/داستان را بخواند. خلاصه‌ی رمان/داستان نقش مهمی برای جذب خواننده دارد. محتوای کلی یک خلاصه را بخشی از اطلاعات رمان/داستان و ابهام و گنگی شکل میدهد.نویسنده در این راه باید از نوشتن خلاصه‌ی تکرای و کلیشه‌ای پرهیز کند. بنده در ادامه خلاصه‌ی شما را از نظر:1.شروع خلاصه 2.اطلاعات خلاصه 3.جذابیت و میزان ایجاد حس کنجکاوی 4.زیبانویسی 5.اندازه بررسی ‌می‌کنم.

1.شروع خلاصه:

🌟شروع خلاصه باید به اندازه‌ی محتوای کلی خلاصه جذاب و بدون کلیشه باشد. هرچند که محتوای شروع خلاصه‌ی شما کلیشه‌ای نبود، اما خیلی واضح نشان می‌داد که این متن ممکن است درواقع بخشی از رمان باشد یا یک مقدمه! شروع مقداری ناامید کننده بود. 

2.اطلاعات خلاصه+ همخوانی داشتن با ژانر و محتوا

🌟اطلاعات یک خلاصه‌ی خوب نباید بخش مهم یا ایده‌ی اصلی رمان/داستان را لو بدهد و در کنار لو ندادن ایده، باید آنقدری جذاب باشد که مخاطب را به سمت رمان/داستان بکشاند. متاسفانه متن داده شده بخاطر نبود هیچ اطلاعاتی از ایده‌ی رمان، فاقد اطلاعات است و می‌توان گفت متن داده شده یک مقدمه یا حتی بخشی از رمان است. توصیفات، نحوه روایت و یا حتی توضیحات همه نشان از این می‌دهند که این متن درواقع بخشی از رمان است. تا زمانی که خواننده نداند قرار است چه ایده‌ای را بخواند، مسلما جذب کتاب نمی‌شود. 

3. جذابیت و میزان ایجاد احساس کنجکاوی 

🌟یک خلاصه باید با استفاده از اطلاعات، احساس کنجکاوی را در خواننده ایجاد کند تا آن ترغیب به خواندن رمان شود. متاسفانه بخاطر نبود اطلاعات، هیچ احساس کنجکاوی برای خواندن رمان در من ایجاد نشد و متن درجایگاه یک خلاصه برای من جذابیتی نداشت.(وگرنه در دید یک متن، جذابیت را دارد و محتوایش جالب است--^) 

4.زیبانویسی

🌟زیبانویسی چیزیست که به متن زیبایی و لذت میدهد. یک متن هرچقدر هم کامل باشد، بدون زیبانویسی انگار چیزی کم دارد. 

زیبا نویسی ساده اما دلنشین بود. تشبیه هات زیبا و جدیدی که در محتوا حضور داشتند پوئن مثبتی برای متن بود. 

5.اندازه خلاصه:

🌟اندازه ی خلاصه بستگی به خود نویسنده دارد اما بهتر است که بالای 5 خط و کمتر از 10 خط باشد. 

هرچند که تعداد خطوط بیشتر از 10 خط بود اما به گمانم می‌شود از این مسئله چشم پوشی کرد. 

مقدمه:

🌟مقدمه یعنی نوشته‌ای از دل داستان که احساسات خواننده را به بازی میگیرد. نویسنده برای مقدمه میتواند از شعر، اهنگ، دلنوشته و یا دست نوشته ی خودش استفاده کند.

هرچند که مقدمه کوتاه است اما به خوبی توانست با همان تعداد خطوط کم، نظر من را جلب کند. محتوای مقدمه به خوبی مکمل عنوان است و محتوا عاری از هرگونه کلیشه بود. 

4_*شروع رمان*

🌟نویسنده باید برای شروع داستان خلاقانه عمل کند و از ایده های کلیشه ای استفاده نکند.(مانند بیدار شدن کاراکتر از خواب، دیر شدن دانشگاه و...) علاوه بر آن بهتر است که رمان با اتفاق جذابی شروع شود تا یک اتفاق معمولی.

بنده پارت اول و صحنه‌ی آن قسمت را، صفحه‌ی اول رمانتان تصور می‌کنم. هرچند صحنه‌ی شروع، یک صحنه‌ی جدید است اما افکارات و احساسات کارکتر برای شروع، چندان صحنه‌ی خوبی برای جذب مخاطب آن هم در آغاز رمان نیست. درواقع صفحه‌ی اول یا همان آغاز، توانایی کشاندن خواننده به باقی صفحات را ندارد. اما چیزی که باعث می‌شود خواننده بتواند از یک صفحه یا یک پارت پیشروی کند، قلم شماست که در اوج سادگی، زیبایی و جذابیت دارد. اجباری بر این نیست که حتما شروع را تعویض کنید اما اگر اینکار را انجام دهید عالی می شود. 

5_*سیر رمان*

🌟سیر تند زمانی اتفاقات میفتد که اکثر اوقات نویسنده از نوشتن توصیفات، جزئیات و... خودداری کند.

سیر کند زمانی اتفاق میفتد که نویسنده توصیفات زیادی بنویسد و موارد دیگر.

سیر رمان در ظاهر متعادل است اما از نظر زمانی، سیر در رده‌ی کند قرار می‌گیرد. نزدیک 20 پارت گذشته است اما از نظر زمانی در رمان، تنها دو روز گذشته. علاوه بر آن هنوز ایده‌ی اصلی یا حداقل یک اتفاق بزرگ، به چشم نیامده. به شما توصیه می‌کنم برای متعادل سازی سیر از نظر زمان، از تلخیص استفاده کنید. مثلا لازم نیست حتما تمام خواب را توصیف کنید و شما میتوانید از تلخیص برای این قسمت استفاده کنید. 

6_*توصیفات*

🌟1.توصیف مکان: توصیف مکان یعنی توصیف جایی که کاراکتر در انجا حضور دارد. برای توصیف مکان( نه تنها توصیف مکان بلکه باقی توصیفات) نویسنده نباید کلیشه ای عمل کند و توصیفات را پشت سرهم بگوید چرا که باعث خسته شدن خواننده میشود. 

بخاطر سیر، تنها مکان موجود در رمان خانه است که میزان توصیف مکان تا به اینجا به اندازه است. توضیحات همراه توصیفتان، خلاقانه بود اما خب متاسفانه پشت سرهم گویی، لذت آن توضیحات را کم کرده است. بهتر است قسمتی که ذکر کردید اتاق پدر و مادر روبروی اتاق فرشته است را جوری دیگر یا زمان دیگر ذکر کنید. 

🌟2.توصیف ظاهر: برای توصیف ظاهر هم همانطور که در بالا گفتم نباید کلیشه‌ای عمل کنیم؛مانند چشم ابی و سبز و بینی عروسکی و... تصور کردن کاراکتر زمانی که

 توصیفی در کار نباشد، برای خواننده سخت است

با توجه به صحنه‌ها، میزان توصیف ظاهر و همچنین روشتان برای توصیف، به اندازه و هوشمندانه بود. 

🌟3.توصیف حرکات: توصیف حالات یعنی کارهایی که کاراکتر ها انجام میدهند. علاوه بر اون حالت چهره ی کاراکتر ها هنگام هر کاری،توصیف حالات محسوب میشود.

خوشبختانه توصیف قبل دیالوگ داشتید که همین یک پوئن مثبت برای انتقال حس دیالوگ هایتان است. توصیف میمیک صورتی که از کاراکتر ها انجام دادید، عالی بود و یکی از نقاط قوت رمان شما محسوب می‌شود. 

🌟4.توصیف زمان: توصیف زمان نسبت به بقیه ی توصیفات کم اهمیت تره ولی وجودش الزامیه. 

توصیف زمان و حتی نحوه گفتن عالی و به اندازه بود. 

🌟5.توصیف احساسات: بخش مهمی از داستان را توصیف احساسات تشکیل میدهد. برای توصیف احساسات نویسنده نباید از کلمات خشک یا جملات خشک استفاده کند مانند « گریه کردم» به جایش مثلا بنویسد « قلبم در سینه ام تیر کشید و به ناگه اشک هایم بر روی گونه های سردم جاری شدند» این یک نمونش است و این کار به قلم خود نویسنده هم کمک میکند.

هرچند که صحنه های به خصوصی نبود اما با این حال در صحنه های ابتدایی به خوبی توانستید به همراه کشمکش درونی، توصیفات را بنویسید. تنها چند مشکل در بعضی از صحنه ها بود که انتظار می‌رفت توصیف احساسات در آن قسمت ها بیشتر باشد. 

زمانی که فرشته با استرس برای پدرش آب می‌ریزد انتظار می‌رود که شما با استفاده از توصیف احساسات، استرس فرشته را واضح تر نشان دهید. زمانی که نوشتید «. لیوان آبی ریختم که آنقدر سریع و با استرس این کار را انجام دادم، آب سرازیر شد و کمی روی زمین ریخت.» بنده به هیچ عنوان احساس نکردم که کاراکتر استرس دارد چرا که «نشان دادن» شما کمرنگ بود. مثلا می توانستید بنویسید فرشته هنگام ریختن آب در لیوان، دستانش می لریزد و... 

مورد بعدی که مهم تر است، زمانیست که مادر فرشته دوباره به خانه می‌آید و پشت گردنش زخمیست. فرشته به جای اینکه احساس نگرانی‌اش را نشان بدهد یا نگران شود، کنجکاو شد که چرا این اتفاق برای مادرش افتاده یا چرا کسی به او چیزی نمی‌گوید؟ البته این کنجکاوی در فرشته یک چیز عادیست و وجودش خوب است اما در آن صحنه، اولويت با نگرانیه فرشته بود. 

7_*کشمکش*

🌟قبل از اینکه به سراغ انواع کشمکش و نقدهایش بروم، باید باور کنم که رمان شما یکی از قوی ترین کشمکش هارا در انجمن داشت و بابت اینکار تحسینتان میکنم(:

🌟1. جسمانی: زمانی که کاراکتر به زور و نیروی جسمانی متوسل میشود مانند دعوا کردن. مشاهده نشد. 

2. ذهنی:وقتی که کاراکتر در ذهنش با ندای درونش صحبت می‌کند. یکی از قویترین کشمکش هایی که ارائه دادید، کشمکش ذهنی بود. مخصوصا زمانی که فرشته از این عصبانی بود که چرا پدر و مادرش درمورد وقایع اخیر، چیزی نمی گویند یا حتی زمانی که می‌خواست به بهانه‌ای از خانه بیرون برود. 

3.عاطفی: وقتی که عاطفه انسان در مقابل یه عامل درونی یا بیرونی شورش می کند. یکی دیگر از قویترین کشمکش هایتان که در ابتدای رمان حضور بسیار پررنگی داشت. در صحنه هایی ابتدایی که فرشته بخاطر رفتار های شفیعی ناراحت بود، کشمکش عاطفی به همراه توصیف احساسات، تصویر خوب و "واقعی" ای را نشان دادند که این از توانمندی شماست. 

4.اخلاقی: زمانی که قهرمان داستان در مقابل یکی از اصول اخلاقی یا اجتماعی به مخالفت می پردازد. مشاهده نشد

5. محیطی: وقتی که قهرمان داستان با محیطی که دَرَش قرار میگیرد، به مخالفت بپردازد. مشاهده نشد.

🌟وجود تمامی کشمکش ها الزامی نیست.

8_*گره افکنی*

🌟گره افکنی یعنی ایجاد سوال در ذهن خواننده و باز کردن معماهای رمان/داستان.

در ابتدا، هیچ گره‌ای در رمانتان نبود که در چنین شرایطی مخاطب تنها بخاطر قلم،ادامه‌ی رمان را می‌خواند و این خب جنبه‌ی بیشترش منفی است تا مثبت. البته در اواخر رمان گره ی نسبتا بزرگی ایجاد کردید که همان دلیل زخمی شدن مادر فرشته و دیالوگ های بین مادر و پدر فرشته، است. اما متاسفانه این گره تنها در یک صحنه پررنگ بود و در صحنه های بعد کم کم کمرنگ شد. سعی کنید تنها گره ی فعلی رمانتان را آنقدر پررنگ کنید تا حتی اگرم کاراکتر موضوع را از یاد ببرد،مخاطب هنوز هم یادش باید و برایش کنجکاوی کند. 

9_*لحن رمان*

🌟لحن رمان سبکی است که نویسنده می‌نگارد. در مجموع سه نوع لحن داریم:

ادبی: دیالوگ ها و مونولوگ ها تماما ادبی

معیار: دیالوگ ها محاوره‌ای و مونولوگ ها ادبی

محاوره‌ای:دیالوگ ها و مونولوگ ها تماما محاوره‌ای 

لحن انتخابی شما برای نگاشتن، معیار بود که به خوبی تمام قوائد را رعایت کرده بودید. 

10_*زاویه دید*

🌟 زاویه دید دریچه‌ای است که خواننده در آن به دنیای رمان نگاه می‌کند. زوایه دید:

اول شخص، دوم شخص،سوم شخص(محدود و دانای کل) 

زاویه دید شما اول شخص بود. یکی از نکاتی که نویسنده باید در اول شخص رعایت کند این است که انقدر کشمکش های درونی، ذهنی و توصیف احساسات را خوب بنویسد تا خواننده به خوبی با کاراکتر همدلی کند. خوشبختانه شما توانستید این حس همدلی را در من ایجاد کنید به خصوص در صحنه های اول. 

تنها یک اشکال در این قسمت وجود دارد. در اول شخص کاراکتر نمی‌تواند از احساسات کاراکتر های دیگر، با اطمینان سخن بگوید. مانند:

 «سوالم برایش جالب نبود، اخم کمرنگی بین ابروهایش نشست»

فرشته از کجا می‌دانست که سوالش برای پدرش جالب نبود؟ البته اخم ابروهانش می‌تواند نشان از ناراضی بودن سوال بدهد اما مشکل اینجاست که این جمله بعد از آن جمله‌ی مدنظر آمده است. اگر جای جمله هارا تغییر بدهید مشکل حل می شود.

11_*ساختار جملات رمان*

 🌟اغلب فعل باید آخر جمله قرار بگیرد مانند:«من غذا خوردم». 

مشکلی در این قسمت مشاهده نشد. 

12_*اصول درست نویسی

🌟 در اصول درست‌نویسی، "می"و نمی"ها باید از فعل، نیم فاصله گرفته باشند مانند:

نمی‌خواهم_می‌توانم

شکست نویسی ممنوع است مانند:

چِم: نمی‌دونم

و...

مشکلی در این قسمت مشاهده نشد. البته یک موضوع است که کمی کلافه کننده می‌باشد. 

بعضی از فعل های رمانتان را اینگونه می‌نویسید: دیده، شده، کرده و... . در صورتی که به هیچ عنوان نیاز به این کار و باید به صورت فعل کامل بنویسید. 

13_*تکرار*

🌟تکرار باعث زیبایی رمان است اما نه هر تکراری. تکرار مداوم یک کلمه،باعث زشتی آن جمله میشود. 

موردی مشاهده نشد.

14_*رعایت و هدفمندی پارت‌ها*

🌟 تعداد خطوط پارت‌ها بهتر است در سیستم بین 30 تا40 خط و در گوشی بین 50 تا 60 خط باشد و همچنین بهتر است که هر پارت، هدفی را به مخاطب نشان دهد.

از نظر هدفمندی مشکلی نداشتید فقط خطوط پارت هایتان بیشتر از تعداد معین شده است و خب این کمی چشم و ذهن مخاطب را آزرده می‌کند.

🌑نقدی دیگر از زوایه دیگر🌑

در این بخش به نقاط قوت، ضعف و دیگران اشکالات گفته نشده می‌پردازم.

یکی از بزرگترین اشکالات رمان، نبود هدف در طی این بیست پارت بود. فرشته هیچ هدف خاصی نداشت و هدف اصلی فرشته هم هنوز مشخص نشده است. با این وجود خواننده چگونه باید به ادامه‌ی رمان دلخوش کند؟ اگر از دید یک خواننده بخواهم رمانتان را بخوانم، تنها بخاطر قلم قوی و لذت بخشتان رمان را ادامه خواهم داد نه محتوا و ایده خود رمان(این به معنی آن نیست که ایده بد است یا محتوا به درد نخور، در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد).

رمان در طی این بیست پارت تنشی نداشت، گره ی بزرگی نداشت، هدف مشخص نبود و درآخر تعلیق هم وجود نداشت. بهتر است برای رفع این مشکل، هرچه زودتر هدف و ایده‌ی اصلی را رو نمایید و وارد بخش میانی شوید یا حداقل گره های کوچک و بزرگی اشکال کنید تا آن حس تعلیق، ایجاد شود.

اشکال بعدی این است که رمان دیگر زیادی دارد در بخش شروع می‌ماند. قبل از اینکه این اشکال را گسترده‌تر توضیح دهم، بهتر است قبلش توضیحی در مورد ساختار رمان به شما بگویم تا بیشتر متوجه شوید. 

درکل سه بخش وجود دارد: بخش شروع، بخش میانی و بخش پایانی. 

در بخش شروع نویسنده موظف است تا فضای رمان، ایده‌ی رمان، کاراکتر رمان و بخش کوچکی از اخلاقیات او و... را به مخاطب نشان بدهد. بعد از آن نویسنده باید یک اتفاق بزرگی را برای کاراکتر اصلی ترتیب بدهد تا کاراکتر با وجود آن اتفاق، نتواند به زندگی عادی خود برگردد. این اتفاق که نامش "درگاه بدون بازگشت" است، رمان را خیلی سریع به بخش میانی، بزرگترین بخش می‌رساند.

با توجه به گفته هایم دیگر باید متوجه شده باشید که هرچه سریعتر باید رمان را به سمت بخش میانی ببرید و ایده‌ی اصلی رمان و همچین هدف فرشته را رو کنید. به هرحال شما تا ابد نمی‌توانید به قلمتان تکیه کنید و خوانندگان هم نمی‌توانند تا انتها به قلمتان دلخوش کنند. 

موضوع بعدی تناقض بعضی از رفتار های فرشته است. در صحنه‌ی اول رمان من فهمیدم فرشته روحیه‌ دلنازک و لطیفی دارد اما در یکی از صحنه‌ها، با خود پرسیدم این همان فرشته‌ی صحنه‌ی اول است؟ در صحنه‌ای که فرشته به پدرش گفت احتمالا مادرش درخواست طلاق می‌کند، بسیار خونسرد و بیخیال بود و این از فرشته‌ای که در ابتدا دیده بودم، بعید بود. با توجه به رفتار فرشته در صحنه‌ی اول، انتظار می‌رفت که حداقل فرشته نگرانی بابت موضوع داشته باشد و این خب تناقض بزرگی بود. امیدوارم در ویرایشات این مشکل حل شود. 

و مشکل آخر، صحنه‌ی اضافیست. صحنه‌ای که فرشته اخبار خانه‌ی سوخته را می‌خواند یک صحنه‌ی اضافیست چرا که هیچ تغییری در روند ایجاد نکرده است مگر اینکه بعدا این موضوع مشخص شود. 

شاید با حرفای بالایم غمگین یا حتی کم روحیه شدید، اما حال وقت گفتن نقاط قوت است! 

هرچند تاکنون ایده‌ی اصلی را ندیدم اما احساس میکنم قرار است یک ایده‌ی اصلی را رو کنید و اگر اینطور باشد، رمان ارزش دنبال کردن و صبر کردن را دارد. 

علاوه بر آن کاراکتر فرشته به نظرم بسیار پخته است(از نظر شخصیت پردازی و نادیده گرفتن تناقض). دیالوگ ها زیادی جذاب هستند و حتی یک دیالوگ ماندگار هم دارید*-*

شخصیت فرشته به نظرم شخصیت جالبیست و شما به خوبی توانستید تنش فرشته با خودش و افکاراتش را نشان بدهید(یک دلیل دیگر برای دنبال کردن رمان) 

درکل،تمام این جزئیات ریز دست به دست هم دادند تا یک رمان "واقعی" را شکل بدهند و این "واقعی" بودن رمان، بسی جذاب است((:

امیدوارم از حرفای بالا ناامید نشده باشید و اگرم شدید، با خواندن جملات بعدی امید و انگیزتان را به دست آورید*-*

🌑سخن منتقد🌑

امیدوارم نقد خوبی رو ارائه داده باشم و بتونید نهایت استفاده رو از نقد کنید--^

همچنین باید ذکر کنم بنده چه از نظر خواننده چه منتقد، رمانتون رو تا جایی که بتونم دنبال خواهم کرد*-*

پس اگر مشکلی داشتید در خدمتم مخصوصا زمان ویرایش--^

خب، دوست دارم نقدمو با دیالوگ جذاب و ماندگارتون+امضای خودم، پایان بدم--^

دیالوگ منتخب:

- اینکه واسه تو خوبم دلیل نمیشه آدم خوبی باشم... 🥀

با آرزوی موفقیت فراوان، @Armiti، منتقد رو به پیشرفت انجمن*‌‌~*

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

❤ به نام خداوند لوح و قلم ❤

 ❤ حقیقت نگار وجود و عدم ❤

 ❤ خدایی که داننده ی راز هاست ❤

 ❤ نخستین سر آغاز آغاز هاست ❤

****

" نقد ابتدایی "

منتقد : سوگند آقائی 

از اینکه امروز به نقد رمان شما می پردازیم بسیار مسرور و خرسندیم .

با آرزوی موفقیت برای شما نویسنده ی عزیز !

****

عنوان رمان : حجرت تنهایی 

نویسنده : @Nasim.M

منتقد: @سوگند

***

بررسی عنوان رمان :

اول از همه  باید بگم که اسم یا عنوان رمان چیه . همونطور که میدونید اسم یه نوع شناسست. زمانی که ما قصد خوندن یه کتاب، رمان، داستان و دلنوشته و... ‌رو داریم؛ درنگاه اول این نام هست که به چشم میخوره . پس یک اسم نقش به سزایی در جذب مخاطب داره . 

قشنگم کلمه ی حجرت رو که نوشتید بهتره به همون عربی تغییر بدید چون خیلی ها دچار سردرگمی میشن که الان حجرت یعنی چی و ... . در همون زبان عربی ما میگیم "حُجرِة " و یه جورایی این " ت " آخر خونده نمیشه . من پیشنهاد میدم که همون عربی بنویسیدش ( حُجرِة تنهایی ) .

از نظر اندازه باید بگم که کاملا درسته و طبق قواعده . به طور کلی اسم میتونه بین یک الی چهار بخش باشه و این چهار بخش شامل : ( اسم + حرف + صفت + فعل ) . 

 

عنوانت جذاب و زیبا بود جانا .  و اما این که اسم رمان شامل چه بخش هاییه : ( حجره « اسم » + تنهایی « صفت » )

 

حسی که به اسم رمانت دارم این بود که کاملا غمگین بود و با ژانر تراژدی رمانت مرتبط بود همچنین وقتی که ورونیکا تنها و بدون هیچ حامی مونده بود به نکته ی خوبی اشاره کردی که باعث شد عنوان با محتوا هم مطابق باشه . 

عنوان رمان کلیشه ای نبود و برام تازگی داشت عزیز دل ! 

*** 

بررسی ژانر رمان :

قبل از ینکه وارد بحث ژانر های رمانتون بشیم میخوام که یه تعریف کلی از ژانر ارائه بدم :

ژانر چیست ؟ ژانرها معیار هایی هستن در گنجایش چند کلمه ، که اتفاقات یک رمان رو از همون جایی که اغاز میشه تا جایی که به پایان میرسه رو طبقه بندی می‌کنه ، ترتیب ژانرها بر اساس اولویت بندیه .

عزیز دل ما انواع ژانر ها رو داریم : عاشقانه ، طنز ، اجتماعی ، پلیسی ، جنایی ، ترسناک ، تراژدی ، تخیلی- فانتزی و ... 

ژانر های رمان شما شامل : تراژدی و عاشقانه بود که کاملا هم صحیحه . 

و اما اولویت های ژانر ، وقتی که شما ژانر ها رو به ترتیب نام می برید یعنی دارید اتفاقات رو بر اساس ژانر ها می چینید . اول به ژانر تراژدی اشاره کرده بودید و بعد به عاشقانه ، یعنی ژانر تراژدی باید تا آخر رمان مشاهده بشه و در کنارش ژانر عاشقانه هم کم کم دیده بشه . 

در همون پارت اول وقتی که ورونیکا قصد داشت فرار کنه و در شرایطی بد قرار گرفته بود ژانر تراژدی به خوبی به تصویر کشیده شده بود و بعد هم که عاشقانه بود ، ورونیکا عاشق مهدیار شده بود و در کنارش جدایی باعث شده بود تا ورونیکا هم غمگین باشه و هم طعم تنهایی رو بچشه ! شاید هم ورونیکا یاد می گرفت که باید قدر نعمات بزرگی مثل پدر و مادر رو بدونه . در قسمت اولویت های رمان هم خوب عمل کرده بودید . 

***

بررسی خلاصه ی رمان : 

معنی کلمه ی خلاصه یعنی چکیده و جمع بندی ساده و قابل فهم ! 

 

هرچی خلاصه گنگ تر و مبهم تر باشه در نتیجه جذاب تره و خواننده های بیشتری جذب میکنه . 

خلاصه ی رمانتون خیلی خوب بود ولی در حد عالی نبود ! می تونست جذاب تر و گنگ تر باشه ! میتونستید با کلمات بازی کنید و خواننده رو دچار حس ابهام و سر درگمی بکنید . در همون جمله ی اول من حس کردم که دارید قسمت های زیادی از رمان رو برای خواننده فاش می کنید (یک دختر است که به‌ خاطر آن عشق دروغین، بدل به پسری می‌شود که از سنگ است. ) با همون کلمه ی عشق دروغین خواننده می فهمه که نقش اصلی یکبار شکست عشقی خورده و شاید موضوع شکست عشقی برای همه ی افراد زیاد جالب نباشه ! 

موفق باشی جانا ! مطمئناً میتونی خلاصه رو خیلی قشنگ تر و جذاب تر هم بنویسی ! 

بررسی کلمات و کیفیت آنها : همون ابتدای خلاصه وقتی که میگی « یک دختر است » به نظرم خیلی ادبی و رسمی داری حرف میزنی ، میتونستی راحت تر باشی با خواننده ، و از جمله ی دیگه ای استفاده کنی ! از " دختری است که " هم استفاده نکن جانم ، چون مثل اکثر خلاصه ها کلیشه ای میشه . 

بقیه ی کلمات خوب بود ، نه ساده و ابتدایی بود و نه به قول معروف از کلمات قُلنبه سُلنبه استفاده کرده بودی . 

