رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان عشق از جنس حماقت|Azin18کاربرانجمن نودهشتیا


Azin18
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

اسم رمان: عشق از جنس حماقت

نویسنده: Azin18

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

خلاصه:

فضای مجازی دنیای سایه‌هاست...

سایه‌هایی که به رنگ خاکستری‌اند...

و تو هرگز نخواهی فهمید پشت جملات خوش آب و رنگ و دلبری‌های مفتون کننده‌ی یک سایه چه هیولایی نهفته است!

و چه سخت است دختری باشی بی‌ پناه و تنها به دنبال آغوشی گرم و امنیتی از جنس آرامش خواب نیمروز.

و در این هیاهوی بی‌رحمانه‌ی زندگی به کدامین سایه باید پناه برد؟! 

لینک صفحه رمان 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

های گلکم

اسم رمان یه بحث سلیقه ایه و من شخصا از اسم های تک سیلابی و دو سیلابی خوشم میاد و با اسم های چند کلمه ای حال نمی کنم. اسم رمان تو هم از نظر من خیلی ساده ست. ترجیحاً عوض بشه قشنگ تره. کلیشه هم هست به نظرم.

خلاصه ت خیلی خوب و استاندارده آفرین. ولی رمان رو کلیشه نشون داده. با وجود این که ایده ی رمان خودمم دقیقا همینه. اگه بتونی کنار این اطلاعاتی که دادی، یه چیزایی هم درباره ی دیگر هیجانات رمان بگی خیلی خوب میشه. نشون میده که این ایده با بقیه ی ماشبهاتش فرق داره.

مقدمه ت هم بد نبود می تونست دلنشین تر باشه.

شخصیت یکتا رو نمی تونم درک کنم و برام قابل هضم نیست. اول میگه دختر مذهبی دانشگاهم و نمی تونم اعتقاداتم رو کنار بذارم بعد دوست پسر پشت دوست پسر... تازشم اونهمه ضجه زد که من مذهبیم و نمی تونم.. بعد این قدر راحت پسره قانعش می کنه و بدون هیچ واکنش خاصی چادرش رو کنار می ذاره. بعدم مگه چادر درآوردن اونم نشسته توی ماشین به همین آسونیه که پسره چادر رو کشید و زرتی انداخت بیرون؟ بعدشم پسره اول خوش بود و داشت چت می کرد یهو چیشد که همه ی حواسش جمع دختره شد؟ نه من با پارت اولت خیلی مخالفم.. یه چی بگم؟ هق ناراحت نشو پلیز.. پارت اولت به عنوان شروع رمان در سطح c بود. باید خیلی روش کار کنی.

بوس بای

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، نیکتوفیلیا گفته است:

های گلکم

اسم رمان یه بحث سلیقه ایه و من شخصا از اسم های تک سیلابی و دو سیلابی خوشم میاد و با اسم های چند کلمه ای حال نمی کنم. اسم رمان تو هم از نظر من خیلی ساده ست. ترجیحاً عوض بشه قشنگ تره. کلیشه هم هست به نظرم.

خلاصه ت خیلی خوب و استاندارده آفرین. ولی رمان رو کلیشه نشون داده. با وجود این که ایده ی رمان خودمم دقیقا همینه. اگه بتونی کنار این اطلاعاتی که دادی، یه چیزایی هم درباره ی دیگر هیجانات رمان بگی خیلی خوب میشه. نشون میده که این ایده با بقیه ی ماشبهاتش فرق داره.

مقدمه ت هم بد نبود می تونست دلنشین تر باشه.

شخصیت یکتا رو نمی تونم درک کنم و برام قابل هضم نیست. اول میگه دختر مذهبی دانشگاهم و نمی تونم اعتقاداتم رو کنار بذارم بعد دوست پسر پشت دوست پسر... تازشم اونهمه ضجه زد که من مذهبیم و نمی تونم.. بعد این قدر راحت پسره قانعش می کنه و بدون هیچ واکنش خاصی چادرش رو کنار می ذاره. بعدم مگه چادر درآوردن اونم نشسته توی ماشین به همین آسونیه که پسره چادر رو کشید و زرتی انداخت بیرون؟ بعدشم پسره اول خوش بود و داشت چت می کرد یهو چیشد که همه ی حواسش جمع دختره شد؟ نه من با پارت اولت خیلی مخالفم.. یه چی بگم؟ هق ناراحت نشو پلیز.. پارت اولت به عنوان شروع رمان در سطح c بود. باید خیلی روش کار کنی.

بوس بای

مرسی عزیزم ممنون که نظرت رو دادی♥ من برای هرچی که می‌نویسم حتما دلیلی دارم دیگه گلی🤣♥ مرسی از نقدت خودم منتقدم چرا ناراحت شم🤣

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...