 

خلاصتون زیبا و جذاب بود جانم  و اطلاعات کافی و خوبی رو در اختیار خواننده قرار داده بودی . 

 

اندازه ی خلاصه هم خوب بود . از نظر اندازه باید بگم که طبق قواعد   یه خلاصه باید پنج الی دَه سطر باشه و خلاصتون هم اندازش مجاز بود 

***

بررسی مقدمه ی رمان : 

مقدمه یعنی سر آغاز رمان ! در واقع مقدمه شروعی است که بعد از آن مستقیم وارد رمان می‌شویم. مقدمه به نوعی یک آمادگی است برای منتقل کردن عواطف و احساسات لازم !

مقدمه ی رمان با محتوا همخوانی داشت و یه جورایی شبیه به خلاصه ی رمان بود ، انگار اتفاقاتی که قراره بیفته رو داشت مثل خلاصه تعریف می کرد  مثلاً این جمله : (چقدر بد است به خاطر او همه را از دست بدهی؛ ولی او حتی دیگر حاضر نباشد نگاهت بکند.) . ورونیکا به خاطر مهدیار از همه چی و حتی از خوانوادش گذشته بود ولی همراه اونها مهدیار رو هم از دست داده بود . مقدمه ی رمان خوب بود جانا ولی به نظرم بهتره که حالت خلاصه رو نداشته باشه ! 

اندازه ی خلاصه هم خوب بود . 

 

مقدمه ی رمان به نظر من جذاب و زیبا بود ، مبهم و گنگ بود و به هیچ وجه هم کلیشه ای نبود قشنگم .

***

بررسی آغاز رمان :

صحنه ی اول و آغاز رمان اهمیت زیادی داره . خواننده با خوندن یه خلاصه ای که خیلی جذاب و گنگه به درون رمان هل داده میشه و انتظار داره سوالاتی که در خلاصه ی رمان در ذهنش به وجود اومده در قسمت محتوای رمان پاسخ داده بشه حالا اگه که شروع رمان کلیشه ای باشه باعث میشه تا خواننده خسته بشه و از خوندن رمان صرف نظر کنه . 

کلیشه هایی که ممکنه در صحنه ی اول پیش بیاد شامل : معرفی نقش اصلی ( مثلاً من زهرا رستمی هستم و 20 سالمه و ... ) – مشکلات اقتصادی نقش اصلی – گفت و گو و بحث در خانواده یا با دوستان  و ... 

آغاز رمانت خوب و جالب بود ، نقش اصلی زن در حال فرار کردن از خونه بود و به نظرم خیلی قشنگ تر هم میتونستی فرارش رو توصیف کنی ! مثلا از شدت استرسی که داشته یا حالا هرچی ، خیلی قشنگ حالات نقش اصلی رو بیان کنی . 

در کل عزیز دل خوب بود . 

***

بررسی سیر رمان : 

منظور از سیر رمان یعنی اتفاقاتی که در رمان میفته و تو به عنوان نویسنده اون ها رو میچینی ! 

ما سیر رمان رو بر اساس سرعت و پردازش محتوا به سه دسته تقسیم میکنیم : 1- سیر تُند 2- سیر معمولی 3- سیر کُند 

سیر تند یعنی نویسنده در بیان و توصیف جزئیات خساست به خرج داده و از موارد با اهمیت راحت گذشته .

سیر کند هم یعنی نویسنده داره زیاد به حواشی می پردازه و زیاد داره وارد جزئیات بی اهمیت میشه .

 و اما سیر معمولی که یعنی نویسنده در بیان توصیفات و جزئیات تعادل خوب و کافی ایجاد کرده .  

سیر رمانتون معمولی بود قشنگم و من ایرادی ندیدم در واقع یه سری ایرادات جزئی بود مثلاً بعضی قسمت ها خیلی تند از جزئیات گذشته بودی ( مثلاً ابتدای رمان و فرار نقش اصلی زن که میتونست احساسات و احوالات نقش اصلی بهتر بیان بشه تا خواننده ی رمان هم با نقش اصلی همراه بشه و بفهمه که چقدر زندگی تلخی داره این دختر خانم ! )

 

بعضی قسمت ها هم کُند گذشته بودی ( مثلاً موقعی که ورونیکا تنها توی اون خونه بود و منتظر مهدیار ! همش درباره ی خوابیدن و تلوزیون دیدن و غذا پختن حرف زده بودی و البته در کنارش اتفاقات دیگه هم رخ داد ولی من  بیشتر حس کردم اینطوریه ) . 

در کل سیر رمانتون هم خوب بود . « سیر معمولی » .

***

بررسی توصیفات رمان :

به طور کلی توصیفات میتونه شامل پنج دسته باشه : 

1- توصیف احساسات = در رمانت احساسات ورونیکا خوب به تصویر کشیده شده بود ولی من پیشنهاد میدم که در قسمت هایی که ورونیکا می ترسه یا استرس داره این توصیفات رو قشنگم تر و بهتر نشون بدی . 

2ـ توصیف حالات = حالات رو درست توصیف کرده بودی مثلاً اون بخشی که گفتی ورونیکا به نفرت به مهدیار نگاه میکنه  ... .

 3ـ  توصیف کاراکتر  = کاراکتر ها رو به نظرم بهتره که بیشتر روی توصیفاتشون کار کنی ، مثلاً توصیف مامانِ مهدیار یا ماهان ! لباسشون رو توصیف کنی یا چهرشون رو . مثلاً مامان مهدیار رو اگه بگی که لباس هاش شیک و اتو کشیدست شاید خواننده حس بکنه که اخلاق و رفتار این زن خشک و رسمیه و مثل پر افاده ها رفتار میکنه !

4ـ توصیف مکان = در توصیف مکان های مختلف خوب عمل کرده بودی ( مثلاً توصیف خونه ی مهدیار ).

 5ـ توصیف زمان = در قسمت توصیفات هم عالی بودی قشنگم . وصف گردش زمان بسیار مهم و تاثیر گذار است . وقتی که ما وقایع مختلف رو به زمان ها وصل کنیم قطعا توصیفاتمون زیبا تر خواهد بود . مثلاً صحنه رو با فصول مختلف سال به تصویر بکشیم ( اون قسمتی که بارون میبارید شاید به زمان مرتبط بود و در حال حاضر فصل پاییز یا زمستان رو به تصویر می کشید . ) 

در قسمت توصیفات هم تقریبا ً خوب عمل کرده بودی قشنگم . یکم به نظرم بهتره احساسات رو زیبا‌تر توصیف کنی ! 

***

بررسی کشمکش رمان :

به طور کلی کشمکش به معنی درگیری و اختلاف است . انواع کشمکش ها وجود داره که در رمانتون من با کشمکش انسان با انسان روبه رو شدم . ( اختلاف و درگیری بین ورونیکا و مهدیار ! تا این قسمتی که من خوندم  ، در کشمکش میشه گفت که تقریباً خوب عمل کرده بودی .  ولی یه سری ایرادات جزئی دیده میشد . مثلاً اینکه ورونیکا در مقابل این بازیچه قرار گرفتنش و اذیت شدنش حس انتقام داشته باشه و بخواد که کارِ مهدیار رو به نحوه ی خودش تلافی کنه . یا اینکه وقتی توی یکی از صحنه ها ورونیکا نگران مهدیار شده بود و به طرف خونش اومده بود با دیدنش بیشتر حس تنفرش رو بیرون بریزه و یه برخورد بدتری با مهدیار داشته باشه نه اینکه همش غرورش له بشه ! ) .

ما انواع کشمکش های دیگه هم داریم مثلا ً :

کشمکش انسان با جامعه – کشمکش انسان با خود – کشمکش جامعه با جامعه و ... ( نکته : وجود همه ی کشمکش ها اجباری نیست و یک الی دو تا از اونها کفایت میکنه ) . 

 

***

بررسی از نظر پیرنگ : 

پیرنگ : روایت حوادث رمان با تاکید بر رابطه علیّت می باشد . ما پیرنگ ها رو بر اساس کیفیت به سه دسته تقسیم می کنیم : 

۱ :  کنش و واکنش : به این معناست که برای وقوع اتفاقات دلایل موجه و منطقی وجود داشته باشد . مثلا قسمتی که ورونیکا به خاطر مهدیار فرار کرد و ... . 

۲ : انگیزه احساسی « روانی » : به این معناست که شخصیت های رمان بر اساس شخصیتی که نویسنده برایشان تعریف کرده رفتار کنند . 

  عزیزم همه ی شخصیت ها در جلد خودشون فرو رفته بودند و خوب بود . مثلا عاشق مهدیار بودن   ورونیکا حتی با وجود رفتنش .

 

۳ : دلیل : به این معناست که شخصیت ها برای حل مشکلات خود از راه حل های ساده ای استفاده کنند نه راه حل های پیچیده و دور از دسترس به منظور پیش بردن محتوا و طولانی کردن خطوط رمان .

  خوب بود قشنگم . ورونیکا برای حل مشکلات اقتصادیش تصمیم گرفت دنبال کار بگرده و این یه راه حل ساده بود نه پیچیده و دور از دسترس !

***

پیرنگ های رمان از نظر گره گشایی و گره افکنی : 

پیرنگ باز : محور استدلال های نظم طبیعی عست و گره گشایی قاطعی نداریم . 

پیرنگ بسته : محور استدلال های نظم ساختگی هست . این پیرنگ بیشتر برای رمان هایی استفاده می شود که گره گشایی قطعی داره . 

قشنگم چند تا گره تا پارت بیست رمان مشاهده کردم : 

1: چرا مهدیار ورونیکا رو ترک کرد ؟

2: چرا مهدیار خودش رو دربرابر ورونیکا بی پول نشون داده بود ؟

3: چرا نازنین به ورونیکا گفت که دو هفته ی دیگه باید بوتیک رو ترک کنه ؟

4: علت حساسیت نازنین روی روابط باربد با افراد دیگه ؟ 

و .... گره هایی که مطرح شده رو بعضی هاش جواب داده شده و بعنی هنوز نه ! 

باید تمامِ رمان رو خوند تا بتونیم درباره ی گره گشایی این سوال ها و گره ها نظری بدیم و اینگه نوع پیرنگ چطوریه . در کل ایرادی در پیرنگ ها ندیدم و موفق باشی گلی . 

 

گره گشایی ها هم خوب  انجام شده مثلا علت حساسیت نازنین رو باربد به خاطر اینه که اعتماد خاصی بین خودش و نامزدش وجود نداره و ... . 

***

بررسی زاویه دید :

منظور از زاویه دید یعنی بُعدی که خواننده ی رمان از آن به اتفاقات رمان نگاه می کند ، ما انواع زاویه های دید داریم : اول شخص ، دوم شخص ، سوم شخص ، دانای کل ( راوی ) و ...

زاویه دید رمانتون اول شخص بود و از دیدِ نقش اصلی زن ( ورونیکا ) روایت می شد . در این نوع از زاویه دید خواننده بیشتر نقش اصلی را می شناسد و با او ارتباط بر قرار می کرد . 

 

قوانین این نوع زاویه دید رو درست رعایت کرده بودی جانا و خواننده می تونست با شخصیت راحت ارتباط بگیره و بفهمه که   الان چه احساساتی داره . 

از جمله معایب این نوع زاویه دید : ما نمی توانیم بفهمیم که در ذهن شخصیت های دیگر رمان چه می گذرد و چیزی از آنها نمی دانیم . مثلا در اینجا خواننده فقط احساسات و فکر های ورونیکا رو می دونست ولی درباره ی طرز فکر و احساسات مهدیار اطلاعاتی نداشت . 

***

بررسی لحن رمان : 

ما سه نوع لحن داریم :

 1 : لحن معیار= یعنی دیالوگ‌ها به صورت محاوره و مونولوگ ها (تک گویی ) به صورت ادبی نوشته میشوند. 

2 : لحن ادبی = یعنی هم دیالوگ‌ها و هم مونولوگ‌ها به صورت ادبی نوشته می‌شنوند. 

3 : لحن محاوره =  که هم دیالوگ و هم مونولوگ به صورت محاوره «گفتاری» نوشته میشوند. 

لحن رمانتون محاوره بود جانا 

 

بررسی ثبات لحن : منظور از ثبات لحن اینه که رمان تا پایان  با همون لحنی که انتخاب شده نوشته بشه . اگه لحن گفتاریه تا پایان گفتاری ( محاوره ) باشه ، اگه ادبیه همینطور و اگه معیاره هم این قاعده رعایت بشه . 

 

در این جمله (با کلی تنفر توی چشم‌هایش، بهت خیره می‌شود و می‌گوید دوستت ندارد! ) وقتی که با لحن ادبی این جمله رو نوشتید به جای استفاده از کلمه ی " توی "  باید از " در " استفاده کنید جانم ! همچنین در لحن ادبی به جای استفاده از کلمه ی " بِهِت "  باید از" به تو " استفاده بشه جانا !

ویرایش جمله : « با کلی تنفر در چشم‌هایش، به تو خیره می‌شود و می‌گوید دوستت ندارد!» . بقیه ی موارد رو هم خودتون اصلاح کنید تا جملات و محتوای رمان زیباتر و بهتر بشن قشنگم . 

در این جمله عزیزم : وقتی تا دم در اتاق من رو نرسوندی همین هم  برای تو زیادی هستش. به جای استفاده از کلمه ی هستش چون لحن معیاره بهتره  که اینطوری ویرایش بشه :  "وقتی تا دم در اتاق من رو نرسوندی همین هم  برای تو زیادیه ." 

عزیز دل بقیه ی موارد رو هم لطفا اصلاح کنید تا جملات بهتر و زیبا تر باشن جانا ! 

***

بررسی ساختار جملات و کیفیت کلمات : 

 

جانم  از نظر کیفیت کلمات هم درست عمل کرده بودی و فعل و فاعل و ... هر یک در بخش خودش قرار گرفته بود .  فقط در  بخش دیالوگ ها میتونه جای ساختار جملات عوض بشه . 

***

اصول درست نویسی : 

اولین قاعده ی درست نویسی رعایت قاعده ی نیم فاصله است . در موارد زیر باید این قاعده رو رعایت کنیم :

نیم‌فاصله، یک فاصله با عرض صفر بین دو حرف است که از چسبیدن این دو حرف به یکدیگر جلوگیری می‌کند.

1ـ بین کلماتی که از دو بخش تشکیل شده‌اند نیم‌فاصله استفاده می‌شود : مانند کتاب‌خانه و ...

2ـ جمع با نشانه‌ی« ها  » : مانند کتاب‌ها و ... 

3ـ در افعال مـــاضی استمراری و مضارع اخباری ما بین «می» و «فعل» در صورتی که فعل بیش از یک هجا داشته باشد: مانند می‌خوانم و ...

4ـ «ای» نکره: ستاره‌ای و ...

5 ـ پسوندهای «تر» و «ترین » : مانند زیبا‌تر، زیباترین و ...

( برای استفاده از نیم فاصله در نرم افزار ورد ( word ) : استفاده از ترکیب و فرمول = ctrl + shift + 2) .

نکته ی دوم هم در درست نویسی رعایت این قاعدست  :

سرکج «آ» : گاهی اوقات نویسنده برای نوشتن بعضی کلمات که با«آ» شروع میشوند فراموش میکند که سرکج ان را بگذارد مثل:

ایینه آیینه☑

ان آن☑

اش آش☑ 

ارش آرش☑

اصول درست نویسی رو هم طبق قواعد رعایت کرده بودی قشنگم ! 

***

هدف پارت ها : من بین این پارت هایی که گذاشتی به این نتیجه رسیدم که هدفت این بوده به خواننده ها بفهمونی که هیچ چیزی در این دنیا به اندازه ی پدر و مادر و خانواده مهم و ارزشمند نیستن ، اینکه ورونیکا به خاطر یه عشق دروغین خانواده و تمام چیزش رو از دست داد به این معنیه که ارزش خانواده رو درک نکرده و قدر این نعمت بزرگ رو نمیدونسته . هیچ کسی اونقدر کامل نیست و ارزش نداره که ما به خاطرش از همچین نعمت ارزشمندی بگذریم . بقیه ی پارت ها هم برای خودشون هدف خاصی دارن . 

*** 

اندازه ی پارت : اندازه پارت یک رمان در گوشی میتونه از 60 الی 70 خط تشکیل بشه و در سیستم میتونه از 30 الی 40 خط تشکیل بشه. اندازه ی پارت های رمان صحیح بود . 

***

گپی دوستانه با نویسنده ی عزیز :

عزیز دل موفق باشی 

توصیه می کنم که در ساختار جملاتت کمی بیشتر دقت کنی و اینکه لحن رمان رو درست کنی . 

ممنون از اینکه سایت نود هشتیا رو برای بارگذاری رمانت انتخاب کرده بودی . 

خدا قوت 

" قلمتون مانا  " 

سوگند آقائی منتقد انجمن رمانویسی نود و هشتیا    ( @سوگند )

نویسنده نسیمه معرفی 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

📚 نقد ابتدایی رمان اکسیر 📚

نویسنده: @Aftbgrdoon

منتقد: @دخترسیاه

🌱1.عنوان رمان:

عنوان همان چیزی است که مخاطب را ترغیب می کند تا شروع به خواندن رمان کند.

بهتر است عنوان انتخابی به دور از کلیشه باشد.  حالا کلیشه به چه معناست؟  یعنی تکرار زیاد یک یا چند کلمه که باعث از بین رفتن جذابیت می شد.

اندازه عنوان بهتر است بین یک تا چهار بخش باشد که این چهار بخش شامل: صفت، اسم، ضمیر، حرف

عنوان شما یک بخش است. اکسیر (اسم) که کلمه جدید هست و جذابیت هم دارد. با ژانرها همخوانی داشت. با محتوای مقدمه، خلاصه، پارت اول هم همخوانی لازم را داشت.

🧩2.ژانر رمان:

ژانر قالب داستان است و بهتره اتفاقات و حوادث داخل رمان  تکیه بر ان نوشته شوند.

ژانرهای انتخابی بهتره با همه اجزای رمان همخوانی داشته باشند. 

اولین ژانر انتخابی شما  فانتزی- تخیلی  بود که در عنوان، خلاصه، مقدمه و پارت اول دیده می‌شد.

 ژانرهای صحیح

عاشقانه، تراژدی، معمایی، پلیسی، مذهبی، اجتماعی، علمی_تخیلی، فانتزی_تخیلی، جنایی، طنز، ترسناک و...

ژانر انتخابی صحیح بود. و  ژانرهای  انتخابی با مقدمه, خلاصه و محتوای رمان مطابقت داشت

🐾3.خلاصه رمان:

 نوشتن یک متن در قالبی کوتاه که خواننده بدون وقت تلف کردن بفهمد که ایا  رمان ارزش خواندن دارد یا نه

 اندازه خلاصه بهتر است بین 5تا 10 خط باشد. اندازه متن خلاصه 3 خط بود که البته کوتاه بودن ان اشکالی ندارد. با ژانرها همخوانی داشت. شروع خلاصه کلیشه ای نبود و جذاب بود. خلاصه از نظر زیبانویسی گیرا بود و ابهام هم داشت.

اطلاعات داخل خلاصه جذاب  و میزان اطلاعات به اندازه بود.

3.مقدمه

مقدمه نشان دهنده نقشه کلی نوشته و تصویری از کل موضوع است. 

با ژانرها همخوانی داشت.

متن مقدمه جدید بود و جذابیت لازم را هم داشت. از نظر زیبانویسی گیرا بود.

اندازه مقدمه صحیح بود.

🌀4.شروع رمان:

با عنوان و مقدمه و خلاصه همخوانی داشت و با ژانرها هم همخوانی داشت.

شروع رمان متفاوت بود و جذاب هم بود. کیفیت کلمات خوب بود چون رمان شما مال سال ها پیش است نوشتن کلمات قدیمی و با احترام زیبا است.  با خواند رمان دریافتم که این رمان ساخته ذهن شماست. ایده رمان بسیار جذاب و جدید    بود.

لحن: یعنی شیوه بیان رمان است.

ادبی: دیالوگ ها و مونولوگ ها تماما ادبی

معیار: دیالوگ ها محاوره‌ای و مونولوگ ها ادبی

محاوره‌ای:دیالوگ ها و مونولوگ ها تماما محاوره‌ای

لحن رمان شما ادبی بود. و صحیح نوشته شده بود.

زاویه دید: موقعیت راوی در توصیف وقایع رمان برای مخاطب است.

انواع زاویه دید: ( اول شخص, دوم شخص, دانای کل )

زاویه دید رمان اول شخص است.

 نویسنده باید در زاویه دید اول شخص به  کشمکش های درونی، ذهنی و توصیف احساسات کاراکتر بپردازد و انقدر خوب بنویسد تا خواننده بتواند با کاراکتر همدلی کند. 

شما در رمانت به خوبی به این موضوع پرداخته بودید. و من از همون لحظه که '' فرمانده غروری از پیروزی نسیبش شده صورتش را گرفته بود..'' توانستم حس همزاد پنداری را از رمان بگیرم.

💎5.سیر ابتدایی رمان: یعنی روند پیش بردن رمان که به سه دسته تقسیم می شود. سیر تند، سیر کند، سیر معمولی.

سیر رمان نه باید انقدر تند باشد که خواننده نفهمد چی می خواند نه خیلی کند باشد که خواننده را کلافه کند. 

سیر رمان شما معمولی بود.

🌟6.توصیفات رمان شامل پنج بخش است که در ادامه انها را بررسی می کنیم:

توصیفات مکان:

یعنی توصیف محلی که کاراکتر در ان حضور دارد.

توصیفات مکان انجام شده بود اما به اندازه نبود و فقط کمی از جزئیات را بیان کرده بودید مثل '' ان مکانی که تیم پنج نفره با هم دیدار می کردند.'' بهتر بود توصیف کنید چون مکان دائمی بود. یعنی کاراکتر ها بیشتر به ان مکان رفت وامد می کنند.

توصیفات ظاهر:

یعنی توصیف صورت، قد، وزن و حتی لباس پوشیدن کاراکتر است

توضیفات ظاهری خیلی کمی داشت و فقط یک کلمه سطحی از توصیفات را گفته بود مثلا'' چشمان تیره‌ای مایل به ابی...'' 

بهتر است حداقل ظاهر کاراکتر های مهم را توصیف کنید مثلا لباس های پائلو وقتی مینا برای اولین باز می بینتش...

توصیفات حرکات:

 یعنی حرکات دست و پاهای کارکتر و میمیک صورت. 

توصیف حرکات کاراکتر مثل راه رفتن نشستن و... خوب بود. و همچنین میمیک صورت کاراکتر ها هم صحیح بود.  مثلا  '' مینا خونسرد گفت...''

توصیفات زمان:

یعنی توصیف ساعت، هفته، سال، قرن و زمان های روز  مثل غروب، ظهر و... است. 

از توصیفات زمان فقط  غروب و طلوع را نوشته بودید. که بهتر است از بقیه زمان های روز هم استفاده کنید مثلا در ان موقع که مینا سفر می‌کند و به دیدن پائلو می‌رود چه زمان است..؟

توصیفات احساسات:

یعنی توصیف حس های درون کاراکتر مانند: خشم، خوشحالی، غم...

در این قسمت بهتر است احساسی مانند « گریه کردم» را کمی شاخ و برگ بدهید. مثلا: « اشک هایم همچون رودی، بر روی گونه های سردم روانه شدند»

که شما در رمانتان کلمات را بسیار زیبا شاخ و برگ داده بودید. توصیف احساسات در رمان اندازه بود.

🕸7.کشمکش تقابل میان شخصیت ها است که دارای چهار بخش است:  کشمکش ذهنی، عاطفی، جسمانی، اخلاقی.

کشمکش ذهنی: 

یعنی همان سوال هایی که کاراکتر از خود می پرسید '' چه کسی به او داروی فراموشی داده؟  ''

کشمکش جسمانی: 

یعنی وقتی که شخصیت ها به زور متوسل می‌شوند. مانند وقتی سربازان اسلحه را به سمت تیم پنج نفره گرفتند... 

کشمکش عاطفی: 

یعنی احساسات درونی کارکتر مانند خشم، خوشحالی، حرص، شوق و... است. 

کشمکش اخلاقی:

 یعنی کاراکتر با یکی از اصول اخلاقی مخالف باشد. 

کشمکش محیطی: 

یعنی کارکتر با محیطی که درش هست مبارزه می کند.

لازم نیست حتما همه کشمکش ها را در رمانتان داشته باشید داشتن حداقل یک کشمکش کافی است که شما دو تا کشمکش در رمانتان داشتید. '' جسمانی و ذهنی''   کشمکش ها خوب و به اندازه توصیف شده بود و جذاب بود.

🎗8. گره افکنی: یعنی ایجاد سوالاتی در ذهن خواننده که باعث اشتیاق می شود تا برای رسیدن به جواب، ادامه ی متن را بخواند.

در اول که کاراکتر سوالاتی از خود می پرسید مانند '' چه کسی داروی فراموشی به او داد '' 

خب این ها سوالات زیادی را در ذهن مخاطب ایجاد می کند. اما بهتر است که بعدا به این سوالات یکی یکی پاسخ دهید به عبارتی '' گره گشایی کنید.'' چون بالاخره   مخاطب اگر جواب نگیرد خسته می شود و به خواندن ادامه نمی دهد. گره گشایی دارای دو بخش است: پیرنگ باز و پیرنگ بسته.

ـ پیرنگ باز: در این پیرنگ اغلب گره‌گشایی ها توسط خود خواننده انجام میشه و نویسنده چندان مایل به گره‌گشایی نیست.... 

ـ پیرنگ بسته: در این پیرنگ گره‌گشایی قطعی توسط نویسنده انجام می شود.

گره گشایی شما از نوع پیرنگ بسته است.

💢9.ساختار جملات رمان:

فعل باید در اخر جمله قرار گیرد.

''-چیز خاصی ازش ندیدم فقط حسم همینه''✖️

'' - چیز خاصی ازش ندیدم فقط حسم اینو میگه.''✔️

و همچنین این‌گونه نوشتن زیبا تر و مفهومی تر است.

10. اصول درست نویسی:

اصول درست نویسی رعایت شده بود.

🎀11.تکرار رمان: یعنی تکرار کلمات و فعل ها در یک جمله یا یک پارت

تکراری در رمانتان مشاهده نکردم و از لحاظ تکرار نداشتند خوب بود.

🕊12.رعایت و هدفمند سازی پارت ها:

( هر پارت تو گوشی تقریبا ۶۰ خط ودر سیستم تقریبا ۳۰ خط باید باشد.)

اندازه پارت ها صحیح بود و پارت ها در رابطه با متن های اول پارت ها نوشته شده بودند ولی هدفی نداشتند و وابسته بودند.

گپی دوستانه با نویسنده: 

ایده رمان بسیار زیبا بود و حتی نوشتاری رمان هم خیلی خوب بود که البته فقط چند ایراد جزئی وجود داشت. امیدوارم با رعایت این نکات جذابیت رمانتان چند برابر شود.

موفق و پیروز باشید. حانیه منتقد انجمن نودهشتیا🌸💙

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقد ابتدایی رمان پراگما 🌺🌺

نویسنده: @_Zeynab

منتقد: @Atlas _sa

با نام و یاد و خدا آغاز می کنیم  

با سلام خدمت شما نویسنده عزیز  و مدیر منتقدجان 

قبل از شروع نقد اول تعریفی از کلیشه داشته باشیم 🍏🍏

یک اصطلاح، ایده یا عنصر از یک کارهنری است که به دلیل مصرف بیش از حد و مفرط معنای اصلی یا اثر خود را از دست می‌دهد و حتی آزاردهنده می‌شود. 🍏🍏

اسم رمان شما***🌞🌞

همانطور که خودتان به خوبی می دانید اسم اولین مقوله ای است که خواننده؛ وقتی با یک کتاب روبه رو می شود به چشمش می خورد و نظرش به آن جلب می شود. همچنین نقش به سزایی در جذب مخاطب دارد.

اسم رمان خاص و جذاب است. با توجه به تحقیقی که من کردم پراگما به تنهایی یک کلمه یونایی، به معنای عمل است. حتی مکتب فلسقی به اسم پراگماتیسم( به معنای عملگرایی) نیز وجود دارد. اما با توجه به توضیح خودتان که گفته اید( پراگما یعنی عشق بادوام) مقصود شما از نام رمانتان، تقصیم بندی انواع عشق در فرهنگ یونانیان است. 

یونانیان باستان، پراگما را عشقی بادوام و ماندگار می‌دانستند. این عشق دقیقا متضاد اروس است. هیجانات و شور موجود در عشق از نوع اروس سریعا فروکش می‌کند اما پراگما، عشقی است که به‌مرور زمان به پختگی و بلوغ می‌رسد و ماندگار می‌شود. مثلا افراد مسنی که سال‌هاست با هم زندگی می‌کنند و سابقه مهر و عشق‌شان به سال‌های نوجوانی می‌رسد، نمونه خوبی از پراگما هستند.

خب بهتر است برای اینکه با مکتب پراگماتیسم اشتباه گرفته نشود؛ اشاره ای به این تقسیم بندی بکنید. 

احساسی که من با خواندن اسم رمان شما می گیرم؛ این است با یک رمان متفاوت عاشقانه روبه هستم. 

نام رمان با ژانر همخوانی داشت، ولی تطابقت آن با محتوای خود رمان را از دو نظر می شود، بیان کرد. اگر خود واژه پراگما که معنی عمل است و یاد آور پراگماتیسم است در نظر بگیریم ، همخوانی ندارد. اما از نظر دوم؛  اگر مقصود شما از پراگما عشق بادوام را در نظر بگیریم، مطابقت دارد.

 پس به شما پیشنهاد می کنم برای ابهام زدایی، حتما کنار اسم، به آن اشاره کنید. به طور مثال : 

پراگما( عشق بادوام) یا پراگما( تقسیمات انواع  عشق  یونان باستان)

در مورد کلیشه بودن اسم باید بگویم؛ هیچ آثاری از کلیشه در آن دیده نمی شود و جدید و زیباست. 

اسم رمان شما از یک اسم تشکیل شده، با توجه به معیار های انجمن قابل قبول است. کوتاه، مختصر و مفید است. 🌞🌞

ژانر رمان شما****🌘🌘

ژانر چیست؟

ژانر کتاب در ساده‌ترین حالت، قالبی را مشخص می‌کند که کتاب در آن قرار می‌گیرد. هر رمان در دسته‌ای مشخص با ویژگی‌هایی ملموس طبقه بندی می‌شود.

 ژانر‌های صحیح عبارت‌اند از: عاشقانه، تراژدی، طنز، اجتماعی، جنایی، پلیسی، معمایی، تخیلی، ترسناک، تاریخی، مذهبی و...

ژانرهایی که شما ارائه دادید:( عاشقانه، اجتماعی، درام) است. اول این نکته را عرض کنم که ما ژانر درام در ادبیات نداریم، درام نام ژانری در سینماست که در آن کاراکترهای فیلم در چارچوبی واقعی با مشکلات احساسی روبه رو می‌شوند. پس با توجه به این موضوع شما بهتر است آن را حذف کنید. می توانید ژانر تراژدی را با توجه به سختی هایی که دختر داستان، یعنی آنیسا متحمل می شود؛ برگزینید.

ژانر های ارائه داده شده با محتوا همخوانی داشت. با توجه به این که  ژانر غالب رمان شما عاشقانه است، ترتیب آن هم درست بود.🌓🌓

 خلاصه رمان شما**☘️☘️

خلاصه رمان قسمتی است که نویسنده سعی دارد با بیشترین توان در عین کم ترین کلمات اولین ارتباط خود را با خواننده برقرار کند. خلاصه در عین جامع بودن نیاز نیست کامل باشد. بهتر است با طرح سوال در ذهن مخاطب او را برای خواندن مشتاق تر کند.  

خلاصه رمان شما یک متن زیبای ادبی است.

 شما به کمک قلم قوی خود سعی در نگارش متنی زیبا کرده اید. ولی اطلاعاتی که در اختیار خواننده قرار داد کمی زیادی شده است. چیزی که مرا متوجه خود ساخت این بود که شما درآخر خلاصه به نتیجه گیری رسیدید. گفته اید:( اما بالاخره می‌آید آن کسی که از این ورطه نجاتش دهد، می‌آید و بار مشکلات را از دوشش بر می‌دارد، می‌آید و زندگی را شیرین می‌کند.  فقط یک قدم تا خوشبختی با او فاصله است؛ خوشبختی  باید ابدی شود.)

 خب عزیزم  وقتی خواننده نتیجه و پایان ماجرا را از خلاصه متوجه شود؛ پس چه نیازی به خواندن ادامه آن دارد. شما بهتر است با طرح سوالات ذهن مخاطب را به چالش بکشید. مثلا بنویسید:( آیا بلاخره کسی می آید که او را از این ورطه نجات دهد؟  و غیره) 

شروع خلاصه و تمام آن کلیشه ای نبود و با محتوا هم هماهنگ است. ما تقریبا با قصه ی زندگی آنیسا را در خلاصه آشنا می شویم. 

کیفیت کلمات هم خوب بود نه آنقدر ادبی بود که مخاطب عام متوجه نشود و نه ابتدایی و سطح پایین است که درجه کیفی نوشته راپایین بیاورد.

 ☘️☘️

اندازه خلاصه شما****☘️☘️

بررسی اندازه خطوط خلاصه: خلاصه یک رمان حداقل 5 الی 10 خط «سلیقه‌ای» می‌باشد. اندازه خلاصه با توجه به این معیار، قابل قبول بود. ☘️☘️

اصول درست نویسی خلاصه شما**☘️☘️

لحن نوشته ادبی بود و ثبات لحن داشتید. فعل می آید بیش از حد تکرار شده و بهتر بود از معادل های آن مثل ( از راه می رسد، قدم می گذارد) استفاده می کردید. 

مورد دیگری دیده نشد.سرکج  آ و فاصله می و نمی با فعل رعایت شده بود. ☘️☘️

💐💐مقدمه رمان شما**

مقدمه بخشی است که باعث می شود خواننده با یک ذهنیت آماده وارد سیر رمان شود و خیلی مؤثر است.💐💐 

مقدمه تا آنجا که من فهمیدم از دو بخش تشکیل می شد؛ بخش اول مقدمه  شما متنی از یک هنرمند دیگر است که قابل قبول است.

بخش دوم متنی ادبی  از خودتان است که بسیار جذاب است. باعث جلب توجه خواننده می شود.

اصول درست نویسی مقدمه شما***💐

متن شما ادبی بود و ثبات لحن داشتید. محتوا با متن هماهنگی داشت. کلمه کلیشه و تکراری نیز دیده نشد.

اندازه مقدمه شما***💐💐

مقدمه نه باید آن قدری طولانی گردد که خواننده خسته شود و نه آنقدر کوتاه و نامفهوم.

اندازه مقدمه شما تقریبا طولانی است و از دوبخش تشکیل شده است بهتر است یکی از بخش ها را به اختیار حذف بفرمایید.  

مفهموم هر دو نوشته اشاره به ظاهر زیبای زندگی و درون سخت و تیره آن است و ناخودآگاه ما را یاد زندگی تلخ انیسا و دیگر شخصیت ها می اندازد.💐💐

شروع رمان شما****🌲🌲

شروع رمان مثل بخش های دیگری که گفته شد نقش موثری در ترغیب مخاطب به دنبال کردن ماجرا دارد. در واقع وقتی یک نویسنده شروع درخشانی ارائه بدهد؛ راه خود را هموار تر ساخته و خواننده هم مشتاق تر به خواندن شده است .🌲🌲 

آغاز رمان شما زیبا بود. شما با فریب دادن مخاطب او را وارد سیر ماجرا کردید. انتخاب بخش خواب دیدن شخصیت اصلی، ایده جذابی بود که به کار بردید. شما با اینکار معرفی زیبایی هم از حالات روحی  شخصیت اصلی ارئه دادید. اصلا هم کلیشه ای نبود و مخاطب را  جذب می کرد.

کیفیت کلمات هم خوب بود نه آنقدر دشوار و ادبی بود که مخاطب عام متوجه نشود و آنقدر سطحی و ابتدایی که کیفیت کار پایین آمده باشد.🌲🌲

بررسی سیر رمان *****🌷🌷

ما سیر رمان رو بر اساس سرعت و پردازش محتوا به سه دسته تقسیم می کنیم

سیر تند: 🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات خساست به خرج داده و از موارد اصلی و با اهمیت به سرعت گذشته است.

سیر کند:🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات فرعی دست و دلبازی زیادی داشته و بیش از حد به حواشی تاکید کرده.

سیر معمولی:🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات تعادل کافی را ایفا کرده و از محور اصلی چندان فاصله نگرفته و بر موارد اصلی و با اهمیت تاکید کافی را داشته است.

قالب سیر ***🌷🌷

تا آنجایی که من دستگیرم شد؛ سیر رمان شما معمولی است، یعنی با پرداخت مناسب به شخصیت ها و توصیفات، در عین حال هم ماجرا به درستی پیش می رود؛  تعلیق و گره گشایی می شود.  

توصیفات: ***🌸🌸

ما توصیفات رو به پنج بخش«توصیف مکان، توصیف زمان، توصیف حالات، توصیف کاراکتر، توصیف احساس» تقسیم میکنیم.

توصیف مکان:🌸🌸

در این بخش خوب عمل کردید. شما محیط خانه و ویلا را خوب در ذهن مخاطب تصویر سازی نموده اید.

توصیف زمان:🌸🌸

در توصیف زمان هم اشاره های کوچکی مثل آسمان تیره و غیره نموده اید که قابل قبول است.

توصیف حالات: 🌸

شما در تصویر سازی  از حالات و رفتار شخصیت ها موفق بوده اید. مخصوصا شخصیت آنیسا، عرشیا و پدر آنیسا.  

توصیف کاراکتر:🌸🌸

شما در رمان  خود کارکتر های بسیاری را معرفی کرده اید و به خوبی هم توصیف ویژگی  های ظاهری و حالات روحی، روانی و اخلاقی  و آن ها بر آمده اید. به طور مثال شخصیت اصلی .  البته در شخصیتهایی مثل عرشیا، امیرسام، مهران، امیر محمد بیشتر توصيف ظاهری بود.

توصیف احساس:🌸🌸

این کاملا قابل لمس است و خواننده به خوبی با آنیسا احساس همدردی می کند، و متوجه درد و رنج او می شود. در مورد کارکتر های دیگر هم همینطور است. 🌸

کشمکش‌ها****️ 

کشمکش انسان با انسان:🌟🌟

چنین کشمکشی میان دو فرد صورت می گیرد که معمولا بیشتر داستان ها بر مبناي کشمکش انسان با انسان نوشته می شوند و این نوع کشمکش در بین خوانندگان دارای طرفداران بیشتری است.

ما چنین کشمکش هایی را بین کارکترهای رمان شما زیاد می بینیم. اصلی ترین آن یعنی درگیری آنیسا با پدرش است گرچه چیزی به زبان نمی آورد اما با رفتارهای او مشکل دارد. یا کشمکش ایجاد شده بین امیرسام و مهران و آنیسا که در آینده انگار شاهد مثلث عشقی خواهیم بود و موارد دیگر. ️ 

ـ کشمکش انسان با طبیعت***

در این نوع از کشمکش، شخصیت اصلی داستان می تواند کسی باشد که به هر نحوي، با طبیعت دست و پنجه نرم می کند. 

این نوع کشمکش با توجه به موضوع رمان، دیده. نشد و قابل قبول است.️ 

کشمکش انسان با جامعه***

در این نوع کشمکش، ما افراد متفاوتی را شاهد هستیم که برای اهداف گوناگونی، شروع به کار‌هایی از قبیل مقابله، تغییر دادن، تغییر کردن و ... در برابر یک شخص و یا حتی یک اجتماع می‌کنند. ما در این کشمکش‌ها شاهد افرادی با طرز تفکر‌ها و نگرش‌های متفاوتی در جنبه های مختلفی هستی

 در رمان شما ما با آنیسا رو به رو هستیم که به آسانی نمی تواند، ارتباط اجتماعی برقرار کند و همه او را عجیب می شمارند. نوعی جامعه گریزی در او دیده می شود که مصداق این نوع کشمکش است. ️ 

کشمکش انسان با خود****

بر اساس این نوع کشمکش، انسانی به تصویر کشیده می شود که به مبارزه درونی با بعضی جنبه هاي وجود خودش می پردازد.

 این نوع هم دوباره دیده می شود. آنیسا در مورد احساسی که به امیرسام دارد با خود درگیر است اما با اعتراف امیرسام، او هم به عشق خود معترف می شود. ️ 

کشمکش جامعه با جامعه****

در این نوع کشمکش، افراد داستان فردیتی براي خود ندارند و هر کدام جزئی از یک گروه هستند که این گروه، در حکم یک فرد، در داستان عمل می کند. 

این نوع کشمکش با توجه به موضوع رمان دیده نشد و قابل قبول است. ️ 

بررسی پیرنگ(گره‌افکنی و گره‌گشایی)به دو دسته تقسیم می‌شود.🌈🌈

پیرنگ باز:🌈🌈

محور استدلال‌های نظم طبیعی هست و گره‌گشایی قاطعی نداریم.

پیرنگ بسته:🌈🌈

محور استدلال‌های نظم ساختگی هست این پیرنگ بیشتر برای رمان‌هایی استفاده می‌شود که گره‌گشایی قطعی داره.  

🌈🌈پیرنگ و گره افکنی رمان شما ***

از همان شروع رمان، خواننده با یک سوال بزرگ روبه رو می شود.  آن هم این است که چرا پدر آنیسا با او مشکل دارد؟ این یک گره افکنی شدید است که بقیه سوال ها را هم درادامه به دنبال خود به وجود می آورد.  شما تقریبا در سیررمان  به آن کوتاه کوتاه جواب داده اید اما توجه به این که این نقد تا پارت  بیستم است؛ پس از شما انتظار گره گشایی بیشتر از این نمی رود. اما دوباره گره های بیشتری مثل اینکه چرا پدر آنیسا او را مجبور به ازدواج اجباری با مهران کرده است؟ یا معشوقه مادر او در گذشته چه کسی بوده است؟ در ذهن مخاطب ایجاد شده است که باعث مشتاق کردن او برای دانستن ادامه رمان می شود. 🌈🌈

زاویه دید:***🌙🌙

نحوه روایتی است که نویسنده برای تعریف داستان برای مخاطبش از آن استفاده می‌کند.»

بررسی زاویه دید****🌙🌙

زاویه دید شما از جانب اول شخص بود. در این زاویه دید ما از ضمایر من و ما استفاده میکنیم. با توجه به این معیار شما به درستی زاویه دید را رعایت کرده اید.🌙🌙

لحن:***☀️☀️☀️

برای تایپ یک رمان ما از سه زبان می توانیم استفاده کنیم.

ادبی***☀️☀️

در این زبان باید هم مونولوگ و هم دیالوگ به صورت ادبی نوشته شود.

گفتاری(محاوره‌):**☀️☀️

در این زبان هم مونولوگ و هم دیالوگ به صورت گفتاری یا محاوره‌ای نوشته می‌شود.  

معیار:**☀️☀️

در این زبان مونولوگ ها به صورت ادبی و دیالوگ‌ها به صورت به صورت گفتاری نوشته می‌شود. لحن یک رمان باید تا آخر به یک شکل باشد تا زیبایی و درستی خودش را حفظ کند.  

بررسی لحن: **☀️☀️

لحن رمانتان  معیار بود. در قسمتی از عبارت (رومخی) در منولوگ ادبی استفاده کرده بودید که ثبات لحنتان را به هم می ریزد☀️☀️

اصول‌درست‌نویسی: **💥💥

درست نویسی در نوشتن رمان، داستان نقش بسیار مهمی در کیفت دارد. یکی از راز های موفقیت نویسندگان بزرگ هم رعایت اصول درست نویسی است.💥💥

سرکج  آ و فاصله می و نمی با فعل رعایت شده بود. 

علائم نگارشی به درستی استفاده شده بود.  

سالانه سالانه

سلانه سلانه

هی و حاضر

حی و حاضر

دختربی پنهای

دختر بی پناهی

بررسی ساختار جمله☄️☄️

مثلا نوشتید

 مدام صدایشان درون سرم پژواک می شد، همه کلماتشان را.

خب عزیزم این آخر جمله معنی ندارد. بهتر است بنویسید.

صدای همه کلماتی که بر زبان آورده بودند، درون سرم پژواک می شد.

مورد دیگری دیده نشد.  

تکرار:***🌎🌎

جملاتی که از نظر مفهوم یکسان هستند هم لغات و هم جملاتی که زیاد تکرار شده‌اند، هم حروف که بدون نیاز تکرار شده اند. کشیده نویسی هم جزو تکرار است و هم تکرار علائم نگارشی.🌎🌎

مورد تکراری مثل جمله یا کلمه ای که باعث دلزدگی مخاطب شود، دیده نشد.  

هدف مند بودن پارت: ***🍒🍒

هدف مند بودن پارت ها اهمیت بالایی دارد.هدف مندی هر پارت با سوال های گوناگونی برسی میشود. مثل:از پارت چه چیزی یاد گرفتیم؟ چه موضوعی دستگیرتان شد؟ با توجه به اطلاعاتی که داریم آیا جذب آن پارت می‌شدیم.

بررسی هدف‌مند بودن پارت‌ها:**🍒🍒

پارت  های اول بسیار وابستگی دیده شد و با روند رو به جلو پارت ها هدفمند شدند وآن هم فهمیدن راز بی توجهی پدر آنیسا به او و علاقه داشتن یا نداشتن امیر سام به شخصیت اصلی بود. 🍒🍒

اندازه پارت: ***🍓🍓

اندازه هر پارت میتونه 60 خط تا 70 خط در گوشی و 30 خط در سیستم باشه.

بررسی اندازه پارت‌ها: **🍓🍓

اندازه همه ی پارت‌ها مناسب بودند و نه بیش از حد طولانی بودند و خیلی کوتاه.🍓🍓

سخنی با نویسنده**🔥🔥

نویسنده گرامی شما از قلم قوی بر خوردار هستید. دایره لغات بسیار وسیعی در ذهنتان دارید. ایده رمان شما یعنی ازدواج اجباری، کلیشه ای و تکراری به حساب می آید اما شما با نثر قوی خود و شاخ و برگ دادن به داستان آن را جذاب ارائه داده اید. 🔥🔥

موفق باشید.

با انرژی ادامه دهید.🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

•|به نام پروردگار قلم|•

~نقد ابتدایی رمان توتم‌العَشَقَة~

نویسنده:  @-ashob-

منتقد: @..Pegah..

••/عنوان رمان:  

عنوان یک رمان، داستان، دلنوشته و... اولین چیزی است که به چشم مخاطب می‌خورد؛ همچنین نشانگر کلیت و ایده‌ی رمان، داستان و... هم می‌باشد. بنابراین نقش به‌سزایی در جذب مخاطب دارد. پس بهتر است کلمات و قالب عنوان، کلیشه‌ای نباشد.

- اندازه‌ی اسم می‌تواند از یک الی چهار بخش تشکیل شود. نام رمان شما از 2 قسمت تشکیل شده و صحیح عمل کردید. صرف‌نظر از معنای عنوان، در نگاه اول، واژه‌ی «عشق» در ذهنم تداعی شد که به‌ خوبی با معنا و مفهوم عنوان مطابقت داشت. با وجود کلیشه‌ای بودن معنی عنوان رمان، کلمات و ساختار عنوان با زیرکی انتخاب شده‌اند که درنتیجه «توتم‌العشقة» کلیشه‌ای به‌شمار نمی‌رود. با توجه به عنوان انتخابی حدس زدم با ژانر عاشقانه-تراژدی روبه‌رو هستم که این یعنی با ژانرهای ذکرشده به خوبی همخوانی دارد.

در ضمن! عنوان رمان با محتوا هم همخوانی دارد.

••/ژانر رمان:

در واقع ژانرها معیار و ملاک‌هایی در گنجایش چند کلمه هستند که رویدادهای یک رمان را از همان ابتدا تا انتهای داستان، پوشش می‌دهند و به همین دلیل ترتیب ژانرها بر اساس اولویت است. برخی از ژانرهای صحیح: عاشقانه، تراژدی، طنز، جنایی، معمایی، پلیسی، تخیلی-علمی و...

- هرسه ژانر عنوان‌شده صحیح‌ هستند.

مورد بعدی که مهم می‌باشد، این است که ژانرها با محتوا مطابقت داشته و بر اساس اولویت‌بندی در رمان مشاهده شوند. هرسه ژانر(عاشقانه-اجتماعی-تراژدی) به ترتیب اولویت‌بندی در محتوا دیده شد.

••/خلاصه و مقدمه:

خلاصه‌ی یک رمان یا داستان، چکیده‌ای از اتفاقات درون آن‌ها است. در این بخش باید جرقه‌ی محتوا و جذابیت داستان، خودی نشان دهد؛ چرا که اولین پل ارتباطی اصلی با خواننده را ایجاد می‌کند. درنتیجه نقش مهمی در جذب مخاطب نیز دارد.

¹\شروع خلاصه:

شروع خلاصه بایستی به اندازه‌ی محتوای کلی این بخش، جذاب و چالش‌برانگیز باشد.

- با این‌که شروع خلاصه به دور از کلیشه است، ولی بیشتر برای مقدمه مناسب می‌باشد تا خلاصه! درواقع به احساسات و عواطف پرداخته‌اید تا کلیت داستان.

²\اطلاعات کلی + همخوانی با ژانر و محتوا:

اطلاعات یک خلاصه‌ی شایسته بهتر است در کنار گنگی و مبهم بودنش، گریزی به کلیات رمان نیز بزند.

- متأسفانه متن نگاشته‌شده به دلیل نداشتن اطلاعاتی از ایده‌ی رمان، فاقد اطلاعات می‌باشد. به همین علت می‌شود آن را مقدمه شمرد. توصیفات، احساسات و حتی نحوه‌ی نگارش نشان دهنده‌ی این است که این متن در اصل مقدمه به حساب آید.  

البته با ژانر ذکرشده و محتوا هم مطابقت دارد. (*بیشتر با ژانر)

³\جذابیت و قلقلک ذهن مخاطب:

خلاصه می‌تواند با دادن اطلاعات گنگ و چالش‌برانگیز، خواننده را به سفری درون رمان سوق دهد.  

- متأسفانه به دلیل نبود اطلاعات، احساس کنجکاوی برای خواندن رمان در وجودم پدیدار نشد و این متن در مرتبه‌ی «خلاصه» جذابیتی برای من نداشت. (*اما در دید یک متن یا مقدمه، جذابیت خودش را داراست.^^)

⁴\سطح‌بندی و کیفیت کلمات:

مطمئناً بهره‌گیری از ترکیب‌ها و جملات دلفریب، نقش مهمی در لذت‌بخش کردن خلاصه دارد.

- نحوه‌ی نگارش این بخش، ساده اما دلنواز بود. یک نکته! به نظر بنده بهتر است در خلاصه، از بیان سؤالات تا حدامکان خودداری کنید؛ چرا که این سبک بیش از حد مورد استفاده قرار گرفته و از زیبایی خلاصه می‌کاهد.

⁵\اندازه‌ی خلاصه:

اندازه‌‌ی یک خلاصه می‌تواند از 5 الی 10 خط(سلیقه‌ای) تشکیل شود.

- اندازه‌ی خلاصه مناسب بود.

•====•

مقدمه:

مقدمه‌ی یک رمان حکم سرآغاز را دارد. شروعی که پس از آن مستقیماً وارد رمان می‌شویم. در واقع یک آمادگی است برای انتقال عواطف و احساسات لازم!

- اندازه‌ی مقدمه مناسب است؛ به گونه‌ای که نه خسته‌کننده بود و نه به نحوی نگاشته شده که خواننده معنا و مفهومی دریافت نکند. برای مقدمه از قطعه شعر جذابی استفاده کرده‌اید که کاملاً با عنوان و همچنین محتوای داستان همخوانی دارد.  سطح‌بندی و کیفیت کلمات هم مناسب بود.

••/شروع رمان:

نقش اساسی دارد! وقتی خواننده شروع به خواندن رمان می‌کند، مانند این است که چهارخان رستم را گذرانده! پس کافی است با یک اشتباه کوچک در انتخاب محتوا یا آغاز، کل تلاش‌های نویسنده هیچ و پوچ شود. یکی از اشتباهات، کلیشه‌نویسی می‌باشد.(*بیدار شدن کاراکتر از خواب، تصادف و...)

- شاید در نگاه اول به پارت نخست، کلیشه‌ای به نظر آید؛ به این علت که با دعوا و جر و بحث آغاز شده ولی با روشن‌شدن ماجرا، دیگر کلیشه‌ای جلوه نمی‌کند. به نظر بنده بهتر بود اگر کمی بیشتر روی احساسات و همچنین حرکات کاراکترها مانور می‌دادید. یک مورد دیگر! اواخر پارت اول که تصادفی رخ داد، چگونه کاراکتر متوجه صدای مهیب ماشین نمی‌شود ولی درمی‌یابد که 206 است؟! اگر هم که منظورتان از «صدای مهیب»، صدای برخورد ماشین با کاراکتر می‌باشد، بهتر است با نحوه‌ی دیگری بیان کنید تا خواننده دچار سردرگمی نشود.

••/سیر ابتدایی رمان:

سیر تند هنگامی اتفاق می‌افتد که اکثراً نویسنده از پرداختن به جزئیات، عواطف و... چشم‌پوشی کند.

سیر کند زمانی اتفاق می‌افتد که نویسنده بیش از حد به توصیفات و موارد این چنینی توجه کند.

و اما سیر متعادل زمانی اتفاق می‌افتد که نویسنده  نه از جزئیات چشم‌پوشی کند و نه بیش از حد به توصیف عواطف و... بپردازد. به اصطلاح  نه از این ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ لب بام بیفتد و نه از آن لب بام.

- حس می‌کردم سیر رمان شما کمی تند است؛ به این دلیل که چندان جزئیات و احساسات را به مخاطب «نشان» نمی‌دادید. منظورم این است که اتفاقات و صحنه‌ها را بیان می‌کردید ولی جملاتتان را با حس و حال بیشتری مخلوط نکرده بودید تا خواننده با کاراکترها و موقعیت‌هایشان نزدیکی بیشتری حس کند. البته این سیر در رمانتان، متغیر بود. مثلاً لزومی نداشت دیالوگ‌های صحنه‌ی عقد را به طور تمام و کمال بازگو کنید. می‌توانید از تلخیص برای این قسمت استفاده نمایید؛ یا مثلاً فقط به قسمت مهمی از این صحنه در رمان اشاره کنید.

••/توصیفات رمان:

▪️توصیف زمان» توصیف زمان نسبت به دیگر توصیفات اهمیت کمتری دارد ولی وجودش لازم است.

- گاهی اوقات پرش‌هایی در این بخش داشتیم که قابل‌فهم‌تر می‌شود اگر گذر از صحنه یا زمانی را با علامت ستاره یا به نحو دیگری به خواننده نشان دهید. به عنوان نمونه  اواخر پارت 6 و اوایل پارت 7.

▪️توصیف مکان» یعنی مکانی که کاراکتر در آن‌جا حضور دارد. برای همه‌ی توصیفات از جمله توصیفات مکانی بهتر است کلیشه‌ای عمل نشود یا به عنوان مثال نویسنده توصیفات را پی‌در‌پی و پشت سر هم بازگو نکند؛ چرا که خلاف این کار مخاطب را دلزده می‌کند.

- برای توصیفات مکانی کلیشه‌ای عمل نکردید؛ یعنی فقط به یک مکان بسنده نکرده بودید. مکان‌هایی همچون صحنه‌ی فیلم‌برداری، ویلای شمال و... اما چیزی که کمی خسته‌کننده بود، بازگو کردن اتفاقات و توصیفات مکانی بود که پشت سر هم رخ می‌داد. این باعث شد آنچنان ارتباط قوی با موقعیت کاراکتر برقرار نکنم. جذاب‌تر می‌شود اگر از توصیفات مکانی به سادگی چشم‌پوشی نکنید و کمی به توصیف مکان‌هایی مانند خانه، محل عقدشان و... برای مخاطب که هیچ تصویر ذهنی از آن‌ها ندارد، بپردازید.

▪️توصیف حالات» یعنی کارهایی که کاراکترها انجام می‌دهند. حتی حالت چهره‌ی کاراکترها هنگام هر کاری، از توصیف حالات به شمار می‌رود.

- در برخی موارد این توصیف حالات یا به درستی بیان نشده و یا این‌که با جملاتی تکراری نگاشته شده است. مثلاً در ابتدای صحنه‌ی دعوا بین رامیار و خانواده‌ی ساناز، نسبت به دیگر کاراکترها، کمتر به احساسات و حالات آرمیسا که کاراکتر اصلی است و از دید او به اتفاقات می‌نگریم، اشاره شده است. همین موضوع سبب شده که آن قسمت از صحنه‌ها حالت خبری داشته باشند؛ نه این‌که از زبان آرمیسا و با درنظر گرفتن حالات چهره یا حتی ری‌اکشن‌های خودش بیان شود.

▪️توصیف کاراکتر» برای توصیف کاراکتر هم همان‌طور که بالا اشاره کردم، بهتر است کلیشه‌ای عمل نشود. یعنی از توصیف ظاهر با چنین کلماتی: چشم آبی و سبز، موهای صاف و... خودداری کرد. تصور کردن کاراکتر هنگامی که توصیفی در رمان وجود نداشته باشد، برای خواننده مشکل است.

- تا پارت 8 خواننده اطلاعی از نام، حرکات خاص، ظاهر و... کاراکتر اصلی نداشت؛ با آن‌که خیلی موقعیت‌ها بود که می‌شد این موارد را به خواننده نشان داد. این در حالی است که کاراکترهای دیگر تقریباً ناگهانی به سمت پارت‌ها حمله‌ور شده‌اند.(مثلاً در صحنه‌ی دعوا بین رامیار و خانواده‌‌ی ساناز) گویی در این   شلوغی و رفت‌وآمدها آرمیسا فراموش شده است.  

یا این‌که تازه پس از عقدشان، به توصیف ظاهر آرمیسا پرداخته شده؛ آن هم فقط بیانِ داشتن دسته‌گل رز، کفش سفید و تور پشت موهایش! این توصیفات کم باعث می‌شود مخاطب نتواند تصور ذهنی درباره‌ی ظاهر کاراکتر داشته باشد؛ در نتیجه ارتباطش با کاراکتر کمرنگ‌تر می‌شود.

▪️توصیف احساس» بخش مهمی از داستان را توصیف احساسات در بر می‌گیرد. از نویسنده انتظار می‌رود توصیف احساسات را با کلمات و جملات خشک و بی‌روح بیان نکند. به عنوان مثالی از متن رمان: «بغض کردم» می‌تواند به این‌گونه هم نگاشته شود~«توده‌ای عظیم مهمان گلویم شده و قصد عقب‌نشینی نیز ندارد.»

این یک نمونه بود. این کار موجب ارتقاء یافتن قلم نویسنده هم می‌شود.

- گاهی اوقات هم که می‌شد از دیالوگ‌ها و حرکات کاراکترها بهره ببرید، قضیه را به صورت داستانی از زبان کاراکتر اصلی بیان کرده بودید. این مسئله سبب شده که از بیان احساسات و حالات کاراکترها در آن موقعیت‌ها غافل شوید. یعنی تقریباً داستان را به صورت خبری برای مخاطب بازگو کرده بودید. مثلاً قسمتی که از دعوای رامیار با خانواده‌ی ساناز عبور کرده و کاراکتر اصلی اتفاقاتی را که پس از خروجشان در بین خانواده‌ی ساناز رخ داده، برای خواننده تعریف می‌کند. برای این بخش که اتفاقات کم‌اهمیتی هم نبودند، هیچ صحنه یا دیالوگی گفته نشد و فقط از زبان آرمیسا ماجرا را نقل‌قول کرده‌اید. این کار باعث شد که بنده ارتباطی با کاراکترها برقرار نکنم و آن‌گونه که باید، احساسات هرکدام را درک نکردم.  

و یا یک مورد دیگر! صحنه‌ای که آرمیسا مقابل خانواده‌اش می‌ایستد... هیچ اشاره‌ای به این مطلب نشده بود و فقط در پارت‌های آخر در دیالوگی از آرمیسا، خواننده درمی‌یابد که چنین اتفاقی هم افتاده و ما بی‌خبریم. اگر این صحنه را وارد رمان می‌کردید، احساسات و عواطف آرمیسا شفاف‌تر می‌شد. در نتیجه مخاطب متوجه شدت عشقی که کاراکتر نسبت به رامیار دارد می‌شود.

••/کشمکش رمان:

کشمکش انواع مختلفی دارد.

▪️جسمانی» هنگامی که کاراکتر به زور و نیروی جسمانی متوسل می‌شود مانند دعوا کردن.  

- در رمان مشاهده شد. مثلاً دعوای بین رامیار و خانواده‌ی ساناز.

▪️ذهنی» هنگامی که کاراکتر با خود یا ندای درونش درگیر است.

- بیشترین کشمکشی که در رمان شما مشاهده کردم، کشمکش ذهنی بود. مثلاً پس از تصادف کوچکی که با دختر چشم و ابرو مشکی داشت یا حتی زمانی که به خانه‌ی پسرعمویش می‌رود و ماجرا را بیان می‌کند.

▪️عاطفی و احساسی» هنگامی که عواطف کاراکتر در برابر یک عامل درونی یا بیرونی فوران می‌کند.

- در اوایل داستان، این کشمکش دیده نشد ولی رفته‌رفته و به‌خصوص در پارت‌های آخر بیشتر استفاده کرده بودید. برای مثال صحنه‌ای که کاراکتر اصلی با دختر چشم و ابرو مشکی تصادف کرده. در این قسمت با توصیف احساسات آرمیسا و ری‌اکشنی که نشان داد، این کشمکش به خوبی قابل فهم بود.

▪️اخلاقی و اجتماعی» هنگامی که کاراکتر در برابر یک اصول اجتماعی یا اخلاقی می‌ایستد و مخالفت می‌کند.  

- مشاهده نشد.

▪️مکانی و محیطی» هنگامی که کاراکتر نسبت به مکان یا محیطی که در آن قرار دارد، به اعتراض و مخالفت بپردازد.

- به عنوان مثال زمانی که آرمیسا از حضورشان نزد ساناز و بقیه‌ی افراد ناخشنود بود و هر از چند گاهی اعتراضش را بیان می‌نمود.

•وجود تمامی کشمکش‌ها ضروری نیست•

••/گره‌افکنی:

به معنای ایجاد سؤال در ذهن خواننده و باز کردن گره‌ها و معماهای رمان، داستان و... می‌باشد. 2 نوع پیرنگ در رمان‌نویسی/داستان‌نویسی داریم:  پیرنگ باز، پیرنگ بسته.

▪️پیرنگ باز: محور استدلال‌های ما نظم طبیعی است و گره‌گشایی قاطعی نداریم. یعنی گره‌گشایی اغلب  توسط خواننده صورت می‌گیرد.

▪️پیرنگ بسته: پیرنگ بسته محور استدلال‌ها نظم ساختگی است. این پیرنگ بیشتر برای رمان‌هایی استفاده می‌شود که گره‌گشایی قطعی دارند.

- از ابتدای رمان، گره‌افکنی را با صحنه‌ی جر و بحث احسان با کاراکتر اصلی آغاز کره‌اید. سؤالی که برای خواننده مطرح می‌شود این است که چرا جر و بحث می‌کنند؟ ماجرا چیست؟ آیا داستان این دونفر همین‌جا به اتمام می‌رسد یا ادامه می‌یابد؟ و دقیقاً در پارت بعدی به برخی سؤالات پاسخ دادید و مخاطب متوجه شد که شاید حتی تمام حدس و گمان‌هایش اشتباه بوده.  

موضوع دیگری که اصلاً اشاره‌ای به آن نشده بود، جدایی رامیار و ساناز بود! هیچ صحنه‌ی هر چند کوتاهی هم برای این مورد مهم عنوان نشده. در نتیجه این بخش از داستان همچنان برای خواننده مجهول باقی مانده و گره‌گشایی انجام نشده است.

یا ایستادگی آرمیسا مقابل خانواده‌اش... این هم برای مخاطب سؤالاتی به وجود می‌آورد که چگونه راضی شدند؟ اصلاً مگر مخالفتشان به حدی بود که آرمیسا پشت کند به پدر و مادرش؟ همه و همه برای مخاطب مجهول و نامعلوم مانده‌اند و هنوز گره‌گشایی انجام نشده است.  

سعی کنید گره‌هایی که در رمان ایجاد کرده‌اید را کمرنگ نکنید؛ چرا که مخاطب همچنان در رابطه با آن‌ها کنجکاو است و منتظر روشن‌شدن ماجرا.

••/لحن رمان:

سه نوع لحن انتخابی داریم:  

معیار» دیالوگ‌ها: محاوره‌ای/مونولوگ‌‌ها: ادبی هستند.

ادبی» دیالوگ‌ و مونولوگ‌ به صورت ادبی باشد.

محاوره‌ای(عامیانه)» دیالوگ‌ و مونولوگ‌ به صورت محاوره یا گفتاری باشد.

- لحن شما معیار بود و به‌درستی عمل کرده بودید. فقط گاهی برخی کلمات مونولوگ را با لحن محاوره‌ای نگاشته بودید که با یک‌بار ویرایش برطرف می‌شوند. مثلاً~«قلبم تندتند خودش «رو» «اینور و اون‌ور» می‌کوبد.» قلبم تند-تند خودش را این‌سو و آن‌سو می‌کوبد/می‌کوباند (*با توجه به لحن معیار حاکم بر رمان)

••/زاویه دید:

به نوع دید نویسنده بستگی دارد که کدام شیوه را انتخاب کند و تا آخر هم ادامه‌اش دهد. البته ممکن است گاهی در سیر داستان این زاویه تغییر کند تا درک موقعیت آسان‌تر شود. 3 نوع زاویه دید داریم: اول شخص، دوم شخص و سوم شخص(دانای کل)

- زاویه دید شما اول شخص با ضمایر «من و ما» بود. این زاویه دید یک نکته‌ی مهم دارد و آن هم این است که آنقدر احساسات، کشمکش‌های ذهنی( درونی) و... به‌خوبی توصیف شوند که خواننده کاراکتر را درک و ارتباط قوی با رمان برقرار کند. برای بیان این احساسات و کشمکش‌ها ثابت عمل نبودید؛ یعنی گاهی شدت احساسات فوران‌شده زیاد بود و گاهی هم فقط داستان را با جملات خبری برای خواننده نقل می‌کردید. برای مثال همان قسمتی که قبلاً هم اشاره کرده بودم؛ اتفاقاتی که پس از خروج آرمیسا و رامیار در خانواده‌ی ساناز افتاده بود.

مورد دیگری که در این بخش دیده شد: (*تنها امیدم صدای زنگ خوردنش است که انگار نیکا از انتظار خسته‌شده و تماس را قطع می‌کند.)

در این قسمت با این‌که رمان از زاویه دید اول شخص روایت می‌شود، کاراکتر آرمیسا از کجا می‌داند که شخص تماس‌گیرنده کیست؟! به صفحه‌ی گوشی نگاه کرده؟ اگر کرده، بهتر است این موضوع را اضافه کنید تا برای خواننده چنین سؤالی مطرح نشود.

و یا این جمله از رمان: (*شوکه شدن واقعی را تجربه کرده‌ای؟)

این جمله به شخصه برای بنده جالب نبود. چرا که لحظه‌ای حس کردم داستانی را از زبان کسی می‌شنوم، نه این‌که صحنه‌ای را همراه با توصیفات کاراکتر درک می‌کنم. نوع بیان جمله به گونه‌ای است که گویی کاراکتر رو به خواننده کرده و می‌گوید: «شوکه شدن واقعی را تجربه کرده‌ای؟» و این عمل برایم چندان جذاب نبود.

••/ساختار جملات:

این‌که فعل، فاعل، مفعول و... در جا و مکان درستی قرار بگیرند امری مهم است. البته جابه‌جا کردن این موارد در دیالوگ مشکلی ندارد.

- اشکال زیادی دیده نشد؛ فقط چند مورد مانند:

اکسیژن حمله ور به سمت ریه‌هایم شد.

اکسیژن به سمت ریه‌هایم حمله‌ور شد.

پا سمتش تند می‌کنم

سمتش پا تند می‌کنم

یک مورد دیگر هم بود~(*میشه حالا چرا اومدین اینجا؟)

میشه حالا «بگین» چرا اومدین این‌جا؟

یا  

میشه حالا «بپرسم» چرا اومدین این‌جا؟

••/اصول درست‌نویسی:

نیم‌فاصله» یهک فاصله با عرض صفر بین دو حرف است که از چسبیدن این دو حرف به همدیگر جلوگیری می‌کند.  

اشکالاتی در رمان دیده شد:

قطع‌کرده قطع کرده

بریده‌است بریده است

(*در چنین شرایطی نیم‌فاصله نیاز نیست)

گونه ام گونه‌ام

و... .

- بین کلماتی که از دو بخش تشکیل شده‌اند، استفاده می‌کنیم:

کتاب‌خانه/گل‌خانه‌  

کتاب‌ها/گل‌ها ~ جمع با نشانه‌ی «ها» در این مورد اشکالاتی مشاهده شد ~ (*دلهایشان دل‌هایشان یا شب هایشان شب‌هایشان)

- در فعل‌های ماضی استمراری و مضارع اخباری بین «می/نمی» و «فعل» در صورتی که فاصله بیشتر از یک هجا باشد:  

می‌خوانم/نمی‌دیدم و... .

در این مورد هم شاهد اشکالاتی بودیم:

می کنم می‌کنم

میپیچیدم می‌پیچیدم

- «ای» نکره‌: اشکالی در این بخش دیده نشد.

- پسوندهای "تر" و "ترین"» در این گزینه هم اشکالاتی وجود داشت:  

سنگین تر سنگین‌تر  

و... .

- سرکج «آ» که گاهی فراموش کرده بودید؛ مانند:

اروم آروم  

••/تکرار رمان:

گاهی تکرار موجب زیبایی رمان می‌شود، البته نه هر تکراری. تکرار بیش از حد یک کلمه یا جمله از جذابیت و دلفریبی رمان می‌کاهد.

به عنوان مثال~در پارت‌های ابتدایی «سرمای زمستانی در نیمه‌شب» را هر چند خط به چند خط یادآوری کرده‌اید که نیاز نیست. مثلاً می‌توانید با حرکات و رفتارهایی که از کاراکترها سر می‌زند، این سردی هوا را به مخاطب نشان دهید.

یا

(*عطر تمامم، تمام شامه‌ام را پر می‌کند)

در این جمله منظورتان از «تمامم»، رامیار است؟ اگر آری، پیشنهاد می‌کنم به گونه‌ی دیگری این کلمه را بیان کنید. چرا که در این قسمت، دو بار واژه‌ی «تمام» آمده که از جذابیت جمله می‌کاهد.

و حتی موردی دیگر! تقریباً بیش از حد به لبخندهای خاص کاراکتر اصلی اشاره کرده‌اید که چندان جذاب نیست. مطمئناً جذابیت‌های دیگری نیز دارد که می‌توانید به آن‌ها هم توجه کنید.

و این‌که گاهی «و» بیش از حد تکرار می‌شود؛ حتی زمانی که نقطه گذاشته شده و جمله پایان یافته است. مثلاً~(*کافه‌ای با دیزاین مشکی-خاکستری با آن نور پردازی زیادی جالبش و نقاشی های عجیب و غریب روی بوم و سه پایه‌های چوبی.) می‌تواند این‌گونه باشد: (*کافه‌ای با دیزاین مشکی-خاکستری؛ با آن نورپردازی زیادی جالبش، نقاشی‌های عجیب و غریب روی بوم و سه‌پایه‌های چوبی.)

یا تکرار بیش از حد واژه‌ی «آخ» برای بیان احساسات که این کار از زیبایی جملاتتان می‌کاهد.

••/رعایت و هدفمندسازی پارت‌ها:

- از نظر هدفمندی مشکل جدی نداشتید. فقط اگر کمی بیشتر به جزئیات اشاره کنید، این هدفمندی بیشتر به چشم می‌آید.

اندازه‌ی پارت یک رمان در گوشی 70-60 خط و   در سیستم 40-30 خط است.  

- اندازه‌ی پارت‌های رمان شما تقریباً نصف مقدار استاندارد است.

____________________

در نگاه کلی اشکالات تایپی وجود داشت که ممکن است مخاطب را بیازارد. مانند:  

مثله مثلِ

منه منِ  

و... .

یا  گاهی اوقات هم نام «رامیار» به اشتباه و نصفه‌نیمه تایپ شده بود.

•البته با یک ویرایش حل می‌شود-^•

======

توصیه می‌کنم با دقت بیشتری قطعه شعر مقدمه را بنویسید. چرا که تغییراتی به هنگام تایپ در شعر ایجاد شده است. برای مثال:

طدفان طوفان

باز آمن  آن سینه سر آمد بی بال و پر مانده   باز آن من آسیمه‌سر/ بی‌بال و بی‌پر مانده

از مینا و می  اشکی به ساغر از مستی و مینا و می/اشکی به ساغر مانده

======

اما یک مسئله‌ی دیگر که کمی آزاردهنده بود، هجوم ناگهانی کاراکترها و معرفی آن‌ها به خواننده هنگام دعوا بین رامیار و خانواده‌ی ساناز است. راهکارهای مختلفی وجود دارند تا کم‌کم کاراکترهای فرعی را به مخاطب بشناسانید؛ بنابراین نیاز نیست همه و همه را در یک صحنه وارد ماجرا کنید. این کار خواننده را سردرگم و یا حتی خسته می‌کند.

======

مورد بعدی در رابطه با علائم نگارشی است. ما .. نداریم! در برخی شرایط از ... استفاده می‌کنیم. می‌توانید به جای .. از علائم‌نگارشی دیگر( . ، ؛ ! ؟) برای جملات بهره ببرید.

======

در پارتی از رمان نوشته بودید:

(*شرکت قندسازی) ~ در حالی که با توجه به محتوای جمله‌ی نگاشته‌شده، «کارخانه‌ی قندسازی» مناسب‌تر است.  

----------------------------

امیدوارم نقد مفیدی رو ارائه داده باشم.  

با آرزوی موفقیت روزافزون، ..Pegah..، منتقد نوپای انجمن-^

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

•|به نام پروردگار قلم|•

~نقد ابتدایی رمان گوی‌های سبز رنگ~

منتقد: @..Pegah..

نویسنده:   @15Bita

••/عنوان رمان: 

اسم یک رمان، داستان، دلنوشته و... اولین چیزی است که به چشم مخاطب می‌خورد؛ همچنین نشانگر کلیت و ایده‌ی رمان، داستان و... هم می‌باشد. بنابراین نقش به‌سزایی در جذب مخاطب دارد. پس بهتر است کلمات و ساختار عنوان، به دور از کلیشه باشد.

- اندازه‌ی اسم رمان می‌تواند از یک الی چهار بخش تشکیل شود. اندازه‌ی نام رمان شما از 2 بخش ساخته شده و درست عمل کردید. در نگاه اول، چشم‌های سبز رنگی در ذهنم پدیدار شد؛ حدس زدم با رمانی عاشقانه رو‌به‌رو هستم و این نشان‌دهنده‌ی آن است که عنوان انتخابیتون کاملاً با ژانرهای رمان تطابق دارد. واژه‌ی «رنگ» کلیشه‌ای است. رمان‌هایی هستند که از این کلمه برای نامشان استفاده کرده‌اند؛ برای مثال: رنگ عشق، به رنگ یاقوت کبود، حریری به رنگ آبان و... اما ساختار و قالب اسم رمانتان کلیشه‌ای نیست. همخوانی عنوان با محتوای رمان نیز مشهود است.

••/ژانر رمان:

در واقع ژانرها معیار و ملاک‌هایی در گنجایش چند کلمه هستند که اتفاقات یک رمان را از همان ابتدا تا انتهای داستان، پوشش می‌دهند و به همین دلیل ترتیب ژانرها بر اساس اولویت است. برخی از ژانرهای صحیح: عاشقانه، ترسناک، طنز، جنایی، معمایی، پلیسی، تخیلی-علمی و...

- ژانرهای رمانتان صحیح هستند.  

مرحله‌ی بعدی این است که ژانرها بر اساس اولویت‌بندی، با محتوای رمان سنخیت داشته باشند. یعنی اولین ژانر شما، عاشقانه، در بیشتر پارت‌ها دیده شود؛ سپس کم‌کم ژانر اجتماعی نیز حضور یابد. ناگفته نماند که وجود اولویت ژانرها در پارت اول رمان ضروری نیست. با این حال با توجه به محتوای این 20 پارت، ژانر «اجتماعی» را اولویت رمان خود قرار دهید؛ چرا که بیشتر این ژانر در رمانتان قابل فهم بود.

••/خلاصه و مقدمه:

خلاصه‌ی یک رمان یا داستان، چکیده‌ای از اتفاقات درون آن‌ها است. در این بخش باید جرقه‌ی محتوا و جذابیت داستان، خودی نشان دهد؛ چرا که اولین پل ارتباطی اصلی با خواننده ایجاد می‌شود. درنتیجه نقش مهمی در جذب مخاطب نیز دارد.

¹\شروع خلاصه:

شروع خلاصه بایستی به اندازه‌ی محتوای کلی این بخش، پرابهام و جذاب باشد.

- شروع خلاصه‌ی شما جذاب بود ولی پرابهام نه. البته اولین جمله‌ی خلاصه‌ به توصیف عشق و احساسات عاشق پرداخته؛ در حالی که در خلاصه به بیان رویکرد کلی داستان پرداخته می‌شود، نه مانور روی عواطف و احساسات.  

²\اطلاعات کلی + همخوانی با ژانر و محتوا:

یک خلاصه‌ی خوب در کنار گنگی و مبهم بودن اطلاعاتش، گریزی به کلیات رمان نیز می‌زند.

- میزان اطلاعات کلی که در این بخش ذکر کردید مناسب است؛ منتها جلوه‌ی جذاب‌تری به خود می‌گرفت اگر این اطلاعات را به صورت غیرمستقیم بیان می‌کردید که موجب مبهم بودن خلاصه هم می‌شد. محتوای خلاصه‌ی شما با ژانر و محتوای پارت‌ها نیز مطابقت دارد.  

³\جذابیت و قلقلک ذهن مخاطب:

خلاصه می‌تواند با بیان اطلاعات گنگ و متنی چالش‌برانگیز، خواننده را به سفری درون رمان سوق دهد.  

- همان‌طور که گفتم، به ایده‌ی کلی رمان گریزی زده‌اید ولی ابهام و گنگی در خلاصه دیده نمی‌شود. یعنی متأسفانه آنگونه نبود که به‌خاطر خلاصه جذب رمان شوم. توصیه می‌کنم این قسمت را به نحوی بنویسید که کنجکاوی خواننده را در حدی برانگیزد که ترغیب به خواندن رمان شود. همچنین با بهره‌گیری از کلمات و ترکیبات دلفریب، جذابیت خلاصه را افزایش دهید.  

⁴\سطح‌بندی و کیفیت کلمات:

قطعاً بازی با ترکیب‌ها و جملات جدید، نقش مهمی در لذت‌بخش کردن خلاصه دارد.

- خلاصه‌‌ای متفاوت خلق کنید. منظورم از «متفاوت»، بیان اتفاقات کلی رمان به شیوه‌ی دیگری است. این نوع نگارشی که به‌کار بردید، ساختاری کلیشه‌ای محسوب می‌شود. از بازی کردن با کلمات و آرایه‌ها غافل نشوید که در جذاب نمودن خلاصه نقش مهمی دارند. یک مورد مهم دیگر! تا حد امکان از پرسیدن سؤالات این‌چنینی (*پایان این قصه چه خواهد شد؟ چه اتفاقی می‌افتد؟ و...) دوری کنید. طرح سوال در خلاصه از کلیشه‌های محرز می‌باشد.

⁵\اندازه‌ی خلاصه:

اندازه‌‌ی یک خلاصه می‌تواند از 5 الی 10 خط(سلیقه‌ای) تشکیل شود.

- اندازه‌ی خلاصه‌ی شما مناسب است.  

•====•

مقدمه:

مقدمه‌ی یک رمان حکم سرآغاز را دارد. شروعی که پس از آن مستقیماً وارد رمان می‌شویم. در واقع یک آمادگی است برای انتقال عواطف و احساسات لازم!

- اندازه‌ی مقدمه مناسب بود؛ یعنی نه موجب خستگی مخاطب می‌شود و نه به نحوی است که هیچ معنایی را منتقل نکند. محتوای مقدمه کاملاً با نام رمان، ژانر و محتوای داستان همخوانی دارد. جا دارد از آرایه‌ها و کلمات زیباتری استفاده کنید تا بیشتر به دل بشیند.

••/شروع رمان:

نقش اساسی دارد! وقتی خواننده شروع به خواندن رمان می‌کند، همانند این است که چهارخان رستم را گذرانده! پس کافی است با یک اشتباه کوچک در انتخاب محتوا یا آغاز، کل تلاش‌های نویسنده هیچ و پوچ شود. یکی از اشتباهات، کلیشه‌نویسی می‌باشد.(*بیدار شدن کاراکتر از خواب، تصادف و...)

- شروع کلیشه‌ای نداشتید و همین یک ویژگی مثبت است. خواننده از همان اول داستان تقریباً متوجه شد که کاراکترهای ابتدای رمان با چه مشکلاتی روبه‌رو هستند. این‌که در پارت اول اطلاعاتی را به صورت رک و پوست‌کنده در اختیار مخاطب قرار دادید، موجب می‌شود خواننده به‌راحتی رمانتان را پیش‌بینی کند و به احتمال زیاد حدس‌هایش هم درست از آب در بیایند. این پیامد دقیقاً برعکس چیزی است که باعث جذب مخاطب می‌شود. توصیه می‌کنم اطلاعات مهم دیگر کاراکتر‌ها مثل ظاهر، وضع مالی و... را یک‌جا و به‌خصوص در پارت اول برای مخاطب رو نکنید. بگذارید کاراکترها مبهم باشند، به راحتی قابل پیش‌بینی نباشند. این عمل است که کاراکترهای متفاوتی را خلق می‌کند.  

یا بخشی که گفتید: «گویی جایی دیگر مرا دیده است» از طرز نگاه فرد مقابلش فهمید؟ چگونه آنقدر با اطمینان از نوع نگاه کاراکتر روبه‌رویش گفت؛ آن هم درست وقتی که به گفته‌ی خودش دیدار اولشان بوده؟! می‌شد این جمله را تبدیل به دیالوگی از جانب "رادین" می‌کردید.

و یا این‌که از زبان «پونه» به مخاطب گفتید نسترن و پونه پدر و مادر ندارند... یعنی دادن اطلاعات درباره‌ی خانواده‌شان؛ این‌که این دو نفر تنها هستند و خودشان بار زندگی را به دوش می‌کشند. بهتر است برای قلقلک دادن ذهن مخاطب، اطلاعاتی از گذشته‌ی کاراکترها را به این زودی فاش نکنید.  

بهتر بود در پارت اول و به همین زودی به ایده‌ی اصلی نام رمان، آنقدر مستقیم اشاره نمی‌کردید. منظورم لحظه‌ای است که برای اولین بار رادین با نسترن دیدار داشت. خواننده خیلی زود فهمید که منظورتان از انتخاب نام رمان چه بوده که این عمل از مبهم بودن داستان کم می‌کند. یک حدس دیگر هم است؛ ممکن است نام رمانتان به چشمان سبز نسترن ربط داشته باشد که به این ویژگی هم در پارت‌های نخست اشاره کرده‌اید.  

استفاده از ترکیب‌های متفاوت و بیان احساسات کاراکترها با بهره‌گیری از آرایه‌های ادبی بسی جذاب است. در ضمن عامل مهمی نیز برای بالا رفتن سطح قلمتان می‌باشد.

••/سیر ابتدایی رمان:

▪️سیر "تند" هنگامی اتفاق می‌افتد که اکثراً نویسنده از پرداختن به جزئیات، عواطف و... چشم‌پوشی کند.

▪️سیر "کند" زمانی اتفاق می‌افتد که نویسنده بیش از حد به توصیفات و موارد این چنینی توجه کند.

▪️و اما سیر "متعادل" زمانی اتفاق می‌افتد که نویسنده نه از جزئیات چشم‌پوشی کند و نه بیش از حد به توصیف عواطف و... بپردازد. به اصطلاح نه از این لب بام بیفتد و نه از آن لب بام.  

- سیر رمانتان 'متعادل' بود. منتها زمان‌هایی که اطلاعاتی از گذشته یا نقاط گنک داستان را یک‌جا برای مخاطب نمایان کردید، کمی تند می‌شود. برای مثال: بیان پدر و مادر نداشتن پونه و نسترن در پارت‌های نخست. عجله‌ای نیست؛ متعادل عمل کنید. نه آنقدر سیر داستان را کش دهید که خسته‌کننده شود و نه آنقدر تندروی کنید که جزئیات رمان به فراموشی سپرده شوند.

••/توصیفات رمان:

▪️توصیف زمان» توصیف زمان نسبت به دیگر توصیفات اهمیت کمتری دارد ولی وجودش الزامی است.

- تنها در یک نقطه پرش زمانی داشتید که آن هم بین پارت 20 و 19 است. برای چنین شرایطی می‌توانید از علامت سه ستاره در پایان پارت قبلی یا ابتدای پارت بعدی استفاده کنید.  

▪️توصیف مکان» یعنی مکانی که کاراکتر در آن‌جا حضور دارد. برای همه‌ی توصیفات از جمله توصیفات مکانی بهتر است کلیشه‌ای عمل نشود یا به عنوان مثال نویسنده توصیفات را پی‌درپی و پشت سر هم بازگو نکند؛ چرا که خلاف این کار مخاطب را خسته و گیج می‌کند.

- برای توصیفات مکانی کلیشه‌ای عمل نکرده بودید و خواننده به‌خوبی می‌تواند با محیط پیرامون کاراکترها ارتباط برقرار کند. توصیفات مکانی را پشت سر هم روایت نکرده‌اید و تندروی در این بخش نداشتید.  

▪️️توصیف حالات» کارهایی که کاراکترها انجام می‌دهند. حتی حالت چهره‌ی کاراکترها هنگام هر کاری، از توصیف حالات به شمار می‌رود.

- به‌درستی عمل کرده‌اید. فقط یک مورد دیده شد~ در بخشی از پارت دوم که نسترن در افکارهایش غرق بود، اشاره به اخلاقیات خودش و پونه کرده است. می‌توانستید توصیف اخلاقیات این دو نفر را از زبان خوبه دیگری به مخاطب بروز دهید یا این‌که تبدیل به دیالوگی از پونه می‌کردید تا تزریق اطلاعات به مرور صورت بگیرد. البته به نظرم کمی زود بود که به این موضوع اشاره کردید. بهتر است تا می‌توانید در پارت‌های نخست چیزی را به‌خصوص اطلاعات کاراکتر‌ها، برای خواننده روایت نکنید. بلکه صحنه‌ها و دیالوگ‌ها را جوری بچینید تا خواننده با خودش بگوید که مثلاً "آره! نسترن تو خودش می‌ریزه ولی پونه حال و احوالش رو به‌راحتی بروز میده." به عبارت دیگر حرکات و حالات کاراکترها را به مخاطب 'نشان' دهید، نه این‌که آن‌ها را در مونولوگ‌ تعریف کنید.

یا در قسمتی که رادین از راه می‌رسد و با مزاحم نسترن درگیر می‌شود... غیر از جمله‌ی «ترسیده هینی کشیده» ری‌اکشنی از نسترن دیدن نشد. یعنی تمام وقت نظاره‌گر بوده و همانند یک راوی اتفاقات را نقل می‌کند؟  

▪️️توصیف کاراکتر» برای توصیف کاراکتر هم همان‌طور که بالا اشاره کردم، بهتر است کلیشه‌ای عمل نشود. یعنی از توصیف ظاهر با چنین کلماتی: چشم آبی و سبز، موهای صاف و... خودداری کرد. تصور کردن کاراکتر هنگامی که توصیفی در رمان وجود نداشته باشد، برای خواننده مشکل است.

- در بخشی از رمان کاری کلیشه‌ای از جانب کاراکتر نسترن سر زد. قسمتی در پارت پنجم که نسترن به توصیف خودش پرداخته... این عمل به‌خصوص جلوی آینه بیش از حد کلیشه‌ای شده. در ضمن! ابرو و موهای بور هم کلیشه‌ای برای توصیف ظاهر کاراکترها به‌شمار می‌رود.

▪️️توصیف احساس» بخش مهمی از رمان را احساسات در بر می‌گیرند. از نویسنده انتظار می‌رود توصیف احساسات را با کلمات و جملات خشک و بی‌روح بیان نکند. مثالی از رمان: «اشک از چشمانم جاری می‌شد» می‌تواند به این صورت هم توصیف شود~«بخشی از دردهایم از چشمانم سرازیر شده و رد پایی گرم بر گونه‌های سردم به جا گذاشتند.» این یک مثال بود تا بهتر متوجه شوید. این کار به زیبانویسی رمانتان نیز کمک به‌سزایی می‌کند.

- مثلاً در قسمتی که شخصی برای نسترن مزاحمت ایجاد می‌کند و رادین از راه می‌رسد... از احساسات و ترس نسترن هیچ حرفی به میان نیامده؛ جز یک جمله که: «ترسیده هینی کشیده» یعنی در آن شرایط فقط همین کار را کرده؟ نترسیده و قصد دفاع از خود یا فرار نداشته؟ توصیه می‌کنم مراقب احساسات کاراکترهای رمان باشید.  

••/کشمکش‌های رمان:  

کشمکش انواع مختلفی دارد.

▪️️جسمانی» هنگامی که کاراکتر به زور و نیروی جسمانی متوسل می‌شود مانند دعوا کردن.

- مشاهده شد. برای مثال~ دعوای بین رادین و مزاحم نسترن.

▪️️ذهنی» هنگامی که کاراکتر با خود یا ندای درونش درگیر است.

- می‌توان گفت بیشترین کشمکش رمانتان، "ذهنی" است. مثلاً زمانی که نسترن به 5 سال پیش می‌اندیشد؛ همان وقتی که در طی یک تصادف پدر و مادرش را از دست می‌دهد.

▪️️عاطفی و احساسی» هنگامی که عواطف کاراکتر در برابر یک عامل درونی یا بیرونی فوران می‌کند.

- مشاهده شد. برای مثال~ بروز احساسات نسترن پس از شنیدن حرف‌های رادین در رابطه با گذشته‌اش.  

▪️️اخلاقی و اجتماعی» هنگامی که کاراکتر در برابر یک اصول اجتماعی یا اخلاقی می‌ایستد و مخالفت می‌کند.  

- وجود داشت. مثلاً~ جر و بحث نسترن با اکبرآقا به دلیل ظلمی که می‌خواست در حق پونه و نسترن کند.

▪️مکانی و محیطی» هنگامی که کاراکتر نسبت به مکان یا محیطی که در آن قرار دارد، به اعتراض و مخالفت بپردازد.

- مشاهده نشد.  

•وجود تمامی کشمکش‌ها در رمان اجباری نیست•

••/گره‌افکنی:

به معنای ایجاد سؤال در ذهن خواننده و باز کردن گره‌ها و معماهای رمان، داستان و... می‌باشد. 2 نوع پیرنگ در رمان/داستان‌نویسی داریم: پیرنگ باز، پیرنگ بسته.

▪️پیرنگ باز: محور استدلال‌های ما نظم طبیعی است و گره‌گشایی قاطعی نداریم. یعنی گره‌گشایی اغلب توسط خواننده صورت می‌گیرد.

▪️پیرنگ بسته: محور استدلال‌ها نظم ساختگی است. این پیرنگ بیشتر برای رمان‌هایی استفاده می‌شود که گره‌گشایی قطعی دارند.

- یکسری اطلاعات مهم که مربوط به گذشته‌ی پونه و نسترن بوده را در پارت چهارم رو کرده‌اید. مثلاً این‌که نسترن چگونه پدر و مادرش را از دست داده و... . یعنی تقریباً نقطه‌ی مبهمی در رابطه با گذشته‌شان در ذهن مخاطب باقی نمانده؛ آن هم درست در پارت چهارم که نقطه‌ی شروع داستان است. این مورد می‌شود ذره‌ذره و در موقعیت‌های مختلف برای مخاطب روشن گردد و به یک گره‌گشایی تبدیل شود.

در اواخر پارت ششم گریزی به گذشته‌ی پونه و نسترن زده بودید و یکی دیگر از مشکلاتشان را برای مخاطب بیان کرده بودید. ماجرای همان شرکت و رئیس 40 ساله‌ای که قصد سوءاستفاده از دو دختر 15 ساله داشت. دوباره اطلاعاتی را یک جا به خواننده بروز دادید که می‌شد این ماجرا در جر و بحث‌های بین کاراکترها، گاهی فلش‌بک‌هایی مبهم که صحنه را کوتاه توصیف می‌کنند و... نقل می‌کردید. می‌توانستید از این صحنه به عنوان یک نقطه‌ی مبهم و معمایی بهره ببرید.

قسمتی از پارت هفتم، رادین به یاد شباهت نسترن با زن‌عمویش می‌افتد. در این‌جا سؤالات زیادی برای مخاطب پیش می‌آید؛ مثلاً چه ربطی به زن‌عموی رادین داره؟ یعنی دختر عمو و پسر عمو هستن؟ چرا نسترن اطلاعی از داشتن عمو یا پسرعموش نداره؟ یا شاید اصلاً از وجود خانواده‌ی حقیقیش بی‌خبره؟ و... به اصطلاح گره‌افکنی کرده‌اید. از پارت دهم به بعد هم کم‌کم به گره‌گشایی نزدیک شدیم.

گره دیگری که ایجاد کردید، دیالوگ‌های بین رادین و نسترن در پارک بود که هنوز خواننده هیچ اطلاعی از آن‌ها ندارد؛ به عبارتی فعلاً گره‌گشایی در این باره به مخاطب تحویل نداده‌اید.

گره‌گشایی دیگری در پارت یازدهم رخ افتاد. خواننده متوجه شد نسترن به همراه رادین به دیدار مردی رفت که به گفته‌ی رادین پدرش است. یعنی به نوعی ذره‌ذره به اصل ماجرا می‌رسیم.  

همین که به 22 سال پیش برگشتید و رمان را از آن زمان روایت می‌کنید، سؤالات و معماهای زیادی مطرح می‌شود. اما الان نمی‌توان به طور قطع گفت چه خبر است و کاراکترهای 22 سال پیش چه ربطی به داستان نسترن و زندگی‌اش دارند. کم‌کم مسائل را روشن کنید و از دادن اطلاعات یک‌جا به مخاطب جلوگیری کنید.

••/لحن رمان:

سه نوع لحن انتخابی داریم:  

معیار» دیالوگ‌ها: محاوره‌ای/مونولوگ‌‌ها: ادبی هستند.

ادبی» دیالوگ‌ و مونولوگ‌ به صورت ادبی باشد.

محاوره‌ای(عامیانه)» دیالوگ‌ و مونولوگ‌ به صورت محاوره یا گفتاری باشد.

- لحن رمان شما معیار بود. فقط در بعضی موارد ثابت‌عمل نبودید؛ به عنوان مثال:

بقیه‌اش بقیه‌ش  

(* قطعه دیالوگی از پارت اول/با توجه به لحن معیار حاکم بر رمان)

زندگیم زندگی‌ام (*در پارت دوم/با توجه به لحن معیار حاکم بر رمان)

اینقدر آنقدر (*در پارت پنجم/با توجه به لحن معیار حاکم بر رمان)

اگر اگه(*قطعه دیالوگی از پارت هفتم)

"توی" اتاق "در" اتاق (*در پارت سیزدهم/با توجه به لحن معیار حاکم بر رمان)

گاهی هم در دیالوگ‌ها لحن محاوره را به ادبی تغییر داده بودید.

و... .

••/زاویه دید:

به نوع دید نویسنده بستگی دارد که کدام شیوه را انتخاب کند و تا آخر هم ادامه‌اش دهد. البته ممکن است گاهی در سیر داستان این زاویه تغییر کند تا درک موقعیت آسان‌تر شود. 3 نوع زاویه دید داریم: اول شخص، دوم شخص و سوم شخص(دانای کل)

- زاویه دید شما اول شخص با ضمایر «من و ما» بود که به‌درستی عمل کرده بودید.  

••/ساختار جملات:

این‌که فعل، فاعل، مفعول و... در جا و مکان درستی قرار بگیرند امری مهم است. البته جابه‌جا کردن این موارد در دیالوگ مشکلی ندارد.

- مورد زیادی دیده نشد. تنها چند اشکال در جمله‌بندی‌ها وجود داشت:  

شروع کرد به بازی کردن با دستانی که... شروع به بازی کردن با دستانی کرد که...

در این جمله «به سمت پذیرایی، که نمی‌شد گفت اتاق کوچک و نقلی رفتم» بهتر است کمی جابه‌جایی اعمال شود~ «به سمت اتاق کوچک و نقلی که نمی‌شد نامش را پذیرایی گذاشت، رفتم.»

«و تنها در ماه یک بار می‌توانستیم» ذره ای جابه‌جایی لازم است و این‌که نیازی به «و» نیست؛ چرا که جمله‌ی قبلی تمام شده و نقطه گذاشته‌اید. ~ (تنها یک‌بار در ماه می‌توانستیم)  

••/اصول درست‌نویسی:

نیم‌فاصله» یک فاصله با عرض صفر بین دو حرف است که از چسبیدن این دو حرف به همدیگر جلوگیری می‌کند. اشکالاتی در این بخش بود، مانند:

گوشه گیر گوشه‌گیر

زیر انداز زیرانداز

و...

- بین کلماتی که از دو بخش تشکیل شده‌اند، استفاده می‌کنیم:

کتاب‌خانه/گل‌خانه‌  

کتاب‌ها/گل‌ها ~ جمع با نشانه‌ی «ها» ~ اشکالاتی در این قسمت هم دیده شد:  

گوی های گوی‌های (*نام رمان)

تیله ها تیله‌ها (*در مقدمه)

و... .

- در فعل‌های ماضی استمراری و مضارع اخباری بین «می/نمی» و «فعل» در صورتی که فاصله بیشتر از یک هجا باشد:  

می‌خوانم/نمی‌دیدم و... .

در این مورد هم شاهد اشکالاتی بودیم:

نمیدونم نمی‌دونم

نمیخریم نمی‌خریم

و... .

- «ای» نکره‌: موردی مشاهده نشد.

- پسوندهای "تر" و "ترین"» چند مورد هم در این قسمت قابل دید بود:

عمیق تر عمیق‌تر

بزرگ تری بزرگ‌تری

و... .

- سرکج «آ» که به‌درستی رعایت کرده بودید.  

••/تکرار رمان:

گاهی تکرار موجب زیبایی رمان می‌شود، البته نه هر تکراری. تکرار بیش از حد یک کلمه یا جمله از جذابیت و دلفریبی رمان می‌کاهد.

- «از جای بلند شدم و با صدای بلند گفتم» به علت تکرار کلمه‌ی "بلند" می‌تواند به این صورت هم بیان شود~ «از جای بلند شده و فریاد زدم»

برخی اوقات تکرار فعل «بود» آزاردهنده بود.

«کیف پول چرمش را از پالتوی نسکافه ای رنگ و زیبایش در آورد و یک صدهزار تومانی روی دستانم گذاشت و شال را از روی زیر انداز برداشت.» به "و" اولی نیاز نیست و فقط از زیبایی کم می‌کند. ~ «کیف پول چرمش را از پالتوی نسکافه‌ای زیبایش درآورد و یک ۱۰۰هزار تومانی روی دستانم گذاشت و شال را از روی زیرانداز برداشت.»

یا این جمله: «با لحن پر بغض با فریاد برای بار دوم گفتم» "با" دو بار تکرار شده که می‌توان به این صورت هم روایت کرد~ «برای بار دوم با لحن پر بغض فریاد زدم»

تکرار «من» در اوایل پارت دوم آزاردهنده می‌باشد.

«من دیوانه نبودم، من دختری زخم خورده و گله‌مند از این دنیا بودم، از کودکی زندگیم را به سختی شروع کرده بودم» در اینجا تکرار فعل "بودم" چندان زیبا نیست. مثلاً می‌توانید به این ترتیب هم بنویسید~ «من دیوانه نیستم؛ بلکه دختری زخم‌خورده و گله‌مند از این دنیا هستم. از کودکی زندگی‌ام را به سختی آغاز کرده بودم»

در این قسمت: «به پونه نگاه کردم که همانند کودکی که به او عروسک موردعلاقه اش را داده اند، ذوق کرده بود» می‌شد به جهت تکرار نشدن حرفی، "که" اولی را فاکتور بگیرید~ «به پونه نگاه کردم؛ همانند کودکی که عروسک مورد علاقه‌اش را به او داده‌اند، ذوق کرده بود»

در پارت‌های اول زیاد به این مورد اشاره کردید که نسترن دردهایش را به احدی نمی‌گوید و درونگراست؛ بر عکس پونه.~~ می‌توانید این نوع موضوعات را با دیالوگ‌ها، موقعیت‌ها، حرکات کاراکتر و... به مخاطب نشان دهید. این‌که بیشتر در مونولوگ به این مسئله پرداختید، از جذابیت رمان می‌کاهد. به‌خصوص این‌که در دیالوگ‌ پارت‌های بعدی به این موضوع باز هم اشاره کرده‌اید.

••/رعایت و هدفمندسازی پارت‌ها:

- هدفمندسازی پارت‌ها خوب بود. فقط سعی کنید اطلاعات مهم از جمله اطلاعات وضع و موقعیت کاراکترها، نقاط مبهم گذشته‌شان و... را یک‌جا و زود به مخاطب بروز ندهید.

اندازه‌ی پارت یک رمان در گوشی 70-60 خط و در سیستم 40-30 خط است.  

- اندازه‌ی پارت‌های ابتدایی رمان شما تقریباً استاندارد بود ولی پارت‌های آخر تقریباً نصف تعداد خطوط استاندارد است.

-------------------------------

~| چند نکته مانده که لازم بود اشاره‌ای به آن‌ها نیز کرده باشم.

.... نداریم! ... است که در برخی شرایط از آن استفاده می‌کنیم.  

علائم‌ نگارشی به‌درستی رعایت نشده بودند. مثلاً: ( ، ) در جای مناسب خودش به‌کار برده نشده بود. مثلا قسمتی از پارت اول: «چشم های، سبز رنگ زیبایش ناگهان انسان را به خود جذب می‌کرد» بعدِ "چشم‌های" نیازی به ویرگول نیست.  

======

در ضمن! اعداد یک رقمی(به جز 1)، 2 رقمی، 3 رقمی را به صورت عدد می‌نویسیم. مثال‌هایی از رمان:  

نود و پنج تومن ۹۵ تومن

پنج تومان ۵ تومان

======

برخی کلمات به‌درستی تایپ نشده بودند که به آن‌ها نیز می‌پردازم.  

مطمئنن مطمئناً (*در پارت اول)

قبلیگفتم قبلی گفتم (*در پارت سوم)

گوشیه لمسی گوشیِ لمسی/هوشمند (*در پارت چهارم)

دخترکپالتوی دخترک پالتوی (*در پارت ششم)

میز نیز (*در پارت هفتم)

به مردیاعتماد نکرده بودم به مردی اعتماد نکرده بودم (*در پارت نهم)

دختره لجباز دخترِ لجباز (*در پارت نهم)

چشمانزغالی چشمان زغالی (*در پارت یازدهم)

کارس کارش (*در پارت دوازدهم)

•با یک‌بار ویرایش مشکل حل می‌شود•

======

یک مورد مهم دیگر! این‌که شخصی مزاحم کاراکتر دختر می‌شود و پسر داستان همانند قهرمان در صحنه ظاهر شده و زد و بند راه می‌اندازد، اکثراً در رمان‌ها دیده شده است و حرکتی کلیشه‌ای است. هرچه بیشتر از کلیشه دور باشید، رمانی جذاب‌تر و پرنفوذتر خلق خواهید کرد.

در پارت دهم رمان گفته شده که نسترن یاد دزدگیر درون دستش افتاده... «ریموت» بهتر است تا «دزدگیر». طبیعتاً در چنین شرایطی از ریموت استفاده می‌کنیم، نه دزدگیر.

________________

امیدوارم نقد مفید و سازنده‌ای تحویل داده باشم.

با آرزوی موفقیت روزافزون، @..Pegah..،   منتقد نوپای انجمن-^

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تحویل نقد ابتدایی داستان قص در قلب

نویسنده:  @-Atria-

منتقد: @Armiti

1_*عنوان رمان/داستان*

🌟عنوان یک رمان/ داستان اولین چیزی است که خواننده به چشمش می‌خورد و همچنین نمایانگر کلیات و ایده‌ی رمان /داستان هم می‌باشد. اسم یک رمان/داستان بهتر است از کلمات جذاب تشکیل شده باشد و محتوا، کلمات و قالب عنوان، از کلیشه به دور باشد.

عنوان من را به یاد یک روایت عاشقانه‌ انداخت و تا حدود بسیار کمرنگی، احساس کردم ایده ممکن است درباره پزشکان جوان یا بیماری قلبی باشد. البته این ایده بسیار کمرنگ بود! 

تا قبل از اینکه معنی عنوان در ذهنم تداعی شود، خیال می‌کردم که رمان تنها دارای ژانر عاشقانه است اما بعد از فهمیدن معنی، حدس زدم که ممکن است ژانر تراژدی هم، در کنار عاشقانه باشد. به خوبی توانستید با استفاده از معنای عنوان، ژانرها را به مخاطب نشان دهید که این یکی از پوئن های مثبت یک عنوان خوب می‌باشد. 

مورد بعدی کلمات و ساختار رمان می‌باشد. کلمه‌ی "قلب" به خودی خود کلیشه‌ای است اما با در کنار گرفتن کلمه‌ی جدید"قص"، ساختار از حالت کلیشه‌ای در میاید. البته هر ساختاری جذابیت ندارد که متأسفانه ساختار عنوان شما از این مسئله دور نیست. اما ساختار، در چشمم جالب به نظر آمد و خوب همین جالب بودن، می‌تواند تا حدودی چشم مخاطب را بگیرد. 

عنوان دارای 3 بخش می‌باشد و از اندازه‌ی مناسبی برخودار هست. 

متاسفانه تا کنون همخوانی ای میان عنوان و ایده ندیدم. به دلیل اینکه ایده‌ی شما متعلق به داستان است، بهتر است هرچه سریعتر نشان دهید که عنوان با ایده همخوانی دارد. 

در مجموع، عنوان جالب می‌باشد و نیازی به تعویضش نیست. 

2_*ژانر*

🌟 ژانر چیزیست که خواننده در بعضی از مواقع با توجه به ژانر مورد علاقه‌اش، داستانی را دنبال می‌کند. پس این مورد بسیار مهم است که نویسنده ژانرها را درست بنویسد. برخی از ژانرهای صحیح:

 تخیلی_فانتزی، تخیلی/ماورائی، تخیلی_علمی، معمایی؛ جنایی، عاشقانه، اجتماعی، تراژدی، طنز، پلیسی و...

هر سه ژانر صحیح بودند. 

مورد بعدی که بسیار مهم است، اولویت بندی ژانرها می‌باشد. متاسفانه تا به اینجای داستان، اولویت بندی غلط می‌باشد. 

ژانر اجتماعی داستانتان، در رتبه‌ی آخر اولویت بندی قرار گرفته است اما صحنه‌های این ژانر، بیشتر و پررنگ‌تر از دو ژانر باقیست برای همین بهتر است این ژانر، ژانر اول داستانتان باشد. 

ژانر بعدی، تراژدیست که از نظر اولویت بندی شما، در رتبه‌ی اول قرار دارد اما حضورش نسبت به ژانر اجتماعی، کمتر می‌باشد برای همین به شما توصیه می‌کنم این ژانر را، در رتبه‌ی دوم قرار دهید. 

و مورد آخر، ژانر عاشقانه است که بسیار کمرنگ می‌باشد. درواقع به نظرم اصلا نیازی به حضور این ژانر نیست چرا که آدیرا تنها به معشوقش فکر می‌کند و درباره‌اش خیالبافی می‌کند و خبری از اتفاقات عاشقانه نیست. 

از نظر من اولویت‌بندی داستان شما باید این‌گونه باشد:

اجتماعی، تراژدی

مورد بعدی صحیح عمل کردن در ژانرهاست که به خوبی انجام دادید. مشکلات اجتماع به خوبی در محتوا دیده شده است مانند طلاق، دعوا، خیانت پدر، ازدواج اجباری و طلاق و... 

تراژدی هم نسبت به رمان هایی که در انجمن دیده‌ام، خوب بود و حداقل خواننده با خواندن داستان، غمگین می‌شود. البته هنوز ضعف هایی دیده می‌شود مانند اینکه در بعضی از صحنه‌ها، انتقال ناراحتی به مخاطب سخت می‌شود که در توصیف احساسات توضیح می‌دهم. 

3_*خلاصه و مقدمه*

🌟خلاصه بیانگر بخش کوچکی از ایده‌ی رمان/داستان و اتفاقات رمان/داستان است که خواننده با خواندن خلاصه، تصمیم می‌گیرد رمان/داستان را بخواند. خلاصه‌ی رمان/داستان نقش مهمی برای جذب خواننده دارد. محتوای کلی یک خلاصه را بخشی از اطلاعات رمان/داستان و ابهام و گنگی شکل میدهد.نویسنده در این راه باید از نوشتن خلاصه‌ی تکرای و کلیشه‌ای پرهیز کند. بنده در ادامه خلاصه‌ی شما را از نظر:1.شروع خلاصه 2.اطلاعات خلاصه 3.گنگی و ابهام 4.زیبانویسی 5.اندازه بررسی ‌می‌کنم.

1.شروع خلاصه:

. 🌟شروع خلاصه باید به اندازه‌ی محتوای کلی خلاصه جذاب و بدون کلیشه باشد. 

شروع خلاصه‌ی شما، با یک تشبیه و اطلاعات از زندگی کارکتر آغاز شد که خوشبختانه به دور از کلیشه بود اما شروع، جوری نبود که مخاطب را از همان اول جذب داستان کند. 

2.اطلاعات خلاصه+ همخوانی داشتن با ژانر و محتوا

🌟اطلاعات یک خلاصه‌ی خوب نباید بخش مهم یا ایده‌ی اصلی رمان/داستان را لو بدهد و در کنار لو ندادن ایده، باید آنقدری جذاب باشد که مخاطب را به سمت رمان/داستان بکشاند.  

اطلاعات داده شده به صورت غیرمستقیم به مخاطب داده شده است برای همین ممکن است برای بار اول، خواننده فکر کند که یا یک مقدمه روبرو شده است(البته خلاصه‌ی شما مقدمه نیست). اطلاعات، کلیشه‌ای نیستند اما متاسفانه جذابیت کافی را برای جذب مخاطب ندارد و همچنین به اندازه نیست. مشکل بعدی این است که مخاطب فکر می‌کند که داستان درباره یک دختر بزرگسال است نه یک دختربچه! که این مورد بهتر است در خلاصه ذکر شود. 

به اطلاعات خلاصیتان بیفزایید و سعی کنید اطلاعات بعدی را واضح و روشن به مخاطب نشان دهید. 

🌟 خلاصه با هر سه ژانر همخوانی داشت و تا به اینجا، بند اول خلاصیتان با محتوا همخوانی داشت. 

3.گنگی و ابهام

🌟ابهام در واقع همان گنگی و برانگیخته کردن کنجکاویت خواننده است. ابهام چگونه به دست می‌آید؟ بیشتر مواقع ابهام خودش در کنار اطلاعات رمان است و دیگر نیازی نیست نویسنده کاری کند. با خواندن خلاصه، سوال هایی در ذهنم ایجاد شد اما متاسفانه سوال ها حضور پررنگی نداشتند که من بخواهم برای پیدا کردن پاسخ سوال‌هایم، داستان را بخوانم. اگر اطلاعات را درست کنید این قسمت هم حل می‌شود. 

4.زیبانویسی

🌟زیبانویسی چیزیست که به متن زیبایی و لذت میدهد. یک متن هرچقدر هم کامل باشد، بدون زیبانویسی انگار چیزی کم دارد. 

از تشبیهات زیبا استفاده‌ کرده بودید و این سطح قلمتان را بالاتر برده است. اما بهتر است برای دادن اطلاعات به خواننده، از تشبیه استفاده نکنید یا خیلی کم استفاده کنید چرا که تشبیه ها، متن و اطلاعات را شبیه به مقدمه می‌کنند. 

5.اندازه خلاصه:

🌟اندازه ی خلاصه بستگی به خود نویسنده دارد اما بهتر است که بالای 5 خط و کمتر از 10 خط باشد.  

اندازه‌ی خلاصه مناسب است. 

نتیجه‌گیری کلی: در خلاصه به مخاطب نشان دهید که کاراکتر اصلی، یک دختر بچه است و اطلاعات بیشتری زا اضافه کنید. اینبار بدون تشبیه و واضح و مستقیم. 

مقدمه:

🌟مقدمه یعنی نوشته‌ای از دل داستان که احساسات خواننده را به بازی میگیرد. نویسنده برای مقدمه میتواند از شعر، اهنگ، دلنوشته و یا دست نوشته ی خودش استفاده کند.

برای مقدمه از لیریک آهنگ استفاده کردید. محتوای آهنگ بسیار جالب و به حق بود اما متأسفانه همخوانی ای بین مقدمه و محتوا ندیدم.(همچنین برای داستان وجود مقدمه نیاز نیست^^) 

4_*شروع رمان*

🌟نویسنده باید برای شروع داستان خلاقانه عمل کند و از ایده های کلیشه ای استفاده نکند.(مانند بیدار شدن کاراکتر از خواب، دیر شدن دانشگاه و...) علاوه بر آن بهتر است که رمان با اتفاق جذابی شروع شود تا یک اتفاق معمولی.

شروع رمان با یک ایده تکراری اما صحنه‌ی جدید آغاز شد. ایده‌ی دعوا، به خودی خود یک ایده تکراری برای شروع رمان محسوب می‌شود اما چیزی که صحنه‌ی آغاز را جذاب کرده است،دلیل دعوا، روایت متفاوت و قلم قوی شماست. شما از همان اول توانستید ایده‌ی رمانتان را به خواننده نشان بدهید که این یکی از پوئن های مثبت شروع شماست. 

5_*سیر رمان*

🌟سیر تند زمانی اتفاقات میفتد که اکثر اوقات نویسنده از نوشتن توصیفات، جزئیات و... خودداری کند.

سیر کند زمانی اتفاق میفتد که نویسنده توصیفات زیادی بنویسد و موارد دیگر.

سیر خوشبختانه در رده‌ی معمولی یا همان متعادل قرار می‌گیرد. 

6_*توصیفات*

1.توصیف مکان: 🌟توصیف مکان یعنی توصیف جایی که کاراکتر در انجا حضور دارد. برای توصیف مکان( نه تنها توصیف مکان بلکه باقی توصیفات) نویسنده نباید کلیشه ای عمل کند و توصیفات را پشت سرهم بگوید چرا که باعث خسته شدن خواننده میشود. 

مکان های به خصوصی در رمان نداشتید اما با این وجود، توصیف اندکی از خانه‌ی عزیز جون کردید که همان کفایت می‌کند. خوشبختانه روش توصیف کردنتان هم جدید و به دور از کلیشه بود. 

2.توصیف ظاهر: 🌟برای توصیف ظاهر هم همانطور که در بالا گفتم نباید کلیشه‌ای عمل کنیم؛مانند چشم ابی و سبز و بینی عروسکی و... تصور کردن کاراکتر زمانی که توصیفی در کار نباشد، برای خواننده سخت است. 

توصیف ظاهرتان خوشبختانه در تمام خطوط پخش شده بودند و روشتان برای توصیف، مانند توصیف مکان جدید و جالب بود. تا به اینجا، توصیف ظاهر به اندازه و عالی بود. 

.3.توصیف حرکات: 🌟توصیف حالات یعنی کارهایی که کاراکتر ها انجام میدهند. علاوه بر اون حالت چهره ی کاراکتر ها هنگام هر کاری،توصیف حالات محسوب میشود.

یکی از نکات مثبت توصیفات شما،توصیف حرکات قبل دیالوگ ها می‌باشد که باعث خشک نبودن دیالوگ ها شده است. در این قسمت هم مشکل چندانی نمی‌بینم. 

4.توصیف زمان: 🌟 توصیف زمان نسبت به بقیه ی توصیفات کم اهمیت تره ولی وجودش الزامیه

در مجموع، داستان دو الی سه روز بیشتر پیش نرفته است اما با این وجود توانستید با روش های مستقیم و غیرمستقیم، زمان را به مخاطب بشناسید. 

5.توصیف احساسات: 🌟بخش مهمی از داستان را توصیف احساسات تشکیل میدهد. برای توصیف احساسات نویسنده نباید از کلمات خشک یا جملات خشک استفاده کند مانند « گریه کردم» به جایش مثلا بنویسد « قلبم در سینه ام تیر کشید و به ناگه اشک هایم بر روی گونه های سردم جاری شدند» این یک نمونش است و این کار به قلم خود نویسنده هم کمک میکند.

توصیف احساساتتان به اندازه است اما چیزی باعث میشود که این احساسات، به من انتقال داده نشود و حتی گاهی با وجود توصیف، احساس می‌کردم که صحنه توصیف احساساتی ندارد یا بسیار کم است. دلیلش تشبیهاتی است که استفاده می‌کنید. این تشبیه ها که همیشان جدید هستند(این مورد نکته‌ی مثبتی محسوب می‌شود)، در تمام صحنه هایتان دیده می‌شود. باید بین توصیف با تشبیه و توصیف ساده، تعادل برقرار کرد تا مخاطب زده نشود. متاسفانه شما برای استفاده از تشبیه ها، زیادی دست و دلبازی به خرج دادید و حتی با تشبیه ها، سعی کردید حتی کوچکترین احساسات هم، پررنگ جلوه کنند. 

مثلا زمانی که ادیرا قصد داشت تا شکلات ها را بخورد و صدای زنگ مانع اینکار شد، شما جوری آن قسمت را به تشبیه توصیف کردید که انگار ادیرا چیز بسیار مهمی را از دست داده است. به طور واضح، پیازداغش را زیاد کردید. 

تشبیه برای توصیف احساسات بسیار کارآمد است و حتی گاهی این تشبیه هات هستند که احساسات را مخاطب انتقال می‌دهند اما بخاطر اینکه شما حتی برای کم‌اهمیت ترین صحنه‌ها، از تشبیه استفاده کردید، دیگر خواننده وقتی صحنه های مهم و بااحساسی که دارای تشبیه هستند را می‌خواند، احساسی بهش منتقل نمی‌شود و صحنه‌های احساسی، برایش فرقی با صحنه‌های دیگر ندارد. 

دو صحنه‌ی دیگر که توصیف احساسات بیشتری نیاز دارند:

در صحنه‌های ابتدایی، وقتی ادیرا شاهد دعوای پدر و مادرش بود، استرس و ترس او بسیار کمرنگ بود برای همین توصیه می‌شود که این احساسات را پررنگ‌تر کنید. 

صحنه‌ی بعدی، صحنه‌ای است که پویا(شایدم پوریا) به ادیرا تجاوز می‌کند.در آن صحنه ادیرا ترسیده بود اما من هیچ ترسی احساس نکردم. 

در مجموع: تشبیه های زیبایتان را هرجایی مصرف نکنید و با استفاده از تشبیه ها، پیاز داغ موارد کوچک را زیاد نکنید. اگر میخواهید از تشبیه برای صحنه های کم اهمیت استفاده کنید، حداقل از تشبیه های ساده و دم دستی استفاده کنید. 

7_*کشمکش

🌟1. جسمانی: زمانی که کاراکتر به زور و نیروی جسمانی متوسل میشود مانند دعوا کردن. صحنه‌ی دعوای پدر و مادر ادیرا، جز کشمکش‌های جسمانی محسوب می‌شود اما اگر می‌توانستید آن صحنه را با. نوشتن جزئیات دعوا،پررنگ‌تر کنید بهتر می‌شود. 

2. ذهنی:وقتی که کاراکتر در ذهنش با ندای درونش صحبت می‌کند. در این بخش هم به خوبی پیش رفتید اما در یکی دو تا صحنه‌ها، کمبود این کشمکش به چشم می‌خورد. زمانی که ادیرا، دعوای پدر و مادرش را دید! بهتر بود افکارهای ادیرا را نسبت به موضوع بیان می‌کردید. 

صحنه‌ی دیگر متعلق به صحنه‌ای است که پویا به ادیرا دست درازی کرد. بهتر است سوال‌هایی در رابطه به کار پویا، در ذهن ادیرا سوال هایی به وجود بیاید. 

3.عاطفی: وقتی که عاطفه انسان در مقابل یه عامل درونی یا بیرونی شورش می کند. در این قسمت هم خیلی خوب پیش رفتید و مشکلی مشاهده نکردم. 

4.اخلاقی: زمانی که قهرمان داستان در مقابل یکی از اصول اخلاقی یا اجتماعی به مخالفت می پردازد. مشاهده نشد

5. محیطی: وقتی که قهرمان داستان با محیطی که دَرَش قرار میگیرد، به مخالفت بپردازد. مشاهده نشد.

🌟 وجود تمامی کشمکش ها اجباری نیست.

8_*گره افکنی*

🌟گره افکنی یعنی ایجاد سوال در ذهن خواننده و باز کردن معماهای رمان/داستان.

چندتا گره در داستان مشاهده شد که خوشبختانه گره‌ها، از جذابیت برخوردار هستند و تنها کافیست کمی این گره‌ها را با استفاده از دیالوگ ها، پررنگ‌تر جلوه دهید. بعضی از گره‌هایی که گره‌گشایی نشده‌اند: گذشته‌ی باران، زندگی زناشویی باران و...

برای پررنگ‌تر کردن گره‌ها، تنها کافیست دیالوگ‌هایی که اشاره به گذشته یا گره‌ها را دارند، بنویسید. مثلا آن قسمتی که ادیرا قهر کرد و غذا نخورد و بعدش بین دیالوگ ها ما فهمیدیم که دلیل طلاق گرفتن باران و همسرش چیست. بعد از آن، ما شاهد دیالوگ باران هستیم که اشاره به گذشته دارد. دیالوگ ادیرا یکجورایی حکم جواب و دیالوگ باران حکم سوال را دارد که متأسفانه شما اول جواب را مخاطب نشان دادید بعد سوال را. 

برای پررنگ‌تر کردن گره‌ها، اول از همه دیالوگی که حکم سوال دارد را بیاورید بعد دیالوگی که حکم جواب دارد. 

9_*لحن رمان*

🌟لحن رمان سبکی است که نویسنده می‌نگارد. در مجموع سه نوع لحن داریم:

لحن شما معیار بود و مشکلی در آن ندیدم. 

10_*زاویه دید*

🌟 زاویه دید دریچه‌ای است که خواننده در آن به دنیای رمان نگاه می‌کند. زوایه دید:

اول شخص، دوم شخص،سوم شخص(محدود و دانای کل) 

زاویه دید انتخابی شما دانای کلی بود که یعنی شما می‌توانید از افکارات باقی کاراکترها هم بنویسید. در این زمینه می‌توانید بهتر پیش بروید چرا که دسترسی کامل به افکارات باقی کاراکتر را هم دارید. بیشتر تمرکز شما روی ادیرا،سپس عزیزجون و در آخر باران بود. بهتر است در بعضی از صحنه‌ها، افکارات باران را هم بنویسید. مثلا زمانی که شوهر باران، باران را کتک می‌زند یا وقتی که شوهرش به طرف ادیرا می‌رود و او را هم می‌زند. 

تغییر بدهید مشکل حل می شود.

11_*ساختار جملات رمان*

 🌟اغلب فعل باید آخر جمله قرار بگیرد مانند:«من غذا خوردم». 

مشکلی در این قسمت مشاهده نشد. 

12_*اصول درست نویسی*

🌟 در اصول درست‌نویسی، "می"و نمی"ها باید از فعل، نیم فاصله گرفته باشند مانند:

نمی‌خواهم_می‌توانم

شکست نویسی ممنوع است مانند:

چِم: نمی‌دونم

و...

مشکلی در این قسمت مشاهده نشد. 

13_*تکرار*

🌟تکرار باعث زیبایی رمان است اما نه هر تکراری. تکرار مداوم یک کلمه،باعث زشتی آن جمله میشود. 

موردی مشاهده نشد.

14_*رعایت و هدفمندی پارت‌ها*

🌟 تعداد خطوط پارت‌ها بهتر است در سیستم بین 30 تا40 خط و در گوشی بین 50 تا 60 خط باشد و همچنین بهتر است که هر پارت، هدفی را به مخاطب نشان دهد.

از نظر هدفمندی و تعداد خطوط پارت‌ها هم مشکل نداشتی نداشتید. 

🌑سخن منتقد🌑

خب خب دخترک عزیزم بالاخره نقد داستانت به پایان رسید^^

اول از همه عذر می‌خوام بخاطر این همه تاخیرㅠ-ㅠ

دوم اینکه واقعا خوشحال شدم از خوندن چنین داستانی و مطمئنم اگر اشکالات وارد شده رو رفع کنی، داستانت بیشتر از این‌ها میترکونه*-*

پایان نقد رو با دیالوگ محبوبم از داستانت+ شعار خودم+امضا، تموم می‌کنم^^

دیالوگ محبوب:

- آدم‌ها دو جور غذا می‌خوان، یکی روحی و یکی جسمی، گاهی آنقدر توی پرخوری یک نوع غذاشون زیاد روی می‌کنند که نوع دیگری جایی برای خوردن نداره. 

سخن آخر: استعدادی وجود نداره. همه چیز با تلاش به دست میاد حتی استعداد. پس هیچوقت دست از تلاش کردن بر ندار(:

با آرزوی موفقیت فراوان، آرمیتا، منتقد رو به بازنشستگی انجمن نودهشتیا*~*

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

📚 نقد ابتدایی رمان ویان 📚

منتقد: @دختر سیاه 

نویسنده:@15Bita

🌱1.عنوان رمان:

عنوان همان چیزی است که مخاطب را ترغیب می کند تا شروع به خواندن رمان کند.

بهتر است عنوان انتخابی به دور از کلیشه باشد.  حالا کلیشه به چه معناست؟  یعنی تکرار زیاد یک یا چند کلمه که باعث از بین رفتن جذابیت می شد.

اندازه عنوان بهتر است بین یک تا چهار بخش باشد که این چهار بخش شامل: صفت، اسم، ضمیر، حرف

عنوان شما یک بخش است. ویان (اسم) که کلمه جدید هست و جذابیت هم دارد. این کلمه به معنی عشق است که    با ژانرها,    مقدمه، خلاصه، پارت اول    همخوانی لازم را داشت. و همچنین با محتوای رمان هم  همخوانی داشت زیرا اصل رمان شما درباره عشق بود.

با خواندن عنوان یاد دو عاشق می افتم.

🧩2.ژانر رمان:

ژانر قالب داستان است و بهتره اتفاقات و حوادث داخل رمان  تکیه بر ان نوشته شوند.

ژانرهای انتخابی بهتره با همه اجزای رمان همخوانی داشته باشند. 

اولین ژانر انتخابی شما  عاشقانه  بود که در عنوان، خلاصه، مقدمه و محتوای رمان دیده می‌شد.

 ژانرهای صحیح

عاشقانه، تراژدی، معمایی، پلیسی، مذهبی، اجتماعی، علمی_تخیلی، فانتزی_تخیلی، جنایی، طنز، ترسناک و...

ژانر انتخابی صحیح بود. 

🐾3.خلاصه رمان:

 نوشتن یک متن در قالبی کوتاه که خواننده بدون وقت تلف کردن بفهمد که ایا  رمان ارزش خواندن دارد یا نه

 اندازه خلاصه بهتر است بین 5تا 10 خط باشد. اندازه متن خلاصه 5 خط بود. با ژانرها همخوانی داشت. شروع خلاصه با ''دختری از جنس..'' تکراریست زیرا خلاصه های زیادی با این کلمات شروع شده اند و  اما کلیشه ای نیست و همین از جذاب خلاصه کم می کند. خلاصه از نظر زیبانویسی گیرا بود و ابهام هم داشت.

اطلاعات داخل خلاصه جذاب نبود و اما درباره میزان اطلاعات داخل خلاصه  باید بگم که زیاد به عشق و عاشقی اشاره کرده بودید که باعث می شود مخاطب فکر کنم موضوع رمان کلیشه ای هست و حتی کلمه عشق کلا کلمه کلیشه ای هست.  پس بهتر است عشق را کمرنگ و ان اجبارها را پررنگ تر کنی تا به متن هم جذابیت ببخشد.

3.مقدمه

مقدمه نشان دهنده نقشه کلی نوشته و تصویری از کل موضوع است. 

با ژانرها همخوانی داشت.

متن مقدمه شعری جدید بود و جذابیت لازم را هم داشت. از نظر زیبانویسی گیرا بود.

اندازه مقدمه صحیح بود.

🌀4.شروع رمان:

با عنوان و مقدمه و خلاصه همخوانی داشت و با ژانرها هم همخوانی داشت.

این که کاراکتر چشم هایش را باز میکند برای بیدار شدن'' کلیشه ای است اما ادامه متن جدید و متفاوت بود که باعث می شود ان کلیشه ای بودن شروع به چشم نیاید. پس شروع رمان متفاوت بود و جذاب هم بود. کیفیت کلمات خوب بود. ایده رمان جدید نبود اما جذاب بود.

لحن: یعنی شیوه بیان رمان است.

ادبی: دیالوگ ها و مونولوگ ها تماما ادبی

معیار: دیالوگ ها محاوره‌ای و مونولوگ ها ادبی

محاوره‌ای:دیالوگ ها و مونولوگ ها تماما محاوره‌ای

لحن رمان شما معیار بود. و صحیح نوشته شده بود.

زاویه دید: موقعیت راوی در توصیف وقایع رمان برای مخاطب است.

انواع زاویه دید: ( اول شخص, دوم شخص, دانای کل )

زاویه دید رمان اول شخص است.

 نویسنده باید در زاویه دید اول شخص به  کشمکش های درونی، ذهنی و توصیف احساسات کاراکتر بپردازد و انقدر خوب بنویسد تا خواننده بتواند با کاراکتر همدلی کند. 

شما در رمانت به خوبی به این موضوع پرداخته بودید. و من از همون لحظه که '' دخترک بغض گلویش را چنگ زد...'' توانستم حس همزاد پنداری را از رمان بگیرم.

فقط در یک تیکه گفته بودید هه‌ژا در دل فوشی نثارش کرد. رمان از زبان دخترک است پس دخترک هیچ اشرافی به درون برادرش ندارد. بهتر بود می نوشتید'' زیر لب فوشی نثارش کرد.''

💎5.سیر ابتدایی رمان: یعنی روند پیش بردن رمان که به سه دسته تقسیم می شود. سیر تند، سیر کند، سیر معمولی.

سیر رمان نه باید انقدر تند باشد که خواننده نفهمد چی می خواند نه خیلی کند باشد که خواننده را کلافه کند. 

سیر رمان شما معمولی بود.

🌟6.توصیفات رمان شامل پنج بخش است که در ادامه انها را بررسی می کنیم:

توصیفات مکان:

یعنی توصیف محلی که کاراکتر در ان حضور دارد.

توصیفات مکان انجام شده بود اما به اندازه نبود و فقط کمی از جزئیات را بیان کرده بودید مثل '' پذیرایی مجلل...'' بهتر بود مجلل را در توصیف نشان دهید نه فقط با یک کلمه.

توصیفات ظاهر:

یعنی توصیف صورت، قد، وزن و حتی لباس پوشیدن کاراکتر است

توضیفات ظاهری بعضی کاراکتر ها مثل هه‌ژا را به خوبی توصیف کرده بودید و کلیشه ای هم نبود. اما باقی کاراکتر های اصلی مانند روژمان یا هیوا را توصیف نکرده بودید.  توصیف ظاهر کاراکتر اصلی یعنی هناس هم واجب است. توصیف باقی کاراکتر ها کم بود مثلا روژمان فقط به رنگ چشمانش اشاره کرده بودید..

توصیفات حرکات:

 یعنی حرکات دست و پاهای کارکتر و میمیک صورت. 

توصیف حرکات کاراکتر مثل راه رفتن نشستن و... خوب بود. و همچنین میمیک صورت کاراکتر ها هم صحیح بود

توصیفات زمان:

یعنی توصیف ساعت، هفته، سال، قرن و زمان های روز  مثل غروب، ظهر و... است. 

از توصیفات زمان فقط صبح که کاراکتر بیدار می‌شد را نوشته بودید. که بهتر است از بقیه زمان های روز هم استفاده کنید مثلا در ان موقع که هناس به دیدن روژمان رفت چه زمانی بود؟

توصیفات احساسات:

یعنی توصیف حس های درون کاراکتر مانند: خشم، خوشحالی، غم...

در این قسمت بهتر است احساسی مانند « گریه کردم» را کمی شاخ و برگ بدهید. مثلا: « اشک هایم همچون رودی، بر روی گونه های سردم روانه شدند»

که شما در رمانتان کلمات را بسیار زیبا شاخ و برگ داده بودید. توصیف احساسات در رمان اندازه بود.

🕸7.کشمکش تقابل میان شخصیت ها است که دارای چهار بخش است:  کشمکش ذهنی، عاطفی، جسمانی، اخلاقی.

کشمکش ذهنی: 

یعنی همان سوال هایی که کاراکتر از خود می پرسید.

کشمکش جسمانی: 

یعنی وقتی که شخصیت ها به زور متوسل می‌شوند. مانند وقتی روژمان از برادر هناس کتک می خورد.

کشمکش عاطفی: 

یعنی احساسات درونی کارکتر مانند خشم، خوشحالی، حرص، شوق و... است. '' که کاراکترها مانند هناس و هه‌ژا... احساسات درونشان به خوبی نشان داده شده بود''

کشمکش اخلاقی:

 یعنی کاراکتر با یکی از اصول اخلاقی مخالف باشد. 

کشمکش محیطی: 

یعنی کارکتر با محیطی که درش هست مبارزه می کند. ''هناس که سیع داشت بجنگند ولی زیربار حرف زور نرود.''

لازم نیست حتما همه کشمکش ها را در رمانتان داشته باشید داشتن حداقل یک کشمکش کافی است که شما سه تا کشمکش در رمانتان داشتید. '' جسمانی و عاطفی و محیطی''   کشمکش ها خوب و به اندازه توصیف شده بود و جذاب بود.

🎗8. گره افکنی: یعنی ایجاد سوالاتی در ذهن خواننده که باعث اشتیاق می شود تا برای رسیدن به جواب، ادامه ی متن را بخواند.

در اول داستان اولین سوال در ذهن مخاطب این است که '' چرا خانواده هناس با روژمان مخالف هستند. '' 

خب این سوالات در ذهن مخاطب ایجاد می شود. اما بهتر است که بعدا به این سوالات یکی یکی پاسخ دهید به عبارتی '' گره گشایی کنید.'' چون بالاخره   مخاطب اگر جواب نگیرد خسته می شود و به خواندن ادامه نمی دهد. گره گشایی دارای دو بخش است: پیرنگ باز و پیرنگ بسته.

ـ پیرنگ باز: در این پیرنگ اغلب گره‌گشایی ها توسط خود خواننده انجام میشه و نویسنده چندان مایل به گره‌گشایی نیست.... 

ـ پیرنگ بسته: در این پیرنگ گره‌گشایی قطعی توسط نویسنده انجام می شود.

گره گشایی شما از نوع پیرنگ بسته است. ''و ان قسمت که توضیح داده بودید دلیل مخالفت خانوادش برای رعیت بودن روژمان    است دقیقا جواب سوالی که در ذهن مخاطب بوده را گفته اید.'' در کل به خوبی گره گشایی انجام شده بود.

💢9.ساختار جملات رمان:

علائم نگارشی به خوبی رعایت شده بود.

'' کلافگی و حالا برق عجیبی که چشمانش بود شدم.''✖️

'' کلافگی و حالا برق عجیبی که '' در '' چشمانش بود شدم.''✔️

و همان در باعث زیباتر شدن نوشته می شود.

10. اصول درست نویسی:

اصول درست نویسی رعایت شده بود.

🎀11.تکرار رمان: یعنی تکرار کلمات و فعل ها در یک جمله یا یک پارت

تکراری در رمانتان مشاهده نکردم و از لحاظ تکرار نداشتند خوب بود.

🕊12.رعایت و هدفمند سازی پارت ها:

( هر پارت تو گوشی تقریبا ۶۰ خط ودر سیستم تقریبا ۳۰ خط باید باشد.)

اندازه پارت ها صحیح بود اما بعضی پارت ها کمتر از 30 بود و بعضی باز 30خط بود این ناهماهنگی جلوه خوبی ندارد بهتر است پارت ها را هم اندازه کنید و پارت ها هدفی نداشتند و وابسته بودند.

در رابطه با پاراگراف بندی  دیالوگ باید با فاصله  از مونولوگ باشد.

'''' نگاه از چهره‌اش گرفته و گفتم:

- خوب مامان بگید چی شده؟!

مادرم چشمانش را برای لحظه‌ای باز و بسته کرد و گفت:

- پدرت گفت بات بگم تصمیمت رو بگیری، یا با هیوا ازدواج می‌کنی یا پدرت هرگز نمی‌بخشتت.'''✖️

'''' نگاه از چهره‌اش گرفته و گفتم:

- خوب مامان بگید چی شده؟!

مادرم چشمانش را برای لحظه‌ای باز و بسته کرد و گفت:

- پدرت گفت بات بگم تصمیمت رو بگیری، یا با هیوا ازدواج می‌کنی یا پدرت هرگز نمی‌بخشتت'''✔️

گپی دوستانه با نویسنده: 

بیتا جان کلمات '' بات و تته'' بهتر از معادل فارسی ان را در رو به روی کلمه  یا در اخر پارت بنویسید چون مخاطب هایی که معنی ان را نمی دانند نمی فهمند منظور شما چه چیزی است.  

امیدوارم با رعایت این نکات جذابیت رمانتان چند برابر شود.

موفق و پیروز باشید. حانیه منتقد انجمن نودهشتیا🌸💙

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقد ابتدایی رمان دلبر بلاگردان

نویسنده:   @آیلار مومنی

منتقد: @Mehrang

به نام خدا

با سلام خدمت نویسنده‌ی عزیز 

قبل از شروع نقد اول تعریفی از کلیشه در رمان داشته باشیم 

کلیشه به معنای عبارت یا عقیده ای است که بیش از حد مورد استفاده قرار گرفته است و فقدان تفکر بدیع و مبتکرانه را تداعی می کند.

🔸️اسم رمان شما

اسم اولین موردی است که در خواندن رمان توجه مخاطب رو جلب میکند. پس یک اسم نقش به سزایی در جذب مخاطب دارد. اسم رمان باید با محتوای رمان و ژانر‌ها مطابقت داشته باشد. 

اسم رمان شما دارای سه بخشِ و بااستاندارد انجمن(۱الی۴ بخش)مطابقت داره.

اگر بخوایم کلمه به کلمه‌ی نام رمان رو بررسی کنیم، فقط میتونیم کلمه‌ی دلبر رو کمی کلیشه ای در نظر بگیریم.

در کل ترکیبی که برای اسم رمان انتخاب کردید به دور از کلیشه هست.

اسم با محتوا و ژانر هماهنگ هست؛ و با توجه به پارت اول شاهد ژانر ها نوشته شده بودم. حسی که من نام رمان شما می گیرم این هست که ما در رمان، قرار اتفاقاتی هیجان انگیز و جنایی توام با رنگی عاشقانه رو شاهد باشیم.

🌺🌺🌺

🔸️ژانر رمان شما

ژانر چیست؟

ژانرها معیار هایی هستند در گنجایش چند کلمه که اتفاقات یک رمان را از همان جایی که اغاز میشود تا جایی که به پایان میرسد را طبقه بندی می‌کنند ترتیب ژانرها بر اساس اولویت بندی می‌باشد.

 ژانر‌های صحیح عبارت‌اند از: عاشقانه، تراژدی، طنز، اجتماعی، جنایی، پلیسی، معمایی، تخیلی، ترسناک، تاریخی، مذهبی و...

ژانرهای که شما( عاشقانه، اجتماعی، تراژدی ، جنایی) است. داستان رمان شما در مورد دختری معمولی هست که روتین نرمال یک زندگی عادی رو داره.

وقتی یک رمان ژانر اجتماعی دارد، یعنی در مورد مشکلات جامعه مثل معتادی، دزدی، ازدواج سنتی و... نوشته شده و زندگی روزمره جز اتفاقاتی که جامعه باهاش دست و پنجه نرم میکند، محسوب نمی‌شود.

اولویت ژانر رمان شما عاشقانه است که درست نوشتین. ترتیب ژانر ها هم با توجه به بیست پارت اول رعایت شده.اما ژانر اجتماعی رو ندیدم، با مطالعه‌ی پارت‌های اولتون، به نظرم باید تراژدی رو بعد از جنایی به کار ببرید.

🌺🌺🌺

🔸️خلاصه رمان شما

خلاصه رمان قسمتی است که نویسنده سعی دارد با بیشترین توان در عین کم ترین کلمات اولین ارتباط خود را با خواننده برقرار کند. خلاصه در عین جامع بودن نیاز نیست کامل باشد. بهتر است با طرح سوال در ذهن مخاطب او را برای خواندن مشتاق تر کند. 

🔸.شروع خلاصه:

شروع خلاصه باید به جذاب و بدون کلیشه باشد. 

شروع خلاصه‌ی شما، خوب بود و به دور از کلیشه.

🔸️اطلاعات خلاصه و همخوانی داشتن با ژانر و محتوا:

اطلاعات خلاصه‌ی نباید بخش مهم یا ایده‌ی اصلی رمان را نمایان کند و باید آنقدری جذاب باشد که مخاطب را به سمت رمان بکشاند.  

اطلاعات داده شده در خلاصه شما به صورت غیرمستقیم به مخاطب داده شده است .متاسفانه جذابیت کافی را برای جذب مخاطب از دست داده . شما میتوانستید در خلاصه از پرسش و پاسخ استفاده کنید تا خلاصه‌ای مبهم تر برای رمان خود داشته باشید.

🔸️ خلاصه با ژانرها(به غیر اجتماعی) همخوانی داشت .

3.گنگی و ابهام

🔸️ابهام در واقع همان گنگی و بیدار کردن کنجکاوی خواننده است. ابهام چگونه به دست می‌آید؟ بیشتر مواقع ابهام در کنار اطلاعات رمان است. من به عنوان یک مخاطب با خواندن خلاصه،کنجکاوی خاصی برای ادامه رمان نداشتم.با توجه به خلاصه، یک دختر که نامش رزا ست(که نامش هم همان اول کار گفته شد.)وارد یک کاخ میشود و طی اتفاقاتی به زندگی‌اش رو به انزوا میرود و عاشق میشود و... .

4.زیبانویسی

🔸️زیبانویسی یعنی افزودن زیبایی و لذت به متن. یک متن حتی اگر کامل باشد، بدون زیبانویسی انگار چیزی کم دارد. 

خلاصه از نظر زیبا نویسی در سطح متوسط بود.

🔸️کیفیت کلمات هم خوب بود نه آنقدر ادبی بود که مخاطب عام متوجه نشود و نه ابتدایی و سطح پایین است که درجه کیفی نوشته راپایین بیاورد.

🌺🌺🌺

🔸️اندازه خلاصه شما

بررسی اندازه خطوط خلاصه: خلاصه یک رمان حداقل 5 الی 10 خط «سلیقه‌ای» می‌باشد. اندازه خلاصه با توجه به این معیار، درست بود.

خلاصه هم با محتوای رمان کاملا همخوانی دارد.

🌺🌺🌺

🔸️مقدمه رمان

مقدمه بخشی است که باعث می شود خواننده با یک ذهنیت آماده وارد سیر داستان شود و خیلی مؤثر است. 

مقدمه از دو نوع تشکیل می شود؛ بخش اول مقدمه شعری از یک هنرمند دیگر است که قابل قبول است.

نوع دوم متنی از خود نویسنده است و با محتوا و ژانر هماهنگی دارد. 

مقدمه‌ی انتخابی شما از نوع اول بود و قابل قبول بود.با محتوا همخوانی داشت و جذاب بود.

🔸️اندازه مقدمه شما

مقدمه نه باید آن قدری طولانی گردد که خواننده خسته شود و نه آنقدر کوتاه که نامفهوم جلوه کند.

اندازه مقدمه شما کمی کوتاه بود اما قابل قبول هستش.

با ژانر و محتوایی که ارائه دادید هم همخوانی دارد.

🔸️اصول درست نویسی مقدمه شما

کلمات کلیشه‌ای نداشت و موارد رعایت شده بودند.

🌺🌺🌺

🔸️شروع رمان شما

شروع رمان مثل بخش های دیگری که گفته شد نقش موثری در ترغیب مخاطب به دنبال کردن ماجرا دارد. در واقع وقتی در یک رمان نویسنده شروع مناسبی ارائه بدهد؛ راه خود را هموار تر ساخته و خواننده هم مشتاق تر به خواندن شده است .

عزیزم،شروع رمان شما تکراری و کلیشه ای نبود و این جای تشویق داره‌‌. از طرفی اتفاقاتی که در پارت اول رخ داد به شخصه من رو کنجکاو کرد برای پارت های بعدی.

اما در پارت های بعدی سیر رمان به قدری روند ثابتی گرفته که کمی دلزدگی رو به همراه داشت.

کیفیت کلمات هم خوب بود نه آنقدر دشوار و ادبی بود که مخاطب عام متوجه نشود و آنقدر سطحی و ابتدایی که کیفیت کار پایین آمده باشد.

🌺🌺🌺

🔸️بررسی سیر رمان

سیر رمان رو بر اساس سرعت و پردازش محتوا به سه دسته تقسیم می‌شود

سیر تند: 

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات خساست به خرج داده و از موارد اصلی و با اهمیت به سرعت گذشته است.

سیر کند:

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات فرعی دست و دلبازی زیادی داشته و بیش از حد به حواشی تاکید کرده.

سیر معمولی:

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات تعادل کافی را ایفا کرده و از محور اصلی چندان فاصله نگرفته و بر موارد اصلی و با اهمیت تاکید کافی را داشته است.

قالب سیر رمان شما:

سیر رمان شما معمولی است. توصیفات و حالات بیان شده اما قطعا با کمی وقت گذاری بیشتر بهتر از این هم میتونست بشه.و جای بهتر شدن رو قطعا داره.که در قسمت توصیفات براتون توضیح داده شده.

🌺🌺🌺

🔸️توصیفات:

توصیفات به پنج بخش«توصیف مکان، توصیف زمان، توصیف حالات، توصیف کاراکتر، توصیف احساس» تقسیم می‌شوند.

🔸️توصیف مکان

 خب عزیزم در بخش توصیفات مکان، زیاد به جزئیات نپرداخته بودید؛ مثلا در پارت اول از باغ خونه فقط اینو فهمیدم که یه باغ بزرگ با یه خونه وسطش. مکان عروسی،تزیینات،فاصله‌ی بین خانه تا محلی که توش عروسی برگزار میشه و... توصیفاتی بودند که به کار بردنشون خالی از لطف نمی‌شد.

علاوه بر اون در پارت اول نوشتید:

"وارد فضای تاریک داخل خونه شدم که چراغی داخل خونه روشن نبود، فقط هالوژن‌های سقف، فضای خونه رو روشن کرده بود. 

ویلچر رو به سمت سالن فرعی، حرکت دادم. "

در این قسمت برداشت من به عنوان خواننده اینه که اگه یک خانه دوبلکس باشه شخصیت داستان در طبقه‌ی اول (همکف) هستش.

بعد از چند سطر نوشتین:

"...در ایوان اتاق رو باز کردم؛ پشت ستونی که وسط ایوان بود، قایم شدم."

اگه شخصیت در طبقه‌ی اول قرار داره، چطوری تو اتاق طبقه‌ی اول ایوان گذاشتن؟

اگه توی طبقه‌ی دومِ پس چرا همون اول بیان نشده؟

🌺🌺🌺

🔸️توصیف زمان:

در توصیف زمان ایراد خاصی ندیدم.

توصیف حالات درونی:

در توصیف حالات هم در دیالوگ ها و هم در متن خوب عمل کرده بودین.

توصیف کاراکتر:

توصیفات کارکتر های رمان به شدت کلیشه ای بود.خانمی قد بلند با چشمانی فلان لبهایی فلان و...

مثلا توی توصیف خانم حکمت می‌تونستین اینطور عمل کنید:

حالا راحت تر میتونستم این خانم میانسال رو ببینم.با اخم کمرنگ میان ابرو های کشیده ای که سایه انداخته بودند روی چشمای سبزش. داشت با دقت به حرف‌های خانم مولافر گوش میداد.موهای عسلی رنگش را زیر شال مشکی رنگی اطراف صورت کوچکش ریخته بود ولی با وجود چین و چروک های ریز اطراف چشمش علی‌رغم این تیپ و ظاهر جوان پسند،باز هم نمیتونست سنش رو مخفی کنه.

🌺🌺🌺

🔸️توصیف احساسات

در توصیف احساسات معمولی بودید. و کلمه بار معنایی‌ش رو زیاد بهم منتقل نمیکرد. قطعا اگر توصیف مکانتون کامل‌تر میبود احساسات شخصیت رمان بیشتر منتقل میشد.مثلا در پارت هفت وقتی که حس کرد دوستش داره دروغ میگه میشد اینجور حس تردیدش رو بیان کنه:

هر چقدر هم که شاد و سرزنده کلماتش رو بیان می‌کرد باز هم میتونستم لرزش نامحسوس صداش رو بفهمم. لرزشی که کم و بیش تردیدم رو نسبت به حرفاش بیدار میکرد.با کوتاه کردن جملاتم تماس رو کوتاه کردم و بعد از تبریک محتصری تماس رو قطع کردم.

🌺🌺🌺

🔸️کشمکش‌ها

کشمکش انسان با انسان:

چنین کشمکشی میان دو فرد صورت می گیرد که معمولا بیشتر داستان ها بر مبناي کشمکش انسان با انسان نوشته می شوند و این نوع کشمکش در بین خوانندگان دارای طرفداران بیشتری است.

خب توصیفات شما در این قسمت جای داره.و اتفاقات بین انسان ها رخ میدن.که از نظر به تصویر کشیدن این کشمکش، خوب عمل کردید.

کشکمکش انسان با خود:

بر اساس این نوع کشمکش، انسانی به تصویر کشیده می شود که به مبارزه درونی با بعضی جنبه هاي وجود خودش می پردازد.که در پارت‌های مختلفتون به چشم میخورد. در این قسمت هم ایرادی ندیدم و خوب عمل کرده بودید.

کشمکش عاطفی: وقتی که عاطفه انسان در مقابل یک عامل درونی یا بیرونی شورش می کند. در این قسمت هم خیلی خوب پیش رفتید و مشکلی ندیدم. 

کشمکش اخلاقی: زمانی که قهرمان داستان در مقابل یکی از اصول اخلاقی یا اجتماعی به مخالفت می پردازد. مشاهده نشد.

کشمکش محیطی: وقتی که قهرمان داستان با محیطی که دَرَش قرار میگیرد، به مخالفت بپردازد. مشاهده نشد.

پ.ن:وجود همه‌ی کشمکش ها نیاز نیست.

🌺🌺🌺

🔸️بررسی پیرنگ(گره‌افکنی و گره‌گشایی)به دو دسته تقسیم می‌شود.

پیرنگ باز:

محور استدلال‌های نظم طبیعی هست و گره‌گشایی قاطعی نداریم.

پیرنگ بسته:

محور استدلال‌های نظم ساختگی هست این پیرنگ بیشتر برای رمان‌هایی استفاده می‌شود که گره‌گشایی قطعی داره. 

🔸️پیرنگ و گره افکنی رمان شما :

شما از پیرنگ بسته در رمان‌تون استفاده کردین.و به به خوبی هم در جای جای رمان حس می‌شد.اینکه خواننده با استدلال خودش به سوال‌های گوناگونی که پیش می‌اومد جواب می‌داد و تا پارت بیست گره گشایی قاطعی به چشم نمی‌خورد.که باعث کنجکاوی مخاطب و در نتیجه جذابیت رمانتان شده بود.

🌺🌺🌺

🔸️زاویه دید:

نحوه روایتی است که نویسنده برای تعریف داستان برای مخاطبش از آن استفاده می‌کند.»

🔸️بررسی زاویه دید رمان شما:

زاویه دید شما از جانب اول شخص بود. در این زاویه دید ما از ضمایر من و ما استفاده میکنیم. به خوبی در طول رمان حفظ شده و ناهماهنگی ندیدم.و طوری بود که خواننده میتوانست با کاراکتر همدلی کند. 

🌺🌺🌺

🔸️لحن:

برای تایپ یک رمان ما از سه زبان میتونیم استفاده کنیم.

ادبی:

در این زبان باید هم مونولوگ و هم دیالوگ به صورت ادبی نوشته شود.

گفتاری(محاوره‌):

در این زبان هم مونولوگ و هم دیالوگ به صورت گفتاری یا محاوره‌ای نوشته می‌شود. 

معیار:

در این زبان مونولوگ ها به صورت ادبی و دیالوگ‌ها به صورت به صورت گفتاری نوشته می‌شود. لحن یک رمان باید تا آخر به یک شکل باشد تا زیبایی و درستی خودش را حفظ کند. 

🔸️بررسی لحن رمان شما:

لحن رمانتان محاوره بود در متن رمان ثبات لحن داشتید.

🌺🌺🌺

🔸️تکرار:

جملاتی که از نظر مفهوم یکسان هستند هم لغات و هم جملاتی که زیاد تکرار شده‌اند، هم حروف که بدون نیاز تکرار شده اند. کشیده نویسی هم جزو تکرار است و هم تکرار علائم نگارشی.

کلمه و علائم نگارشی تکراری و کلیشه ای دیده نشد.

🌺🌺🌺

🔸️هدف مند بودن پارت:

هدف مند بودن پارت ها اهمیت بالایی دارد.هدف مندی هر پارت با سوال های گوناگونی بررسی میشود. مثل:از پارت چه چیزی یاد گرفتیم؟ چه موضوعی دستگیرتان شد؟ با توجه به اطلاعاتی که داریم آیا جذب آن پارت می‌شدیم.

بررسی هدف‌مند بودن پارت‌های رمان شما:

چیزی که از رمان شما دستگیرم شد، دختری که ناخواسته وارد یک قضیه ی جنایی میشه و روی دیگه ای از زندگی رو میبینه و به نظرم با توجه به این اطلاعات رمان‌تون پتانسیل جذب مخاطب رو داره.

🌺🌺🌺

🔸️اندازه پارت:

اندازه هر پارت میتونه 60 خط تا 70 خط در گوشی و 30 خط در سیستم باشه.

🔸️بررسی اندازه پارت‌های رمان شما:

اندازه پارت‌هاتون کمتر از استاندارد بود.

🌺🌺🌺

🔸️اصول درست نویسی خلاصه شما

نیم‌فاصله: نیم‌فاصله، یک فاصله با عرض صفر بین دو حرف است که از چسبیدن این دو حرف به یکدیگر جلوگیری می‌کند.

ـ بین کلماتی که از دو بخش تشکیل شده‌اند نیم‌فاصله استفاده می‌شود.مثال:کتاب‌خانه و ...

عزیزم تو این مورد بی‌دقتی داشتی.مثلا:

پارت هشت: با‌ دنیز. بین این دو کلمه از نیم فاصله استفاده نمیشه چون اصلا این کلمه دو بخشی نیست.

همون پارت کلمه‌ی کاسه‌خون(که شما به صورت چسبیده نوشتین)یا "به سیب" فاصله کامل باید باشه شما از نیم فاصله استفاده کردین.

توصیه میکنم پارت‌های اول رمان‌تون رو دوباره بخونید و اشکالاتش رو رفع کنید.

در بقیه اصول درست نویسی ایرادی ندیدم.

🌺🌺🌺

💬سخنی با نویسنده:

خب عزیزم، تو این قسمت میخوام به عنوان یک خواننده و نه به عنوان یک منتقد حرف بزنم.

رمانت ایده‌ی جذابی داره که شک ندارم اگه خوب بال و پر بدی بهش یه رمان عالی از آب در میاد.

یه چیز کوچیک هم درمورد اون جمله‌ی انگلیسی که تو پارت بیست نوشتی.

Forgive it:ببخشش/forget it:فراموشش کن

خب گلی امیدوارم نقدها به دردت بخورن و ازشون استفاده کنی.قلمت مانا🌼

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام 

 "نقد ابتدایی رمان عطش قصاص" 

نویسنده: @.Aryana. 

منتقد: @Mrymwx

۱. عنوان:

نام رمان اولین مشخصه‌ای هست که در چشم مخاطب خطور می‌کنه، پس میزان جذابیتش رو بررسی می‌کنیم. اما چه چیز‌ی موجب جذاب بودن عنوان ها می‌شه؟ گاهی در یک نگاه عنوان به این خاطر که از کلمات، ترکیبات و یا از عبارات خاص بهره برده تو دل بروئه ولی گاهی مخاطب بعد از خوندن و روبرو شدن با برخی اجزای دیگه پی به جذابیتش می‌بره. اما من به عنوان یک منتقد به مورد دوم پایبندم.

• کلیشه یعنی بیش از حد استفاده شده در گذشته جوری که تکراری و خز شده باشه. اما از نظر من عطش قصاص کلیشه محسوب می‌شد؟ کاملا نه اما چرا کاملا؟ چون عنوان قصاص در رمان هایی و عنوان رمان عطش جداگانه در چند رمان دیگر بود. از اون جایی که از قالب جدید بهره بردی ابتدا از دو لحاظ ظاهری و باطنی بررسیش می‌کنیم. 

ظاهری: از دو واژه‌ی کاملا جدید اسمت رو تشکیل دادی، درسته بار ها به گوشمون خورده اما ترکیب درست و جدیدش اون رو از تکرار دور کرده. !

باطنی:  حقیقتا با توجه مرگی که در رمان برای پیرمرد رخ داد، میتونم به معنای قصاص و عشق عجیب درونش به معنی عطش پی ببرم. 

• خوشبختانه عنوانت با محتوای مابقی اجزا، ارتباط تنگاتنگ و همخوانی پررنگی داشت، آفرین به این انتخاب کلیدی.

• قانون نودهشتیا که مقیاسش در عنوان هست رو هم رعایت کردی. عنوانت بین یک تا چهار بخش، از دو بخش ساخته شده بود.  

و همچنین جذاب و گیرا بود. 

۲. خلاصه:

خلاصه نویسی به این منظور نیست که یک خط از اول، چند خط از وسط و چند خط هم از آخر ماجرا سوا کنیم و اون ها رو به هم بچسبونیم! در واقع خلاصه‌ی رمان یعنی یه چکیده‌ی داستان‌وار یا دلنوشته‌وار از رمان و ماجراهاش. چیزی که هنر نویسنده رو نمایش می‌ده. محتواش به مرکز قسمت کنجکاوی ذهن خواننده می‌ره و تحریکش می‌کنه. و ظاهر زیباش هم میتونه خواننده رو مسخ خودش کنه. این یعنی خلاصه! 

• کیفیت محتوای خلاصه  خیلی خوب بود. راستش اطلاعاتی که دادی نمی‌دونم کافی بودن یا نه! اما بهتره کمی بیشتر از حواشی اصلی رمانت اتفاق درون رمانت بیاری. 

چون خیلی ابهام درونش بود و این لااقل من رو کنجکاو می‌کرد.  

محتوای مبهمت زیاد بود اما اطلاعاتت هم کمی ناقص بود. چرا؟ چون در خلاصه نشون دادن عشق و همزمان شکست عشقی کمی کلیشه محسوب می‌شه. جذابیت و گیرایی خلاصت و دوست داشتم ولی اگر کمتر به عشق اشاره میشد بهتر هم بود. 

• کیفیت ظاهر خلاصه هم خوب بود اما محتوا سرتر از اون بود. از اندازه‌ی مناسب برخوردار بود، برای آرایه های ادبی مشخص بود نهایت تلاشت رو کردی و همچنین موفق هم شدی، اما یه جاهایی بهتره که از اجزای دیگه‌ای برای جملت استفاده کنی. منظورم اطلاعات درون رمانت. 

خلاصت از نظر مقدمه و محتوا و عنوان کاملا همخوانی داشت و ایرادی دیده نشده. 

۳. مقدمه:

مقدمه میتونه یک آغاز زیبا  برای هر رمانی باش. در یک جمله؛ مقدمه متنیه که روی محتوای خلاصه و حس و حال ژانر تاکید می‌کنه. مقدمه وظیفه داره که تیر آخر رو پرت کنه و کیفیتش بستگی به هدفی داره که تیر در ذهن و قلب خواننده بهش اثابت کرده.

• کیفیت محتوای مقدمه واقعا طلایی بود. حس و حالی که داشت رو دوست داشتم. می‌دونی منظوری که تو بر اساسش چیزی رو می‌نویسی با برداشت خوانندت متفاوته. برای همین شما نمیتونی چیزی که من درکش کردم رو حس کنی. اما! نگران نباش من واقعا با مقدمت ارتباط گرفتم. 

(با ماجرا به خوبی ارتباط داشت. اون رنج و درد درون زندگی دختر فکر میکنم داستان بر اساس اون میگذره.

- حکم سر آغاز رو هم داشت، چون اونقدری آگاهم کرد و تحت تاثیرم گذاشت که ترغیب به خوندن ادامه بشم. دلنشین بود!

• کیفیت ظاهر مقدمه واقعا خوب بود. مشکلی نداشت هم از اندازه‌ای مناسب برخوردار بود و هم ساختار و جمله بندی صحیحی با توجه به سبکش داشت.

۴. آغاز رمان : 

 من بهش نمیگم آغاز، چون آغاز با عنوانه مگه نه؟ این میشه آغاز ماجرای اصلی... که در نوشتن همون آغازیه که پس از سر آغاز پا به عرصه‌ی رمان می‌ذاره. اما برای جذاب شدن در نگاه خواننده چه کنیم؟ تفسیر معنیش میشه: با کلیشه‌ای نبودنش مجذوب کننده باشه. شروع حتی می‌تونه غیر واقعی باشه ولی باید قانون جذب رو با حوادث، با مکان، با شخصیت، با دیالوگ، با صحنه، با گره و یا هر چیز دیگه‌ای که عشق نویسنده می‌کشه، رعایت کنه.

(با اینکه شروع ماجرا بین توصیفات زیاد آغاز گم شده بود  اما حس و حالی که به من مخاطب دست می‌داد قابل تحسین بود. از همون اول سعی داشتی احساسات مخاطب هات رو تحث تاثیر قرار بدی و از این جهت موفق شده بودی. برخی جمله هات هم واقعا حس می‌شدن می‌چسبیدن به احساساتت. و خیلی خیلی موافق اون جمله‌ ها به عرفان بودم ، واقعا جدید و بکر بود. اینکه مفهموم. 

ولی یه کاری کن، یکم دست به ظاهرش بکش.

درسته شروع با ابراز علاقه کلیشست ولی به نظرم خیلی متفاوت بود و نمیشد لقب کلیشه بهش داد. 

۵. سیر:

سیر به این معناست که آیا توضیحات و توصیفات با حفظ تعادل در کنار هم واقع شدن؟ آیا با پیشی گرفتن از هم و یا تنبلی کردن در حین وظیفه سرعت گرفتن یا از سرعتشون کاستن؟ در این قسمت از نقد فقط به همین‌ها می‌پردازم. 

بیا به سیرت بپردازیم… سیرت در قالب رمان ، خیلی کنده!

گلم چطور 3 یا 2 روز فقط در بیست پارت گذشت؟ خیلی کند بود و کمی کلافگی به وجود می‌آورد. الان باید موضوع اصلی ماجرا داستانت رو پشت سر می‌ذاشتی اما توی قسمت های اولیه گیر کرده بودی... به نظرم اگه قراره با این سیر بنویسی خیلی زیاد و کسل کننده میشه. 

۶. توصیفات:

توصیفات جملاتی هستن که توضیحات رو کامل می‌کنن. هیچ توضیحی بدون توصیف قابل باور و تصور نیست. پس وجود هر پنج مورد (زمان، مکان، شخصیت، احساسات، حالات) در سراسر متن به مقدار لازم الزامیه! 

زمان: از اسمش پیداست، شرح زمانی که بر یک ماجرا برقراره.

( توصیف زمان کمی عجیب بود من فقط در یک قسمت شب رو فهمیدم اون هم در آغاز رمان بود. 

مکان: شرح مکانی که شخصیت در اون حضور داره و یا جاییه که در بیشتر ماجرا ها حضور داره.

از این لحاظ هم مشکلی نداشتی، آفرین! فقط یه چیزی بگم بعد این قسمت رو رد کنم. قسمت تصادف و جنگل خیلی زیبا بود.

شخصیت: شرح خصوصیات ظاهری، باطنی؛ ویژگی هایی که از اول داشت و ویژگی هایی که کسبش می‌کنه.

خب این موردم خوب عمل کردی فقط… یه چیز بگم!

خصوصا شخصیت عصبی عرفان و استرسی و حاضر جواب شخصیت اصلی خیلی مشهود بود. هرچند خیلی خوشحال میشدم بیشتر از شخصیت مانی و مهسا و حتی سپهر بدونم. 

احساسات: شرح احساسات شخصیت ها در هر ماجرای خاص.

در این قسمت بیشتر از اون چه که فکرشو می‌کنم سعی و تلاش کردی که موفق هم شدی. ژانر روشه دیگه؛ تراژدی! می‌شه تراژدی باشه. فقط گاهی توش زیاده روی و تکرار داشتی. مثل اشک ریختن در پارت اول… تکرار های احساسات رو بیاب.

حالات: شرح حالاتی که احساسات شخصیت ها در مکان و زمان خاص پدید میان.

حقیقتا هیچ وقت نبوده که ببینم از این قسمت اونجور که بایده استفاده کنن. با اینکه از موارد لازم حالات بهره بردی اما چیزی که من می‌خوام نبود یا اگر بود کمرنگ بود.

بزار با داستانت مثال بزنم. وقتی عرفان عصبانی شد بیشتر حالت هاش کارهاش رفتار هاش و میمیک صورتش رو تو رمان بیاری. و اینکه توی همین شخصیت ها رعایت کن...

نقد کلی با توجه به داستان بودن:

توصیفات خوب بودن اما توضیحات زیاد بودن و اونها رو بیش از حد کش دادی.

توصیفات جذاب و البته تراژدی و متفاوت بودنش در تمام رمان حس میشد. 

۷. کشمکش:

کشمکش جنجالیه که ثابت باقی موندن مخاطب در صفحات رمان رو پایدار می‌کنه. یعنی چیزی که سر معلوم و ته مجهولش خواننده رو وادار به خوندن ادامه می‌کنه. انواع مختلفی داره که عبارتند از؛ میان دو انسان، میان دو احساس، میان دو جامعه، میان انسان و احساس، میان انسان و جامعه، میان احساس و جامعه. این‌ها معروف ترینشون بود کشمکش های جدید از یک نظر آثار رو جدید و بکر جلوه می‌دن.

چند تا کشمکش در سیر رمانت بود. میان دو انسان زمانی که با مهسا درگیر شد یا در زمانی که میخواستن دختر رو بدزدن دیده شد. 

میان انسان و احساس زمانی که دختر درگیر حس های مبهم نسبت به سپهر یا حس های بدش نسبت به عرفان بود دیده شد. 

با توجه به سیر این عدد کشمکش با این کیفیت خوبه اما اگر داستان در نظر بگیرمش کمی، خیلی زیاد کم گذاشتی. 

*لحن رمان و زاویه دید

لحن رمان معیار و زاویه ی دید اول شخص بوده یعنی از ضمیر های من و ما استفاده شده و من هیچ ایرادی درونش ندیدم. 

و وجود همه کشمکش ها در رمان ضروری نیست. 

۸. گره افکنی:

گره‌ها موضوعات گنگی هستن که ذهن خواننده رو به چالش می‌کشن، اتفاقات یا هر چیزی که نویسنده در ابتدا بی جواب وارد ماجراش می‌کنه و مخاطب رو ترغیب می‌کنه که حدسش بزنه و در آخر به نحوی موجب کشف شدنش می‌شه.

گره افکندی اینکه عرفان میخواد با دختر رمانت چیکار کنه. یا چجوری عرفان رو چجوری برگردونه و مهسا مانی کی بودن؟ … و هیچ یک از اینها گره گشایی نشد 

۹. ژانر:

با اینکه ژانرها هر از گاهی اولین و معمولا دومین، سومین و یا چهارمین موردی هستن که خواننده بررسیش می‌کنه ولی تصمیم گرفتم من در آخرین قسمت‌های محتوایی نقدش کنم تا همه‌شون رو در بر بگیره. و اما ژانر چیه؟ ژانر ها از نوع حس و حال تمام چیز‌هایی که در ماجرا حضور داشتن، دارن و خواهند داشت، حرف می‌زنن. ژانر کلی معنی با کلی تفسیر داره که من به همین اندازش بسنده می‌کنم.

ژانر های صحیح:

- عاشقانه، اجتماعی، تراژدی، معمایی، طنز، تاریخی، مذهبی، تخیلی، فانتزی/ تخیلی ، پلیسی و... 

( به خوبی تراژدی رو برگزیدی چون همخوانی و ارتباط رو با محتوای تمام قسمت ها داشت.  تا پارت بیستم ماجرایی پلیسی و یا حتی حادثه‌ای ندیدم که کلی باشه و اشاره کنه. 

~ ترتیب جایگذاری رو هم رعایت کردی هر چند پلیسی هنوز میون ماجراهات برام گنگه.

۱۰. ساختار جملات

مِن بعد این قسمت، نقد محتوایی به نقد ظاهری تبدیل می‌شه. در این بخش به ساختار جملات و محل قرار گیری صحیح اجزای هر جمله می‌پردازیم. 

من اصلا هیچ ایرادی در ساختار جمله ها ندیدم. 

۱۱. اصول درست نویسی

این قسمت هم به اصولی که در نوشتن باید رعایت بشه، اختصاص داده شده. مهمترینش هم نیم فاصله‌ی بین می و فعل هست. 

~ تمام نیم فاصله‌ ها رو رعایت کردی، آفرین! 

~ به طور کلی فقط یه مشکل داشتی، یه مشکل خیلی بزرگ که اونم ویراستاری بود. بخشی از ویراستاری که خیلی مهم بود. 

۱۲. تکرار

تکرار ها آفت های یک متن هستند. کلماتی که تکرارشون در متن های بلند باعث زدگی خواننده از متن می‌شه.

من هیچ فعل و کلمه ی تکراری آزار برانگیزی در رمانت ندیدم. ✔

و جز یک کلمه ی 

نسبت نسیبت 

نوشته شد بود املای مشکلی نبود. 

همینجور که گفتم خیلی به علائم نگارشی اهمیت بده. و روی نظم پاراگراف ها دقت کن. 

۱۳. رعایت و هدفمند سازی پارت‌ها

هر پارت باید با مهم‌ترین هدف مختص خودش به پایان برسه و همچنین فراموش نکنه که می‌بایست در گوشی ۶۰ تا ۷۰ خط و در سیستم ۳۰ تا ۴۰ خط باشه.

 هم پارت هات از اندازه‌ی مناسبی برخودارن و هم هر پارت هدف مخصوص خودش رو داره که من همه رو تحسینت می‌کنم.

١۴حرف آخر؛ سخن منتقد در قالب خودم میگم. 

خب رمانت واقعا موضوع قشنگیه و پرورش دادنش ازش یک اثر خاص میسازه. خیلی لذت بردم و کنجکاو شدم برای  ادامه ی رمانت...

امیدوارم یه روزی جز آثار معروف ببینمش.

منتقد از سفر برگشته mrymwx

با آرزوی موفقیت

یا علی:))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

______________________________________________________________________________

★ بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم ★

✯ نقد ابتدایی رمان هرگز✯

✯ نویسنده: @ملیکا ملازاده

✯سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز نودهشتیا✯

☆----------------------------------------------------------☆----------------------------------------------------------☆

✪ نـــام رمـــان ✪

زمانی که ما قصد خوندن رمانی رو داريم، در نگاه اول اسم رمان به چشم می‌خوره؛ پس اسم رمان نقش مهمی توی جذب مخاطب داره و خوبه که ملاک‌های انتخاب اسم رعایت بشه.

⍟ اندازه: در انجمن نودهشتیا اسم رمان حداکثر می‌تونه شامل ۴ بخش باشه. 

✍︎ اسم رمان شما از یک بخش تشکیل شده؛ پس اندازه‌اش مناسبه ☆

⍟ کلیشه‌ای و تکراری نبودن: بهتره ساختار اسم رمان کلیشه‌ای و تکراری نباشه؛ چرا که اگه کلیشه‌ای باشه ممکنه مخاطب رو جذب نکنه. 

✍︎ اسم رمانتون تکراریه و رمانی به اسم هرگز نوشته شده. 

⍟ همخوانی با ژانرها: وقتی به طور مثال اسم رمانتون حس یه رمان عاشقانه رو به مخاطب میده؛ پس مخاطب انتظار داره که ژانر رمانتون عاشقانه باشه. خیلی از مخاطب‌ها بر اساس ژانر مورد علاقه‌شون رمانی رو واسه خوندن انتخاب می‌کنن، پس بهتره که اسم رمان با ژانر(ها) همخونی داشته باشه. 

✍︎ گلم اسم رمان شما گنگه، نمیشه مفهومی ازش دریافت کرد و نمیشه بررسی کرد با چه ژانری همخونی داره؛ اما به طور مثال اگه اسم رمان «هرگز رهایت نمی‌کنم» بود، خب مشخص بود که با ژانر عاشقانه همخونی داره. 

⍟ همخوانی با محتوا: وقتی مخاطب با دیدن اسم رمانتون جذب رمان میشه، توقع داره که اسم رمان با محتوا همخونی داشته باشه؛ پس بهتره اسمی واسه رمانتون انتخاب کنین که با محتوا مطابقت داشته باشه :))

✍︎ اسم رمانتون (هرگز) به طور مثال می‌تونه به شخص، آرزو یا خواسته‌‌ای که شخصیت هرگز نمی‌تونه بهش برسه یا یه کاری که هرگز انجام نمیده اشاره داشته باشه و در اون صورت با محتوا همخونی داره؛ ولی در کل اسم رمانتون گنگه و نمیشه دقیق بررسی کرد با محتوا همخونی داره یا نه. واسه اینکه اسم از گنگی در بیاد می‌تونید بنویسید هرگز چی؟ مثلا: هرگز نمیرم، هرگز نمی‌بخشمت، هرگز رهایت نمی‌کنم و... 

☆----------------------------------------------------------☆----------------------------------------------------------☆

✪ ژانـــرهـــای رمـــان ✪

ژانرها معیارهایی هستن در گنجایش چند کلمه که اتفاقات یک رمان رو از همون جایی که آغاز میشه تا جایی که به پایان می‌رسه، طبقه‌بندی می‌کنن.

⍟ ژانرهای صحیح: عاشقانه، تراژدی، طنز، اجتماعی، جنایی، پلیسی، معمایی، علمی-تخیلی، فانتزی-تخیلی، ترسناک، تاریخی، مذهبی و...

✍︎ ژانرهای عاشقانه و پلیسی کاملا درست هستن؛ اما ژانر هیجان‌انگیز مربوط به ژانرهای سینما هست و توی ژانرهای صحیح رمان و کتاب ژانر هیجان انگیز نداریم قشنگم ☆

⍟ همخوانی با محتوا: بسیاری از خوانندگان رمان، بر اساس ژانر مورد علاقه‌شون رمانی رو برای خوندن انتخاب می‌کنن و انتظار دارن ژانرها با محتوای رمان همخونی داشته باشه. 

✍︎ توی محتوا دیدیم که دانیال عاشق الینا بود. همچنین هر دو نفر پلیس بودن و قسمت‌هایی از محتوا هم توی اداره پلیس بودن و... 

رمان با ژانرها همخونی داشت اما در ادامه با پیش رفتن رمان انتظار میره صحنه‌های عاشقانه‌تر و پلیسی‌تر بیشتری دیده شه. 

⍟ همخوانی با محتوا از نظر ترتیب: بهتره ترتیب ژانرها بر اساس ترتیب اون‌ها توی محتوا باشه.

✍︎ اولین ژانر رمان شما عاشقانه بود؛ پس انتظار میره بیشتر محتوای رمان عاشقانه باشه و مقدار این ژانر از ژانر پلیسی بیشتر باشه. 

ترتیب ژانرها با محتوا همخونی داشت و ژانر عاشقانه بیشتر از پلیسی به چشم می‌خوره.

☆----------------------------------------------------------☆----------------------------------------------------------☆

✪ خـــلاصـــه رمـــان ✪

خلاصه یک رمان قسمتی است که شما با بيشترين توانتون در عین کمترین تعداد کلمات قلم در دست می‌گیرین و اولین ارتباط اصلیتون رو با خواننده آغاز می‌کنین. 

⍟ اندازه: اندازه خلاصه سليقه‌ای هستش ولی بهتره بین 5 الی 10 خط باشه.

✍︎ گلم اندازه خلاصه خیلی کم بود. بهتره طولانی‌تر باشه. 

⍟ محتوا: عزیزم شروع خلاصه جدید بود و مورد تکراری و کلیشه‌ای ندیدم. 

⍟ توضیحات و ابهام: خلاصه شامل دو بخشه: توضیحات و ابهام. اندازه توضیحات و ابهام برای داشتن خلاصه‌ای جذاب مهمه و بهتره اندازه مناسبشون رعایت شه. اگه توضیحات بیشتر از ابهام باشه مخاطب رو جذب نمی‌کنه و اگه ابهام بیشتر از توضیحات باشه ممکنه مخاطب رو گیج کنه. 

✍︎ گلم متن خلاصه شما حس و حال شخصیت رو نشون می‌داد و در کل به مقدمه شبیه‌تر بود تا خلاصه. توضیح و ابهامی در مورد رمان توی خلاصه‌تون نبود. 

⍟ کیفیت کلمات و سطح جملات (زیبانویسی): برای داشتن خلاصه‌ای جذاب خوبه که کیفیت کلمات و سطح جملات نه خیلی ساده و ابتدایی باشه و نه خیلی عجیب و غریب که اکثریت معنیش رو متوجه نشن. 

✍︎ این مورد خیلی خوب بود. 

گلم برای خلاصه پیشنهاد می‌کنم خلاصه ای بنویسید که توش در مورد محتوای رمان توضیحی داده باشید و ابهاماتی داشته باشه که مخاطب رو کنجکاو کنه.

☆----------------------------------------------------------☆----------------------------------------------------------☆

✪ مـــقدمـــه رمـــان ✪

مقدمه‌ی یک رمان حکم سرآغاز رو داره. شروعی که بعد از اون مستقیم وارد رمان می‌شیم. مقدمه به نوعی یک آمادگی برای منتقل کردن عواطف و احساسات لازمه. 

⍟ اندازه: بهتره که اندازه مقدمه نه اونقدر طولانی باشه که خواننده خسته شه و نه اونقدر کوتاه باشه که خواننده هیچ مفهومی از مقدمه دریافت نکنه. 

✍︎ اندازه مقدمه مناسب بود. 

⍟ محتوا و جذابیت: قشنگم مقدمه‌ای که نوشتین زیبا بود ولی انگار جای مقدمه و خلاصه عوض شده عزیزم. مقدمه‌ای که نوشته بودین با کمی تغییر توی اندازه می‌تونست یک خلاصه عالی باشه. خلاصه‌تون هم اگه طولانی‌تر بود یه مقدمه زیبا می‌شد. پیشنهاد می‌کنم جای مقدمه و خلاصه رو عوض کنین ❦︎

⍟ همخوانی با محتوا، ژانر و عنوان: بهتره که مقدمه حداقل با یکی از موارد محتوا، ژانر و عنوان همخونی داشته باشه. 

✍︎ با محتوا و ژانر عاشقانه همخونی داشت.

☆----------------------------------------------------------☆----------------------------------------------------------☆

✪ آغـــاز رمـــان ✪

آغاز یک رمان نقش‌ اساسی داره؛ چون وقتی خواننده تصمیم می‌گیره که رمان رو بخونه، با خوندن پارت اول تصمیم می‌گیره خوندن رمان رو ادامه بده یا نه؛ پس بهتره رمان از همون آغاز جذاب باشه. 

⍟ محتوای شروع(اولین پارت): شروع رمان جدید بود.

ابهاماتی مثل اینکه چرا پدر و مادر دانیال از هم جدا شدن و چرا مادرش با عموش ازدواج کرده، هفت سال پیش چه اتفاقی افتاده که مادرش بی‌احساس شده و مثل سابق نیست و... همچنین اختلافات و درگیری‌هایی که بین دانیال و آرش رخ داد تا حدی خواننده رو برای خوندن ادامه رمان جذب می‌کرد. 

☆----------------------------------------------------------☆----------------------------------------------------------☆

✪ ســیــر ابــتــدایـی رمــان ✪

ما سیر رمان رو بر اساس سرعت و پردازش محتوا به سه دسته تقسیم می‌‌کنیم:

سیر تند: یعنی شما در بیان کردن توصیفات و جزئیات کم کاری کردین و از موارد اصلی و با اهمیت به سرعت گذشتین.

سیر کند: یعنی شما در بیان کردن توصیفات و جزئیات فرعی، زیاده روی کردین و بیش از حد به حواشی تاکید کردین. 

سیر معمولی: یعنی اینکه شما در بیان کردن توصیفات و جزئیات تعادل برقرار کردین. 

سیر تند باعث میشه که خواننده درست متوجه رمان نشه و سیر کند باعث خستگی خواننده میشه؛ پس بهتره سیر رمان معمولی باشه و بین توصیفات و جزئیات تعادل برقرار باشه. 

✍︎ عزیزم سیر رمان شما تند بود و توی بیست پارت کلی اتفاقات افتاد و داستان خیلی یهویی جلو رفت. مثلا یهویی دانیال همراه بابک رفت شمال و زود اتفاقات اونجا گذشت و برگشتن. یه جا هم که قصد داشتن برن مسافرت یهو دیدیم توی سفرن و بعدش هم نفهمیدیم کی برگشتن. 

یه جا هم ملاقات با پوریا که اون هم یهو شد. 

در کل از اتفاقات سریع رد شدی گلم. 

☆----------------------------------------------------------☆----------------------------------------------------------☆

✪ تــوصــیــفــات رمــان ✪

برای اینکه خواننده محیط، حس و حال، زمان و... رمان رو به خوبی بتونه تجسم کنه، لازمه که توصیفات اصلی و مهم رو به اندازه در نوشتن رمان به کار ببرید. 

توصیفات رمان به پنج دسته تقسیم میشن:

توصیف زمان: یعنی اینکه توضیح بدین اتفاقات چه موقعی از سال، ماه، هفته، شبانه روز، ساعت و یا چه فصلی می‌افتن. 

✍︎ توصیفی در مورد زمان ندیدم. 

توصیف مکان: یعنی توصیف مکان و محیطی که کارکترها در اونجا حضور دارن. 

✍︎ نسبتا خوب بود ولی جای بهتر شدن داره. 

توصیف حالات: یعنی توصیف حرکات‌ و حالات کارکتر در واکنش به یک اتفاق، حرف و...

✍︎ خوب بود. 

توصیف کارکتر: یعنی توصیف چهره و شخصیت کارکتر.

✍︎ توی این قسمت کم کاری کردین گلم. 

توصیف احساسات: یعنی توصیف حسی که یک کارکتر نسبت به یک اتفاق، حرف، شخص و... داره.

✍︎ توی توصیف احساسات هم خیلی کم کاری کردین. به طور مثال وقتی ایتا مهسا رو با چاقو زد حس الینا رو توصیف نکردین. 

☆----------------------------------------------------------☆----------------------------------------------------------☆

✪ کــشــمــکــش رمــان ✪

کشمکش به معنای درگیری و یا اختلاف است.